هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۲:۵۸:۰۰ جمعه ۹ مهر ۱۴۰۰

اسلیترین، ویزنگاموت، مرگخواران

هکتور دگورث گرنجر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۴۲ سه شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۲۱:۰۹:۳۱ چهارشنبه ۲۸ مهر ۱۴۰۰
از روی شونه های آریانا!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
ناظر انجمن
پیام: 891
آفلاین
مرگخوار ها باید فکر میکردن. اگه نجینی، لرد رو تو این شرایط می دید پس میوفتاد و اون هم رو دستشون میموند. بنابراین بلا در رو وی صورت نجینی بست و جلسه ی اضطراری فورا تشکیل شد.

- الان باید چی کار کنیم؟
- دارو های لرد رو تهیه کنیم؟
- مادام پامفری رو بذاریم سر جاش؟
- غذا درست کنیم؟
- موسسه ی معجونی جدید تاسیسس کنیم؟
- بذارید من لیست کارایی که میتونیم انجام بدیم رو ببینم...
- چرا شماها نمیفهمید؟

با جیغ بنفشی که بلاتریکس کشید اتاق در سکوت سنگینی فرو رفت... و سکوت بود... و سکوت... و سکـ...

- یکی یه چیزی بگه!
- دارو های اربابو برم بخرم؟
- مادام پامفری رو بذارم سر جاش؟
- معجون درست کنم؟

از قرار معلوم تصمیم گرفتن با این جماعت خیلی سخت بود.


ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!




پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۳:۴۷:۰۳ دوشنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۰

ریونکلاو، مرگخواران

آلانیس شپلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۳۹:۳۳ چهارشنبه ۱۲ خرداد ۱۴۰۰
آخرین ورود:
امروز ۱۰:۵۹:۱۲
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 113
آفلاین
- عنکبوت پاپا رو فس کرده؟ یا فیسش کرده؟

نجینی تند تند به سمت اتاق لرد خزید.

در اتاق لرد

- حالا این دارو های عجیب رو از کجا بیاریم؟ از داروخانه میشه خریدش؟

مادام پامفری به بلاتریکس نگاه کرد.
- بله میشه! مگه دارو رو از کجا می خرن به جز دارو خانه؟

تق تق تق

- پاپای من کجاست؟ من فیس شدم. نگرانشم. عنکبوت پاپا ی منو چی فس کرده؟

بلاتریکس سعی کاری کند که نجینی عنکبوت لرد رو نبیند.
- لرد هیچیش نشده نجینی. فقط ما داریم سعی می کنیم که اتاقشو تمیز کنیم و از شر تار عنکبوت ها تمیزش کنیم.

- همراه با مادام پامفری این کارو فس می کنید؟

- بله.

نجینی مشکوک به بلاتریکس نگاه کرد.
- مهم نیست من میخواهم پاپامو فس کنم. می خوام ببینمش.



پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۱:۵۴:۴۳ دوشنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۰

هافلپاف، مرگخواران

رامودا سامرز


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۲۵:۳۴ پنجشنبه ۴ شهریور ۱۴۰۰
آخرین ورود:
امروز ۱۶:۰۵:۰۲
از قلب شکننده تر توی دنیا نیس!
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 34
آفلاین
خانه ریدل ها، اتاق لرد

-خب، گفتین مشکل بیمار چی بود؟
-اربابمون رو یه عنکبوت...
-ارباب؟! نکنه زبونم لال نوکرای اسمشو نبر هستین؟

بلاتریکس خواست حرف پامفریو تایید کنه و بگه به این موضوع افتخار می کنه، ولی اگه مادام پامفری می فهمید بیمار لرده، حتماً از درمانش کناره گیری می کرد!
-خیر خانم! ما برده های این عمارتیم که اینجا کار می کنیم و آخر ماه از اربابمون پول می گیریم!
-خیلیم عالی. مشکل بیمارتون چیه؟
-اربابمون رو یه عنکبوت نیش زده و ایشونم تبدیل کرده به یکی مثلِ خودش.

بلاتریکس که غرورش شکسته بود و حسرت می خورد که چرا به مرگخوار بودنش اعتراف نکرده بود، زیر لب غر می زد.
مادام پامفری نزدیک شد و با دقت به لرد نگاه کرد.
پس از معاینه لرد، مادام پامفری نسخه ای از داروهای عجیب و غریب نوشت و به بلاتریکس داد.

جلوی در خانه ی ریدل
-کجا پرنسس؟ بمونین مزاحمتون بشیم!
-فس! سو می دونی چه بلایی سر پاپا اومده فس؟
-نه پرنسس، بیاین بریم از پشت پنجره نگاه کنیم.

نجینی و سو رفتن پشت پنجره اتاق لرد و تلاش کردن که از قضیه سر در بیارن.
با دیدن تارهای ضخیم عنکبوت که روی پنجره نقش بسته بود، نجینی نگران شد و با سرعت به طرف درِ خانه ی ریدل رفت!


قلب پاکی داری! تصویر کوچک شده

نازک صورتی ارباب!


پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۲:۵۴:۱۹ یکشنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۰

هافلپاف

نیکلاس فلامل


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۴۳ دوشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۱۲:۳۳:۵۵
از تارتاروس
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
پیام: 62
آفلاین
تق تق تق

-فنریر برو درو باز کن.

این را بلاتریکس در حالی که دستش روی شانه ی مدام پامفری بود و اورا در طول راهرو راهنمایی می کرد گفت. فنریر دندان هایش را به هم فشرد و با بی حوصلگی دستگیره را چرخاند.

-چی میخوای؟

دخترک مو قرمزی پشت در ایستاده بود و قدش حتی تا دستگیره ی در هم نمیرسید. معلوم بود از شاگردان ترم اولی هاگوارتز بود چون نماد گریفیندور روی سنجاق سینه اش بود.

-پروفسور دامبلدور گفتن، میشه لطفا مادام پامفریمونو بدین؟! خودمون لازمش داریم.
-دختر جون میدونی اینجا خونه ی کیه؟
-نچ.
-پس شانس اوردی زود تر از اینجا برو و به دامبلدور هم بگو کارمون تموم شد خودمون میاریم میذاریم سر جاش.


دخترک کمی مکث کرد ولی انگار قانع شد، چون روپوشش را مرتب کرد و برگشت و از حیاط خانه با شتاب و هیجان بیرون رفت و راهی خیابان شد.
-پیش به سوی فمنیستی و شکست نر ها.

زارت

اتوبوس غول اسایی دخترک را گوجه تحویل گرفت و رب تحویل داد. در اتوبوس باز شد و نجینی دختر خوانده ی لرد ولدمورت، با ترس و دلهره ای که از هیس هیس کردن های پشت سر هم اش معلوم بود. از اتوبوس پیاده شد.

-چه بلایی سر پاپا اومده؟ داشتم میرفتم اردو که بهم خبر دادن حال پاپا خوب نیست. الان پاپا جان چطوره؟ من باید ببینمش.

و با عجله به سمت در ورودی رفت.


ویرایش شده توسط نیکلاس فلامل در تاریخ ۱۴۰۰/۶/۱۴ ۱۲:۵۸:۰۷
ویرایش شده توسط نیکلاس فلامل در تاریخ ۱۴۰۰/۶/۱۴ ۱۲:۵۹:۴۲

تصویر کوچک شده
تصویر کوچک شده


پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۳:۰۵:۵۴ شنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۰

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱۷:۰۹:۰۱
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6541
آفلاین
خلاصه :

یه عنکبوت لرد رو نیش زده و لرد تبدیل به عنکبوت شده. مرگخوارا دنبال راهی می گردن که لرد رو به حالت انسانیش برگردونن. برای دزدیدن مادام پامفری، تغییر شکل می دن و وارد هاگوارتز می شن.

.....................

مرگخواران تغییر شکل داده، با گام های آهنین در هاگوارتز قدم بر می داشتند.

- هی... شما...
-بدبخت شدیم. شک کردن. سه نفر به شک کننده حمله کنه. بی سرو صدا کارشو تموم کنین. دو نفر دیگه جلو می رن. منم نظارت می کنم که نقشه درست اجرا بشه.

دانش آموز ارشد به مرگخواران رسید.
-برای چی پاهاتونو اونجوری می کوبین زمین؟ بچه ها اون پایین کلاس دارن! مثل آدم راه برین. ده امتیاز از اسلیترین، گریفیندور، هافلپاف و ریونکلاو کم می کنم.

اسکورپیوس داشت با انگشتانش امتیازها را محاسبه می کرد که بلاتریکس رو به ارشد کرد.
-اولا که ارشدا نمی تونن امتیاز کم کنن. دوما اگه امتیاز رو از همشون کم کنی که چیزی عوض نمی شه.

ارشد دوباره گیج شد.
-ها؟ می تونستیم که...

ولی مرگخوارا با گام های آهنین به سمت درمانگاه حرکت کردند.

-پامفری؟
-مادام؟
-شما بازداشت هستید. باید همراه ما بیایین.

بلاتریکس داشت خشمگین ترین نگاهش را نثار پیتر می کرد که پامفری با پای خودش آمد.
-بریم.

-کجا؟

پامفری وسایلش را هم جمع کرده بود.
-مگه نگفتین باید همراهتون بیام؟ حتما مشکل پزشکی وجود داره دیگه. سریع تر بریم.

مرگخواران فهمیدند که بیخودی هی گام آهنین بر می داشتند و به همین سادگی مادام پامفری را از هاگوارتز خارج کردند و به خانه ریدل ها برگشتند.




پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۶:۵۵:۲۱ جمعه ۱۲ دی ۱۳۹۹

اسلیترین، ویزنگاموت، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
امروز ۱۰:۰۸:۵۶
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 783
آفلاین
مرگخواران چاره دیگری نداشتند. آنها برای بازگرداندن اربابشان از حالت عنکبوتی به حالت انسانی، به مادام پامفری نیاز داشتند و حالا مجبور بودند معجون مرکب پیچیده را حتی به قیمت شک اهالی هاگوارتز، امتحان کنند.

-با شماره سه، همه با هم می‌خوریم! حاضرید؟
-نه! دست نگه دارید!

فریاد گابریل برای بار ده هزارم بلند می‌شد.
با خشم دوباره لیوان هکتور را پر کرد و تار مویی درونش انداخت.
-نرو هک! دو دقیقه... فقط دو دقیقه ویبره نرو!

بلاتریکس نگاه از گابریل برداشت و شمرد!
-سه!

اعتقادی هم به فوت وقت نداشت و شمارش یک و دو را لازم نمی‌دید!
در کسری از ثانیه تغییرات شروع شد و دقیقه‌ای بعد خاتمه یافت.

-خب... می‌ریم سمت قلعه. کسی شک‌ کرد بهتون، بی سر و صدا بیهوشش کنین.

و ملت مرگخوار تغییر شکل یافته، راهی قلعه هاگوارتز شدند.


I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him


پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۵:۴۳:۱۱ دوشنبه ۸ دی ۱۳۹۹

گریفیندور، مرگخواران

کتی بل


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۴۴ دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۱۵:۰۴:۱۲
از زیر زمین
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
مترجم
مرگخوار
پیام: 253
آفلاین
بلاتریکس خودش را لعنت کرد که چرا این فکر به ذهن خودش نرسیده.
- بله، منم میخواستم همینو بگم. متنها چون پیتر دهن گشادی داره نگذاشت من حرفمو بزنم.

مرگخواران پوزخندی زدند.

-مرگخوارای عزیزم! دلم میخواست همین الان چند تایی رو شکنجه کنم. چیز خنده داری گفتم؟

بلاتریکس که از خشم قرمز شده بود، این را بر سر مرگخواران هوار زده بود.
مرگخواران بی چون و چرا ساکت شدند. و از ترس خودشان را جمع کردند.
روی لبان بلاتریکس لبخندی سبز شد و این لبخند آینده ی خوبی نداشت.

- حالا هر کی بره برای خودش یک مو از یک دانش آموز بکنه...
- ولی بلاتریکس چجوری باید از دروازه ها رد بشیم؟

اخمی بزرگ جای لبخند شوم بلاتریکس را گرفت.
پیتر که انگار کسی حرفش را قطع نکرده، به صحبتش ادامه داد. سرفه ای کرد و ادامه داد.
- طبق مجاسبات من هاگوارتزی ها امروز برای رفتن به هاگزمید از مدرسه خارج میشن. و ما میتونیم...
- خودم میدونستم و میخواستم همینو بگم. پیتر انگاری دلت شکنجه میخواد!

پیتر آب دهانش را قورت داد و ساکت شد.

- بلاتریکس ما باید به یکی تبدیل بشیم که بتونه بین دانش آموزای هاگوارتز قدم بزنه و مشکلی براش پیش نیاد...

و پلاکس متوجه نگاه شوم بلاتریکس شد.
دیزی در گوش پلاکس پچ پچ کرد.
- پلاکس... بد بخت شدیم. کتی به باد رفت!
- پلاکس؟
- بله بلاتریکس؟
- چرا نمیری از دوست کوچولومون چند تا تار مو قرض بگیری؟
- کی رو میگی؟

بلاتریکس که با لبخند و بزرگ و شومی داشت نظاره میکرد، گفت:
- بل!
- ما کسی با اسم بل...
- خودت رو به اون را نزن! وگرنه...

پلاکس که هوس شکنجه نکرده بود، به زور لبخندی زد و گفت:
- موی کتی رو میخواید؟

بلاتریکس شومانه سری تکان داد.

چند ثانیه بعد...

پلاکس و دیزی، کتی را همان نزدیکی ها پیدا کردند. طبق معمول دور و بر مرگخواران.
پلاکس که عذاب وجدان گرفته بود، با قیچی بزرگی در دست داشت به دیزی که پشت بوته ای آن طرف تر قایم شده بود نگاه میکرد.

-پلاکس! اینجایی؟ کاری از دستم بر میاد؟

پلاکس، به زور لبخندی زد و گفت:
- میخوام... میخوام...

موهای سیاه کتی، آنروز دور صورتش حلقه های بزرگی زده بود و زیبا شده بود. موهایش بلند یا پرپشت نبود. کوتاه و فر بود.
به ذهن پلاکس رسید که اگر بیهوشش کند این کار راحت تر خواهد بود. کتی دلی ساده داشت و به راحتی قبول میکرد. اما... اینها موهایش بودند... برای گله ی بزرگی از مرگخواران. که با یکی دوتا تار مو حل نمیشد.

- کتی، بیا این آبمیوه خوشمزرو بخور.

خیلی راحت بود. کتی معجون بیهوشی را از دست پلاکس بیرون کشید و با یک حرکت همه را خورد.

پس از چند دقیقه ...


- بیا دیزی. خوابش برد.
- هوم.
- تو یا من؟

دیزی پشت چشم نازک کرد.

- اوکی فهمیدم من.

و با قیچی فر بزرگی از موهای کتی را برید.

- عذاب وجدانش سال های سال باهام میمونه.

قطعا کتی بهترین گزینه بود. همیشه دور بر همه چیز چرخ میزد. شاد و خوشحال... بی هیچ غمی.
قطعا اگر کسی هزاران کتی در اطراف هاگزمید میدید سکته میزد. اما اگر مخفی میشدند، هیچ شکی نبود.
فقط باید مانند کتی رفتار میکردند... به همه سلام میکردند و بپر بپر کنان میخندیدند.

پس از چند ساعت...

هزاران کتی پشت بوته ی بسیار بزرگی چنبره زده بودند.

- با علامت من... 1...2 ...3 بریم!

پس از مدتی هر یک از کتی ها در گوشه از هاگزمید قایم شده بودند.
در راه یکی از کتی ها بچه ای ایستاده بود. کتی که معلوم بود دارد اشکش از کتی بودن در می آید، سر کودک فریادی کشید و کودک با وحشت پا به فرار گذاشت. خب، این قطعا بلاتریکس بود.
کتی در تابستان هم چکمه میپوشید، کتی که یک قلمو پشت گوشش داشت، داشت به خودش چیز میگفت که چرا تا به حال حتی یک بار هم به کتی نگفته چرا همش چکمه میپوشی. پلاکس تصمیم گرفت بعدا حتما به این موضوع رسیدگی کند.
کتی دیگر در آن طرف داشت دنبال دست کنده شده اش میگشت که در راه کندن مو، فدا شده بود. خب... تام بسیار در گم کردن اعضای بدنش پیشرفت کرده بود. دو بچه با دیدن کتی دست کنده، پا به فرار گذاشتند.
و کتی دیگری هم ملاقه و پاتیلی در دست داشت. که قطعا هکتور بود.
در هاگزمید، همه کتی را میشناختند و هر دقیقه کسی برایشان دست تکان میداد و میگفت:
- سلام خانم بل!

اما چیزی که مرگخواران نفهمیده بودند این بود... هر یک در حال کندن موی کسی بودند. یکی از هافل پاف، یکی از گریفیندور، یکی از اسلیترین و یکی از ریونکلاو. یکی دانش آموز سال اول بود، یکی دانش آموز سال دوم و انواع سنین. تازه بلاتریکس هم یکی از موهای پروفسور هارا کنده بود... قطعا اگر اینچنین در راهرو های هاگوارتز راه می افتادند، همه شک میکردند!


ارباب من Lord

گر کسی مرا ببیند نتواند که ببیند چون که او قارقارو نیست!

قاقاروی بدون مو!



تصویر کوچک شده


پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۹:۱۱ دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۹

مگان راوستوک


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۰۸ شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱۰:۰۲:۰۱ شنبه ۵ تیر ۱۴۰۰
از ظاهر خودم متنفر نیستم، چون می دونم زیباترینم
گروه:
کاربران عضو
پیام: 109
آفلاین

مرگ خواران با تعجب به یکدیگر نگاه کردند.در ذهن‌شان یک سوال مشترک بود.(برویم هاگوارتز درخواست پامفری بدهیم بهمان تحویل می دهند؟)
یکی از مرگ خواران جلو امد و پرسید:
-ارباب جان. ببخشید ولی هاگوارتز یک پامفری فقط دارد و ما چگونه در خواستش را بدهیم؟
-بگردید و یک راهی برایش پیدا کنید. ما به شما اعتماد داریم. . البته نه کامل ولی این بار مجبوریم اعتماد کنیم.
مرگ خواران به ارامی از در بیرون رفتند و دنبال راه چاره ای گشتند.
-به نظرتون باید چه راهی را پیشنهاد بدهیم؟
-نمی دونم. بلاتریکس تو بعد از ارباب رییسی.
-الان که کارتون گیره من شدم رییس؟!
-نمی دونم دیگه دستیار رییس بودن همین بدی رو داره.
لوسیوس با فریاد به مرگ خواران گفت:
-دیگه دعوا هاتون رو تموم کنید. بیاید به جای دعوا دنبال راهی برای دزدیدن پامفری پیدا کنیم.
پیتر تازه وارد بود ولی ایده های خوبی داشت
-اجازه. اجازه.
-ساکت بچه جون داریم فکر می کنیم
-من یه ایده دارن به ایده
-ساکت می شی؟
-می تونیم از معجون چهل گیاه استفاده کنیم چون قراره از مدرسه بازدید بشه می تونیم خودمون رو به شکلشون در بیاریم.


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۹/۵/۲۰ ۲۱:۰۱:۵۷


پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۲:۱۴ شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱۷:۰۹:۰۱
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6541
آفلاین
-شما... این همه مرگخوار... با این همه ابهت و تجربه... نمی تونین ما رو آدم کنین؟

سکوت، جمع را فرا گرفت.
لرد هم متوجه شد که جمله اش کمی ناجور بوده.
-یعنی ما را انسان کنید؟...بعد از این همه سال تعلیم در محضر ما، هنوز به چنین دانشی دست نیافتید؟

یکی از مرگخواران پقی زد زیر خنده.
-ار...باب...ببخشید...این حرفا با این قیافه تون اصلا سازگار نیست.

بلاتریکس با آرامش اعلام کرد.
-شما ادامه بدین ارباب. الان ترتیب این داده می شه.
و مرگخوار را از دو گوشش گرفت و کشید. کشید و کشید و کشید.
صورت مرگخوار کمی کش آمد. شبیه خربزه ای خوشحال و رسیده شد... و چند ثانیه بعد، تار و پودش از هم پاشید.

تام با حسرت به اجزای پخش و پلا شده مرگخوار نگاه کرد.
-ای بابا... ملایم تر می کشتیش... شاید می شد از یه عضویش استفاده ای کرد.

لرد سیاه ادامه داد:
-ما را انسان کنید! از ساده ترین راه شروع می کنیم. مادام پامفری را دزدیده و برای ما بیاورید. شاید راهی داشته باشد. به هاگوارتز رفته و درخواست یک عدد پامفری کنید. می دهند!




پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۰:۲۶ دوشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۹

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
امروز ۱۳:۱۹:۳۹
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
گردانندگان سایت
ریونکلاو
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 5048
آفلاین
برایان رفته بود و مرگخواران دور عنکبوتی عصبانی حلقه زده بودن. سکوتی برپا بود که مرگخوارا ترجیح می‌دادن تا ابد ادامه پیدا کنه، زیرا که شکسته شدنش به معنای این بود که باید دنبال راهکاری بگردن که نمی‌دونستن.

بعضی مرگخوارا که از شدت تمرکز رو حفظ سکوت، حتی نفس‌ها در سینه حبس کرده بودن، کم‌کم رنگ و روشون به سرخی می‌گرایید. این وسط یکی از مرگخوارا بیش از حد توانش نفس تو سینه حبس می‌کنه و نزدیک شدن فرشته‌های مرگ بهش رو حس می‌کنه. پس دست از حبس کردن نفس برمی‌داره و چنان نفس عمیقی می‌کشه که موجب شکسته شدن سکوت می‌شه.

- یاران ما راهکاری برای برگشت ما به حالت انسانیمون پیدا کنین خب!

مرگخوارا قبل از پاسخگویی به اربابشون ابتدا تا جایی که ممکن بود به مرگخواری که نتونسته بود سکوتو حفظ کنه چشم‌غره می‌رن. بعد از اطمینان از این‌که مرگخوار مذکور چندین بار از برق نگاهشون تیکه‌پاره شده به پاسخگویی رو میارن.

- ارباب ببریمتون سنت‌مانگو؟
- شفادهنده رو از اونجا بیاریم خدمتتون؟
- هاگوارتز پیش مادام پامفری چطور؟
- مادام پامفریو شبانه بدزدیم بیاریم؟

لرد نمی‌دونست چرا تمام پیشنهادا باید به ابتدایی‌ترین راه‌حل ممکنی که حتم داشت جواب نمی‌ده ختم نمی‌شد. پس یکی از هشت دستش رو به نشانه‌ی سکوت بالا میاره تا موافقت یا مخالفت خودش رو اعلام کنه!









شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.