هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: کافه تفريحات سياه!
پیام زده شده در: ۱۴:۲۳ یکشنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۲

اسلیترین، مرگخواران

هکتور دگورث گرنجر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۴۲ سه شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۱۸:۵۴:۰۹ شنبه ۱ اردیبهشت ۱۴۰۳
از روی شونه های آریانا!
گروه:
مرگخوار
اسلیترین
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 956
آفلاین
بلا از این تصمیم خوشش اومده بود. اما اون همیشه بلا بود و عمرا نشون نمیداد که از این تصمیم خوشش اومده چون نمیخواست لینی پررو بشه. بنابراین باید فکر دیگه ای میکرد تا نظر لینی رو به عنوان نظر خودش به بقیه قالب کنه.

- به نظر من اصلا پیشنهاد مناسبی نیست.
- ببین شاید نتونستم منظورم رو درست بفهـ...

صدای لینی با دیدن قیافه ی بلاتریکس که هر ثانیه خطرناک تر از قبل میشد، خاموش شد.

- خب حالا که هیچکدوم از شما نتونستید از مغزتون به درستی استفاده کنید و راه حل مناسبی بهم ارائه کنید به نظرم باید خودم راه حل مناسبی ارائه کنم.

مرگخوار ها به شدت منتظر بودن تا راه حل مناسب بلا رو بشنون.

البته نه همشون. همشون به جز هکتور که مشغول هم زدن پاتیلی بود که کله ای هویجی توش شناور بود و قل قل می کرد. و البته همزمان زیر لب چیز هایی درباره ی سوختن استعداد ها و حیف شدنشون زیر لب زمزمه می کرد.

اما هکتور و پاتیل و معجونش کوچکترین اهمیتی برای بلا نداشت. اون میخواست پیشنهاد لینی رو به اسم خوش سند بزنه.

- خب پیشنهاد من اینه. از اون کله هویجی فقط یدونه توی دنیا نبود، بنابراین میریم خواهرشو برمیداریم میبریم پای معامله با کله زخمی! تاثیرشم بیشتره!

ویز ویزی از لینی بلند شد و یه "منم همینو گفتم" خاصی در بین ویز ویزش شنیده میشد. که البته با دیدن برق چوبدستی بلا دیگه شنیده نشد!


ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!




پاسخ به: کافه تفريحات سياه!
پیام زده شده در: ۲۰:۵۶ جمعه ۲۷ مرداد ۱۴۰۲

دورا ویلیامزold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۵۱ جمعه ۱۹ خرداد ۱۴۰۲
آخرین ورود:
۱۳:۴۵ جمعه ۱۷ شهریور ۱۴۰۲
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 13
آفلاین
- هکتور... کله‌ش... کله‌ش کو؟
همین یک جمله بلاتریکس کافی بود تا مرگخوارها دو دستی بر سر خود بزنند.

- وقتی میگم از معجون سازی هیچی نمی دونید همینه دیگه اصلا ماده اصلی این معجون کله اون بود

دوریا با عصبانیت خودش را وارد بحث کرد.
- آخه دیوانه زنجیری ، اون کله هویجی دست ما امانت بووود

- خدایااا ، چرا هیشکی معجونای منو دوست ندارهههه ... اصلا من قهرمممم

- بری دیگه برنگردی

هکتور از همان زمانی که به جمع مرگخوارن پیوسته بود به جز این که در ماموریت ها معجون هایش مایه بد شانسی باشد ، هیچ سود دیگری نداشت. ظاهرا بد شانسی اش بیشتر از ربکا دست و پا گیر مرگخواران بود.

بلاتریکس رو به مرگخوارها جیغ کشید :
- از جلو چشمام خفه شید همتون ... برید یه راه حل پیدا کنید به جای این که عین تسترال منو نگاه کنید. برید تا هموتونو با مسلسل وینکی تیر بار نکردم

تمام مرگخوار ها به این حالت ⇽ ( ) صحنه را ترک کردند.

اما رودولف با جذابیت هرچه تمام تر(به گفته خودش ) به سمت بلاتریکس آمد و گفت:
-سلام ... چطوری یا نه؟

_
بلاتریکس با حالتی کاملا خشک و پوکر فیس به رودولف خیره ماند و زیر لب فحشی نثارش کرد.
ناگهان لینی از پشت رودولف بال بال زنان ظاهر شد.
- رودولف بی زحمت گمشو اونطرف می خوام با بلا حرف بزنم

- اگه نرم چی میشه حشره کوچولو؟

- اول نیشمو میکنم توی شاه رگت بعدم میدم نجینی دهنتو سرویس کنه

- بعدا می بینمت همسرم

لینی به سمت بلاتریکس آمد و سپس گفت :
- من یه راه حل پیدا کردم بلا از اون کله هویجی فقط یدونه توی دنیا نبود ، نظرت چیه خواهرشو برداریم ببریم پای معامله با کله زخمی ؟ تاثیرشم بیشتره !!


ویرایش شده توسط دورا ویلیامز در تاریخ ۱۴۰۲/۵/۲۷ ۲۰:۵۹:۱۵

« •Strive for what you want, not wish• »

Hufflepuff
تصویر کوچک شده


پاسخ به: کافه تفريحات سياه!
پیام زده شده در: ۱۶:۵۲ دوشنبه ۲۸ شهریور ۱۴۰۱

مرگخواران

وینکی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۲۳ شنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۲۰:۲۳:۵۵ شنبه ۱ اردیبهشت ۱۴۰۳
از مسلسلستان!
گروه:
کاربران عضو
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 548
آفلاین
کله‌هویجی کجا بود؟ آیا مرگخواران فراموش کرده بودند کله‌هویجی را بردارند؟ آیا کله‌هویجی بین راه از جیبشان بیرون افتاده بود؟ آیا کله‌هویجی فرار کرده بود؟ آیا کله‌هویجی خودش را به شکل یکی از مرگخواران درآورده و یکی از مرگخواران را شبیه خودش کرده بود؟ آیا مرگخواری که کله‌هویجی شبیه خودش کرده بود، که بود؟ آیا نکند کله‌هویجی خودش را جای لرد ولدمورت جا زده بود و تمام این مدت مرگخواران درحال اجرای نقشه‌هایش بودند؟ آیا ممکن بود کله‌هویجی لرد ولدمورت را به شکل هری پاتر درآورده و هری پاتر را کله‌هویجی کرده بود و دوتایشان را در آزمایشگاه مخفی‌اش در زیرزمین کافه تفریحات سیاه زندانی داشت و ازشان کلون می‌ساخت و حالا یک ارتش عظیم از کله‌های هویجی داشت که در حقیقت لرد ولدمورت و هری پاتر بودند و می‌خواست باهاشان دنیا را تسخیر کند؟ آیا کله‌هویجی حتی از این هم فراتر رفته و کله همه آدم‌های دنیا را هویجی کرده بود؟ آیا مرگخواران کله‌هویجی بودند؟

مرگخواران خیلی ترسیدند و جیغ کشیدند و کله‌هایشان را درآوردند و سمت هم شوت کردند و دوان دوان به سمت خانه ریدل برگشتند.

- اربااااااااااااااب! ما همه کله هویجی‌ایم!
- ؟

لرد ولدمورت با اینکه معتاد بود و بیمار بود و نمی‌توانست حرف بزند و حتی نمی‌توانست از جایش تکان بخورد و غذا هم نمی‌خورد و بلاتریکس هر روز برایش چندتا ماگل توی مخلوط‌کن‌‌جادویی‌ریدل‌ها می‌انداخت ؤ آب‌ماگل درست می‌کرد و توی آن لیوان‌هایی می‌ریخت که یک لبه‌شان لیمو می‌گذارند و تویشان چتر کوچولو دارند و با نِی به خوردش می‌داد، نگاه قوی و خطرناک و خشمناکی به مرگخواران کرد که باعث شد همه‌شان تصمیم بگیرند شاید واقعا کله‌هویجی نیستند و یک جایی یک اشتباهی شده و شاید واقعا کله‌هویجی نمی‌خواست کله همه را هویجی کند و شاید حتی اصلا کله‌هویجی را گم هم نکرده بودند و اصلا ممکن بود از همان اول هم هیچ کسی به اسم کله‌هویجی وجود نداشته بود و تمام این مدت هری‌ پاتر واقعی را دزدیده بودند ولی هری پاتر جادو جنبل‌ کرده و گولشان زده بود که فکر کنند جای کله‌اش هویج دارد. بله. لرد ولدمورت قوی بود.

مرگخواران داشتند اینطوری فکر می‌کردند که یکهو هکتور دگورث گرنجر با یک پاتیلِ پر از معجون بینشان پرید.
- کی با کله هویجی کار داشت؟ بیاین ببرینش. کارم باهاش تمومه. معجونی ساختم که ارباب با خوردنش دیگه هیچوقت لازم نیست از مورفین خون بگیره و معتاد و فلج و بیمار شه. ارباب قراره خون‌آشام شه.

هکتور دگورث گرنجر خوشحال و خندان و لرزان و رقصان دست کرد توی جیبش و کله‌هویجی را انداخت سمت مرگخواران. مرگخواران کله‌هویجی را گرفتند و نگاهش کردند.

- هکتور... کله‌ش... کله‌ش کو؟



Take Winky down to the Mosalsal City, where the grass is mosalsal and the mosalsals are MOSALSAL


پاسخ به: کافه تفريحات سياه!
پیام زده شده در: ۱۱:۲۰ پنجشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۱

اسلیترین، مرگخواران

دوریا بلک


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۵ پنجشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۴
آخرین ورود:
امروز ۱۳:۴۶:۱۳
از جنگل بایر افکار
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
اسلیترین
مرگخوار
گردانندگان سایت
ناظر انجمن
مترجم
پیام: 308
آفلاین
تمام مرگخواران به سمت میدان گریمولد حرکت کردند. بلاتریکس از طولانی شدن پروسه‌ی گرفتن کله زخمی به امان آمده بود. باید یک نقشه‌ی خوب طرح ریزی می‌شد.
-خب، کسی می‌دونه چجوری مذاکره کنیم تا سریع همه چی جمع شه؟

و یک سکوت نامتناهی.

-یعنی هیچ کدومتون نمی‌تونه از مغزش استفاده کنه و یه نقشه‌ی خوب ارائه بده؟

و سکوت همچنان در حال کش آمدن بود.
بلاتریکس نگاهی به جمعیت مرگخواران که ایستاده و به کفش‌هایشان نگاه می‌کردند، انداخت. سپس به شدت چوبدستیش را بیرون کشید.
و فریادها طنین انداخت.
-نه!
-یه فکری می‌کنیم!
-پس زودتر فکر کن!
-چطوره از کله هویجی بپرسیم نقطه ضعف کله زخمی چیه؟

دوریا جلو آمد و بلاتریکس را مورد خطاب قرار داد.
-شاید کله زخمی نقطه ضعفی داشته باشه که ما نمی‌دونیم! گفتی می‌خوای همه چی سریع پیش بره.

بلاتریکس نگاهی به دوریا انداخت و چوبدستی‌ش را غلاف کرد.
-کله هویجی رو بیارین تا ازش بازجویی کنیم!

وقتی هیچ کدام از مرگخوارها حرکتی نکرد، بلاتریکس دوباره چوبدستیش را از غلاف خارج کرد.
-گفتم بیارینش!

دوریا به اطراف نگاهی انداخت.
-اصلا کجاست؟ کی برش داشت؟
-من فکر کردم تو می‌خوای برش داری!
دیزی در حالیکه به دوریا نگاه می‌کرد، این جملات را بر زبان آورد.

-نه! من فکر کردم ایوان می‌خواد برش داره!
-نوبت سدریک بود، من نبودم!

چهره‌ی بلاتریکس با هر جمله سفیدتر می‌شد و چشمانش به مرحله‌ی خون‌ریزی رسیده بود.
-یعنی کله هویجی رو ولش کردین به امان مرلین؟



Tranquil Departure
,Out beyond ideas of wrongdoing and rightdoing
.there is a field. I’ll meet you there
*
.I believe in poems as I do in haunted houses
.We say, someone must have died here
*
You are NOT the main character in everybody's story
*
Il n'existe rien de constant si ce n'est le changement
*
Light is easy to love
Show me your darkness


پاسخ به: کافه تفريحات سياه!
پیام زده شده در: ۱۳:۰۳ دوشنبه ۶ دی ۱۴۰۰

اسلیترین، مرگخواران

ایوان روزیه


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۰۱ یکشنبه ۸ مرداد ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۲۲:۰۹:۳۸ پنجشنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۳
از سر قبرم
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
مرگخوار
اسلیترین
ناظر انجمن
گردانندگان سایت
پیام: 1506
آفلاین
- دهن تک تکتون سرویس! طرف با پای خودش اومده بود اینجا! چرا هیچ کدومتون کاری نکردین؟
این جملات را ایوان در حالی که فکش از شدت عصبانیت لق لق میزد به زبان نداشته اش اورد.
دیزی نگاهی به در انداخت، سرش را خاراند و گفت:
- هووووووووم....من که رفته بودم نامه رو پست کنم. تقصیر خودتون بود!

بلاتریکس برای اینکه کسی تهمت کم کاری و بی توجهی به اون نزند استراتژی حمله را انتخاب کرد و در حالی که یقه رامودا را گرفته بود سرش فریاد زد:
- تو...توی کلم بروکلی باهاش حرف زدی و ردش کردی بره؟! میخوای ازت خوراک تسترال درست کنم؟

سدریک خمیازه عمیقی کشید و بعد از جا به جا کردن سرش روی بالشت گفت:
- دعوا نکنین! کاریه که شده. ما از شدت وفاداری به ارباب برای اطمینان از صحت اجرای نقشه سهوا اشتباهی کردیم که قابل جبران نیست. اما هنوز فرصت داریم که این تهدید رو به فرصت تبدیل کنیم!

نصف مرگخوارها که اصلا متوجه منظور سدریک نشده بودند سر سدریک را روی بالشت فشار دادند تا به خوابیدنش ادامه دهد. بلاتریکس اما چوب جادویش را ازقلافش خارج کرد و گفت:
- برای اولین بار حق با سدریکه، کله هویجی رو بزنین زیر بغلتون، باید برای مبادله بریم به میدان گریمولد.

سدریک با خرناس بلندی موافقتش با تصمیم بلا اعلام کرد.


ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!


پاسخ به: کافه تفريحات سياه!
پیام زده شده در: ۱۶:۵۲ سه شنبه ۹ آذر ۱۴۰۰

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۲۱:۱۳:۲۵ پنجشنبه ۳۰ فروردین ۱۴۰۳
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6961
آفلاین
خلاصه:

لرد به دلیل گرفتن مقداری خون از مورفین معتاد شده. ولی مشخص نیست به چی.
لرد که بطور ناگهانی فلج هم شده ادعا می کنه به یه سفید(محفلی) معتاد شده و باید برن براش یه جادوگر سفید بیارن.
مرگخوارا اشتباهی به جای کله زخمی(هری) یه کله هویجی رو می گیرن. الان قراره نامه بنویسن و درخواست کنن کله زخمی و کله هویجی با هم عوض بشن.

......................

چند دقیقه بعد، دیزی کاغذ را بالا گرفت.
- بفرمایید. نوشتم!

مرگخواران کاغذ را باز کردند و با دیدن گل ها و قلب های نقاشی شده در اطرافش کمی تعجب کردند.
- این چیه الان؟

- خب... داشتم نامه گروگانگیری می نوشتم... ولی وسطا کنترل خودمو از دست دادم و نامه ستایش آمیز برای ارباب نوشتم. می رم پستش کنم.

دیزی دوان دوان از اتاق خارج شد و مرگخواران بابت داشتن چنین مرگخوار غیر متمرکزی در گروهشان، بسیار متاثر شدند.

- من اومدم!

رامودا سرش را بلند کرد و با دیدن هری پاتر، با عصبانیت جواب داد:
- اومدی که اومدی. سرو صدا نکن. کار داریم. باید راهی برای گیر انداختن کله زخمی پیدا کنیم.

هری پاتر با خوشحالی گفت:
- خب منم اومدم همینو بگم. من توی میدان گریمولد منتظرتون هستم. برای مذاکره آماده ام. پسری هستم فداکار و راضی نیستم کله هویجی به خاطر من قربانی بشه. حتما بیایین.

و در میان "باشه" گفتن ها و دست تکان دادن های مرگخواران از اتاق خارج شد.

برای چند دقیقه سکوت اتاق را در بر گرفت.

بالاخره ایوان روزیه، سکوت را شکست.
- شما هم دارین به همون چیزی که من فکر می کنم، فکر می کنین؟

دیزی که نامه اش را پست کرده بود، به اتاق برگشت.
- آره. رنگ دیوارا... خیلی دلگیره!

ایوان به رنگ دیوارها فکر نمی کرد. هری پاتر با پای خودش پیش آن ها آمده بود و تمرکز روی نقشه باعث شده بود دستگیرش نکنند! حالا باید همگی برای پیدا کردنش به میدان گریمولد می رفتند.




پاسخ به: کافه تفريحات سياه!
پیام زده شده در: ۲۰:۵۱ جمعه ۲۶ شهریور ۱۴۰۰

ریونکلاو، مرگخواران

دیزی کران


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۹ سه شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۱۱:۲۴:۰۶
از کنار خیابون رد شو. ಠ_ಠ
گروه:
مرگخوار
ریونکلاو
کاربران عضو
ایفای نقش
ناظر انجمن
پیام: 238
آفلاین
مرگخواران که تا آن موقع هم زمان بسیاری را از دست داده بودند، بدون هکتور کوچک و له شده دوباره میز گرد تشکیل دادند.

- چجوری به اون دوتا بگیم که این یکی دست ماست تا اون دوتا بیان این یکی رو آزاد کنن بعد ما این یکی رو ول کنیم اون دوتا رو بگیریم؟
-به راحتی! زنگ میزنیم بهشون.
- چه مبلغی رو اول پیشنهاد بدیم؟
- نابغه ها مگه ما ماگلیم؟
- نه نیستیم.
- جادوگرا تو همچین مواقعی چیکار می کنند؟
- نامه می نویسند.
- پس نامه می نویسیم.
- نامه رو کی می نویسه؟
- من!
- من!
- من!

ملت مرگخوار جز ریونی هاشون به ریونی هاشون نگاه کردند. مرگخواران ریونی هر کدوم قلم پری در دست داشت و با نگاهش به ریونی دیگری پیام" باید از روی جنازه م ردشی بتونی نامه بنویسی ! " را می رساند.

- بکشید کنار! لینی که ریز مینویسه، تامم که وسط کار دستش کنده میشه، دیزی ام که کلا نامه اداری بلد نیست بنویسه، آلانیسم ...
- الان نامه گروگان گیری نامه اداری حساب میشه؟
- نه نمیشه.
- پس من بنویسم دیگه.
- زی بزرگتر از تو اینجا نیست؟

دیزی به سو نگاه کرد. لبخندی که رو چهره ی سو بود اصلا معنای خوبی نداشت. دیزی به نشانه تسلیم کراواتش را بالا برد. اینگونه بود که از بین کاندید های ریون، سو تایید صلاحیت شد. وی کاغذی برداشت و کلنگ پروژه نامه را زد.


تصویر کوچک شده

بیکار ترین مرگخوار اربــــــــــــــاب

~ only Raven ~


پاسخ به: کافه تفريحات سياه!
پیام زده شده در: ۲۲:۰۷ پنجشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۰

رابرت هیلیارد


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۰۲ چهارشنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۰
آخرین ورود:
۱۷:۲۲ یکشنبه ۲ آبان ۱۴۰۰
از بغل ریش بابا دامبلدور!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 80
آفلاین
-هکتور! مخمون رو خوردی! بسه وگرنه به ارباب میگم بهت رسیدگی کنه ها!
هکتور تا اسم ارباب رو شنید سرخ شد و گفت:
-واقعا؟ اربابا! سرزنش شدن زیر دست شما هم شیرینه، واقعا شیرینه!
بلا که از صحبت های هکتور عصبانی شده بود، تمام پاتیل هایش را که در کیف مخصوص بود روی سرش خالی کرد و گفت:
-این هم از سرزنش زیر دست ارباب!
و بعد بلا هکتور را دید که چهره اش تغییر کرد و هی داشت کوچک تر می شد...
-بلااااا. بهلللاا!
-هکتور نگو که معجون تغییر شکل و کوچک کننده رو پوست تاثیر داره؟!
-چههرراا! داهرررره!
-چی؟ نمی شنوم چی میگی!
-چهههههرررررا!
-جان؟
-نکنه معجون لال شدن هم رو پوست تاثیر داره؟
و بعد بلا دید هکتور نیست!
-کجا رفتی؟ فرار کردی؟
و بعد هکتور که به اندازه مورچه کوچیک شده بود داشت داد می زد و می گفت:
-کهممممهک! کهههممممممکک!
و بعد یکی از مرگخواران آن را زیر پایش له کرد!
-آهههخخخخخ!


بابا دامبلدور!

یه ریونی خفن...

Only Raven


پاسخ به: کافه تفريحات سياه!
پیام زده شده در: ۱۸:۳۱ پنجشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۰

اسلیترین، مرگخواران

هکتور دگورث گرنجر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۴۲ سه شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۱۸:۵۴:۰۹ شنبه ۱ اردیبهشت ۱۴۰۳
از روی شونه های آریانا!
گروه:
مرگخوار
اسلیترین
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 956
آفلاین
جلسه ی مشورتی مرگخواران به ریاست بلاتریکس به سرعت تشکیل شد.

- خب این میزگرد رو تشکیل...
- کدوم میز گرد؟
- همین که الان توشیم!
- خب میز گردش کو؟
- هک الان مشکل ما میز گرده؟
- خب وقتی میگی میزگرد باید میزش گرد باشه دیگه!
- الان من میز گرد برای تو از کجا بیارم؟

هکتور همیشه برای همه مشکلات راه حلی معجونی داشت. این بار هم پاتیل تاشو میزشوی جیببیش رو از یقه ی لباسش در میاره و صاف میذاره وسط مرگخوار ها.
- اینم میز گرد!

هکتور نگاهش رو از روی پاتیلش بلند میکنه تا به مرگخواران نگاه کنه. ولی خب چیزی پیدا نمیکنه. تعجبی هم نداشت که مرگخوارها با دیدن دست هکتور که به سمت محل ذخیره سازی و تولید و توزیع معجون هاش میره، سریع از محل حادثه دور بشن.
- الان از معجون و پاتیل من فرار کردید؟ هکتور و معجون هاش فرار کردنی نیستن. من مکتب هکراسیون رو تاسیس میکنم و همتونو توی پاتیلم غرق میکنم. از دونه دونه موهای سرتون معجون درست میکنم. و حلق همتون...

هکتور ساعت ها در حای خط و نشون کشیدن برای مرگخوارهایی بود که در گوشه ای دیگه و دور از چشم اون میز گردشون رو تشکیل داده بودن.


ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!




پاسخ به: کافه تفريحات سياه!
پیام زده شده در: ۱۲:۲۵ شنبه ۱۹ تیر ۱۴۰۰

مایکل رابینسون


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۵۲ دوشنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۰
آخرین ورود:
۱۲:۴۵ چهارشنبه ۱۵ دی ۱۴۰۰
گروه:
کاربران عضو
پیام: 66
آفلاین
اما این دفعه فرق دارد!

مرگخواران به همراه مایکل رابینسون به یک در اتاقی کوچک رسیدند.

در را باز کردند و دیدند کله زخمی و کله هویجی و کله زری همه آن جا بودند.

مرگخواران همه هجوم بردند!

اما فقط کله هویجی را توانستند و پیش لرد بردند. لرد گفت:

-چه عجب! بلاخره یکیشون رو گرفتین!

-بله ارباب.

-باید بریم پلن بی.

-پلن بی چیه ارباب؟

-گروگان گیری قربونت، گروگان گیری.

مرگخواران از تعریف لرد سرخ شدند. و بعد رفتند تا دنبال بقیه یعنی کله زخمی و زری بگردند!








شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۳-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.