البته کاش راه نمیفتاد. در واقع بار اولی بود که راننده از اینکه ماشینش راه افتاده پشیمون شده بود.
رانندگی با وجود مرگخوارایی که روی صندلی عقب سر جا دعوا میکردن، بلاتریکسی که عشوه میومد و رودولفی که هی سرک میکشید و با حسرت داخل ماشین رو نگاه میکرد، یه مقدار سخت بود.
فقط یه مقدار.
مرگخوارا سر اینکه کی روی صندلی بشینه، و کی روی پای بقیه، دعواشون شده بود. و البته که هکتور به خاطر ویبره هایی که میزد مقصر اصلی قضیه بود. اون معتقد بود جاش روی پای بقیه نامناسبه و نمیتونه درست مانور بده.
و البته که سعی داشت یه جوری فنریر رو از پنجره پرت کنه بیرون تا بتونه راحت تر لینی رو از نعمت معجون ها و ویبره هاش برخوردار کنه.
البته که فنریر هم حاضر نبود جاش رو ترک کنه. اون میخواست تا لحظه آخر برای صندلی بجنگه. و همین که دندوناش رو به هکتور نشون داد، ماشین توی پیچ افتاد و مرگخوارا همه شون به سمت چپ متمایل شدن، و البته به خاطر تنگ بودن فضا، رفتن توی دل و روده همدیگه و هکتور تقریبا از پنجره شوت شد، ولی با اقدام سریع مروپ، نجات پیدا کرد.
مرگخوارا کم کم از توی دل و روده هم خارج شدن و دوباره صاف و مرتب نشستن... و راننده هم که از سر و صدای پشت سرش خسته شده بود، تصمیم گرفت ضبط ماشین رو روشن کنه، یه آهنگ دیس لاو بذاره، صداش رو تا ته زیاد کنه، و با بلاتریکس سر صحبت رو باز کنه...
و البته که نمیدونست این کار ممکنه آخرین اشتباه زندگیش باشه!
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از هری بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
25 کاربر(ها) آنلاین هستند (12 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
22
مهمانان
|
3
اعضا
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
[[continious]] اسکله تفریحی
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1397/04/01
تولد نقش: 1397/04/01
آخرین ورود: سهشنبه 18 مهر 1402 23:01
از: زیر سایه ارباب
پستها:
552

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1396/07/18
تولد نقش: 1396/07/19
آخرین ورود: پنجشنبه 10 آبان 1403 15:26
از: زير سايه لرد سياه
پستها:
828

بلاتریکس بود دیگر!
-هسته زردآلوهای مامان... همه سوار شدین؟
تام حساب سرانگشتیاش را با شست پایش تمام کرد.
-بله بانو... همه هستیم!
-هی... فنر... هوریس... چشم از زن داداشتون بر ندارین!
اما لحظهای بعد کل نگرانی رودولف از بین رفت.
-این چرا همچین میکنه؟ آخ!
بلاتریکس به دلیل نامعلومی چشمانش را مثل جوجه هیپوگریف باز و بسته میکرد و در مرحله بعد موهایش را به صورت راننده کوبید!
-دارم عشوه میام... عشوه!
راه بیوفت! 
و اینجا دقیقا همان جایی بود که تمام نگرانی رودولف مثل آب روان رفت و دیگر برنگشت.
-نمیشه راه میوفتم؟
فنر سرش را از بین دو صندلی جلو آورده و لبخند نیش نمایی نثار راننده کرد.
-نه!
و ماشین به حرکت درآمد.
-هسته زردآلوهای مامان... همه سوار شدین؟
تام حساب سرانگشتیاش را با شست پایش تمام کرد.
-بله بانو... همه هستیم!
-هی... فنر... هوریس... چشم از زن داداشتون بر ندارین!

اما لحظهای بعد کل نگرانی رودولف از بین رفت.
-این چرا همچین میکنه؟ آخ!

بلاتریکس به دلیل نامعلومی چشمانش را مثل جوجه هیپوگریف باز و بسته میکرد و در مرحله بعد موهایش را به صورت راننده کوبید!
-دارم عشوه میام... عشوه!
راه بیوفت! 
و اینجا دقیقا همان جایی بود که تمام نگرانی رودولف مثل آب روان رفت و دیگر برنگشت.
-نمیشه راه میوفتم؟

فنر سرش را از بین دو صندلی جلو آورده و لبخند نیش نمایی نثار راننده کرد.
-نه!
و ماشین به حرکت درآمد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1388/03/30
تولد نقش: 1388/03/30
آخرین ورود: جمعه 25 خرداد 1403 19:05
از: رو شونههای ارباب!
پستها:
5457

اما برای راننده تعجببرانگیزتر از جنجالی که مرگخوارا به پا کرده بودن، نحوه سوار شدنشون تو ماشین بود. مرگخوارا یکی یکی و پشت سر هم سوار ماشین میشدن. شاید بپرسین خب این کجاش عجیبه؟ اونجاش عجیبه که ماشین سواری بود! به نظرتون یه ماشین سواری چند نفر گنجایش داره؟
- چهار نفر. نهایتا پنج نفر اگه صمیمانه بشینین. آخه چطوری دارین تو ماشین من جا میشین شماها؟
راننده حسابی شوکه شده بود. هی یه نگاه به مرگخوارایی که هنوز صف طویلشون تموم نشده بود و در حال ورود بودن میکرد، و یه نگاه به پشت سرش تو ماشین که واقعا هم مرگخوارا توش جا شده بودن.
هوریس که از دیدن صحنههای تعجب کردن راننده حسابی کیف کرده بود و پاپکورن به دست در حال تماشای عکسالعملهاش بود، سقلمبهای به فنریر میزنه.
- چه کسی کی وقت کرد افسون بزرگشوندگی این پشت اجرا کنه؟
فنریر اما علاقهای به پاسخگویی نداشت، بلکه نگاه نگرانش به ماشینی دوخته شده بود که ظرفیت بینهایتش رو به اتمام بود.
- به جا سوالای الکی بیا تا جا نموندی.
بالاخره بزرگ شدن صندلی هم تا یه جایی ممکن بود. فنریر بعد از گفتن این حرف رو چهار دست و پاش خم میشه و با جهشی میپره روی پای حضار ماشین.
در حالی که مرگخوارا به سختی سعی داشتن خودشونو پشت ماشین جا بدن، بلاتریکس در کمال آسودگی رودولفو روی سپر ماشین جاسازی میکنه و تک و تنها میره روی صندلی جلوی ماشین میشینه. کسی هم جرات نداشت بگه چرا ما باید ور دل هم له بشیم و تو نه!
- چهار نفر. نهایتا پنج نفر اگه صمیمانه بشینین. آخه چطوری دارین تو ماشین من جا میشین شماها؟
راننده حسابی شوکه شده بود. هی یه نگاه به مرگخوارایی که هنوز صف طویلشون تموم نشده بود و در حال ورود بودن میکرد، و یه نگاه به پشت سرش تو ماشین که واقعا هم مرگخوارا توش جا شده بودن.
هوریس که از دیدن صحنههای تعجب کردن راننده حسابی کیف کرده بود و پاپکورن به دست در حال تماشای عکسالعملهاش بود، سقلمبهای به فنریر میزنه.
- چه کسی کی وقت کرد افسون بزرگشوندگی این پشت اجرا کنه؟
فنریر اما علاقهای به پاسخگویی نداشت، بلکه نگاه نگرانش به ماشینی دوخته شده بود که ظرفیت بینهایتش رو به اتمام بود.
- به جا سوالای الکی بیا تا جا نموندی.
بالاخره بزرگ شدن صندلی هم تا یه جایی ممکن بود. فنریر بعد از گفتن این حرف رو چهار دست و پاش خم میشه و با جهشی میپره روی پای حضار ماشین.
در حالی که مرگخوارا به سختی سعی داشتن خودشونو پشت ماشین جا بدن، بلاتریکس در کمال آسودگی رودولفو روی سپر ماشین جاسازی میکنه و تک و تنها میره روی صندلی جلوی ماشین میشینه. کسی هم جرات نداشت بگه چرا ما باید ور دل هم له بشیم و تو نه!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1388/03/30
تولد نقش: 1388/03/30
آخرین ورود: جمعه 25 خرداد 1403 19:05
از: رو شونههای ارباب!
پستها:
5457


افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1397/05/27
تولد نقش: 1398/04/17
آخرین ورود: چهارشنبه 7 مرداد 1405 20:50
از: گیل مامان!
پستها:
867

-برسونمتون!
خودرو مذکور، جلوی اگلانتاین به افق خیره شده توقف نکرده بود، بلکه جلوی بلاتریکس توقف کرده بود.
-برو ناموس خودتو برسون تا این قمه رو تو دماغت فرو نکردم تا از چشمت بزنه بیرون!
رودولف انسان چشم و دل پاکی نبود اما تحمل انسان های چشم و دل ناپاک را هم نداشت.
بلاتریکس لبخند بی رحمانه ای زد.
-اگر لطف کنین برسونیمون ممنون میشم.
-بلا...ببین بیا برای اولین و آخرین بار عین یه زن و شوهر منطقی صحبت کنیم. اگر بخوای سوار بشی باید اول از روی جنازه من رد بشی.
رودولف مطمئن بود که بلاتریکس با این جمله تسلیم خواهد شد.
-اگر موقعی که دارم از بالای جنازت رد میشم با لگد بزنم تو کله ت که مشکلی نداری؟
اما رودولف اشتباه می کرد!
بلاتریکس می خواست سوار شود و چه کسی توان مخالفت داشت؟
-ولی بی زحمت این رودولف رو روی سپر ماشین سوار کنید تا اگر تصادف شد له بشه و دل و جیگرش بریزه بیرون که منو خون به جیگر کرد!
-منم با آقای لسترنج روی سپر سوار کنید.
-نخیر...سوار نکنید.
راننده چشم و دل ناپاک با تعجب به جنجال رو به رویش خیره شده بود. آن وسط تنها کسی که همچنان خونسرد به افق نگاه می کرد کسی نبود جز اگلا که ظاهرا دیگر با از دست دادن فندکش آدم سابق نمی شد!
خودرو مذکور، جلوی اگلانتاین به افق خیره شده توقف نکرده بود، بلکه جلوی بلاتریکس توقف کرده بود.
-برو ناموس خودتو برسون تا این قمه رو تو دماغت فرو نکردم تا از چشمت بزنه بیرون!
رودولف انسان چشم و دل پاکی نبود اما تحمل انسان های چشم و دل ناپاک را هم نداشت.
بلاتریکس لبخند بی رحمانه ای زد.
-اگر لطف کنین برسونیمون ممنون میشم.
-بلا...ببین بیا برای اولین و آخرین بار عین یه زن و شوهر منطقی صحبت کنیم. اگر بخوای سوار بشی باید اول از روی جنازه من رد بشی.
رودولف مطمئن بود که بلاتریکس با این جمله تسلیم خواهد شد.
-اگر موقعی که دارم از بالای جنازت رد میشم با لگد بزنم تو کله ت که مشکلی نداری؟

اما رودولف اشتباه می کرد!
بلاتریکس می خواست سوار شود و چه کسی توان مخالفت داشت؟
-ولی بی زحمت این رودولف رو روی سپر ماشین سوار کنید تا اگر تصادف شد له بشه و دل و جیگرش بریزه بیرون که منو خون به جیگر کرد!
-منم با آقای لسترنج روی سپر سوار کنید.
-نخیر...سوار نکنید.
راننده چشم و دل ناپاک با تعجب به جنجال رو به رویش خیره شده بود. آن وسط تنها کسی که همچنان خونسرد به افق نگاه می کرد کسی نبود جز اگلا که ظاهرا دیگر با از دست دادن فندکش آدم سابق نمی شد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مروپ گانت در 1398/12/3 16:36:40
جزئیات کاربر

- من که به خاطر دوری از بالشتم، اصلا حوصله ی راه رفتن رو ندارم...بالشتم...بالشتم...
- ولی من از بچگی از ماشین می ترسیدم...چیز یعنی...از فرمون و ترمز چندشم میشه.
نظر تو چیه؟
رکسان رو به اگلانتاینی که به افق خیره شده بود، برگشت؛ اما پافت واکنشی نشان نداده و همچنان زل زده بود.
- این چرا انقدر ترسناک به روبه رو زل زده؟ چندشم شد!
- از اثرات پیپ نکشیدنه...بعد اینکه بلا فندکشو گرفت و باهاش بلیط خرید، تو همین وضعیت مونده.
مرگخواران، اگلانتاینِ افسرده را بیخیال شدند و شروع به رأی گیری کردند:
- خب تعداد نفرات بیشتری با پیاده رفتن موافقن؛ پس...
- تعداد نفرات مهم نیستن...مهم منم که میگم باید با ماشین بریم...
- ولی...آخه...
- چی شده تام؟ داری با من مخالفت میکنی؟ یه جوری کروشیو بزنم که نفهمی از کجا خوردی؟
- اممم...نه نه! من خودم با ماشین رفتن موافقم
...کی حالا باید ماشین بگیره؟
سر تمام مرگخواران به سمت پافت که همچنان به جایی نامعلوم زل زده بود، برگشت.
- کی بهتر از اگلای مامان؟
- ولی من از بچگی از ماشین می ترسیدم...چیز یعنی...از فرمون و ترمز چندشم میشه.
نظر تو چیه؟رکسان رو به اگلانتاینی که به افق خیره شده بود، برگشت؛ اما پافت واکنشی نشان نداده و همچنان زل زده بود.
- این چرا انقدر ترسناک به روبه رو زل زده؟ چندشم شد!
- از اثرات پیپ نکشیدنه...بعد اینکه بلا فندکشو گرفت و باهاش بلیط خرید، تو همین وضعیت مونده.
مرگخواران، اگلانتاینِ افسرده را بیخیال شدند و شروع به رأی گیری کردند:
- خب تعداد نفرات بیشتری با پیاده رفتن موافقن؛ پس...
- تعداد نفرات مهم نیستن...مهم منم که میگم باید با ماشین بریم...
- ولی...آخه...
- چی شده تام؟ داری با من مخالفت میکنی؟ یه جوری کروشیو بزنم که نفهمی از کجا خوردی؟
- اممم...نه نه! من خودم با ماشین رفتن موافقم
...کی حالا باید ماشین بگیره؟سر تمام مرگخواران به سمت پافت که همچنان به جایی نامعلوم زل زده بود، برگشت.
- کی بهتر از اگلای مامان؟
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط اگلانتاین پافت در 1398/12/3 15:40:45
ارباب...ناراحت شدید؟
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1386/08/08
تولد نقش: 1387/08/11
آخرین ورود: چهارشنبه 30 اردیبهشت 1405 17:15
از: ما گفتن...
پستها:
6961

-کمپ لعنتی...کمپ لعنتی...کمپ لعنتی...
تام در حال جستجو بود که علامت شومش بشدت شروع به سوختن کرد.
-آآآآآآآخ!
-چی شده؟ ارباب احضارت کردن؟ فورا برو...منتظرشون نذار.
صدای بلاتریکس بود که رگه هایی از حسادت را می شد لابلای کلماتش یافت. تام آستینش را پایین کشید و دوباره سرگرم جستجو شد.
-نه...دو سه روزه هر وقت دلشون می خواد اینو فشار می دن که من بسوزم! از وقتی که نذاشتم کل بلاک ایفای نقش رو فتح کنن.
مرگخواران اهمیت خاصی به مشکلات تام با لرد نمی دادند. فعلا فقط کمپ بود که مهم بود.
تام کمی بررسی کرد. چشمش را از کاسه در آورد و بالای تکه چوبی نصب کرد. چوب را بالا برد و به اطراف چرخاند.
-خب...اطراف پر از جنگل و درخته...ولی اینطور که می بینم کمپ همین نزدیکیاس. چون دود آتیش ازش بلند می شه. می تونیم بقیه راه رو پیاده بریم. البته اگه مایل نباشین سوار یکی از ماشینایی که رد می شه بشیم.
تام در حال جستجو بود که علامت شومش بشدت شروع به سوختن کرد.
-آآآآآآآخ!
-چی شده؟ ارباب احضارت کردن؟ فورا برو...منتظرشون نذار.
صدای بلاتریکس بود که رگه هایی از حسادت را می شد لابلای کلماتش یافت. تام آستینش را پایین کشید و دوباره سرگرم جستجو شد.
-نه...دو سه روزه هر وقت دلشون می خواد اینو فشار می دن که من بسوزم! از وقتی که نذاشتم کل بلاک ایفای نقش رو فتح کنن.
مرگخواران اهمیت خاصی به مشکلات تام با لرد نمی دادند. فعلا فقط کمپ بود که مهم بود.
تام کمی بررسی کرد. چشمش را از کاسه در آورد و بالای تکه چوبی نصب کرد. چوب را بالا برد و به اطراف چرخاند.
-خب...اطراف پر از جنگل و درخته...ولی اینطور که می بینم کمپ همین نزدیکیاس. چون دود آتیش ازش بلند می شه. می تونیم بقیه راه رو پیاده بریم. البته اگه مایل نباشین سوار یکی از ماشینایی که رد می شه بشیم.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1388/03/30
تولد نقش: 1388/03/30
آخرین ورود: جمعه 25 خرداد 1403 19:05
از: رو شونههای ارباب!
پستها:
5457

مرگخوارا هرچی باشه مرگخوار بودن! اونا اهمیتی به جون یه مشت ماگل خصوصا از نوع رانندهای که کلی پول و وسیله ازشون چاپیده بود نمیدادن.
اما به وسایلشون...
چرا!
- بالشت عزیزم در آتش سوخت. چقد گفتم ندینش به اون.
- یعنی ممکنه هنوز کلاهم زنده باشه؟
در حالی که بعضی از مرگخوارا با جزئیات واقعه سرگرم شده بودن، بقیه مرگخوارا که چیزی از دست نداده بودن به اصل ماجرا میچسبن.
- حالا چطوری بریم کمپ تفریحی؟
بلاتریکس که به اندازه کافی طی این ماموریت بهش فشار وارد شده بود سعی میکنه سریعا ماموریت رو زنده کنه.
- تام! یه تخمین بزن ببین کجاییم و چقد تا اون کمپ فاصله داریم.
اما تام نمیشنوه. چرا که حواسش از دنیا پرت بود و تو دنیای فکر و خیالاتش غرق شده بود و هر از گاهی دستی تو جیباش میکرد.
- خب اینو که ندادم راننده... رادیو؟... آره اینم اینجاس. چیز دیگهای نبود؟
- با توام تام! ببین اون کمپ لعنتی کجاس!
تام عمیقا سرگرم حساب کتاب این بود که آیا وسیلهای رو بعنوان هزینه به راننده پرداخت کرده بود یا نه که با فریادی که بلاتریکس درست بیخ گوشش میزنه، کاملا از تفکراتش پرت میشه بیرون.
- ها چی؟ باشه باشه... الان میبینم.
اما به وسایلشون...
چرا!
- بالشت عزیزم در آتش سوخت. چقد گفتم ندینش به اون.

- یعنی ممکنه هنوز کلاهم زنده باشه؟
در حالی که بعضی از مرگخوارا با جزئیات واقعه سرگرم شده بودن، بقیه مرگخوارا که چیزی از دست نداده بودن به اصل ماجرا میچسبن.
- حالا چطوری بریم کمپ تفریحی؟

بلاتریکس که به اندازه کافی طی این ماموریت بهش فشار وارد شده بود سعی میکنه سریعا ماموریت رو زنده کنه.
- تام! یه تخمین بزن ببین کجاییم و چقد تا اون کمپ فاصله داریم.
اما تام نمیشنوه. چرا که حواسش از دنیا پرت بود و تو دنیای فکر و خیالاتش غرق شده بود و هر از گاهی دستی تو جیباش میکرد.
- خب اینو که ندادم راننده... رادیو؟... آره اینم اینجاس. چیز دیگهای نبود؟

- با توام تام! ببین اون کمپ لعنتی کجاس!

تام عمیقا سرگرم حساب کتاب این بود که آیا وسیلهای رو بعنوان هزینه به راننده پرداخت کرده بود یا نه که با فریادی که بلاتریکس درست بیخ گوشش میزنه، کاملا از تفکراتش پرت میشه بیرون.
- ها چی؟ باشه باشه... الان میبینم.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1388/03/30
تولد نقش: 1388/03/30
آخرین ورود: جمعه 25 خرداد 1403 19:05
از: رو شونههای ارباب!
پستها:
5457


افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1388/03/30
تولد نقش: 1388/03/30
آخرین ورود: جمعه 25 خرداد 1403 19:05
از: رو شونههای ارباب!
پستها:
5457


افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج
