هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۴:۴۷ چهارشنبه ۲۴ آبان ۱۴۰۲

اسلیترین، مرگخواران

ایوان روزیه


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۰۱ یکشنبه ۸ مرداد ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۲۲:۰۹:۳۸ پنجشنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۳
از سر قبرم
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
مرگخوار
اسلیترین
ناظر انجمن
گردانندگان سایت
پیام: 1506
آفلاین
نتیجه دوئل گادفری میدهرست و ایزابل مک‌دوگال:

امتیازهای داور اول:
گادفری میدهرست: ۲۶ امتیاز - ایزابل مک‌دوگال: ۲۶.۵ امتیاز

امتیازهای داور دوم:
گادفری میدهرست: ۲۶ امتیاز - ایزابل مک‌دوگال: ۲۶.۵ امتیاز

امتیازهای داور سوم:
گادفری میدهرست: ۲۵ امتیاز - ایزابل مک‌دوگال: ۲۶ امتیاز

امتیازهای نهایی:
گادفری میدهرست: ۲۵.۶۶ امتیاز - ایزابل مک‌دوگال: ۲۶.۳۳ امتیاز

برنده دوئل: ایزابل مک‌دوگال!

توجه: لطفا از درخواست نقد برای پست‌های با امتیاز بالای ۲۶ خودداری کنید.

.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-‌.-.-‌‌.-.-.-.


- هی این مال توئه.

گادفری تکه کاغذی پوستی کهنه‌ای را به ایزابل داد. ایزابل کاغذ را گرفت و نگاهی به آن انداخت. روی آن با جوهری رنگ و رو رفته میتوانست بقایای یک طلسم ظاهرا قدیمی را بخواند. تا به حال این طلسم را جایی نشنیده و یا نخوانده بود.
- این چیه گادفری؟ بازم از اون شوخی های مسخره است؟

گادفری که مشخص بود از این حرف ایزابل ناراحت شده اخم کنان گفت:
- شوخی چیه؟ میدونی چقدر برای پیدا کردن این طلسم سختی کشیدم؟
بعد کاغذ را از دست ایزابل بیرون کشید و ادامه داد:
- این طلسم هم پیمانیه. وقتی دو نفر این طلسم رو با هم اجرا کنن پیمان میبندن که هیچ وقت توی زندگی رقیب و یا دشمن همدیگه نباشن. میدونی ایزابل؟ دلم میخواد تا آخر عمر همین طوری بمونیم، بهترین دوست های همدیگه.

ایزابل سرش را چرخاند و به فضای روبرویش نگاه کرد تا لبخند محوی که روی صورتش شکل گرفته بود را از گادفری مخفی کند. چشم هایش داشت تصویر زیبایی را که از بالای برج شمالی هاگوارتز دیده میشد را نظاره میکرد اما در ذهنش فقط به گادفری فکر میکرد. آن‌ها بهترین دوست‌های یکدیگر بودند. درست از روزی که پا به هاگوارتز گذاشته بودند در همه تلاش ها، شیطنت‌ها و ماجراجویی‌ها پا به پای هم همه چیز را تجربه کردند. ایزابل سعی کرد ذوق زدگی‌اش را کنترل کند و گفت:
- عجب فکر خوبی کردی. البته عجیبه که ایده‌اش اول به ذهن من نرسید چون به هر حال من ریونکلاییم و از تو خیلی باهاش ترم.

گادفری سقلمه ای به پهلوی ایزابل زد و هر دو زیر خنده زدند. سال‌های تحصیل در هاگوارتز به پایان رسیده بود و امروز رسما آخرین روز حضور آن‌ها در هاگوارتز بود. از آن بالا میتوانستند جادوآموزان کوچک و بزرگی را ببینند که چمدان هایشان را در کالسکه های هاگوارتز جا میدادند تا خودشان را به قطار برسانند.

- بیا زودتر انجامش بدیم ایزابل. نمیدونی چقدر برای بستن این پیمان ذوق دارم.
ایزابل لبخندی زد و به سمت گادفری برگشت. او کاغذ طلسم را کف دستش گذاشته بود و دستش را به سمت او دراز کرده بود. ایزابل دستش را گرفت. سپس هر دو چوب‌های جادویشان را بیرون آوردند و یک صدا گفتند:

Amicum tuum iuro esse et non inimicum usque ad extremum spiritum meum

نور طلایی رنگی که از چوبدستی هایشان خارج شد با هم ترکیب شد و بعد همانند رشته‌های باریک ابریشم سرتاسر بدنشان را فرا گرفت و بعد به آرامی محو شد. هر دو احساس خوشایندی داشتند انگار که برای لحظه‌ای هیچ کس و هیچ چیز در دنیا غیر از آن‌ها اهمیت نداشت. گادفری چشمکی به ایزابل زد و گفت:
- خیلی خب رفیق ابدی، بیا زودتر بریم وسایلمون رو جمع کنیم تا همه کالسکه‌ها پر نشدن.

ایزابل سری به نشانی تایید تکان داد و بعد هر دو از پله‌های برج به پایین رفتند.

هفت سال بعد:

ایزابل و فنریر در پشت دیوار خانه‌ای قدیمی در هاگزمید مخفی شده و به نقطه‌ای در خیابان خیره مانده بودند. باران بی وقفه می‌بارید و منتظر ماندن را هر لحظه سخت‌تر میکرد. فنریر موهای خیسش را از جلوی صورتش کنار زد و گفت:
- مطمئنی که از اینور میاد؟

ایزابل مطمئن بود. مدت‌ها بود که اصرار میکرد محفل یک خوناشام را به خدمت گرفته اما مدرکی برای اثبات حرفش نداشت. در گذشته سه مورد حمله به مرگخواران توسط یک خوناشام اتفاق افتاده بود که هیچ کدام موفقیت آمیز نبود اما ایزابل احساس میکرد که محفل باید پشت این حملات باشد. در واقع ایزابل تا دیروز برای اثبات فرضیه اش مدرکی نداشت اما الان شرایط کاملا متفاوت بود.

- درگیری دیروز بین ما و محفل یادته؟ من به کوین گفتم که از اونجا دور بشه چون اون هنوز خیلی بچه است. وقتی درگیری تمام شد دنبالش گشتم ولی پیداش نکردم. تا اینکه لینی...بدن نیمه جان کوین رو اینجا وسط این خیابون پیدا کرد. من مطمئنم اون لعنتی همینجا برای مرگخوارها کمین میکنه.

فنریر پاسخ نداد. نگاهش به هیکل سیاه پوشی دوخته شده بود که داشت به آرامی در خیابان راه میرفت. ایزابل دندان‌هایش را بهم فشار داد. همه چیز شروع شده بود. فرد ناشناس جلوی یکی از ساختمان‌ها ایستاد و به اطراف نگاه کرد. به نظر میرسید خسته و زخمی است. از آن فاصله هم میشد جوی خونی که پشت سرش به راه افتاده است را تشخیص داد. فرد چوبدستی‌اش را بلند کرد و لحظه‌ای بعد یک علامت شوم سبز رنگ و درخشان در بالای سرش به پرواز درآمد.

- اونجا رو نگاه کن.

فنریر به بالای یک ساختمان اشاره میکرد. فرد دیگری با سرعتی زیاد اما بدون ایجاد هرگونه سر و صدایی داشت از روی پشت بام‌ها میپرید و به مرگخوار زخمی نزدیک میشد. در یک لحظه با یک جهش به پایین پرید و درست روی آن فرد فرو آمد و دندان‌هایش را در گردن او فرو کرد:
- بمیر مرگخوار لعنتی!...هی صبر کن ببینم، چی شد؟

فرد خودش را از زیر دست خوناشام بیرون کشید و رو به رویش ایستاد و همان طور که با صدای بلند میخندید ماسکش را کنار زد.
- چی؟ ایوان؟ ای اسکلت حقه باز لعنتی.

ایوان کیسه خونی که زیر ردایش مخفی کرده بود را به سمت صورت آن خوناشام پرتاب کرد. کیسه کلاه ردای او را کنار زد و قطرات باقی مانده خون را به روی صورتش پاشید.

- امکان نداره...این امکان نداره!

ایزابل همان طور که فریاد میزد چوبدستی اش را جلو گرفته بود و به طرف خیابان میدوید. خوناشام با دیدن ایزابل تصمیم گرفت فرار کند اما طلسم ایوان پاهایش را قفل کرد و با صورت به روی زمین افتاد. ایزابل که حالا به او رسیده بود با ناباوری او را برگرداند تا بار دیگر نگاهی به چهره اش بیندازد. گادفری بود! صمیمی ترین دوستش، هم پیمانش!

- تو...تو لعنتی؟! باور نمیشه! چطور تونستی همچین کاری بکنی؟! مگه ما پیمان نبسته بودیم؟! مگه قرار نبود هیچ وقت رقیب یا دشمن همدیگه نباشیم؟! پس چطور تونستی محفلی بشی؟

گادفری قطرات باران و خون را به بیرون تف کرد و گفت:
- تو تباه شدی ایزابل...به خودت نگاه کن! من نمیتونستم سمت تو باشم. غیر ممکن بود! باید کاری میکردم، حتی اگه این کار تاوان سختی داشت.

گادفری آستین ردایش را بالا کشید. یکی از دست‌هایش تا جاییکه که دیده میشد سیاه، خشک و چروکیده شده بود. ظاهرا این تاوان شکستن پیمان بود و گادفری با وقاحت تمام آن را پذیرفته بود. در چشم‌هایش هیچ نشانی از شرمندگی و اندوه نبود. تنها نفرت بود که در صورتش موج میزد. ایزابل برای لحظه‌ای احساس کرد که خرد شده و به هزاران تکه تقسیم شده. باور کردن اینکه صمیمی ترین رفیق و همپیمانش به او خیانت کرده بود غیر قابل باور بود.

گادفری فریاد زد:
- تقصیر من نبود ایزابل. خودت اول شروع کردی. این تو بودی که آلوده شدی. من مجبور بودم جلوی این جنون رو بگیرم.

ایزابل با صدای گرفته‌ای گفت:
- با خوردن خون یک بچه؟ راه و رسم شما اینطوریه؟

گادفری سکوت کرد. ایزابل بیشتر از این نمیتوانست این وضع را تحمل کند. نگاهی به فنریر و ایوان انداخت و گفت:
- کارش رو تموم کنین.

بعد چرخید و شروع به حرکت کرد. در تمام مدتی که صدای فریاد و ناله گادفری به گوش میرسید ایزابل حتی یک بار هم متوقف نشد و یا به پشت سرش نگاه نکرد. آنقدر به راه رفتن ادامه داد تا صدای گادفری برای همیشه خاموش شد. ایزابل حتی یک لحظه هم از تصمیمش پشیمان نبود. صورتش سنگی و بی روح به نظر میرسید. میدانست که امشب چیزی درونش مرده و به پایان رسیده است اما اهمیتی به آن نمیداد. دیگر نمیخواست به خاطر بیاورد که در طول زندگی‌اش فردی به نام گادفری میدهرست را میشناسد. برایش مهم نبود که...

به خودش آمد، درون اتاقش جلوی آینه ایستاده بود و داشت به پهنای صورتش اشک میریخت. نمیدانست چطور و کی به خانه برگشته است. میدانست که نباید گریه کند ولی انگار دست خودش نبود. از اینکه نمیتوانست جلوی اشکش را بگیرد متنفر بود. ناخوادگاه فریادی از اعماق وجودش کشید و شمعدان روی میز را برداشت و به سمت آینه پرتاب کرد. لحظه ای بعد ایزابل روی زمین در میان تکه‌های خرد شده آینه دراز کشیده بود و نفس نفس میزد. همه چیز تمام شده بود.


ویرایش شده توسط ایوان روزیه در تاریخ ۱۴۰۲/۸/۲۴ ۱۸:۳۹:۲۲

ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۶:۲۳ یکشنبه ۲۱ آبان ۱۴۰۲

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۲۲:۰۳:۴۴ پنجشنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۳
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6959
آفلاین
نتیجه دوئل تلما هلمز و آلیشیا اسپینت:


امتیازهای داور اول:
تلما هلمز: 24.5 امتیاز - آلیشیا اسپینت: 23 امتیاز

امتیازهای داور دوم:
تلما هلمز: 24 امتیاز - آلیشیا اسپینت: 23 امتیاز

امتیازهای داور سوم:
تلما هلمز: 24 امتیاز - آلیشیا اسپینت: 22 امتیاز

امتیازهای نهایی:
تلما هلمز: 24.16 امتیاز - آلیشیا اسپینت: 22.66 امتیاز


برنده دوئل: تلما هلمز!


................................................................


- نمی تونم. می فهمی؟ نمی تونم.

تلما کیسه آبی رنگ را برداشت و با نگرانی دور و برش را نگاه کرد.
- هیسسسس... آرومتر. یکی ممکنه بشنوه. چرا متوجه نیستی. این کار هیچ ضرری نداره. من و تو به خاطر دوریا بلک جریمه شدیم. کل هفته رو صرف نظافت زمین های کوییدیچ کردیم. کی باید برای امتحان آماده می شدیم؟

آلیشیا با ترس و تردید جواب داد:
- ولی این کار درست نیست. خانم ترون خیلی پیره. ممکنه بلایی سرش بیاد. خودم شنیدم که اینو از ناکترن خریدی. تو اصلا چطوری سر از اونجا در آوردی؟

تلما سعی کرد لحنش را آرام و مهربان نگه دارد.
- کل دار و ندارمو بابتش دادم. از فروشنده پرسیدم. گفت این مقدارش هیچ ضرری برای کسی نداره. حتی برای شخصی به سن و سال خانم ترون. فقط برای چند دقیقه بیهوشش می کنه. همون چند دقیقه بی نظمی و آشوب کافیه که من و تو برگه هامونو با بغل دستیامون عوض کنیم. تو فقط کافیه وقتی داره از کنارت رد می شه همین یه ذره گرد رو فوت کنی به سمتش. باور کن چیزی نمی شه. آنجلینا داوطلبه این کارو بکنه. ولی اون ته سالن می شینه. ممکنه کسی متوجه بشه. جای تو ردیف اوله. خیلی بهتره.

این امتحان برای آلیشیا بسیار مهم بود. ولی هنوز هم شدیدا نگران نتیجه چنین کاری بود. برای همین سرش را تکان داد و از جا بلند شد.
- متاسفم. نمی تونم. حتی اگه‌ صفر بگیرم.


روز بعد... چند دقیقه قبل از امتحان

آلیشیا با ناراحتی کتابش را زیر و رو می کرد. تلما به او نزدیک شد. کیسه آبی رنگ را به آرامی در جیب ردایش گذاشت.
- از نوشته های کتاب هیچی نمی فهمی. نه؟ از قیافت معلومه چقدر به هم ریختی. وقتشه تصمیمتو بگیری دیگه. یه حرکت ساده برای موفقیت هر دومون.

تلما اخم هایش را در هم کشید. قبل از این که فرصت کند جوابی بدهد، پروفسور مک گونگال اعلام کرد:
- همه سر جاهاشون. امتحان تا پنج دقیقه دیگه شروع می شه.

تلما از انتهای سالن نگاه پرسشگرانه اش را به آلیشیا دوخت. آلیشیا با جدیت سرش را به علامت منفی تکان داد و چند دقیقه بعد امتحان شروع شد‌

اوضاع بسیار بدتر از چیزی بود که آلیشیا تصور کرده بود. سوال ها را یکی یکی می خواند. با این وضعیت امکان نداشت نمره قابل قبولی بگیرد. کیسه حاوی پودر، در جیب ردایش سنگینی می کرد.
سرش داغ شده بود. نوشته های روی برگه را درست نمی دید. دستش را داخل جیبش کرد و کیسه را بیرون آورد.
پودر طلایی رنگ داخلش را داخل مشتش ریخت و منتظر ماند.

طولی نکشید که موقعیتی که منتظرش بود فرا رسید. خانم ترون قدم زنان به او نزدیک شد و از کنارش عبور کرد‌. آلیشیا چشمانش را بست. تصمیمش را گرفت و پودر را به سمت او فوت کرد...

برای چند ثانیه هیچ اتفاقی نیفتاد.

آلیشیا به سمت عقب برگشت و با دیدن چهره وحشت زده و رنگ پریده تلما، به این نتیجه رسید که سرش کلاه گذاشته اند‌.

ولی با صدای افتادن چیزی به سمت جلو برگشت.

خانم ترون روی زمین افتاده بود و بقیه اساتید وحشتزده به سمت او می دویدند‌.
آلیشیا زیر لب گفت: فقط ببهوش شده‌. چیزی نیست...

ولی با دیدن رگه باریک خونی که از گوشه دهان پروفسور ترون جاری بود به حرفش شک کرد...
خانم پامفری خانم ترون را معاینه کرد و به آرامی چیزی گفت. سالن ناگهان به هم ریخت. این همهمه برای یک بیهوشی ساده، بسیار زیاد بود.

آلیشیا صدای تلما را از کنار گوشش شنید.
- تو چیکار کردی؟... گفتی این کارو نمی کنی. منم از آنجلینا خواهش کردم انجامش بده. یه مشتش ضرری نداشت... ولی دو برابرش برای شخصی به سن و سال خانم ترون‌...

اشک در چشمان آلیشیا حلقه زد‌. با صدایی لرزان پرسید:
- کشنده اس؟

تلما جوابی نداد.

جسم رنگ پریده و بی جانی که با چشمان باز در مقابلشان روی زمین افتاده بود، پاسخ سوال آلیشیا بود.




پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۱:۲۳ چهارشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۲

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۲۲:۰۳:۴۴ پنجشنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۳
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6959
آفلاین
دوئل کننده های محترم دو تا نکته رو یادآوری می کنم.

وقتی کسی رو دعوت به دوئل می کنین فقط اسمشو ننویسین. لینک پروفایلشو بدین. و لطفا اگه زمانی غیر از مهلتی که ما می دیم(ده روز) مدنظرتونه خودتون از قبل با هم هماهنگ کنین.



....................................................................


سوژه دوئل تلما هلمز و آلیشیا اسپینت: تصمیم!

توضیح: شما یه تصمیمی می گیرین. می تونه بزرگ باشه. مثل عضویت توی یه گروه یا خروج از اون یا تغییر شغل. و یا کوچیکتر باشه. توضیح بدین که چه تصمیمی گرفتین و چی شد که به جایی رسیدین که اون تصمیم رو بگیرین و عملیش کردین یا نه.


برای ارسال پست در باشگاه دوئل، دو روز ( تا 23:59 جمعه 19 آبان) فرصت دارید.



جان سالم به در ببرید!




پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۱:۴۰ سه شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۲

گریفیندور، مرگخواران

تلما هلمز


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۱۱ جمعه ۱۴ مهر ۱۴۰۲
آخرین ورود:
دیروز ۲۲:۴۴:۳۵
از لبخند های دروغین متنفرم!
گروه:
ایفای نقش
گریفیندور
کاربران عضو
مرگخوار
پیام: 115
آفلاین
سلام عرض میکنم.
درخواست دوئل آلیشیا اسپینت رو با کمال میل قبول میکنم.
زمانش زیاد نباشه بهتره.


یه گریفیندوری مرگخوار


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۱:۴۸ دوشنبه ۱۵ آبان ۱۴۰۲

گریفیندور

آلیشیا اسپینت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۰۷ دوشنبه ۲۷ شهریور ۱۴۰۲
آخرین ورود:
۱۰:۴۲:۳۶ پنجشنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۳
از جایی که هیچکس نمیتونه تصورش کنه:)
گروه:
گریفیندور
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 86
آفلاین
با سلاام
درخواست دوئل با تلما هلمز رو دارم:)


تصویر کوچک شده


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۸:۱۰ یکشنبه ۱۴ آبان ۱۴۰۲

اسلیترین، مرگخواران

ایوان روزیه


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۰۱ یکشنبه ۸ مرداد ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۲۲:۰۹:۳۸ پنجشنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۳
از سر قبرم
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
مرگخوار
اسلیترین
ناظر انجمن
گردانندگان سایت
پیام: 1506
آفلاین
گادفری میدهرست و ایزابل مک‌دوگال:

سوژه: کینه!

برای ارسال پست در باشگاه دوئل، ده روز( تا 23:59 چهارشنبه ۲۴ آبان) فرصت دارید.

نکته مهم: لطفا توجه داشته باشید بر اساس قوانین دفتر دوئل امکان تمدید زمان دوئل وجود ندارد و پست شما حتما باید تا قبل از زمان تعیین شده ارسال شود.

از همین لحظه برای زنده ماندن تلاش کنید!


ویرایش شده توسط ایوان روزیه در تاریخ ۱۴۰۲/۸/۱۴ ۱۸:۱۵:۴۰

ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۳:۳۴ شنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۲

ریونکلاو، مرگخواران

ایزابل مک‌دوگال


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۲۵ یکشنبه ۱۸ دی ۱۴۰۱
آخرین ورود:
امروز ۱:۲۷:۰۶
از حدشون که گذشتن، از روی جنازشون رد میشم...!
گروه:
مرگخوار
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
پیام: 152
آفلاین
درخواست دوئل گادفری میدهرست رو با کمال میل می پذیرم ... می خواستم از راه قانونی (شکایت در وزارت سحر و جادو) اقدام کنم که دیدم خودش منو دعوت کرد به دوئل ... دوئل لذت بخش تره...


•« ʜᴇ ᴡᴀs ʜɪᴅɪɴɢ ʜɪs sᴀᴅɴᴇss, ʙᴜᴛ ɪ ᴄᴏᴜʟᴅ sᴇᴇ ʜɪs ᴛᴇᴀʀs »•
تصویر کوچک شده


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۲:۲۵ شنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۲

ریونکلاو، محفل ققنوس

گادفری میدهرست


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۴۹ سه شنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۱:۱۶:۰۹
از خونت می خورم و سیراب میشم!
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
محفل ققنوس
ریونکلاو
پیام: 232
آفلاین
یه نفر هست که می خواد حسابمو برسه و حقمو کف دستم بذاره. اون یه نفر کسی نیست جز ایزابل مک دوگال. واسه همین به دوئل دعوتش می کنم.




پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۵:۵۳ دوشنبه ۹ مرداد ۱۴۰۲

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۲۲:۰۳:۴۴ پنجشنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۳
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6959
آفلاین
دوئل کننده های عزیز، دقت کنین که علاوه بر ارسال پست بعد از تموم شدن وقت دوئل، ویرایش کردن پست دوئل، خارج از مهلت قانونی هم باعث صفر شدن امتیاز می شه.

و لطفا برای پست دوئل با امتیاز نهایی بالاتر از 26 درخواست نقد نکنید.

............................................................


نتیجه دوئل ایزابل مک دوگال و دوریا بلک:


امتیازهای داور اول:

ایزابل مک دوگال: صفر امتیاز( ارسال پست بعد از مهلت قانونی) _ دوریا بلک: ۲۸ امتیاز

امتیازهای داور دوم:

ایزابل مک دوگال: صفر امتیاز( ارسال پست بعد از مهلت قانونی) _ دوریا بلک: ۲۸ امتیاز

امتیازهای داور سوم:

ایزابل مک دوگال: صفر امتیاز( ارسال پست بعد از مهلت قانونی) _ دوریا بلک: ۲۸ امتیاز


امتیازهای نهایی:

ایزابل مک دوگال: صفر امتیاز( ارسال پست بعد از مهلت قانونی) _ دوریا بلک: ۲۸ امتیاز


برنده دوئل: دوریا بلک!


..................................................................



- بی فایده بود ارباب. همشو امتحان کردیم. حتی به عکس آنگ با تاج روونا و بال پیکسی هم عکس العمل نشون نداد. بقیه چیزای مورد علاقش رو هم امتحان کردیم. سدریک می گه شاید شما اونقدرا هم خوب نمی شناسینش...

نگاه تند و تیز لرد سیاه، ایوان را خاموش کرد.
- ما بهتر از هر کسی می شناسیمش. الانم حتما می دونیم چش شده... فقط ... یادمون نمیاد.

ولی واقعیت این بود که گیج شده بود.

لینی از صبح آن روز بال هایش را بسته بود. زانوی غم به بغل گرفته بود و با کسی حرف نمی زد. شاخک هایش چروکیده و پلاسیده شده بودند‌.

- کسی چیزی بهش گفته؟

ایوان خواست به فکر فرو برود، ولی موفق نشد. لوازم مورد نیاز برای این کار را در جمجمه اش نداشت. برای همین، بدون فکر و بصورت کاملا سطحی گفت:
- راستش... مطمئن نیستم... ولی فکر می کنم دوریا چیزی گفته باشه. چون صبح بهش گفتم می‌خوای با یه ریونی حرف بزنی؟ مثلا دوریا؟ شاخکاش فورا تیز شدن و منو باهاشون شاخ زد! گفت تا مدت زیادی نمی خواد دوریا رو ببینه یا دربارش چیزی بشنوه. گفت موقتا از دوریا متنفره.


لرد سیاه متوجه قضیه شده بود. حتما قضیه یک جرو بحث درون گروهی بود... خودش حل می شد.


موقتا قضیه لینی را کنار گذاشت تا پست دوئل آخر دوریا را بخواند.


یک ساعت بعد...


ایوان و لرد سیاه کنار دیواری روی زمین نشسته بودند. هر دو زانوهای خود را بغل کرده و کاملا غمگین و افسرده به نظر می رسیدند.

- تا مدت زیادی نمی خواهیم دوریا رو ببینیم یا دربارش چیزی بشنویم. موقتا از دوریا متنفریم.

ایوان تکه کاغذ دوئل را کناری گذاشت و آهی کشید...
- منم همینطور ارباب... منم همینطور!



ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۴۰۲/۵/۹ ۱۶:۲۴:۳۶



پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۳:۰۶ چهارشنبه ۲۸ تیر ۱۴۰۲

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۲۲:۰۳:۴۴ پنجشنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۳
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6959
آفلاین
نتیجه دوئل سه نفره آلنیس اورموند، ربکا لاک وود، آیلین پرینس:

ربکا دلیل موجهی برای ارسال نکردن پستش داشت. آیلین طبق گفته خودش پستش رو نوشت ولی موفق نشد به موقع ارسال کنه. خوشحالیم که حداقل آلنیس ارسال کرد.


امتیاز های داور اول:
آلنیس اورموند: 27 امتیاز - ربکا لاک وود: صفر امتیاز - آیلین پرینس: صفر امتیاز

امتیاز های داور دوم:
آلنیس اورموند: 27.5 امتیاز - ربکا لاک وود: صفر امتیاز - آیلین پرینس: صفر امتیاز

امتیاز های داور سوم:
آلنیس اورموند: 27.5 امتیاز - ربکا لاک وود: صفر امتیاز - آیلین پرینس: صفر امتیاز


امتیاز های نهایی:
آلنیس اورموند: 27.33 امتیاز - ربکا لاک وود: صفر امتیاز - آیلین پرینس: صفر امتیاز


برنده دوئل: آلنیس اورموند!

..............................................................


نقل قول:
(سلام و عرض ادب. سوالی داشتم از ناظران محترم، برای درخواست نقد روی پست دوئل، می‌تونم همینجا بگم یا حتما توی یکی از تاپیک‌های درخواست نقد، پیام بدم؟)
آلنیس عزیز... سلام
درخواست نقد پست دوئل، بعد از تموم شدن دوئل و اعلام نتایج، توی تاپیک درخواست نقد انجام می گیره.
ولی پست های دوئل با امتیاز بالای 26 رو نقد نمی کنیم. البته همینجا می تونم نظر کوتاه بدم. چون با بقیه داورا هم‌ حرف زدم و نظراشونو می دونم.

پست شما ایده و سوژه عالی ای داشت. ولی به اندازه کافی نوشته نشده بود. خلاصه شده بود. مثلا شروعش از جای مناسبی نبود. یه کم باید عقب تر می رفت که خواننده می تونست بهتر احساس و اون حالت سردرگمی آلن رو درک کنه.
توجه به جزئیات و توصیف صحنه ها قشنگ بودن. اسم اربوس هم جالب بود و نشون می داد سرسری و بدون فکر نوشته نشده. این که آخر پست دربارش توضیح داده شده هم‌ خوبه. ضربه ای که می زنه به موقع و تاثیر گذاره.


.......................................................



- نمی تونم چیزی ببینم...نمی تونم تکون بخورم... نمی تونم نفس بکشم... می فهمی؟

ایزابل با خونسردی جواب داد:
- می فهمم... ولی راستشو بخوای برام مهم نیست. باید ببریم. باید ریون رو نجات بدیم. تو هم اینو بفهم و کمی به سمت راست بپیچ.

آلنیس داخل اسنیچ در حال پرواز، دچار حالت تهوع شده بود. زیر لب شروع به غر زدن کرد.
- من نمی فهمم این ایده مسخره ورود به اسنیچ از طرف کدوم غیر ریونی ای بود. لکه ننگ گروه.

و خودش را کمی به سمت راست کج کرد.


کمی دورتر...لابلای درختان اطراف هاگوارتز


- گزارش بده!

- ارباب، هافل دو هیچ جلوئه ولی ریون خوب داره حمله می کنه. به نظرم خیلی زود نتیجه رو بر می گردونیم.

لرد سیاه مگس کش بسیار درازش را به هوا بلند کرد و ضربه ای به سر دیده بان مخصوصش زد.
- ما گزارش بازی خواستیم کم خرد؟ کسی دور و بر هاگوارتز هست یا نه؟

لینی که تا چند ثانیه پیش مشتش را در هوا گره کرده بود و یک ریونی مغرور به نظر می رسید، در اثر ضربه مگس کش، پلاسیده شد.
- نه ارباب. همه برای دیدن رشادت های ریونی ها به زمین کوییدیچ شتافته اند.

لرد سیاه لبخندی زد.
- عالیه‌. ما هم منتظر چنین فرصتی بودیم. حواس همه پرت مسابقه فینال شده... و این بهترین فرصت برای فتح قلب دنیای جادوگری... اون چیه لینی؟

لینی به اطرافش نگاه کرد. در یک لحظه گذرا اینطور به نظرش رسید که جسمی با سرعت سرسام آور از کنارش رد شد و شاخک هایش را به لرزه در آورد.

- ارباب یه چیزی از کنار شاخک هام رد شد. ولی شاخک های من بیدی نیستن که با این بادها بلرزن. رادار مسلط ارتش سیاه به خوبی روز اول کار می کنه. ارباب مسابقه داره به لحظات پایانی نزدیک می شه ها... دستور حمله صادر نمی کنین؟ ارباب چی شد؟ چرا ارتفاعتون کم شد؟ ارباب نقش زمین شدین؟ ارباب ریون یه گل زد!

لینی نمی دانست به لردی که روی زمین افتاده توجه کند یا چشمش به بازی باشد!

مرگخواران به سرعت دور لرد سیاه جمع شدند. بی هوش به نظر می رسید.

رادار مسلط ارتش سیاه، بالاخره دست از تعقیب بازی برداشت و به سمت زمین پرواز کرد.

اسنیچ نیمه جانی را که روی زمین بال بال می زد، برداشت.
- به نظرم این خودباخته گستاخ بود که خورد به پیشونی ارباب... می‌گما... الان که من اینو گرفتم ریون برنده حساب نمی شه؟

آلنیس ساکت و آرام داخل اسنیچ نشسته بود و به گفتگوها گوش می کرد.

صبح آن روز خیال داشت ریونکلاو را نجات بدهد، ولی حالا که ساعتی از ظهر گذشته بود، ناخواسته کل هاگوارتز را نجات داده بود.









شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۳-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.