هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل

مدرسه هاگوارتز

لیگ کوییدیچ


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: سازمان ملل جادوگری
پیام زده شده در: ۱۷:۵۹:۱۵ دوشنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۰

اسلیترین، وزارت سحر و جادو، مرگخواران

اسکورپیوس مالفوی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۱۱ پنجشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۰
آخرین ورود:
امروز ۸:۴۷:۲۲
از دست حسودا و بدخواها!
گروه:
کاربران عضو
مرگخوار
اسلیترین
ایفای نقش
ناظر انجمن
پیام: 165
آفلاین
حتی دلفی هم دیگه نمیدونست باید چیکار کنه. تمام حقه هاش تموم شده بود. دیگه الان پای خودشم درگیر بود و اون فکر اینجاش رو نمی کرد. اون واقعا هم تقصیری نداشت. نمیدونست وزیر مملکت این همه دردسر درست کرده.
از اون طرف وزیر مملکت که دیگه از این اوضاع خسته شده بود و حتی از آدماش. اون سعی می کرد جلوی اشتهای سیری ناپذیرش رو بگیره و بتونه خودشو کنترل کنه تا باعث دردسر بیشتری نشه.

- اقدام به قتل، دزدی، فساد، و ...

با هر کلمه دلفی بیشتر و بیشتر ناامید می شد و دعا می کرد کاشکی هیچوقت به کمک وزیر نمی رفت تا درگیر این مسائل نمیشد.
دلفی همینطور که دقت می کرد فهمید که هر لحظه ایوا قرمز و قرمز تر میشه. اما دلیلش رو نمیدونست.

بوم!

ایوا تو یه حرکت گسترده تمام رئیس و معاونین رو خورد و با یه آروغ بلند رنگش از قرمز به رنگ طبیعی اش تغییر کرد.
بعد چند دقیقه صدای هیاهوی به گوش رسید و بعد چند دقیقه افراد جدید وارد شدند.
آدم هایی که تازه وارد شده بودند در جستجوی رئیس و معاونین بودند و آخر سر روی شکم ایوا زوم کردند.

بلافاصله اخم اونا به لبخند تبدیل شد و کسی که بنظر میرسید رئیس هست به سمت ایوا و دلفی اومد.

- شما از همین حالا به علت کاری که با سازمان ملل قبلی کردید ...جزو رئیس های قوای لشکر جدید هستین. همین حالا هم باید به جنگ با مخالفان برید.

ایوا آب دهنش رو قورت داد.


تصویر کوچک شده


پاسخ به: سازمان ملل جادوگری
پیام زده شده در: ۱۷:۲۱:۰۵ دوشنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۰

هافلپاف

نیکلاس فلامل


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۴۳ دوشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۹
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۱۸:۱۳
از تارتاروس
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
هافلپاف
پیام: 191
آفلاین
-پس فرمودین که جناب وزیر سابق سلامت عقلی ندارن؟ جناب معاون این مورد رو هم به پرونده شون اضافه کنید.

دلفی و ایوا اب دهانشان را قورت دادند.

-تازه فرم و برگه رو حروم کردن که از پول بیت الماله. پس اسیب به اموال دولتی رو هم اضافه کنید.
-ینی چی اقا میگی بیت المال بعد میگی اسیب زدن به اموال دولتی؟

دلفی وکیل خیلی خوبی نبود اما نادان هم نبود و کسی نمیتوانست سرش کله بگذارد. سریع کیسه ی خلوتش را باز کرد و پرونده ی چند متری بیرون کشید و روی میز رئیس کوبید.

-اتفاقا ما از تمام اسناد اختلاس های شما اطلاع داریم.

حالا نوبت رئیس و معاونینش بود که اب دهانشان را قورت بدهد. با اینکه اسناد دلفی چیزی جز یک مشت کاغذ پاره نبودند؛ موثر واقع شدند و رئیس خودش فرم ب233 را پاره کرد و به سطل زباله ریخت.

دلفی هم مثل یک وکیل خوب لبخند زنان به سمت ایوا رفت تا اورا از انجا ببرد.

-یک لحظه صبر کنید. اینا به خاطر وام ایشون بود. اما جرم های سابقشون هنوز به قوت خودش باقی است.


ویرایش شده توسط نیکلاس فلامل در تاریخ ۱۴۰۰/۱۱/۱۸ ۱۸:۰۷:۳۹

تصویر کوچک شدهتصویر کوچک شدهتصویر کوچک شده


پاسخ به: سازمان ملل جادوگری
پیام زده شده در: ۱۶:۳۶:۲۸ دوشنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۰

مرگخواران

دلفی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۱۹ پنجشنبه ۷ بهمن ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۲۰:۳۳:۳۵ شنبه ۲۲ مرداد ۱۴۰۱
از گالیون هام دستتو بکش!
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
گردانندگان سایت
ناظر انجمن
مترجم
مرگخوار
پیام: 231
آفلاین
ایوا اصلا این وضعیت را دوست نداشت. بغضش را خیلی صدا دار قورت داد و طبق دیالوگ معروف فیلم های جنایی گفت:
-اصلا من وکیلمو میخوام!
-وکیل مکیل ندا...

هنوز جمله کارمند سازمان تمام نشده بود که صدای "اهم اهم" بسیار بلندی برای اعلام حضور شنید.
دلفی که در دسیسه چینی در تاپیک بغلی برای به چنگ آوردن وزارت ناکام مانده بود، این بار رو به وکالت آورده بود.
-من وکیلشم.

کارمند رو به ایوا کرد و پرسید:
-این از کجا اومد؟ راست می گه؟

ایوا هیچ ایده ای نداشت که چرا و چطور وکیل دار شده اما در آن شرایط اصلا از این موضوع بدش نمی آمد.
-اوهوم.

دلفی جلوتر آمد و کنار میز ایستاد. بعد برگه وام را برداشت و نگاهی به آن انداخت.
-این برگه ارزش قانونی نداره.

خیلی به کارمندان و رییس سازمان بر خورده بود! کجا از سازمان ملل جادویی می توانست "ارزش قانونی دار" تر باشد؟
-چرا اون وقت؟
-چون موکل من در زمان امضاش دارای سلامت عقلی و روانی کامل نبوده! مگه نه ایوا؟

ایوا به هرقیمتی که شده می خواست از این مخمصه فرار کند!
-اوهوم.

کارمند های سازمان بسیار از این وضعیت شاکی و ناراضی بودند و می خواستند هر طور شده اوضاع را به نفع خودشان برگردانند.


تصویر کوچک شده

A group doesn't exist without the leader


پاسخ به: سازمان ملل جادوگری
پیام زده شده در: ۱۵:۵۴:۰۴ دوشنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۰

گریفیندور، مرگخواران

کتی بل


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۴۴ دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
دیروز ۹:۴۱:۳۶
از زیر زمین
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
گریفیندور
ناظر انجمن
کاربران عضو
پیام: 422
آفلاین
ایوا، پس از زدن امضای معروفش پای ورقه، با خوشحالی دستانش را بر هم زد.
- خب، حالا پولامو بدین!

شورشی، بسیار شرورانه، به ایوا لبخند زد. وزیر سابق، زیر این نگاه لرزید و آب دهانش را قورت داد. هیچوقت، نگاهی به این ترسناکی ندیده بود.
- ام... چیزی شده؟

نگهبان، برگه هارا مرتب کرد و به ایوا نگاه کرد.
- فقط یادم رفت بگم. سال، 365 روزه. هر روز هم باید قسط بدین.

کیفی را که برایش آورده بودند، باز کرد. دهان ایوا، با دیدن تراول های رنگارنگی که درون کیف بود، باز ماند. شورشی، نصف پول هارا بیرون آورد و رو به ایوا گرفت.
- خانم محترم. شما هر روز تا 365 روز، باید این قدر مبلغ پرداخت کنین. در پایان سال، باید یه چیزی حدود 180 برابر پولی که الان بهتون دادیم، دست ما بدین. برگرم امضا کردین. دیگه راه برگشت ندارین.

ایوای بخت برگشته، آب دهانش را به زور پایین داد و بغض کرد.

- اگر پرداخت نکنین...

شورشی، دستش را روی گردنش کشید.

- ممکنه جونتون به خطر بیفته.


ویرایش شده توسط کتی بل در تاریخ ۱۴۰۰/۱۱/۱۸ ۱۶:۰۷:۱۳

ارباب من Lord

گر کسی مرا ببیند نتواند که ببیند چون که او قارقارو نیست!

قاقاروی بدون مو!



پاسخ به: سازمان ملل جادوگری
پیام زده شده در: ۱۵:۴۱:۰۲ دوشنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۰

هافلپاف

نیکلاس فلامل


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۴۳ دوشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۹
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۱۸:۱۳
از تارتاروس
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
هافلپاف
پیام: 191
آفلاین
-ببینید جناب وزیر سابق. اگه بخواین اتهاماتتون بخشیده شه باید خشکه حساب کنید.
-چی خشک کنم؟ مامانجونم برگه آلو خشک میکرد خیلی خوشمزه بود.
-نه منظورم اینه که باید پولش رو بدین تا ما ببخشیمتون. بعد یه کم دیگه پول وارد وزارتخونه کنید که به عنوان کاندیدای وزارت معرفی بشین. بعد هم باید حسابی خرج کنید تا جاپاتون رو محکم کنید و در اخر باید خرج مهمونی وزیر جدید که خودتونید رو بدین.

ایوا دستی به شکمش کشید و قار و قور ان را ساکت کرد. اون اینهمه پول نداشت و اگر داشت هم به جز غذا روی چیزی سرمایه گذاری نمیکرد. اما چاره ای نداشت باید پول را میداد تا انها از محکوم کردنش دست بردارند و بتواند وزارت کند.
-من اینقدر پول ندارم.

رئیس کمی چانه اش را خاراند و نگاه عاقل اندرصفیحی به ایوا انداخت بعد هم رو به معاونش گفت برید اون فرم شماره ی 223 ب رو بیارید. ایوا دلش شور زد. نمیخواست توی بلای بزرگتری گرفتار شود. پس باید صدای لرزان و ارامی از رئیس پرسید که این فرم مربوط به چیست.

-فرم 223 ب؟ هممم. چیز خاصی نیست. فرم درخواست وامه. با بهره ی 50 درصدی که مطمئنن از پس پرداختش برمیاین. در ضمن بازپرداختش روزانه است و حداکثر توی یکسال باید پسش بدین کل مبلغ رو به همراه بهره اش.

ایوا چشمانش گرد شد. این معامله نبود بلکه باعث میشد پای او بیشتر در گل فرو برود. اما چاره ای هم نداشت و مجبور بود خودش را از شر اتهاماتش خلاص کند تا بیگناهیش ثابت شده و دوباره بتواند وزارت را به دست بگیرد.


تصویر کوچک شدهتصویر کوچک شدهتصویر کوچک شده


پاسخ به: سازمان ملل جادوگری
پیام زده شده در: ۱۴:۱۴:۱۷ دوشنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۰

مرگخواران

الکساندرا ایوانوا


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۳۸ پنجشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
دیروز ۲۲:۴۹:۴۷
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 310
آفلاین
بعد از خوردن نصف وزارت خونه...

ایوا در حالی که روی صندلی چرمی نشسته بود، با استرس با انگشت هایش باز میکرد. رییس سازمان، پشت میز بزرگش استاده بود و از بالا به ایوا نگاه میکرد.
ایوا آب دهانش را قورت داد.

-باورم نمیشه بعد از خوردن نصف سازمان، برای قورت دادن آب دهنت هم جا داری... گفتی برای چی اینجا اومده بودی؟

برای خود ایوا هم عجیب بود. بهرحال جواب داد:
-من... گفتن که وزیر دورگه رو نمیتونید چیز کنید.... و چیز. بیگانه و اینا. بعدم اومدم که...
-و چرا نصف وزارت خونه ی رو خوردی؟ چرا تغییر شکل داده بودی؟ آیا تو جاسوسی؟ چرا داشتی توی قسمت نقاشا سرک میکشیدی؟

ایوا نمیدانست. او همینجوری صبح پا شده بود و تنها بدون هیچ ایده ای آمده بود سازمان ملل. قطعا ممکن بود از این اتفاقات و سوءتفاهم ها پیش بیاید. چیز عجیبی نبود.
-ببینید! اولش نگهبانای شما منو راه ندادن. بعدش یهو خوشگل و پریزاد طور شدم. بعدم کردنم مدل نقاشی و زنبوره اذیتم کرد. بعدم بهم یه میز خیلی خوشگل پر از خوراکی دادن. چرا شما نمیتونید آدمو یه ذره درک کنید!

رییس چند نکته را در دفترش یادداشت کرد:
-فریب دادن نگهبانان سازمان ملل، تغییر چهره و جاسوسی، سعی در دزدیدن نقاشی ها و اثر های هنری هنرمندان. سعی در تخریب سازمان ملل.

ایوا خوب نفهمید که او چه میگوید ولی چون چند کلمه ی ناآشنا بین حرف هایش شنید، حدس زد حتما باید چیز بدی باشد.
ایوا زد زیر گریه:
-آهای آقا حالا اینجوری هم نگید بهم. ببخشید خب.
-و انتظار داری به عنوان وزیر سحر و جادوی لندن هم به رسمیت شناخته بشی.

ایوا سرش را به نشانه ی تایید تکان داد.



پاسخ به: سازمان ملل جادوگری
پیام زده شده در: ۱۴:۰۱:۵۸ دوشنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۰

هافلپاف، مرگخواران

سدریک دیگوری


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۳۳ دوشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۱:۲۴:۴۰
از خواب بیدارم نکن!
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 564
آفلاین
در همان حال که ایوا زمین و زمان را گاز می‌گرفت و می‌بلعید، دو نفر شورشی سعی داشتند پیش از اینکه آوار بر سرشان بریزد فرار کنند. عوامل سازمان ملل نیز که تا آن لحظه از حضور ایوا و شورشیان در آن اتاق بی‌خبر بودند، در کمال حیرت و تعجب سعی می‌کردند ساختمان درحال ریزششان را با نهایت سرعت بازسازی کنند.

ایوا از خود بیخود شده بود. مدت زیادی میشد که اینگونه چیزی نخورده بود و حالا هر چه بیشتر می‌بلعید، ظرفیتش بیشتر شده و گرسنه‌تر میشد.
- می‌خورم! همه‌تونو می‌خورم!

ستون‌‌ها و نیمی از زمین دیگر وجود نداشت. تمام سقف و بخشی از دیوارها نیز در شکم ایوا قرار گرفته بود. کارکنان سازمان ملل با هر وردی که بر زبانشان می‌آمد، سعی داشتند این خرابکاری را درست کنند. ایوا هر چه بیشتر می‌خورد و به شخصیت گذشته‌اش نزدیکتر میشد، ظاهر زیبایش هم تغییر می‌کرد و کج و کوله‌تر میشد. ایوا داشت تبدیل به همان ایوای اولیه میشد!

- هی! این همون وزیره نیست که انداختیمش بیرون؟
- حالا مهم نیست فعلا! اول جلو ریزش این ساختمونو بگیر، بعد می‌تونیم به اون موردم فکر کنیم!


فقط ارباب!
هستم...ولی خستم!

تصویر کوچک شده


پاسخ به: سازمان ملل جادوگری
پیام زده شده در: ۱۳:۴۰:۳۳ دوشنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۰

هافلپاف

نیکلاس فلامل


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۴۳ دوشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۹
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۱۸:۱۳
از تارتاروس
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
هافلپاف
پیام: 191
آفلاین
-یه میز جدید هم بیارین.

ایوا بلند شد و سراغ صندلی ها رفت و یکی یکی انهارو میشکست و میبلعید.

-صندلی هم بیارین.

ایوا خودش را کف زمین انداخت و ارواره های کوسه مانندش را در سنگ گرانقیمت کف زمین فرو کرد و با پایش خودش را به سبک غواصان به جلو راند و سنگ ها را میبلعید.

-قربان زمین جدید هم بیاریم؟

ناگهان همه چیز شروع به لرزیدن کرد. ایوا که دیگر کنترلش را از دست داده بود. به سمت دیوار ها رفت و اول کمدهای جلوی ان و بعد کاغذ دیواری و سپس خود دیوار را گاز گاز کرد و به سمت سقف رفت.

-رئیس... الانه که بی سازمان ملل بشیم. چیکار کنیم حالا؟

رئیس در بهت و حیرت ایوا را نگاه کرد که مثل تارزان که از این شاخه به ان شاخه به دنبال موز میگشت به دنبال لامپ ها بود و از این لوستر به ان لوستر میپرید و لامپ هارا یکی یکی بالا می انداخت. بعد هم خودش را پایین انداخت و توی واحد تاسیسات و لوله کشی فرود امد و لوله هارا مثل اسپاگتی یکی پس از دیگری هورت میکشید. رئیس که نمیتوانست نگاهش را از ایوا بردارد، اب دهانش را قورت داد.

-کلا یک ساختمون جدید سفارش بدین.




تصویر کوچک شدهتصویر کوچک شدهتصویر کوچک شده


پاسخ به: سازمان ملل جادوگری
پیام زده شده در: ۱۳:۲۴:۲۰ دوشنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۰

گریفیندور، مرگخواران

کتی بل


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۴۴ دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
دیروز ۹:۴۱:۳۶
از زیر زمین
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
گریفیندور
ناظر انجمن
کاربران عضو
پیام: 422
آفلاین
ایوا، تکه ی بزرگ کیک را فرو داد و ذره ای از سرعت جویدنش کم نکرد.
- خوبه، خوبه! یه میز غذای دیگه میخوام. این کم بود.

شورشی، با پوزخندی که نشان میداد باور نکرده، به سمت میز غذا برگشت. همه ی ظرف ها خالی بود و کَفِشان هم لیسیده شده بود.
- ام... یه میز غذای دیگه... برای بانو بیارین. مثل اینکه سیر نشدن.

ایوا، چنگالش را در دهانش انداخت و شروع کرد به جویدن. پس از آن هم، بشقابش را مانند بسکوییت شکلاتی، گاز زد و قورت داد.
- کی میز بعدی آماده میشه؟ این دسرا سیرم نمیکنه.

دست مرد، شروع کرد به لرزیدن و لیوان آب، از دستش افتاد. از کنار ایوا بلند شد و پنج صندلی آنطرف تر نشست.
- زود تر بیارین غذارو برای بانو. گشنشونه. دسرا سیرشون نمیکنه. در ضمن...

آب دهانش را قورت داد...

- بشقاب قاشق جدید هم بیارین. و...

ایوا، شروه کرده بود به خوردن پایه های میز.

- پایه های میز هم بیارین.

دخترک، رو میزی را مانند سوپ هورت کشید و پس از تمام کردن میز، انگشتانش را لیسید.

- و یه میز جدید!


ارباب من Lord

گر کسی مرا ببیند نتواند که ببیند چون که او قارقارو نیست!

قاقاروی بدون مو!



پاسخ به: سازمان ملل جادوگری
پیام زده شده در: ۱۲:۲۶:۵۷ دوشنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۰

مرگخواران

الکساندرا ایوانوا


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۳۸ پنجشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
دیروز ۲۲:۴۹:۴۷
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 310
آفلاین
-خانوم لطفا آرامشتون رو حفظ کنید... ما غلط بکنیم اصلا.
-از کجا میدونستید من وزیر بودم پس؟

مرد به فکر فرو رفت.
-امم... خب میدونی. مشخصه!

ایوا که همچنان نتوانسته بود در بدن یک خانم متشخص جا بیفتد و آداب غذا خوردنش همچنان تعریفی نداشت، تکه ای پای در دهانش فرو کرده و نمیتوانست سوال بپرسد. بنابراین ابروهایش را بالا برد.

-خب... شاید برات سوال باشه که از کجا مشخصه...

برای ایوا سوال بود.
مرد اولی، به مرد دومی نگاه پرسشگرانه ای انداخت. مرد دومی هم که مانند ایوا مشغول خوردن شده بود، هول شد و شروع به سرفه کرد.
-امم... یعنی خب میدونی خانم... توی چیز. ها! تا حالا اسم وزارت پریزاد ها رو شنیدی؟

ایوا نشنیده بود.
-امم... آره بهرحال. توی وزارت اونا، تو وزیر شدی. ولی اونا علیهت شورش کردن. چون تو پریزاد نبودی. بعدش... چیز. امم...

رفیقش داستان او را ادامه داد:
-بعدش بهت حمله کردن و محکم زدنت! از دندونات خون اومد. کلت رو شکستن. شکمت رو پاره کردن و اینا.

ایوا در حالی مبهوت مانده بود، گازی به ساندویچش زد:
-زنده موندم.
-متاسفانه خیر... ولی! بعدش من و رفیقم پیدات کردیم و الان قراره وزیر شی دوباره و از پریزاد ها انتقام بگیری.

ایوا اما نسبت به حقیقت این داستان کمی شک داشت. پس ایوا کج و کوله از کجا آمده بود؟
ایوا خواست که چیزی بگه. اما یکی از آنها دست برد و غذایی از روی میز قاپید و در دهان باز او فرو کرد.
-ببین ما فقط میخوایم کمکت کنیم.








شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.