مرگخواران رفتن برگه به سمت پایین و غیب شدنش را دیدند. احتمالا لینی آن را درون جیبش گذاشته بود. در مقابل چشمان مرگخواران عصبانی (که البته دیده نمی شدند) ، اینبار دفترچه ای نمایان شد. آن را به دست لرد داد و برگشت.
دفترچه شروع به ورق خوردن کرد و لبخندی شیطانی بر لبان لرد پنهان نمایان شد.
- ارباب هیچ وقت نقشه هاش با شکست مواجه نمیشه.

ایوان با تردید پرسید: همون دفترچه س؟

لرد دفترچه را به سمتی که فکر میکرد مرگخوارانش در آنجا قرار دارند گرفت و صفحه ی اولش را به نمایش گذاشت.
جوهر طلایی رنگی بر روی صفحه نمایان بود و کوچک ترین اثری از خراش بر روی آن نبود. دست خط آشنای دامبلدور را همه میشناختند.
- پق!
دفترچه در هوا ناپدید شد و مرگخواران دریافتند که لرد به خانه ریدل برگشته است. بنابراین با صداهای پق متوالی آن ها نیز ناپدید شدند.
در سمت دیگر، لودو، روفوس و رز کار خود را به اتمام رسانده بودند و به دور شدن جسد مشنگ که توسط آب برده میشد، نگاه می کردند.
لودو نفس راحتی کشید و بر روی تخته سنگ بزرگی ولو شد. روفوس نیز آهی از خستگی کشید و او نیز روی تخته سنگ پرید.
- آآآآآآآآی! دیوانه مگه مرض داری؟

روفوس با جهشی از روی لودو بلند شد و گفت: اوخ ببخشید. ندیدمت خو!

رز دست هایش را به هم کوباند و گفت: منتظر چی هستین؟ باید بریم کنار بقیه. پیش به سوی چادر!
و هر سه به سمت چادر به راه افتادند، غافل از اینکه لرد و مرگخواران دفترچه را یافته و از آنجا رفته اند.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج



! لینی!




مجری وارد حلقه شد و در بلند گو فریاد زد:




