شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
ناگهان لب های یوان به لبخند شیطانی مزین شد. -میتونیمم دقیقا برعکس این کار رو بکنیم!
قدمی به سمت لرد سیاه برداشت و ناگهان از ناحیه دم بین زمین و هوا معلق ماند.
-تو! به ذهنتم خطور نکنه که بدون این که به من بگی نقشهات چیه، اجراش کنی!
لبخند یوان کش آمد. -اربابتون از من متنفره... میدونین دیگه؟ حالا اگه من بخوام بهش عشق بورزم، شکنجه روحی میشه! دقیقا برعکس شکست عشقی... شکست نفرتی میخوره!
بلاتریکس به فکر فرو رفت. به نظر راه بی خطری میآمد. -بی خطره؟ به نظر بی خطر میاد. موافقین؟
نظر مرگخواران هم موافق بود. بلاتریکس یوان را رها کرد. -بدون اینکه یک تار موت حتی اربابم رو لمس کنه، میتونی نقشهات رو اجرا کنی.
یوان که در اثر برخوردش به زمین، پنجهاش درد گرفته بود، چشم غرهای به بلاتریکس رفت. -من اگه کارم گیر کسی بود، یه کم با ملایمت بیشتری باهاش برخورد میکردم.
پاسخ بلا تنها یک لبخند بود.
-باشه بابا! قیافت رو اونجوری نکن! من ازت نمیترسم.
فرد بعدی، ذهنش را برای بدست آوردن جواب، دار زد. تا نهایت، جوابی را پشت شیشه سرکه انگوری، در زیر زمین ذهنش یافت. - شکست عشقی! دقیقا! شکست عشقی، قلب و روح را، میشکند. بشان، آسیب میزند. جواب همینه. مطمئنم!
مرگخواران، بر خلاف همیشه، سردرگم نشده، و زودی دست به کار شدند.
- هی، یوآن! باید کاری کنی که ارباب، شکست عشقی بخورن. شیرفهم شد؟
یوآن، بسیار گیج شد. - اصن شکست عشقی، چی هست؟
هر کدام از مرگخوارن، دستمالی درآوردند و آبغوره شان، سرازیر شد. غم و اندوه، گلوی مرگخواران را، فشرده بود نمیگذاشت که حرفی بزنند. که نگهان مرگخوار مذکوری، به حرف آمد. - شکست عشقی، یعنی اونقدر عاشق یکی بشی، که وقتی ولت کنه، در هم بشکنی.
بعد، در دستمالش فین کرد. یوآن، راه درازی را در پیش داشت.
بلا که در لیگ کویبدیچ قبلی هم پستش مدافع بود، بدون توجه به سرخگون به سمت بلاجر رفت. دم آپشن C راسویی یوآن را گرفت و او را به وسط زمین اورد.
- بدون هیچ گونه آسیب جسمانی و فیزیکی ارباب رو تحت شکنجه های روحی و روانی قرار میدی. اگه بخوای زیر آبی بری تر و تمیز با یه پرواز یه طرفه میفرستمت اون دنیا!
یوان از اونجایی که آپشن C راسوییش شبیه گربه بود خوشبختانه و یا متاسفانه بعضی از خصلت های گربه ها رو هم داشت، مثل هر گربه ی دیگه ای از آب و حتی زیر آب رفتن بدش میامد بنابراین تسلیم شد و آستین های نداشته اش را بالا زد.
- خیالت راحت! فقط باید چجوری اربابتون رو تحت شکنجه های روحی و روانی قرار بدم؟
مرگخواران به یک دیگر نگاه کردند. هیچ کدام جوابی نداشتند. این اولین بار بود که باید شخص شخیص لرد سیاه را غیر مستقیم شکنجه روحی میداند. از آنجایی مه ذهن فرد پشت اسکرین جواب سوال یوان رو در هوش ریونیون، پشتکار هافلیون، شجاعت گریفیون و غرور اسلیتریون ندید، تصمیم گرفت مانند یوان تسلیم شود و جواب دادن به سوال یوان را به عهده فرد بعدی بگذارد.
زمان زیادی میگذره و مرگخوار ها همچنان داشتن به هم نگاه می کردن. بلاخره بعد از دقایق طولانی درست وقتی پاتیل خشم بلا درست لب به لب شده بود، لینی به داد همه میرسه. - اهم اهم. یعنی میخواین خودتون اذیت کردن اربابو شروع کنید؟
دهان تمام مرگخوارانی که برای جواب باز شده بود، همون جوری باز مونده و صدایی ازش خارج نشد. جواب دادن به این سوال در هر دو صورت باخت بود. اگه به این سوال جواب بله میدادن زنده زنده توسط بلا رنده میشدن. و اگه جوابشون به این سوال منفی بود، زنده زنده توسط بلا ریز ریز میشدن. انتخاب بسیار سختی بود که بین رنده شدن و ریز ریز شدن وجود داشت. بنابراین در یک توافق دسته جمعی در سکوت همگی تصمیم گرفتن خود بلا رو جلو بندازن تا تصمیم نهایی با خودش باشه. اینجوری از رنده شدن و ریز ریز شدن هم فرار می کردن.
- به نظرم باید بذاریم بلا تصمیم بگیره! - بله بعد از ارباب، بلا دستور میده. - مطمئنم اگه الان ارباب هم بودن میخواستن که بلا این تصمیم سخت رو بگیره.
مرگخوار ها حالا سرخگون رو انداخته بودن تو زمین بلا!
این حقیقت که لینی در اکثر مواقع صدا داشت اما تصویر نداشت، دیگه برای همه جا افتاده بود و هر از گاهی به دلیل نبود تصویر مرگخوارا سعی میکردن صدا رو هم نادیده بگیرن.
اما لینی هم اصولا کوتاه بیا نبود و شده جلوی چشم تکتک مرگخوارا یک دور بالبال میزد تا گوشهاشون رو مجبور کنه شنوای حرفاش بشن. - هی با شماهام! حواستون کجاس؟ تا در نرفته نگاش کنین دیگه!
لینی که انگشتشو مستقیما به سمت یوآن گرفته بود جواب میده: - اونجا که دارم نشون میدم دیگه. ببینینش!
مرگخوارا باز هم تلاش میکنن ولی موفق نمیشن. بالاخره آلانیس نکته قابل توجه رو به زبون میاره. - لینی ما خودتو هم به درستی نمیبینیم چه برسه به انگشتت. یکم ریزه میدونی!
لینی بالبالزنان جلو میاد. - اون راسوهه رو میگم! اگه نمیخواین خودتون اذیت کردن اربابو شروع کنین اونو بفرستین جلو!
مرگخوارا ابتدا نگاهی به یوآن و سپس نگاهی هم میندازن. تصمیم سختی بود. باید خودشون دست به کار میشدن یا اربابشونو دست غریبه میسپردن؟
کافی بود بحث کمک به لرد بشه تا مرگخوارا داوطلبانه از همدیگه سبقت بگیرن، حتی از نوع غیر مجازش! ولی این یکی فرق داشت و واقعاً هیچکدوم از مرگخوارا شخصاً جرأت شکنجه کردن لرد رو نداشتن.
- چی شده؟
همه برگشتن سمت رودولف، ولی خود رودولف هم برگشته بود سمت منشأ صدا. پس بقیه هم برگشتن همون سمت. - یوآن؟! - تو اینجا چه غلطی میکنی؟! - میدونی اینجا جمع مرگخواراس و به تو هیچ ربطی نداره که چی شده؟! - دور شو ای یوآن!
یوآن که متوجه شد اینا الآن اعصاب معصاب ندارن، بحث رو کش نداد و با احتیاط از کنارشون رد شد. مرگخوارا هم دوباره مشغول همفکری شدن تا ببینن کدومشون داوطلب میشه.
ولی خارج از بحث، لینی به دم راسوییِ یوآن زل زده بود. - بچهها داوطلب گیر آوردم.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط یوآن آبرکرومبی در 1400/5/18 18:24:37
مرگخوارا روحی رو دستگیر کردن که باید شکنجش کنن و متناسب با بدنی که روح توشه شیوه های شکنجه متفاوته. روح وارد بدن لرد سیاه شده و ایوا لرد رو قورت داده!
............................
تخ کرد!
ایوا بر خلاف همیشه و همه وقت، لرد سیاه را تف کرد بیرون و لرد سیاه حتی تفی هم نشد. لرد بودن این مزایا را دارد.
ولی مشکل اصلی هنوز سر جایش بود.
بلاتریکس موقتا مشکل اصلی را کنار گذاشت و فرصت را غنیمت شمرد و پرید و لرد سیاه را در آغوش گرفت. -ارباب! شما اینجایین. زنده و سالم و کامل. شما هضم نشدین.
اسکورپیوس به صورت لرد اشاره کرد. -ولی... زیاد هم... کامل... نیسـ ...
سدریک که ایستاده و بالشی را کنار سرش نگه داشته بود، بدون این که چشمانش را باز کند، بوته کاهویی را داخل دهان اسکورپیوس چپاند و ساکتش کرد. لرد سیاه، بدون بینی هم همیشه کامل محسوب می شد.
بلاتریکس دست بردار نبود. سه مرگخوار به طرفش رفتند و او را از لرد سیاه کندند!
اینجا بود که بلاتریکس هم صلاح دید که به مشکل اصلی توجه کند. -روح هنوز توی اربابه و ما باید برای خارج کردنش، اذیتش کنیم... یعنی باید لرد رو شکنجه روحی بدیم! ارباب رو آزار و اذیت کنیم!
صدای زمزمه اگلانتاین به گوش رسید: -ارباب... ناراحت بشن؟
ایوا لرد سیاه را بخورد؟ مگر الکی بود؟ مگر بلا زبانم لال مرده بود اصلا؟
-تقصیر تو نبود؟ تقصیر تو نبود،پس تقصیر کی بود؟ الان انقدر گستاخ شدی که ارباب رو میخوری؟
بلاتریکس در دو راهی مانده بود، از طرفی دلش میخواست با کروشیو و آوادا و هزار جور طلسم دیگر ایوا را تکه و پاره کند؛ اما از طرف دیگر هم لرد سیاه در شکم ایوا بود و بلا نمیتوانست ریسک کند. طرف سومی هم وجود داشت! از طرف سوم، لرد سیاه در واقع لرد سیاه نبود و همان روحی بود که قرار بود شکنجه شود.
مرگخواران قبل از اینکه راوی بتواند طرف چهارم را هم پیدا کند، بحث طرف ها را عوض کردند. -میگم الان که روحه خودش رفته تو کالبد یه نفر، کار ما رو آسون کرده، بریم شکنجه اش کنیم دیگه!
بلا با نگاه غضبناکی به طرف مرگخوار سیاهی لشکر برگشت، در لحظاتی بعد، مرگخوار پودر شده و تحویل گابریل داده شد تا هر جا را که خواست با او تمیز کند.
بلا به این قضایا خاتمه داد و به طرف ایوا برگشت. - تخ کننننن!
روح خواست جیغ بزند ولی نزد چون روح ها جیغ زدن بلد نیستند ولی فرار کردن را خوب بلد بودند.
روح که شرایط را مناسب نمی دید تصمیم گرفت فرار را به ماندن ترجیح دهد و از مهلکه بگریزد پس از کالبد دامبلدور خارج شد و به نزدیک ترین کالبد فرار کرد یعنی کالبد لرد .
مرگخوار مورد نظر که تمام ماجرا را از نزدیک تماشا کرده بود به سمت مرگخواران رفت تا و گفت: روح رفت تو بدن ارباب!
مرگخواران بخت برگشته بعد باخبر شدن از این مسئله به بخت خودشان فحش مادری سیریوسی فرستاده و اماده حل کردن این مسئله نیز شدند. مرگخواران مثل همیشه به بلا نگاه کردند تا بلا جوابشان را بدهد و بلا نیز به انها نگاه کرد.
_جواب میخواید؟ و بله مرگخواران دیگر جواب نمیخواستند و باید خودشان جوابشان را پیدا می کردند اما دیگر دیر شده بود و ایوا اربابشان را قورت داده بود. تقصیر من نبود.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ثروت، قدرتی است که میتواند به انسانها اجازه دهد تا از زنجیرهای فقر رهایی یابند و به دستاوردهای بزرگ دست یابند.
Wealth is a power that can enable people to break the chains of poverty and achieve great accomplishments.
الثروة هي قوة تمكن الناس من كسر قيود الفقر وتحقيق إنجازات عظيمة.
-دامبلدور رو بدین به ما این روحو شکنجه کنیم هزارتا کار داریم علاف شما سیب زمینی ندیده ها نیستیم که! -کی رو؟ -دامبلدور!!!!
محفلیا ی سیب زمینی ندیده که با دیدن سیب زمینی برق از سرشون پریده بود همه چیزو فراموش کرده بودن
-پروفسور دامبلدور موسس محفل ققنوس،ولیّ و پدر تمام محفلیان، نور امید تمام ما رو میخوای چیکار ها؟؟؟ -اره پروفسور رو میخوای چیکار؟
-شما خودتون گفتید که سیب زمینی بدیم دامبلدور رو میدین! برق به سر محفلیا برگشت -خب اره گفتیم سیب زمینی رو بدین بخوریم بعد پروفسور رو میدیم الان هنوز نخوردیم که !
بلا دیگه داشت از کوره در میرفت و میخواست کروشیویی نثار ویزلی سخنران کند که روح دامبلدور به جمع پیوست و گفت -فرزندان روشنایی، امید های آینده ی من، شما قول دادید و برای من مهم نیست که قرار است شکنجه شوم یا نه اما شما قول دادید و فرزندان روشنایی زمانی که قول می دهند به آن عمل می کنند! شهرت فرزندان روشنایی به همین خوش قولی ست!حال جسم مرا تحویل این مرگخوارا بدین زود باشین عزیزانم!
محفلیا از سخنرانی دامبلدور گریشون گرفته بود جلو اومدن که دامبلدور رو تحویل بدن
روح که ترسیده بود و فهمیده بود ۱۰۰ درصد شکنجه میشه و این نزدیکه جیغ زد
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رکسان ویزلی در 1400/3/1 13:29:04 دلیل: اشتباه شده بود ویرایش شده توسط رکسان ویزلی در 1400/3/1 13:30:18