جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

6 کاربر(ها) آنلاین هستند (5 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
6 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] زمان‌برگردان مرگخواران

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: زمان برگردان مرگخواران
ارسال شده در: پنجشنبه 27 اردیبهشت 1397 18:18
نمایش جزئیات
آفلاین
- خب، ظاهر شدیم!

لرد چند ثانیه‌ی دیگه رو هم صبر می‌کنه اما بعد از اینکه می‌بینه اتفاق خاصی نمیفته، چشماشو باز می‌کنه و مجددا تکرار می‌کنه:
- گفتیم ظاهر شدیم!

لرد وسط مکانی ایستاده بود که از هر طرف سفید بود و هیچ‌گونه جنبنده و حتی نجبنده‌ای در اطراف به چشم نمی‌خورد.
- ای ملعون! مگه نمی‌دونی ما کی هستیم؟ ما لردیم! وقتی ما چیزی امر می‌کنیم اجابت می‌شه. الان باید جایی ظاهر می‌شدیم! پس چرا اونجایی که ظاهر شدیم رو نمی‌بینیم؟

سکوت مطلق. گویا برای فریادهای لرد مخاطبی تعبیه نشده بود که پاسخی بخواد بده.

- تا چشممون کار می‌کنه سفیدی و روشنایی می‌بینیم! نمی‌شد حداقل ما رو جایی سیاه می‌بردی؟

لرد اینو خطاب به زمان سرگردانی که دور گردنش آویزون بود می‌گه. می‌خواست دوباره از زمان سرگردان استفاده کنه و ازین مکان سفید دور بشه، اما فکر اینکه در تاریخ زمانی وجود داشته باشه که مملو از سفیدی و روشنایی باشه براش قابل تحمل نبود. کل تاریخ باید سیاه و تاریک می‌بود!

پس لرد به امید پیدا کردن راهی برای سیاه کردن این صفحه از تاریخ به حرکت در میاد. به نظر میومد به زمانی منتقل شده بود که هنوز نقشه‌ی جهان کشیده نشده بود و تنها روی کاغذ سفیدی در حرکت بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: زمان برگردان مرگخواران
ارسال شده در: جمعه 3 فروردین 1397 01:10
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد سياه اين بار تصميم گرفتند تا به شكل جديدى زمان سرگردان را بچرخانند. لاكن قبل از اينكه در مورد الگوى چرخش به نتيجه مطلوبى برسند، شخصى دستشان را از پشت گرفت و پيچاند!
-هى... داشتى فيلم مى گرفتى؟
-دستمون رو ول كن!
-گوشيت رو رد كن بياد!
-ما گوشى نداريم مشنگ! دستمون رو ول كن!

مرد مشنگ بخت برگشته از كجا بايد ميدانست كه بزرگترين جادوگر سياه تمام اعصار رو به رويش ايستاده؟
-مشنگ؟... به مامور قانون حين انجام وظيفه ميگى مشنگ؟... هى سرباز! بيا اين رو ببر تو ماشين... بريم مركز و نشونش بدم مشنگ كيه!

اما سرباز بيچاره موفق به گرفتن لرد سياه نشد. چرا كه ثانيه اى قبل، زمان سرگردان چرخانده شده و لرد را به مكانى ديگر برده بود... و البته قبل از غيب شدن لرد سياه، مافوق سرباز تبديل به يك قورباغه شده و قور قور كنان، دور ميدان مذكور مي جهيد!
سرباز هم از همانجا مستقيما به دارالمجانين عزيمت كرد و سال هاى سال به خوبى و خوشى و بدون دغدغه هاى معمول آن ديار، زندگانيش را گذراند!

لرد سياه هم بالاخره در مقصد بعدى كه زمان سرگردان مناسب ديده بود، ظاهر شدند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him
پاسخ به: زمان برگردان مرگخواران
ارسال شده در: چهارشنبه 23 اسفند 1396 00:18
نمایش جزئیات
آفلاین
بورگین از سکوت و نگاه‌های سرگردان مرگخوارها استفاده کرد و سریعا افزود:

- اینا اسماشون بیخود فرق داره ... هر شرکتی به یه اسم می‌زنه. نمونه آلمانیش برگردانه، اینارو ترکیه می‌زنه؛ سرگردانه!

لینی با تردید گفت:

- خوب بالاخره هیچی جنس آلمانی نمی‌شه!

بورگین که اکنون صدایش از اتاق پشتی مغازه می‌آمد گفت:

- نفرمایید خانم! الان ترکیه از شیر تسترال تا فضله مشنگ رو با بهترین کیفیت تولید و صادر می‌کنه.

تصویر تغییر اندازه داده شده


لرد «زمان‌سرگردان» به دست وسط میدانی ایستاده بود که نمی‌دانست کجاست. اطراف میدان درشکه‌ها و فولکس‌های غورباقه‌ای قرمز رنگ در تردد بودند. بی حرکت ایستاده بود و سعی در تحلیل فضای اطراف داشت که ناگهان متوجه چند ساحره با ردای سیاه رنگ در آن سوی خیابان شد. خواست به سمت آن‌ها برود که ناگهان عده‌ای با سبیل از بناگوش در رفته، لباس‌های یک شکل و ستاره‌های طلایی بر دوش به ساحره‌های سیاهپوش حمله ور شدند و پس از چند چک افسری ردا از سرشان کشیدند. لرد احساس کرد آن‌جا هرجا که باشد محل مناسبی برای جادوگرهای سیاه نیست پس سریعا زمان‌سرگردان را چرخاند.

تصویر تغییر اندازه داده شده


لرد باز هم در همان میدان ایستاده بود. میدان اما همانطور نایستاده بود و دستخوش تغییرات زیادی شده بود. دور تا دور میدان ماشین‌های مشنگی جدید و متنوعی در تردد بودند و عده ای نیز مشغول فروش پایان نامه بودند. لرد کنجکاو شد که پایان چه نامه ای به فروش می‌رسد، خواست جلو برود اما ساحره‌های سیاهپوش دیگری توجهش را جلب کردند. ساحره‌ها به دختری که روی یک سکوی بلند ایستاده بود حمله ور شدند و با چوبدستی‌های کلفت‌تر از حد معمول خود او را طلسم کردند و سپس ردای سیاهی به سرش کشیدند و او را با ماشین مشنگی نسبتا بزرگشان به محل نامعلومی بردند. لرد در مورد چند چند بودن مردم آن ناحیه با خودشان نیز کنجکاو شد اما وقت چندانی برای فکر کردن به آن‌ها نداشت و ترجیح می‌داد بار دیگر از زمان‌سرگردانی که مشخص نبود او را به چه زمان و مکانی خواهد برد استفاده کند بلکه مرگخوارانش را بیابد و آن‌ها را بابت این جنس بنجل تنبیه کند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هیچی به هیچی!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: زمان برگردان مرگخواران
ارسال شده در: دوشنبه 21 اسفند 1396 23:48
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

لرد از کشتن پدرش کمی متاسفه و می خواد این قضیه رو جبران کنه. برای همین از مرگخوارا می خواد از پدر و مادرشون رضایتنامه بگیرن و بیارن.
بعضیا موفق می شن رضایتنامه رو بگیرن و بعضیا نه...
ولی این کار لردو راضی نمی کنه. لرد سیاه به این نتیجه می رسه که کسی که باید بره و از پدرش رضایتنامه بگیره، خودشه! برای این کار احتیاج به زمان برگردان داره. مرگخوارا باید برای لرد یه زمان برگردان تهیه کنن.
مرگخوارا به مغازه بورگین و بارکز می رن.

................

-چه خبره؟ چرا مغازه رو روی سرتون گذاشتین؟

کراب که به شکل کلی و خاصی جوگیر شده بود جلو رفت.
-من با آقای بارکز کار دارم.

بورگین کمی روی پیشخوان خم شد.
-من که اینجام...چه گیری دادین به بارکز؟

بانز احساس کرد در جوگیری از کراب عقب مانده. برای همین جلو رفت.
-می گما...ارباب که اینجا کار می کردن هفته ای چند گالیون بهشون می دادین؟ انعام هم...

با ضربه بلاتریکس، بانز برای مدت مدیدی خاموش شد. چون ضربه با پای اسکلت عتیقه بسیار گرانقیمتی که سالها بود در گوشه ای از مغازه خودنمایی می کرد، زده شده بود.
پای اسکلت روی سر بانز خرد شد. بلاتریکس بقیه اسکلت را به گوشه ای پرتاب کرد.
-می خواستم امتحانش کنم ببینم برای رودولف به اندازه کافی محکم هست یا نه..نبود!

و رو به بورگین کرد.
-خب...حالا شما...سریع می رین به انبار مخفی پشت مغازه تون و یه زمان برگردان برای ما میارین!

بورگین بلاتریکس لسترنج را به خوبی می شناخت. در واقع در آن لحظه ترجیح می داد خود لرد سیاه برای خرید به مغازه اش مراجعه کند تا این مرگخوار خشن که معنی "ندارم" و پیدا نمی شه" را نمی فهمید!
-خب....امممم...راستش...زمان برگردان ندا...

چوب دستی بلاتریکس به آرامی بالا رفت...و چشمان بورگین نوک چوب دستی را دنبال کرد.
-ندارم...ولی یه چیز بهتر دارم...زمان سرگردان...می خوایین؟ براتون بیارم! خیلی به درد بخوره.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: زمان برگردان مرگخواران
ارسال شده در: یکشنبه 1 بهمن 1396 17:16
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخواران عذاب وجدان گرفته، سعی کردند بانز را آرام کنند.
سعی کردند دستی به شانه اش زده و سرش را نوازش کنند. ولی این ممکن نبود. نه جای سر بانز مشخص بود و شانه اش. برای همین به دلداری لفظی اکتفا کرده و سعی کردند روی ماموریتشان تمرکز کنند.

-زمان برگردان فروشی...زمان برگردان فروشی...کجا یکی دیده بودم؟
-مطمئنی دیده بودی؟
-داشتن زمان برگردان که ممنوعه. احتیاج به مجوز داره. ما باید یه جایی رو پیدا کنیم که مخفیانه زمان برگردان بفروشه.
-یافتم! مغازه بورگین و بارکز! همون جایی که ارباب قبلا کار میکردن. مغازه ایه بسیار مخوف و مرموز.


مرگخواران همگی با هم به سمت مغازه بورگین حرکت کردند.

مغازه مثل همیشه تاریک و به هم ریخته بود. نه اثری از بوگین بود و نه بارکز.

-بورگین؟...بورگ؟...اینجایی؟...بارکز؟
-بارکز دیگه کیه؟
-من چه میدونم! وقتی اسمش هست حتما خودشم جزو شرکای مغازه اس دیگه.
-یکی رسیدگی کنه! ما مشتری هستیم. همیشه حق با مشتریه!






افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: زمان برگردان مرگخواران
ارسال شده در: سه‌شنبه 26 دی 1396 16:58
نمایش جزئیات
آفلاین
-صبر کنین. من آماده نیستم!

با شنیدن صدای بانز همه به طرف جایی که احتمال میدادن اونجا وایساده باشه برمیگردن.

-چته باز؟
-میخوای بری لباس بپوشی؟
-آماده نیستی که نباش...ما میریم.
-تمرکز نداری؟

صدای لرزون بانز به گوش میرسه:
-من فقط از نظر روحی آمادگی ندارم. چند لحظه بهم فرصت بدین.

مرگخوارا همونطوری علاف و معطل منتظر میمونن.
چند لحظه میگذره...چند دقیقه میگذره...ولی خبری نمیشه. آخرش صبر آرسینوس که از اولم زیاد نبود تموم میشه.
-چی شد پس؟ آمادگی روحی پیدا نکردی؟

جوابی نمیاد.

-بانز؟...بانز؟...کجایی؟

جواب رو لینی پیدا میکنه!
-نامرد! خودش تنهایی رفته ناکترن! قبل از ما رفته زمان برگردان پیدا کنه.

مرگخوارا با عجله به ناکترن آپارات میکنن. همشون یه حس "مگه گیرت نیاریم" خاصی نسبت به بانز دارن.
ولی صدای پاق اضافه ای کنارشون به گوش میرسه.

-کی بود؟
-کی پاق کرد؟
-خودتو نشون بده!

صدا جواب میده:
-منم نامردا! بانز...خودمم نمیتونم نشون بدم. همچین قابلیتی ندارم. چرا منو گذاشتین رفتین؟ دو دقیقه رفته بودم دستشویی که تمرکزمو به دست بیارم!


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!
پاسخ به: زمان برگردان مرگخواران
ارسال شده در: یکشنبه 17 دی 1396 20:29
نمایش جزئیات
آفلاین
بخش اول دیالوگ هکتور، چنان مرگخواران را دچار خوف کرد که هیچ کس به بخش دوم توجهی نکرد.
مرگخواران در حالی که میکوشیدند بدون جلب توجه، از هکتور فاصله بگیرند، در گوش یکدیگر پچ پچ میکردند...
- قورت داد مبل رو؟
- غیر ممکنه!
- من یکی که اینطوری اصلا نمیتونم. زیرِ مبلِ اتاقم درد گرفت حتی.
- توی اتاقت مبل داری؟
- ارباب یهو نگن سر راه بریم مبل بخریم که اصلا در توان من یکی نیست...

مرگخواران، زیر چشمی به لرد سیاه نگاه کردند. اما لرد به آنها نگاه نمیکرد. او در حال شال پیچ کردن نجینی، جهت جلوگیری از سرما خوردن وی بود.

- چرا دارید عقب عقب میرید؟ میخواید آماده بشید برای آپارات کردن؟

دو گالیونی مرگخواران هنوز کج بود.
هکتور این موضوع را متوجه شد، پس نگاه عاقل اندر سفیهی به مرگخواران کرد و گفت:
- آپارات دیگه... کوچه ناکترن.

مرگخواران:

- بریم برای ارباب زمان برگردان بخریم. البته معجون زمان برگردان هم هست... ولی چون ارباب سفارش معجون ندادن، بریم اول خود زمان برگردان رو بخریم براشون.

مرگخواران متفکرانه به یکدیگر نگاه کردند.
- میتونیم برای خودمون وسایل آرایشی هم بخریم.
- امیدوارم قمه مدل جدید داشته باشن.
- نقاب و کراوات جدید... ست بشن با هم حتی...

- اجناس فوق العاده ای هستن مرگخواران ما. برید همه‌ـشون رو بخرید با پول خودتون. بعدش هم بیارید به ما تقدیم کنید. زمان برگردان هم یادتون نره.

مرگخواران از پاسخ باز ماندند و آماده آپارات شدند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: زمان برگردان مرگخواران
ارسال شده در: شنبه 16 دی 1396 23:49
نمایش جزئیات
آفلاین
-زمان برگردان فروشى!

ملت در فكر فرو رفتند و سعى كردند به ياد بياورند كه آخرين بار، كجا "يك زمان برگردان فروشى" ديدند.
-من بگم؟

كسى توجهى نشان نداد.

-من... من بگم؟... اينجا، كنار بلاتريكس... من!

باز هم كسى توجهى نشان نداد، به جز يك نفر...
بلاتريكس تشك مبل را برداشت و داخل حلق هكتور فرو كرد.

-مع بعبو؟ مع عينعا!...
-اون دختره گرنجر...زمان برگردان داشت...نداشت؟
-نه! نه اون تحويل داد زمان برگردانش رو آخر كتاب.

ملت با تعجب به به هكتور نگاه مى كردند.
-تشكه كه كرد تو حلقت كو؟!
-قورتش دادم! من بگم؟ من ميگم! بريم كوچه ناكترن... اونجا حتما يه زمان برگردان فروشى پيدا ميشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him
پاسخ به: زمان برگردان مرگخواران
ارسال شده در: شنبه 16 دی 1396 11:06
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخواران همگی با هم تو فکر فرو رفتن. اونا زمان برگردون نداشتن و باید هرطور شده یکی برای اربابشون پیدا میکردن. اونا همچنان درحال فرو رفتن تو فکر بودن و فکر کم کم داشت شروع به هضمشون می‌کرد که ناگهان فهمیدن چیکار کنن.

مرگخواران:

آرسینوس متوجه سنگینی نگاه مرگخواران شد به بقیه نگاه کرد و فهمید که همگی با خشم و غضبی مرگخوارانه بهش زل زدن.
- مگه قرار نبود تو فکر هضم شیم؟ حق اینو ندارم که با خونسردی تو فکر هضم شم؟

مرگخواران:

- میخواین مشکلمون رو با گفت و گو حل کنیم؟ لااقل با نگاه حل نکنیم؟

مرگخواران اومدن دوباره نگاه غضبناکی به آرسینوس بندازن که دیدن وقت گالیونه پس نباید اون رو با نگاه خشمناک به آرسینوس هدر بدن.

- چه وضع پیشنهاد دادنه خب؟ الان ما زمان برگردون از کجا برای ارباب بیاریم؟
- الان کل مشکلتون اینه؟ این که مشکل نیست. درست میشه.

- گفتیم برامون زمان برگردان بیارین!

آرسینوس که با شنیدن صدای لرد سرجاش صاف شده بود نگاهی به مرگخواران انداخت.
- خب کجا بودیم؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لایتینا فاست در 1396/10/16 11:11:04
ویرایش شده توسط لایتینا فاست در 1396/10/16 11:11:57
The MUSIC is making me growing
The only thing that keeps me awake is me knowing
There's no one here to break me or bring me down

Onlyتصویر تغییر اندازه داده شدهaven
پاسخ به: زمان برگردان مرگخواران
ارسال شده در: پنجشنبه 14 دی 1396 23:22
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

لرد از کشتن پدرش کمی متاسفه و می خواد این قضیه رو جبران کنه. برای همین از مرگخوارا می خواد از پدر و مادرشون رضایتنامه بگیرن و بیارن.
بعضیا موفق می شن رضایتنامه رو بگیرن و بعضیا نه...
آرسینوس از رودولف می خواد که با گرفتن سی گالیون براش رضایتنامه جعلی جور کنه.

....................

رودولف نگاهی به سکه ای که در دست آرسینوس بود انداخت.
-سی گالیونی داشتیم ما؟

آرسینوس مجددا پرسید:
-برای آخرین بار می پرسم...با سی گالیون چیکار می تونی برام بکنی؟

رودولف سکه آرسینوس را قاپید...آن را بین دندان هایش گذاشت و امتحان کرد.
-می تونم چند وعده شام مفصل بخورم!

و قبل از این که آرسینوس موفق به نشان دادن عکس العملی بشود به پاتیل درزدار آپارات کرد. آرسینوس هم قصد آپارات داشت، ولی دستی یقه اش را گرفت و مانعش شد.
-اوهوی...کجا؟ مگه نفرمودیم یا رضایتنامه میاری و یا ارتش ما رو ترک می کنی؟ رضایتنامه ای تو دستت نمی بینیم و ارتش ما رو ترک کرده به نظر نمی رسی...بکشیمت؟

به نظر آرسینوس بسیار حیف بود که در عنفوان جوانی کشته شود...برای همین از آخرین حربه اش استفاده کرد.
-ارباب...پس خودتون چی؟

-خودمون چی چی؟
-رضایتنامه خودتون! البته شما احتیاجی به تایید شدن ندارین...ولی فکر نمی کنین این رنجی که می کشین فقط با گرفتن رضایتنامه از پدر و مادر خودتون از بین می ره؟
-فکر نمی کنیم!
-خب بکنین ارباب! خیلی منطقی حرف زدما!

دست لرد کمی شل شد...شاید هم حق با ماسکی بود. لرد آنقدر منقلب شده بود که داشت همچون وینکی مرحوم حرف می زد.
-درسته...ما باید رضایتنامه بگیریم...یکی یه زمان برگردان برای ما بیاره!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!