هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
پیام زده شده در: ۱:۰۹:۰۹ پنجشنبه ۳۰ دی ۱۴۰۰

اسلیترین، مرگخواران

پلاکس بلک


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۰۸ شنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۰:۰۱:۳۶
از ما هم شنیدن!
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 176
آفلاین
ارباب!
درود و شب بخیر ارباب.
اومدم مثل همیشه یه چیزایی بگم، بعد یه آقای بسیار متشخص و محترمی اون پایین بودن، احساس ناچیزی کردم ارباب نصف شبی، جمله بندی هام یادم رفت.
بی زحمت اگه لطف کنید این پست حقیری که بعد از پست شما زده شده نقد کنید خیلی ممنون میشم ارباب.
بعد مدتی تغییر سبک شدید رول نوشتم، نمیدونم همه چی از یادم رفته یا یه چیزایی در نقاط تحتانی مغزم باقی مونده.
خیلیم ممنون و تشکرات.


«عزیز دل ارباب با مخالفت گب »


پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
پیام زده شده در: ۲۳:۴۸:۳۴ چهارشنبه ۸ دی ۱۴۰۰

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۱:۰۴:۵۱ پنجشنبه ۳۰ دی ۱۴۰۰
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6628
آفلاین
درودان ما هم بر شما باد. دراز نام باشید.


نقل قول:
بدین روی ز جنابتان مسئلت مکشوف نمودن جمله لااداری را مسئلت نموده و سپاسات خویش را به سوی جنابتان و بانوی سه ایکس گسیل می داریم.

آخرش مغزمون دود می کنه از دست شما!


بررسی پست شماره 684، باشگاه دوئل، لادیسلاو زاموژسلی:


نقل قول:
شهر لندن غرق در حال و هوای کریسمس و سال نو بود؛ تزئینات سبز و سرخ از سر و روی ساختمان ها آویزان بود و ماشین های سواری با درخت کاجی که از صندوق عقبشان بیرون زده برای عبور از انبوه جمعیت دستشان را روی بوق چسبانده بودند و گاه گدار هم با شنیدن صدای دستی که به پیشانی خورده سرشان را می چرخاندند تا مردانی را ببینند که یادشان آمده بود که چیزی را فراموش کردند و در این بین به کلوچه‌هایی بابانوئل دست برد می زدند و با وجود بخاری های خراب، دلشان به امید بوقلمون شکم پری که انتظارشان را می‌کشید گرم بود.
یکی از داوران اسکلت مانند دوئل، از کیفیت همین پاراگراف اول شما تعجب کرده بود، و نظر منم همینه. البته من تعجب نکردم. چون نوشته ها و مخصوصا طنز شما همیشه سطحش بالا بوده.
جزئیات رو اونقدر دقیق و به اندازه توصیف می کنین که صحنه رو می شه خیلی راحت تصور کرد و این توضیح ها، صحنه ها و جمله های تکراری و خسته کننده و فقط برای پر کردن پاراگراف اول نیستن. خوانند دلش نمی خواد سریع بخونه و جلو بره. ترجیح می ده جمله ها رو درک و تصور کنه. همین باعث می شه کیفیت نوشته بالا بره.
معمولا موقع نوشتن جمله های زیاد و پشت سر همی که به هم مربوط هستن، اشتباه پیش میاد، ولی در مورد شما این اتفاق نیفتاده و همه چیز خوب پیش رفته.


نقل قول:
اما این تنها یک روی شب کریسمس است و برای دیدن روی دیگرش باید از یک کیوسک قرمز رنگ تلفن عمومی از رده خارج شده در همان حوالی پایین رفت، تا جایی که از یک سنگ توالت سیاه رنگ سردر آورید و پس از بیرون آمدن از آن خود را در عمارت بزرگی از سنگ های مرمرسیاه بیابید که پرنده های کاغذی به آرامی در آن پرواز می کنند.
خیلی خوب بود. خیلی قشنگ و ماهرانه، خواننده رو از دنیای معمولی به دنیای جادویی بردین.


نقل قول:
کاغذ پوستی را بالا آورد و مقابل خودش قرار داد هنوز یک گوشه زبانش همچنان به واسطه تمرکز بیرون زده و در مقابل، پایین کاغذ پوستی خط‌خطی شلوغی شبیه به شکلک خنده به چشم می خورد که جوهرش به آرامی پایین می آمد و از صفحه می چکید.
- خب! اینم امضاء کردم!
صحنه خیلی خوب بود. جدی... و بعدش طنز... و جزئیات جذابی مثل ریختن جوهر از روی امضای مضحک ایوا.


در مورد موضوع اصلی پست، خیلی ریسک کردین. خیلی شخصی نوشتین. شخصی نوشتن یه انتخابه. برای رول های عادی خوب هم هست، ولی برای مسابقات و دوئل( و البته ماموریت ها) کمی ریسک داره. چون داور باید متوجه نوشته های شما بشه.
مثلا ایوان روزیه شناخت خاصی از شخصیت و ایفای نقش رودولف یا این که اوون کالدرون کی بوده، نداره(البته براش توضیح دادیم و خیلی هم از پست شما خوشش اومد). یا یکی که جدید تر باشه ممکنه جیمز و تدی و ویولت رو خوب نشناسه. گاهی وقتا درمورد فیلم و سریال می نویسن. اونم همین ریسک رو داره که طرف اگه ندیده باشه، خوب نمی تونه منظور نویسنده رو درک کنه.
اینجور وقتا بهتره یا از شخصیت های به روز تر استفاده کنیم و یا طوری بنویسیم که اگه طرف متوجه منظورمون نشد هم فرق زیادی نکنه.
باز تکرار می کنم این توضیحا برای پست دوئل یا مسابقه اس. جایی که یه داور بهتره کاملا متوجه نوشته ها بشه. در حالت عادی، نوشتن درباره هر دوره و هر شخصیتی خوبه.


نقل قول:
تام جاگسن به سمت در هجوم برد و با لگدی محکم آن را گشود. سپس در طول راهروی باریک غلطی زده و خود را در موقعیت مقابل راه پله قرار داد.
حداقل کمی تا قسمتی از خودش را.
این صحنه رو می شد خیلی ساده نوشت. کاری که خیلیا می کنن و باعث می شه چیزی که نوشتیم "خاص" نباشه. به همین سادگی و با یه تاکید روی یه قسمت مهم، می شه صحنه رو جالب تر کرد.


نقل قول:
وزیر هم که بسیار دل رحم بود امحا و احشاء تام را برداشته و به دستش سپرد - به جز آن طحال که یواشکی در جیبش چپاند - و در کنارش در مقابل راه پله فرسوده موضع گرفت؛ موکت های ور آمده و فضای بید زده آن راه پله باریک مزین به تارهای عنکبوت و دری ساده و چوبی با اثری از چنگال هایی که در زمانی نه چندان دور به رویش کشیده شده بودند در انتهای آن بود و زوزه سوز زمستانی که از درزهای بیشمار ساختمان نفوذ کرده و به ناله می ماند.
جمله ها قوی و قشنگن... ولی یه کمی زیادی طولانی شدن. اشتباهی وجود نداره، ولی اینا رو اگه بشه کمی جدا کرد، درکشون راحت تر می شه.


نقل قول:
درون صندوقچه مردی دو زانویش را بغل کرده و چپانیده شده بود.

- تو چرا اون تویی؟
- زیرا که خود خویشتن خویشمان بسیار گران بهای می باشیم.
- یعنی خودت رفتی نشستی اون تو؟
- بلی. و دنگی که دینگ خطابش می نماییم را نیز راه مدادی دادیم، چرا که چونانمان گران بهای نمی باشد.
ورود لادیسلاو مثل همیشه عالی بود.
راه مدادی رو متوجه نشدم. شاید راه مدادیم بوده. ولی به هر حال این قسمت خیلی خوب بود.


نقل قول:
مرد این را گفته به قسمت درونی سوراخ قفل اشاره کرد و وزیر تازه متوجه حشره ای که نصفش از قفل بیرون زده و با خشم و عصبانیت دستانش را به سمت وی تکان می داد و ویز ویز می کرد شد.

- و کنون نیز بر جنابتان الفاظ رکیک روای می دارد، چرا که از تلمس ما تحتش توسط جنابتان ناخرسند است.
- واقعا؟

دنگ لبخندی عریض به وزیر زده و با حرکت سر تایید کرد.
اینجاش هم خیلی خوب بود. صحنه خوب. جمله ها، چه ساده و چه لادیسلاوی، همشون خوبن. دینگ هم عالیه.


قسمتی که مسئولیت رو به لادیسلاو دادن، می تونست کوتاه تر باشه.


قسمت برگشت به گذشته، همونطور که گفتم کمی شخصی و احساسیه. اینجور نوشته ها رو زیاد نمی شه نقد کرد. ولی مثلا این صحنه:
نقل قول:
تد ریموس لوپین به تعداد بسیار زیادی آقای زاموژسلی در سنین مختلف نگاه می کرد که تقریبا تمامی نیمکت های کلاس درس ریاضیات جادویی را اشغال نموده و بچه ها را مجبور کرده بودند روی زمین بنشینند.
عالی بود.

و شخصیت ها رو خیلی خوب نوشتین. خیلی قوی. خیلی درست.


روی هم رفته خیلی خوب بود. با این که وسطا به نظر من کمی غیر دوئلی شد، ولی بازم شخصیت ها اونقدر قوی و خوب بودن که این موضوع نتونست کیفیت پست رو کم کنه.


سبک نوشتنتون کمی عوض شده. یه چیزایی از شخصیت قبلی به لادیسلاو اضافه شده که خیلی هم خوبه. بهتر شده.
مدتیه ننوشتین ولی هیچی از کیفیتتون کم نشده.


نامتان را برداشته و بروید!




پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
پیام زده شده در: ۹:۱۷:۴۰ سه شنبه ۷ دی ۱۴۰۰

ریونکلاو

لاديسلاو زاموژسلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۵ دوشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۳
آخرین ورود:
دیروز ۱۱:۰۹:۴۱
از خانه
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
پیام: 421
آفلاین
درودان خویش بر شیخ‌التواریک عرضه داشته و علی رغم علم به آنکه منقّد نمودن اپسات ورای 26 در دوئلگاه از مناهی می باشند، طلب انعقاد این را ز جنابشان می داریم.

مدت زیادی بود که چیزی ننوشته بودم و نوشتن این یکی هم یک جورایی عجیب بود، با چیزهایی که به خاطر داشتم پیشرفتم ولی حتی بعد از گذشت چند روز و دوباره خوندنش راجع به اینکه چی رو درست انجام دادم و چی رو غلط مطمئن نیستم، بیشتر از همه تطابق شخصیت های داخل رول با ایفای نقش اصلیشون.

بدین روی ز جنابتان مسئلت مکشوف نمودن جمله لااداری را مسئلت نموده و سپاسات خویش را به سوی جنابتان و بانوی سه ایکس گسیل می داریم.

مجدودا و مرسولا،
لادیسلاو پاتریشوا خانزفا کاردلکپت جورامونت پتیران عاصدیغ زاموژسلی.


Þögn


پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
پیام زده شده در: ۱۶:۵۵:۱۶ چهارشنبه ۲۴ آذر ۱۴۰۰

ریونکلاو، مرگخواران

تری بوت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۲۱ پنجشنبه ۲۰ خرداد ۱۴۰۰
آخرین ورود:
۲۲:۳۰:۳۸ پنجشنبه ۳۰ دی ۱۴۰۰
از ... اصن به تو چه
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 129
آفلاین
سلام بر ارباب گرامی!
اگر ممکنه این پست بنده حقیر رو نقد بنمایید!

پ.ن: می خواستم خلاصه رو براتون بزارم ولی دیدم خودتون قبل من اونجا پست زدین برای همین نذاشتم.


نه دیگه خلاصه لازم نبود. خودم خونده بودم. ممنون بازم.

نقد شما رو به سمت پنجره اتاقتون پرتاب کردیم. بگیریدش!


ویرایش شده توسط تری بوت در تاریخ ۱۴۰۰/۹/۲۴ ۱۷:۰۴:۴۹
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۴۰۰/۹/۲۵ ۲۲:۲۲:۲۷



پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
پیام زده شده در: ۱۹:۳۸ دوشنبه ۸ آذر ۱۴۰۰

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۱:۰۴:۵۱ پنجشنبه ۳۰ دی ۱۴۰۰
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6628
آفلاین
سلام بر تری!

خوب، خوش، و نیز سلامتیم!


بررسی پست شماره 438 مرگخواران دریایی، تری بوت:


نقل قول:
به نظر می رسید که سدریک راضی شده.
شروع خوبی داشتی. می تونستی طولانی ترش هم بکنی. اینو برای این پست نمی گم. چون اینجا خودت محتوای کافی برای ادامه پست رو داشتی. جایی که مواد لازم برای خلق موقعیت یا دادن توضیح نداری، اینجور صحنه ها برای طولانی شدن مساعد هستن. می شه درباره احساسات درونی و وضعیت ظاهری سدریک(منظورم حالتشه. که متفکره یا خوابش میاد یا چی) توضیح داد. کمی هم اغراق کرد.


شما به سوژه های شخصیت ها توجه، و ازشون استفاده می کنی. توی پست قبلیت توی همین سوژه، شما بودی که سدریک رو وارد داستان کردی. این خیلی خوبه. نکته خوب بعدی اینه که اصراری نداری که شخصیتت توی یه وضعیت و حالت ثابت بمونه. مثلا سدریک خواب آلوئه. اینو می دونیم. ولی دلیل نمی شه توی هر صحنه و هر حرف و حرکت به این موضوع اشاره کنیم. دیالوگی که شما برای سدریک نوشتی اینه:نقل قول:
- قول می دین که از همشون محافظت کنین؟
اینجا صحنه ایجاب می کنه سدریک غمگین باشه. شما هم غمگینش کردی. کار خوبی بود.


نقل قول:
- آره بابا من خودم عین تخم چشام ازشون محافظت می کنم، تو فقط بــــــــرو!
از شکلک ها خیلی خوب و به جا استفاده می کنی. صحنه و حالت رو درست انتقال می دن. نگران زیاد شدنشون نباش. چون حداقل توی این پست، شکلک اضافه و بی جا نزدی. مثلا این دیالوگ هم شکلک لازم داشت:
نقل قول:
سدریک لحظه ای این پا و اون پا کرد.
- خـــــب. من اینجوری راضی نمی شم. باید به شلوارک مرلین قسم بخوری.
حالت سدریک، هر چند تقریبا برای ما مشخصه، ولی اگه مستقیم نشونش بدی بهتر می شه.


نقل قول:
لینی چنان تعجب کرد که یادش رفت بال بزنه و با سر به زمین خورد.
این جاش خیلی خوب بود. ساده و خنده دار. همون موقعی که خوندمش برای لینی فرستادم. بفهمه همچین کاری کرده.


نقل قول:
تام جلو اومد و بعد از اینکه لینی رو با کاردک جمع کرد با تعجب به سدریک زل زد.
- حالت خوبه سدریک؟
- همینه که هست اگه می خواین برم باید قسم بخورین.
این قسمت اضافه بود. حذفش ضرری به داستان نمی زنه. طنز خاصی نداره. صحنه رو کمی بی دلیل کش داده. برای همین، بهتر بود حذف می شد.


نقل قول:
- خب هنوز نه الان باید به این کتابا قسم بخوری.
اینو که خوندم با خودم فکر کردم اینم اضافه اس. بیخودی داره کشش می ده. ولی چیزی که این دیالوگ رو نجات داد و باعث شد اضافه نباشه، توضیح بعدش بود:
نقل قول:
سدریک بعد از این حرف دستش رو پشت بوته ای برد و حدودا بیست تا از کتاب های مرلین رو بیرون آورد.
این صحنه اونقدر مسخره(از نوع خوبش) بود که طنزش رو قوی کرده و باعث شده کل این قسمت خوب بشه.
شما صحنه های ریز خنده داری خلق می کنی. مثل همون زمین خوردن لینی و این قسمت. هیچوقت درگیر سوژه و پیش بردنش نشو که به خاطرش اینا رو حذف کنی. اینا هم مهم تر هستن و هم جالب تر.


نقل قول:
سدریک بعد از این حرف دستش رو پشت بوته ای برد و حدودا بیست تا از کتاب های مرلین رو بیرون آورد.
همون لحظه کوسه دیگه صبرش تموم شد.
بین این دو توضیح، باید فاصله باشه. برای هضم صحنه قبل و آمادگی برای توضیح جدید. وقتی پشت سر هم باشن، خواننده هم سریع می خونه و باعث می شه به صحنه قبلش(که خوب هم هست) توجه کافی نشه. این قسمت کلا کمی از این نظر ایراد داره:
نقل قول:
سدریک بعد از این حرف دستش رو پشت بوته ای برد و حدودا بیست تا از کتاب های مرلین رو بیرون آورد.
همون لحظه کوسه دیگه صبرش تموم شد.
- آهای! ببینم تصمیمتون تموم نشد؟ اگه قرار نیست بیاین من اینو با خودم ببرم.

کوسه داشت به بلاتریکس اشاره می کرد.
تام سریع به سمت کوسه برگشت تا یک وقت نذاره بره.
- چرا داره تموم می شه. چند دقیقه دیگه میاد خدمتتون.

اینجوری بهتر می شه:

سدریک بعد از این حرف دستش رو پشت بوته ای برد و حدودا بیست تا از کتاب های مرلین رو بیرون آورد.

همون لحظه کوسه دیگه صبرش تموم شد.
- آهای! ببینم تصمیمتون تموم نشد؟ اگه قرار نیست بیاین من اینو با خودم ببرم.
کوسه داشت به بلاتریکس اشاره می کرد.

تام سریع به سمت کوسه برگشت تا یک وقت نذاره بره.
- چرا داره تموم می شه. چند دقیقه دیگه میاد خدمتتون.



نقل قول:
تام با قیافه ای ملتمسانه به سدریک زل زد.
- سدریک، جون هر کی دوست داری برو!
- اول قسم بخور!
آخر پست خوب بود. سوژه رو اصلا پیش نبردی و این خیلی خوبه. فرصت کردی درباره موقعیت و شخصیت ها بنویسی و ازشون استفاده کنی. همیشه همین کارو بکن. سوژه مهم نیست. سوژه فقط یه چارچوبه که بدونیم تو چه زمان و مکانی می نویسیم. مهم همین موقعیت ها و شخصیت های حاضر هستن.


شخصیت هات خوب بودن. چه سدریک و مرگخوارا و چه کوسه.


پست خوب، سرگرم کننده و متعادلی بود. طنزت خوبه. مشخصه که می تونی قوی ترش هم بکنی. صحنه های خوبی خلق می کنی.


پست تالار نقدتو ندیده بودم. البته الان خودم هم ترجیح می دم سر بلا کمی کمتر شلوغ باشه. برای همین اشکالی نداره و خودم نقد کردم. البته این که نظر و سلیقه من و بلاتریکس خیلی به هم نزدیکه هم بی تاثیر نبود. چون گیجت نمی کنیم.
نقدی که بلاتریکس برای شما انجام داده رو خوندم. گفته از روی موقعیت ها می پری و امیدوارم توی پست بعدی، این کارو نکنی. که نکردی و این خیلی عالیه. خیلی مهمه که از یه نقد تا نقد بعدی، تفاوتی ایجاد شده باشه.


همینجوری ادامه بده.




پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
پیام زده شده در: ۱۶:۳۵ دوشنبه ۸ آذر ۱۴۰۰

ریونکلاو، مرگخواران

تری بوت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۲۱ پنجشنبه ۲۰ خرداد ۱۴۰۰
آخرین ورود:
۲۲:۳۰:۳۸ پنجشنبه ۳۰ دی ۱۴۰۰
از ... اصن به تو چه
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 129
آفلاین
سلام بر ارباب گرامی.
خوبین؟ خوشین؟ سلامتین؟
درخواست نقد اینو داشتم اگه ممکنه.


ویرایش شده توسط تری بوت در تاریخ ۱۴۰۰/۹/۸ ۱۶:۳۸:۲۱



پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
پیام زده شده در: ۰:۱۵ جمعه ۲۸ آبان ۱۴۰۰

اسلیترین، زندانی آزکابان

مایکل رابینسون


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۵۲ دوشنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۰
آخرین ورود:
۱۲:۴۵:۴۱ چهارشنبه ۱۵ دی ۱۴۰۰
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
زندانی آزکابان
پیام: 66
آفلاین
سلام ارباب!

اربـــاب! بعد از مدت ها پستی زدم... نباید انقدر زود در خواست نقد بدم، اما سعی کردم نکاتی که گفتین رو رعایت کنم... موفق شدم؟

در ضمن خلاصه :

لرد ولدمورت در طی یک مسابقه از دامبلدور شکست خورده و طبق شرطی که قبل از مسابقه بسته بودن، لرد باید کشته بشه. ولی بعد از اعلام پشیمانی لرد از کارهای گذشته، حکم به حبس ابد تغییر پیدا می کنه. مرگخوارا نقشه کشیدن که لرد رو در بیارن از تو تابوت و جاش مجسمه بذارن... اما پیش از اون باید مامورای دولت رو متفرق کنن!


سلام مایکل

ممنون بابت خلاصه.

فقط اینجا یادآوری کنم که چون من ازتون خلاصه درست و دقیق نمی خوام، این خلاصه ها به درد من می خورن، ولی به درد سوژه ها نمی خورن. توی تاپیکا نذارینشون. مثلا اینجا این سوال پیش میاد که وقتی حکم لرد حبس ابده، لرد توی تابوت چیکار می کنه!(جواب اینه که خودشو به مردن زده).

پست شما رو نقد کرده و به پشت میله های زندان فرستادیم.


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۴۰۰/۸/۲۹ ۱:۱۸:۳۱


پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
پیام زده شده در: ۲۳:۱۳ پنجشنبه ۲۷ آبان ۱۴۰۰

هافلپاف، مرگخواران

رامودا سامرز


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۲۵ پنجشنبه ۴ شهریور ۱۴۰۰
آخرین ورود:
امروز ۸:۵۵:۱۷
از قلب شکننده تر توی دنیا نیس!
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 44
آفلاین
سلام دوست داشتنی ترین ارباب جهان!
این رو نقد کنین لطفاً... مرسی.
***
خلاصه:
مرگخوارا و محفلیا احتیاج به زهر مار دارن. مرگخوارا برای معجونی که هکتور و اسنیپ قراره درست کنن و محفلیا برای سوپ زهر ماری که دامبلدور گفته برای رز زلر بپزن تا سرماخوردگیش خوب بشه.
الان هم محفلیا یه ماردار پیدا کردن و طبق نقشه دامبلدور می خوان بدزدنش! ()


سلام

ما اونیم! بسیار دوست داشتنی هستیم.

ما نقد کردیم. بیایید از خودمان بگیرید.


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۴۰۰/۸/۲۹ ۰:۴۴:۴۵

Why did you steal my cotton candy heart
You threw it in this damn coin slot
And now I'm stuck, I'm stuck
(: Riding, riding, riding


پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
پیام زده شده در: ۱۵:۵۴ چهارشنبه ۲۶ آبان ۱۴۰۰

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۱:۰۴:۵۱ پنجشنبه ۳۰ دی ۱۴۰۰
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6628
آفلاین
نقل قول:
سلام لرد سیاه!
سلام ویزلی قرمز!


نقل قول:
خوبین؟سلامتین؟ نجینی خوبن؟
خوبیم. سلامتیم. نجینی در خواب زمستانی به سر می بره. بهار که بیدار شد، می فهمیم خوبه یا نه.


ما الان نقد می کنیم!


بررسی پست شماره 433 مرگخواران دریایی، لوسی:

کوتاه نوشتی. به نظر من پست های کوتاه، برای تداوم فعالیت سوژه های ادامه دار خیلی مفیدن. البته جایی که لازمه و یا بهتره که پست، طولانی باشه، حتما همون کارو بکنین. ولی وقتی لازم نیست، کوتاه بهتره. یه دوره ای رولای خیلی طولانی توی سایت مد شده بود. همه همونجوری می نوشتن و سوژه ها متوقف می شد. خیلی وقتا مجبور می شدیم بعد از دو پست، سوژه رو دوباره خلاصه کنیم.


پست های قبلی شما رو هم خوندم. طنزت خیلی خوبه. صحنه های ساده، دوست داشتنی و خنده داری می نویسی.


نقل قول:
-جدا؟
-آره! وقتی یه کوسه کوچولو بودم یه ماهی مرکب بزرگ گازم گرفت! جاش هنوز رو دمم مونده!
شروعت خیلی خوب بود. پست قبلی جایی تموم شده که مرگخوارا قراره به اینا نزدیک بشن و اینا در حال بحثن. هر دو صحنه رو می شد برای شروع انتخاب کرد. اینی که شما انتخاب کردی، کمی سخت تر بود. صحنه مرگخوارا آسون تر بود. ولی این یکی جالب تر بود. شکل دیالوگ ها هم خیلی با مزه بود. آدم در حالت عادی انتظار داره یه کوسه و یه موج عصبانی، بشینن حرفای ترسناک تر و خشن تری بزنن... ولی اینجوری خیلی دوست داشتنی به نظر رسیدن.


نقل قول:
کوسه دمش را بالا آورد تا آن را به موج نشان دهد. اما بعد خودش کج شد و سرش زیر آب رفت و بلاتریکس از دستش رها شد و از آنجایی که بیهوش بود آرام آرام، در حالی که نفس هایش قل قل می کردند و حباب هایی به سطح آب می فرستادند، به زیر آب رفت.
این صحنه هم خیلی قشنگ بود. هم حرکت کوسه و هم غرق شدن بلاتریکس.
این که یه صحنه رو توی ذهنمون تصور کنیم یه چیزیه و این که بتونیم درست پیاده کنیمش یه چیز دیگه. وقتی هر دوی اینا رو درست انجام بدیم، نوشته هامون قوی می شن. شما پیچیده نمی نویسی. اصلا هم لازم نیست پیچید بنویسی. صحنه ها برای قوی شدن، احتیاج به توصیف های سخت و سنگین ندارن. کافیه توی یه موقعیت، بهترین و جالب ترین حرکت رو تصور کنیم و اونو روشن و واضح بنویسیم. کاری که شما خیلی خوب انجامش دادی.

این که می گم ساده می نویسی، منظورم همین روشن بودنشه. نه این که عادی و تکراری باشه. مثلا:
نقل قول:
- اره منم وقتی کوچولو بودم یه بار محکم به یه صخره برخورد کردم! خیلی دردم گرفت و یه هفته طول کشید تا دوباره موج بشم!
"دوباره موج بشم" اینجا یه عبارت ساده، ولی خیلی جالب و دلنشینه. همین باعث می شه بدون این که کار خیلی خاص و عجیبی کرده باشیم، خیلی راحت، کیفیت نوشته هامون بالا بره.


نقل قول:
در آنطرف مرگخواران که شاهد این صحنه بودند، در حال اندیشیدن چاره ای برای نجات بلاتریکس بودند.
-من میگم بلا رو ولش کنیم! ساحره های با کمالات اونطرف منتظرمونن ها!
همیشه توصیه می کنم که به سوژه های شخصیت ها، خیلی مستقیم اشاره نشه. مثلا هر جا رودولف اومد جلو، فورا از "ساحره های با کمالات" استفاده نکنیم. ولی این جا موقعیت کمی فرق می کرد. بلاتریکس داره غرق می شه و رودولف داره سعی می کنه اینا رو از نجاتش منصرف کنه. برای همین به نظرم از سوژه رودولف هم درست و به جا استفاده شده.


نقل قول:
در این بین کتی که دستش روی چانه اش بود، ناگهان از جا پرید!
- ما شنا بلد نیستیم! ولی زیر آب رفتن که بلدیم!
ایده خنده داری بود. سوژه کافی هم داشت. این که سعی کنن به یه روش منطقی با بدون منطق برن زیر آب و بلاتریکس رو نجات بدن. اینجور وقتا، روش بی منطق جالب تره. سوژه های بیشتری داره. توی سوژه های طنز هم خیلی نباید از بی منطق بودن بترسیم. می تونیم کمی آزادتر و راحت تر از حالت عادی بنویسیم. به نظر من این ایده بهتر بود ادامه داده می شد.


شخصیت ها خوبن. مخصوصا شخصیت های معرفی نشده ای مثل کوسه و موج. یکی دو دیالوگ کوتاه داشتن ولی همونا هم خوب و قوی نوشته شده بود.


طنزت خوبه. خیلی راحت می تونه خواننده رو بخندونه.


سوژه رو خوب پیش بردی و خوب تمومش کردی. با وجود این که پست، کوتاه بود، محتواش کاملا کافی بود.


خوب بودی لوسی. چیزی یادت نرفته ظاهرا!




پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
پیام زده شده در: ۹:۱۲ سه شنبه ۲۵ آبان ۱۴۰۰

گریفیندور، مرگخواران

لوسی ویزلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۰۶ سه شنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۰
آخرین ورود:
۱۳:۲۱:۳۶ سه شنبه ۲۱ دی ۱۴۰۰
گروه:
ایفای نقش
گریفیندور
کاربران عضو
مرگخوار
پیام: 234
آفلاین
سلام لرد سیاه!
خوبین؟سلامتین؟ نجینی خوبن؟
بی زحمت اینو نقدش میکنین ببینم بعد از دو ماه ننوشتن همه چیز یادم رفته یا نه؟


قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.