جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

24 کاربر(ها) آنلاین هستند (18 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
24 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: كلاس تاريخ جادوگري
ارسال شده در: دوشنبه 19 بهمن 1388 16:00
نمایش جزئیات
آفلاین
امتيازات جلسه ي اول تاريخ جادوگري:

***

هافلپاف= 29

لودو بگمن: 29 امتياز
لورا مدلي: 29 امتياز
هستيا جونز: 30 امتياز

***

راونكلاو= 15 امتياز


الكساندر پردفوت: 30 امتياز

***

گريفيندور= 13 امتياز

دابي= 26 امتياز

***
اسليترين= 0 امتياز

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط كينگزلی شكلبوت در 1388/11/20 5:38:09
Re: كلاس تاريخ جادوگري
ارسال شده در: شنبه 10 بهمن 1388 17:37
نمایش جزئیات
آفلاین
1) هری پاتر به همراه یکی از فرزندانش و یکی از دوستانش رو توصیف کنید! ( 15 امتیاز! )

هری پاتر، از بالا به پایین : جنگلی از موهای سیاه ، صحرایی بی آب و علف ، یک آذرخش سیصد ولتی در گوشه ای ، چند ردیف استپ پرپشت ، دو عدد ته استکان از بلور کاوه ، دو چشم وق زده سبز ، دماغ و دهن ، نیش تا بناگوش باز، قد دراز ، اگر از خواب بیدار نشده باشد یک چوبدستی هم در دست!

آسپ پاتر: همون توصیفات قبلی ، بدون عینک و صاعقه، قدی نه چندان دراز ، کک و مکی .

نویل لانگ باتم : قدی به مراتب دراز تر از هری ( بستگی دارد به آنکه شخص شخیصشان یافت گردد یا بازیگرشان!!) ، دندان خرگوشی ، صورت گرد ، مدل موی آلمانی و فوق العاده کوتاه ، چشم های میشی درمانده و هیکل کمی خپل!

استاد، دقت داشته باشند که استعاره ،در این توصیف ، فراوان است و مرا وقت، تنگ تا کمی بیشتر توضیح دهم از بهرتان!

2) به صورت طنز، نبرد آخر ولدمورت با هری پاتر را که منجر به مرگ ولدمورت شد، با هرگونه تغییرات به میزان دلخواه، تشریح کنید! ( 15 امتیاز! )

هری از این سوی میدان ، سوار بر رخش خویش ، آذرخش، نعره برآورد :
-کجاااااااایییییی ای لــــــــــــــرد؟!

و لرد از اینسوی میدان ،پیاده ، فریاد کشید:
-اینجاااااایم....ای هری!

(و بر اثر این فریاد ها بود که شیشه های تالار همی خرد بگشت و تا سال ها بعد از آن ، مدیر خسیس اقدام به تعمیر شیشه نمی کرد و می فرمود:
- یادگاریست از زمان جنگ بزرگ ،و افتخاریست برای ما ، که مدرسه مان زخمی از آن دوران بر بدن داشته باشد!
و تا مدتها شیشه ها بی پنجره ماند و ملت از سرما به خود لرزیدند ، تا آنکه آقای ایمنی، پنجره هایی دوجداره برای مدیر خسیس ارسال نمود و ملتی را از سرما رهانید.)

پس هری دلاور چوبدست گران دور سر چرخاند و «کیاب»* جگرخراشی از عمق دل برآورد ، سپس آن را دلاورانه و به قصد جان ، به جانب لرد پرتاب کرد .

لرد ، سرش را دزدید ،و بر اثر این حرکت انعکاسی دیدنی از نور ، بر سر لرد ، تالار را درخشان نمود . و مردم همه چشم ها بستند و از درد به خود پیچیدند . چه ، نور زیاد بود و تاب مردمک ها ، اندک .

جهان پهلوان مهمیز بر پهلوی آذرخش فشرد ، و آذرخش شیهه کشان به سوی لرد تاخت . تا لرد به خود بیاید ، شیر ژیان به دو قدمی اش رسیده بود ، و خطر نزدیک بود ، و چاره ای باید کرد .

پس لرد همی چوبدستی خود را بالا برد ، و زوری زد ، تا چوب چرخ زنان به سوی تهمتن به پرواز در آمد . وی ، عینک خویش بالا داد ، چشم تنگ کرد ، و چوبدست را در هوا گرفت . و این کاری بود که تنها از جست و جو گری توانا بر میامد . و حاضران لب به تحسین گشودند و احسنت احسنت گفتند .
( و گویند که تصویری که عکاس باشیان از این صحنه گرفتند ، فردای آنروز بر صفحه اول پیام یومیه نقش بسته بود و مردم ، آن شماره را روی دست می بردند. )

پاتر جوان چوبدستی را بالا برد تا جادویی کارساز بر پیکر لرد فرود آورد . لرد دانست که کار را خراب نموده ، و سعی کرد تا از در دوستی درآید . لکن جهان پهلوان را گوش با او نبود . بل سخت در فکر بود تا جادویی تهاجمی به یاد آورد . چه ، مدتها بود که جادو کردن با چوبدست ، منسوخ گشته بود .

پس چون بخنان لرد تمام شد ، پهلوان به افکار خویش خاتمه داد . زیرا که هیچ جادویی به یاد نمی آورد . پس لحظه ای درنگ نمود ، و آنگاه چوب را چنان به فرق سر لرد کوبید ، که سر ، چون خیار تر ، به دو نیم شد ، و چوبدست هم . چون سر لرد بسیار محکم بود .

پس مردم هلهله کردند و شادمانه فریاد کردند و در اثر این هلهله ها ، الباقی شیشه ها نیز فروریخت .

* اینکه استاد ، چقدر از هنر های رزمی سر در می آوردند ، مربوط به خودشان است ! اما چون ما نیاز به نمره داریم توضیح می دهیم که کیاب ، نعره ای است ، که هنگام جنگ و جهت تخلیه انرجی ، از جانب شخص حمله کننده برمی آید . ساده ترین نوعش هم چنین است : اییییییییییییییییییییییییییییییه!


سوال تشویقی:
راست پایین، چپ بالا ، راست پایین
این جهات البته در صورتی است که از کناره بنگرید بر جمالش!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هستيا جونز در 1388/11/10 17:45:31
گل می کند شقایق، دانه ی اسفند می رسد
Re: كلاس تاريخ جادوگري
ارسال شده در: چهارشنبه 7 بهمن 1388 18:12
نمایش جزئیات
آفلاین

) هری پاتر به همراه یکی از فرزندانش و یکی از دوستانش رو توصیف کنید! ( 15 امتیاز! )


هری پاتر:فردی با موهای پرکلاغی پریشان و چشمان سبز و لاغر.عینک ته استکانی بر چشم دارد و بسیار چشم دریده است کمی تا قسمتی ابری،خنگ!علاقه ی وافری به قهرمان بازی دارد(در عین حال که میدونه دست و پا چلفتیه) معروف به عله!

جیمز سیریش پاتر(یکی از فرزندان) او که در گروه گریفیندور قرار دارد پسری شوخ طبع و خنده رو است و همیشه برادرش رو سر کار می زاره و موهایش به پدرش شباهت داره!معروف به جسپ!

رونالد ویزلی(یکی از دوستان) موهایی همرنگ هویج دارد و در کل شباهت زیادی به هویج دارد و احتمالا هوبج هم خیلی دوست دارد شوخ طبع و کمی حسود.لاغر است و چشمان مشکی و صورت کک مکی دارد.به درس خواندن علاقه ی زیادی ندارد.متنفر از عنکبوت و بسیار ترسو می باشد.

,و حالا داستانیش:

آن روز در خانه ی پاتر ها ولوله ای در راه بود.زیرا تولد جیمز یویویی کوشولو بود.هری در حالی که سعی می کند برای اولین بار موهای نامرتبش را شونه کند و به جای عینکش لنز به گذارد رو به رون می گوید: رون خیلی این رنگ مشکی موها بهت می آد.
رون زیر لب غرغری کرد و به استکانی که نمی توانست آن را درست کند نگاه کرد و آهی کشید.
جیمز کوچولو یویو اش را برداشت و با سرعت به طرف آسپ رفت تا کمی او را اذیت کند.



2) به صورت طنز، نبرد آخر ولدمورت با هری پاتر را که منجر به مرگ ولدمورت شد، با هرگونه تغییرات به میزان دلخواه، تشریح کنید! ( 15 امتیاز! )

سعی کردم اصن تغییرش ندم و تا یه جاهایی هم موفق شدم...نظر شما چیه پروفسور؟

هری در حالی که یه بسته پفه فیل در دست دارد بر روی تکه سنگی نشسته و با هیجان به جنگ میان محفلی ها و مرگخوارا نگاه می کنه.
یهو بلا یه آواداکدوارا به جینی می زنه و جینی در جا می میره.
هری: ایول!دمت گرم بلا جون.مارو از دست عیال راحت کردی.بی زحمت بزن ننه اش هم بکش که به جان تو مادر زن بدچیزیه

یهو لرد از وسط جنگ می یاد بیرون و به طرف هری می یاد.هری درحالی که ذره های پف فیله از تو دهنش می ریخت بیرون و به صورت لرد می خورد لبخندی به لرد می زنه.بالاخره لرد اومد و پیش هری نشست و یه مشت از پف فیل هری برداشت.
هری: بوقی!ماله مفته که اینطوری می خوری؟ولدی اصن پاشو برو یه بسته پفک بخر که میچسبه الان.
لرد افشان موهایش را که تا کمرش می رسید از جلوی چشمانش کنار زد و با حالت اشوه ای گفت:اذیت نکن جیگر!تازه دماغمو عمل کردم اصن حال حوصله ندارم!تازه تو میتونی منو تامی صدا کنی گوگولی!چه موقع قرار بزارم بیای خواستگاری؟سعی می کنم با بابام زودتر صحبت کنم.

عله یه لواشک از تو جیبش در آورد و در حالی که به رون اشاره می کرد که توسط آنتونین از وسط نصف شده بود گفت:تو فکر کردی من می آم توی ترشیده رو بگیرم.10 ماه با هم دوست بودیم بسه دیه..من می رم یه زن خوب بگیرنم..

لرد می زنه زیر گریه و در حالی که سعی می کنه ریملش نریزه پایین می گه:بوقی..تومنو گول زدی..تو منو بردی دفتر توجیهات

عله در حالی که لواشک رو می خوره پا میشه و از آن صحنه ها دور می شه..لرد هم از دوری هری می میره


پروفسور ببخشید اگه زیاد تغییر ندادم داستانو



سوال تشویقی:

صاعقه ی روی پیشانی هری پاتر از راست به چپ است یا از چپ به راست؟ ( 3 امتیاز )

اصلا مگه هری پاتر رو پیشونیش زخم داشت؟ هوومم به نظر من از وسط به دوطرف بود زخمش از بالا به پایین از راست به چپ بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: كلاس تاريخ جادوگري
ارسال شده در: سه‌شنبه 6 بهمن 1388 22:36
نمایش جزئیات
آفلاین
1) هری پاتر به همراه یکی از فرزندانش و یکی از دوستانش رو توصیف کنید! ( 15 امتیاز ) !


امروز روز مهمی برای خانواده پاتر است ! هرمیون و رون به همراه وروجک های قد و نیم قدشان به خانه پاتر ها رفتند تا در این جشن بزرگ شرکت کنند .

پشت در خانه پاتر ها

رون در حالی که کرواتش را مرتب می کنه رو به هرمیون میکنه و میگه:
- چطوره ؟خوشتیپ شدم؟

هرمیون چشم غره ایی به رون رفت و با لحن محکمی گفت:

-رون ،در بزن ! خوب نیست بیشتر از این جینی رو منتظر بزاریم.

- اوه بله حق با شماست !

رون چند ضربه ملایم به در میزنه و پس چند لحظه جینی به همراه لی لی در حالی که گوشه ی لباس مادرش را چنگ زده ،در آستانه در ظاهر می شود و با خوشرویی رون وهرمیون را به داخل راهنمایی می کند.

مایل ها آنطرف تر هری پاتر در راه خانه:

هری با قدمهایی استوار ، خسته وکوفته در حالی که ردایش پر از لکه های سبز رنگی (احتمالا ناشی از درگیری با یک نوع موجود یا گیاه جادویی است!) به سمت خانه در حال حرکت است.

هری به آرامی در را باز می کند و وارد خانه میشود ، همه جای خانه تاریک است!هیچ اثری از جینی و بچه ها نیست !

هری نگران می شود و فریاد می زند:

-جینی! جینی؟ تو کجایی؟

-بچ...

ناگهان در اتاق بغلی به شدت باز شد ، در حالی که جمعیت زیادی در اتاق هستند و با شادی فریاد می زنند:

تولدت مبارک هری!


2 ) به صورت طنز، نبرد آخر ولدمورت با هری پاتر را که منجر به مرگ ولدمورت شد، با هرگونه تغییرات به میزان دلخواه، تشریح کنید! ( 15 امتیاز ) !

ولدمورت و هری روبروی هم ایستادند و در حال رجز خونی برای یکدیگرند!

هری: بدبخت کچل! الان که نصفت کردم ، می فهمی یه من ماست چقدر کره داره!

ولدمورت: مال این حرفا نیستی بوقی!

خلاصه یکی هری گفت ، یکی ولدمورت!

تا اینکه کار به دعوا کشید وهری و ولدمورت ، هر کدام چوب دستی هایشان را به کناری پرت کردندو به سمت همدیگه حمله کردند !

مرگخوارا و محفلیا ، دور ولدی وهری جمع شده بودند و فریاد میزدند:

- مرگخوارا: بزن بزن ! ولدی بزن هی هی!

- محفلیا: بزن بزن! هری بزن هی هی!

در همین حال که در حال جنگیدن بودن ، هری صدای روح دامبلو به نجوا شنید که می گفت:

ابله! بکشش دیگه ، چرا عین خروس جنگی افتادی به جونش! مگه نمی دونی این تام جون سگ داره!


در آنطرف صدای روح سالازار شنیده می شد که میگفت:

ها ! تو هیچی نو فهمی تام! یه آواداکداورا بکن دیگه ، بعدش خلاص!


چند لحظه بعد

هری و ولدمورت در حالی که رگ غیر تشان به جوش اومده بود ، به سمت چوبدستی هایشان یورش برند...

هری: اکسپلیارموس!

ولدمورت: آواداکداورا

خوب بچه ها ، در این لحظه بود که به دلیل هوش استثنایی هری ، وسرعت عمل بالایش ، کله کچل ولدمورت به دو نیم تبدیل شدو به دلیل کند ذهنی و حماقتی فراموش نشدنیش به ملکوت اعلا پیوست.

این بود قصه ما.


صاعقه ی روی پیشانی هری پاتر از راست به چپ است یا از چپ به راست؟ ( 3 امتیاز )

از عقب به جلو !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دابی در 1388/11/6 22:47:53
ویرایش شده توسط دابی در 1388/11/6 23:27:32
ویرایش شده توسط دابی در 1388/11/7 15:18:00
ویرایش شده توسط دابی در 1388/11/7 19:34:57
ویرایش شده توسط دابی در 1388/11/7 19:43:05
[b] به یاد شناسه ی قبلیم:«د�
Re: كلاس تاريخ جادوگري
ارسال شده در: سه‌شنبه 6 بهمن 1388 13:51
نمایش جزئیات
آفلاین
1 هری پاتر به همراه یکی از فرزندانش و یکی از دوستانش رو توصیف کنید! ( 15 امتیاز ) !

آلبوس با چهره ی درمانده ی عینکی خود به هری گفت : « بابا ، شوخی نمی کنم فردا امتحان دارم . امتحان سمج ! یکی باید کمکم کنه ! »
هری گفت : « فسقلی ، من هزار تا کار دارم ! خودت باید درساتو بخونی ! بچه ی وروجک تنبل . . . »
در همین لحظه هرمیون که آن شب به خانه ی هری دعوت شده بود گفت : « خوب ، کمکش کن دیگه هری ! اصلا خودم همه ی درسای هاگوارتزو از حفظم ! آلبوس ، می خوای من کمکت کنم ؟ »
- آرررره !
هری غرولندی کرد و گفت : « این بچه ی نیم وجبی چه دردسر هایی برای ما درست می کنه ها . . . »
و در حالی که غر می زد دور شد .

2 ) به صورت طنز، نبرد آخر ولدمورت با هری پاتر را که منجر به مرگ ولدمورت شد، با هرگونه تغییرات به میزان دلخواه، تشریح کنید! ( 15 امتیاز ) !

هری نعره زد : « الان تو رو می کشم ! »
ولدمورت فریاد زد : « الان تو رو می خورم ! »
- اکسپلیارموس !
- آوادا کداورا
طلسم مرگ ولدمورت به خطا رفت اما ورد اکسپلیارموس هری به سر ولدمورت برخورد کرد و کله ی کچل ولدمورت خلع سلاح شد و مغزش از راه لوله ی دماغش بیرون آمد .
ولدمورت – که دیگر مغز نداشت – ناگهان صدای اردکی را در آورد و داد زد :
- من اردک کبیرم !
حاضران خندیدند و ولدمورت را به بخش روانی بیمارستان سنت مانگو فرستادند .

سوال تشویقی:

صاعقه ی روی پیشانی هری پاتر از راست به چپ است یا از چپ به راست؟ ( 3 امتیاز )


هر وقت هری رو دیدم ازش می پرسم ! ولی فکر کنم از راست به چپ باشه .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
"Only Raven"
Re: كلاس تاريخ جادوگري
ارسال شده در: دوشنبه 5 بهمن 1388 22:10
نمایش جزئیات
آفلاین
1) هری پاتر به همراه یکی از فرزندانش و یکی از دوستانش رو توصیف کنید! ( 15 امتیاز! )

عله، در حالی که با سیم سرور طناب میزنه و موهای چتری نامرتبش بالا و پایین میره و نامرتب تر میشه، زیر لب تصنیفی رو که در سوگ دامبل خونده شده رو زمزمه میکنه و با هر پرش یک بار زخم سمت چپ پیشونیش رو نمایان میکنه.
جیمز هم کنارش ایستاده و با یک یویوی صورتی متالیک کنترل از راه دور که بلا بهش هدیه داده بازی میکنه و مدام اینور و اونور میپره.
رون هم کنارشون روی نیمکت پارک نشسته و درحالی که دائم غرغر میکنه و پشت سر اسنیپ با صدای ناله وارش حرف میزنه و میگه که میدونه اسنیپ از عمد دامبل رو کشته، همزمان برای هرمیون ا ام اس های عاشقانه ای میفرسته.

2) به صورت طنز، نبرد آخر ولدمورت با هری پاتر را که منجر به مرگ ولدمورت شد، با هرگونه تغییرات به میزان دلخواه، تشریح کنید! ( 15 امتیاز! )

لرد و هری وارد تالار میشند و روبروی هم می ایستند.
چوبدستی ها را میکشند و طلسم خود را اجرا میکنند
- آواداکداورا!
- اکسپلیارموس!
- پروتگو!
ناگهان دامبلدور وسط آن ها ظاهر میشود و با اجرای این طلسم، ورد آن دو را متوقف میسازد.
- تو زنده ای دامبلدور؟ میکشمت، خیلی نامردی که هیچی رو به من نگفتی!
- اوه دامبلدور! تو نمرده بودی؟ این بار خودم میکشمت!
- صبر کنید بابا! من توضیح میدم.
- برو بابا!

هری و لرد این بار طلسمشان را روی دامبلدور اجرا کردند و هری او را خلع سلاح کرد و سپس لرد او را کشت. سپس هری و لرد با هم صلح کردند و لرد به خواستگاری هرمیون رفت و هری هم بلاتریکس را گرفت تا با وصلت دو طرف همه فامیل شوند و جنگ و دعوا به پایان برسد و همه سالهای سال به خوبی و خوشی زندگی کردند!



سوال تشویقی:

صاعقه ی روی پیشانی هری پاتر از راست به چپ است یا از چپ به راست؟ ( 3 امتیاز )

از وسط به دو طرف

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هیچی به هیچی!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: كلاس تاريخ جادوگري
ارسال شده در: شنبه 3 بهمن 1388 05:51
نمایش جزئیات
آفلاین
کینگزلی در چوبی کلاس رو باز میکنه و با سرفه ی خفیفی وارد کلاس میشه. به دانش آموزان نگاه می کنه، دستاش رو محکم به هم می زنه و با صدای بلندی شروع به صحبت می کنه:
- خوب، من کینگزلی شکلبوت هستم... معلم جدید تاریخ جادوگری شما!

- اوه، استاد، شما چقدر جیگر هستین، گوشواره هاتون چقدر خفن هستن استاد! ووی...

کینگزلی به هرمیون نگاه می کنه که به شدت در حال تمجید و تعریف ازش بوده، کینگزلی لبحندی می زنه و من و من کنان میگه:
- شما هم خیلی خوش تیپین، خیلی باحالین، احساس می کنم واقعا" دوستتون دارم، ، امم... ولی فک نمی کنین داریم سر کلاس حرف می زنیم، بچه ها صدامون رو نمی شنون؟

هرمیون بلافاصله و بدون هیچ دغدغه ای میگه:
- نه استاد، اصلا" حواسشون نیس، ما می تونیم حرفامون رو بزنیم...

دانش آموزان:

کینگزلی نگاه محبت آمیزش رو به هرمیون می اندازه ولی در همین لحظه چشماش به چشمای رون میفته که دو صندلی دور تر از هرمیون نشسته بود...

- تو حق نداری با دوست دختر من اون طوری حرف بزنی!

دانش آموزان:

کینگزلی:

کینگزلی پوزخند زنان به سمت رون میره و چون احساس می کنه اون می تونه باعث بشه که به اهداف ضد آسلامیش نرسه ( ) پاچه ی شلوارش رو می گیره و اون رو یکراست از پنجره ی هاگوارتز بیرون می اندازه.

- خوب بچه ها! می خوایم درس رو شروع کنیم، فقط احیانا" کسی صحبت های من و هرمیون رو نشنید که؟!

دانش آموزان:
- نه استاد، خیالتون تخت!

کینگزلی لبخندی می زنه و درس رو شروع می کنه...
- خوب، من برخلاف درس های قبلیتون، به تدریس تاریخ معاصر می پردازم. درس امروز ما حالت یه مقدمه رو داره، امروز ما در مورد عله پاتر حرف می زنیم و روز های بعد عله های کوچیک، یعنی فرزندانش رو مورد بررسی قرار می دیم...

ویرایش مدیر: اون وقت چه شکلی هرمیون سر کلاست نشسته، اون الآن باید حسابی بزرگ شده باشه که!


ویرایش کینگز: به تو چه اصلا"؟ کلاس خودمه!

- خوب، ببینین، در یکی از شب های موخوف، جیمز و لیلی پاتر توی خونشون نشسته بودن... عله هم باهاشون بود ولی اون موقع نوزاد بود، خیلی بچه بود. در این بین ولدمورت به خونه پاتر ها رفت و جیمز رو که جسورانه واستاده بود تا باهاش بجنگه رو کشت...

دانش آموزان:

- ... و بعد به سمت لی لی رفت، اون جلوی عله واستاده بود، اون رو هم راحت کشت و بعد به سمت عله رفت، چوبدستیش رو به سوی اون گرفت و طلسم آواداکداورا رو روانش کرد ولی طلسم به پیشونیش خورد و برگشت و ولدمورت نابود شد!

یک دانش آموز مو فرفری خپل از گوشه ی کلاس دست لرزانش رو بالا می بره و می پرسه:
- امم... استاد چرا طلسم برگشت؟

- هوم، من تاریخ درس می دم نه طلسم های باستانی! می تونی از معلم مربوطه بپرسی! اگه خواستی می تونی کتاب های هری پاتر نوشته ی رولینگ رو هم بخونی. داستان زندگیپاتر تو این کتاب ها نوشته شده!

کینگزلی بعد از این حرفها چوبدستیش رو به سمت تخته با حالتی موجی شکل تکون میده تا تکلیف ها ظاهر بشن، بعد نگاهش رو یه بار دیگه به هرمیون می دوزه و با عجله از کلاس خارج میشه...

1) هری پاتر به همراه یکی از فرزندانش و یکی از دوستانش رو توصیف کنید! ( 15 امتیاز! )

2) به صورت طنز، نبرد آخر ولدمورت با هری پاتر را که منجر به مرگ ولدمورت شد، با هرگونه تغییرات به میزان دلخواه، تشریح کنید! ( 15 امتیاز! )

سوال تشویقی:

صاعقه ی روی پیشانی هری پاتر از راست به چپ است یا از چپ به راست؟ ( 3 امتیاز )

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط كينگزلی شكلبوت در 1388/11/3 5:56:09
Re: كلاس تاريخ جادوگري
ارسال شده در: جمعه 2 بهمن 1388 00:21
نمایش جزئیات
آفلاین
کلاس تاریخ جادوگری

با تدریس استاد كينگزلی شكلبوت

*جهت اطلاع از برنامه ی تدریس این کلاس به اینجا مراجعه نمایید.

موفق باشید.

*جلسه اول این کلاس به دلیل قفل بودن تاپیک در تاریخ 2 بهمن تدریس میگردد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
عشق یعنی وقتی که دستتو میگیرم مطمئنم باشم که از خوشی میمیرم !!!!!

تصویر تغییر اندازه داده شده
امتحان تاریخ جادوگری
ارسال شده در: پنجشنبه 12 شهریور 1388 22:47
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام


تاریخچه ی اعتصاب و اعتراض اساتید هاگوارتز به مدرسه و نقش جن های خانگی هاگوارتز در آن را بنویسید .


* دانش آموزان پست های امتحان را در همین تاپیک ارسال کنند .
* امتحانات تا 20 شهریور ماه ادامه خواهند داشت !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چای هست اگر مینوشی ... من هستم اگر دوست داری
Re: كلاس تاريخ جادوگري
ارسال شده در: پنجشنبه 12 شهریور 1388 19:27
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام


با تشکر از تدریس پرفسور مینروا مک گونگال و شرکت دانش آموزان عزیز در این کلاس ... بعد از پایانِ امتحانات، امتحانات با اینجا ادغام میشود ! کلاس قفل شد !

پایان ترم هشتم تابستانی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چای هست اگر مینوشی ... من هستم اگر دوست داری