هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: امروز ۱۲:۲۳:۳۶

گریفیندور، مرگخواران

تلما هلمز


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۱۱ جمعه ۱۴ مهر ۱۴۰۲
آخرین ورود:
امروز ۲۰:۵۳:۵۲
از لبخند های دروغین متنفرم!
گروه:
ایفای نقش
گریفیندور
کاربران عضو
مرگخوار
پیام: 153
آفلاین
نام: تلما هلمز

پدر و مادر: برایان و سلنا هلمز

تاریخ تولد: -

پاترونوس: -

جانورنما: روباه

بوگارت: تلمایی که خیلی حواس پرته و به هیچ چیز شک نمیکنه و دیگه مرگخوار نیست!

چوبدستی: چوب درخت کاج، هسته موی روباه!

گروه هاگوارتز: گریفیندور

شغل: مرگخواری در حال استفاده از ثروت باباش!

ویژگی های ظاهری: تلما یه زن جوونه، موهای خرمایی کوتاه داره، چشماش قهوه ایه و همیشه یه آرایش ملیح کرده، اکثر اوقات موهاش رو جمع میکنه، لباس هاش بیشتر ساده‌ان و یه گردنبند ظریف نقره هم به گردنش بسته.

تایپ شخصیتی: ENTJ

زندگینامه: تلما یه دختر خیلی کوچیک بود که پدر و مادرش رو از دست داد و با یه روباه نارنجی بزرگ شد. برای همین همیشه مثل یه روباه عمل میکنه. مثلا به همه چیز شک داره و یکم شکاکه. البته، یه ذره بیشتر از یکم... تقریبا خیلی شکاکه! و همیشه به بدترین چیز ممکن فکر و طبق اون برنامه ریزی میکنه. با اینکه این اخلاق هاش خیلی دیکران رو رنج میده، خودش خیلی از رفتاراش خوشش میاد. کل خونوادش به هوش زیادشون معروف بودن و همه هم میگن تلما هم این هوش رو به ارث برده. از پدر و مادرش، فقط یه خنجر جواهر کاری شده، یه عمارت بزرگ و یه گردنبند ظریف نقره براش مونده. البته، ثروت کل خاندان هلمز هم برای اونه!
وقتی ۱۱ سالش شد و رفت هاگوارتز، به گروه گریفیندور افتاد. اونجا دوستای زیادی پیدا کرد. وقتی هم که فارغ التحصیل شد، تصمیم گرفت راه پدر و مادرش رو ادامه بده و به لرد سیاه بپیونده. با اینکه مدت زیادی طول کشید قبولش کنن، اما حالا یکی از مرگخواراست و همه به عنوان شکاک ترین مرگخوار میشناسنش!
از محفلی ها بدش نمیاد ولی از گادفری میدهرست متنفره! به غیر از اون، از هرکی بهتر از خودش بدش میاد.
عاشق رنگ بنفش، ارباب، قهوه، کتاب و شَکه!
به همه مرگخوارا احترام میزاره ولی برای الستور و مروپ ارزش دیگه ای قائله.
همیشه هم روباهش کنارشه.

شعار: من فقط برای اینکه شکاک بودم تا الان زنده موندم!



انجام شد.


ویرایش شده توسط هری پاتر در تاریخ ۱۴۰۳/۲/۲۹ ۱۲:۳۵:۳۵

از من و روباهم دور شو! من بهت شک دارم!


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۰:۲۱:۴۵ چهارشنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۳

گریفیندور

گدلوت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۴۵:۲۴ دوشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۳
آخرین ورود:
۱۲:۵۵:۰۹ پنجشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۳
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 2
آفلاین
نام:

گدلوت

گروه: گریفندور

ویژگی های ظاهری:

قد بلند که همواره با ردای خاکستری همراه می‌شود. ابرو های کمانی به هم پیوسته و ریش بزی کوتاه به چهره استخوانی اش ابهت خاصی می‌دهند، اما امان از زمانی که چشم در چشم هایش می‌شوید، دیگر اندازه ارزنی برایش احترام قائل نیستید.
تمام آن عظمت و عصمت در لحظه ای جایش را به قورباغه ناموزونی می‌دهد که سعی دارد شما را طلسم کند. دستان کشیده و لاغرش به مانند آرواره های ملخ به دور ابرچوبدستی حلقه زده اند تا از هیکل نحیف و لاغرش محافظت کنند. کفش های کهنه و موهای بلندی که می‌تواند رقیب جدی ای برای مرلین باشد نشان از کهولت سن و زوال عقل او می‌دهد.

سرگذشت و ویژگی های اخلاقی:

گدلوت، یا گدلوت عصبانی، کنت گدلوت، کنت قورباغه و یک خروار لقب دیگر، همیشه در حال دشنام دادن و فریادزدن است. البته اگر شما هم یکی از صاحبین ابرچوبدستی بودید ولی در طول تاریخ بخاطر ظاهرتون شناخته می‌شدید احتمالا همینقدر کله عصبی داشتید.

باری به هر جهت، گدلوت یکی از صاحبین ابرچوبدستی به حساب می‌آید که توسط پسرش کشته و طعمه مرگ شد. گدلوت علیرغم خشونتش همواره خودش را جزو جادوگران خادم به سفیدی می‌داند. اصلاً برای همین هم صاحب ابرچوبدستی شد. صاحب قبلی را -که تبهکار بود- در درون شکم یک اسب ماده زنده جا داد و به اعماق رودخانه فرستاد تا اسب بیچاره و جادوگر تبهکار با همدیگر تلف شوند.
گدلوت همچنین یکی از پیشگامان جادوی سیاه بوده است که چندین کتاب هم با همین موضوع نوشته است. از وی به عنوان یکی از توسعه دهندگان اصول و مبانی جادوی سیاه در قرون نخستین جادوگری یاد می‌کنند.
هرچند که از بعد از گذشت صدها سال از آن توانایی حیرت انگیز در جادوگری فقط پای لنگان و دهان پر تفی مانده که دشنام می‎‌دهد.

پ.ن: شناسه های قبلی: رون ویزلی، کنت الاف، مرلین.

تایید شد.
لینک شناسه‌های قبلیت رو هم وارد پروفایلت کردم. لطفا اگه نمی‌خوای بگو تا پاکشون کنم.


ویرایش شده توسط هری پاتر در تاریخ ۱۴۰۳/۲/۲۶ ۰:۲۷:۱۶


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۱:۲۴:۳۵ شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۳

اسلیترین

هاسک پایک


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۱۴:۰۹ جمعه ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۳
آخرین ورود:
دیروز ۲۲:۳۷:۳۲
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
پیام: 3
آفلاین
نام و نام خانوادگی:
هاسک پایک

ویژگی‌های ظاهری:
بعضی آدما هستن از روی قیافه‌شون، نمی‌تونین بفهمین چند سالشونه. هاسکم یکی از اوناست. با موهای قهوه‌ای/خاکستری و چشمای طلایی رنگش واقعا می‌تونه هم ۳۰ ساله به نظر بیاد، هم ۷۰ ساله‌. بستگی داره وقتی می‌بینیدش، روی چه مودی باشه. معمولا بداخلاق و غرغروعه و انگار چشماش دوتا ماهی طلایی مرده‌ن که روی سطح آب شناور موندن‌. صورتشم انگار یخ بسته و زورش میاد یه کلمه جواب کسی رو بده‌‌.

ظاهرش می‌تونست خیلی جدی باشه اگه اون کلاه شعبده‌بازی رو مدام روی سرش نمی‌ذاشت. می‌دونین حقه‌های شعبده‌بازا شاید برای ماگلا جالب باشه ولی توی دنیای جادوگری؟ نهایتا یه دلقک درجه ۳ میشی. ولی خب بذارین صادق باشیم، مسئله‌ حادتر از این حرفاست‌. اگه زیاد بهش دقت کنین - که خوشش نمیاد- گوشای گربه‌ایش رو زیر کلاهش می‌بینین و یه دم نرم گربه‌ای که از زیر کتش میز‌نه بیرون گاهی. چرا؟ میشه گفت حاصل یه وضعیت پیچیده ی ارثیه. :همر:
باطل گفتم، جانورنمای گربه‌س. :دی

ویژگی‌های اخلاقی:
همونطوری که از ظاهرش پیداست، هاسک به شدت غرغرو و ناراضیه‌. ناراضی از چی؟
همه‌چی دوستان. همه‌چی. مشکلاتش از زمانی شروع شد که بزرگان جامعه ی اصیل جادوگری (که زمانی عضوشون بود) به مشکلات خیلی کوچیک و پیش پا افتاده ی هاسک پی بردن. پی بردن وقتایی که کسی بالای سرش نیست، یه بشکه نوشیدنی کره‌ای رو سر می‌کشه تا فراموش کنه.
چیو؟
نوشیدنش رو.
و اینکه مقدار زیادی از زمین‌های خاندانش رو توی شرط‌بندی از دست داده. چیزی که فقط برای شرط‌بندی بیشتر حریصش کرده. چیزی نیست که هاسک سرش شرط‌بندی نکنه و همین باعث شده توی یه چرخه ی بی‌پایان و طاقت‌فرسا از باختن و نوشیدن غرق بشه.

چوبدستی:
چوب تنه ی درخت انگور و موی سبیل گربه

گروه هاگوارتز:
اسلیترین

پاترونوس: -

شناسه قبلی :دی



تایید شد.
لینک دو شناسه قبلیت رو هم وارد پروفایلت کردم. لطفا اگه نمی‌خوای بگو تا پاکشون کنم.


ویرایش شده توسط Husker در تاریخ ۱۴۰۳/۲/۲۲ ۱۱:۳۸:۳۷
ویرایش شده توسط هری پاتر در تاریخ ۱۴۰۳/۲/۲۲ ۱۲:۱۸:۲۰


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱:۴۱:۵۹ شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۳

هافلپاف، محفل ققنوس

کدوالادر جعفر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۵:۲۴:۴۸ جمعه ۱۷ فروردین ۱۴۰۳
آخرین ورود:
امروز ۲۰:۵۷:۰۶
از قدرت گوسفندام بترس
گروه:
ایفای نقش
هافلپاف
کاربران عضو
محفل ققنوس
ناظر انجمن
پیام: 91
آفلاین
معرفی نامه به دلیل وقایع رخ داده در این پست و این پست، تغییر می‌کند.

نام خانوادگی و نام: کدوالادر جعفر

رابطه عاطفی: مطلقه

فرزند: خارماکف کدوالادر، سابقا خیرالله کدوالادر

ویژگی های ظاهری: کت و شلواری مشکی و برند به تن که هزاران دست ازش داره و هیچوقت غیر اون چیزی نمیپوشه. درواقع کسی ندیده که بپوشه. صورتی اصلاح شده و عینکی دودی به چشم.

شغل: دهدار دهکده هاگزمید، رئیس مافیا، وکالت، صادر کننده گوشت و لبنیات گوسفندی، کدو، قهوه و سیگار در کل جهان جادویی و غیر جادویی

تایپ: INTJ

چوبدستی: چوب درخت انار با مغز پشم گوسفند. 26 سانتی متر و جمجمه ی گوسفندی نقره ای تعبیه شده در نوکش. انعطاف ناپذیر.

پاترونوس: گوسفند شاخ دار

بوگارت: برگشتن به شغل قبلیش

نقل قول:
زندگینامه:

والا عارضم خدمت شریف انور منور نورانیتون که پدر ما، آقا حمدالله ننهه ماره (ننه مار نه! ننه ما. مادر من!) تو جنگلی میبینه. مادرم تعریف می کرد که اونموقع یسری آدم که کاه گِل بودن یا کاگل بودن؟ ماه گل بودن؟ درست تو یادم نی. خلاصه انداخته بودن اَرُدش.(= افتاده بودن دنبالش.) ایی شل ناموسا میخواستن ننه ماره شکار کنن. مرلین شاهده اگ ننه ما مارم بود نباید ایی کاره میکردن. مگه ننه مَع چیزیه که میخواستین شکارش کنین؟ به هرحال، پدر ما مث شیری نجاتش میده؛ حالا خودش به صدها روش غیر استاندارد بی ناموس میشه بماند!

هِچی. اوموقعا اسم ننه ما فلاور لاوندر بوده. که پدرم طی حرکتی مرلین ناپسندانه اسمشو فارسی میکنه و میزاره گل نساء. یعنی اسم مادرشه میزاره رو مادر مَع. یعنی مادر مَع گل نساءعه مادر پدرمم گل نساءعه. بعد، اونزمان که اطراف دهات ما هاگوارتز ماگوارتزی نبود که پروفسورا مرلین ماره بدن تو مشتمون؛ مادر ما جاهدانه و خودجوش توله های خُدشه به دندون میگیره و جادوگرشون میکنه. به همیی خاطر من و برادرم اکبر بچه مکتبی های جادو هستیم. البته خواهرمون نبود. ننم به خواهرمون میگُ فشفشه. بچه گنأزا اصلنم شیطون نبودا، اتفاقا خیلی دختر خانوم و آروم و مظلومویی بود. ولی مادرم بهش میگف فشفشه. منم نفهمیدم چرا؟

پدر و مادر ما اسم و فامیل ماره بین خودشون تقسیم کردن. فامیلمون، فامیل ننمون باشه و اسمامونو پدرمون بزاره. اسم منو گذاشت جعفر، اسم برادرمو گذاشت اکبر اما تو اسم خواهرم موند. تا اینکه یه جنگی شد. پدر مَع رفت جنگ. برگشت، اسم خواهرمو گذاشت سنگر! دلیلشم این بود که اگه ایی سنگرو نبود، 8 بار مرده بود! آخرشم به قولی که به ننم داده بود عمل نکرد و فامیل مایه گذاشت فامیلو خودش. لَنگو! ما شدیم جعفر لَنگو. جعفر لاوندر کجا؛ جعفر لنگو کجا؟ مَع به پدرم گفتم پدر مَع لنگو چیه؟ تو قبلا که لنگ میزدی بت میگفتن لنگو! نکُ ایی کاره خُد ما. به مَع گف حرف نزن بچه. برو پی بازیت!

آقا خلاصه زندگی ما همیطو به هزار و یک درد و بدبختی گذشت. دختر عاموم، اقدسُ به زور دادن بم. من اونو نگرفتم. او منو گرفت! همیطو گذشت و زد و... مادر ما مریض شد و افتاد گوشه خونه! به مَع وصیت کرده بود بعد ایکه مَع مردم، برین لندن. بابو! مرلین نیاره! وقتی به اقدس گفتم باید بریم لندن یَک شلافه بازی و لولی بازی درآورد. به کتاب مرلین، مرلینمو داد تو مشتام. آخه مادر مَع! مرلینت برا خودت، ایی چه وصیتی بود؟ خلاصه... زمینمو فروختم. گله امو فروختم. کلیه خودمو فروختم. کلیه اقدسو نفروختم، بجاش دو سه تا از دندونای شکستمو که اشتباهی خوردن به دمپایی اقدسو فروختم! زنده اییمو فروختم بار کردم طَرَ لندن.
الان ما تو روستای استمفرودیم. کور عَ دو چشم بشم، اِقع قشنگه که اصلا باباش بسوزه!

راستی... اینم بگم که چی شد فامیلیم شد کدوالادر! رفتم ثبت احوال ایی خارجکیا. گفتم اسم مایه بزنین شناسناممونو بدین. ایی کُچه عو توی همیجا دنیا اومد. به ما اقامت دادن. بعد آقا این یارو به مَع گف وات ایز یور نیم؟ منم که میدونید! انگلیسیم فول! خیلی مسلطم به زبان انگلیسی! زیاد! خارق الانگیز! فهمیدم که میگه شغلت چیه! گفتم آی اَم کدو داریم بالا ده! یدفعه یارو گفت وات؟ گفتم کدو... کدو بالا ده! یدفعه دوتا یس یس کرد و 7 تا شناسنامه داد زیر بغل ما! رفتیم خونه. دیدم تو شناسنامه زده کدوالادر جعفر!


اینا، همه رو گوشه ذهنتون داشته باشین. اما ازین جا به بعدشو دقت کنین. بعد ازینکه طی یسری اتفاقات cursor سیستم حسابدار بیمارستان سنت مانگو توسط گوگل ترنسلیت خورده شد و اشتباها تمام بودجه بیمارستان به حساب جعفر ریخته شد که میتونید همشو اینجا بخونید، جعفر تصمیم گرفت زندگیشو عوض کنه.

اون ابتدا ظاهر خودشو عوض کرد. سپس لشگری از گوسفند های انسان نما ساخت و تشکیلات خودشو راه اندازی کرد. عمارت سیاه و بزرگ خودش رو در بهترین و بالاترین منطقه هاگزمید بنا کرد. او که همیشه آرزو داشت به کار صادرات گوشت و لبنیات گوسفند و کدو مشغول باشه، حالا با پشتوانه ای که داشت تونست به آرزوش برسه و علاوه بر کالاهای ذکر شده، تونست توی صادرات و واردات قهوه و سیگار برگ هم موفق بشه و حالا مافیای همه این کسب و کارها و دهکده ی هاگزمید، زیر دست جعفره.

بودن سیگار و قهوه توی دست و بالش باعث شد که با لذت این دوتا آشنا بشه و همیشه قهوه و سیگار همراهش باشه. جعفر دیگه معتاد به سیگار و قهوه اس! اما یچیز دیگه که با لذتش آشنا شد، خوندن بود. جعفر کلاسای فشرده ای برای سواد آموزی برداشت و کلی کتاب در زمینه موفقیت و روانشناسی خوند. چه جادویی و چه غیر جادویی. اون از تمامی تکنیک های روانشناسی با خبر شد و فهمید پشت پرده ی دنیا و آدما چه خبره. به همین خاطر به بحث و صحبت با آدم هایی با تفکرات جالب هم معتاد شد.

روز به روز به ثروت و اموال جعفر افزوده شد و همونطور که میبینید دیگه حیاطش جا نداره. اون به هنر هم علاقمند شد و سفارش داد تابلوی شام آخر داوینچی رو با حضور اون و افرادش باز آفرینی کنن و همچنین علاقه بسیارش به هنر و حضور وافر هنر های جادویی و غیر جادویی در کشور فرانسه، باعث شد که اون به زبان فرانسه علاقمند و یادگیری زبان فرانسه رو شروع کنه. حالا کلاس های درسش تموم شده و اون به هنر و زبان فرانسه هم معتاد شده.


انجام شد.


ویرایش شده توسط کدوالادر جعفر در تاریخ ۱۴۰۳/۲/۲۲ ۱:۵۲:۴۸
ویرایش شده توسط هری پاتر در تاریخ ۱۴۰۳/۲/۲۲ ۲:۰۷:۱۶


تصویر کوچک شده



Lorsque vous sentirez que tout est fini, le reflet du miroir vous montrera le chemin


تو آغوش پروفسور! درحال خوردن شکلات های مهتابی!
از زیر سایه هر دوشون!


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۲۳:۰۲:۴۵ جمعه ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۳

گریفیندور، محفل ققنوس، مرگخواران

الستور مون


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۰۹:۵۳ پنجشنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۳
آخرین ورود:
امروز ۲۰:۵۰:۳۸
از ایستگاه رادیویی
گروه:
گردانندگان سایت
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
مرگخوار
محفل ققنوس
پیام: 91
آفلاین
خیلی خب... وقت تصحیح و گفتن حقیقت در بعضی از موارده. احتمالا می‌پرسید که چرا؟ برای اینکه بعضی وقتا، گفتن حقیقت می‌تونه خیلی ترسناک‌تر یا حتی سرگرم کننده‌تر باشه!

نام و نام خانوادگی: الستور مون

نژاد: نیمه شیطان

ویژگی‌های ظاهری: موهای قرمز و مشکی، عینک تک چشمی، چشمای قرمز، کت و شلوار قرمز، پاپیون سیاه، گوش‌های گوزنی پوشیده شده با مو، شاخ‌های گوزن کوچک که از بین موهایش جوانه زده‌اند.

ویژگی‌های اخلاقی: همواره شاد و خندان، معمولاً به صورت طعنه‌آمیز صحبت می‌کنه و به موسیقی جاز / Jazz علاقه زیادی داره.

نقل قول:
چوبدستی: چوب افرا (Maple)، با طول 12.5 اینچ، معادل 31.75 سانتی‌متر و مغز ریسه قلب اژدها.

این یه دروغ واضحه. من چوبدستی دارم، ولی نیازی به استفاده ازش ندارم.

گروه هاگوارتز: گریفیندور

پاترونوس: -

زندگی‌نامه:
نقل قول:
الستور توی خانواده‌ای با پدر بریتانیایی و مادر اهل نیواورلئان که یه ساحره وودو بود به دنیا اومد که البته این موضوع فاقد اهمیته و صرفاً جهت طولانی شدن زندگی‌نامه نوشته شده.

می‌دونید... پدرم در واقع اهل بریتانیا نبود...

نقل قول:
الستور در سن یازده سالگی مثل بقیه به مدرسه جادوگری هاگوارتز رفت و توی گروه گریفیندور جا گرفت. بعد از فارغ‌التحصیلی از هاگوارتز، الستور خیلی گیج شده بود که حالا با زندگیش چی‌کار کنه، و برای همین از مادرش کمک خواست، چون پدرش توی یه سیرک جادویی کار میکرد و تقریباً هیچ‌وقت پیششون نبود.

اینجا رو باید واضح‌سازی کنیم، هوم؟ پدرم در واقع تو یه سیرک جادویی کار نمیکرد و نمیکنه... پدرم یه شیطانه که مادرم با جادو احضار کرد و باهاش ازدواج کرد و... آره دیگه.

نقل قول:
و مادرش هم چون خیلی تشویقش میکرد که دنبال علایقش بره و همیشه حمایتش میکرد، یک مقدار زیادی علایق این بچه به گوزن‌ها و رنگ قرمز رو جدی گرفت و بهش دوتا شاخ گوزن کوچیک و چشمای قرمز داد، که البته الستور حسابی کیف کرد و افسردگی بعد از فارغ‌التحصیلیش هم درمان شد. و بعد هم تصمیم گرفت بره دنبال حرفه گویندگی رادیو و انقدر به کارش علاقه پیدا کرد که از مامانش خواست صداش رو هم رادیویی کنه حتی که همیشه در حال گزارش دادن باشه!

چرنده. صدا و ظاهرم کاملا از پدرم به ارث رسیده و فقط با معجون مرکب پیچیده توی هاگوارتز خودم رو کاملا شبیه انسان میکردم... البته که نمیخوایم بدونیم به سر اونی که شبیهش میشدم، چی اومده بود، درسته؟

نقل قول:
همچنین یه عصا برای خودش خرید و یه رادیو توش جاسازی کرد که همه‌جا بتونه از صداهای رادیویی مختلف واسه پرت کردن حواس ملت، یا رفتن رو مخشون یا حتی در گفت‌گوهای عادی استفاده کنه، چون قطعاً این کاریه که آدم‌هایی که از سلامت روان کامل برخوردار هستن انجام میدن، البته نباید فراموش کرد عصا باعث افزایش استایل میشه و یک سلاح سرد عالیه، وقتی هم کاری نداره عصاشو هرجا بخواد ول میکنه و سایه‌ش طبیعتا برمیداره و هروقت خواست دوباره میده بهش، که خب باز هم یک همزیستی مناسب و خوبه.

عصا و سایه... آره. اونا هم حاصل همکاری شیطانی - جادویی مادر و پدر عزیزمه. شاهکار کردن، نه؟

همچنین کت و شلوار قرمز میپوشه که همیشه تو چشمه، و انقدر از تکنولوژی‌های جدید مثل فیلم‌برداری و عکسای جادویی متحرک متنفره که توی همه‌شون به صورت شطرنجی میفته و گند میزنه تو عکس و کلاً نمیشه باهاش عکس دسته‌جمعی گرفت. آها! سایه‌ش هم مستقله و خیلی وقتا سعی میکنه بکشونتش توی دیوار، یا از تو دیوار در بیاد، یا بره ملت رو اذیت کنه یا از این کارای خوب خوب، چون خب بهرحال مگه یه مرد بدون لبخند و سایه‌ش چی برای عرضه داره؟
زمانی که عصبانی میشه شاخ‌هاش رشد میکنن، نور سبزی در محیط تابیده میشه و تمام چشمش سیاه میشه به غیر از مردمکش که همچنان قرمز و درخشان باقی میمونه، سرعتش به شدت زیاد می‌شه و می‌تونه خیلی سریع حریفش رو از پا در بیاره.

تنها کسی که می‌تونه بدون خطر کشته شدن یا قطع شدن انگشتاش به الستور نزدیک بشه، یا حتی از سر و کولش بالا بره، گابریل دلاکور هست، که نشون‌دهنده دوستی نزدیک این دو نفره.


انجام شد.


ویرایش شده توسط هری پاتر در تاریخ ۱۴۰۳/۲/۲۱ ۲۳:۲۱:۴۰
ویرایش شده توسط هری پاتر در تاریخ ۱۴۰۳/۲/۲۱ ۲۳:۲۲:۵۸

Smile my dear, you're never fully dressed without one


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۲:۲۳:۴۷ پنجشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۳

هافلپاف، محفل ققنوس

روندا فلدبری


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۲۵ پنجشنبه ۱۵ تیر ۱۴۰۲
آخرین ورود:
امروز ۲۰:۵۸:۴۴
از دنیا وارونه
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
محفل ققنوس
پیام: 180
آنلاین
نام و نام خانوادگی:روندا فلدبری
لقب :شازده ، رونی
جنسیت :مونث
سن : سیزده
فرزند : دوم
رده ی خونی : اصیل زاده
نام گروه : هافلپاف
چوبدستی : طولش ۳۶ و از چوب درخت بلوط و مغزش قلب اژدها هست
جارو : نیمبوس ۲۰۰۱
توانایی : کنترل اشیا توسط ذهن ،سرعت زیاد ،تغییر رنگ چشم
تایپ شخصیتی : estp
ویژگی ها در یک نگاه :
دختری نسبتا صادق ، شاد و سرحال ، ‌کمی شیطون ،مغرور و کنجکاو که برای شادی اطرافیانش هر کاری میکنه ، باهوش و کمی زیرک
علاقه مندی ها :
گربه ها و سگ ها ، انیمه ،کتاب ، موسیقی گوش
دادن،کسانی که دوستم دارن
تنفرات :
کسانی که مانع پیشرفتم میشن، کشیدن موی سرم توسط دیگران،برداشتن وسایلم بدون اجازه، جادوی سیاه
حیوان خانگی : گربه
پاترنوس : گربه
ظاهر :
یک دختر بسیار زیبا ، جذاب و دوستداشتنی با موهای نارنجی رنگ متمایل به قهوه ای با قد ۱۶۰سانتی متر رنگ نورمال چشمان بنفش ، موهای جلو چتری و مو های پشت تا سر شونه ها
ویژگی های اخلاقی:
روندا دختری بسیار باهوش، مغرور و کنجکاو است که دوست دارد از همه چیز سردر بیارد. همه ی افرادی که می شناستشان به او اعتماد کامل را دارند. صدای بسیار زیبایی دارد که همه ی مردم با شنیدنش محو صدای آن می شوند. با حرف هایش می تواند مردم را قانع کند که کار های او را انجام دهند. همیشه دوست دارد رئیس باشد ولی اگر بخواهد کسی برای او رئیس بازی در بیاورد زنده ماندنش با مرلین است.



***
لطفا این رو بذارید.


انجام شد.


ویرایش شده توسط هری پاتر در تاریخ ۱۴۰۳/۲/۲۰ ۱۳:۴۳:۲۸
ویرایش شده توسط هری پاتر در تاریخ ۱۴۰۳/۲/۲۰ ۱۸:۴۲:۱۲

یه کتاب خوب یه کتاب خوبه مهم نیست چندبار بخونیش

تصویر کوچک شده تصویر کوچک شده


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۲۱:۲۲:۲۳ دوشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۳

گریفیندور

مرگ


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۳۷ شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۱۵:۱۹:۰۱ یکشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۳
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 52
آفلاین
آقا ناموسا ما رفتیم دنبال کسب روزی حلال شب عیدی یه لقمه نون بذاریم سر سفره شیطان هامون شما زرتی دسترسی مارو گرفتید که!
خب من نباشم کی تعادل جمعیتو حفظ میکنه؟این دسترسی مارو بدین بریم دنبال کار و زندگیمون.
با تشکر
پ.ن
اقا دسترسی رو گرفتید چرا معرفی شخصیتمو پاک کردین اخه!

انجام شد.


ویرایش شده توسط مرگ در تاریخ ۱۴۰۳/۲/۱۷ ۲۱:۳۱:۰۰
ویرایش شده توسط هری پاتر در تاریخ ۱۴۰۳/۲/۱۷ ۲۲:۲۷:۴۴


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۵:۰۶:۳۸ یکشنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۳

هافلپاف

هانا آبوت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۲۳:۰۱ یکشنبه ۹ اردیبهشت ۱۴۰۳
آخرین ورود:
امروز ۱۷:۴۸:۱۳
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
پیام: 10
آفلاین
نام: هانا ابوت

گروه : هافلپاف

پاترونوس : اسب تک شاخ

نژاد : اصیل

والدین:مادرش در سال ۱۹۹۶ به دست مرگ خواران در جنگ دوم به قتل رسید


مهارت ها: طلسم های دفاعی که با ارتش دامبلدور آموخته بود

ملیت : بریتانیایی

چوبدستی: چوب درخت راج و ریسه قلب هیپوگریف و پر ققنوس

ویژگی ظاهری : موی بلند طلایی حالت دار ( نه صاف نه فر) ، پوست سفید ، قد بلند ، چشم های سبز رنگ

ویژگی اخلاقی : خیلی مهربونه ، ارومه ، زیاد ناراحت نمیشه ولی اگه بشه کینه به دل میگیره و تلافی میکنه ، رک حرف میزنه ، یکم مغروره ، با دوستاش گرم میگیره و با اونا باشه شیطون میشه.


خلاصه ای از زندگیش:
یکی از دانش آموزان گروه هافلپاف و از همدوره‌ای‌های هری پاتر می‌باشد. . در هری پاتر و تالار اسرار او از گفته‌های هم‌خانه خود ارنی مک‌ میلان که معتقد بود هری نواده سالازار اسلیترین است تردید داشت و در مسابقات سه جادوگر مدال «حمایت از سدریک دیگوری/پاتر بوگندو» را به سینه زده بود زیرا او و برخی از هافلپافی‌ها معتقد بودند که هری افتخار حضور در تورنمنت را از دیگوری ربوده‌است. اگر چه او در شرایط خوبی با هری، رون و هرماینی باقی‌مانده بود، در محفل ققنوس او یکی از ارشدهای هافلپاف شد و پس از آن به ارتش دامبلدور پیوست. او بسیار حساس به نظر می‌رسد از جایی که در طول امتحانات سمج دچار شکست عصبی شده بود و مجبور به استفاده از آرامبخش‌های مادام پامفری شده بود.

در شاهزاده دورگه پس از اینکه مادرش توسط مرگ‌خوارها کشته می‌شود از هاگوارتز خارج می‌شود. اما او در کتاب آخر به هاگوارتز برمیگردد و در جنگ شرکت می‌کند.

ارشد گروه هافلپاف - عضو باشگاه دوئل هاگوارتز


تایید شد.



ویرایش شده توسط هری پاتر در تاریخ ۱۴۰۳/۲/۱۶ ۱۵:۱۲:۱۶


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۲۰:۵۸:۴۶ شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۳

اسلیترین

آستوریا گرینگرس


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۵۳:۰۸ پنجشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۳
آخرین ورود:
۶:۳۶:۳۸ یکشنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۳
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
پیام: 7
آفلاین
آنلاین
اسم :آستوریا گرینگرس

ملیت: کره‌ای-ایتالیایی

محل تولد: توکیو، ژاپن

ام‌بی‌تی‌آی: enfp

گروه هاگوارتز: اسلیترین

حیوان خانگی: یه گربه‌ی مشکی به اسم لیلی

پاترونوس: گوزن

چوب‌دستی: از جنس چوب چنار و دارای ریسه ی اژدها

پست کوییدیچ: جستوجوگر

ویژگی‌های ظاهری: موهای سفید بلند و چتری و موج دار ، چشم های سبز ، همیشه گردنبد یادگاری مادرش به شکل گل رز رو بر گردن داره و یه انگشتر ساده طلایی با گوشواره‌های گرد ‌ کوچک نقره ای

علایق بارز: بارون ، جنگل ، رنگین کمان ، برف ، گربه ، مار ، رنگ های بنفش و زرد و مشکی و زرشکی ، لباس های لش و اسپرت ، آرایش دارک و ملایم ، نوشت کتاب ، درست کردن چیز های جدید ، کنجکاوی کردن در جاهای جدید و آشنا شدن با همه ی امکانات و ویژگی های آن جا، پیتزا ، نودل، قدرت

تنفرات بارز: افراد لوس و دروغگو ، مسخره شدن ، ترد شدن

ویژگی‌های شخصیتی: مهربون در عین حال سرد، اکثر مواقع بی حوصله ، تنبل ، همیشه کار هاش رو به عقب میندازه ، خوش خنده ، همیشه شاد

بک‌استوری : آستوریا ۵ سالش بود که مادر کره ای رو از دست داد و برای اینکه فامیل های مادری بیشتر از این اون رو اذیت نکن. به ایتالیا مهاجرت میکنند . استاریا از ۸ سالگی خود به خود شروع به یاد گرفتن جادو می‌کنه در حالی که پدرش سرش با کار گرمه . تا ۱۱ سالگی آستاریا به اکثر طلسم ها دسترسی کامل داشت . ۳ روز بعد از تولدش نامه ی ویژه ی هاگوارتز برای اون اومد. چندین سال بعد اون با همکلاسی خودش دارکو مالفوی ازدواج میکنه

حالا بهتر شد!

تایید شد!


ویرایش شده توسط هری پاتر در تاریخ ۱۴۰۳/۲/۱۵ ۲۱:۰۷:۵۷


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۶:۵۷:۴۰ شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۳

اسلیترین

آستوریا گرینگرس


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۵۳:۰۸ پنجشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۳
آخرین ورود:
۶:۳۶:۳۸ یکشنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۳
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
پیام: 7
آفلاین
اسم :آستوریا گرینگرس

ملیت: کره‌ای-ایتالیایی

محل تولد: توکیو، ژاپن

ام‌بی‌تی‌آی: enfp

گروه هاگوارتز: اسلیترین

حیوان خانگی: یه گربه‌ی مشکی به اسم لیلی

پاترونوس: گوزن

چوب‌دستی: از جنس چوب چنار و دارای ریسه ی اژدها

پست کوییدیچ: جستوجوگر

ویژگی‌های ظاهری: موهای سفید بلند و چتری و موج دار ، چشم های سبز ، همیشه گردنبد یادگاری مادرش به شکل گل رز رو بر گردن داره و یه انگشتر ساده طلایی با گوشواره‌های گرد ‌ کوچک نقره ای

علایق بارز: بارون ، جنگل ، رنگین کمان ، برف ، گربه ، مار ، رنگ های بنفش و زرد و مشکی و زرشکی ، لباس های لش و اسپرت ، آرایش دارک و ملایم ، نوشت کتاب ، درست کردن چیز های جدید ، کنجکاوی کردن در جاهای جدید و آشنا شدن با همه ی امکانات و ویژگی های آن جا، پیتزا ، نودل، قدرت

تنفرات بارز: افراد لوس و دروغگو ، مسخره شدن ، ترد شدن

ویژگی‌های شخصیتی: مهربون در عین حال سرد، اکثر مواقع بی حوصله ، تنبل ، همیشه کار هاش رو به عقب میندازه ، خوش خنده ، همیشه شاد

بک‌استوری : آستوریا ۵ سالش بود که مادر کره ای رو از دست داد و برای اینکه فامیل های مادری بیشتر از این اون رو اذیت نکن. به ایتالیا مهاجرت میکنند . استاریا از ۸ سالگی خود به خود شروع به یاد گرفتن جادو می‌کنه در حالی که پدرش سرش با کار گرمه . تا ۱۱ سالگی آستاریا به اکثر طلسم ها دسترسی کامل داشت . ۳ روز بعد از تولدش نامه ی ویژه ی هاگوارتز برای اون اومد



خیلی متاسفم که باید دوباره ردت کنم و در عین حال خیلی خوش‌حالم که با پشتکار سریعا سعی می‌کنی هرچی بهت گفتیم رو حل کنی. ولی هنوز یه مشکلی وجود داره... شخصیتی که انتخاب کردی اونقد گمنام نیست. همسر دراکو مالفوی و مامان اسکورپیوس مالفویه. تو نمی‌تونی برای شخصیتی که توی کتاب صریحا ازش اطلاعات هست، اطلاعاتی خلاف اون بنویسی. واسه همینم تو ویرایش اولم بهت گفتم می‌تونی یه شخصیت که فقط در حد اسم بوده برداری و همین ویژگی‌های ظاهری و اخلاقی که اینجا نوشتی رو بهش نسبت بدی. اما وقتی آستوریا یا هر شخصیت دیگه‌ای که اطلاعاتش رو می‌دونیم برداری، باید حداقل مهم‌ترین اونا رو ذکر کنی.
الان معرفی تو جوریه که انگار آستوریا در آستانه ورود به هاگوارتزه و در سن یازده سالگی. در حالی که آستوریا با دراکو ازدواج کرده و فرزند هم داره. لطفا یا این موردو در مورد آستوریا به معرفیت اضافه کن، یا یه شخصیت واقعا گمنام بردار و با همین معرفی شخصیت برگرد تا تایید بشی.

لطفا یه بار دیگه برگرد، می‌دونم که این‌بار تایید می‌شی.

تایید نشد.


ویرایش شده توسط هری پاتر در تاریخ ۱۴۰۳/۲/۱۵ ۱۷:۴۲:۲۲







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۳-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.