جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

13 کاربر(ها) آنلاین هستند (11 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
8
مهمانان
5
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  95 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  204 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  217 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  306 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  208 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: شهر لندن
ارسال شده در: دوشنبه 30 فروردین 1389 19:32
نمایش جزئیات
آفلاین
جرج به حرفای فرد گوش میده و میگه:فرد؟به نظرت این عاقلانه است که ما دوتا خودمونو مثل اون مشنگایی که تو فیلم مشنگی ای که بابا دیشب آورده بود خونه با کله از پنجره پرت کنیم تو خونه؟اونجا پر مرگخواره!

فرد دزدکی از پشت درخت نگاهی به خانه ریدل میندازه.از بیرون همه چی آروم و مرتبه.ولی احتمالا داخل خونه زیاد به بیرونش شباهت نداره!

فرد:پس تو میگی چیکار کنیم؟آخرش که باید یه جوری بریم تو!

جرج هم دزدکی اطراف رو نگاه میکنه و میگه:من میگم فعلا بشینیم اینجا ببینیم چه خبر میشه.اگه رفت و آمد مشکوکی دیدیم بعدا یه فکری میکنیم.ممکنه تد لو نرفته باشه.ما همین طوری کلمه مون رو بندازیم پایین بریم تو اون بیچاره رو تابلو تر میکنیم!!!!

فرد که راه دیگه ای نداره قبول میکنه و مشغول پاییدن اطراف میشه.

-واقعا که تد.باورم نمیشه.تو به خیانت کردی.تو از من سواستفاده کردی.میخواستی برای اهداف پلیدت از من استفاده کنی... ...ادبت میکنم...کروشیو

تد که از اون موقع هر چند لحظه یه بار مورد شکنجه یکی از مرگخوار ها قرار گرفته بود یه بار دیگه زوزه میکشه و میگه:چرا کسی به حرفم...آخ...گوش نمیده.من میخوام بگم که...آیییی

لرد سیاه با شکنجه حرف تد رو قطع میکنه و میگه:لازم نیست ادامه بدی.لرد ولدمورت بزرگترین ذهن خوان دنیاست.میخوای بگی اولش قرار بوده اینجا نفوذ کنی ولی بعدا واقعا به مورگانا علاقه مند شدی و میخوای طرف ما باشی.مگه نه؟

تد با ترس جواب مثبت میده.

لرد سیاه پوزخندی میزنه و میگه:یه راه برای نجات جونت و اثبات حرفت داری.آنتونین تا چند دقیقه دیگه با برودریک میرسه.اگه میخوای اول طلاقتو نگیریم و بعد نکشیمت...

لرد کمی مکث میکنه و بعدش ادامه میده:...باید یه نفرو که من بهت میگم بکشی!اینطوری ثابت میشه چقدر راست میگی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: شهر لندن
ارسال شده در: یکشنبه 8 فروردین 1389 22:43
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد قهقهه ای شرارت آمیز میزنه و فریاد میکشه:
- آنتونین!!! سریع برو دنبال برودریک بود بیاد و به عنوان شاهد سند طلاق اینا رو امضا کنه!! سریع باش بی عرضه!! راه بیافت دیگه!! کروشیو!!

آنتونین به سرعت برق از خانه ریدل خارج میشه و به دنبال بود میره.

لرد با صدایی شرارت بار میگوید:
-خوب تدی، فقط منتظر میمونیم که بود بیاد و مدرک طلاق رو امضا کنه، اونوقت باید سلام منو به گودریک گریفیندور مرحوم برسونی فعلا یه کروشیو کافیته، کروشیو!

و زوزه ی یه بچه گرگ به هوا میره...


مقر محفل، اتاق فرماندهی

جیمز با نگرانی قدم میزنه و به تابلوی دامبلدور که یه نوار سیاه گوشه اش به چشم میخوره نگاه میکنه و با خودش میگه:
-یعنی تدی کجاست؟ چی کار میکنه؟

ناگهان صدای زوزه ای از ناکجا آباد به گوش میرسه و رنگ از صورت جیمز میپره و با نگرانی زمزمه میکنه:
-نکنه تد لو رفته و الان داره شکنجه میشه؟ بهتره برای اطمینان یه دو نفر رو بفرستم که ببینن چه خبره. ویزلی و ویزلی!! سریع یه سر برید خونه ریدل یه سرک بکشید ببینید وضع تدی چطوره، حواستون باشه دیده نشید.

و دو محفلی از خانه گریمولد به سمت خانه ریدل آپارات میکنند.


حوزه علمیه لندن، اتاق برودریک بود

آنتونین ناگهان از در وارد میشه و روی فرش ولو میشه.برودریک با صدایی بم میگه:
-چه شده است، فرزندم، میخواهی بختت گشوده شود؟ یا اینکه میخواهی برایت استخاره بگیرم؟

آنتونین در حالی که نفس نفس میزنه میگه:
- نه حاج آقا، فقط لرد کبیر احضارت کرده، باید بیای یه سند طلاق امضا کنی.

برودریک دستی به ریشش میکشه و میگه:
- لرد کی ازدواج کرده بود که ما خبر نداشتیم؟ آیا ایشان روحانی دیگری برای ازدواجش احضار کرده بود؟

آنتونین با عصبانیت گفت:
- لرد که نمیخواد طلاق بگیره بوقی!! میخوایم طلاق مورگانا رو از تد ریموس لوپین بگیریم!!

برودریک با خوشحالی میگه:
-آه، پس که اینطور، پس برویم.


جلوی درب خانه ریدل، مخفیگاه محفلیون

فرد ویزلی به برادرش میگه:
- من یه راه پیدا کردم گوش کن...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: شهر لندن
ارسال شده در: یکشنبه 8 فروردین 1389 20:42
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه سوژه:
مورگانا و تدی با هم ازدواج کردن.آلبوس نامه ای برای تدی نوشته و بهش گفته که باید وفاداریشو به محفل ثابت کنه.تدی به عنوان جاسوس وارد خانه ریدل میشه.نصفه شب که برای پیدا کردن اطلاعات به سالن مخصوص جلسات سری مرگخوارا میره توسط لرد سیاه و مرگخوارا دستگیر میشه.لرد به یه شرط حاضره تدی رو ببخشه.اونم اینه که تدی نقشه های محفلو بهشون بگه.


ادامه:

تدی زوزه کوتاهی میکشه و از ارباب کسب اجازه میکنه.

لرد:چته تو؟
تدی:ارباب با اجازه تون من میخوام برم بمیرم.

لرد با عصبانیت به چشمای تدی زل میزنه و آروم چوب دستیشو در میاره.

تدی وحشت زده عقب عقب میره:مممم....من مممیخواستم...نقشه های محفل؟آهان...داره یه چیزایی یادم میاد.آلبوس میگفت بهتره کافه رو بفروشن و به جاش نونوایی سر گریمالدو بخرن.بعدش از مهد جیمزم راضی نیستن میخوان ببرنش غیرانتفاعی.بعد...بعد...میگفت باید هر طور شده کلید صندوق گرینگاتز هری پاترو ازش بگیریم.اون بچس نمیفهمه با اون همه پول چیکار کنه.بعد...

لرد سیاه با چوب دستی ضربه محکمی تو سر تدی میزنه:ببین توله گرگ...این آخرین برخورد فیزیکی من با تو بود.دفعه دیگه تو میدونی و اشعه سبز.حالیت شد؟مهد کودک جیمز و نونوایی محفل به من چه ربطی داره؟نقشه های جنگو رو کن.

تدی آب دهنشو قورت میده.
-چشم چشم...همین الان به اون قسمتش رسیده بودم.دامبلدور معتقده ارتش سیاه باید از درون متلاشی بشه.برای همین میخواد به روشهای مختلف به ارتش شما نفوذ کنه.
لرد سیاه به فکر فرو میره.
-هوم...نفوذ...مثلا با چه روشی؟

روفوس با جیغ و داد وسط حرف لرد میپره:مثلا ازدواج...الان تدی به ارتش ما نفوذ کرده!
لرد سیاه لبخندی میزنه:حق با روفوسه.این ماجرا فورا باید حل بشه.شما دو تا جدا میشین.تدی هم کشته میشه که یاد بگیره از این به بعد جایی نفوذ نکنه!

مرگخوارا با هیجان هوش و ذکاوت اربابشونو تحسین میکنن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آینده شما را سیاه میبینم...و سیاهی اوج زیباییست!
Re: شهر لندن
ارسال شده در: سه‌شنبه 4 اسفند 1388 13:59
نمایش جزئیات
آفلاین
در همين لحظه لرد فرياد زد : مورگانا ، تو و همسرت سزاوار مردن هستين !
- ولي ارباب ، ما ...
- ما چي ؟

-باور کنین ما نمیخواستیم جاسوسی کنیم.یعنی میخواستیم جاسوسی کنیم ولی برای شما.نه برای شما نه بخاطر شما!تدی قرار برای محفل جاسوسی کنه.نه یعنی داخل محفل جاسوسی کنه!

لرد ولدمورت اشاره ای به آنتونین کرد و آنتونین هم با لگد محکمی کمر تدی را نشانه گرفت.
تدی:آخ چرا میزنی نامرد اگه...منظورم این بود که شما حق دارین هرچی دلتون میخواد منو بزنین

انتونین که چوب جادوش به حالت تهدید امیز سر تد رو هدف گرفته بود گفت:همین الان اعتراف کن پشت در اتاق چیکار میکردی.هدفت چی بود.از کجا دستور میگیری.

تد با ترس و لرز زیر چشمی به مورگانا نگاه کرد،مورگانا از انتونین و بقیه مرگخوارها عصبانی تر بود.حاضر بود قسم بخورد اگه از دست اونها نجات پیدا کنه مورگانا کله اش را میکند!

برای همین حواسش را جمع کرد و گفت:ببینین سوتفاهم شده.من فقط میخواستم یه کم کارمو زوددتر شروع کنم.اومده بودم برای لرد چایی و قهوه بیارم!

لرد ولدمورت گفت:برای کی؟
-منظورم لرد سیاه بود
لرد نیشخندی زد و گفت:برام چایی و قهوه بیاری؟خب بذار ازت یه چیزی بپرسم.دقیقا سینی و لیوان های چایی و قهوه ات کجاست؟

تدی که از ترس کلافه بود نگاهی به اطراف انداخت و جواب دیگه ای دست و پا کرد:من داشتم دنبالتون میگشتم لرد سیاه.نمیدونستم کجا هستین،ترسیدم اگه با چایی و قهوه دنبالتون بگردم تا پیداتون کنم اونا سرد بشن.

لرد ولدمورت مستقیم به چشمهای تدی زل زد.تدی احساس میکرد دو سیخ داغ را در چشمهایش فرو میکنند!لرد بعد از چند ثانیه گفت:برای اینکه ثابت کنی جاسوس محفل نیستی فقط یه راه داری.

مورگانا و تد با هم گفتن:چه راهی؟
لرد نیشخندی زد و به آرامی گفت:همین الان هرچی درباره نقشه های آینده محفل میدونی تعریف کن.اطلاعاتت قدیمی باشه میمیری.اگه چیزی ندونی میمیری.اگه دروغ بگی هم میمیری!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: شهر لندن
ارسال شده در: پنجشنبه 28 آبان 1388 15:51
نمایش جزئیات
آفلاین
قبل از اينكه مشغول نگاه كردن اتاق شود ، ناگهان متوجه موجودي شد كه صداي فس فس اش ، او را به لرز انداخت ! آن موجود نجيني ، يعني مار مخصوص لرد تاريكي بود . پس از چندلحظه نجيني از كنار او عبور كرد و وارد اتاق شد و دور لرد چنبره زد !
تد هم فراموش كرده بود كه شايد اين مار براي او خطر ساز شود پس بدون هيچ نگراني ، مشغول سرك كشيدن به اتاق شد .
اكنون وقتي به درون اتاق نگاه كرد ، در اتاق‌ لرد سياه را ميديد كه در كنارش ،‌ نجيني با چشماني قرمز چنبره زده بود و مرگخواراني كه سكوتشان ،‌ حاكي از مسئله ي مهمي بود كه به آن فكر ميكردند .
در همين لحظه صدايي به گوش تد رسيد و آن صدا ، صداي آنتونين بود ...
- سرورم ، به نظر من بايد محفلي ها رو جدا جدا كشت ... ماگول ها بهش ميگن ترور !
لرد با عصبانيت گفت : كروشيو آنتونين ، تواين چيزاي ماگولي رو از كجا ياد گرفتي ؟
- ارباب ،‌ منو عفو كنيد ! منو ببخشيد !
- ساكت شو ! اوادا كداو ...
در اين لحظه صداي فس فسي بلند ، باعث شد كه لرد از كارش دست نگه دارد و طبق معمول نجيني ، ناجي يكي ديگر از مرگخواران شد .
- تام ، دست نگه دار ... تو نبايد زود عصباني بشي ! تو بايد از افرادي ديگه استفاده كني و بعضي ها رو دور بندازي ... افرادي مثل مورگانا !
لرد تاريكي هم با زبان مار ، از او علت اين كار را پرسيد .
او هم فس فسي كرد و جواب داد : چون شوهرش دم در ، داره جاسوسي ميكنه !
- چي گفتي ؟ جاسوسي ؟
در همين لحظه لرد تاريكي با صدايي بلند نعره زد ...
- يه جاسوس دم در ايستاده ... بگيريدش !
تد هم كه از فرط خستگي ، دم در خوابش برده بود ، متوجه نعره ي لرد نشد و ...

بيست دقيقه بعد ...

مورگانا در كنار همسرش ايستاده بود ... همسري كه اينك با طناب هاي بسيار قطوري ، بسته شده بود ...
در همين لحظه لرد فرياد زد : مورگانا ، تو و همسرت سزاوار مردن هستين !
- ولي ارباب ، ما ...
- ما چي ؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خدا ایشالا به ما خدمت بده به شما توفیق کنیم ...
Re: شهر لندن
ارسال شده در: چهارشنبه 29 مهر 1388 20:02
نمایش جزئیات
آفلاین
ایوان دست تدی رو میگیره و به اتاق تسترالها میبره.تدی نگاهی به اتاق میندازه و با نگرانی میپرسه:
-پس تسترالها کوشن؟
ایوان با تعجب به چند نقطه اتاق اشاره میکنه و میگه:
-اوناهاشن دیگه.اون پوزه دراز،اون سم طلا،اون تکبال، اونم گراز دندون...هوم...نکنه تو نمیتونی ببینیشون؟
تدی آه بلندی میکشه:وقتی گرگینه میشم مرگ خیلیا رو میبینم.ولی اینجوری نمیتونم ببینمشون.آزار تدی به مورچه هم نرسیده تا حالا.
ایوان میره بیرون و درو پشت سرش میبنده.
تدی به دیوار تکیه میده و فکر میکنه که اصلا حس خوبی نیست وقتی چند تا جونور دور و برتن و تو نمیتونی ببینیشون.


چند ساعت بعد:
سکوت همه جا رو گرفته...تدی با عصبانیت موجود نامرئی رو که سرشو روی پای تد گذاشته ازخودش دور میکنه...گوشاشو تیز میکنه و وقتی مطمئن میشه صدایی نمیاد از اتاق تسترالها میره بیرون.
از راهرو رد میشه و از پله ها بالا میره.با خودش فکر میکنه:باید اطلاعات جمع کنم.باید به محفلیا ثابت کنم که یه گرگینه شجاع و نترس هستم.
چراغ اتاق جلسات مرگخوارا روشنه...بطرف اون اتاق حرکت میکنه...جلسه سری نیمه شب...اطلاعات خوبی میتونه از این جلسه به دست بیاره...
به اتاق میرسه. و سرک میکشه که ببینه اون تو چه خبره.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: شهر لندن
ارسال شده در: سه‌شنبه 17 شهریور 1388 11:49
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد متفکرانه دستی به سرش کشید و گفت : میتونه بره پیش تسترال ها بخوابه! هوم؟
پیش از حرف زدن تدی مورگانا پاسخ داد : اوه بله خیلی هم خوبه! بیا بریم تدی جونم.
- اما آخه...
- شبتون خوش مای لرد


مورگانا و تد سراسیمه از اتاق لرد خارج شدند. در راه...
- خاک توس رت که نتونستی....
- چی؟
- منظورم اینه که نتونستی مثلا منو پیش هیپوگریفا ببری، مجبورم پیش تسترالا...


جیر جیر دیوار های چوبی راه روی خانه ریدل، وحشت خاصی بر دل گرگینه میانداخت.در همین لحظه بود که ایوان روزیه در حالی که منوی مدیریتش را در دست میچرخاند پدیدار شد.
- هوووووم، تو توله گرگ....
و بی مهابا دستش را به سمت دکمه طلایی رنگ روی منو برد. مورگانا به سرعت فریاد زد : نه! ایوان باید ببریش اتاق تسترال ها! شبا اونجا میخوابه


چشمان ایوان برق زدند، دست تدی را گرفت و به سمت راه روی تاریک گوشه سرسرای خانه برد.
دقایقی بعد، انواع و اقسام صدا های مختلف از قبیل صدای تسترال، هیپ.گریف، سانتور و ... به گوش رسید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
seems it never ends... the magic of the wizards :)
Re: شهر لندن
ارسال شده در: پنجشنبه 12 شهریور 1388 23:34
نمایش جزئیات
آفلاین
ملت مرگخوار دور لرد جمع شده بودند و منتظر ورود مورگانا و تدی بودند.بلا با هیجان به در خیره شده بود و در حال طرح ریزی نقشه های مخوفی در اتباط با تدی بود.نارسیسا تمام ناخن های دست راستش را جویده بود و آماده می شد تا حساب ناخن های دست چپش را نیز برسد.در این هنگام مورگانا وارد شد.با احترام به سمت لرد آمد و در مقابل او تعظیم کرد.

-درود بر لرد سیاه

-هوم!سلام مورگانا!ارباب بهت خوش آمد میگه و دوست داره اون شوهر گرگینت رو ملاقات کنه.اینطور نیست بلا؟

بلا:
-بله ارباب

مورگانا:
-ارباب تدی داره....

اما در این هنگام تدی داخل شد و با عجله به سمت لرد رفته و در مقابلش تعظیم کرد.

-سلام عرض شد جناب ول... یعنی اسمشو نبر

لرد:
- چی چی نبر؟این چی میگه مورگانا؟دوبلش کن!

مورگانا:
-ارباب تدی از این که به شما خدمت کنی بسیار خوشحال میشه و میخواد آبدارچی و جاسوس مخصوص شما بشه.اینطور نیست عزیزم؟

تدی:
-کاملا" درسته!آیا میتونم از این به بعد شما رو لردسیاه خطاب کنم؟

لرد که بالاخره از تعجب در اومده بود و با هوش مخصوص و سیاه خودش وضعیت رو درک کرده بود شروع به صحبت کرد:
-نه خیر!لازم نکرده!مگه شما رو دستتون علامت شوم دارید؟

تدی:
-نه,ولی مگه لازمه؟

بلاتریکس خنده ای شیطانی کرد و در حالی که جلو می آمد شروع به صحبت کرد:
-چی فکر کردی جوجه محفلی؟مگه به این سادگی هاست؟ارباب به نظرم ایشون لیاقت این کار رو ندارند من با کمال میل حاضرم که زندگیشو تموم کنم!

مورگانا که وضعیت را نامناسب دید شروع به صحبت کرد و در همین حال سعی می کرد که تدی را پشت خود مخفی کند:
-ارباب شما نباید این اجازه رو بدید!تدی میخواد به شما خدمت کنه.اون به محفلی ها گفته که جاسوسشونه ولی این رو فقط به خاطر این گفته که به شما خدمت کنه و جاسوسی مخصوص شما بشه!

لرد:
-ولی ما برای این کار سوروس رو داریم.

نارسیسا:
-راست میگه.دیگه نیازی به این گرگینه نداریم.من نمیتونم اینو تحمل کنم.ممکنه پسرم رو گاز بگیره!

مورگانا:
-نارسیسا!تا حالا هزاران گرگینه و خون آشام با پسرت ملاقات کردند ولی هیشکی اونو نخورده!یکیش خود من!و مای لرد به نظرم وضعیت سوروس و تدی فرق میکنه چون محبوبیت تدی در بین محفلی ها خیلی بیشتر از سوروسه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نارسیسا مالفوی در 1388/6/12 23:59:40
Re: شهر لندن
ارسال شده در: پنجشنبه 5 شهریور 1388 12:36
نمایش جزئیات
آفلاین
تدی با نگرانی به مورگانا نگاهی انداخت و پرسید : ببخشید عزیزم ، پس چی کار کنیم ؟ میدونم که تو به شدت به لرد وفاداری و میتونم کاملا درک کنم که عضویت در مرگخواران تا چه حد برات حائز اهمیته و من چون از صمیم قلب عاشقتم نمی خوام مانع پیشرفتت توی مرگخواران و دل کندن از علاقه ات بشم ، با تمام سختی هایی که می دونم در انتظارمه حاضرم طلاقت بدم ... میگن عشق های حقیقی به هم نمی رسن ...

در همین حین مورگانا کلام او را قطع کرد و گفت : داری حال منو به هم میزنی ! هزار بار گفتم که قسمت تفکیک کننده ی مغز تو از کودکی رشد نکرده ! مسائل عاطفی جدا و کاری جدا ! هم زن و شوهر میمونیم و هم به فعالیت هامون ادامه میدیم البته این عقیده ی من قبل از دستور مای لرد بود و بعد از دستور ایشون تغییر کرده . منتها چون میدونم تو از لحاظ عاطفی به من وابسته ای و عمرا بتونی رو حرف من حرف بزنی می خوام به دستور مای لرد عمل کنی !

- یور لرد چی فرمودن حالا ؟

- فرمودن که به تدی بگو بهش افتخاری دادم که تا عمر داره نمی تونه مفتخریش رو بیان کنه . چون تو می دونی ما یک گروه بسیار قدرت هستیم و قدرت ما بی پایانه ، ازت می خوام اونم به خاطر مورگانا وگرنه خودت که اونقد ارزش نداری آبدارچی خانه ریدل باشی و بدمون نمیاد که هر از چند گاهی یک سری اطلاعات از محفل از طریق دوستانت یا اون جیمز برامون بیاری تا وفاداریتو بهمون نشون بدی .

و مورگانا جهت تاکید افزود : عزیزم البته ما نیازی نداریم به تو و اطلاعاتت و این تنها فرصتی هستش که تو بتونی خودتو به مای لرد و دوستانم اثبات کنی . میدونی ما زیاد اهل این نیستیم که وقت و نیرمونو برای محفل هدر بدیم .

فکری از ذهن تدی گذشت و لبخند را روی لبان او نشاند . او به علامت تایید و با قدرانی سرش را تکان داد و به مورگانا با لحن عاشقانه ای گفت : عزیزم من حاضرم ! من حاضرم . به خاطر تو و اهدافت من حاضرم فدا شم ...

- تا حالا که می گفتی جدا شیم !

- نه عزیزم . تنها به این دلیل بود که فکر دیگه ای نداشتم !

چند دقیقه بعد جلوی خانه ی ریدل

- مورگانا جان تو برو من میام خودمو مرتب کنم و به خودم مسلط شم میام .

- باشه . زود بیا .

تدی فورا کاغذ و قلمی آماده کرد و برای دامبلدور نامه ای مکتوب کرد .

آلبوس عزیزم

من خیلی وقت ندارم برات چیزی رو توضیح بدم اما به اختصار میگم که وارد خانه ی ریدل شدم تا برای همیشه بتونم جاسوس شما بوده و بهتون خدمت کنم . سر فرصت باهاتون صحبت می کنم .

با کمال محبت ، تدی .


تدی نامه را تا کرد .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رابستن لسترنج در 1388/6/5 17:34:47
گیلبرتو تصویری عالی از رفتار ما می دهد . به گفته ی او ، آدم ها مثل هندی ها بر روی زمین راه می روند . با یک سبد در جلو ، و یک سبد در پشت . در ?
Re: شهر لندن
ارسال شده در: سه‌شنبه 3 شهریور 1388 00:27
نمایش جزئیات
آفلاین
تدی به سرعت نامه رو از پنجره بیرون انداخت و گفت : امم... هیچی عزیزم، میدونی که این روزا مردم به رابطه من و تو خیلی حسودی میکنن. اینه که هی نامه های بی ادبی میفرستن.
مورگانا که داشت از فوران غیر مترقبه عشقش از روی مبل سرنگون میشدف به سختی کنترل خود را بدست آورد و گفت : وای تدی! تو چقدر خوبی پشمالوی من


با چشم غره ای که گرگینه تقدیم همسرش کرد، به سرعت بحث عوض شد : امم... منظورم اینه که چقدر این مو هایی که زمان گرگ شدنت...
چشم غره قوی تر شد!
- اممم... منظورم اینه که از بس موهات پرپشتن، خیلی خوشگل و جذاب شدی عزیزم


همان شب، تد و مورگانا، در راه منزل لرد


- تدی زود باش دیگه، بابا عیبی نداره، همش یه ذره دُمه دیگه، مای لرد از این چیزای غیر عادی خشن خوشش میاد
گرگینه چینی به پیشانی انداخت و راه رفتن در پیش گرفت. چند قدمی پیش نرفته بودند که مورگانا به سرعت از زمین کاغذی برداشت.



تدی عزیز!
حتماً از حمله ی مرگخوارا به ما مطلع شدی. من واقعاً تعجب کردم که ما با داشتن مورگانا باز هم از اونا شبیخون خوردیم.دیگه هم نمی تونم این وضعو تحمل کنم. در ضمن با این که بهت اعتماد دارم، ولی نمی تونم...


مورگانا با هوشیاری خواندن نامه را به تندی به پایان برد و رو به تدی گفت : امم، تدی میگم جدیدا نامه ای از مای لرد دریافت کردم. توش یه چیزایی در مورد تو نوشته بود.
تد از همه جا بی خبر با کنجکاوی پرسید : چی گفته بوده حالا؟
مورگانا در حالی که سعی میکرد هر چه بیشتر اکراه را در صدایش به نمایش بگذارد گفت : امم، گفته که من... اممم... من و تو باید....
تدی با خوشحالی گفت : جدا شیم؟

مورگانا : نه اتفاقا...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
seems it never ends... the magic of the wizards :)