هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: خانه اصیل و باستانی گانت ها
پیام زده شده در: ۲۰:۰۷:۲۱ جمعه ۵ مهر ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

مروپ گانت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۲۸ شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۱۴:۲۶:۱۱
از زیر سایه عزیز مامان
گروه:
کاربران عضو
مرگخوار
اسلیترین
ایفای نقش
پیام: 102
آفلاین
_ما باید دامادمان را ببینیم.
_فس؟
_خیر...هنوز نپذیرفتیم. میخواهیم با دامادمان آشنا شویم.
_فس.
_ندیده و نشناخته رضایت بدیم؟! دخترم کمی نیش بر جگر بگذار، اینهمه عجله آخر و عاقبت ندارد!

نجینی با عجله جلوتر از لرد روانه اتاقی شد که مرد بخت برگشته پیتزا فروش در آن حضور داشت و لرد نیز بعد از او وارد اتاق شد.

_کمک...کمک...آهااااای...اون پایین کسی صدامو می شنوه؟ یه مار دراز و ترسناک منو گروگان گرفته...فکر کنم میخواد منو بخوره! آهااااااای...

مرد مشنگ که یک متر از پنجره به بیرون آویزان شده بود، در سکوت محوطه روبه روی خانه ریدل به دنبال منجی میگشت.

_هیس...ساکت. من و این ساحره های باکمالات توی دکه م داریم با هم درباره علاقیات خاصشون صحبت می کنیم، انقدر آلودگی صوتی درست نکن برو بخواب تا نیومدم با قمه هام ریز ریزت کنم!.
_کمک...یه مار دراز و ترسناک با یه جانی قمه کش منو گروگان گرفتن!

لرد هرگز انتظار نداشت روزی صاحب چنین داماد با وقار و متینی شود.
_اهم اهم.
_واااای یا خدا...این یارو کچله چرا دماغ نداره؟!
_الان این مشنگ به ما چه گفت؟! عشق جلوی چشم های فرزندمان را پوشانده!
_من میرم چایی فس کنم.




پاسخ به: خانه اصیل و باستانی گانت ها
پیام زده شده در: ۰:۰۲:۵۰ جمعه ۲۲ شهریور ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۳۳:۲۵
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5565
آفلاین
خلاصه:

لرد سیاه قصد داره مالکیت خانه گانت ها رو به یکی از مرگخوارها واگذار کنه. تاتسویا به عنوان پرستار انتخاب می شه و به همراه شمشیر لوس و بهانه گیرش کاتانا به خانه گانت ها می ره.
نجینی غذا می خواد. تاتسویا براش پیتزا سفارش می ده. مشنگی که پیتزا رو آورده، خونه رو ترک می کنه...
ولی مشکل این جاست که نجینی شوهر پیتزا فروش می خواد! برای همین می ره و پیتزا فروش رو به خانه ریدل ها میاره.

...................

-فس!

لرد سیاه "فس" نجینی را نشنیده گرفت. برای این که به نفعش بود که نشنیده بگیرد!
-ما نمی فهمیم این پیتزا فروش این جا چه می کند. ما مطمئنیم که تاتسویا قصد ازدواج با او را دارد!

نجینی مصرانه تکرار کرد.
-فس!

لرد سیاه متوجه شد که اگر جواب ندهد، این فس ها تا ابد ادامه خواهند داشت.
-دخترم...یعنی چی که من می خوام ازدواج کنم؟! تو قصد ازدواج نداری. اصلا آمادگی نداری. سن و سالت کمه. اهداف دیگه ای برای آینده داری. قصد داری تحصیل کنی. دنیا رو بگردی. مار بزرگی بشی...گودزیلا بشی اصلا.

نجینی آنقدرها بلند پرواز نبود. ساعتی یک پیتزا برایش کافی بود. برای همین، لرد سیاه چاره ای دیگر اندیشید!
-خب...اینجوری که نمی شه. داماد ما باید قابلیت های ویژه ای داشته باشه. ما ناسلامتی اربابی بزرگ هستیم و نمی تونیم هر کسی رو وارد خانواده مون کنیم. مثلا...ایشون گواهینامه جادوی فوق پیشرفته داره؟

-نه فس!
-نیمه پیشرفته؟
-نه فس!
-پیشرفته؟ معمولی؟ عادی؟ مبتدی؟ بازم نه فس؟ پس چی داره؟ مشنگ که نیست...

با نگاه بعدی نجینی، لرد سیاه متوجه شد که کاندیدای دامادی اش، دقیقا مشنگ است!


در زندگی، همواره تلاش کنید که نمیرید!


پاسخ به: خانه اصیل و باستانی گانت ها
پیام زده شده در: ۱۸:۴۲:۵۸ شنبه ۹ شهریور ۱۳۹۸

هافلپاف

اگلانتاین پافت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۳۶:۲۸ پنجشنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۱۷:۰۳:۵۶
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
پیام: 31
آفلاین
_قورت...

پیتزا فروش رو به روی لرد پشت میزی نشسته و نجینی در حالی که روی میز چمباته زده بود، با عشق به مرد نگاه می کرد.
_اسم؟...
_اکبر...
_فامیل؟...
_اکبری؟...
_میوه؟...
_پاپا...اسم فامیل فس می کنید؟

لرد صدایش را صاف کرد و نجینی را نادیده گرفت.
_خب مردک...قصدت از دخول به خونه ی گانت ها چیه؟
_قصد؟ دخول؟ منو به زور آوردن اینجا.
_کی تو رو آورد اینجا؟
_یه دختر عجیب غریب.
_تاتسو پاپا.

لبخند عجیب و ترسناکی بر لبان لرد نشست:
_گفتی تاتسویا می خواست از مدیریت خونه ی ریدل ها شونه خالی کنه؟
_اوهوم پاپا.
_به اون بگو بیاد اینجا.

_با من کاری داشتین ارباب؟
_تو قصد ازدواج داری تاتسو؟


ویرایش شده توسط اگلانتاین پافت در تاریخ ۱۳۹۸/۶/۹ ۱۸:۴۷:۳۱

شناسه ی قبلی نیمفادورا تانکس


پاسخ به: خانه اصیل و باستانی گانت ها
پیام زده شده در: ۱۹:۳۰:۴۶ شنبه ۲ شهریور ۱۳۹۸

جودی جک نایفold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۴۰:۴۴ شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۲۱:۴۱:۰۰ چهارشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۸
از هـᓄـیــטּ ᓗـوالیـ جهنـᓄـ...
گروه:
کاربران عضو
پیام: 91
آفلاین
پیتزا فروش تند تند میدویید. خیلی تند تند میدویید که خود "تند" هم ازش عقب موند!
-این ماره از کجا پیداش شد آخه!؟

و همچنان عین تسترال ترسیده، این ور و اون ور میدویید تا از نجینی که دنبالش میکرد، دور بشه.

فلش بک-اتاق لرد

-فس پاپا!
-بله نجینی؟ زودتر بگو چون ما باید دنبال وارثمان بگردیم دختر بابا!

نجینی یه کم این دم اون دم کرد و گفت:
-فس پاپا... من عاشق فس! پیتزا فروش فس!
-چی؟ پیتزا فروش مشنگ؟
-پاپا؟

لرد خیلی عصبی بود. چون جوری حرف میزد، که انگار میخواهد هری پاتر را بکشد.
-برو و بیارش نجینی! میخواهیم ببینیمش تا قدرتش را دربرابر خودمان ببینیم!
-پاپا؟ من فسش کنم؟
-بله نجینی! برو و برای ما بیاورش!

و نجینی برای آوردن عشقش به سمت پیتزا فروش خزید.

پایان فلش بک


این چرا ولم نمیکنه؟!
-فس کن! فس کن پیتزا فروش!


...You must believe me to exist
...wait
God is busy
?Can i help you

***
آری، آن روز چو می رفت کسی
داشتم آمدنش را باور
من نمی دانستم
معنیِ «هرگز» را
تو چرا بازنگشتی دیگر؟


پاسخ به: خانه اصیل و باستانی گانت ها
پیام زده شده در: ۲۲:۲۶:۳۷ دوشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

مروپ گانت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۲۸ شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۱۴:۲۶:۱۱
از زیر سایه عزیز مامان
گروه:
کاربران عضو
مرگخوار
اسلیترین
ایفای نقش
پیام: 102
آفلاین
_Who am I؟
I am the princess who loves pizza
I'm the princess who loves her papa
It calls me
I am the daughter of Lord Voldemort.
_هان؟!
_Who am I؟
I am the princess who loves pizza...
_باشه... اوکی ... اوکی.

مرد پیتزا فروش اصلا متوجه زبان نجینی نشده بود.
ولی وقتی یک افعی چند متری فقط چند سانتی متر از شما فاصله دارد و با هر کلمه انگلیسی اش به نوک بینی شما نزدیک تر میشود؛ دیگر تمام زبان های داخل کائنات و حتی خارج از آن را هم خواهید آموخت!

_از خودت فسس کن.

پیتزا فروش حتی کاملا واضح هم فهمید که نجینی میگوید از خودش تعریف کند!
_خب ... الان چی بگم از خودم آخه؟!
_فس؟
_باشه ... باشه... اصلا من چقدر میخواستم درمورد خودم تعریف کنم براتون! به نام خدا... اینجانب پیتزا فروش هستم... نقطه سر خط.

برای نجینی همین که کلمه "پیتزا" در تعریف بسیار طولانی پیتزا فروش آمده بود، کافی بود و نشان می داد تفاهمی صد در صدی دارند.
معیارهای ازدواج یک پرنسس به همین سادگی بود!
_پس اگر پاپا فس... منم فس... میرم بگم پاپا بیاد فس کنه.

تعجب نکنید! پیتزا فروش این را هم فهمید که نجینی میخواهد از پدرش در مورد داماد آینده خانواده اجازه ای اجباری اجازه ای کاملا از سر میل و رضایت بگیرد.

نجینی به مادربزرگش مروپ گانت شباهت عجیبی داشت. برایش مهم نبود که آیا پیتزا فروش علاقه ای به ازدواج با او دارد یا خیر.
اصلا مگر پیتزا فروش جرات میکرد که مخالف هم باشد!

اما آیا لرد سیاه می پذیرفت که دخترش با یک مشنگ ازدواج کند؟ چه شرایطی برای این ازدواج پر میمنت و مبارک می گذاشت؟!

از قیافه کاملا رضایتمند داماد بیشتر بر می آمد که فرار را بر قرار ترجیح میدهد!




پاسخ به: خانه اصیل و باستانی گانت ها
پیام زده شده در: ۲۱:۱۱:۲۳ دوشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۸

هافلپاف، مرگخواران

رکسان ویزلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۱۳:۴۳ پنجشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۰:۵۸:۲۹
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
ناظر انجمن
مرگخوار
پیام: 119
آفلاین
-
-
-

همه چیز درحال چرخیدن بود. جاهای مختلف دور سرش چرخیدن و در نهایت، تصویر روی خونه گانت ها متوقف شد. تاتسویا، مرد مشنگ که حال خوبی نداشتو روی زمین گذاشت و سمتش رفت که یکی از روش های درمان نینجایی باستانی رو روش اجرا کنه که نجینی با دمش جلوشو گرفت.
- مارو فس بذار.
- چی بذارم پرنسس؟
- فس بذار.

تاتسویا نمیفهمید فس چیه. ولی نجینی فهمید که تاتسویا نفهمیده فس چیه. سعی کرد جور دیگه ای حرفشو بزنه.
- برامون پیتزا فس کن.
- از اول بگو پرنسس.

تاتسویا رفت، و نجینی با ذوق به سمت مرد مشنگ برگشت که به سختی نشسته بود.

- اینجا کجاست؟ من کیم؟ تو کی...

با دیدن ماری که با فرمت رو در روش بود، دو متر به عقب پرید. با وحشت به اطرافش نگاهی انداخت، و سعی کرد به یاد بیاره چطور اومده اونجا، ولی موفق نشد...

- چطوری؟ فس...
- ها؟ کی بود؟
- من بودم، فس.
- تو کی دیگه؟

مرد نگاهی به دو متر روبه روش انداخت، و همون مار رو دید که داره با همون فرمت به سمتش میاد.


رکسان خالی... خالی خالی! بدون ویزلی!

تصویر کوچک شده


پاسخ به: خانه اصیل و باستانی گانت ها
پیام زده شده در: ۱۱:۵۴:۴۲ دوشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۸

هافلپاف

اگلانتاین پافت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۳۶:۲۸ پنجشنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۱۷:۰۳:۵۶
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
پیام: 31
آفلاین
_فس...چه مودب...فس.

نجینی رو به روی مرد پیتزا فروش ایستاده و گویی در ماوراء بود.
اما مرد پیتزا فروش اصلا به او نگاه هم نمی کرد.
_فسس...بهش بگو...فس...بگو من می خوام باهاش عروسی کنم.

تاتسویا می دانست که مرد، هیچ وقت راضی نمی شد تا با نجینی زندگی کند...پس باید فکر دیگری می کرد تا مشنگ را به خانه ی ریدل ها ببرد و نجینی را راضی کند تا کاتانایش را پس دهد.

_پرنسس...بهتره شما توی سالن انتظار، منتظر باشید و من برم با اون مشنگ حرف بزنم.
_فسس...باشه...فس...نه منو، فس...روی این صندلی صورتی نزار...فس...من اون قرمزه رو می خوام ...فسس.

تاتسویا نجینی را روی صندلی قرمز رنگ گذاشت و زیر نگاه متعجب زده ی مردم، به طرف پیتزا فروش راه افتاد.
_اوس موسیو...
_سلام.

تاتسویا به پیشخوان نزدیک شد و سعی کرد لبخندی جذب کننده بزند؛ که البته با آن قیافه ی خشن، امکان پزیر نبود.
_اه...آقا...ما تو خونه ی ریدل ها، یه مگس داریم پشتک وارو میزنه...می خوای ببینیش؟
_ببخشید؟
_یه هوایی هم داریم که حرف میزنه. تازه اسمم داره.
_اوممم...

دخترک به مرد نزدیک می شود و خیلی آهسته توضیح می دهد:
_ببین آقا، اون ماری که اونجا نشسته...اون...آرزو داره که شما بیایید و...و...

همان لحظه پیتزاهای روی پیشخوان را دید و اولین حرفی که به ذهنش رسید را به زبان آورد:
_و...پیتزاهایی که پخته ببینید.
_پیتزا؟
_بله...بله. چون شما استاد این غذا هستید این در خواست رو از شما داره.

مرد مشنگ که تحت تاثیر این حرف قرار گرفته بود، دقیقه ی بعد دید دست دختری که حتی اسمش را نمی داند گرفته، کنار ماری ایستاده و دنیا دور سرش می چرخد؛ چون تاتسویا در حال آپارات به خانه ی ریدل ها بود.


ویرایش شده توسط اگلانتاین پافت در تاریخ ۱۳۹۸/۵/۲۱ ۱۱:۵۸:۵۱
ویرایش شده توسط اگلانتاین پافت در تاریخ ۱۳۹۸/۵/۲۱ ۱۱:۵۹:۳۳
ویرایش شده توسط اگلانتاین پافت در تاریخ ۱۳۹۸/۵/۲۱ ۱۷:۱۱:۰۴

شناسه ی قبلی نیمفادورا تانکس


پاسخ به: خانه اصیل و باستانی گانت ها
پیام زده شده در: ۱۶:۵۷:۳۴ سه شنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۸

ریونکلاو، وزارت سحر و جادو، مرگخواران

كريس چمبرز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۵۴ یکشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۲:۳۸:۱۶ یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۸
از زیر ضلع شمالی سایه ارباب!
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 459
آفلاین
ولی آنطور که معلوم بود پیتزافروش مار بزرگ فروشی سراغ نداشت،بنابراین بعد از خداحافظی به درون مغازه رفت.اما مرد چموش ول کن نبود.
-بازم میگم به به چه مار خوشگلی!

تاتسویا خیلی سعی میکرد در ملاعام ماگل را نکشد،اما گویا مرد به مردن علاقه داشت.
-خب حالا قیمت این مار خوشگل چقدره؟

تاتسویا دوباره سعی کرد ماگل را نکشد...
تاتسویا دوباره بیشتر از همیشه سعی کرد ماگل را نکشد...
تاتسویا داشت خودش را میکشت تا ماگل را نکشد!

اما از قرار معلوم نجینی از همچین پشتکاری برخوردار نبود و در یک حرکت مرد چموش را همراه با کیف و کت و سیگار در دستش بلعید.

-پرنسس...شما که گفتید مشنگ دوست ندارید!
-مشنگ پرو باید فس شه که فس عبرتی شه برای دیگران!

همه مشنگ ها با تعجب به تاتسویا و نجینی و جای خالی مرد خیره شده بودند و بعضی ها هم درحال زنگ زدن به پلیس بودند،تاتسویا در یک حرکت چرخشی،کاتانا را درون حلق مردی که فریاد زنان به سمت آن ها میدوید کرد و سپس نجینی را زیر بغل زد و آپارات کرد.
...
-ارباب منو میکشن!
-برگردیم پیش پیتزافروش فس!

تاتسویا که صورتش سرخ شده بود،رو به نجینی گفت:
-پرنسس یه بار اشتباه کردم،ولی دیگه نمیکنم،اصن خونه گانت ها هم نمیخوام!آدم مرده خونه چیکار میخواد؟

تاتسویا این جمله را گفت و آماده شد برود و خودش را به لرد تحویل دهد،خواست کاتانایش را بردارد که...کاتانا نبود!
-کاتانا...تو حلق مشنگه جا موند!

تاتسویا دوان دوان به سمت نجینی که زودتر از او راه افتاده بود تا به لرد بگوید مالکیت خانه را به کس دیگری بدهد،رفت.
-پرنسس!حالا که فکر میکنم باید برگردیم و پیتزا فروش رو پیدا کنیم!


Only Raven
گفتن نداره ولی اربابمون!




پاسخ به: خانه اصیل و باستانی گانت ها
پیام زده شده در: ۹:۴۶:۰۸ چهارشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۸

ریونکلاو

جوزفین مونتگومری


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۱۵:۴۵ چهارشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۱۶:۵۱:۲۴
از بالای درخت!
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
پیام: 143
آفلاین
نجینی قبل از رفتن، جلوی آیینه وایساد تا خودشو توش ور‌انداز کنه.
-
-چی شده، پرنسس؟
-شالم.. فسس... ممکنه خوشش نیاد.
-غلط می‌کنه خوشش نیاد!
-نمیاد!

نجینی خزید داخل اتاقش تا یه شال‌گردن دیگه انتخاب کنه و بپوشه. تاتسویا هم رفت دنبالش. نجینی جلوی کمدش با حالتِ چنبره می‌زنه.
-من چی بپوشم؟

فرست نداد تا تاتسویا جواب بده. یه شال‌گردنِ زرد با شکل‌های هندسیِ قرمز و نارنجی و سیاه و سبز رو بست دور گردنش.
-فسسس... شبیه پیتزاس..
-شال گردن صورتی رو هم امتحان کنید، پرنسس.

شال گردن صورتی رو هم امتحان کرد.
-فسس.. بچه‌گونه‌س.. فس!

و با دُمش پرتش کرد تو کمد.

-شالِ پوست ببر و دُمِ روباه هم هست پرنسس.

نجینی چند تا شال‌گردن دیگه رو هم امتحان کرد و آخرش همون شالی که از اول پوشیده بود، به گردنش بست و آماده‌ی رفتن شد.
-من حاضرم.. فسس... بریم.
-واقعاً می‌خواین برین؟ نمی‌شه منصرف شین؟
-منصرف؟ فسس...به پاپا..فس...خونه ی گانت ها هم..فس‌‌فس. فهمیدی.. فس؟
-

چندی بعد - جلوی پیتزا فروشی

-می‌گم اوضاع موضاع بازار چی‌طوره؟ رواله؟
-می‌گذره دیه. تعریفی هم نیس. کارو بار خوئت چی‌طو پیش می‌ره؟

-دنبال یه مار گنده می‌گردم. از اونایی که آدما رو دُرُسّه قورت می‌ده. واس یکی از سفارشام می‌خوام. سراغ نئاری؟

در همین لحظه تاتسویا و نجینی سر رسیدند.

-بَه بَه! چه مار خوشگلی!



ویرایش شده توسط جوزفین مونتگومری در تاریخ ۱۳۹۸/۳/۱۵ ۹:۵۳:۴۵
ویرایش شده توسط جوزفین مونتگومری در تاریخ ۱۳۹۸/۳/۱۵ ۱۴:۰۸:۵۳
ویرایش شده توسط جوزفین مونتگومری در تاریخ ۱۳۹۸/۳/۱۵ ۱۴:۳۴:۴۰

تصویر کوچک شده



پاسخ به: خانه اصیل و باستانی گانت ها
پیام زده شده در: ۲۱:۲۳:۲۵ یکشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۳۳:۲۵
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5565
آفلاین
خلاصه:

لرد سیاه قصد داره مالکیت خانه گانت ها رو به یکی از مرگخوارها واگذار کنه. تاتسویا به عنوان پرستار انتخاب می شه و به همراه شمشیر لوس و بهانه گیرش کاتانا به خانه گانت ها می ره.
نجینی غذا می خواد. تاتسویا براش پیتزا سفارش می ده. مشنگی که پیتزا رو آورده، خونه رو ترک می کنه...
ولی مشکل این جاست که نجینی شوهر پیتزا فروش می خواد!

...................

تاتسویا سعی کرد نجینی را از ازدواج با یک مشنگ پیتزا فروش منصرف کند...
تاتسویا سعی کرد نجینی را از ازدواج با یک پیتزا فروش منصرف کند...
تاتسویا سعی کرد نجینی را از ازدواج با یک مشنگ منصرف کند...
تاتسویا سعی کرد نجینی را از ازدواج منصرف کند...
تاتسویا سعی کرد نجینی را منصرف کند...

ولی نشد!

نجینی ماری بود مصمم! آینده ای درخشان پیش روی خود می دید و حالا هم با اصرار، پیتزا فروش می خواست.
-اگه پیتزا فروش نه فس...به پاپا گفت که خونه گانت ها هم نه فس. روشن فس؟

تاتسویا تهدید را دریافته بود.
-خب...حالا عصبانی نشین. شاید بشه یه راهی براش پیدا کرد. شال و کلاه کنین با هم بریم دنبال یه پیتزا فروشی بگردیم که شاید راضی بشه به همسری شما در بیاد. یعنی از خداش باشه که به همسری شما در بیاد.


نجینی شال گردن داشت. کلاه سو را هم بر سر گذاشت و آماده رفتن شد.


در زندگی، همواره تلاش کنید که نمیرید!







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.