ایوان روزیه
از سر قبرم
- تولد نقش
- 1385/09/06
- آخرین ورود
- یکشنبه 3 خرداد 1405 23:58
- عضویت
- 1385/05/08
- پستها
- 1506
دامبل نفس عمیقی کشید کف دست هایش را بهم چسباند و با قیافه موعظه گرایانه ای توضیح داد:جیمز،فرزندم،ما سفیدیم.ماها مخالف هرگونه تقلب هستیم.اساس وجود ما برای مقابله با وجود شر و انجام کارهای خلاف اخلاقیاته.ما باید بر اساس سوگندنامه...
جیمز با یویو صورتیش به ریش دامبل کوبید و به ارامی گفت:بسه بابا چقدر سخنرانی میکنی!اینجا که هاگوارتز نیست سر صبحونه سخنرانیت رو شروع کنی ملت از ناهار و شام خوردنم بیوفتن!
دامبل به آرامی آهی کشید و گفت:به هر حال منظورم این بود که...
جیمز دوباره وسط حرف او پرید و گفت:ببین عمو البوس بذار روشنت کنم!ما تو این مسابقه شرکت میکنیم.از قرار معلوم مرگخوارا هم شرکت میکنن.فکر میکنی اونا بدون تقلب شرکت میکنن؟نه!فکر میکنی اگه اونا تقلب کنن ما میتونیم برای پیروزی بدون تقلب برنده بشیم؟نه!پس به جای اینکه موعظه کنی ما هم باید یه نقشه بکشیم که نقشه اونا رو خنثی کنه!مفهوم؟!
آلبوس از بالای عینک پنسی اش نگاهی به جیمز انداخت و در ذهنش به این فکر میکرد که جیمز این چیزها را کی یاد گرفته است!
بعد دستی به ریشش کشید و همان طور که برمیگشت تا در معرض دید مرگخوارها نباشد گفت:هوم فکر میکنم حق با تو باشه.بعضی وقتا برای مقابله باید همون کارو کرد.
ولی چند لحظه بعد دستهایش را در هم گره کرد و زیر لب گفت:مرلین مارو ببخشه!
در ان طرف آنتونین هنوز در حال نام بردن مرگخواران بود:...اخری هم مارکوس،مارکوس فلینت.
مامور ثبتنام عرق پیشانی اش را پاک کرد و گفت:هوووووف!چه عجب تموم شد!چقدر شما زیادین!
آنتونین میخواست مامور ثبتنام را به ذغال لیمو تبدیل کند ولی ایوان دستش را گرفت و گفت:هیییی!چیکار میکنی انتونین.ارباب خواسته همه ما تو مسابقه شرکت کنیم.اگه این یارو رو خاکستر کنی دیگه مسابقه ای برگزار نمیشه.بعد ارباب دستور میده ما رو به جای وزنه توی حیاط خانه ریدل پرتاب کنن اینور اونور!
روفوس که هنوز خوابش میامد خمیازه ای کشید و گفت:هی مگه ثبتنام تموم نشد؟برگردیم دیگه.قرار نیست که همینطوری اینجا وایسیم!
ایوان سرش را تکان داد و اماده غیب شدن بود که چیزی توجهش را جلب کرد:...هی یه لحظه صبر کنین ببینم!
آنتونین نگاهی به اطراف انداخت و گفت:چیه چیزی دیدی؟
ایوان چشمهایش را تنگ کرد و گفت:آره.یه پشمک و یه یویو!
روفوس که دامبل و جیمز را در پشت ستون کمی جلوتر دیده بود گفت:هومفمیخواین برم دنبالشون؟
آنتونین حرف روفوس را رد کرد و جواب داد:نه،بدون دستور لرد نباید کاری بکنیم.بهتره سریعتر برگردیم.به لرد اطلاع میدیم اونا رو دیدیم،اگه لرد دستور بدن زیر نظر میگیریمشون ببینیم میخوان برای مسابقه چیکار کنن!
جیمز با یویو صورتیش به ریش دامبل کوبید و به ارامی گفت:بسه بابا چقدر سخنرانی میکنی!اینجا که هاگوارتز نیست سر صبحونه سخنرانیت رو شروع کنی ملت از ناهار و شام خوردنم بیوفتن!
دامبل به آرامی آهی کشید و گفت:به هر حال منظورم این بود که...
جیمز دوباره وسط حرف او پرید و گفت:ببین عمو البوس بذار روشنت کنم!ما تو این مسابقه شرکت میکنیم.از قرار معلوم مرگخوارا هم شرکت میکنن.فکر میکنی اونا بدون تقلب شرکت میکنن؟نه!فکر میکنی اگه اونا تقلب کنن ما میتونیم برای پیروزی بدون تقلب برنده بشیم؟نه!پس به جای اینکه موعظه کنی ما هم باید یه نقشه بکشیم که نقشه اونا رو خنثی کنه!مفهوم؟!
آلبوس از بالای عینک پنسی اش نگاهی به جیمز انداخت و در ذهنش به این فکر میکرد که جیمز این چیزها را کی یاد گرفته است!
بعد دستی به ریشش کشید و همان طور که برمیگشت تا در معرض دید مرگخوارها نباشد گفت:هوم فکر میکنم حق با تو باشه.بعضی وقتا برای مقابله باید همون کارو کرد.
ولی چند لحظه بعد دستهایش را در هم گره کرد و زیر لب گفت:مرلین مارو ببخشه!
در ان طرف آنتونین هنوز در حال نام بردن مرگخواران بود:...اخری هم مارکوس،مارکوس فلینت.
مامور ثبتنام عرق پیشانی اش را پاک کرد و گفت:هوووووف!چه عجب تموم شد!چقدر شما زیادین!
آنتونین میخواست مامور ثبتنام را به ذغال لیمو تبدیل کند ولی ایوان دستش را گرفت و گفت:هیییی!چیکار میکنی انتونین.ارباب خواسته همه ما تو مسابقه شرکت کنیم.اگه این یارو رو خاکستر کنی دیگه مسابقه ای برگزار نمیشه.بعد ارباب دستور میده ما رو به جای وزنه توی حیاط خانه ریدل پرتاب کنن اینور اونور!
روفوس که هنوز خوابش میامد خمیازه ای کشید و گفت:هی مگه ثبتنام تموم نشد؟برگردیم دیگه.قرار نیست که همینطوری اینجا وایسیم!
ایوان سرش را تکان داد و اماده غیب شدن بود که چیزی توجهش را جلب کرد:...هی یه لحظه صبر کنین ببینم!
آنتونین نگاهی به اطراف انداخت و گفت:چیه چیزی دیدی؟
ایوان چشمهایش را تنگ کرد و گفت:آره.یه پشمک و یه یویو!
روفوس که دامبل و جیمز را در پشت ستون کمی جلوتر دیده بود گفت:هومفمیخواین برم دنبالشون؟
آنتونین حرف روفوس را رد کرد و جواب داد:نه،بدون دستور لرد نباید کاری بکنیم.بهتره سریعتر برگردیم.به لرد اطلاع میدیم اونا رو دیدیم،اگه لرد دستور بدن زیر نظر میگیریمشون ببینیم میخوان برای مسابقه چیکار کنن!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!





من اجازه ندارم بگم آخه !

)


من اومده بودم دنبال تو! لازم نیست بری خونه ریدل، لرد یه دستوری داده که باید اجرا کنی. تو خودتو به شدت به مریشی بزن و با من بیا. بقیشو من درست میکنم. یادت باشه نمیتونی حرف بزنی.