هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
پیام زده شده در: دیروز ۱۳:۴۷:۰۴

هافلپاف، مرگخواران

رامودا سامرز


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۲۵:۳۴ پنجشنبه ۴ شهریور ۱۴۰۰
آخرین ورود:
امروز ۸:۲۸:۱۰
از قلب شکننده تر توی دنیا نیس!
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 34
آفلاین
سلام به ارباب عزیز تر از جانم!
ایشون خیلی دوست داشت با شما ملاقات کنه، منم آوردمش که از نزدیک مهربون ترین فرد جهان رو ببینه!
***

خلاصه:

یه مگس می خواد لرد سیاه رو پیدا کنه و بکشه. بهش می گن باید دنبال میدان آبی، کوچه زرد و خانه سیاه بگرده.

مگس میدان آبی رو پیدا می کنه و به طرفش می ره.

این گلا هم تقدیم به دستای پر محبت شما که بر سر این پست کشیده میشه! تصویر کوچک شده



ویرایش شده توسط رامودا سامرز در تاریخ ۱۴۰۰/۷/۲۵ ۱۴:۰۲:۲۱

خیلی بی احساسی!

نازک صورتی ارباب!


پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
پیام زده شده در: ۱۵:۴۹:۵۱ پنجشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۰

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۱۲:۲۲
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6539
آفلاین
اومممم... اون شکلک بغض نکرده ها . دچار حالت تهوع شده!


بررسی پست شماره 610 ، خاطرات مرگخواران، مارکوس فنویک:


این پست مناسب تاپیک خاطرات هاگوارتز بود به نظرم.


نقل قول:
اون روز همه ی مدرسه رو یه شکل دیگه می دیدم و این شکلی که می دیدم اصلا جالب نبود چون همه با بد ترین ترسشون جلوی همه روبه رو می شدند به هر حال این معلم دفاع در برابر جادوی سیاه نبود که باعث نگرانی همه بود بلکه بوگارتی بود که قراره بد ترین ترسشون رو به همه نشون بده.
موضوع خوبی انتخاب کردین. ولی توصیفش اصلا درست نیست. نه از نظر ظاهری و نه مفهوم.
اینا توی یه کلاس هستن و باید با ترسشون مواجه بشه. این چرا باید باعث بشه همه رو به شکل دیگه ای ببینین؟ شاید منظور اینه که همه وحشتزده بودن. ولی این منظور، درست تفهیم نشده. مثلا می شد اینجوری نوشت:
اون روز چهره جدیدی از همکلاسی هام می دیدم. چهره ای که اصلا جالب نبود. چون همه می دونستن که به زودی با بزرگترین ترسشون روبرو می شن و بشدت ترسیده بودن.


نقل قول:
-خب نه خیلی هم یادمه اما...
استفاده کردن از علامت ها باعث می شه جمله ها با لحن درست خونده بشن:
-خب... نه! خیلی هم یادمه؛ اما...

زمان فعل های کل پاراگراف باید یکسان باشه. "قراره" درست نیست." قرار بود" درسته.


نقل قول:
-خیلی چی مارکوس؟ یادت رفته جلسه ی پیش 150 امتیاز از گروهمون به خاطر اینکه تو از یه وردی که اصلا هیچکس تا حالا اسمش رو هم نشنیده بود استفاده کردی و باعث شدی کلاسمون کامل بره هوا یادت که نرفته ؟
این قسمت جا داشت که خلاقیت بیشتری داشته باشه. به یه خاطره از مارکوس اشاره شده که امتیاز از دست داده. دلیل از دست دادن امتیاز می تونست خیلی جالب تر و عجیب تر باشه. اینجور فرصت ها رو از دست ندین.


نقل قول:
خب من به خاطر این حرفا ساکت شدم تا نوبتم رسید. من داشتم میدیدم که خب خودتون میدونین همه وقتی از کسی بدشون بیاد می خوان که بفهمن از چی می ترسه خب بهتره بگم نصف مدرسه از من متنفر بودند.
این قسمت زیادی محاوره ای شده. "خب" ها، توضیح رو خراب کردن.


نقل قول:
-خب مارکوس تو از چه چیزی میترسی ؟
این شکلک برای استاد، مخصوصا توی این درس، زیاد منطقی نیست. انگار داره مسخرش می کنه.


نقل قول:
-خب ببینیم چی میشه اما الان باید به بدترین ترست فکر کنی!
شکلک با موقعیت، کاملا نامتناسبه. منطقی نیست استاد، بی دلیل، اینقدر عصبانی شده باشه.
گذشته از این، استاد اشتباه کرده. در مقابل بوگارت لازم نیست فکر کنن. بوگارت به محض مواجه شدن با هر شخصی، تبدیل می شه.


نقل قول:
بعد وقتی بوگارت رو باز کرد بوگارت دو قسمت شد یک قسمتش یه دلقک زشت و یه قسمت دیگش یه راهبه ی بد ترکیب شد . همه به خاطر این ترسم بهم خندیدن.
بوگارت رو باز نکرده. در کمد یا صندوق رو باز کرده.
دو قسمت شدنش هم دلیل یا منطق خاصی نداشت. بهتر بود یکی رو انتخاب می کردین.
گذشته از این، این قسمت خیلی سریع اتفاق افتاده. این صحنه، احتیاج به توضیح و تشریح بیشتر داشت.


پست شما کلا پر از ایراد منطقیه! در مورد رفتار شخصیت ها... حالتشون... قوانین جادویی... اتفاق ها.
بوگارت یه چیز مشخصه. موجودیه که شبیه ترست می شه. فقط هم با اون ورد می شه باهاش مبارزه کرد. نمی تونه واقعی بشه. نمی شه با روش های دیگه باهاش جنگید. مثل این می مونه که بگیم جلوی دیوانه ساز رو با اکسپکتو پاترونوم نمی گیرم. با شمشیر بهش حمله می کنم. خیلی وقتا توی نقدام می گم که خلاقیتتونو آزاد بذارین. شجاعانه تر بنویسین. ولی این کار راه و روشی داره. احتیاج به مقدمه داره.
مثلا اینجا اگه قرار باشه برخورد دیگه ای با بوگارت داشته باشیم، باید طنزش اونقدر قوی و اغراق آمیز بشه که این حرکت رو قبول کنیم. در مورد شخصیت ها هم همینطوره. حرکات خیلی عجیب رو فقط وقتی می شه ازشون قبول کرد که فضای کل پست زیادی عجیب و غیر عادی باشه. در حالت عادی نمی شه این کار رو کرد. در حالت عادی، خلاقیمتمونو باید در راهی بکار ببریم که بشه قبولش کرد.


نقل قول:
-خب پس بهتره فرار کنیم؟
-نمیدونم خب شما گفتین به بدترین ترسم فکر کنم.
-خب اینا چطوری میمیرن؟
این استاد شما مدرکشو از کجا گرفته!


نقل قول:
-خب پس تو یه صلیب درست کن . بعد منو بچه ها بریم به اون دلقکه فوش بدیم.
فش یا فوش نه... فحش.


نقل قول:
-خب مارکوس فکرکنم که دیگه از این به بعد بدترین ترسم این دو تا ترس تو باشه.
مارکوس گفته بود بزرگترین ترساش باعث می شه دیگران از خود مارکوس بترسن... ولی این اتفاق هم نیفتاد.


شکلک ها خیلی زیاد و خیلی اضافی هستن. احساسات رو کاملا اشتباه منتقل می کنن. به جای فایده داشتن، برای پست شما مضر بودن.


نقل قول:
-ریون کلاو _15
-آقا؟
-ریون کلاو +85
-ممنون.
این چه جور استادیه! انصافا باید اخراجش کنن...


نقل قول:
از اون به بعد دیگه همه فقط بهم احترام میزاشتن.
مارکوس خیلی بی دلیل بزرگنمایی شده.
بوگارت موجود خیلی خاص و ترسناکی نیست. توی کتاب هم دیدیم که همه دانش آموزا خیلی راحت از پسش بر اومدن. همه بجز هری(اونم چون زیادی ترسو بود!)... اگه استاد بره جلوی بوگارت، بوگارت عوض می شه. اینا اصلا لازم نبود و نمی تونستن برن با دلقک و راهبه بجنگن. این وسط، مارکوس یه کمی اطلاعات کم ارزش بهشون داد. چون حتی گیریم که بوگارتا واقعی شدن... اینا هم جادوگر بودن. یکیشون استاد بود. حتما به شکلی جلوشونو می گرفت. مارکوس کار خاصی نکرد که ازش بترسن یا بهش احترام بذارن.


منطق پست خیلی ضعیف بود. اتفاقا و شخصیت ها رو نمی شد قبول کرد.


توصیفا و دیالوگ ها خیلی خام بودن. مفهوم رو خوب نمی رسوندن. صحنه ها درست و کامل توضیح داده نشدن.


شخصیت ها ایراد داشتن. مارکوس اصلا مشخص نبود که شوخه... جدیه... می ترسه... شجاعه یا چی.
استاد، شبیه هر چیزی بجز یه استاد رفتار کرد. برخوردش با بوگارت طوری بود که انگار برای اولین بار تو زندگیش اونا رو می بینه. دانش آموز بهش زبون درازی می کرد و استاد امتیازی که کم کرده رو پس می داد. اینا منطقی نیست. ولی طنزش هم اونقدر نیست که بشه به عنوان طنز و اغراق قبولش کرد.


شما اول راه هستین. ولی این اتفاق بدی نیست. می تونین قدم به قدم جلو برین. ایرادا رو برطرف کنین. فعالیتتون بیشتر توی بخش غیر ایفای نقشه. اونجا هم می شه فعالیت کرد، ولی برای بر طرف کردن ایرادای ایفای نقشی، باید تو ایفای نقش فعالیت کرد. باید شخصیت ها رو شناخت. سوژه هاشون رو شناخت. باید تمرین کرد. با روش های مختلف نوشتن آشنا شد.




پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
پیام زده شده در: ۱:۵۰:۱۱ چهارشنبه ۲۱ مهر ۱۴۰۰

ریونکلاو

مارکوس فنویک


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۳۷ سه شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۹:۴۳:۴۶
از صومعه ی سند رینگ رومانی
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
پیام: 129
آفلاین
ارباب سلام! هق!
ببخشید مزاحم میشم هق!
این هقا برای حساسیتم به بلمونه هق!
یه لطفی بکنین هق اینوبرام نقد کنین!
هق!


Mr. Markooce Fnoeek
شاید فقط جایی تو و من باشیمو زمین زیر پاهامون!
تصویر کوچک شده


پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
پیام زده شده در: ۱۴:۴۵:۳۵ دوشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۰

اسلیترین، مرگخواران

اسکورپیوس مالفوی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۱۱:۰۸ پنجشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۰
آخرین ورود:
امروز ۹:۴۳:۱۷
از دست حسودا و بدخواها!
گروه:
کاربران عضو
مرگخوار
اسلیترین
ایفای نقش
پیام: 66
آفلاین
سلام ارباب! هورکراکس ها خوبن؟ کاری باهاشون ندارید؟
این پست نقد پذیر رو نقد می کنید؟


سلام اسکور! خوبیم و خوبند!

کاری باهاشون نداریم؟!

مگه پیش توئن؟ رفتی جمع آوریشون کردی؟

نقد کردیم. ولی نمی دیم بهت. هورکراکس های ما رو سالم و سرحال بیار تحویل بده، نقدتو بگیر.

این بار ارفاق می کنیم و نقد رو می فرستیم. ولی هورکراکسامونو بیار.

و یه توضیح تکراری!

هر ناظری موظفه سوژه های انجمنش رو بخونه و بدونه. ولی در مورد انجمن های دیگه یه عضو عادی محسوب می شه و این وظیفه رو نداره.
برای همین، وقتی درخواست نقدتون مال انجمنیه که ناظرش من نیستم، لطفا یه خلاصه ای از سوژه هم بذارین که مجبور نشم برای نقد یه پست برم و کلی پست دیگه رو هم بخونم. در مورد نقد کننده های دیگه هم این کارو بکنین. چون شما به هر حال اون سوژه رو خوندین و ادامه دادین. خلاصه کردنش کاری براتون نداره. منظورم خلاصه دقیق و کامل نیست. یه خلاصه سطحی و کلی(اینجا یا توی پیام شخصی) که بفهمیم داستان چیه و به کجا رسیده.


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۴۰۰/۷/۱۹ ۲۲:۱۱:۵۴

میخوای کلاهت رو ور دارم؟


پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
پیام زده شده در: ۲۳:۰۷:۴۱ دوشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۰

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۱۲:۲۲
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6539
آفلاین
نقل قول:
سلام ارباب آینده چری!
سلام چری آینده ارباب!


اورانگوتان دوچرخه سواری از ما نقد خواست... اینجا هر روز چیز جدیدی می بینیم.


بررسی پست شماره 232 جانورنماها، چری گوتان:


موقعیت سوژه خیلی خوبه. جاییه که هم می شه ماجرای قبلی(شکار گراز) رو ادامه داد و هم می شه سراغ ماجرای جدیدی رفت. شما همون ماجرا رو ادامه دادی:
نقل قول:
-حالا که چیزی نشده! پشه ها گل و لای رو دوست دارن، محل زندگی گرازا کجاست؟ آفرین به تو مرگخوار باهوش ... گل و لای! پس می تونیم با پشه ها مذاکره کنیم تا ما رو تا محل زندگی گرازا راهنمایی کنن!
ایده خیلی خوبی بود. مذاکره با پشه ها هم جالبه. همین حرکات کوچیک، ولی متفاوت، نوشته هامون رو جالب تر می کنن.


نقل قول:
راه حل پیتر منطقی بود؛ ولی مرگخوارا به خاطر وقتی که از دست داده بودن، همچنان از دست پیتر دلخور بودن ... مرگخوارایی بودن وقت شناس!
این جا دو تا اشکال ریز داره. اول این که صفت" وقت شناس" برای اینجا مناسب نبود. وقت شناس یعنی کسی که به موقع کاراشو انجام می ده. اینجا کلمه ای لازم داشتیم که ارزشمند بودن وقت رو نشون بده. مثلا یکی ساعت یک قرار داره. کل روز وقت تلف می کنه. ولی درست ساعت یک، سر قرارشه. این آدم وقت شناسه، ولی برای وقت ارزش قائل نیست. این دو تا با هم فرق می کنن.
دومین اشکال اینه که به یه حالت و احساس اشاره شده، ولی ناقص مونده. نتیجه ای در کار نیست. این احساسشون باید یه نتیجه ای – هر چند کوچیک- داشت. مثلا موقع حرکت پیتر رو می ذاشتن آخر صف. یا همینجا اشاره می شد که خود پیتر باید با پشه مذاکره کنه.


نقل قول:
مرگخوارا رفتن و رفتن تا یه پشه توی جنگل پیدا کنن؛ به هر حال تعداد پشه ها زیاده و پیدا کردنشون همیشه آسون!
مرگخوارا پشه ای پیدا کردن و پیتر رو برای مذاکره جلو فرستادن.
این قسمتش کمی سریع تر از چیزی که باید، پیش رفته. برای رسوندن داستان به یه نقطه خاص، عجله نداشته باشین. به نظر من همین جستجو برای پیدا کردن پشه، خودش یه سوژه کامل و کافیه.


نقل قول:
-آهای پشه ی زیبارو!

احساسات خوب، باعث می شن قلب شما کمی بیشتر از حد معمول بتپه؛ ولی اگه قلب شما هم اندازه ی ناچیزی داشته باشه با این حجم از تعریف کنار نمیاد.
به هرحال، پشه ای که یه عمر توسط تمام ملّت مسخره می شد با شنیدن این حجم از محبّت ناگهانی، سکته ای کرد و رو به پشت افتاد روی زمین!
سکته کردن پشه خیلی خوب بود. به نظر من قسمت توضیح ( احساسات خوب...) اضافه بود. بهتر بود حذف می شد.


نقل قول:
بلاتریکس که دیگه فکر نمی کرد پیتر بتونه کاری رو درست پیش ببره، کروشیویی نثارش کرد و به اشتباهات پی در پی پیتر خاتمه داد!
بلاتریکس یه مرگخواره. هر چند رده بالا. به این سادگیا نمی تونه یه مرگخوار رو شکنجه کنه. حتی لرد هم برای شکنجه کردن یه مرگخوار به دلایل قوی تری احتیاج داره. کروشیو ی طلسم خیلی جدی و قویه. اینقدر ساده ازش استفاده نکنین؛ ولی اگه لازم شد استفاده کنین، نتیجه شو بنویسین. اینجا طوری نوشته شده که انگار کروشیو پیتر رو ساکت کرده یا کشته.


نقل قول:
مرگخوارا حمله کردن و موجود چاق و چله رو که از نظر ظاهری شبیه میمونا بود رو گرفتن و دست و پا بسته انداختنش یه گوشه تا با دقت بررسیش کنن؛ ممکن بود حیوون قابل خوردن نباشه یا حتی لرد رو مسموم کنه!
اینجاش خوب بود. این چریه دیگه؟ ورود خوبیه. ولی کاش یه اشاره ای به چری بودنش می کردی. مثلا حرفی می زد.
البته اگه میمون خالی و ساده تصورش کنن هم خوبه. ولی چری باشه جالب تر می شه.


سوژه رو خوب پیش بردی. کمی سریع پیش رفته ولی مشخص بود که قصد داری به قسمت میمونش برسی. برای همین سریع تر پیش بردی.


شخصیت ها و دیالوگ ها تقریبا خوبن. می تونن خیلی قوی تر و جا افتاده تر باشن.


سبک نوشتنت روان و جالبه. به دل خواننده می شینه. همین سبک باعث می شه طنزت هم دوست داشتنی تر بشه.

خلاقیت و ایده های خوبی داری. ایده هایی که از اتفاقای جزئی و فرعی داستان می گیری. اینا خیلی جالبن. ازشون استفاده کن.


ایرادای کوچیکی داشت، ولی روی هم رفته خوب بود.


به خانوادت هم سلام... امممم... نرسون!





پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
پیام زده شده در: ۲۰:۵۳:۳۴ دوشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۰

ریونکلاو

نارلک


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۱۶:۲۳ دوشنبه ۲۱ تیر ۱۴۰۰
آخرین ورود:
امروز ۹:۱۲:۳۹
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
پیام: 10
آفلاین
سلام مای گریت لرد!
درخواست نقدی داشتم روی این کوچول...
ایده ای که ته رول دادم چطور بود؟
از نظر خودم ادامه دادنش می تونه جذاب باشه، نظر شما چیه؟

با تشکر!
***


خلاصه:
بانک بذر گرینگوتز افتتاح شده و خانم فیگ رفته برای گیاهاش بذرای اونجا رو دزدیده.
حالا فیگ می خواد تو خاک گیاهاش کمپوست اضافه کنه که گیاه بی دماغ قبول نمی کنه. اما فیگ با عنوان تعویض خاک گلدون، تو خاک جدیدِ گیاه بی دماغ کمپوست ریخته و بعدش خاک گیاه پیرش، که گیاه دیگه اش هست رو عوض می کنه.
گیاه بی دماغ کمی حالت پژمردگی از خودش در می آره، و وقتی گیاه پیر اون رو می بینه، می ترسه و از تعویض خاکش پشیمون میشه. اما فیگ بهش دلگرمی میده که حالا گیاه بی دماغ غیب می شه.
فیگ میره با چشم خاک رو بررسی می کنه. که بعد از مدتی همه گیاها غیب می شن و حالا فیگ تصمیم می گیره به خاک دست بزنه.

***


در ضمن خلاصه‌م چطوره؟ از نظرم یکمی زیادی طولانی شده!

بازم خیلی ممنون از شما!



نارلک عزیز

ممنون که بازم خلاصه کردین. کارمو خیلی راحت می کنین.

نقد و جواب سوال شما رو گذاشتیم توی جیب ایوا(وزیر). خودتون برین و برش دارین.


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۴۰۰/۷/۱۳ ۰:۵۰:۲۶

جن گانگستر وارد می‌شود! همه دستا بالا!


پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
پیام زده شده در: ۲۲:۳۲:۰۶ یکشنبه ۱۱ مهر ۱۴۰۰

اسلیترین

چری کراوکر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۲۵:۵۱ جمعه ۹ مهر ۱۴۰۰
آخرین ورود:
امروز ۹:۳۳:۵۸
از این آگاهی که داری با شخصی مهم صحبت می کنی؟
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
پیام: 7
آفلاین
سلام ارباب آینده چری!
اینو نقد کنین لطفاً، مرسی.


تصویر کوچک شده

عکس خانواده اورانگوتانی بنده!


پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
پیام زده شده در: ۱۸:۰۱:۲۵ شنبه ۱۰ مهر ۱۴۰۰

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۱۲:۲۲
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6539
آفلاین
سلام شپل!


نقل قول:
چقدر افتضاح شده؟ خیلی؟
چرا افتضاح شده باشه. خیلی هم خوب شده.



بررسی پست شماره 676 باشگاه دوئل، آلانیس شپلی:


یه سوژه دارین که سه قسمت اصلی داره. سه قسمتی که فرصت دارین روش کار کنین.
اولیش که کمرنگ تر از دوتای دیگه اس اینه که شما قراره کار پیدا کنین. احتیاج به پول دارین یا دلیل دیگه ای برای این کار دارین.
دومی و سومی پیشنهاد های کاری هستن که مهم ترین قسمت های پستتون رو تشکیل می دن.

در مورد قسمت اول خوب کار کردی. دلیل ساده ای مثل خریدن گوی برفی. این که آلانیس خیلی هم جدی دنبال کار نیست و فقط یه کار موقت می خواد هم به نظر من جالب بود.

در مورد پیشنهاد های کاری.

آرایشگاه و ردا فروشی.

کار خودتو خیلی سخت کردی. چون این دو تا شغل، خیلی ساده هستن. همین ساده بودنشون باعث می شه سوژه هاشون هم کمتر باشه. اینجا دنیای جادوییه. قدرت تخیلتونو آزاد بذارین. کلی شغل عجیب و غریب می شد پیدا کرد که حتی احتیاج به توضیح زیادی هم نداشتن. عنوانشون هم می تونست کیفیت پست رو بالا ببره. تا جایی که ممکنه از هر چیز ساده ای فاصله بگیرین. دیالوگ ساده. عکس العمل ساده. سوژه ساده. همیشه ممکن نیست. ولی وقتی موقعیتش وجود داره، کی غیر عادی و غافلگیر کننده بنویسین.


نقل قول:
- خیلی قشنگه!

آلانیس هیجان زده، به ویترین مغازه ای زل زده بود.

- من باید بخرمش!
شروعت خوب بود. خواننده رو یهو بردی وسط داستان. ولی گیجش نکردی. چون موقعیت، ساده و قابل درکه.


نقل قول:
آلانیس باعجله وارد مغازه شد.
- من می تونم اون گوی برفی توی ویترین رو بخرم؟ همونی که یک دختر با شال و کلاه توش نشسته؟

مرد پشت پیشخان موشکافانه آلانیس را نگاه کرد.
- اگه پنجاه گالیون داشته باشی می تونی.

- مطمئن نیستم اینقدر داشته باشم.
شکل دیالوگ هات قشنگن. ساده نیستن. همون موردی که بالاتر اشاره کردم. مثلا اینجا آلانیس خیلی ساده می تونست بپرسه قیمت گوی برفی چقدره و مرد هم جواب می داد... ولی به این قشنگی نمی شد. شکلک هات هم خیلی خوب و به جا زده شدن.


نقل قول:
سپس کیف پولش را روی پیشخان خالی کرد.
- یک گالیون، دو گالیون، سه گالیون...

پانزده دقیقه بعد

- چهل و پنج گالیون، چهل و شش گالیون، چهل و هفت گالیون... اوه تموم شدند! من فقط چهل و هفت گالیون دارم!
از روی صحنه سریع رد نشدی. با حوصله توضیحش دادی. این کار هم خوب بود.


نقل قول:
- من باید کار پیدا کنم! اون جوری می تونم دو گالیون دیگه به دست بیارم و اون گوی رو بخرم!
این جمله خیلی مهمه. چون حتما باید می نوشتیش و طوری هم باید می نوشتی که خیلی جلب توجه نکنه. این کار رو درست انجام دادی. فکر نمی کنم کسی موقع خوندن دقت کنه که آلانیس اشتباه حساب کرده. همین دقت نکردن هم باعث می شه آخر پست، یه غافلگیری کوچولو داشته باشیم که خیلی خوبه.


نقل قول:
آلانیس در حال کامل کردن نامه هایش برای کار بود.
نامه ها هم فرصت خوبی بودن. به نظر من بهتر بود می نوشتیشون. هر چند خیلی کوتاه و خلاصه.


نقل قول:
در همان هنگام آلانیس متوجه چیزی در نامه ی فرشگاه ردا فروشی شد.

- وای نه! گل بنفشه! اونا نمی دونستن من به گل بنفشه حساسیت دارم؟ نمی دونستند گل بنفشه باعث می شه من تبدیل به گل بنفشه شم؟

آلانیس فورا بنفشه رو به حیاط بغلی پرتاب کرد و سپس متوجه چیز ترسناکی شد.

- وای نه! انگشتام تبدیل به برگ شدند! موهام هم تبدیل به ساقه!
رسیدیم به یه اشتباه بزرگ!
این صحنه جالبه. خیلی جالبه. ایده خیلی خوبی پیدا کردی. ولی به جای این که توصیفش کنی، توی دیالوگ ها نوشتیش. این باعث شده این ایده کلا هدر بره. خواننده اینجوری نمی تونه تصورش کنه. صحنه رو باید توضیح می دادی. این که کم کم انگشتاش تبدیل به برگ می شن...

"گل بنفشه" هم به نظرم بهتر بود با چیز دیگه ای جایگزین می شد. مثلا کاغذی(یا حتی پارچه ای) که روش نوشته بودن یا جوهر نامه... یا جنس خاص پاکت نامه...
یه اشکال دیگه هم برخورد آلانیس با این اتفاق بود:
نقل قول:
آلانیس آهی کشید.
- ردا فروشی بنفشه کار خیلی بدی کرد که تو نامه اش گل بنفشه گذاشت. مجبورم آرایشگری رو قبول کنم.
این اتفاق احتیاج به عکس العمل بیشتری داشت. کمی هیجان... کمی ترس. خیلی ساده باهاش برخورد کرده. حتی عکس العمل بعدیش هم عجیبه:
نقل قول:
آلانیس نگران جلوی آینه ایستاده بود.
- انگشتای بیچارم برگ شدند. موهام هم خیلی زشت شده! من خیلی افتضاح شدم. اما شاید موی سبز الان مد باشه. شایدم همه ناخناشون رو شکل برگ لاک زده باشند و من عادی باشه!

الان به این فکر نمی کنه که با انگشت برگی چطوری قراره کار بکنه... ولی نگران زشت شدنشه.

برای این خونسردیش می شد دلیلی آورد. مثلا این که این یه حساسیت معمولیه و طی یکی دو روز از بین می ره.
قسمتی که داشت خودشو قانع می کرد که شاید همه اینا عادی باشه، بامزه بود.


نقل قول:
- اوه! سلام مشتری جدیدی؟ حتما اومدی موهای افتضاحتو درست کنی! خب بفرما بشین اینجا!
اینجاش خوب بود.


نقل قول:
- اووم، نه! من مشتری نیستم. من کمک فروشنده ای ام که سفارش داده بودید!
"سفارش داده بودید" هم خوب بود. جمله های خیلی ساده رو با همین تغییرات کوچیک می تونی جالب کنی. به نظر من استعداد خوبیه.


نقل قول:
- بفرمایید! تموم شد. همه شونم درستند! هیچ کدومشون خشک نشده اند. فقط ناخن های من خراب شدند.
آرایشگر یه کاری رو به آلانیس انگشت برگی سپرده... ولی نتیجه خیلی ساده اس. می تونستی کمی مخرب ترش کنی. مثلا آلانیس سر تا پاشو لاک زده باشه و وقتی جای خالی روی خودش نمونده باشه، لاک ها رو روی چیزای دیگه هم امتحان کرده باشه.


نقل قول:
یک ربع بعد.

-اوی! من دستم رو بریدم! اما قیچی ها تمیز شدند.
اینم نباید با دیالوگ می نوشتی. باید توضیح می دادی. هم این و هم صحنه لاکی بالا رو. صحنه ها رو به شکل صحنه بنویس. دیالوگ نمی تونه فضا رو توصیف کنه.


کلا قسمت کار توی آرایشگاه می تونست خیلی جالب تر باشه. اونجا یه آرایشگاه معمولی نیست. آرایشگاه جادوییه. ولی کارا ساده بودن و ساده انجام گرفتن.


نقل قول:
- من اون همه تو آرایشگاه زجر کشیدم برای هیچ و پوچ؟
آخرش خوب بود.


همونطور که دیدی، بزرگترین اشکالت این بود که ایده های درست رو اشتباه پیاده کردی. یه کمی هم احتیاج داری شجاع تر باشی. از اتفاقا، مکان ها و کارهای عجیب و غریب نترس. اگه قراره آلانیس قیچی رو تمیز کنه، قیچی می تونه از دستش فرار کنه و بگه اصلا مایل نیست تمیز بشه. یا مثلا لاک هایی که داشت درشونو باز می کرد اعتراض می کردن و سعی می کردن قانعش کنن که خشک نشدن.


ایده هات خوبن. فقط کافیه کمی اصلاح بشن و درست پیاده بشن.


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۴۰۰/۷/۱۰ ۱۸:۰۵:۰۰



پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
پیام زده شده در: ۱۴:۳۸:۵۴ جمعه ۹ مهر ۱۴۰۰

ریونکلاو، مرگخواران

آلانیس شپلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۳۹:۳۳ چهارشنبه ۱۲ خرداد ۱۴۰۰
آخرین ورود:
امروز ۸:۱۰:۳۶
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 108
آفلاین
سلام ارباب!
این رو نقد می کنید؟

چقدر افتضاح شده؟ خیلی؟



پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
پیام زده شده در: ۱۸:۴۲:۴۱ یکشنبه ۴ مهر ۱۴۰۰

هافلپاف، مرگخواران

رامودا سامرز


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۲۵:۳۴ پنجشنبه ۴ شهریور ۱۴۰۰
آخرین ورود:
امروز ۸:۲۸:۱۰
از قلب شکننده تر توی دنیا نیس!
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 34
آفلاین
سلام اربابِ با ذوق و احساسِ من!
این پسته گفت که دوست داره توسطِ یه شخصِ دقیق و مهربون نقد بشه، منم نه نگفتم بهش!
_

خلاصه:

فنریر قراره زن بگیره! به ‌همین منظور از دفترچه‌ی حاویِ افرادِ با کمالات، شخصی رو انتخاب می‌کنه. اما با مخالفت مروپ گانت روبرو شده و مجبور میشه به خواستگاری نفر دوم بره. حالا مرگخوارا بیرون خونه‌ی گریمولد ایستادن و هری هم تام جاگسن که با رز به گریمولد اومده بود رو، به عنوانِ نامزدِ فنریر تو بغلش می‌اندازه.


.......................

رامودا!


ممنونیم. خلاصه دادی به ما!


نقل قول:
این پسته گفت که دوست داره توسطِ یه شخصِ دقیق و مهربون نقد بشه، منم نه نگفتم بهش!
ما اون نیستیم!
در اطرافمان هم جستجو کردیم و فردی با این صفات نیافتیم!
خودمان نقد می کنیم.

نقد شما رو با فلامینگوی دونده ای فرستادیم. ظاهرا یک پَر از شما طلبکاره. نمی تونست پرواز کنه. خیلی عصبانی بود. پروازش تاخیر داشت.




ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۴۰۰/۷/۴ ۲۲:۳۷:۰۹

خیلی بی احساسی!

نازک صورتی ارباب!







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.