هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: ايستگاه كينگزكراس
پیام زده شده در: ۲۲:۰۴:۱۹ جمعه ۲ مهر ۱۴۰۰

ریونکلاو

نارلک


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۱۶:۲۳ دوشنبه ۲۱ تیر ۱۴۰۰
آخرین ورود:
امروز ۱۸:۱۴:۲۵
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
پیام: 10
آفلاین
لرد نگاهی به دانش آموزان انداخت. هرکدام از ترس رنگ به رخسار نداشتند بجز یکیشان که موی صورتی داشت.
لرد دوباره شروع به صحبت کرد و گفت:
- تو... نه، تو نه! اون مو صورتیه... آره بیا اینجا!

مو صورتی، همانطور که لبخندی بر روی چهره اش داشت، به سمت لرد به راه افتاد و وقتی به او رسید، با صدایی شاد و سرخوش گفت:
- سلام ارباب خوش قلب من!

لرد نگاهی پر از تعجب به او انداخت. البته در پی حرفِ مو صورتی هم تعجب تنها احساسی بود که می توانست در آدم بوجود بیاید.
لرد دست از تعجب کشید و با طمأنینه گفت:
- تا به حال چند نفر رو کشتی؟
- صفر نفر ارباب زیباروی من!


این بار تام با دست معروفش که حال به عنوان خارنده سر و صورتش از آن استفاده می کرد، گفت:
- چند تا طلسم ممنوعه بلدی؟
- سه تا، تام خوش روی ارباب!
- نام ببرشون!
- طلسم تغییر رنگ احساسات، طلسم چگونه احساسات خود را ابراز کنیم؟ پیشرفته ترین و کار آمد ترین متود ها! و طلسم چگونه در کوتاه ترین مدت ممکن دیگران را با احساس کنیم!


بعد از حرف مو صورتی، مرگخواران نگاهی معنا دار به هم انداختند و سپس بلاتریکس رو به او گفت:
- ما رو مسخره کردی؟
- اِوا! چه حرفا! از شما بعید بلای خوش صحبتِ ارباب!
-


قبل از اینکه بحث میانِ آن دو شدت بگیرد، لینی با غرور، رو به او گفت:
- نظرت درباره لرد ولدمورت کبیر و والا مرتبه، ارباب اربابان، چیست؟
- من هنوز از حرف بلا ناراحتما... اما خب نباید بذاریم چنین سوء تفاهمایی باعث جریحه دار شدن احساسات بشه! در ضمن ارباب منم، زیبارو ترین و برترین و با احساس ترین آدم تو دنیاست!


مرگخواران باز هم به هم نگاهی معنادار بین خودشان رد و بدل کردند.
سرانجام لرد دوباره به مو صورتی گفت:
- و در نهایت... تمایلت به کدوم گروهه؟
- صد در صد سیاهه خفن!


لرد بشکنی رو به سو که دفترچه ای در دستش بود، زد و گفت:
- اسمت چیه؟
- رامودا سامرز ارباب!
- اسمشو تو سیاهه خفن ثبت کن!
- اما ارباب همه نمی تونن تو سیاه خفن باشن! اون موقع بقیه گروها هیچ کسی رو نداره!
- باشه حالا! سعی می کنیم نیم نگاهی به گروه های دیگر نیز داشته باشیم!


لرد انگشتش را می خواست به سمت دانش آموز دیگری بگیرد، که در همین حین از سوی یکی از دانش آموزان فربه صدایی آمد.
- ما غذا می خوایم! این چه وعضه شه! چند ساعته غذا ندادین به ما!
- والا! پروفسور دامبلدور به ما خیلی خوب غذا می داد! ما غذا می خوایم، اگه غذا ندین ازتون شکایت می کنیم!
- یالا، یالا! ما غذا می خوایم یالا!


جن گانگستر وارد می‌شود! همه دستا بالا!


پاسخ به: ايستگاه كينگزكراس
پیام زده شده در: ۱۳:۱۱:۲۴ جمعه ۲ مهر ۱۴۰۰

ریونکلاو، مرگخواران

آلانیس شپلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۳۹:۳۳ چهارشنبه ۱۲ خرداد ۱۴۰۰
آخرین ورود:
امروز ۱۰:۵۹:۱۲
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 113
آفلاین
- چی شد؟
- کمک!
- من الان میمیرم!
- پنجره ها می خوان بیان ما رو بخورن!

- چی؟

جادوآموزان در همه جای خانه ی ریدل پخش شدند و جایی پناه گرفتند. بلاتریکس، لرد و بقیه ی مرگخوارا به آنها که سعی می کردند پشت وسایل قایم بشوند نگاه کردند.

- واقعا جادوآموزی که از یک رعد و برق مسخره نترسه برامون پیدا نکردید؟

- ارباب، جادوآموزا مهم نیستن. مهم اینه که نصف پنجره هاتون شکستن.
پلاکس این رو گفت و به قدم زدن جلوی پنجره های شکسته ادامه داد.

- ما تعیین می کنیم که چی مهمه! نه شما!

لرد به سوی جادوآموزانی که همچنان قایم شده بودند برگشت.
- حالا برید و برشون گردونید اینجا.

مرگخواران به سوی وسایل و جادوآموزان پشتشان رفتند و آنها را به سمت لرد هل دادند.

- خب! حالا گرهبندی رو ادامه می دیم.



پاسخ به: ايستگاه كينگزكراس
پیام زده شده در: ۱۱:۴۰:۳۳ سه شنبه ۳۰ شهریور ۱۴۰۰

هافلپاف، محفل ققنوس

آرتمیسیا لافکین


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۷:۳۶:۳۱ یکشنبه ۱۰ مرداد ۱۴۰۰
آخرین ورود:
۱۷:۴۷:۰۹ سه شنبه ۲۷ مهر ۱۴۰۰
از فلورانس، خیابان نورلند
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
محفل ققنوس
پیام: 51
آفلاین
بلاتریکس دستش را داخل موهایش برد و آنهارا بهم ریخت.
به جمع بچه ها نگاه کرد.
_کسی میخواد داوطلب بشه؟
هر کدام از کودکان پشت یکدیگر مخفی میشدند که آنهارا انتخاب نکنند. در میان جمعیت یکی از بچه ها که حدودا قدی متوسط با موهای بلوند داشت از جایش بلند شد و با ترس و صورتی بنفش رو به بلاتریکس گفت:
_م.... من... میشه برم دستشویی؟
بلاتریکس که عصبانی شده بود، نفس عمیقی کشید و رو به پلاکس گفت:
_طبقه ی سوم ببرش.... سریع بیارش
_چرا من ببرم!
_چون من میگم
_خب.... چرا راکارو نبردش؟
بلاتریکس چوبدستی اش را به سمت پلاکس گرفت و گفت:
_پلاکس.... بدجور اعصابم خورده... فقط ببرش

ولدمورت سریعا یکی از بچه ها را روی صندلی جلویش نشاند و گفت:
_گروه؟
بچه که از سفید به رنگین کمان تبدیل شده بود با ترس گفت:
_ســ..... سفیـــ..... نه...... نه..... سیاه


ولمورت سرش را تکان داد و گفت:
_عالیه
که ناگهان پنجره ها یکی به یکی سریع به شکستن کردند.


با موفقیت تنها یک قدم فاصله است تصویر کوچک شده


پاسخ به: ايستگاه كينگزكراس
پیام زده شده در: ۳:۲۶:۲۶ یکشنبه ۲۸ شهریور ۱۴۰۰

اسلیترین، مرگخواران

پلاکس بلک


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۰۸ شنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱۴:۲۲:۱۹ دوشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۰
از ما هم شنیدن!
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 171
آفلاین
رنگ بچه، با دیدن چهره بلاتریکس، هرلحظه پریده تر، پریده تر تر و پریده تر تر تر میشد. خوب هم بود! تا خوب صاف و بی‌رنگ نمیشد نمیتوانست رنگ گروهش را به درستی درک کند.

_ نگفتی، نظرت درمورد لرد سیاه؟
_ خب... چیزه... خیلی خوشگلن!
_ خوشگلن؟ فقط همین؟ یعنی اینهمه صفات خوب و محشر و تو دل بروی ارباب رو ندیدی؟ کوری؟ عقلت ناقصه؟ از بیمارستان آوردنت؟

بلاتریکس سعی کرد آتش پلاکس را خاموش کند. گرچه برعکس همیشه بود، اما دانش آموز گیج، حتی حوصله پلاکس را هم سر برده بود.

_ میشه... سفید بشم؟

بلافاصله دود ریزی از جای خالی بچه به هوا برخواست. لرد سیاه نوک چوبدستی اش را آرام فوت کرد و در جیبش گذاشت.
_ دشمن بود!
_ بله ارباب هرچی شما بگین، فقط، اینجوری کسی برای اینکه ترم رو شروع کنیم باقی نمیمونه!
_ سعی میکنیم دیگه نکشیم. شما هم اخطار بدین کسی گروه بی ریخت سفید رو انتخاب نکنه.

بلاتریکس با لبخندِ اجباری و تکان داد سر تایید کرد. سپس به شرور چهره ترین دانش آموز نگاه کرد:
_ بیا اینجا بچه‌ی شرورِ عزیز.

بچه‌ی شرور در حالی که از بین بقیه رد میشد چند نفری را زیر پاهایش له کرد. چند ثانیه بعد، با سینه ای ستبر و اخم های در هم روبه روی بلاتریکس ایستاد.
_ میخوام در راه لرد سیاه بکشم و کشته بشم.

رضایت لرد سیاه هنوز کامل نشده بود که باد بچه‌ی شرور، مثل یک بادکنک خالی و بعد از چند بار گشت زدن دور سالن، از پنجره به بیرون پرتاب شد.

_ فک کنم این از اونایی بود که از قطار کش رفتیم. خوراکی زیاد خورده بود.
_ مشتاقیم بدونیم یدونه دانش آموز، شکل آدم ها برامون پیدا کردین؟


«عزیز دل ارباب با مخالفت گب »


پاسخ به: ايستگاه كينگزكراس
پیام زده شده در: ۲۲:۱۸:۵۳ یکشنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۰

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱۷:۰۹:۰۱
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6541
آفلاین
به نظر همه، فکر بسیار خوبی بود.

یک ردیف مرگخوار پشت میزی نشستند و شروع کردند به فراخواندن دانش آموزان برای گروهبندی.

لینی وارنر، اولین دانش آموز را آورد.

- لینی؟
- بل؟
- اون دانش آموزه که داری میاری؟
- بل!
- بهتر نیست بذاری خودش راه بره؟نمی دونم الان چطوری از پاشنه پاش بلندش کردی و داری باهاش پرواز می کنی. ولی اون بچه نرسیده داره از ترس سکته می کنه. همرنگ ارباب شده! بی اختیار دارم براش احترام قائل می شم.

لینی بچه را حمل کرد و روبروی مرگخواران روی زمین قرار داد و از درست بودن محل نصبش مطمئن شد.
- دانش آموز حاضره. بگروهیدش!

بلاتریکس شروع به توضیح دادن کرد.
- ما اینجا چهار گروه داریم. سیاه خفن، سفید منفور، صورتی لوس و خاکستری بلاتکلیف. سوال اول! تا حالا چند نفرو کشتی؟

رنگ بچه قبلا در اثر پرواز نابهنگامش پریده بود. برای همین مرگخواران متوجه وحشت مضاعفش نشدند.

- صفر... نفر!

بلاتریکس جلوی اسم دانش آموز، ضربدری زد.
- خب... درباره لرد سیاه چه نظری داری؟




پاسخ به: ايستگاه كينگزكراس
پیام زده شده در: ۱۶:۴۴:۲۹ پنجشنبه ۱۱ شهریور ۱۴۰۰

اسلیترین، مرگخواران

اسکورپیوس مالفوی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۱۱:۰۸ پنجشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۰
آخرین ورود:
امروز ۱۸:۱۹:۲۸
از دست حسودا و بدخواها!
گروه:
کاربران عضو
مرگخوار
اسلیترین
ایفای نقش
پیام: 68
آفلاین

خلاصه:

لرد سیاه می خواد مثل دامبلدور مدیر مدرسه باشه. به دستور لرد، مرگخواران تعداد زیادی جادو آموز جمع می کنن و براش میارن. الان می خوان جادوآموز ها رو گروهبندی کنن. برای این کار احتیاج به یه کلاه دارن.


★★★


اما مرگخواران فکر های بهتری برای گروهبندی در ذهنشان داشتند و به نظرشان مناسب هم بود و حالا فرصت مناسبی برای بیان آن پیدا کرده بودند.

- شاید بهتره از روی کمالات شون دسته بندی شون کنیم و کسایی که فاقد کمالات هستن، مستقیم انتقال داده بشن به ازکابان!
- رودولف!
- هیچی میتونیم این بار رو بیخیال ساحره های باکمالات بشیم.
- شاید بهتره بر اساس علاقه به حشرات گروهبندی شون کنیم!
- یا شاید بر اساس علاقه به معجون سازی.

لحظه به لحظه و با بیشتر شدن پیشنهادات مرگخواران، میزان عصبانیت بلاتریکس هم بیشتر و بیشتر میشد. البته بلاتریکس همیشه عصبانی بود و این یعنی عصبانی کردن یک بلاتریکس عصبانی خطرناک هست.

- منو مسخره کردید؟ این چه پیشنهاداتیه که میکنید؟ مگه میخواهید مدرسه ارباب رو ورشکسته کنید؟
- اوم بلاتریکس!
- درد بلاتریکس! کروشیو بلاتریکس! تو دیگه چی میخوای؟
- چرا همه مون با همکاری با هم و با استفاده ویژگی ها و اخلاقش گروهبندی شون نکنیم؟

ظاهرا پلاکس به ایده ی خوبی اشاره کرده بود.

- بیاین همه مون با هم و با استفاده ویژگی ها و اخلاقش گروهبندی شون کنیم.
- اما این که پیشنهاد من بود.
-


ویرایش شده توسط اسکورپیوس مالفوی در تاریخ ۱۴۰۰/۶/۱۱ ۱۶:۵۸:۴۶
ویرایش شده توسط اسکورپیوس مالفوی در تاریخ ۱۴۰۰/۶/۱۱ ۱۷:۲۴:۰۹

میخوای کلاهت رو ور دارم؟


پاسخ به: ايستگاه كينگزكراس
پیام زده شده در: ۱۱:۱۲:۲۲ پنجشنبه ۶ خرداد ۱۴۰۰
#99

گریفیندور، محفل ققنوس

لوسی ویزلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۹:۰۶:۱۹ سه شنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۰
آخرین ورود:
دیروز ۱۵:۰۴:۰۸
گروه:
ایفای نقش
گریفیندور
کاربران عضو
محفل ققنوس
پیام: 222
آفلاین
فلش بک
-ارباب اینم از جادو آموزا!
-اینا که همون جادو آموزای هاگوارتز قبلی هستن!
-خب مای لرد!تمامی جادو آموزای لندن به هاگوارتز میرن دیگه!
-یادمان نبود

- خب ارباب باید مراسم رو شروع کنیم دیگه؟!
-نه ! این جادو آموزا که گروهبندی نشدن!
-تو اربابی؟ من از ارباب پرسیدم.
و با همان لبخند،کروشیویی نثار مرگخوار مذکور کرد.


-گروهبندی برای چی؟ ما میخواهیم تمام جادو آموزانمون توی اسلیترین باشن!
-ولی ارباب جان اگه گروه ها جدا نباشه اونوقت اسلیترین از کی ببره؟ از کی شایسته تر باشه؟از کی جلو تر باشه؟ مگه نمیخواین جام رو اسلیترین ببره؟

-اوم...بله...ما تصمیمات را گرفتیم !مرگخواران ما برید کلاهی پیدا کنید وگرنه همه جز بلا و مامان مروپ آواکاداورا میشوید!

پایان فلش بک
-الان کلاه از کجا بیاریم؟
-چطوره یکی بسازیم؟


قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.


پاسخ به: ايستگاه كينگزكراس
پیام زده شده در: ۱۰:۵۰:۰۲ شنبه ۱ خرداد ۱۴۰۰
#98

رکسان ویزلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۸:۲۰:۴۶ جمعه ۲۰ فروردین ۱۴۰۰
آخرین ورود:
۱۷:۱۱:۲۲ یکشنبه ۶ تیر ۱۴۰۰
از قلعه هاگوارتز
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 32
آفلاین
_سیب های مامان!
چندان سوال مهمی نپرسیدمااا.

-من یه فکری دارم!
بهشون چندتا طلسم میزنیم ببینیم میتونن دفاع کنن یا نه یا اصلا عکس العملی نشون میدا یا نه
اونموقع مشخص میشه!

همه موافقت کردن و قرار بر این شد که مرگخوارا برن و به همه طلسم پرتاب کنن

اینطور شد که مرگخوارا به خیابون رفتن
چندتاشون مسئولیت تبلیغ و بقیه مسئولیت کردن جادو آموز رو داشتن.

تبلیغ انچنان خوب پیش نرفت ولی بقیه تونستن بیشتر از ۴۵۰ جادو آموزان پیدا کنن

فقط تنها چیزی که کم داشتن یه کلاه بود برای مراسم گروه بندی،
کلاه اصلی هم که توی هاگوارتز اصلی بود و نمیتونستن گیرش بیارن این شد که یه میز گرد دیگه تشکیل شد واسه اینکه فکر کنن باید از کجا کلاه جور کنن......


𝓗𝓪𝓹𝓹𝓲𝓷𝓮𝓼𝓼,𝓬𝓪𝓷 𝓫𝓮 𝓯𝓸𝓾𝓷𝓭 𝓮𝓿𝓮𝓷 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓭𝓪𝓻𝓴𝓮𝓼𝓽 𝓸𝓯 𝓽𝓲𝓶𝓮𝓼, 𝓲𝓯 𝓸𝓷𝓮 𝓸𝓷𝓵𝔂 𝓻𝓮𝓶𝓮𝓶𝓫𝓮𝓻𝓼 𝓽𝓸 𝓽𝓾𝓻𝓷 𝓸𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓵𝓲𝓰𝓱𝓽 ✨


پاسخ به: ايستگاه كينگزكراس
پیام زده شده در: ۰:۲۰:۵۴ پنجشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۰
#97

هافلپاف

ایزابلا سامربای


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۱۹:۰۰ جمعه ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۰
آخرین ورود:
۱۱:۳۲:۲۸ سه شنبه ۸ تیر ۱۴۰۰
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
پیام: 16
آفلاین
بعد از تشکیل میزگرد توسط مرگخواران؛مروپ رو به مرگخواران کرد.

_هلو های مامان؛ چه جوری بفهمیم که کدوم یکی از بچه ها جادوگرن؟
_معجون راستی بهشون میدیم.
_تهدیدشون میکنیم.
_کتکشون میزنیم.
_بهتر نیست ازشون بپرسیم که اتفاق عجیبی براشون افتاده یا نه؟

مرگخواران رو به پلاکس که آخرین پیشنهاد را داده بود؛ کردند.

_رفتار غیر خشونت بار؟
اصلا در شان ما نیست.
_اف بر تو باد.
_تو سطل الکل و وایتکس غرق شی انشامرلین.

مروپ درحالی که به زور ایلین را گرفته بود تا به پلاکس حمله نکند گفت:
_سیب های مامان!
چندان سوال مهمی نپرسیدمااا.


Only Hufflepuff


پاسخ به: ايستگاه كينگزكراس
پیام زده شده در: ۱۹:۵۵:۳۲ چهارشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۹
#96

اسلیترین، مرگخواران

گابریل دلاکور


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ یکشنبه ۹ تیر ۱۳۹۸
آخرین ورود:
دیروز ۲۲:۲۷:۲۱
گروه:
اسلیترین
کاربران عضو
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
گردانندگان سایت
پیام: 401
آفلاین
در ایستگاه کینگز کراس... هیچ خبری نبود. از وقتی که دانش آموز‌ها به مزرعه‌ی پیاز هاگوارتز رفته بودند، شعبه‌ی دوم هاگوارتز کاملا خلوت و خالی بود و تسترال تویش پر نمی‌زد.

- ما می‌خوایم پر بزنه.
- چیزی فرمودین سرورم؟
- ما هم می‌خوایم مثل دامبلدور مدیر مدرسه باشیم.

توجه مرگخوارها به طرف اربابشان جلب شد که به فکر آرزوهای دوران جوانی افتاده بود.

- مطمئنید که می‌خواید با یه مشت بچه‌ی رو اعصاب و مزخرف سر و کله بزنید؟
- بله. ما اصلا احساس می‌کنیم که باید زودتر از این‌ها فکرش رو می‌کردیم... ما برای گسترش ارتش تاریکی، باید از همون بچگی ملت رو تربیت کنیم. ما نابغه‌ایم!
- ولی آخه ارباب، دقیقا چیکار باید بکنیم؟ شما که هیچ تجربه ای توی مدیریت ندارین...
-
- ... که خب این عالیه!
- هاگوارتز جدیدی برامون بسازید... هر کاری که می‌تونید بکنید تا ملت بچه هاشونو بیارن اینجا. ما می خوایم مدیر بازی دربیاریم!

و این شد که مرگخوارها با شانه‌های آویزان و بدون هیچ ایده‌ای، لرد سیاه را ترک کردند.


گب دراکولا!







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.