هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: تولد بیست سالگی جادوگران
پیام زده شده در: ۰:۰۱:۱۰ دوشنبه ۱۱ دی ۱۴۰۲
#12

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
دیروز ۲۲:۰۶:۱۳
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 5472
آفلاین
باز هم سلام!


بالاخره 11 دی ماه فرا رسید و این یعنی... جادوگران 20 ساله شد!

میتینگ جشن تولد سایت هم هفته پیش برگزار شد که می‌تونین تو پستای قبل گزارش‌های اعضا از میتینگ رو مشاهده کنین. همچنان شرکت‌کنندگان در میتینگ می‌تونن گزارشات میدانیشون از جشن تولد رو اینجا به اشتراک بذارن تا کسانی که حضور نداشتن هم بتونن از وقایع میتینگ مطلع بشن.
عکس‌های میتینگ رو می‌تونین از تو گالری سایت و آلبوم مربوط به جشن تولد 20 سالگی جادوگران پیدا کنید.

هم‌چنین وقتشه کاربران عزیز سایت جادوگران تو این تاپیک حضور به عمل برسونن و جشن تولد سایتمون رو بهش تبریک بگن.
می‌تونین چندی از خاطراتی که در این 20 سال در سایت داشتین رو با بقیه به اشتراک بذارین.


منم به سهم خودم تولد 20 سالگی جادوگران رو تبریک می‌گم و امیدوارم سایت همیشه با فعالیت شما و همت مدیران پابرجا باشه.


تولدت مبارک جادوگران.




پاسخ به: تولد بیست سالگی جادوگران
پیام زده شده در: ۲۳:۱۷:۰۰ یکشنبه ۱۰ دی ۱۴۰۲
#11

اسلیترین، مرگخواران

هکتور دگورث گرنجر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۴۲ سه شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
دیروز ۲۱:۲۴:۱۵
از روی شونه های آریانا!
گروه:
مرگخوار
اسلیترین
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 956
آفلاین
با عرض سلام و طول ویبره به همه!

این شما و این هکتورتون با یه گزارش از میتینگ!

اول همه که من در جریان میتینگ نبودم و به این هوا بودم که امسال هم همچون سال های قبل قراره آنلاین باشه. تا اینکه لینی اومد بهم گفت میای دیگه؟ گفتم کجا؟ اونم گفت همینجا همینجا... چیز نه اینجا نه... در واقع اونجا که قراره میتینگ باشه. گفتم کی هست؟ گفت تاریخ ها ایناست و منم پس از چک کردن روز تاریخ ها و مطمئن شدن از اینکه کلاس ندارم گفتم سعیم رو میکنم. اینجا بود که اون نیشش رو نشونم داد و گفت اگه نیای با این طرفی.

اینگونه بود که روز قبلش به لینی گفتم لینی فردا قرارمون ساعت چند؟ گفت یه ربع به دو دم مترو باش! دیر هم نکنیا وگرنه باز هم با نیشم طرفی!
من هم روز میتینگ با عجله بسیار و پس از دیدن اتفاقات ترسناک در مسیر خودمو به مترو رسوندم و راس ساعت یک ربع به دو اونجا منتظر لینی بودم. به لینی پیام دادم که کجایی؟ گفت تو راهم و دارم میام! دیگه اونجا بود که تصمیم گرفتم زیر پاتیلو روشن کنم تا لینی یاد بگیره دیگه هکتور رو تهدید نکنه. هنوز دیگ درستو حسابی گرم نشده بود که لینی با خواهر محترمش اومد.

همونجا بعد از چند چشم قره من به سمت لینی، راه افتادیم سمت کافه که متاسفانه خواهر لینی ازمون جدا شد.
بعد از مسافتی بسیااااااار طولانی که من دیگه خسته شده بودم و گفتم عمرا دیگه نمیام و پس از مسیر یابی های بی نظیر لینی کافه رو پیدا کردیم. از بیرون کافه یه پنجره به داخل داشت که ما دیدیم یک نفر نشسته و داشت با گوشیش بازی میکرد. همونجا بود که لینی گفت من نمیام تو. و وسط خیابون هی من اصرار هی اون انکار! اینجوری بود که من پشتمو کردم و با گفتن جمله اصلا من رفتم خونمون در جهت مخالف شروع به حرکت کردم و اینجا بود که لینی راضی شد و به سمت داخل کافه رفت. اونجا بود که باز پرسیدیم کجا باید بریم و ما رو به سمت اتاق vip هدایت کردن. اونجا بود که فهمیدیم اون اقایی که داشت با گوشیش بازی می کرد هم تو همون اتاق بود. اونجا بود که لینی با گفتن جمله شناستون چیه ما رو با ایوان روزیه آشنا کرد که البته ظاهرش اصلا با تصوراتمون یکی نبود. در واقع من بیشتر ایوان بودم تا خود ایوان!

بعد از اینکه ما نشستیم یکی از کارکنای کافه که به شدت نگران بود مبادا خانوم ها آفتاب‌سوخته(!) بشن اومد کرکره ها رو کشید پایین!

بعد از اون بود که سوجی که قبل از ما به ما ملحق شده بود، مجدد به ما ملحق شد! بعد از اون هم سو لی و همراهش رسیدن و بعدش هم آلنیس و همراه های عزیزش.

من سعی میکنم مواردی که لینی توضیح داد رو دوباره نگم که تکراری نشه. بنابراین نکات جدیدی رو بیان میکنم.
زمانی که خواستیم سفارش بدیم آقای کافه دار دست خالی اومده بود سفارش همه رو بگیره که خب نیاز به حافظه یه ترا بایتی داشت. بنابراین برگشت و با کاغذ و قلم اومد. حالا این وسط دوستان میگفتن ما هم سفارش ها رو بنویسیم بدونیم کی چی سفارش داده. منم که کاغذ و خودکار تو کیفم بود ازش رونمایی کردم ولی نوشتنش رو با توجه به دستخط زیبا و جذابم گردن نگرفتم.
و بعد از اینکه شخص دیگه ای هم گردن نگرفت بیخیال شدیم و به این نتیجه رسیدیم که فیش داره اصلا چه کاریه.
از اونجایی که سفارش ها رو دیر آوردن و پشتش خیلی زود مراسم کیک بری و خوردن کیک داشتیم دیگه جا نداشتیم کیک بخوریم و ایوان از ظرف های بیرون بر خوشگلش رو نمایی کرد و همونجا یکی رو ازش گرفتم و سهم خودمو اوردم.
نکته جالب قبل از بریده شدن کیک نحوه اعتراض شال سو به گرسنه بودنش بود. چون صاف توی لیوان اسپرسو دبل فرو رفت و کلی نوشیدنی نوش جان کرد و سو با چهره این شکلی: نگاهش میکرد.
همین جاها بود که مسئولین کافه اومدن گفتن دیگه باید برید زود بیرون چون 5 رزرو بعدیشونه. ما هم به بیرون کافه نقل مکان کردیم و اونجا بعد از گرفتن چند عکس زیبا ختم جلسه رو اعلام کردیم و به سمت خونه هامون راه افتادیم.
در قسمت پایین هم میتونید عکس اسنیچی که من با کمال پررویی با خودم بردم و شال سو رو ببینید.

تصویر کوچک شده


تصویر کوچک شده



ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!




پاسخ به: تولد بیست سالگی جادوگران
پیام زده شده در: ۱۳:۵۷:۵۲ یکشنبه ۱۰ دی ۱۴۰۲
#10

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
دیروز ۲۲:۰۶:۱۳
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 5472
آفلاین
سلام!

من اومدم گزارش میتینگ بدم.

فقط قبلش خدمت جناب دامبلدور عرض کنم که خیر، شما همون 7ام دی رای داده بودی. شایعه‌پراکنی نکن.

بعدش هم بگم که شاید فکر کنین مافلدا گزارشش کامل نیست، ولی باید عرض کنم از هر کسی گزارشش کامل‌تره و وقایع رو کامل توضیح داده. چراش رو در ادامه می‌تونید بخونید.


من ساعت یک ربع به دو با هکتور مترو انقلاب قرار داشتم که تا ساعت 2 بتونیم برسیم به کافه. اونجا همو دیدیم و وسط راه با خواهرم که برای رفتن به کتابفروشی اومده بود بای دادیم و عازم کافه شدیم.

وقتی وارد اتاق vip شدیم، دیدیم یک نفر اونجا نشسته که چون برگزارکننده میتینگ یعنی سو لی نبود، شخصا به شک افتادم نکنه از پرسنله، که در این صورت سوالی که در ادامه ازش پرسیدم بسیار احمقانه به نظر می‌رسید. ولی خب نرسید چون جادوگرانی بود روونا رو شکر.

پرسیدم شناسه‌ی شما تو جادوگران چیه؟ ایشون گفت اول شما بگین. منم گفتم، من لینی‌ام اینم هکتوره! و اونم گفت ایوانه. عکس کیک رو قبلا ایوان برای من فرستاده بود، برای همین بعد از جلوس نمودن روی مبل گفتم چقد کیک خوشگل بود! و ایوان که هنوز نفهمیده بود لینی تو سایت جادوگران کیه، هی می‌گفت واو چقد زود عکس کیک پخش شد! و منم می‌پرسیدم مگه برای چند نفر دیگه هم فرستاده بودی؟ و هر دو در گیجیِ تمام جواب سوالای همو نمی‌دونستیم.

بعد از چند دقیقه ایوان لیست شرکت‌کنندگان میتینگ رو چک کرد و گفت شناسه‌ت چیه دقیقا؟ این‌بار واضح‌تر گفتم لینی وارنر! و اینجا بود که ایوان تازه فهمید لینی کیه و عکس کیک پخش نشده بود و مخاطبش تمام مدت من بودم و نه یکی دیگه که قاعدتا نباید عکس کیک رو می‌داشته (مشکل در تلفظ بود. من گفتم Leiny در حالی که ایوان انتظار داشت Liny بشنوه و واسه همین تشخیص نداده بود).

در این حین ایوان گفت سوجی هم اومده، ولی در اون لحظه تو اتاق نبود. منم گفتم هنوز برگزارکننده‌های میتینگ هم نیومدن. بعد از یکم سوجی که معلوم نبود تا اون موقع کجا بود، در حالی که بود، سر رسید. و من انگار که سوجی دیرتر اومده باشه (در حالی که زودتر اومده بود) گفتم خوش اومدی.

دقایقی بعد سو رسید و میلاد. میلاد که با کافه آشنایی داشت گفت نور تزئینات اتاق رو روشن کنیم. که کرد. ساعت حدودا 2 و نیم بود. اینجا میلاد گفت یه معرفی از خودتون بدین که چه می‌کنین و چی می‌خونین و اینا. که من نوبت اول رو شوت کردم سمت ایوان که شروع کنه. و خب معرفیا رو کردیم که آلنیس و همراهانش رسیدن. اینجا تغییر جای نشستن دادیم که آلنیس و همراهانش جا بشن. اتاق دو قسمت بود، یه طرف مبلای بزرگ در چهار طرف، و تو فضای کوچیک پشتش هم باز مبل بود که دو مادرِ گرامیِ حاضر شده در میتینگ اونجا نشستن.

بعد از معرفی آلنیس و دوست عزیزش، ایوان گفت بیاین یکم فضا رو هری پاتری کنیم! خاطره هری پاتری بگین. این که چطور با کتابای هری پاتر آشنا شدین و اینا. شروع کردیم خاطره بگیم که واقعا در نوع خود خاطرات جالبی بودن. خصوصا سو و ایوان. ولی مالِ میلاد اصلا جالب نبود، چرا؟ چون حسادت برانگیز بود اونجایی که گفت از کتابِ اگه اشتباه نکنم چهارم به بعد رو زبان اصلی خونده! بله بنده بسیار حسودیم شد که من فارسی خوندم ایشون انگلیسی.

اینجا بود که سو سقلمه‌ای به من روا داشت و ساعت رو نشون داد که از سه و نیم رد شده بود! روونا وکیلی به خاطر تاخیر اعضا تو رسیدن به میتینگ ما هنوز نرسیده بودیم هیچ کاری بکنیم و فقط 5 نفر خاطره‌شونو گفته بودن و تازه اولِ بسم‌الله بودیم که فهمیدیم پنج دقیقه قبلش باید میتینگِ آنلاین رو آغاز می‌کردیم!

در نتیجه گفتم شکر میون کلامتون، پاشین بریم آنلاین. از سوجی به بعد خاطراتتونو بذارین تو آنلاین بگین. که چون سوجی لینک دیسکورد نداشت، تا من با اینترنتِ عالیِ ایران بیاد نتم وصل شه و تلگرام بالا بیاد و لینکو براش بفرستم و اونم بیاد تو دیسکورد، مقادیری زمان برد!

بالاخره اومدیم میتینگ آنلاین رو آغاز کنیم که چون فقط ایوان و سوجی حاضر بودن صدا و تصویر بدن، ما پشت صحنه بودیم. خلاصه که رفتیم دیسکورد و دیدیم خودمون هم حضوری و هم آنلاین حضور داریم و استقبال زیادی نشده. اگه اشتباه نکنم کوین و آیلین و تری فقط بودن و بقیه خودمون حضوریا بودیم.

بالاخره بعد از شصت بار تغییرِ مکانِ دوربین و صدا و اینا، تا ایوان و سوجی اومدن شروع کنن و با بچه‌های گل تو خونه ارتباط بگیرن، یهو سفارشا رسید! و خب نمی‌شد هم خورد و هم صحبت کرد. بنابراین اعلام کردن ما می‌ریم بخوریم برمی‌گردیم (که البته دیگه برنگشتیم. ). چون رسیدنِ سفارشا همزمان نبود. یعنی هر پنج دقیقه سفارش یک نفر می‌رسید. این وسط هاگرید و مافلدا (لودو) هنوز تو راه بودن که بیان.

دیگه تا سفارشا برسن و ما هم بخوریمشون، ساعت از 4 رد شد و کافه‌دارها با نگرانی هی میومدن می‌گفتن اینجا 5 رزروه، کی کیک بیاریم؟ که گفتیم 4 و نیم بیارین لطفا. تا 4 و نیم بشه گفتیم یکم عکس بگیریم برای سایت، با گوشی سوجی این حرکت انجام شد اونم در حالی که فیـلترِ پیرکننده‌ی دوربین روشن بود. می‌تونین به گالری سایت مراجعه کرده و اون عکس رو پیدا کرده و حسابی به ریشمون بخندین.

دقیقا تا عکس گرفتن تموم شد یهو هاگرید و مافلدا سر رسیدن. درجا گفتم عه بیاین عکس بگیریم که گفتن نه. ولی در ادامه همکاری کرده و عکس هم گرفتن.

چون چهار و نیم شده بود کیک رو آوردن و ایوان توضیح داد این تزئینات روش رو گفتن بهتره نخوریم و اگه بذاریم یه گوشه، خشک می‌شن و تزئینات زیبایی هستن که هکتور درجا فریاد زد اسنیچ مال منه! در حالی که ما خجالتی‌ها همچون بچه‌های گل در سکوت نشسته بودیم چون حقِ ایوان می‌دونستیم تزئیناتِ کیکی که خودش زحمت کشیده رو خودش ببره. ولی خب ایوان یا واقعا نمی‌خواست یا خیلی دست و دلباز بود! خلاصه که کیک رو ایوان برید و بین همه پخش کردیم و چندیمون چون کیک بزرگ بود و نمی‌تونستیم همه رو بخوریم، با توجه به تمهیدات ویژه‌ای که ایوان تدارک دیده بود و ظرف یک‌بار مصرف آورده بود، کیک‌ها رو در ظرف جاسازی کرده تا با خود ببریم!

این وسط چوبدستی رو به زور به من دادن ببرم. من تا اینجا همچنان حقِ ایوان می‌دونستم. برای همین گفتم جا نمی‌شه که ببرم، که هکتور با ابرازِ چقدر ریاضیت ضعیفه که فکر می‌کنی جا نمی‌شه، چوبدستی رو در ظرف یک‌بار مصرف گذاشت و خب، منم چوبدستی‌دار شدم. کلاه گروهبندی رو فکر می‌کردم سو قراره ببره، اما در آخر میتینگ با این صحنه مواجه شدم که به زور داشتن به مافلدا می‌گفتن بخور. د می‌گم بخور! بخور. و از مافلدا انکار که بابا نمی‌شه خورد سفته. خلاصه که نمی‌دونم سرنوشت کلاه چی شد، هرکی می‌دونه بگه!

چون پنج شده بود دیگه به زور انداختنمون بیرون و هاگرید با این که نیم ساعت آخر رسیده بود و خودش هیچ سفارسی نداده بود و فقط کیک نوش جان کرده بود، قبول زحمت کرد هزینه رو پرداخت کنه و ما براش کارت به کارت کنیم.

بیرونِ کافه هم مقادیری عکس گرفتیم و بعدش بای دادیم رفتیم خونه‌هامون. مادر آلنیس هم می‌گفت من میام جادوگران عضو می‌شم و آلنیس می‌گفت نه نیا. و مادر هم در پاسخ می‌گفت با اکانت فیک میام نفهمی منم.

در انتها بگم که واقعا هرکار کردیم اصلا فرصت نشد به میتینگ آنلاین برگردیم. خاطره سوجی و نفرات بعدش آخرم موند و حتی ما حضوری‌ها هم وقت نکردیم بشنویم.


همین دیگه. این بود گزارشِ من! تصاویر میتینگ همون شب آپلود شدن، ولی الان تازه اعلام می‌دارم که اینجا هستن!




پاسخ به: تولد بیست سالگی جادوگران
پیام زده شده در: ۲۱:۲۹:۵۶ جمعه ۸ دی ۱۴۰۲
#9

گریفیندور، مرگخواران

کوین کارتر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۳۴ چهارشنبه ۱۴ تیر ۱۴۰۲
آخرین ورود:
۱۷:۲۳:۳۹ سه شنبه ۲۸ فروردین ۱۴۰۳
از تو قلب کسایی که دوستم دارن!
گروه:
ایفای نقش
گریفیندور
کاربران عضو
مرگخوار
پیام: 155
آفلاین
جادوگران عزیز سلام. حالت چطوره؟ امیدوارم که عالی عالی باشی. تولدت مبارک هممون باشه! الهی که هزارساله بشی و بتونی بازم لحظات شاد و پر از لذت برای دوست دارانت به وجود بیاری.
من الان سرشارم از احساسات. احساساتی که نمی شه تبدیل به کلماتشون کرد. در واقع هرچقدرم سعی کنم نمی تونم بهت بفهمونم چقدر دوستت دارم.

الان که اومدم تولدتو تبریک بگم با خودم فکر می کنم دقیقا کی مخاطبمه. آخه تو که فقط یه نفر نیستی. چندین و چند نفری! سرپناه آدمای زیادی هستی و تبدیل به بهشت بعضیا شدی.(آره درست شنیدی! بهشت من همین دقیقه ها همین جاست)
خلاصه که خیلی فوق العاده ای!

ولی خب بذار فعلا از اونایی که تو رو برای ما حفظ کردن تشکر کنم.
بچه ها مرسی! یه دنییییا از همتون ممنونم که با فعالیت ها و تلاش های شبانه روزیتون جادوگرانو برای ما هم نگه داشتین. دم همتون گرم!
هرچی جادوگران فوق العاده ست، شما ها صد برابر فوق العاده ترین. کلی مرسی بابت همه چی!امیدوارم منم بتونم تو حفظ کردن جادوگران برای نسل ها بعدی، کمکی بکنم و کنار هم رول بزنیم و از فعالیت لذت ببریم.

و یه عالمه هم تشکر از آقای نیلی که روزی تصمیم گرفتن اینجا رو درست کنن تا ماها بیایم داخلش و علاوه بر لذت بردن از رول نویسی و پیدا کردن دوستای جدید، درس های آموزنده ای یاد بگیریم.
راستش بعد از آشنا شدن با شما، تازه تونستم بفهمم از دست دادن چیزی چقدر می تونه ترسناک باشه. شما جز با ارزش ترین دارایی های منین.
اینو بدونین که خیلی دوستتون دارم.
تولد بر همگی تون مبارک!

یه گزارشم من از تولد مجازی بدم.
من طبق برنامه ساعت سه و نیم وارد دیسکورد شدم. تعدادی از بچه ها هم منتظر بودن که پخش تولد شروع بشه. بالاخره با ده دقیقه تاخیر، دوستان حضوری تماس رو وصل کردن و ما در حد یه پنج شیش دقیقه ای تونستیم ببینیمشون. البته تو اون پنج دقیقه که قطع و وصلی هم داشتیم وسطاش، فقط عمو ایوان و عمو سوجی(!) جلوی دوربین اومدن.
بقیه نه تنها خودشونو نشون نمی دادن، بلکه داشتن وجودشون رو هم انکار می کردن و بلند بلند می گفتن: بگین کسی اینجا نیست!

بعد عمو ایوان اومد برامون از خاطراتش بگه که یهو سفارشاتشون رسید. عمو سوجی گفت به عنوان میان برنامه برای خودتون یه آهنگ پخش کنین ما هم زود بر می گردیم.
دوستان حضوری که تماسو قطع کردن، ما مجازی ها به یه سری موضوعات پرداختیم و با هم در جلو و پشت صحنه‌ی دیسکورد، چت کردیم. و همچنان منتظر بودیم دوباره تماس و پخش برقرار شه. ولی زهی خیال باطل!
تا نزدیکیای ساعت6 همینجوری الکی الکی منتظر بودیم. البته من این پشت بی کار نبودم و زمانی که چت نمی کردم مثل بچه های خوب کتاب می خوندم. تازه جاتون خالی رفتم یکی دو قسمت هم پاندای کنگ فوکار دیدم! انقدر خوش گذشت که!
سر آخر ما هم با پخش آهنگ «چرا ما رو کاشتین رفتین؟ تنها گذاشتین رفتین!؟ احتمالا پشت دوربین، چیزای بهتری داشتین رفتین» خودمون با پای خودمون دیسکورد رو ترک کردیم!

ولی جدای از شوخی مرسی بابت برگزاری میتینگ آنلاین. هرچند کم بود و فرصت نشد بیشتر خاطرات جذاب دوستان رو بشنویم ولی همین که بود، خیلی عالی بود. مرسی از همگی و خسته نباشید!


...I hold them tight, never letting go
...I stand here breathing, next to those who are precious to me





تصویر کوچک شدهتصویر کوچک شده



پاسخ به: تولد بیست سالگی جادوگران
پیام زده شده در: ۱۳:۵۱:۳۱ جمعه ۸ دی ۱۴۰۲
#8

گریفیندور، محفل ققنوس

سیریوس بلک


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۳۹ پنجشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۱۱:۰۷:۵۷
از خونِ جوانان محفل لاله دمیده...
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
محفل ققنوس
گریفیندور
ناظر انجمن
پیام: 172
آفلاین
سلام و هزاران درود.
اول اینکه تولد سایت مبارک. واقعا خوشحالم که بالاخره و مجددا تولد حضوری برگزار شد و امیدوارم همیشه سایت برقرار و پرشور باشه. ایشالا که بهتون خیلی خوش گذشته. خیلی دوست داشتم پیشتون میبودم.
دوم اینکه من تسلیم فرامین اهالی زوپس هستم و خودم خودمو سردر سایت آویزون میکنم.

ولی اینکه چرا نبودم؟ ( با عذرخواهی فراوان)
من کلی دلمو صابون زده بودم که بیام و کلی هم شیطونی کنم تا بالاخره از کافه پرتم کنن بیرون. ولی از 4-5 روز پیش هرچی گشتم، متاسفانه بلیط اتوبوس نبود. بعدش خانمم گفت که نمیخواد امسال بری. ولی من مدام پافشاری کردم و گفتم که از چندین سال پیش یا امتحان مدارس بوده یا امتحان مقاطع مختلف دانشگاه و هییییی من نمیتونستم بیام. خلاصه نتونستم امسال بیام. من خودم به 7 دی رای داده بودم، ولی بازم نرسیدم. عذرخواهی میکنم بابت بد قولی و با خانمم قرار گذاشتیم ایشالا اگر عمری بود، سال دیگه باهم بیایم و کافه رو منفجر کنیم. واقعا خیلی خیلی دوست داشتم بیام و دورهم باشیم و حرفهای قشنگ قشنگ بزنیم.

و دوباره،
جادوگران عزیز،
تولدت مبارک.



تصویر کوچک شده

We've all got both light and dark inside us. What matters is the part we choose to act on...that's who we really are


پاسخ به: تولد بیست سالگی جادوگران
پیام زده شده در: ۱۱:۵۹:۵۹ جمعه ۸ دی ۱۴۰۲
#7

گریفیندور، محفل ققنوس

آلبوس دامبلدور


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۲۷ چهارشنبه ۱۵ تیر ۱۴۰۱
آخرین ورود:
دیروز ۸:۵۰:۲۸
از دفتر کله اژدری
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
محفل ققنوس
گریفیندور
ناظر انجمن
پیام: 76
آفلاین
درود و لوموس فراوان
خوشحالم که خوش گذشته و ناراحتم که نرسیدم، ولی خب من از اولم به ۲۱م رای داده بودم، بنابراین.
امیدوارم سال دیگه ببینمتون و تولد جادوگران حسابی مبارک.



پاسخ به: تولد بیست سالگی جادوگران
پیام زده شده در: ۲۰:۴۵:۰۲ پنجشنبه ۷ دی ۱۴۰۲
#6

اسلیترین، مرگخواران

دوریا بلک


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۵ پنجشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۴
آخرین ورود:
امروز ۶:۴۹:۰۸
از جنگل بایر افکار
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
اسلیترین
مرگخوار
گردانندگان سایت
ناظر انجمن
مترجم
پیام: 308
آفلاین
با یاد و خاطره‌ی مرلین و زیر سایه‌ی ارباب!

نیومدم و کیک نخوردم و در نتیجه هم نرفتم.
در ابتدا گمان می‌بردم که جلسه هفته‌‌ی آینده است و بنابراین داشتم از جا ماندن از میتینگ آنلاین در غصه فرو می‌رفتم که دیدم مدیره‌ی محترم در حال عذرخواهی است؛ پس حالم کمی بهتر شد که اگر من جا مانده‌ام، دیگران هم جا مانده‌اند.
قصد دارم بابت برگزار نشدن جلسه‌ی آنلاین غر بزنم و وانمود کنم که پشت درهای دیسکورد با پتو و ظرف کیک مجازیم کلی انتظار کشیده‌ام.

با تشکرات!



Tranquil Departure
,Out beyond ideas of wrongdoing and rightdoing
.there is a field. I’ll meet you there
*
.I believe in poems as I do in haunted houses
.We say, someone must have died here
*
You are NOT the main character in everybody's story
*
Il n'existe rien de constant si ce n'est le changement
*
Light is easy to love
Show me your darkness


پاسخ به: تولد بیست سالگی جادوگران
پیام زده شده در: ۱۹:۴۸:۰۲ پنجشنبه ۷ دی ۱۴۰۲
#5

مافلدا هاپکرک


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۵۰ دوشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۸۳
آخرین ورود:
دیروز ۱۲:۱۲:۱۳
گروه:
مدیر فنی
ایفای نقش
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 87
آفلاین
به نام خدا

گزارش میتینگ جشن تولد ۲۰ سالگی سایت جادوگران


آمدیم، کیک خوردیم، رفتیم.

و من‌الزوپس توفیق.


مافلدا هاپکرک هستم.
مشاور سایت و راهنمای اعضای سایت...


پاسخ به: تولد بیست سالگی جادوگران
پیام زده شده در: ۱۹:۲۳:۲۷ پنجشنبه ۷ دی ۱۴۰۲
#4

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
دیروز ۲۲:۰۶:۱۳
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 5472
آفلاین
سلام.

میتینگ جشن تولد بیست سالگی جادوگران به خوبی و خوشی امروز برگزار شد، که نمی‌دونم چرا وقت کم آوردیم و دیگه تهش کافه مجبور شد ما رو بیرون بندازه.

از همه دوستانی که شرکت کردن تشکر به عمل میارم. امسال شاهد حضور دو مادر عزیز از شرکت‌کنندگان هم بودیم که کمال تشکر رو دارم که تمام مدت ما رو تحمل کرده و حتی در بخش‌هایی ما رو همراهی کردن و پیشنهادات خوبی دادن، و دعاهای خیرشون رو سمتمون روا داشتن.

خواهشمندم شرکت‌کنندگان اینجا حضور به عمل رسونده و گزارش خودشون از میتینگ رو به گوش سایرین برسونن. منم الان خسته‌مه، بعدا با گزارش میام.

از دوستانی که منتظر آنلاین بودن هم یک عذرخواهی می‌کنم. حقیقتا نمی‌دونم آنلاین چه بود و چه شد! فقط می‌دونم که شرمنده. :(


اما باید بگم از 15 نفری که اعلام آمادگی کرده بودن، 3 نفر پیچوندن و نیومدن که شناسه‌هاشون درجا حذف شده و برای همیشه از سایت جادوگران به بیرون شوت شده و بن آی پی تا ابد شدن. آلبوس دامبلدور، سیریوس بلک و لایتینا فاست.

خب شوخی کردم. همچنان قدمتون توی سایت روی چشممونه، ولی خب در حالی که قرار بود بیاین، نیومدین. تا یک هفته از سر در سایت باید آویزون بشین.


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۴۰۲/۱۰/۷ ۱۹:۲۷:۱۳
ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۴۰۲/۱۰/۷ ۱۹:۳۰:۴۲



پاسخ به: تولد بیست سالگی جادوگران
پیام زده شده در: ۱۴:۵۷:۴۷ سه شنبه ۵ دی ۱۴۰۲
#3

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
دیروز ۲۲:۰۶:۱۳
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 5472
آفلاین
سلام.

هماهنگی‌های لازم انجام شد و در نهایت قرار شد با 15 نفر شرکت‌کننده، میتینگ جشن تولد 20 سالگی جادوگران در تاریخ پنج‌شنبه 7 دی، ساعت 14 تا 17 (2 تا 5 بعد از ظهر) در کافه‌ای برگزار بشه که جزئیات (شامل اسم، آدرس و شماره تماس کافه) برای این 15 نفر ارسال شده.


و اما در مورد بخش آنلاین...

طبق صحبتی که با چند نفر از اعضای شرکت‌کننده داشتیم، این که میتینگ تماما به صورت آنلاین هم برگزار بشه و کلش پوشش داده بشه مقدور نیست. چون شاید همه دلشون نخواد که تصویرشون پخش بشه و اینطوری احساس راحتی نکنن.

ولی قرار شد به مدت تقریبا نیم ساعت، اگه افرادی بودن در میتینگ که حاضر به پخش صدا و تصویر بودن، از ساعت 15:30 تا 16 در دیسکورد جادوگران در خدمت عزیزانِ توی خونه باشیم.

کسانی که علاقمند به شرکت در بخش آنلاین هستن، به من پیام بدن تا لینک کانال جادوگران رو بهشون بدم.


ویرایش: هرکس لینک کانال جادوگران رو دریافت کرد، می‌تونه همون موقع به عضویت در بیاد. بهتره از قبل به بخش "آموزش تولد مجازی" که در لیست سمت چپ کانال قرار گرفته برین و مطالعه‌ش کنین تا پنج‌شنبه آماده باشین و بدونین باید چی کار کنین.


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۴۰۲/۱۰/۶ ۰:۲۸:۳۹








شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۳-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.