
رودولف که احساس میکرد فرصت مناسبی برای کمک به لرد و تقویت شانس خود برای تصدی پست نائب اربابی به دست آورده، او را گذاشت روی کول خود و شروع به دویدن کرد.
- کجا میبری ما رو؟

- پایین شهر!
- آن جا درد و بلایی دارند؟

- والا درد و بلا که ... هواشون آلوده به مازوته و سرطانزائه. یه مقدار گرد و غبار و ریز گرد هم هست علاوه بر اون که خوب من حیث المجوع شانس تنفس براشون باقی نمیذاره. لولهکشی گاز و اینا هم ندارن. برق دارن که شبا قطع میشه تو روز هم ازشون درخواست شده جهت صرفه جویی روشن نکنن. آب دارن که این دیگه قطع نمیشه ولی رنگی مایل به زرد و بویی مایل به تخم مرغ داره. بعد این محلهای که ما میریم کل یوم افتاده تو طرح تعریض اتوبان، قراره خونههاشونم خراب کنن. یه چندتا جوون داره که چون اشتغال ندارن، با بلای خانمانسوز اعتیاد هم دست و پنجه نرم میکنن. یه چند تا پیرمرد و پیرزن هم داره که دیابت دارن ولی انسولین بهشون نمیفروشن. یه چندتا بچه هم هستن که واسه خودشون تو جوب و اینا بازی میکنن تا ایشالا اونا هم هپاتیتی و ایدزیهای آیندهی جامعه رو تشکیل بدن.

- درد و بلاشون همگی بخوره تو سر تو! چرا ما رو این شکلی میبری خوب؟ به گونهای ببر که بدانند با اربابی طرف هستند نه یکی مثل تو و خودشان!

- نه خوب با سیس اربابی اگه بریم فکر میکنن مسئولی چیزی هستین اومدین وعدههای انتخاباتی بدین که قراره اونچنون رونق اقتصادی ایجاد کنین که فیلان ... با سنگ و چوب ازمون استقبال میشه.

لرد که کم کم احساس میکرد رودولف سواری هم تفریح بدی نیست و بعد از گذراندن محکومیتش باید آن را بیشتر امتحان کند، مشغول تماشای محیط اطراف شد. از محلههایی سرد و بیروح عبور میکردند که در آن کمتر انسانی دیده میشد.
- رسیدیم ارباب!
لرد با نگاهی متعجب و مشکوک محیط اطراف را برانداز کرد. در مکانی متوقف شده بودند که از همه جا شلوغتر بود و شور و هیجان بیشتری در مردمش دیده میشد. تعداد زیادی بچهی قد و نیمقد دنبال یک توپ دولایهی پلاستیکی میدویدند و با هر ضربه به آن، در میان گرد و خاک کوچه گم و گور میشدند.
- مطمئنی؟ اینها به نظر مردمانی راضی میان ها!
چشم چرخاند تا کسی را پیدا کند که مشکلدارتر به نظر بیاید. نگاهش روی پیرمردی متوقف شد که یکی دو نفس بیشتر از حیاتش باقی نمانده و به تکه چوب کج و کولهای تکیه زده بود. جلو رفت و میکروفونی با لوگوی «در هاگزمید» از ردایش بیرون کشید.
- پدر جان چند ساله که دارین با این دشواری زندگی میکنین؟

- دوشواری؟
دوشواری نداره این جا! خیلی هم عالیه! یکیه!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج






هروقت سریع شد، ما شروع به آواز خواندن میکنیم.





بلند گو نیاز میشه.