هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
پیام زده شده در: ۱۷:۴۶:۵۷ دوشنبه ۹ آبان ۱۴۰۱

ریونکلاو، مرگخواران

آیلین پرینس


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۳۲ پنجشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۲۱:۱۳:۲۷
از من به تو نصیحت!
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 194
آفلاین
سلام به اربااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااب!
منو به یاد دارین ؟ مرگخوار مقیمتون؟ منو که فراموش نکردین؟ فقط دو سال نبودم ها!
خوبین؟
مرگخوارا خوبن؟
خانواده خوبن؟
اینو برام نقد می کنین؟


سلام. نه. فراموش نکردیم.
ممنون. خوبیم.

نقد شما رو فرستادم.


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۴۰۱/۸/۱۳ ۱۵:۵۲:۳۶


فقط ارباب!



پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
پیام زده شده در: ۹:۴۴:۳۶ پنجشنبه ۲۴ شهریور ۱۴۰۱

ریونکلاو، مرگخواران

تری بوت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۲۱ پنجشنبه ۲۰ خرداد ۱۴۰۰
آخرین ورود:
دیروز ۱۸:۴۱:۰۹
از ... اصن به تو چه
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 178
آفلاین
سلام اربااااب.
گفتم یه دقیقه از تو ویترین بیام بیرون، الان دوباره می رم تو.
دلم واستون تنگ شده بود ارباب.
خوبین؟ خوشین؟ سلامتین؟
هورکراکساتون سالمن؟
خودتون خوبین؟
سیاهیتون همچنان بالاست؟
ارباب بذارین پاتونو ماچ کنم.

میشه یه نقد روی این پستم لطف کنین؟

دیگه دیدم دو تا پست قبلش مال خودتونه واسه همین خلاصه نزدم.




نقل قول:
سلام اربااااب.
سلام تری قابل فروش!


نقل قول:
گفتم یه دقیقه از تو ویترین بیام بیرون، الان دوباره می رم تو.
و فکر نکردی شاید درست توی همین دو دقیقه مشتری ای پیدا بشه؟


نقل قول:
دلم واستون تنگ شده بود ارباب.
دل تنگ خوب نیست. مشتری نمی پسنده. یا خودت سایزش رو به حالت قبل برگردون یا رو قفسه سینت آب جوش بریزیم کش بیایی.


نقل قول:
خوبین؟ خوشین؟ سلامتین؟
اگه فروش بری بهتر، خوش تر، و سلامت تر خواهیم بود.


نقل قول:
هورکراکساتون سالمن؟
بهشون واکسن کرونا و آنفلوانزا زدیم. در اوج سلامت به سر می برن.


نقل قول:
خودتون خوبین؟
الان "خوبین" بالایی رو از کی پرسیده بودی که الان دوباره می پرسی؟ اون ما نبودیم که این یکی خودمون هستیم؟ اونجا بیخودی امیدوار شدیم که ازمون احوالپرسی شده؟


نقل قول:
سیاهیتون همچنان بالاست؟
همواره و تا ابد!


نقل قول:
ارباب بذارین پاتونو ماچ کنم.
خواهش می کنیم. این چه حرفیه. شما مشتری پسند باش. برای ما کافیه.


نقل قول:
میشه یه نقد روی این پستم لطف کنین؟
البته که می شه. با خوشحالی!


نقل قول:
دیگه دیدم دو تا پست قبلش مال خودتونه واسه همین خلاصه نزدم.
آفرین. کار خوبی کردی. یک ارباب باید بلد باشه بره دو تا پست رو بخونه.


نقد شما رو با مشتری جدیدی فرستادیم. رفتاری شایسته داشته باش.


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۴۰۱/۶/۲۶ ۱:۱۴:۲۷



پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
پیام زده شده در: ۱۵:۱۷:۳۲ پنجشنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۱

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱۷:۴۵:۲۵
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6774
آفلاین
سلام جیمز خالی!

ما خوبیم جیمز خالی!

چرا ویبره اضافه می زنی جیمز خالی!


بررسی پست شماره 429 اتاق تسترال ها، جیمز خالی!


نقل قول:
- عرررررر!

لرد ولدمورت، ارباب شرارت و سیاهی، حال تسترال شده‌بود.
مرگ!
ما با این ابهت، مسخره شماییم؟

شروع، خوب و خنده دار بود. برای خنده دار بودن همیشه لازم نیست خیلی پیچیده باشیم و جمله ها رو پیچ و تاب بدیم. گاهی فقط کافیه که توی زمان مناسب، عکس العمل مناسب رو نشون بدیم. اینجاست که شخصیت ها مهمن. این صدا برای یه شخصیت معمولی شاید معمولی می شد؛ ولی برای لرد، همین هم خنده داره.


نقل قول:
می‌دانید، تسترال بودن چیز بدی نیست،
مواظب این "می دانید" ها باشین. گاهی حالت تاکیدی خوبی به جمله می دن، ولی یه مدت خیلی مرسوم شده بودن و ازشون زیاد استفاده می شد و تاثیرشون منفی شده بود. یه حالت "من همه چیز رو می دونم و شما نمی دونین" پیدا کرده بود.


نقل قول:
می‌دانید، تسترال بودن چیز بدی نیست، فقط درک نشده‌است.
مفهوم جمله خوبه، ولی می تونست کمی کامل تر و تاثیر گذارتر باشه. مثلا:
می‌دانید... تسترال بودن به خودی خود، چیز بدی نیست، فقط این موجودات جادویی هنوز از طرف انسان ها کاملا درک نشده‌اند.


نقل قول:
تسترال بودن، به‌سان یک پیتزایی‌ست که درونش به‌جای سس، کمی جلبک آسپیرولینای مانده را قرار بدهند،
"یک" قبل از پیتزا اضافه اس. اینا موقع خوندن کمی آزاردهنده می شن. خیلی کم.


نقل قول:
تسترال بودن، به‌سان یک پیتزایی‌ست که درونش به‌جای سس، کمی جلبک آسپیرولینای مانده را قرار بدهند، و یا به‌جای ماهی در سوشی، از گوشت کف‌پای گربه استفاده‌کنند، در واقع شاید آن‌ها خوش‌مزه باشند و از حالت عادی غذا‌ها نیز بهتر باشند، ولی تا زمانی که انسان آنها را نخورد، نخواهد فهمید که چه مزه‌ای‌ست و ترس انسان نیز از ناشناخته‌هاست.
توضیح خیلی خوب بود. موضع خوندن داشتم فکر می کردم حالا جلبک فلان و گوشت فلان حیوان شاید خوشمزه باشه... که آخرش متوجه شدم قضیه کلا همینه که نمی دونیم.


نقل قول:
بلاتریکس از روی ایوانی که حال تبدیل به پودر استخوان شده‌بود، بلند شد و به سمت اربابش رسید تا مطلع از دستوراتش شود.
بعضی از جمله های شما با تغییرات خیلی کوچیک، قشنگ تر می شن. مثلا این جا هم " از دستوراتش مطلع شود" خیلی بهتر می شد.


نقل قول:
- سرورم، همون‌طور که به سمع و بصرتون رسوندم، متاسفانه شما... تسترال شدین و ما زبونتون رو متوجه نمی‌شیم، اگر می‌شه، با زبون اشاره دستورتون رو بفرمایید.
- عرررررررررررررررر!
خنده دار بود. صحنه خوب و خنده دار بود. خوب هم نوشته شده.


لرد ولدمورت، عَرَش را به سمت تسترال دیگری زد. او همان لرد تسترال بود.
البته منظور من توی پست قبلی این بود که این تسترالا نیان اینجا و داستان با تسترال شدن لرد کمی ساده تر بشه. چون تسترالا کمی مانع پیش رفتن سوژه می شدن. ولی اینم یه انتخابه. برای سوژه یه مسیر درست نداریم. مسیرای مختلف داریم که هر کدوم به یه شکلی می تونن جالب باشن. حضور اینا هم می تونه به شکل دیگه ای سوژه رو جالب کنه.

نقل قول:
لرد ولدمورت، بیش از پیش عصبانی بود. او قصد داشت جمله‌ی معروف «نجینی، شام» را به زبان بیاورد، اما همان موقع عر کوتاه و ریزی کرد.
توی یه پست خیلی توهین شد به لرد!
ولی چه کنیم که سوژه مساعد بود و خوب هم شده.


نقل قول:
لرد پیش از آنکه بزند شاخ و شانه‌ی لرد تسترال را بشکند و راهی برای دوباره انسان شدن بیابد، باید فکری به حال مثانه‌ی پرش می‌کرد.
لرد بیچاره تسترال شده رو دچار چالش های پیچیده می کنین!


پست خوب بود. طنزش خوب بود.

احتیاج زیادی به شکلک ها نداشتین. این جالبه. چون کمبودشون هم احساس نمی شد و جمله های شما برای توصیف حالت ها و احساسات کافی بودن.

شخصیت ها(بلاتریکس و لرد) خیلی خوب بودن. موقعیت های زیادی پیش نمیاد که بتونیم توشون لرد رو مسخره کنیم. ولی وقتی پیش میاد باید استفاده کرد دیگه.

سوژه خوب پیش رفته، از این به بعدش هم می تونه خوب پیش بره، به این شرط که تسترالا مزاحم لرد و مرگخوارا نشن و قضیه رو پیچیده نکنن. چون همین تسترال بودن لرد و این که چطوری قراره زندگی کنه و چطوری به حالت عادی برگرده به اندازه کافی جالبه. حتی می شه سوژه های فرعی براش ایجاد کرد که مثلا دامبلدور یا نماینده محفل برای مذاکره بیاد یا ماموری از وزارتخونه یا هر شخصیت مهم دیگه ای. یا لرد با همین حالت تسترالیش بره گم بشه.


خوب و جالب و سرگرم کننده بود. بعدی رو پخته شده می خواهیم.




پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
پیام زده شده در: ۰:۵۶:۱۲ چهارشنبه ۱۶ شهریور ۱۴۰۱

هافلپاف

جیمز


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۵۶:۵۹ جمعه ۱۱ شهریور ۱۴۰۱
آخرین ورود:
۱۹:۴۱ جمعه ۱۱ آذر ۱۴۰۱
گروه:
ایفای نقش
هافلپاف
کاربران عضو
پیام: 8
آفلاین
هلو ملیکم لرد.

احوال شما؟

بی‌زحمت یه نقد نیم‌پز با کمی مخلفات می‌خواستم.



پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
پیام زده شده در: ۲۱:۵۲:۱۷ جمعه ۷ مرداد ۱۴۰۱

ریونکلاو، زندانی آزکابان، مرگخواران

دیزی کران


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۹ سه شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱۶:۰۸ یکشنبه ۱۳ آذر ۱۴۰۱
از کنار خیابون رد شو. ಠ_ಠ
گروه:
مرگخوار
ریونکلاو
کاربران عضو
زندانی آزکابان
ایفای نقش
پیام: 154
آفلاین
سلام اربابا!
خوبید؟
با گرما چه می کنید ارباب؟

ارباب میشه لطفا این رول نسبتا کوچولو رو نقد بفرمایید.

خلاصه:
شونۀ موی لرد سیاه گم شده! لرد به مرگخوارا ماموریت میده تا شونه ش رو پیدا کنن و تا زمانی که پیدا نکردن به خانۀ ریدل بر نگردن. مرگخوارا متوجه میشن که شونه لرد دست محفلیاست و سر همین قضیه بین محفلی ها و مرگخوارها دعوا میشه. حالا این دو گروه باید به خواسته های شونه گوش بدن و هر گروهی بتونه خواست هاش رو برآورده کنه، شونه مال اون گروه میشه.


بنظرتون خوب شده؟ خودم حس میکنم افت کردم! دیالوگه ها خوبه بنظرتون؟

پیشاپیش ممنونم.
با اجازتون روونافظ!


دیزی!

عینکشو! خیلی جدی به نظر می رسی!

نقل قول:
سلام اربابا!
سلام دیزیا!

نقل قول:
خوبید؟
خوبیم!


نقل قول:
با گرما چه می کنید ارباب؟
در حال جنگیم. زورش زیاده! از گرما متنفریم. با این وجود تصمیم می گیریم شهروند نمونه ای بوده و در مصرف برق صرفه جویی کنیم. کولر رو خاموش می کنیم و با چهره ای مصمم بر می گردیم بشینیم سر جامون.
ولی هنوز به محل نشستن نرسیده، دوان دوان و بر سر زنان به سمت کولر می شتابیم!
ما ذوب می شیم. بخار می شیم. بعد بیا و ذرات ما رو پیدا کن و دوباره به حالت جامد در بیار.


خیلی خیلی ممنون که خلاصه کردی. دیزی خوب.
ولی چرا ریزش کردی؟
آزار داری؟
با چشمان ما دشمنی داری؟

ما فهمیدیم. ریزش کردی که کسی جز ما نخونه و این خلاصه بین خودمون بمونه.
از این لحظه به بعد، این یک رازه بینمون.


نقل قول:
ارباب میشه لطفا این رول نسبتا کوچولو رو نقد بفرمایید.
کوچولو نبود که. خوب بود قد و قوارش. ما پسندیدیم.


نقل قول:
بنظرتون خوب شده؟ خودم حس میکنم افت کردم! دیالوگه ها خوبه بنظرتون؟
بسی در اشتباهی خب. بسیار هم خوب بود.


نقد شما رو در تکه ای روزنامه(دارای آگهی های بسیار) پیچیده و به سمتتون پرتاب کردیم. بگیرینش.


روونا حافظ!


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۴۰۱/۵/۸ ۱۶:۱۷:۳۹

بیکار ترین مرگخوار اربــــــــــــــاب

~ only Raven ~

swim in space


پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
پیام زده شده در: ۰:۰۲:۴۷ پنجشنبه ۱۶ تیر ۱۴۰۱

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱۷:۴۵:۲۵
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6774
آفلاین
آماندا!

داشتم فکر می کردم ایشون چرا پست نقد شونده رو آورده اینجا!
بعد خوندم...
و متوجه شدم که برای درخواست نقد، رول زدی!
عجب پشتکاری!

درخواستت خیلی قشنگ بود. شخصیتات خیلی خوب بودن.

............................................................


بررسی پست شماره 265 افسانه لرد ولدمورت، آماندا ویلیامز:


نقل قول:
بعد از سوال مرگخواران، بچه نگاهی به آنان کرد.
-چه موهای قشنگی داری عمو!

مرگخوار مذکور لبخندی ملیح به بچه زد. متاسفانه چون مرگخوار بود چنان لبخند ملیحی هم نزده و کودک بعد از دیدن لبخند او شروع به جیغ زدن کرد!
شروعت خیلی خوبه. صحنه رو خیلی خوب ادامه دادی. این صحنه یه چیزی کم داره. هویت مرگخوار! بدون اون نمی شه صحنه رو درست تصور کرد. چون وقتی بچه به موهای طرف اشاره می کنه، موهاش باید نکته خاصی داشته باشه. می شد تصور کرد داره با بلاتریکس حرف می زنه. ولی گفت عمو.
اینجا یا باید یه ویژگی خاص از یه مرگخوار مشخص انتخاب می شد. مثلا استخونای ایوان. نیش لینی. بالش سدریک. یا هر چی. یا باید مرگخوار مو جالبی انتخاب و معرفی می شد.
اون قسمتش که چون مرگخوار بود، لبخندش ملیح نشد، جالب بود.


نقل قول:
کودک جیغی زد و همان‌جا نشست و شروع کرد به گریه کردن.
صحنه خیلی ساده اس. ولی همین سادگیش باعث می شه طنزش به دل خواننده بشینه. این که بلاتریکس با اون همه خشونت نمی تونه یه سوال از یه بچه بکنه.

نقل قول:
-بلا جدی هیچ بچه‌ای این ورا نیست که ازش سوال کنی؟ حتما باید همین باشه؟!
اینم مثل بالایی! ساده و دوست داشتنی.
این خیلی خوبه که برای خوب نوشتن، احتیاجی به استفاده از کلمات سنگین و جمله های پیچیده نداشته باشیم و بتونیم خیلی ساده و راحت منظورمونو برسونیم.


داستان رو کش دادی! این کش دادن خیلی خوبه. البته در صورتی که دور خودمون نچرخیم و خسته کننده نشه. شما از سوژه(بچه بودن طرف مقابل) استفاده کردی و طولش دادی و این کارت خیلی خوب بود. این کار باعث می شه از همه سوژه های داستان استفاده کنیم و عجله ای برای جلو رفتن نداشته باشیم.


نقل قول:
بلاتریکس برگشت و به بچه‌ی دیگری نگاه کرد که سوییشرتی مشکی رنگ به تن و بادکنکی به شکل عجیبی در دستش دارد.
گاهی موقعیت های ساده، فرصت های خوبی هستن که بتونیم نوشته هامون رو متفاوت کنیم و کیفیتشونو بالا ببریم. از این فرصت ها می تونی استفاده کنی. مثلا اینجا به جای این که سریع از کنار "شکل عجیب" بگذریم، کمی فکر کنیم که چه شکل عجیب و غیر عادی ای می تونست داشته باشه؟ و اونو توصیف کنیم.


نقل قول:
مرگخواران فقط می‌توانستند بلاتریکس را صدا کنند و به ارباب اشاره کنند تا هر دفعه که بچه او را خشمگین می‌کند، کمی آرام‌تر شود.
اینجاش خوب بود. لرد که بیهوشه. می تونستن هی لرد رو هم بیارن جلوی بلا به نمایش بذارن که آرومش کنن. کمی خنده دارتر می شد.


نقل قول:
بالاخره بعد از تلاش‌های پی‌درپی، کودک آرام و بلاتریکس خشمش آرام گرفت.
جمله مفهومش رو می رسونه. ولی می تونست بهتر نوشته بشه. دو تا آرام پشت سر هم و حذف کردن فعل کمی ناجورش کرده! مثلا:
بالاخره بعد از تلاش‌های پی‌درپی، کودک آرام شده بود و خشم بلاتریکس هم کمتر به نظر می رسید(یا فروکش کرده بود. یا از بین رفته بود).


سوژه رو اصلا پیش نبردی. این کار در صورتی که پستمون محتوای کافی داشته باشه عالیه. پست شما هم محتوای کافی داشت. خودت موقعیتی رو خلق و ازش استفاده کردی. آخر پست هم برگشتی به نقطه اول. خیلی خوب بود.


پستت خیلی بهتر از چیزی بود که انتظار داشتم. راستش انتظار یه پست خام و پر از ایراد داشتم. ولی اصلا اینجوری نبود.
پستت سرگرم کننده بود. سوژه رو خیلی خوب پیش برده بودی. طنز ملایم و قشنگی داشت. شخصیت ها خیلی خوب بودن. هم بلاتریکس و هم بچه ها و هم مرگخوارا. شکلک هات به اندازه و به جا بودن. علامتگذاریا و پاراگراف بندیت خوب بود.

ایراد خیلی پررنگ و بزرگی هم نداشتی.


آفرین به آماندا.




پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
پیام زده شده در: ۲۰:۱۵:۲۰ چهارشنبه ۱۵ تیر ۱۴۰۱

ریونکلاو، زندانی آزکابان

آماندا ویلیامز


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۰۰ چهارشنبه ۱۲ آبان ۱۴۰۰
آخرین ورود:
۱۵:۵۵:۴۹ چهارشنبه ۲ شهریور ۱۴۰۱
از وسط خواب!
گروه:
ایفای نقش
زندانی آزکابان
کاربران عضو
ریونکلاو
پیام: 26
آفلاین
نگاهی به اطراف کرد.
-مطمئنی اینجاست؟
-آره! برو پستت رو بنداز داخل جعبه نقدها! ارباب اینجاست!
-ارباب؟ ارباب کیه؟

لینی نگاهی به آماندا کرد. واقعا از دست آماندا و فراموشی او خسته شده بود.

-ارباب دیگه! لرد سیاه! ارباب تاریکی‌ها! ارباب مرگخواران، یعنی ما! یادت اومد؟!
-نه.
-خیلی کامل و واضح. ممنونم.
-خواهش می‌کنم.

آماندا نگاهی به لینی کرد.
-حالا برای چی اومده بودیم اینجا؟
-که تو بری از ارباب درخواست نقد کنی!
-اوه! آره! نقد چی؟
-نقد این پستت دیگه! مثلا بعد از مدت‌ها برگشتیا! نمی‌خوای درخواست نقد بدی؟
-آها آره. چه جالب. چرا خودم نمیاد؟
-سوال منم همیشه همینه!

آماندا نامه پستش را از سوراخ جعبه نقدها داخل جعبه انداخت و به سمت لینی برگشت. در راه برگشت سمت لینی و پرسید:
-آم، لینی... نگفتیا... چرا اومده بودیم اینجا؟!
-آماندا!

---------

خلاصه اینکه سلام! اومدم با یه درخواست نقد! ایرادات و مشکلات نوشتنم از نظر ادامه دادن پست و بقیه... کلا پستم رو جهت نقد آوردم پیشتون دیگه! ممنونم بابتش پیشاپیش!


You forget what you want to remember
You remember what you want to forget


پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
پیام زده شده در: ۲:۱۸:۵۵ جمعه ۱۰ تیر ۱۴۰۱

ریونکلاو، مرگخواران

نارلک


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۱۶ دوشنبه ۲۱ تیر ۱۴۰۰
آخرین ورود:
۱۹:۰۷:۴۸ جمعه ۱۸ شهریور ۱۴۰۱
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
ریونکلاو
مرگخوار
پیام: 91
آفلاین
سلام ارباب.
حالتون چطوره ارباب؟ امیدوارم در سلامت و سیاهی کامل باشین.

ارباب مدت طولانی‌ای نبودم. می‌دونم که کار درستی نیست برای پست‌های پشتِ سر هم درخواست نقد بدیم اما ارباب اگر میشه این پست رو نقد کنین، تا بفهمم در چه حدی هستم. بازم عذر می‌خوام بابت اینکه قانون رو نقض کردم.

در ضمن اگر میشه نقد به صورت پیام شخصی باشه.

متشکرم ارباب!


سلام لک!
ما در سیاهی و سلامتی غرقیم.


نقل قول:
ارباب مدت طولانی‌ای نبودم. می‌دونم که کار درستی نیست برای پست‌های پشتِ سر هم درخواست نقد بدیم اما ارباب اگر میشه این پست رو نقد کنین، تا بفهمم در چه حدی هستم. بازم عذر می‌خوام بابت اینکه قانون رو نقض کردم.
هیچ اشکالی نداره. اون قانون برای اینه که گاهی بعضیا(بیشتر کم تجربه ها و کسایی که با سایت آشنا نیستن) همینجوری بی دلیل و پشت سر هم درخواست نقد می دن. به دردشون هم نمی خوره. چون کسی که تازه شروع کرده، به اون سرعت اصلا نمی تونه تغییر خاصی توی نوشته هاش بده.
برای امثال شما اشکالی نداره. چون شما وقتی نقد پشت سر هم بخوایین یا دلیلی دارین یا به هر حال به نظرتون به دردتون می خوره.

ما نقدتون رو به لک لک رهگذر خسته ای دادیم که براتون بیاره. بچه ای که داشت حمل می کرد رو هم گرفته و در شومینه انداختیم که در وسط تابستان گرم تر شویم.


ویرایش شده توسط نارلک در تاریخ ۱۴۰۱/۴/۱۰ ۱۴:۳۷:۲۳
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۴۰۱/۴/۱۱ ۱۵:۵۳:۰۸


لــونــه‌ی خــودمــه، مال خودمه! هرکی با نگاهِ چپ نگاش کنه، به چشاش نوک می‌زنم!

" Only Raven "


پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
پیام زده شده در: ۲۱:۵۵:۴۰ دوشنبه ۶ تیر ۱۴۰۱

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱۷:۴۵:۲۵
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6774
آفلاین
کتیمون!


سلام کتیا! ما خوبیم.


نقل قول:
آیا لایق یه نقد کوچک فوق العادتون هستم؟
البته که هستی. بریم سعی کنیم نقدمون کوچولو و فوق العاده باشه.


بررسی پست شماره 615 خاطرات مرگخواران، کتیمون:


نقل قول:
زیر چشمان کتی، گود افتاده بود و لایشان کبریت نهاده بود. از صبح همان روز، کتاب تربیت پشمالو های چغر را آغاز کرده بود و متاسفانه تا نیمه شب همان روز، ادامه پیدا کرده بود.
خنده داره. خوب نوشته شده. خلاقیت هم توش هست. یه ذره می شد کند تر خواننده رو وارد این صحنه کرد. مثلا اولش بگی کتی نگاهی به آینه جیبی اش انداخت. زیر چشمانش گود افتاده بود... یا مثلا کتی سرش را از لای کوه کتابی که زیرش دفن شده بود بیرون آورد.

این کار باعث می شه صحنه وسیع تر و کامل تر به نظر برسه. ولی به هر حال خوب بود. جمله آخر هم یه کلمه کم داره. مثلا:
و متاسفانه خواندنش تا نیمه شب همان روز، ادامه پیدا کرده بود.


نقل قول:
_ خب، نکته هایی که زیرشون خط کشیدمو یه بار دیگه مرور میکنم.
این که این قضیه رو اینقدر جدی گرفته و زیر نکات مهم خط کشیده خیلی بامزه اس.


نقل قول:
لبخندی شوم بر لب های کتی نقش بست. او تا به حال گول قاقارو را نخورده بود، جز... جز وقتی که شکلات های قورباغه ای اش را در شرط بندی مسخره ی قاقارو از دست داد. یا وقتی که به خودش آمد و متوجه شد دویست گالیون خرج خوراکی های قاقارو کرده، یا وقتی که...
جای لبخند، اخم هایش را در هم کشید. ساحره جایزالخطاست! ممکن است گاهی گول بخورد.
این جاش خوب بود.


نقل قول:
_ آنها شبیه بی دندان درون کارتون اژدها سوارانند.
رفتم ببینم بی دندون کارتون اژدها سواران چه شکلیه! بانمک بود.
یه مورد با نمک دیگه لحن کتابه. یه جوری داره توصیه و نصیحت می کنه و مثال می زنه که خنده دار شده.


نقل قول:
کتی، اخمانش را در هم کشید و متن مورد نظر را خط خطی نمود. به نظر او قاقارو از همشان خنگ تر بود. پس چرا ریاست را به او سپرده بودند؟ پشمالو های کم عقل!
این که قسمتی که نپسندیده بود رو خط خطی کرد، یه حالت لجبازی شیرین و دوست داشتنی ای به کتی داده.


نقل قول:
کتی، چندین بار متن مذکور را خواند. اما آبنبات و شکلات و لواشک، جزو زنجیره غذایی پشمالو ها نبود. قاقارو قطعا خاص بود! خاص از نوع بد!
این قسمت هم خوب بود. انگار کتی این همه مطالعه کرده که فقط ثابت کنه قاقارو چندان خوب نیست.


شکلک هات خوب، به اندازه و به جا بودن.


سوژه خیلی خوب بود. سوژه ساده کتی و قاقارو، ولی به شکلی خاص و جدید و سرگرم کننده.

جمله ها و توضیحات خیلی قشنگ و پخته شدن. آدم موقع خوندن اصلا درگیر مفهوم و شکل جمله نمی شه و خیلی راحت به نویسنده اعتماد می کنه و می ره سراغ داستان و صحنه. این خیلی خوبه. خیلی مهمه. به نظر من هدف اصلی از این نقدا هم همینه که نویسنده ایرادایی که ذهن خواننده رو درگیر می کنه یا جلوی انتقال درست مفهوم رو می گیره رو برطرف کنه که آزادتر و راحت تر بتونه داستانش رو بنویسه.


نبودن قاقارو توی صحنه به نظر من عالی بود. یه جورایی خودتو به چالش کشیدی که بدون قاقارو هم دربارش بنویسی و این کار رو هم خوب انجام دادی.

طنزت مربوط به شخصیت و طرز فکر کتی می شد و خیلی خوب و کافی بود.


نقد رو نمی دونیم، ولی خودت فوق العاده ای.




پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
پیام زده شده در: ۱۰:۲۳:۱۶ دوشنبه ۶ تیر ۱۴۰۱

گریفیندور، مرگخواران

پیتر جونز


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۵۳ دوشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۱۴:۵۶:۲۹ شنبه ۲۳ مهر ۱۴۰۱
از محله ی جادوگران جوان تحت آموزش هاگوارتز
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
مرگخوار
گریفیندور
پیام: 223
آفلاین
ارباب من!
براتون نامه‌ای پر از عشق و علاقه‌ی سیاه فرستادم به علاوه این پستم.
میشه نقد کنین؟

مثلا مسیر سوژه رو خوب پیش بردم یا حالا هرچی.


الکی بر ما سخن مگوی! هیچ نامه فدایت شومی برای ما نفرستادی. هر چی از شما به ما رسیده ضرر بوده و زیان!

نقد شما را با دقت نوشته، بصورت مرتب لوله کرده، پاپیون زده و در مکان امنی قرار دادیم. جادو هم روش بی تاثیره. زحمت کشیده با دستان خودتان برداشته و از آن بهره ببرید!




ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۴۰۱/۴/۷ ۰:۴۱:۰۵

ارباب!







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.