فرد دزدکی از پشت درخت نگاهی به خانه ریدل میندازه.از بیرون همه چی آروم و مرتبه.ولی احتمالا داخل خونه زیاد به بیرونش شباهت نداره!
فرد:پس تو میگی چیکار کنیم؟آخرش که باید یه جوری بریم تو!
جرج هم دزدکی اطراف رو نگاه میکنه و میگه:من میگم فعلا بشینیم اینجا ببینیم چه خبر میشه.اگه رفت و آمد مشکوکی دیدیم بعدا یه فکری میکنیم.ممکنه تد لو نرفته باشه.ما همین طوری کلمه مون رو بندازیم پایین بریم تو اون بیچاره رو تابلو تر میکنیم!!!!
فرد که راه دیگه ای نداره قبول میکنه و مشغول پاییدن اطراف میشه.
-واقعا که تد.باورم نمیشه.تو به خیانت کردی.تو از من سواستفاده کردی.میخواستی برای اهداف پلیدت از من استفاده کنی...
...ادبت میکنم...کروشیو
تد که از اون موقع هر چند لحظه یه بار مورد شکنجه یکی از مرگخوار ها قرار گرفته بود یه بار دیگه زوزه میکشه و میگه:چرا کسی به حرفم...آخ...گوش نمیده.من میخوام بگم که...آیییی
لرد سیاه با شکنجه حرف تد رو قطع میکنه و میگه:لازم نیست ادامه بدی.لرد ولدمورت بزرگترین ذهن خوان دنیاست.میخوای بگی اولش قرار بوده اینجا نفوذ کنی ولی بعدا واقعا به مورگانا علاقه مند شدی و میخوای طرف ما باشی.مگه نه؟
تد با ترس جواب مثبت میده.
لرد سیاه پوزخندی میزنه و میگه:یه راه برای نجات جونت و اثبات حرفت داری.آنتونین تا چند دقیقه دیگه با برودریک میرسه.اگه میخوای اول طلاقتو نگیریم و بعد نکشیمت...
لرد کمی مکث میکنه و بعدش ادامه میده:...باید یه نفرو که من بهت میگم بکشی!اینطوری ثابت میشه چقدر راست میگی!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

گوش کن...










چی چی نبر؟این چی میگه مورگانا؟دوبلش کن!
