جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

9 کاربر(ها) آنلاین هستند (4 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
9 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

آخرین گروه‌بندی‌ها

[[continious]] حــــمــــلــــه!

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: سلام بر لرد شکلاتی ... درود بر چتر صورتی
ارسال شده در: پنجشنبه 28 شهریور 1398 00:51
نمایش جزئیات
آفلاین
زیزین به مولا، عزّیزین به مولا. وختی می‌بینم این تنش و ناراحتی‌تون رو، مورمور می‌شم. من دلم انقذه. حجم دل من از مغز من دور نیست.
گفتم داغ دارید، رفتم براتون کیک یزدی گرفتم خوردم. نگران پولشم نباشید. بارها گفته‌م و بازم می‌گم. کیک یزدی خوبه. مثلن، من از این کلمه‌ی کیک یزدی خیلی خوشم می‌آد... چرا؟ چون نرمه. نرمی خیلی موهمه. جنگ ولی مهم نیس. باید ازش بپرهیزید. بنده با همین ریاضی ضعیفم عرض می‌کونم که موهم بودن نرمی، از موهم نبودن جنگ، بیشتره. پس جنگ نرم هم موهم می‌شه. جنگ نرم رو جدی بگیرید، همونطور که کیک یزدی رو جدی می‌گیرید.
حالا جوان‌ترها شاید بپورسن که جنگ نرم یعنی چی. جنگ نرم یک قطاریه که در زیر زمینه. این میاد تو ایستگاه. می‌ایسته. درهای خودش رو باز می‌کونه و مردم توی ایستگاه، واردش می‌شن.
خولاصه عرض می‌کونم فرزندان شوکلاتی من. رداهای نرمتون که از بیرند حریرالاسود تهیه کردم رو بپوشید و در حالی که نیاز نیست اصلن نیگران پولش باشید، به سمت تاپیک‌های رادیو تلویزیون مطبوعات شتافته و جنگ نرم رو در دست بگیرید تا بلکه فردا روز دوباره شاهد توهین مستقیم در چتر به جمع خودمونی دارک و شوکولاتی‌مون نباشیم. من شما رو تنها نیمی‌ذارم.
لوردی... لوردی کوجایی که نقدت بخیر.
آه.
خودافس.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده



«میشه قسمت کرد، جای اینکه جنگید، میشه عشقو فهمید، باهاش خندید
میشه سیاه نبود، سفید نکرد. میشه دنیا رو باهمدیگه ببینیم
رنگی
منو حس میکنی؟ نه؟ نه! تو سینه‌ت دیگه شده سنگی.
و سنگین. و سنگین‌تر بیا روی سطح برای روز بهتر...»

پاسخ به: سلام بر لرد شکلاتی ... سلام بر چتر صورتی
ارسال شده در: چهارشنبه 27 شهریور 1398 22:25
نمایش جزئیات
آفلاین
به به!
درود بر لرد شکلاتی بزرگ و فداکار و دلسوز!
لردی که طاقت بی سرپرست دیدن ما رو نداشت و این مسئولیت سنگین رو پذیرفت.
درود بر لردی که به من اجازه‌ی ورود میده.

هر چند باور و تحمل این ضایعه‌ی عظیم از توان ما خارجه؛ ولی باور دارم اگر همه با هم زیر سایه‌ی لرد شکلاتیِ بزرگ بمونیم، بهتر می تونیم با این مسئله کنار بیایم و روح لرد سیاه هم در آرامش خواهد بود.
منم آماده ام به تبعیت از لرد شکلاتی، علامت شومم رو به مار و چتر صورتی تغییر بدم.

سایه لرد شکلاتی بر سر ما.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: سلام بر لرد شکلاتی ... سلام بر چتر صورتی
ارسال شده در: چهارشنبه 27 شهریور 1398 15:48
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
سخت بود ... خیلی سخت! با این که می‌دونستم بار این مسئولیت، به عنوان بزرگ مرگخوارها، روی دوش منه، دوست نداشتم بهش فکر کنم. حداقل نه تا بعد از کفن و دفن و ختم و سوم و هفتم و چهلم و سالگرد ارباب.

البته که دل و عقل هیچ وقت به یک سمت نمی‌رن ... عقلم می‌گفت «مَنْ ماتَ وَ لَمْ یعْرِفْ اَربابَ زَمانِهِ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیة» یا به عبارتی «هر کس بمیرد و ارباب زمانش را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است.» وقتی ارباب به اون اربابی، رفتن، ما هم ممکنه هر لحظه بمیریم و اگر اربابی بینمون نباشه، مرگمون هلاکته. پس جای درنگ نبود.

اما روح ارباب رو هزار مرتبه شکر که این مسئولیت از دوشم برداشته شد و گزینه‌ای جامع الشّرایط از آسمون افتاد و وعده مرلینی محقق شد و ارباب ما مرگخواران رو بی لرد رها نکرد.

ارباب جادوگری بزرگ بودن، هاگرید هم جادوگر بسیار بزرگیه. ارباب با اساتید مجرب و بزرگ هاگوارتز -مثلا استاد معجون سازی وقت- در ارتباط بودن، هاگرید هم با همون اساتید هم پیاله است. ارباب مارزبان بودن ... هاگرید مار، اژدها، عنکبوت، سگ و طاووس زبانه. ارباب در درایت بی همتا بودن، هاگرید هم در ابتدای راه با انتخاب دست چپ و راست مناسب درایتش رو ثابت کرده.

هرچقدر می‌خوام جلوی تصمیم عجولانه رو بگیرم، می‌بینم این میزان از شباهت، حجت رو تموم کرده و جای تردیدی باقی نمونده.

لبیک یا هاگرید! سایه شما (که بسیار بزرگتر از سایه قبلی مستولی بر خانه ریدل هم هست) مستدام.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ز خاک من اگر گندم برآید،
از آن گر نان پزی مستی فزاید! تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: سلام بر لرد شکلاتی ... سلام بر چتر صورتی
ارسال شده در: چهارشنبه 27 شهریور 1398 12:54
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد شکلاتی؟
چه توناژی از شکلاتی اید لرد؟
این همه لرد لرد کردم یعنی دست بوسیم دیگ!
#ارباب_یکی_هاگرید_گنده_بکی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آروم آقا! دست و پام ریخت!

پاسخ به: سلام بر لرد شکلاتی ... سلام بر چتر صورتی
ارسال شده در: چهارشنبه 27 شهریور 1398 03:58
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد شکلاتی معظم باد!

لردا...ضمن تشکر از حسن انتخاب شما در تشخیص دست چپ از راست و کلا شناخت دست ‌های معظمتان، خدمت خالصانه و وفادارنه‌ی خودم رو به شما اعلام و بیعت میکنم!



در ضمن جا داره همینجا به دیگر همقطاران این رو یاداوری کنم که در امور بیعتی، از یکدیگر سبقت بگیرین...نمونه اش همین فنر سبقت گیرنده....دعوت میکنم زودتر بیایین اعلام وفاداری کنید!
ولی ما دیکتاتور نیستیم...اینجا مردمسالاری حرف اول و اخر رو میزنه...همه حق انتخاب دارن...الان دوتا گزینه دارین برای انتخاب...
بیاید و با لرد شکلاتی بیعت کرده و زیر سایه‌ی چتر حمایتی صورتی ایشون قرار بگیرید، یا زیر تیغ برّنده‌ی قمه‌های من و معجون های مرگ هوریس...انتخاب با شماست!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: سلام بر لرد شکلاتی ... سلام بر چتر صورتی
ارسال شده در: چهارشنبه 27 شهریور 1398 01:55
نمایش جزئیات
آفلاین
ما داشتیم رد میشدیم، دیدیم بوی گوشت و شکلات همزمان میاد... گفتیم بیایم یه سری بزنیم... بعد دیدیم که بله... گویا مرلین لرد شکلاتی فرستاده برامون.

خلاصه که بنده زمانی که به ابعاد شما که از گوشت خالص ساخته شده خیره میشم، به شدت علاقه پیدا میکنم به بیعت کردن، نتیجتا منم بیعت!

البته به شدت هم عزادار ارباب هستم... انقدر ناراحتم که آب دهنم جاریه... به خاطر گوشت و شکلات نیستا، صد در صد از غم اربابه. شک نکنید اصلا!

همینا دیگه... طولانی باد سلطنت لرد شکلاتی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دفتر خانه ریدل(ارتباط با ناظر)
ارسال شده در: چهارشنبه 27 شهریور 1398 01:18
نمایش جزئیات
آفلاین
داشی بیبخشید، نذری می‌دید اینجا؟ داشتم رد می‌شدم دیدم بوی حلوا می‌آد. اومدم بپرسم خبریه؟ که یهو کور که نیسم، داشی ببخشید. این پارچه سیاها رو دیدم. میگم داشی. میشه یه داثّان تعریف کونم؟ نمیشه؟ من خیلی دلم چیزه. دستم هم کوتاس. خیلیا! راسته که لرد... راسته؟ راسته؟ راسته؟ راستشو نگیا داشی! قَسَمِت میدم راستشو نگی. آخه من دلم خیلی چیزه. راستشو بگی فلج می‌شم. رو من حساب کنید تو رو به ثیب، تو رو به زمن. هر کاری که از دستام که کوتاهه بر بیاد انجام می‌دم که جای خالیش سر بره از پر شدگی. می‌کونما داشی. جدی! اصن... بذا دستامو بلند کنم. اصن... بذا... رودولف رو می‌کنم دست راستم. هوریس رو هم می‌کنم دست چپم. و خودمم می‌شم لورد. بیاید اینژا رو آبادش کنیم داشی. بیاید بیعت کنیم به سوی.
راستی... می‌شه بهم نگی لورد سیاه؟ من من خیلی حساس و ظریفم. این لقبا اذیتم می‌کونه. اگه می‌شه صدام کن لورد شوکولاتی! خب؟ خب؟ خب داشی؟
بعدشم داشی... علامت شوم ترسناکه به مولا. یه بچه‌ی انقذری رو تصور کن. خب؟ خب؟ خب؟ خب انقذه بچه اون اسکلت رو ببینه که جا تر می‌کنه داشی... یه علامت حساس و ظریف هزینه کردم دادم طراحی کردن داشی... اصن فکر پولش نباش... لورد سیاه بیشتر از اینا... آه تمام تن و بدنم داره می‌لرزه و اینا رو می‌گم... لورد سیاه خیلی، خیلی، خیلی بیشتر از اینا به من کمترین، به من شوکولاتی‌ترین مدیون بود... هزینه این علامت شوم جدید در مقابل بدهیای قبلیش چیزی نیس داشی.
آره خلاصه... بیعت که کردین، اون علامته هم چیز میشه... خب؟ خب؟ خب؟ یه مار با چتر صورتی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده



«میشه قسمت کرد، جای اینکه جنگید، میشه عشقو فهمید، باهاش خندید
میشه سیاه نبود، سفید نکرد. میشه دنیا رو باهمدیگه ببینیم
رنگی
منو حس میکنی؟ نه؟ نه! تو سینه‌ت دیگه شده سنگی.
و سنگین. و سنگین‌تر بیا روی سطح برای روز بهتر...»

پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: چهارشنبه 5 دی 1397 02:44
نمایش جزئیات
آفلاین
دست لرد سیاه هنوز زیر چانه اش بود!

یک لینی به او هدیه داده شده بود...آن هم دو بار! شاید برای محکم کاری...ولی لرد سیاه در تمام طول زندگی اش، هیچوقت دلش نمی خواست یک لینی داشته باشد.

شعری بی معنی برای او خوانده شده بود و قیافه منحوس مرلین را مشاهده کرده بود... بعد از آن لحظه دو پنبه در گوش هایش فرو کرده بود و کلا چیزی نمی شنید! جواب ها را هم تصادفی می داد!

ست آرایشی کراب را زیر میز چنهان کرد که کسی نبیند...آبرو و حیثیتش در خطر بود!

و نگاهی به نجینی انداخت...
-فرزندم...تو هم؟ اون چیه پیچیدی دورش؟

لرد سیاه حتی نمی توانست اسمش را ببرد!

رو به لینی کرد.
-شصت تا هدیه به ما دادی و حتی یکیش هم نبود که خودت یه نقشی توش نداشته باشی...ما چه کنیم که از زندگیمون خارج بشی کلا؟

لینی لبخندی زد.
-ارباب یه سلفی آخر شب بگیریم با هم؟


لرد سیاه اصلا مایل نبود سلفی بگیرد...کریسمسش بسیار نامبارک شده بود!
-اگه بابانوئل بیاد می زنیمش! گفته باشیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: چهارشنبه 5 دی 1397 01:12
نمایش جزئیات
آفلاین
لینی مدام بین هدیه دادن مرگخوارا و هدیه گرفتن لرد، بال‌بال می‌زد و ویز ویز می‌کرد و ازینور به اونور می‌رفت و خلاصه که آسایشو از همه ربوده بود.
لرد هم با وجود تمام تلاشی که برای نادیده گرفتن حشره‌ی ویز ویزوش می‌کرد، اما بازم نمی‌تونست چشماشو ببنده و گوشاشو بگیره تا متوجه هیچ‌کدومش نشه!

- هدیه که ندادی بمون، حداقل دچار سرگیجه و سردرد نکن ما رو!

لینی که انگار منتظر فرصت بود، بلافاصله جلو میاد و کلاه بابانوئلی که رو سر لرد بودو برمی‌داره.
- سنگین بود؟ سرتون درد گرفت؟ می‌دونستم! بذارین یکی دیگه بتون بدم.

کلاهو به گوشه‌ای پرتاب می‌کنه و سخت مشغول گشتن چیزی تو جیباش می‌کنه.
- الان یکی دیگه می‌دم بهتون ارباب. سبک و خوشگل و مانع سردرد.

لرد که منظورش از سردرد، صدای ویز ویز مداوم پیکسی بود، پوکرفیس‌وارانه به کلاهی که دور از دسترسش قرار داشت و لینی‌ای که دست از گشتن جیباش برنمی‌داشت نگاه می‌کنه.

- پیدا می‌شه الان. صبر کنین. فقط یکم دیگه.
- پیکس ما منتظر پیدا شدن اون چیزی که تو می‌خوای از جیبت در بیاری نیستیم. تو خودت چند وجبی که کلاهی که بخواد تو جیبت باشه چند وجب باشه که رو سرمون جا بگیـ... واو!

ابتدا شیء پیکسی‌مانندی از جیب لینی بیرون میاد و به دنبالش یه کلاه بابانوئلِ دست‌بافِ بزرگ خارج می‌شه که از شدت بزرگی، خود لینی زیرش دفن می‌شه و فقط دستش برای نشون دادن کلاه بیرون می‌مونه.

- اینه ارباب. بگیرین بذارین رو سرتون.

صدای لینی بسیار خفه بود و انگار که از ته چاه میومد، ولی بازم قابل شنیدن بود.
لرد مایل نبود کلاهی که به جای منگوله، پیکسی ازش آویزون بودو روی سرش بذاره. اما مرگخوارای منتظر برای اهدای کادو رو نمی‌تونست بدون کلاه بازدید کنه. شاید اونوقت فکر می‌کردن کریسمس تموم شده و دیگه براش هدیه‌ای نمیاوردن!
- خیله خب. ولی این چرا تهش اینقد باریکه؟

لینی که بالاخره با برداشته شدن کلاه از روش، تونسته بود نفسی تازه کنه، بالی می‌زنه و به هوا ملحق می‌شه.
- چیزه ارباب... خلاقیت خودم بود دیگه. گفتم متفاوت باشه. پیکسیانه باشه. خودم با جادو ساختمش.

اما حقیقت این بود که لینی کم نخ تهیه کرده بود! و در واقع مجبور شده بود کلاهی متفاوت از هر کلاه بابانوئلیِ دیگه‌ای بسازه.

در حالی که لرد سرگرم جاسازی کردن کلاه روی سرش بود که به نظر میومد لینی اینم گشاد دوخته بود، ناگهان حس می‌کنه چیزی رو شونه‌ش نشسته. پیکسی باز هم فرصت‌قاپی کرده بود و در زمان غفلت لرد جلو اومده بود.

- چیلیک! عکس گرفتم ارباب. عکس دوتایی. خودمون دوتا. فقط خــــودمـــــون!

لینی اینو می‌گه و به سرعت گوشه‌ای محو می‌شه و بعد از اجرای چندین طلسم همراه یه قاب عکس برمی‌گرده.

- سومین هدیه کریسمستون ارباب.
- کی سومی شد که ما نفهمیدیم؟ بر ما نیرنگ نزن پیکس.
- اول خودم، بعد کلاهم، بعدم عکس دو نفره‌مون. عالیه نه ارباب؟

لرد با تعجب به لینی که چیزی نمونده بود از شدت ذوق و شوق سکته کنه نگاه می‌کنه. شاید کریسمسِ پیکسی‌ها این شکلی بود خب! سری تکون می‌ده و قاب عکسو از لینی می‌گیره.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: سه‌شنبه 4 دی 1397 21:18
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
"...And you, my friend, must stay close"


for you
"ما از رگِ دُم بهت نزديکتريم."