هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۴:۰۵ جمعه ۱۲ آبان ۱۳۹۶

شما ایچیکاوا


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۴۷ یکشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۱۰:۲۹:۴۰ دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۹
گروه:
کاربران عضو
پیام: 38
آفلاین
سلام
منو میفرماین

راس هم میگن، هماهنگ کردن



پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۱:۲۳ جمعه ۱۲ آبان ۱۳۹۶

پنه‌لوپه کلیرواترold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۱۳ جمعه ۲۳ تیر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲۱:۵۱ جمعه ۲۶ آبان ۱۳۹۶
از مرگ خوشم نمی آد، ولی ازش نمی ترسم!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 104
آفلاین
يك جنگ جوى واقعي سخت به اخلاقيات خاص قهرمانان پايبند است .
نمي تواند درخواست مبارزه اي را رد كند و هميشه سر حرفش مي ماند .
من هم به اخلاقيات پايبندم ، در عين حال انعطاف پذيرم!
دوئل با شما، با تو نيستما ! اسم قحطي بوده .
دوئل با شما ايچيكاوا مهلت دو هفته هماهنگ شده.


نگاه کن ، خون زیادی ازت می رود!
درد داری!
داری می میری!
آیا این آخر کار است؟
از مرگ می ترسی؟
یک ریونکلاوی نباید از مرگ بترسد !
مرگ چیزی جز افق نیست!
و افق فقط محدوده ی دید ما است!
و مرگ نیز چیزی جز پیمان با تاریکی نیست!
پس؛
«روحش هنوز زنده س»


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۹:۵۴ پنجشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۶

دورا ویلیامز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۴۷ شنبه ۳ تیر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲۲:۰۶:۳۲ دوشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۹
از اتاق مد!
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 206
آفلاین
درخواست دوئل با آملیا فیتلوورت!

آی ام هافلی سخت کوش.

مهلت تا دو هفته.



پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۰:۱۲ پنجشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۶

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱۵:۱۱:۰۸
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6081
آفلاین
نتیجه دوئل گیبن و کالین کریوی:


امتیازهای داور اول:
کالین کریوی: 28 امتیاز – گیبن: 26 امتیاز

امتیازهای داور دوم:
کالین کریوی: 28.5 امتیاز – گیبن: 26.5 امتیاز

امتیازهای داور سوم:
کالین کریوی:27 امتیاز – گیبن: 25.5 امتیاز

امتیازهای نهایی:
کالین کریوی: 28 امتیاز - گیبن: 26 امتیاز


برنده دوئل: کالین کریوی!

......................

-یکی این حشره رو خفه کنه ما به کارمون برسیم.


سه دقیقه بعد


-حل شد ارباب!

لرد سرش را از پشت توده پرونده ها بلند کرد و با تعجب نگاهی به گیبن انداخت.
-چیزی که حل شد دقیقا چیه؟

گیبن که معلوم نبود به چه دلیلی کل صورتش را با ذغال سیاه کرده بود با خوشحالی دو انگشتش را به نشانه پیروزی بالا گرفت.
-حشره ارباب. خفه اش کردم...کمی تقلا کرد. سعی کرد نیش بزنه...ولی موفق شدم.

-نادان! منظور ما این بود که ساکتش کنین. داشت وز وز می کرد. زدی یار وفادار ما رو کشتی؟ ما بی پیکسیمون چه کنیم الان؟

گیبن نمی فهمید...


دو روز بعد


-خب...گزارش بدین ببینیم.

لیسا نگاهی پر از نفرت به گیبن انداخت و شروع به دادن گزارش کرد.
-ارباب همه چی داشت خوب پیش می رفت. حتی عالی پیش می رفت. بدون نقص. تا این که یهو این تسترال –اشاره به گیبن- پرید وسط و توجه همه رو به خودش جلب کرد. مشکلش هم این بود که چرا تو ماموریت ها باید ته صف باشه! اگه لو بریم و خبرنگارا شروع به عکس گرفتن کنن، تو عکس نمیفته! فردا تو آزکابان با چی فخر بفروشه؟مجبور شدیم همه چی رو ول کنیم و فرار کنیم.

لرد سیاه نگاهی به گیبن انداخت...نگاهی که بیش از حد خونسرد بود...


روز بعد:

-ارباب باورم نمی شه. واقعا؟ جون مادرتون راست می گین؟

لرد نفس عمیق خشمگینی کشید.
-گیبن مادر ما جونی نداره الان...و بله. واقعا. این بار هشتمه که می پرسی و مطمئن باش نمی ذاریم به نهمی بکشه. پس بهتره بری.

گیبن فرم مهر شده ای را از لرد گرفت. در حالی که به سختی جلوی خودش را گرفته بود که دوباره نپرسد "واقعا؟" از اتاق خارج شد.
دوباره نگاهی به فرم انداخت.
بدین وسیله ما، لرد ولدمورت کبیر، جادوگر گیبن را به عنوان جانشین رسمی و دائمی خود انتخاب می کنیم. همه مرگخواران موظف به اطاعت از او می باشند.
مدارک لازم:
1-نخود سیاه بدون برچسب قیمت
2-پری کنده شده از دم کفتری غمگین
3- نیش لینی(همراه روده هایش باشد بهتر است)
4- سه عدد عکس 3*4


گیبن عکس داشت...خیلی هم داشت. همیشه پیش بینی چنین روزی را می کرد و برای همین نزدیک ششصد قطعه عکس در آستر ردایش جاسازی کرده بود.
دستش را به زیر ردا برد...
ولی اثری از عکس ها نبود.

-مهم نیست. می رم عکس می گیرم. جدید و خوشگل!


سه ثانیه بعد...عکاسی کریوی!


کالین با خوشحالی دوربینش را تنظیم کرد. ولی دوربین بشدت می لرزید و عکس لرزش دار هرگز عکس خوبی نمی شد.
-می لرزه!

-اون نمی لرزه تسترال. تو می لرزی. دو دقیقه متوقف شو و عکس کوفتی ما را بگیر برویم. کار داریم.

کالین متوجه شد که گیبن بسیار جوگیر است و از همین الان شروع به جمع بستن فعل هایش کرده. به سختی لرزشش را کنترل کرد و دکمه دوربین را فشار داد.
-چیلیک!

این صدایی نبود که دوربین در بیاورد...کالین خودش زحمت در آوردنش را می کشید.
-خب...تموم شد.بیا عکستو بگیر گیب...گیب؟...

گیبن با چهره ای متحیر و دهانی باز روی زمین افتاده بود و کاملا مرده به نظر می رسید!
متحیر بودنش عادی بود...ولی باز بودنش دهانش ثابت می کرد که تسترال داشت در حین گرفته شدن عکس خمیازه می کشید.

کالین نمی فهمید مشتری اش چرا باید مرده باشد...ولی اهمیتی هم نمی داد. از او عکس خواسته شده بود و او عکس گرفته بود. دستمزدش را می توانست از وراث گیبن بگیرد. عکس را در جیب گیبن گذاشت و جسدش را کشان کشان به بیرون از عکاسی برد و بین زباله ها رها کرد.


فلش بک


-لیسا...مطمئنین همه چی درسته؟ حافظه پسره رو پاک کردین؟

لیسا که به سختی جسم بی هوش کالین کریوی را حمل می کرد جواب داد:
-بله ارباب. دوربینشو تنظیم کردیم. فقط یک بار کار می کنه ولی نگران نباشین. به دلیل خل وضع بودنش، مشتری دیگه ای نداره. حافظه شم پاک کردیم. هیچی یادش نمیاد. عکسای توی ردای گیبنم برداشتیم. باورتون نمی شه. نزدیک شیشصد تا عکس بود.

لرد سری تکان داد.
-باشه...اینو ببر بنداز تو عکاسیش. به گیبن بگو بیاد پیش من. خبرای خوبی براش دارم...


پایان فلش بک...


کالین جسد را رها کرد و به داخل عکاسی برگشت.
دوربینش را به دست گرفت و پیچ و مهره هایش را باز کرد.
نمی فهمید رنگ فلش دوربین چرا بطور ناگهانی به سبز تغییر کرده. سبز و براق...

-اشکالی نداره....فلش جانشینای لرد سیاه سبز می شه حتما!

و بی دلیل فرار کرد...

......................................


نتیجه دوئل آملیا فیتلوورت و دورا ویلیامز:


امتیاز های داور اول:
آملیا فیتلوورت: 26 امتیاز – دورا ویلیامز: صفر امتیاز

امتیازهای داور دوم:
آملیا فیتلوورت: 25.5 امتیاز – دورا ویلیامز: صفر امتیاز

امتیازهای داور سوم:
آملیا فیتلوورت: 25.5 امتیاز – دورا ویلیامز: صفر امتیاز

امتیازهای نهایی:
آملیا فیتلوورت:25.5 امتیاز – دورا ویلیامز: صفر امتیاز


برنده دوئل: آملیا فیتلوورت!


دورای عزیز...تاخیر شما خیلی کم بود. می دونم. ولی قبلا پست هایی با تاخیر های کمتر(حتی یک دقیقه ای) رو رد کردیم. برای همین اینم نتونستیم قبول کنیم. خودمونم ناراحت می شیم وقتی یکی زحمت می کشه و مجبور می شیم ردش کنیم. ولی به نظر من کار خوبی کردین که فرستادین. خیلی بهتر از این بود که کلا بی خیالش بشین. ارسال پست رو هیچوقت برای لحظه یا حتی روز آخر نذارین. هر اتفاقی ممکنه بیفته که نتونیم به موقع بفرستیمش.
پست شما رو هم خوندیم به هر حال. فکر نکنین بی خودی نوشتینش.

...............

-منفجر شده...شنیدی؟ باشگاه دوئل منفجر شده...
-بهتر...بگو که داورا هم توش بودن!
-نه بابا...هنوز دوئل شروع نشده بود.
-کیا دوئل داشتن؟
-آملیا و دورا...
-هر دو مردن؟
-حتما دیگه. تیکه های دورا پیدا شده. آملیا رو هم به زودی پیدا می کنن.

دو جادوگر روی سکویی کنار پیاده رو نشسته بودند و گرم گفتگو درباره آخرین حوادث شده بودند.


فلش بک

-دخترم بس کن دیگه...اونو بذار کنار...

آملیا همانند چهار ساعت گذشته، جلوی پنجره نشسته بود و چشمش را به تلسکوپ چسبانده بود.
-نمی شه مامان. باید ببینم! خونه دورا اینا درست سه خیابون اون طرف تره. باید ببینم برای دوئل چی می پوشه. اگه برم اونجا و ببینم همین ردایی رو پوشیده که من پوشیدم چی؟ می دونی چه فاجعه ای به بار میاد؟ این لعنتی درست نشون نمی ده.

-خب تنظیمش کن.

آملیا با درماندگی جواب داد:
-بلد نیستم! اینو تازه خریدم. خیلی پیشرفته اس. الانم تنظیم شده رو مریخ. نزدیک ترو نشون نمی ده.

مادر لبخندی زد و سرگرم چیدن میز شام شد.

پایان فلش بک


اداره کاراگاهان


کاراگاه برگه ای را جلوی خانم فیتلوورت قرار داد.
-گفته هاتونو امضا کنین لطفا. پس شما مطمئنین که دخترتون اون موقع تو باشگاه دوئل نبود...نه؟

مادر آملیا به سرعت برگه را امضا کرد.
-بله...اون تلسکوپ لعنتیش تنظیم نبود. یعنی روی مریخ تنظیم بود. دختر نادون منم چیکار کرد؟... پا شد رفت اونجا! باورتون می شه؟ رفت از مریخ خونه دورا رو ببینه!

پلیس سوال بعدی را صرفا برای رفع کنجکاوی خودش پرسید.
-بعد چی شد؟ الان خونه اس؟

مادر آملیا آهی کشید.
-نه...همونجاست. جاسا اعلام کرد که تکنولوژی جادویی برای رفتن به مریخ رو داشتن...ولی راه برگشتن رو هنوز کشف نکردن! دختر بیچاره من الان تو مریخه...به لینی پول دادم با امکانات ابتدایی خودش بره دنبالش. ولی حشره موذی پولامونو بالا کشید و غیبش زد. آملیای بی گناهم...هر شب رو به مریخ براش دست تکون می دم!




پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۱:۵۷ دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶

وینسنت کراب


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۵۰ سه شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۱۳:۵۴ سه شنبه ۹ مهر ۱۳۹۸
از هر جا ارباب دستور بدن!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 595
آفلاین
با سلام و درود به خودت گیبن!


متاسفانه بعد از شروع دوئل، مهلت ها به هیچ عنوان اضافه نمیشن. درخواست های قبلی هم همگی رد شدن.
دلیل اصلیش اینه که قبلا چندین بار تجربه کردیم و فهمیدیم که معمولا طرف مقابل روش نمیشه جواب رد بده. قبول میکنه. ولی ممکنه خودش پستشو با عجله نوشته باشه و یا حتی فرستاده باشه. مهلت دادن به نفر دوم بی عدالتیه.


کشته شوید!


ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر کوچک شده


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۱:۴۶ دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶

گیبنold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۳۵ یکشنبه ۷ تیر ۱۳۹۴
آخرین ورود:
۹:۴۴ سه شنبه ۸ مرداد ۱۳۹۸
از زیر سایه ی هلگا به زیر سایه ی ارباب
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 255
آفلاین
سلام و درود برا سه داور اعظم و گرام

من به دلیل، دلایلی که با گفتنشون بهونه آوردن خودمو بیشتر نشون میدم. میخوام 24 ساعت وقت بگیرم. با الین صحبت کردم گفت ایرادی نداره از نظرش. اگه میشه بی زحمت تا دوازده فردا شب وقت منو تمدید کنید.


هافلپافی خندان
تصویر کوچک شده



دنیا چو حباب است ولکن چه حباب؟! نه بر سر آب، بلکه بر روی سراب.
آن هم چه سرابی، که بینند به خواب آن خواب چه خواب؟ خواب بد مست خراب.


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۲:۴۲ یکشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۶

وینسنت کراب


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۵۰ سه شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۱۳:۵۴ سه شنبه ۹ مهر ۱۳۹۸
از هر جا ارباب دستور بدن!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 595
آفلاین
سوژه دوئل گیبن و کالین کریوی: ارسال!


توضیح: شما خودتونو با جغد به یه جایی پست میکنین. توضیح بدین که به کجا و برای کی؟ و چرا به این روش؟
در طول راه چه اتفاقی براتون میفته؟
سوژه رو میتونین درباره هر شخصیتی که مایل هستین بنویسین.

برای ارسال پست در باشگاه دوئل یک هفته( تا دوازده شب دو شنبه. 8 آبان) فرصت دارید.


زیبا بمیرید.






ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر کوچک شده


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۵:۲۶ یکشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۶

گیبنold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۳۵ یکشنبه ۷ تیر ۱۳۹۴
آخرین ورود:
۹:۴۴ سه شنبه ۸ مرداد ۱۳۹۸
از زیر سایه ی هلگا به زیر سایه ی ارباب
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 255
آفلاین
هماهنگ شده. زمان هم هر چه پیش آید خوش آید!

ویر:راس میگه هماهنگ است.


ویرایش شده توسط گیبن در تاریخ ۱۳۹۶/۷/۳۰ ۱۵:۴۶:۰۹

هافلپافی خندان
تصویر کوچک شده



دنیا چو حباب است ولکن چه حباب؟! نه بر سر آب، بلکه بر روی سراب.
آن هم چه سرابی، که بینند به خواب آن خواب چه خواب؟ خواب بد مست خراب.


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۵:۱۷ یکشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۶

کالین کریویold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۱۲ دوشنبه ۲ مرداد ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲۱:۳۸ سه شنبه ۷ فروردین ۱۳۹۷
از پوست نارنگی مدد
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 22
آفلاین
سلام.
من و گیبن.
هماهنگ شده.
مممنوووووون!

ویر: اگه مقدوره، زمانش به یک هفته محدود باشه.
این نیز هماهنگ است.


ویرایش شده توسط کالین کریوی در تاریخ ۱۳۹۶/۷/۳۰ ۱۵:۴۱:۲۹


عکاسم عکس می‌گیرم. عکاسم عکس می‌گیرم. عکاسم عکس می‌گیرم.


Did You Get Any Of That?


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۲:۰۴ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶

وینسنت کراب


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۵۰ سه شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۱۳:۵۴ سه شنبه ۹ مهر ۱۳۹۸
از هر جا ارباب دستور بدن!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 595
آفلاین
نتیجه دوئل گیبن و دیانا ویلیامسون:


امتیازهای داور اول:
دیانا ویلیامسون: 24 امتیاز – گیبن: 26 امتیاز

امتیازهای داور دوم:
دیانا ویلیامسون: 23 امتیاز – گیبن: 26 امتیاز

امتیازهای داور سوم:
دیانا ویلیامسون: 24 امتیاز – گیبن: 25 امتیاز

امتیازهای نهایی:
دیانا ویلیامسون: 23.5 امتیاز – گیبن: 25.5 امتیاز

برنده دوئل: گیبن!


توضیح: ظاهرا دیانا منظور داورا رو اشتباه فهمیده. ما اسم سوژه رو هم "دیبی" گذاشتیم که اشتباهی پیش نیاد. ولی اومد. منظورمون از برعکس حرف زدن، متضاد حرف زدن بود. یعنی نه رو بگین آره. نه اون برعکسی که سرو ته حرف بزنیم. پست دیانا رو قبول کردیم، ولی به هر حال کار خودش سخت شد.


(پست نتیجه توسط لرد ولدمورت نوشته شده)


....................


-من بهتر می زنم...شما یه بار امتحان کنین. اصلا صدای گیتار من با اون فرق می کنه.

گیبن با لباس های پاره، شکم از فرط گرسنگی به پشت چسبیده، و چشم هایی گود افتاده، در حال التماس به صاحب رستوران بود.
صاحب رستوران نگاهی به سر تا پای گیبن انداخت.
-گیریم خوب می زنی...آخه با این شکل و قیافه همه مشتریای منو می پرونی که. دیانا رو دیدی؟ خوشگل...خوش استایل...جذاب...

صدای قار و قور شکم گیبن به هوا بلند شد.

تقریبا سه روز بود که چیزی نخورده بود. خودش هم می دانست که گیتار زن خوبی نیست. ولی به هر حال، احتیاج به کار داشت.
با ناامیدی از رستوران دور شد و همان شب دوباره برگشت... این بار با هدفی متفاوت!
به طرف کیسه زباله های جلوی در رفت.
-مطمئنم این جا چیزی برای خوردن پیدا می شه...این پولدارا فقط می خرن. نمی خورن که. غذا رو سفارش می دن که میزشون تزئین بشه.

در حال جستجو بین کیسه ها، از لای در چشمش به داخل رستوران افتاد.
دیانا ردای آبی رنگی پوشیده بود...گیتارش را به دست گرفته بود و آوازی غمگین سر داده بود. اصلا گرسنه به نظر نمی رسید.
خشم، سر تا پای گیبن را فرا گرفت!

بعد از نیم ساعت، دیانا برای استراحتی کوتاه به اتاقش رفت. گیتار را روی زمین گذاشت و آرایشگرش را برای تجدید آرایش، فرا خواند...


یک ساعت بعد...

دیانا بی وقفه گیتار می زد. مشتری ها شاد و خوشحال غذا می خوردند.


دو ساعت بعد...

رستوران کم کم داشت خلوت می شد...دیر وقت بود. آخرین مشتری ها هم نگاهی به ساعت انداخته، آخرین نوشیدنی ها را سرکشیده و سرگرم ترک رستوران بودند...
دیانا هنوز گیتار می زد...


چهار ساعت بعد...

حتی یک مشتری هم داخل رستوران نبود. جادوگر جوانی داشت زمین را جارو می زد. زیر چشمی به دیانا نگاه کرد...
-این چرا خسته نمی شه؟


پنج ساعت بعد...

-خانم...ما داریم می ریم. هر وقت کارتون تموم شد درو از پشت قفل کنین...


صبح روز بعد...

صاحب رستوران در رستوران را باز کرد.
چشمش به دیانا افتاد که همان جا کنار گیتار خوابش برده بود...


عصر همان روز...

-خب...ببین...نصف حقوقتو الان بهت می دم. می ری یه دست ردای خوب و آبرومندانه برای خودت می خری. با این سرو وضعت نیای تو رستوران ها. مشتریای ما با کلاسن!

گیبن پول را گرفت و با سرش تایید کرد.
-باشه...باشه. قبل از شام بر می گردم.

صاحب رستوران زیر لب زمزمه کرد:
-این دختره نمی دونم چش شد که...از کارش راضی بودم. نمی دونم چه دلیلی داشت اونجوری خودشو برای تمرین هلاک کنه. صبح که دیدمش فکر کردم از خستگی خوابش برده. بچه ها بعدا فهمیدن که مرده. باورت می شه؟ اونقدر گیتار زده بود که مرده بود...حتی یک لحظه هم متوقف نشده بود.

گیبن در حالی که از رستوران خارج می شد با خودش فکر کرد:
-باورم می شه! نمی تونست متوقف بشه...اگه گیتارتو روی زمین بذاری، باید این ریسکم قبول کنی که یکی بیاد طلسمش کنه...


ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر کوچک شده







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.