
سربازان در هم لولیدند و له شدند و لای هم رفتند و لوله شدند.
-ای بابا. صدبار گفتم سرباز خوب بفرستید برامون. اینا که لوله شدن.

رییس ارتش حکومت ویزلیها، مالی ویزلی بزرگ و با عظمت و قدرتمتد و قدرتمدار، به توده لولههای روبرویش نگاه کرد که در پادگان ارتش ویزلیها یک عالمه بودند و پهن شده بودند و لای هم شنا میکردند. مالی ویزلی نگاه کرد، دید درست نیست این همه لوله وسط پذیرایی خانهاش ولو شده باشند و اگر خواهر آرتور اینا بخواهند یهویی بیایند خانهشان، کلی برایش حرف در میآورند و مخصوصا آن یکی خواهر بزرگتر آرتور که آنقدر افاده دارد که هر وقت میخواهد برود سرویس بهداشتی، باید یک یارویی همراهش باشد و دم در بایستد و افادههایش را برایش نگه دارد تا خانم برود اجابت مزاج کند، برگردد، افادههایش را از یاروهه پس بگیرد و برود مدرسه دنبال هفده بچه زشت و بیخاصیتش و برشان دارد بیارد خانه کج و کولهاش با آن پردههای دو گالیونی که حتی مادرِ خرفت و کور و کچل و احمق آرتور هم با آن چشمهای اینوری و آنوریاش میتواند ببیند چقدر تار و پودشان وا رفته و اصلا خیلی بدند.
پس تصمیم گرفت لولهها را جمع کند و پس بفرستد کارخانه سازندهشان و بگوید سربازانی که فرستادهاند تبدیل به لوله شدند و یاروهای کارخانه یا سرباز تازه برایشان میفرستند یا مالی همهشان را سوپ میکند و به رون میدهد.
مالی صاف ایستاد. دامنش را درست کرد. آستینهایش را بالا زد. رفت. پلاستیک برداشت. لولهها را جمع کرد. گذاشت توی پلاستیک. تلفن را برداشت. زنگ زد.
-سربازایی که فرستادید همه تبدیل به لوله شدن. این چه وضعشه آقا؟ ما اینجا سعی داریم از سیاره حفاظت کنیم. ما میخوایم یه ارتش محکم داشته باشیم که حافظ حقوق ویزلیهای جهان باشه علیه باسیهاگر ملعون. ما سر هر دری یه عکس از باسیهاگر زدیم که ملت دشمنشونو بشناسن. ما دستور دادیم همه باسیلیکها و هاگریدها غیرقانونی بشن. بعد شما میگی سرباز ندارین؟ مگه میشه آقا؟ من ملکه این سیارهم. من وزیر ارتش این سیارهم! نمیذارم!

ملکه سیاره، گوشی را محکم قطع کرد و محکم سر جایش نشست و محکم اخم کرد و محکم عصبانی شد. چند لحظه محکم سپری شد و مالی محکم فکر کرد.
بعد محکم گوشی را برداشت و محکم شماره جینی را گرفت.
-جینی، بالاخره وقتش رسیده... وقت ماموریتی که این همه سال براش تربیتت کردم... وقت وظیفهای که بعنوان پرنسس جهان بهت محول شده... وظیفهای که هفتمین پیشگوی ماه زمین پیشین ازش گفته بود...

مالی محکم مکث کرد تا اثر کلماتش محکم منتقل شود و جینی محکم متوجه شود چقدر همهچیز محکم است.
-وقتش رسیده که سربازای لولهشده ارتش حکومت وحشت آرتور ویزلی باروفینه رو برداری، با خودت به سرزمینهای دوردست ببری و درمان لولهشدگیشونو پیدا کنی. جینی، آینده این سرزمین به تو و این لولهها بستگی داره. جینی، مادرت دوسِت داره و میدونه از پس این وظیفه خطیر برمیای. جینی، امید همه ما تویی...
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج



من فقط از کارفرمام ناراضیم که حق بیمهمو نمیده! 



ولش کن حالا ... بو بکش. بو نمیاد؟ 

فقط میگن این نژاد یکم پارانویا میاره ... ولی همش حرفه. من خودم هیچی حس نکردم. صبر کن ببینم! اون کارت چیه درمیاری؟ نکنه شوخیت گرفته؟ فکر کردی من به این سیستم کثیف اعتماد دارم؟ میدونی نات به نات پولی که با این سیستم شیطانی منتقل میشه رو ردیابی میکنن؟ هاه! از آب خوردنمونم خبر دارن. اصلا واسه همین طراحیش کردن. فکر کردی راحتی ما واسشون اهمیتی داشته؟ جدای از این! کافیه اراده کنن و حساب یه مهرهای مثل من که واسشون خطر داره رو صفر کنن. تازه با این سیستم جدید JATF ...
»








