هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۱:۴۹:۵۸ دوشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۹

هافلپاف، محفل ققنوس

زاخاریاس اسمیت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۶:۱۴ دوشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۱۶:۴۸:۱۴
از بریتانیای کبیر
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
محفل ققنوس
پیام: 82
آفلاین
فکری بزرگ به ذهن عنکبوت رسید.چوب کوچک را برداشت و در چشم فنریز فرو کرد:
-بگیر که اومد.

فنریز چشم خود را گرفت و با تمارض گفت:
-آی چشممممممم.دارم میمیرم.

بلاتریکس و لینی با هم گفتند:
-در این مرحله آقای عنکبوت به علت حمله به یکی از تماشاچیان بازنده میشه و لرد ولدمورت برنده اعلام میشه و میتونه مسابقه مرحله بعد رو انتخاب کنه.
-چی؟حمله؟ اون داشت منو میکشت.
-اون فقط داشته شنا میکرده. تو بدون هیچ دلیلی به اون حمله کردی.
-

با احترام لرد ولدمورت را از قایق بالا آوردند و روی بالش مخمل گذاشتند تا مرحله بعد را انتخاب کند.
-ما مرحله بعد را بوکس عنکبوتی انتخاب میکنیم.

به سرعت مرگخواران رینگی فراهم کردند و لرد و عنکبوت را داخل آن گذاشتند. برای هر دست و پای لرد پنجه بوکسی آوردند و کلاه و هوگو و ساق بند و زانو بند و هر جی بند بود را به او بستند و حتی رودلف هم مامور کردند که عرق های او را خشک کند و در مقابل هیچ چیزی به عنکبوت ندادند.بلاتریکس گفت:
-چته؟چرا مثل ماست منو نگاه میکنی؟ برو تو رینگ دیگه.
-شما هیچ چیزی به من ندادید که.
-همین هم از سرت زیادیه.
-

با سوت بلا دو عنکبوت به جان هم افتادند.لرد هوک و آپر کات و اسلیپ و هر چه حرکت بلد بود روی عنکبوت اجرا کرد اما گویی با دشمن فرضی مبجنگید و عنکبوت مدام جا خالی میداد تا اینکه عنکبوت با یک آپر کات زیر چانه لرد سیاه زد و او بر زمین افتاد.لرد دیگر نتوانست بلند شود و شمارش معکوس ناک اوت آغاز کرد.
مرگخواران نگران به هم نگاه کردند.باید هر چه زود تر کاری میکردند.



هرکسی از ظن خود شد یار من

از درون من نجست اسرار من
تصویر کوچک شده


پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۷:۲۷:۱۳ شنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۹

گریفیندور، مرگخواران

پیتر جونز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۵۳:۳۴ دوشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۱۳:۳۶:۴۴
از محله ی جادوگران جوان تحت آموزش هاگوارتز
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 144
آفلاین
عنکبوت در حالی که دنبال راهی برای غرق نشدن بود چشمش به یه دوتا تیکه چوب شکسته افتاد.
سریغ از قایق پایین اومد و دوتا چوب رو برداشت و با تار عنکبوت اونارو به هم چسبوند.
بعد اومد رو قایق داغونش که داشت غرق میشد پرید روش وقایق پشت و رو شد تا دیگه غرق نشه.

_نا فرزند این کار خلاف مسابقست قایق باید همون طور باشه
عنکبوت یکم فکر کرد.
_مگه من الان سوار قایق نیستم؟؟
-اووومممم... چرا هستی.
_خب اینم مسابقه قایق سواریه دیگه منم سوار قایقم فرقی نداره چجوری باشه.

همین که عنکبوت اینو گفت با پارو ی نصفه شکستش شروع کرد به پارو زدن.

چون پاروش مثل پره قایق موتوری بود و عنکبوت یه عنکبوت اصیل بود خیلی زود به لرد رسید. عنکبوت خوشحال بود ولی خیلی سخت بود که اینو از چهره پشمالوش بفهمی
ولی به هرحال خوشحال بود و داشت از لرد جلو میزد که یهو لرد داد زد:
_فنریررر
یهو گرگینه پشمالو شروع کرد به شنا از محل مسابقه به سمت عنکبوت بخت برگشته.
_این چی؟؟ الان میاد منو به فنا میده.. بگیرینش.....
_مخترع مامان، شنا کردن تو رودخونه که جرم نیست حالا شاید اون وسط بخوره به شما

حالت چهره لرد عحیب بود... سخت بود که بگی چجوری بود ولی ترکیبی از اینا بود( )

عنکبوت باید فکری میکرد...


Darkness can be found in the happiest moments, only if one remembers turning off the lights.

تاریکی رو میشه تو شاد ترین لحظات پیدا کرد، فقط اگه یه نفر یادش باشه که چراغو خاموش کنه.


پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۵:۳۵:۵۱ پنجشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

مروپ گانت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۲۸ شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۱۵:۰۸:۱۵
از زیر سایه عزیز مامان
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
ناظر انجمن
مرگخوار
پیام: 280
آفلاین
تمام چشم ها به عنکبوت خیره شده بود تا مرحله بعدی را اعلام کند.
-آم...مسابقه قایق رانی؟

بلافاصله مرگخواران، دو قایق کوچک آماده کردند و آوردند. قایقی که دارای تمام امکانات از جمله ترمز ABS، لنگر خودکار، سیستم های گرمایشی و سرمایشی و پارو سه جداره بود را تقدیم لرد کردند و قایق کاغذی که نصفش را فنریر خورده بود و از هفتاد جا هم سوراخ داشت را به عنکبوت فلک زده قالب نمودند. سپس با رضایت به شاهکار عادلانه خود چشم دوختند.

-آخه این دیگه چجور عدالتیه؟!
-سکوت! از قد و هیکل پشمالوت شرم نمی کنی که عدالت عظیم برگزارکنندگان زحمتکش مسابقه رو زیر سوال میبری نا فرزند؟ تایتانیک مامان، بخاطر این توهین به مقدسات برم خانه سالمندان؟
-نه مادر...ببخشیدش! بس که حقیر، کوچک و ضعیف است خامی کرد!
-

عنکبوت که دیگر متوجه شده بود اعتراض به این قوم عجیب الخلقه سودی ندارد آماده مسابقه شد.

بلاتریکس تریبون مسابقه را از داخل موهای انبوهش بیرون کشید.
-در این مرحله شرکت کننده ای که بتونه با سریع پارو زدن به روبان مشکی که خط پایان هست برسه برنده این مرحله میشه.
-ببخشید ولی اگر به عدالت مقدستون توهین نمیشه می خواستم بپرسم با کدوم پارو؟! به من که پارویی ندادین فقط به اربابتون پارو دادین.

مروپ اخم هایش را در هم کشید.
-چقدر حرف میزنی نا فرزند شرکت کننده نما! بده می خوایم خودت خلاقیت به خرج بدی و مستقل بشی؟ یکم از کلم بروکلی مامان یاد بگیر!

عنکبوت نمی دانست نداشتن پارو چه ربطی به مستقل شدن دارد، فقط می دانست که نه تنها پارو ندارد که قایقش هم هنوز وارد آب نشده در حال غرق شدن است.


ویرایش شده توسط مروپ گانت در تاریخ ۱۳۹۹/۱/۲۱ ۱۵:۳۹:۱۱
ویرایش شده توسط مروپ گانت در تاریخ ۱۳۹۹/۱/۲۱ ۱۸:۰۸:۱۴



پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۰:۲۶:۴۶ پنجشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱۷:۲۷:۵۳
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5863
آفلاین
-ارباب بد نیست خودتون هم یه ذره تلاش کنین ها!

-بده!

لرد سیاه که خیالش از بابت این مرحله راحت بود، دست و پایش را به مرگخواران سپرده بود.
ولی عنکبوت دوم با تلاش و کوشش خودش دست و پایش را بلند کرد و فریاد تشویق هوادارانش، فورا توسط مرگخواران خاموش شد.
-نمی شه. بر خلاف قوانینه. گفتن باید لرد باشه!

عنکبوت ناچیز بی مقدار کم ارزش، مغرورانه سرش را بالا گرفت.
-بودم خب! مدارکم تقدیم داوران شد.

لرد سیاه به طرف داوران برگشت.
-و شما هم قبول کردین؟

بلاتریکس و لینی با وحشت سرشان را به نشانه "بله" تکان دادند.

خشم، لرد سیاه را فرا گرفت!
-و فکر نکردین که این جا فقط یه ارتش سیاه داریم و اونم یه لرد داره که ماییم؟

داوران سرشان را به نشانه "نه" تکان دادند...وجدان کاری بر آن ها غلبه کرده بود.

-برنده این بخش، عنکبوته! طبق قوانین می تونه مرحله بعدی رو تعیین کنه.


I was ripped from my body, I was less than spirit, less than the meanest ghost... But still, I was alive.

قوانین دوئل - قوانین نقد انجمن خانه ریدل ها


پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۵:۱۷:۲۱ شنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۸

ریونکلاو

تام ریدل


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۰۸ دوشنبه ۶ آبان ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۱۸:۰۸:۱۸ یکشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۹
از این گور به اون گور!
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
پیام: 12
آفلاین
در این هنگام عنکبوت دیگر لب به اعتراض گشود.
-خب الان من چیکار کنم؟!
-قبلا لرد بودی؟

عنکبوت با یکی از دست هایش(یا پاهایش!) سرش را خاراند.
-لرد که نه، ولی تو مدرسه سرگروه تیم سرود بودم، حسابه؟
-باید مدرک لردی داشته باشی، فقطم از دانشگاه هاروارد قبول میکنیم!

عنکبوت غرولند کنان به رختکن رفت، تاکسی اینترنتی گرفت و تا فرودگاه رفت، سپس با هواپیما به آمریکا رفته و به هاروارد رسید.
در تست ورودی قبول شد و دیپلمش را گرفت. سپس مراتب را طی کرده و مدارک لرد لیسانس، فوق لرد لیسانس، لردی و در نهایت پرو لردی را گرفت.
-وقتشه که برگردم به مسابقه!
...

-یاران ما، بیاید دست و پای دیگر ما را ببرید بالا!



پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۴:۵۷:۱۲ پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

مروپ گانت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۲۸ شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۱۵:۰۸:۱۵
از زیر سایه عزیز مامان
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
ناظر انجمن
مرگخوار
پیام: 280
آفلاین
همراه با یک دست و یک پای لرد عنکبوتی که توسط مرگخواران بالا و بالاتر برده می شد صدای تشویق های حضار هم افزایش پیدا می کرد. لرد تشویق شدن را بسیار می پسندید.
-بازم دست و پایمان را بالاتر ببرید.
-چه میکنه این بازیکن.
-هیچ عنکبوتی نمی تونست دست و پاشو انقدر بالا ببره.
-باور نکردنیه.

لرد با چشم هایش نگاهی پر غرور نثار جمعیت کرد.
-بازم بالاتر...بالاتر.
-ارباب؟ از این بیشتر نمیره ها.
-از دستور ما سرپیچی می کنید؟
-نه...امم...کی گفت نمیره؟ شما از چنان قدرت بدنی برخوردارین که دست و پاتونو تا آسمون می تونیم بالا ببریم. ببینید...

قررررچ

-یک جفت دست و پای ظریف ما را کندید؟
-چیز...ارباب نگران نباشید اصلا ها. شما اصلا بی دست و پا نیستین! اتفاقا چیزی که زیاد دارین دست و پائه.
-
-خب...می تونیم بجاشون خلال دندون بذاریم.
-لابد بعدش هم یک چشم از هزار چشممان را کور می کنید و چشم بند مشکی می گذارید و ما را به شکل یک "عنکبوت دزد دریایی" در می آورید!
-اینم بد فکری نیستا.
-

لرد می خواست برنده مسابقه باشد و هنوز هم چند دست و پای ذخیره دیگر داشت.




پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۸:۱۶:۲۹ یکشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱۷:۲۷:۵۳
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5863
آفلاین
خلاصه:

یه عنکبوت لرد سیاه رو نیش زده و لرد تبدیل به عنکبوت شده. در فاصله ای که مرگخوارا دنبال راه حلی برای حل مشکل می گردن، بلاتریکس و لینی ترتیب یه مسابقه ترتیب می دن. قراره لرد تو این مسابقه برنده بشه...ولی رقیبش که یه عنکبوت واقعیه نمی خواد ببازه! می خواد برنده بشه و برای خانوادش افتخارآفرینی کنه.
با وجود تقلب ها و طرفداری های داورای مرگخوار، عنکبوته هی داره برنده می شه!
بلاتریکس دستور می ده که هر عنکبوتی که قبلا لرد بوده دست و پاشو بالا ببره و علاوه بر بردن این مرحله، مرحله بعد رو هم تعیین کنه.
لرد به مرگخوارا دستور می ده دست و پاشو بالا ببرن!

..........................

-ارباب...ما این کار رو انجام می دیم...قطعا انجام می دیم.
-ولی...بعد از چند ثانیه تاخیر!
-در واقع...بعد از این که فهمیدیم کدوما دست و کدوما پاهای شما هستن. شما نمی تونین کمکی بکنین؟

لرد سیاه با چشمان متعددش به دست و پایش نگاه کرد.
-خب...انگشت که نداریم. این یکی رو می تونیم تکون بدیم. اون یکی رو هم می تونیم تکون بدیم...نه...از این راه به نتیجه ای نرسیدیم. چطوری تعیین کنیم؟ ما به بن بست رسیدیم!

مرگخواران متحیر و لردی متفکر در مقابل عنکبوت رقیب ایستاده بودند.
عنکبوت رقیب طاقت این میزان از کم هوشی را نداشت.
-چطور تشخیص نمی دی؟ اونایی که نزدیک سرت هستن دستاتن...بشمر و تقسیم کن. چهار تا دست...چهار تا پا!

لردخوشحال شد.
-یاران ما، ما با ذهن جویا و پویای خود، راه حلی یافتیم. اینایی که نزدیک سر ما هستن دستامونن. بقیه پاهامون. فقط بسیار نازک و ظریفن. با دقت باهاشون رفتار کنین. یک دست و یک پا را بلند کنید.


I was ripped from my body, I was less than spirit, less than the meanest ghost... But still, I was alive.

قوانین دوئل - قوانین نقد انجمن خانه ریدل ها


پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۷:۳۶:۰۵ دوشنبه ۱۶ دی ۱۳۹۸

ریونکلاو، مرگخواران

ربکا لاک‌وود


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۲۷ چهارشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۱۹:۳۹:۵۷
از غار زیر سایه ارباب!
گروه:
ایفای نقش
ریونکلاو
مرگخوار
کاربران عضو
ناظر انجمن
پیام: 253
آفلاین
-ارباب؟
-اقباب؟
-ارباب؟
-ارباب؟
-ارباب؟
-بله؟

مرگخواران میخواستند از زیر کار در بروند. اما این کار تقریبا غیر ممکن بود؛ چون این دستور از طرف اربابشان داده شده بود.

-گفتیم بله؟
-ارباب میشه ما بریم مرحله بعد رو براتون آماده کنیم؟
-نه! ما دستور دادیم پای مارو نگه داشته باشین.
-اقباب؟ جیغ بزنم فیلا بیوفتن؟
-نه ربکا... نه. جیغ الان به چه درد ما میخوره؟
-خب جیغ بزنم بمیرن دیگه!
-مثلا ریونکلاوی هستی!
-اقباب... آخه...
-ولی ارباب...

اما لرد اجازه حرف زدن به آنها نداد. پاهایش را تکانی داد و به آنها نگاهی کرد.
-بی ولی و آخه کاری که گفتیم را انجام دهید.
-چشم.


تصویر کوچک شده

...My Dark Great Lord...
Fille française
♡Only Raven♡


پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۰:۰۳:۱۴ دوشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۸

مرگخواران

پروفسور بینز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۲۳ چهارشنبه ۶ تیر ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۲:۳۵:۵۲ چهارشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۸
از توی دیوار
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 30
آفلاین
لرد سیاه نگاهی به مرگخوارانش کرد و زیر لب گفت:
- به نفعتونه که دفعه بعد ما برنده بشیم، وگرنه تا سال آینده نه از حقوق خبری هست و نه از مزایا!
- ولی ارباب شما که به ما مزایایی نمیدین! حقوقمون هم که...

لرد-عنکبوت با پرشی ناگهانی به روی دماغ مرگخوار گوینده جمله بالا پرید و با حالتی تهدید آمیز گفت:
- غذا که می خورین! نفس که می کشین! زنده که هستین! این همه مزایا!

مرگخوار آب گلویش را قورت داد و ساکت شد. سری به نشانه تایید تکان داد و از اینکه هنوز این همه مزایا داشت، امیدوار شد! بلاتریکس بعد از اینکه از صحت و سلامت ارباب و تارهایش اطمینان حاصل کرد، گفت:
- مرحله بعدی رو من تعیین می کنم!
- چرا تو؟
- چون زور دارم، زور میگم!
- ما زور داریم. کس دیگه ای جرئت نداره زور داشته باشه!
- ارباب، به نفعتونه ها این ماجرا.
- بسیار خب! ما بخشی از زورمون رو به بلاتریکس میدیم تا زور داشته باشن و زور بگن! ما اربابی بسیار سخاوتمند هستیم.

بلاتریکس بعد از گرفتن تایید اربابش، نگاهی به عنکبوتی که گفته بود "چرا تو؟" انداخت و با حالت تهدید آمیزی گفت:
- حالا مشکلیه؟
- نه بانو!

بلاتریکس لبخندی از سر رضایت زد و ادامه داد:
- مرحله بعدی بسیار ساده و در عین حال سخته! هر کدوم از عنکبوت ها قبلا لرد بودن، باید دست ها و پاهاشون رو ببرن بالا. هر کسی برنده این مرحله بشه، مرحله بعدی رو هم انتخاب می کنه.

لرد - عنکبوت نگاه از بالا به پایینی به عنکبوت رقیبش انداخت و گفت:
- همچینم به نظر نمیاد لرد بوده باشی! مرگخوارانمون! ما خسته شدیم از بس قلک فیل رو روی پاهای زیبا و ظریفمون نگه داشتیم. شما دست ها و پاهای ما رو ببرین بالا تا ما به مرحله بعدی فکر می کنیم.


تصویر کوچک شده


پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۵:۳۱:۱۴ دوشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۸

الکسیا والکین بلک


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۲۸ جمعه ۲۴ آبان ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۱۷:۳۲:۰۱ شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۸
از راه دور اومدم...چه پر امید‌ اومدم...
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 26
آفلاین
- عنکبوت قلابی!در حد ما نبودی!
به زودی تو میبازی.ای لرد عنکبوتی!

این صدای ملت عنکبوتی بود که به منظور تضعیف روحیه ی همایونی ارباب بالا گرفته بود.لرد که از این وضعیت به تنگ آمده بود،با اینکه فشار زیادی از خوردن گردو ها همزمان با تحمل آن وزن ثقیل فیل قلکی به او می آمد عرق ریزان از آن بالا بر سر مرگخواران فریاد کشید:
دارند روحیه همایونیمان را خدشه دار میکنند.مرگخوارانم.بخوریدشان!

و اینگونه شد که غیرت مرگخواران گل کرد و چنان کری خواندند که هم خودشان منفجر شدند هم ملت عنکبوتی!

- امشب میشه نجینی،از گوشت عنکبوت سیر
ای عنکبوت بدبخت!یا بباز و یا بمیر!


لرد تحت فشار شدیدی بود،فکر میکرد وضعیت از این بدتر نمیتواند بشود اما سخت در اشتباه بود.ناگهان وزن سنگینی او را به پایین کشید و این بهانه ای‌ شد که لحظه ای از زیر باران سنگین گردو ها جا خالی بدهد.

- عه وا گردوهات ریخت پایین!چرا اینطوری میکنی پسرم باید بنیه داشته باشی که...

-مادر...کمک...این قلک ناگهان سنگین شده است!توطئه ای در کار است!...اعععع...الان از دستمان می افتد...

و با یک اشاره ماجرا را به بلاتریکس فهماند.اما تا بلاتریکس آمد به خود بجنبد و اعتراض کند.سوت پایان بازی توسط داور عنکبوت ها خورده شد.و همه با چهره ی ( ) به لرد عنکبوتی و قلکی خیره شدند که پایین افتاده بود..

- وقت تمام شد!برنده...عنکبوت!

صدای اعتراض مرگخواران بلند شد و غلغله ای سالن را در بر گرفت.مرگخواران درحالی که جامه ها میدریدند و نعره ها میزدند و با انگشت شصت زیر گردنشان علامت قتل را میکشیدند گفتند:
ما اعتراض داریم!تقلب شده!توطئه شده!ما نتیجه مبارزه رو قبول نداریم!

داور عنکبوت: چی شده؟همه چیز که خوب پیش رفت چرا جر میزنید؟

بلاتریکس:ما جر میزنیم؟شما تقلب کردید...اصلا ارباب خودتون بگید!

لرد که تازه از روی بند پایین آمده بود درحالی که چند مرگخوار عرق جبین هایش را پاک میکردند با عصبانیت غیر قابل وصفی گفت:
قلک در لحظات آخر سنگین شد و‌نتوانستیم نگهش داریم!اگر تقلب کرده باشید امشب با همه ی شما کباب چنجه عنکبوتی درست میکنیم و‌ همنوع خواری میکنیم!آنهم با همه ی دهان های عنکبوتیمان!

اما هرچه عنکبوت ها اصرار میکردند که به مرلین به مورگانا،کار ما نبود به خرج لرد نرفت که نرفت.

در همین هنگام الکسیا که کنار بقیه شاهد ماجرا بود،خواست تا دستی بر سر فوبی بکشد که دستش تنها پارچه ی معمولی لباسش را لمس کرد.

- فوبی!کجا قایم شدی؟

اما هرچه لباس هایش را گشت خبری از فوبی نبود.

- فوبی گم شدههههههه!

در آن شرایط هیچکس اهمیتی به فریاد های الکسیا نمیداد.اما الکسیا میدانست که هرگاه فوبی گم میشود یک دردسر ایجاد میشود...









شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.