پرش به محتوای اصلی
جادوگرانخانه
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

164
نفر همین الان آنلاین‌اند 109 نفر در «انجمن»
0 عضو 164 مهمان
کجای سایت هستند؟
اعضای آنلاین

فعلاً عضوی آنلاین نیست؛ فقط مهمان‌ها.

60 عضو در ۲۴ ساعت گذشته وارد سایت شدند

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

شومینه‌های من

۴ مقصد

همهٔ شومینه‌ها

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

حــــمــــلــــه!

نوع تاپیک: رول‌نویسی گروهی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: چهارشنبه 5 دی 1397 01:12
نمایش جزئیات
آفلاین
لینی مدام بین هدیه دادن مرگخوارا و هدیه گرفتن لرد، بال‌بال می‌زد و ویز ویز می‌کرد و ازینور به اونور می‌رفت و خلاصه که آسایشو از همه ربوده بود.
لرد هم با وجود تمام تلاشی که برای نادیده گرفتن حشره‌ی ویز ویزوش می‌کرد، اما بازم نمی‌تونست چشماشو ببنده و گوشاشو بگیره تا متوجه هیچ‌کدومش نشه!

- هدیه که ندادی بمون، حداقل دچار سرگیجه و سردرد نکن ما رو!

لینی که انگار منتظر فرصت بود، بلافاصله جلو میاد و کلاه بابانوئلی که رو سر لرد بودو برمی‌داره.
- سنگین بود؟ سرتون درد گرفت؟ می‌دونستم! بذارین یکی دیگه بتون بدم.

کلاهو به گوشه‌ای پرتاب می‌کنه و سخت مشغول گشتن چیزی تو جیباش می‌کنه.
- الان یکی دیگه می‌دم بهتون ارباب. سبک و خوشگل و مانع سردرد.

لرد که منظورش از سردرد، صدای ویز ویز مداوم پیکسی بود، پوکرفیس‌وارانه به کلاهی که دور از دسترسش قرار داشت و لینی‌ای که دست از گشتن جیباش برنمی‌داشت نگاه می‌کنه.

- پیدا می‌شه الان. صبر کنین. فقط یکم دیگه.
- پیکس ما منتظر پیدا شدن اون چیزی که تو می‌خوای از جیبت در بیاری نیستیم. تو خودت چند وجبی که کلاهی که بخواد تو جیبت باشه چند وجب باشه که رو سرمون جا بگیـ... واو!

ابتدا شیء پیکسی‌مانندی از جیب لینی بیرون میاد و به دنبالش یه کلاه بابانوئلِ دست‌بافِ بزرگ خارج می‌شه که از شدت بزرگی، خود لینی زیرش دفن می‌شه و فقط دستش برای نشون دادن کلاه بیرون می‌مونه.

- اینه ارباب. بگیرین بذارین رو سرتون.

صدای لینی بسیار خفه بود و انگار که از ته چاه میومد، ولی بازم قابل شنیدن بود.
لرد مایل نبود کلاهی که به جای منگوله، پیکسی ازش آویزون بودو روی سرش بذاره. اما مرگخوارای منتظر برای اهدای کادو رو نمی‌تونست بدون کلاه بازدید کنه. شاید اونوقت فکر می‌کردن کریسمس تموم شده و دیگه براش هدیه‌ای نمیاوردن!
- خیله خب. ولی این چرا تهش اینقد باریکه؟

لینی که بالاخره با برداشته شدن کلاه از روش، تونسته بود نفسی تازه کنه، بالی می‌زنه و به هوا ملحق می‌شه.
- چیزه ارباب... خلاقیت خودم بود دیگه. گفتم متفاوت باشه. پیکسیانه باشه. خودم با جادو ساختمش.

اما حقیقت این بود که لینی کم نخ تهیه کرده بود! و در واقع مجبور شده بود کلاهی متفاوت از هر کلاه بابانوئلیِ دیگه‌ای بسازه.

در حالی که لرد سرگرم جاسازی کردن کلاه روی سرش بود که به نظر میومد لینی اینم گشاد دوخته بود، ناگهان حس می‌کنه چیزی رو شونه‌ش نشسته. پیکسی باز هم فرصت‌قاپی کرده بود و در زمان غفلت لرد جلو اومده بود.

- چیلیک! عکس گرفتم ارباب. عکس دوتایی. خودمون دوتا. فقط خــــودمـــــون!

لینی اینو می‌گه و به سرعت گوشه‌ای محو می‌شه و بعد از اجرای چندین طلسم همراه یه قاب عکس برمی‌گرده.

- سومین هدیه کریسمستون ارباب.
- کی سومی شد که ما نفهمیدیم؟ بر ما نیرنگ نزن پیکس.
- اول خودم، بعد کلاهم، بعدم عکس دو نفره‌مون. عالیه نه ارباب؟

لرد با تعجب به لینی که چیزی نمونده بود از شدت ذوق و شوق سکته کنه نگاه می‌کنه. شاید کریسمسِ پیکسی‌ها این شکلی بود خب! سری تکون می‌ده و قاب عکسو از لینی می‌گیره.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: سه‌شنبه 4 دی 1397 21:18
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
"...And you, my friend, must stay close"


for you
"ما از رگِ دُم بهت نزديکتريم."
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: سه‌شنبه 4 دی 1397 20:02
نمایش جزئیات
آفلاین
موسیقی ناملایمی فضا را پرکرده بود که ناگهان نوای ناملایم تری با آن آمیخته شد!
لرد سیاه به دنبال منبع صدا میگشت که کراب در حالی که با صدای بلند ناله و زاری میکرد وارد شد. لرد سیاه اصلا از صدای گریه کراب خوشش نیامد.
-تو را چه شده ای وینسنت؟ کریسمست نامیمون است؟

کراب جعبه ای را که در دست داشت به طرف لرد گرفت.
-نه ارباب...دلمون نمیاد اینو به شما کادو بدیم!

لرد سیاه به این موضوع فکر میکرد که رک بودن در این حد، اصلا هم چیز خوبی نیست. با این حال جعبه را باز کرد.
-ست...لوازم...آرایش؟

-بله ارباب...از بهترین و گرون قیمت ترین مارک. همشونم سیاهن. دارای ویتامین های فراوان. ببخشیدا ارباب...اینو نباید بگم. ولی کوفتتون بشه!

لرد سیاه در حالت عادی با شنیدن این جمله میزد کراب را نصف میکرد؛ ولی حالت کراب اصلا عادی نبود. همانند بچه ای بود که پدر و مادر و خواهر و برادر و کل ایل و تبارش را بصورت همزمان، ناگهانی و دلخراش از دست داده.

لرد سیاه کادو را برداشتند. کوفتشان هم شد! چون آرایش نمیکردند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: سه‌شنبه 4 دی 1397 19:17
نمایش جزئیات
آفلاین
لینی که به محض اینکه روبان روش باز شده بود، بال‌بال زده بود و از صحنه خارج شده بود، در گوشه‌ای دیگه سرگرم رسیدن به خودش بود!
با وجود اینکه هدیه‌ی لرد جلوی چشماش بال زده بود و رفته بود، اما شکایتی نداشت. مطمئن بود هدیه‌های بهتری نصیبش می‌شه. اما این دلیل نمی‌شد که دوباره به بانز گیر نده.

- بانز هدیه‌ت فرار کرد! قبول نیست. یکی دیگه می‌خوایم.
- ارباب هدیه‌تون فقط متحرکه. وگرنه فرار نمی‌کنه. نگاش کنین! اومد!

لرد می‌خواست هدیه‌ی دیگه‌ای از بانز نصیبش بشه، اما بازگشت دوباره‌ی لینی همه چیو خراب کرده بود. ولی لینی این‌بار با چهره‌ای متفاوت برگشته بود!

- رفتی لباس عروسک تنت کردی لینی؟

لینی بی‌توجه به حرف بانز، دستی به عینکش می‌کشه و با ذوق و شوق لباس بابانوئلیش و کلاه گوگولی و بال‌های تزئین شده‌شو به نمایش در میاره و با لبخندی که چیزی نمونده بود از پهنای صورتش بیرون بزنه جلوی لرد میاد.
- ارباب، پیکسی کریسمسی شدم براتون!

لرد نگاهی به سرتاپای لینی می‌ندازه و به لباسی که تو تن پیکسی کوچیکش زار می‌زد نگاه می‌کنه. حتی کلاهش به قدری بزرگش بود که تا نصف صورتش پایین اومده بود.

- حالا هدیه‌ت کو؟

لینی برای اینکه مطمئن بشه لرد درست متوجه می‌شه، یه دور سیصد و شصت درجه می‌زنه تا خوب دیده بشه و بعد می‌گه:
- خودمم دیگه ارباب. بانز منو هدیه داد. منم دیدم حالا که هدیه شدم به خودم لباسایی هدیه بدم که هدیه قابل‌تری بشم.

لرد کاملا شیرفهم شده بود. لینی بعنوان هدیه کریسمسی که باید به لرد می‌داد، برای خودش لباس خریده بود! کاملا هم منطقی بود.
- آها.

لرد دستشو زیرچونه‌ش می‌ذاره و نگاهی به نفر بعد می‌ندازه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: سه‌شنبه 4 دی 1397 18:40
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد سیاه مرلین رو احظار می کنه و میگه:
- پیرِ پیامبرِ ما! کجایی؟ برای ما چه هدیه ای آماده کرده ای؟

مرلین از انتهای صف اهدا کنندگان هدیه به لرد سیاه دستشو تکون میده و میگه:
- اربابا! ما اینجاییم. هدیه ای بس جالب و جذاب برایتان تدارک دیده ایم. همین الان خدمت می رسیم!
- آقا کجا همین الان خدمت می رسیم؟ برو آخر صف.
- دیر اومدی نخواه زود برو! میتونستی دهنتو ببندی.
- از همون دوران ابتدایی به ما آموزش داده شده که به صف و نوبت احترام بذاریم جناب مرلین. شما هم بذارین جناب مرلین.

مرلین با دیدن این وضعیت، سر جایش میخکوب شد. اما به خوبی میدانست که برای رسیدن به اول صف، چه کاری لازم است. به همین دلیل به نفر جلویی خود نزدیک شد و به شانه سمت راست او ضربه ای زد. هوریس نگاهی به سمت راست انداخت و به خیال اینکه با او کار دارند، چند قدمی به آن سمت حرکت کرد و از صف خارج شد. مرلین سریعا جای او را گرفت و پشت سر کراب که در حال آرایش صورتش بود و از اطراف خبری نداشت، ایستاد. جلوی کراب هم جای خالی ای بود که نشان از حضور بانز داشت. مرلین از حواس پرتی کراب استفاده کرد و ضربه ای سریع به زیر دستش زد و کرم پودر کراب روی زمین ولو شد.
- عامو! چیکار میکنی؟
- من که کاری نکردم.
که کاری نکردی؟ زدی کرم پودر منو پخش زمین کردی بعد میگی کاری نکردی؟
- به ریش همین مرلینی که پشت سرت وایساده من نبودم.
- من از کجا بدونم؟ تو که دست و پاهات نامرئیه.
-

کسی از حالت چهره بانز خبری نداشت. شاید پوکر فیس بود از اتفاقی که افتاده بود و شاید هم... خنده ای شیطانی بر لب داشت و خوشحال بود از اینکه زده بود زیردست کراب و کرم پودرش به زمین افتاده بود! هر چه که بود، این دو نفر درحالیکه در حال بحث با یکدیگر بودند، مرلین دو نفر دیگر نیز جلو افتاده بود.

چند دقیقه بعد:

- ارباب... اومدیم کادومون رو تقدیمتون کنیم!

مرلین در حالی این را گفت که بالاخره به اول صف رسیده بود و پشت سرش جماعت مرگخوار یا در حال دعوا بودند، یا به دنبال صدایی نامرئی می گشتند که آنها را فرامیخواند و یا گوشه ای نشسته بودند و بعد از مکالمه ای کوتاه، به جهان هستی شک کرده و به پوچی گرویده بودند!

- جوون شدی پیامبر!
- ارباب... ریشامون رو زدیم. بهمون میاد؟
-
- ارباب... جونم برات بگه، بگه رک و راست - تو رو می خوامت یه جورای خاص/ می خوام بگم...
- نگو مرلین!
- بذار بگم! نشی بی احساس.
- ما رو مسخره کردی پیرمرد؟ خودت بی احساسی! اصلا از جلو چشممون دور شو!
- ولی ارباب هدیه تون...
- دور شو میگیم! شعراتم ببر برای خودت! نفر بعدی!
- اما...
- برو!

مرلین در حالی که زانوانش را از شدت درد گرفته بود، به کناری میره. به آرومی حرکت می کنه و بسته ای که زیر لباسش پنهان کرده بود را محکم تر می چسبه. شاید یه موقع دیگه...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: سه‌شنبه 4 دی 1397 18:16
نمایش جزئیات
آفلاین
-بیا...بیا...مقاومت نکن دیگه. بیا!

بانز روبان های یک جعبه ی کادو پیچی شده رو گرفته بود و به سختی به داخل سالن میکشید.
جعبه روی هوا معلق بود و اصلا دلش نمیخواست به حرف بانز گوش کنه.
-د میگم بیا!

لرد سیاه یهو متوجه نبرد بانز و جعبه میشه.
-چه میکنی بانز؟ اون هدیه مایل نیست مال ما بشه؟

بانز لبخندی مصلحتی میزنه.
-این چه حرفیه ارباب؟ معلومه که مایله. کی باشه که بخواد مقاومت کنه. فقط کمی خجالتیه. الان میارمش. همه چیز تحت کنترله ارباب.

به سختی جعبه رو به لرد سیاه میرسونه و بدون معطلی روبانشو باز میکنه.
-ارباب...این شما و این هم هدیه ی کریسمستون! مبارکتون باشه. ازش استفاده کنین. دو ماه هم گارانتی داره. البته شامل فرخوردن شاخک و کند شدن نیش نمیشه. لبخند بزن ارباب ببینه.

لرد سیاه کادوشو برمیداره. هر چند زیاد به درد بخور نیست، ولی کادو کادوئه دیگه. نمیشه رد کرد که.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: سه‌شنبه 4 دی 1397 18:00
نمایش جزئیات
آفلاین
شب کریسمس


-زشت شدیم!
-نه ارباب...من بهتون اطمینان می دم که اصلا و به هیچ عنوان زشت نشدین.
-چون زشت بودیم؟

لینی پرواز کنان تا بالای سر لرد سیاه رفت و کلاهش را روی سرش مرتب کرد.
-این چه حرفیه؟ شما در هر حالتی با عظمت و ابهت و شکوه هستین. الان همه به دیدن شما میان. شاید هدایایی نفیس هم براتون بیارن...شما خوشحال می شین. کریسمستون مبارک می شه.

-ما که شک داریم و تردید بسیار.

لرد سیاه هنوز اخم هایش را باز نکرده بود. او هرگز از جشن خوشش نمی آمد. از کریسمس اصلا خوشش نمی آمد. نگاهی به درخت کریسمس تزئین شده اش انداخت. دستش را زیر چانه اش گذاشت و به انتظار نشست.

..............

نکته: هیچکدوم از سوژه ها و فعالیت های انجمن خانه ریدل ها ماموریت نیستن یا اختصاص به مرگخوارا ندارن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: پنجشنبه 10 آبان 1397 21:30
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخواران سعی کردند لرد سیاه را از دیوار نجات بدهند.
کشیدند و هل دادند.
با دیوار صحبت کردند...با بیل صحبت کردند.
ولی نشد که نشد.

زمان گذشت و گذشت...

-یاران ما...یه کاری بکنید...حیثیت ما در خطر است.حدقل چوب دستیمان را بدهید با دهانمان بگیریم...یک لیوان آب به ما بدهید...یاران ما؟

صدایی از یارانش به گوش نرسید.

زمان گذشته بود...

هالووین تمام شده بود و مرگخواران، جشن را رها کرده و به خانه بازگشته بودند. حتی خداحافظی هم نکرده بودند!

لردسیاه همانطور متصل به دیوار باقی ماند. حتی زمانی که جن خانگی محفل آمد و صورتش را گردگیری کرد، حرفی نزد. یا زمانی که غول بیابانی خانواده ویزلی به او تکیه داد...یا زمانی که لینی، روح سرگردان تصمیم گرفت همراه بقیه به خانه ریدل ها برنگردد و بین خانه شماره یازده و دوازده به سرگردانی اش ادامه بدهد...

درست جلوی چشم لرد سیاه...


هالووین واقعا به پایان رسیده بود...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1397/8/10 21:37:47
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: پنجشنبه 10 آبان 1397 19:44
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
?Trick or treat
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: پنجشنبه 10 آبان 1397 19:41
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد تصمیم میگیره کراب رو بکشه.
بعد منصرف میشه و تصمیم میگیره اول به سختی شکنجه اش کنه.
بعد با خودش فکر میکنه چرا وقتمو با این پاستیل رنگی هدر بدم؟ همون بهتر که یهویی بکشمش.

لرد با خودش درگیره در حالی که اصلا نمیتونه حتی یه میلیمتر هم تکون بخوره. برای همین از آپشن اربابیتش استفاده میکنه.
-سوراخ را بگسترانید!

صدای خفه ی کراب از دور به گوشش میرسه:
-نمیشه ارباب. اینجوری صدمه میبینین. صبر نکردین که. من میخواستم براتون تونل بزنم. اونجا اوضاعتون خوبه؟

اوضاع لرد اصلا خوب نبود. سرشو از اون طرف میبره بیرون.
-ما فکر کنیم تو محفلیم. حداقل مقداری از ما اون طرفه. ولی الان یکی میاد ما رو به این صورت میبینه! شبیه حیوانات نصفه و نیمه ای شدیم که به دیوار کلبه ی شکارچیان نصب میشن. ما رو بکشین بیرون.

-ارباب سعی خودمونو میکنیم. اگه کسی اومد تو اتاق ساکت و بی حرکت بمونین.

این وسط لینی که روح شده هی از دیوار رد میشه و برمیگرده و لرد سیاه رو حرص میده!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.