پرش به محتوای اصلی
جادوگرانخانه
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

83
نفر همین الان آنلاین‌اند 41 نفر در «انجمن»
4 عضو 79 مهمان
کجای سایت هستند؟
اعضای آنلاین

46 عضو در ۲۴ ساعت گذشته وارد سایت شدند

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

شومینه‌های من

۴ مقصد

همهٔ شومینه‌ها

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

زندگی به سبک سیاه

نوع تاپیک: رول‌نویسی گروهی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
تولد نقش
1396/01/08
آخرین ورود
پنجشنبه 22 تیر 1396 18:54
عضویت
1389/02/28
پست‌ها
267
لینی من و من کنان راجب هرکس چیزی گفت و بلاخره پس از جاری شدن اشک چندین نفر،مرحله ی اول به پایان رسید.
-ما الان پنهانکاری و ریاکاری و فریبکاری رو گذاشتیم کنار.حالا باید به سوالی که درباره ی گذشتمون ازمون پرسیده میشه،پاسخ درست و کامل بدیم.یه ورد اینجاس که زیرش نوشته با اجرای این ورد،سوال ها به طور خودکار پرسده میشه...ارباب من منظور این خط رو نفهمیدم.
-مهم نیس...ورد رو بخون تا بفهمیم چی میشه.
-خیلی خب...اما یه چیز دیگه هم اینجا هس...از هرکسی یه سوال پرسیده میشه که اگه بهش جواب صحیح نده،کشته میشه.

همه به خود لرزیدند و لینی ورد را اجرا کرد.
-خب از کی شروع کنیم؟
-جــــــــــــــیــــغ
لینی از ترس جیغ بنفشی کشید و دفترچه را که دهانی به رویش شکل گرفته بود،رها کرد.اما لرد بی توجه به لینی روبه دفترچه گفت:
-از سمت چپ به راس بپرس.یعنی از دراکو مالفوی شروع کن تا به لینی وارنر برسی.

دفترچه به سمت دراکو برگشت.
-خب...جناب مالفوی...چند دفعه بعد از ازدواجتون با خانوم گرینگرس به پانسی پارکینسون پیشنهاد ازدواج دادین؟

دراکو من و من کنان پاسخ داد:
-سه دفعه.

جیغ آستوریا به هوا رفت.اما دفترچه منتظر نماند تا جیغ او به پایان برسد.
-پاسخ درسته و حالا نفر بعدی.

نفر بعدی آستوریا و بعد از او رز بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تولد نقش
1389/07/24
آخرین ورود
پنجشنبه 16 آذر 1402 21:10
عضویت
1389/08/13
پست‌ها
1473
- نه!! من موافق نیستم!
- منم همین طور.

لرد سیاه در حالی که واقعا عصبانی شده بود آهی کشید که همه شنیدد و ساکت شدند.

- یعنی مرگخواران وفادار من این قدر ریا کار و پنهان کار و اینان؟ زود باشین! خودم ششروع میکنم. بعد رز میگه بعد آنتونین، بعد روونا بعد آگوستوس بعد...

لرد سیاه همه را نام برد. سپس در حالی که منتظر شورش بود گفت:

- خب! لینی! اون مارماهی که بچگیت دوست داشتی باهاش بازی کنی...اون پلاستیکیه.. اونو ارباب دزدید تا باهاش بازی کنه.

دو طرف لب های لینی منقبض شد و پایین آمد. لرد سیاه در حالی که سعی میکرد از سرخی گونه هایش جلوگیری کند رو به رز کرد و گفت:

- رز! اون دستگاه V تو بود که عاشقش بودی همه ی حقوقت رو براش دادی گم شد؟ توی کشوی دوم میز هفتم منه. بعدا برش دار.

رز:

رز آماده ی گریه ی بیشتر می شد که لرد سیاه رو به آنتونین کرد

-آنتونین! من خوب میدونم که تو علامت سیاه نداری. نصفه شب یواشکی برات گذاشتم.

لرد سیاه به تک تک مرگخواران چیزی از همین قبیل گفت و حال همه را گرفت. حالا نوبت رز بود. رز در حالی که چهره اش را با دستش پوشانده بود گفت:

- ارباب اول یه سوال دارم. شما چطوری ما رو از هم تشخیص دادین؟ آخه ما نامرئی هستیم. نیستیم؟؟

- ارباب غریزه ی قوی داره.

رز سریع جلوی خودش را گرفت تا حرفی که میخواست بزند از دهانش بیرون نپرد.

سپس شروع کرد. چشمانش را بست و گفت:

-لینی! من هیچ وقت از مدل موهات خوشم نیومد. آنتونین اون بار که خوردی زمین جفت دستات شکست من برات جفت پا گرفته بودم. بلا! چند شب پیش یکی دو تا از موهاتو کندم تا ببینم صاف میشه یا نه. آگوستوس شنلت خیلی زشته. ریگولوس اون دستکشو در بیار.

رز همه چیز را خیلی سریع توضیح داد . لرد که متوجه اشکالی در رفتار رز شده بود گفت:

- رز. نظری در مورد ارباب نداری؟

-ارباب قول میدین که منو کروشیو نکنین یا نکشین؟

لرد سیاه کمی فکر کرد سپس گفت:

- آره.

رز آب دهانش را قورت داد و گفت:

- کچل بی ریخت!

لرد سیاه قولش را زیر پا گذاشت و چند کروشیو ی آبدار به رز زد.

نوبت به آنتونین رسید. آنتونین بعد از چند تا حرف در مورد بخش اخبار و مدیر خبر و اینا، رو به بلیز و ریگولوس کرد و تعدادی از حرف هایی که در حال عادی نمی توانست بزنده را زد.

روونا جلو آمد و با دستش توی سر بلا زد و عقب رفت.

تک تک مرگخواران اعمالی مشابه انجام دادند.

لرد سیاه در حالی که هنوز توهین هایی که از زبان تک تک مرگخواران رو به خودش شنیده بود را فراموش نکرده بود رو به لینی کرد و با لحن تندی گفت:

- حالا لینی! زود باش.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رز ویزلی در 1390/3/27 21:01:47

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!




تولد نقش
1387/08/11
آخرین ورود
چهارشنبه 30 اردیبهشت 1405 17:15
عضویت
1386/08/08
پست‌ها
6961
خلاصه:

لرد سیاه و مرگخوارا بعد از سالها موفق شدن راز دامبلدور روکشف کنن و بدون استفاده از شنل نامرئی بشن.ولی مشکل اینجاست که راه مرئی شدن رو بلد نیستن.تصمیم میگیرن دامبلدورو مجبور کنن که اونا رو به حالت اول برگردونه.ولی مرگخوارا و لرد وقتی به محفل میرسن که دامبلدور تازه مرده. اونا متوجه میشن که دفتری وجود داشته که دامبلدور همه ورداشو اون تو نوشته بنابراین با همون حالت نامرئی به اتاق دامبلدور میرن تا دفترو بردارن که ماندانگاس فلچرو میبینن. آنتونین (در حالت نامرئی) خودشو جای دامبلدور میزنه و از ماندی میخواد که دفترو براش بیاره در عوض میتونه هرچی میخواد برداره. اما ماندی اعتراف میکنه که اون دفترو فروخته به سیرک هاگزمید. مرگخوارا به همراه لرد به سیرک میان تا دفترو پس بگیرن .
لرد و مرگخوارا دفترچه رو بدست میارن و به خانه ریدل برمیگردن...ولی فراموش میکنن رز، لودو و روفوس رو با خودشون ببرن!
_________________________________

لینی نگاهی به افسون پنج صفحه ای انداخت.
-ارباب میشه لطفا من از این جسارتا نکنم...من کی باشم که...

صدای فریاد آگوستوس حرف لینی را قطع کرد.
-ارباب یه مشکلی وجود داره!

صدای لرد از گوشه اتاق به گوش رسید.
-باز دیگه چی شده؟

آگوستوس به سمتی که صدای لرد را از آنجا شنیده بود رفت.
-ارباب من الات همه مرگخوارا رو شمردم و به این نتیجه رسیدم که چهار نفر کمن!

لرد سیاه با لحنی سرد و بی تفاوت جواب داد:
-اولا که ارباب مطمئنه باز فراموش کردی خودتو بشمری و در نتیجه فقط سه نفر کمن...دوما ارتش قدرتمند ارباب از سی نفر تشکیل شده و کم شدن سه نفر لطمه ای به ارباب نمیزنه.برای من اهمیتی نداره.لینی امیدوارم ظرف پنج ثانیه آینده آموزش رو شروع کنی.وگرنه...



سیرک:


لودو سر نگهبان سیرک که با جدیت دستش را گرفته بود و او را بطرف چادر نمایش میبرد فریاد کشید:
-جان مادرت دست از سر من بردار...بابا من روح نیستم.حاضر هم نیستم تو سیرک شما برنامه اجرا کنم.عجب گیری دادنا.اصلا من وجود خارجی ندارم.ول کن دستمو.بچه ها با سه شماره غیب میشیم...یک...دو...پاق!


خانه ریدل:

لینی تخته سیاهی روی هوا ظاهر کرد.درست در همین لحظه سه مرگخوار غایب هم سر رسیدند و آموزش شروع شد.
-خب بچه ها...خوب دقت کنین.اینجا نوشته شده که هدف از نامرئی شدن اینه که توانایی پنهانکاری و ریاکاری و فریبکاری و خیلی "کاری" های دیگه از افراد گرفته بشه.وقتی ما بصورت نامرئی پیش کسی باشیم میتونیم حرفها و رفتار واقعی اونو ببینیم.نه چیزی رو که در حضور ما بهش تظاهر میکنه.مرحله اول این ضد طلسم به این صورت هست که ما تظاهر و ریاکاری رو کنار بذاریم و همینجا احساس واقعی خودمونو نسبت به همدیگه بیان کنیم!

صدای زمزمه ها حاکی از این بود که بیشتر مرگخواران ترجیح میدهند نامرئی باقی بمانند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1390/3/27 18:54:12
تولد نقش
1389/07/24
آخرین ورود
پنجشنبه 16 آذر 1402 21:10
عضویت
1389/08/13
پست‌ها
1473
رز و روفوس و لودو راه افتادند و بالاخره به کنار چادر رسیدند و ملت آشفته ای را دیدند که آن اطراف نشسته بودند. اما اثری از لرد و مرگخواران نامرئی نبود. درواقع در هوا هیچ چیزی جز مگس سمجی که ویز ویز میکرد نبود. لودو مگس را در هوا گرفت و آن را له کرد و گفت:

- اونا بدون ما رفتن.

خانه ی ریدل

لرد به شدت دفترچه را ورق می زد و دنبال افسون مذکور می گشت.

- میگم لینی، آخر نگفتی این آقای جعفری کی بود ها؟

- . به شما مربوط نیست.

- پیداش کردم.

مرگخواران همه ساکت شدند و به جایی که فکر میکردند لرد ایستاده خیره شدند اما چیزی ندیدند جز ورق زدن های بیشتر.

- ئممم.... ارباب.... میگم پیداش کردین؟

- اره. اما افسونه خودش 4-5 صفحه طول داره....

- مـــــااااااع!

- لینی.... بیا از طرف ارباب اینو به بقیه یاد بده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!




تولد نقش
1388/03/30
آخرین ورود
جمعه 25 خرداد 1403 19:05
عضویت
1388/03/30
پست‌ها
5457
لینی با چشمانی گشاد شده به برگه ای که در هوا بود خیره شده بود. بعد از چند ثانیه بالاخره کنترل خود را به دست آورد و با یک حرکت سریع برگه را از دست لرد قاپید.

مرگخواران رفتن برگه به سمت پایین و غیب شدنش را دیدند. احتمالا لینی آن را درون جیبش گذاشته بود. در مقابل چشمان مرگخواران عصبانی (که البته دیده نمی شدند) ، اینبار دفترچه ای نمایان شد. آن را به دست لرد داد و برگشت.

دفترچه شروع به ورق خوردن کرد و لبخندی شیطانی بر لبان لرد پنهان نمایان شد.

- ارباب هیچ وقت نقشه هاش با شکست مواجه نمیشه.

ایوان با تردید پرسید: همون دفترچه س؟

لرد دفترچه را به سمتی که فکر میکرد مرگخوارانش در آنجا قرار دارند گرفت و صفحه ی اولش را به نمایش گذاشت.

جوهر طلایی رنگی بر روی صفحه نمایان بود و کوچک ترین اثری از خراش بر روی آن نبود. دست خط آشنای دامبلدور را همه میشناختند.

- پق!

دفترچه در هوا ناپدید شد و مرگخواران دریافتند که لرد به خانه ریدل برگشته است. بنابراین با صداهای پق متوالی آن ها نیز ناپدید شدند.

در سمت دیگر، لودو، روفوس و رز کار خود را به اتمام رسانده بودند و به دور شدن جسد مشنگ که توسط آب برده میشد، نگاه می کردند.

لودو نفس راحتی کشید و بر روی تخته سنگ بزرگی ولو شد. روفوس نیز آهی از خستگی کشید و او نیز روی تخته سنگ پرید.

- آآآآآآآآی! دیوانه مگه مرض داری؟

روفوس با جهشی از روی لودو بلند شد و گفت: اوخ ببخشید. ندیدمت خو!

رز دست هایش را به هم کوباند و گفت: منتظر چی هستین؟ باید بریم کنار بقیه. پیش به سوی چادر!

و هر سه به سمت چادر به راه افتادند، غافل از اینکه لرد و مرگخواران دفترچه را یافته و از آنجا رفته اند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1390/3/12 14:19:01
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1390/3/12 14:22:21
تولد نقش
1389/07/24
آخرین ورود
پنجشنبه 16 آذر 1402 21:10
عضویت
1389/08/13
پست‌ها
1473
چند دقیقه ای گذشت.

- ارباب جسارتا نمیخواین نقشه رو انجام بدین؟

- هیس.

بنگ! چراغها خاموش شدند و همه چیز در تاریکی فرو رفت. تماشاچیان جیغ می زدند و فکر می کردند زلزله ای، چیزی به سراغشان آمده. لرد سیاه عینک هایی در آورد و روی چشمان مرگخوار ها گذاشت که می توانستند در تاریکی ببینند. رز در حالی که با موج جمعیت به جلو رانده میشد گفت:

- میشه سریعتر اینکارو بکنیم؟ اینا پاک دیوونه ان!

لینی سرش را از زیر دست و پای مردم بیرون آورد و فریاد زد:
- ارباب! دفتر چه رو گرفتم!

و فریاد شادی مرگخواران به هوا رفت.

- خوبه. یالا بزنیم در ریم!

و مرگخواران خود را به موج جمعیت سپردندو بیرون رفتند.

چند دقیقه بعد بیرون چادر

- خب . مرگخواران ارزشمند و نامرئی من! اینک زمان آن فرا رسیده که دوباره چشم جهان را به دیدنمان روشن کنیم. لینی اون دفترچه رو بده.

لینی کورمال کورمال دستش را تکان داد تا دست لرد را یافت و دفترچه را در آن گذاشت. مرگخواران دیدند که دفتر به آرامی بالا رفت و باز شد. چوبدستی لرد سیاه بالا آمد اما با دیدن اولین کلمه فریادش به هوا رفت!

آقای جعفری:09131546877

-! لینی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!




تولد نقش
1395/05/17
آخرین ورود
امروز ساعت 00:42
عضویت
1387/01/06
پست‌ها
705
هر کدام به ماموریتشان عمل کردند و روفوس مسوول تن مشنگ و لودو مسوول تکان دادن پاهای مشنگ و رز هم همانطور که گفته بود چشمان مشنگ را باز نگه داشت و سه نفر همراه با جسد شروع به راه رفتن کردند.

لودو آهسته رو به دو نفر دیگر زمزمه کرد: دیگه چیزی نمونده، دارم خشکی رو میبینم!

رز با پایش لگدی به لودو زد و با پرخاش گفت: شوخیت گرفته لودو؟ هیچ حرفی نزن! در ضمن، ما باید به آب برسیم نه خشکی!

همان موقع مشنگی که داشت از کنار آن ها میگذشت لحظه ای ایستاد و سپس لبخندی زد و گفت: هی لوک! اینجا چیکار میکنی؟ مگه نباید تو باجه بلیت فروشی باشی؟

رز بدون اینکه بفهمد چه کار میکند صدایش را تغییر داد

- خسته شده بودم. میخوام برم یکم هوا بخورم...باجه رو سپردم به یکی دیگه.

و لودو به سرعت پاهای مشنگ را تکان داد و از آن مشنگ دور کردند.

درون چادر:

لرد و یارانش جایی در بین تماشاچیان نشسته بودند و صحنه را زیر نظر داشتند.

مردی که ادعا میکرد طلسم ها را خود اختراع کرده است داشت سعی میکرد طلسمی را بخواند.

- هممم ... خب فکر میکنم این طلسم یه کم برای این جو خطرناک باشه میریم طلسم بعدی...

روفوس: ارباب؟ ما چجوری میتونیم اون دفترچه رو از اون مرد بگیریم؟ اگه همه ببینن دفترچه تو هوا معلقه دردسر میشه برامون! نقشه تون چیه ارباب؟

لرد که هر لحظه خشمش بیشتر میشد با خشم گفت: لینی! زودباش بگو ارباب چه نقشه ای کشیده!

- من ارباب؟ من غلط بکنم تو فکر شما باشم چه برسه به اینکه بیانشم بکنم!

- خفه شو لینی! و در همون حال که خفه شدی نقشه مو بگو!

لینی به سرعت فکری کرد و گفت: ارباب برقای چادر رو با طلسم خاموش میکنیم و بعد که همه جا تاریک شد میریم دفترچه رو برمیداریم

- فکرای ارباب همیشه ستودنیست!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven !


تصویر تغییر اندازه داده شده
تولد نقش
1388/03/30
آخرین ورود
جمعه 25 خرداد 1403 19:05
عضویت
1388/03/30
پست‌ها
5457
رز، مرگخوارا و لرد هنوزم در حالت نامرئی هستن و دیده نمیشن، پس تو این پست بازم نامرئی درنظر گرفته میشن.

-------------------------

[spoiler=خلاصه سوژه]رد سیاه و مرگخوارا بعد از سالها موفق شدن راز دامبلدور روکشف کنن و بدون استفاده از شنل نامرئی بشن.ولی مشکل اینجاست که راه مرئی شدن رو بلد نیستن.تصمیم میگیرن دامبلدورو مجبور کنن که اونا رو به حالت اول برگردونه.ولی مرگخوارا و لرد وقتی به محفل میرسن که دامبلدور تازه مرده. اونا متوجه میشن که دفتری وجود داشته که دامبلدور همه ورداشو اون تو نوشته بنابراین با همون حالت نامرئی به اتاق دامبلدور میرن تا دفترو بردارن که ماندانگاس فلچرو میبینن. آنتونین (در حالت نامرئی) خودشو جای دامبلدور میزنه و از ماندی میخواد که دفترو براش بیاره در عوض میتونه هرچی میخواد برداره. اما ماندی اعتراف میکنه که اون دفترو فروخته به سیرک هاگزمید. مرگخوارا به همراه لرد به سیرک میان تا دفترو پس بگیرن ...[/spoiler]

لودو در حالی که به دنبال بقیه ی مرگخواران به سمت چادر می دوید پرسید:

- ارباب نمیخواین جسد اون مشنگه رو قائم کنیم؟ شاید لو بریم!

لرد با بی توجهی پاسخ داد: اهمیتی نداره!

لودو دوباره افزود: این کارو برامون سخت تر میکنه. اونا دفترچه رو دارن، اگه جسدو ببینن و شک کنن، برای گرفتن جلومون، از طلسمای اون استفاده میکنن. درسته که نامرئی هستیم اما ... اونا اون دفترچه رو دارن!

لرد مکثی کرد و گفت: دفترچه ی لعنتی ... روفوس و رز، همراه لودو برین.

روفوس و رز که دوست نداشتند صحنه ی گرفتن دفترچه را از دست دهند، چشم غره ای به لودو رفتند و با اکراه همراه او، از بقیه جدا شدند و به سمت باجه ی بلیت رفتند.

رز از روی تنه ی درختی که جلوی باجه افتاده بود پرید و با یک جهش وارد آنجا شد. کنار ایستاد و رو به دو نفر دیگر گفت:

- زودباشین برش دارین.

روفوس به سمت جسد مشنگ رفت، پاهایش را با دست گرفت و گفت: شما هم لطف کن اونورشو بگیر.

رز دست به سینه شد و گفت: لودو کار خودته.

لودو که اصلا حوصله ی جر و بحث کردن را ندشات، سمت دیگر جسد را گرفت و همراه روفوس، آن را بلند کرد. روفوس نگاهش را از شکم بزرگ مشنگ برداشت و پرسید:

- حالا کجا ببریمش خانوم رز؟

رز دستی به چانه اش کشید و پس از کمی فکر کردن گفت:

- اونور یه دریاچه س، میندازیمش اون تو و پیش ارباب برمی گردیم. حواستون باشه کسی متوجه حضورمون نشه. پاها و دستاشو طوری تکون بدین که انگار خودش داره راه میره. منم چشاشو باز نگه میدارم.

روفوس و لودو قبول کردند و مشنگ را به حالت ایستاده در آوردند. وقتش بود که از شر جسد خلاص شوند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تولد نقش
1389/07/24
آخرین ورود
پنجشنبه 16 آذر 1402 21:10
عضویت
1389/08/13
پست‌ها
1473
همان موقع در سیرک

بب بن بری بیم بب بیم بیم...

حیوانات مختلفی از جمله هیپوگریف و اسب شاخدار وارد حلقه ی سیرک شده و پس از چند چرخ دور حلقه ایستادند و شروع به رقص با یکدیگر کردند. سپس با حرکت دست یکی از مسئولین سیرک همه به داخل اتاقک برگشتند و تنها جیزی که از آنها باقی ماند همان بوی متعفن وحشتناک حیوانات سیرک بود که بینی تماشاگران را نوازش می کرد! مجری وارد حلقه شد و در بلند گو فریاد زد:


- حالا یکی از جذاب ترین برنامه ها! برنامه ی اژدها!


در این لحظه یک اژدها ی بزرگ وارد حلقه شد. پشت سر او شخص کوتاه قامتی که می لنگید. پس از نمایش های زیبا با اژدها و فرو بردن سرش در دهان اژدها از صحنه بیرون رفت تا مجری باز هم با آن لباس گل منگولی اش بیرون بیاید و فریاد بزند.

- و حالا جذاب ترین برنامه ی امشب!
مجری باز هم عقب رفت و شخصی با لباس سیاه ظاهر شد. موهای بلندش صورتش را قاب گرفته بودند. او یک شعبده باز بود.

- در این برنامه میخوام با چند تا از طلسم های اختراعی خودم، تسترال ها رو برای همتون پدیدار کنم.

و دفترچه ی سبز رنگی که در آن با خط کشیده و مایلی مطالبی نوشته شده بود را از جیبش در آورد. تسترال ها وارد حلقه شدند.

بیرون از چادر، دم بلیت فروشی


- آه! آقا ما عجله داریم باید بریم تو.

رز با بی قراری این را اعلام کرد. سومین باری بود که این حرف رامی زد.

- متاسفم! بلیت ها تموم شده.

مرگخوارن سخت درگیر اصرار به مسئول بلیت فروشی بودند. یک دفعه لرد سیاه جلو آمد.

- ای بی عرضه ها! برین کنار!

مسئول:

- اوا! آقا! شما چرا این شکلی هستین؟ بینی تون کجاس؟
میخواین دکتر خبر کنم وااســ...

اما مرد مشنگ نتوانست جملاتش را تمام کند.
- آواداکداورا!
-
-

و همه ی مرگخواران با لبخندی به سمت چادر به راه افتادند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!




تولد نقش
1387/08/11
آخرین ورود
چهارشنبه 30 اردیبهشت 1405 17:15
عضویت
1386/08/08
پست‌ها
6961
-مااااندییییی.....ماااااااااندی!

ماندانگاس وحشتزده جواب داد:
-حالا لازم نیست صداتو اینقدر وحشتناک کنی!من همینجوریشم از همه کارایی که تا حالا کردم پشیمونم.قول میدم دیگه دزدی نکنم.دیگه هر گز دزدی نمیکنم.

آنتوینن با بیحوصلگی حرف ماندانگاس را قطع کرد.
-نه ابله!اتفاقا من میخوام همین کارو برای من بکنی.اونم از اتاق خودم!

ماندانگاس با خوشحالی دستهایش را به هم مالید.
-ایول.این دقیقا همون کاریه که من میخواستم بکنم.بزن بریم!

آنتونین فریاد زد:نـــــه!تو هنوز نمیدونی من ازت چی میخوام...حالا خوب گوشاتو باز کن.یه دفتر چه...یه دفترچه قدیمی.توش درباره جادوهای باستانی مطالبی نوشته شده.هر طور شده اونو برام پیدا میکنی و میاری.بعد بهت اجازه میدم بری از اتاق من هر چی دلت میخواد بدزدی.قبوله؟

ماندانگاس به فکر فرو رفت...بعد از کمی تامل جواب داد:
-دفترچه سبزه رو که نمیگی؟همونی که توش بعضی از طلسمهای قدیمی و راه خنثی کردنشون نوشته شده بود؟امممم...راستش من اونو...دیروز...دزدیدم...و...و...به قیمت خوبی فروختمش!

آنتونین یقه ماندانگاس را گرفت و به کمک ایوان او را از روی زمین بلند کرد.
-به کی فروختی؟زود توضیح بده.میبینی چه بعد از مرگ قدرتم بیشترشده.اعتراف کن!

ماندانگاس در حالیکه روی هوا دست و پا میزد جواب داد:
-به همون سیرک قدیمی هاگزمید!اونا گفتن این طلسما خیلی به دردشون میخوره.اصلا منو تهدید کردن!من بی گناهم...ولم کن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.