هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل

مدرسه هاگوارتز

لیگ کوییدیچ


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: پارک جادوگران
پیام زده شده در: ۱۰:۱۱:۴۸ یکشنبه ۱۷ بهمن ۱۴۰۰

هافلپاف، مرگخواران

سدریک دیگوری


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۳۳ دوشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
دیروز ۲۱:۴۴:۴۳
از خواب بیدارم نکن!
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 556
آفلاین
- مگه من یک ساعت اون تو گروهبندیتون نکردم؟ زود باشید حرکت کنید ببینم، همینجوریشم کلی وقت هدر دادید! الاناست که ارباب بیدار بشن و شما هنوز حتی دنبال خرگوشم نرفتید!

مرگخواران پس از انفجار سهمگین بلاتریکس، برای حفاظت از همان اندک حس شنواییشان که باقی مانده بود، دیگر چیزی نگفتند. هر یک دست شخص کناریشان را گرفتند و به طرفی حرکت کردند.

اما ظاهرا جرمی چندان از شخص کناری‌اش راضی نبود.
- این...بو میده!‌

ایوا درحالی که دم راسویی از گوشه‌ی دهانش بیرون زده و با لذت مشغول جویدنش بود، به جرمی نزدیکتر شد.
- آره، غذای عطری دوست دارم. تو هم می‌خوری؟

خوشبختانه مرگخواران به سرعت واکنش نشان داده و پیش از آنکه جرمی به سمت ایوا حمله‌ور شده و درگیری جدیدی پیش بیاید، آن دو را از یکدیگر جدا کرده و به اندازه‌ی کافی بینشان فاصله انداختند.

در همان لحظه، صدای تری از دوردست‌ها به گوش رسید.
- یه گودال اینجاست!


فقط ارباب!
هستم...ولی خستم!

تصویر کوچک شده


پاسخ به: پارک جادوگران
پیام زده شده در: ۹:۴۰:۳۱ یکشنبه ۱۷ بهمن ۱۴۰۰

ریونکلاو، مرگخواران

تری بوت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۲۱ پنجشنبه ۲۰ خرداد ۱۴۰۰
آخرین ورود:
۲۲:۴۹:۰۵ شنبه ۱۵ مرداد ۱۴۰۱
از ... اصن به تو چه
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 167
آفلاین
تام می خواست مخالفت کنه و بگه که باید یک خرگوش مناسب و با کیفیت و خوشگل و با اصالت رو برای ارباب ببریم ولی با دیدن چهره بلاتریکس کاملا از زدن این حرف پشیمون شد.
- خب راستش به نظر من ما باید یک خرگو... آها حله بزن بریم.

بلاتریکس که آثار رضایت روی صورتش پدیدار شده بود با نهایت آرامشی که در توانش بود نفس عمیقی کشید و به سمت در به راه افتاد.
- آفرین! حالا شدی یه مرگ خوار خوب! راه بیفت ببینم.
بلاتریکس و تام به محض خارج شدن از خونه ریدل با مرگخوارایی مواجه شدن که جلوی در تجمع کرده بودن.
لینی که تلاش می کرد از بین مرگ خوار ها با پرواز کردن جلوتر بیاد رو به بلاتریکس کرد و گفت:
- خب بلا حالا باید چیکار کنیم؟

بلاتریکس که کم کم خونش داشت به جوش می اومد و همه آرامشش رو هم برای تام خرج کرده بود دیگه نتونست تحمل کنه و چنان دادی زد که اون یکی پرده گوش مرگ خوار ها هم پاره شد.




پاسخ به: پارک جادوگران
پیام زده شده در: ۱۷:۲۵:۰۰ شنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۰

هافلپاف، مرگخواران

سدریک دیگوری


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۳۳ دوشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
دیروز ۲۱:۴۴:۴۳
از خواب بیدارم نکن!
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 556
آفلاین
مرگخواران زمان زیادی نداشتند. لرد سیاه دقایقی پیش خوابیده بود و باید تا قبل از بیدار شدنش، خرگوشی پیدا کرده و بعنوان حیوان خانگی به اربابشان تقدیم می‌کردند.

بلاتریکس بی‌معطلی و بطور خودکار، شروع به گروهبندی کرد. یکی یکی اسم مرگخواران را فریاد می‌زد و هر یک را در گروهی قرار می‌داد. در نهایت، چهار گروه متشکل از مرگخوارانی با پرده‌ی گوش پاره و خونین، مقابل بلاتریکس ایستاده بودند.

- گروه اول، برید حیاط خونه ریدل رو بگردید! گروه دوم، یه دشتی جنگلی چیزی پیدا کنید! گروه سوم، هرچی سوراخ و گودال هرجا دیدید برید توش! گروه چهارم هم با من بیاید. زود باشید!

مرگخواران پراکنده شدند. البته قاعدتا کسی طبق دستورات بلاتریکس حرکت نکرد، چون با صدایی بیش از حد بلند و سرعتی فراتر از حد تحلیل آنها گفته شده بود. اما به هرحال، مسئله‌ی مهم این بود که با یک هدف مشترک، خانه ریدل را ترک کرده و به دنبال خرگوش رفتند.

تام درحالی که همچنان کتاب "آداب و رسوم خرگوش‌ها: جلد سه - بخش اول" را در دست داشت، نکته جدیدی را اعلام کرد.
- اینجا نوشته خرگوشای سفید کاهو می‌خورن، خرگوشای مشکی بیشتر به کلم تمایل دارن، قهوه‌ایا همه‌چیزخوارن، خاکستریای مایل به بنفش فقط...
- تام! روی چیزای مهمتر تمرکز کن. هروقت یه خرگوش پیدا کردی، درمورد رنگ و غذای موردعلاقه‌ش هم حرف می‌زنیم!


فقط ارباب!
هستم...ولی خستم!

تصویر کوچک شده


پاسخ به: پارک جادوگران
پیام زده شده در: ۱۶:۳۵:۰۲ شنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۰

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۰:۳۴:۱۹
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6745
آنلاین
ایوا که همه چی می خورد همه عمر، دیدی که چگونه مایکل، ایوا خورد...

یکی از مرگخواران که از خورده شدن ایوا بسیار هم راضی بود فریاد کشید:
- تو خروسی... داد نزن. فوقش می تونی بین چهار تا پنج صبح قوقولی کنی. اونم با صدای تنظیم شده. حرف اضافه هم بزنی کبابت می کنیم.

ایوا زمزمه کرد:
- شما منو از این جا در بیارین. به کباب شدن هم راضیم... الان یهویی بوی کباب رو زیر دماغم حس کردم. عزیزم... چقدر دلم براش تنگ شده.

و زد زیر گریه.

صدای گریه اش از داخل شکم مایکل به صورت خفه ای به گوش می رسید.

ملت از این فرصت برای تشکیل جلسه استفاده کردند.

- حالا خرگوش از کجا بیاریم؟
- می تونیم یکی بخریم. یا شکار کنیم.
- هکتور خرگوش حساب نمی شه؟ هرمیون دندوناش دراز بود. یه جورایی خرگوش بود. هر دوشون گرنجرن. ممکنه دندونای اینم دراز باشه. اینم خرگوش حساب بشه.

پیشنهاد لینی مورد استقبال واقع نشد.

- تنها خرگوشی که من می شناسم آقای بانیه. باگزبانی. اونم فکر نمی کنم همکاری کنه. روش حساب نکنین.

تام، کتاب کلفتی را که در دست داشت ورق زد.
- خرگوش ها در سوراخ های متعددی در دل دشت های پهناور زندگی می کنند. آنها بسیار ترسو هستند. هویج هم دوست ندارند. گول نخورید. پررو و بی تربیت هم می باشند.

- این که سخته...


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۴۰۰/۱۱/۱۶ ۱۶:۴۶:۰۶



پاسخ به: پارک جادوگران
پیام زده شده در: ۱۳:۵۰ یکشنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۰

بلو مون


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۴۰ شنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۱:۰۰:۴۲ شنبه ۱۸ تیر ۱۴۰۱
از من به شما!
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 95
آفلاین

مشکل روی مشکل. مشکلات از روی هم داشتن بالا میرفتن.

ایوا خورده شده بود. لردولدمورت حیوان خانگی میخواست. ویکی از مرگخوارا بعد از طی زندگی ای سیاه در حین وفاداری به ارباش دار فانی رو وداع گفته بود.


بلاتریکس بود که همیشه اول از همه به خودش می آمد.
_مرگواری که فدا شد...رحمت مرلین بر اون باد!
الان بایـ...

_بلا
با حرف لردولدمورت مرگخوار هایی که منتظر ادمه تایپ جملات بلاتریکس بودن به طرف لرد برگشتن.

-جانم ارباب؟
_حیووان خانگی ما چی شد؟ جای خالی نجینی خیلی احساس میشود! ما خرگوش میخواهیم. ان هم از نوع پشمالوش.
که یاد اون ریش های دانبلدور بیفتیم و بکشیمش و گوارای وجودمان شود.
ما میریم میخوابیم خود اندیشه ای کنید! ولی وقتی بیدار میشیم خرگوش پیشمان باشد.

مرگخوارا لحظه ای سکوت کردن. شاید این سکوت پل های ارتباطی مغزشون رو باز میکرد برای رسیدن راه حلی جدید.

همون لحظه صدای نه چندان واضح ایوو:
_ منو از این دل و روده نجات بدین.



دست به حباب هام نزنید. پاهم نزنید حتی. تصویر کوچک شده


پاسخ به: پارک جادوگران
پیام زده شده در: ۲۰:۱۳ چهارشنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۰

رابرت هیلیارد


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۲ چهارشنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۰
آخرین ورود:
۱۸:۲۲ یکشنبه ۲ آبان ۱۴۰۰
از بغل ریش بابا دامبلدور!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 80
آفلاین
-ایواعم، ایواعم! کجایی ایواعم؟!
مرگخواران شروع به نوحه خوانی کرد تا اینکه لرد گفت:
-خفه شید احمقا!
بعد با نگاهی تحسین آمیز به مایکل و خشن به مرگخواران نگاه کرد و بعد گفت:
-احمقا ما حیوان خانگی خواستیم! نه سنگ خانگی! انقدر سخته پیدا کردن حیوان خانگی؟!
مرگخواران با ترس گفتند:
-عهههه اربابا! خب می دونید که ما نمی تونیم افراد بیگانه رو تو جمع راه بدیم!
-آخه اوشکولا! حیوون زبون بسته چی میفهمه؟! هان؟! الان به...
مرگخواران با ترس گفتند:
-اربابا این آدمان کوچک را ببخش به سیاه بزرگ بودنت!
-به چه حق وسط حرفم می پری؟! ببببببببببللللللااااااا! بیا اینجا باید چند تا گوشت بی ارزش، بی لیاقت و بی ادب را پیشکشمان کنی...
بلا با سرعت نور پیش ارباب آمد و گفت:
-جانم به قربانتان ارباب! که؟!
-عمه ی پله! اوشکول این مزگخواران دیگه!!!
-ارباب؟! قصد توهین ندارم اما شما امروز بسیار بسیار جدی هستید و اینطوری به جذابیت هاتون صد برابر اضافه شده!
-عهههه! واقعا؟! حالا بعدا در این رابطه سخن می گوییم، فعلا اینارو بکش!
یکی بل صدایی بم گفت:
-اوشکول بی دماخ! برو باو! آی هیت یو بیبی!
و بعد لرد در حالی که نزدیک بود چشمانش از جا در آید، چوبدستی اش را در آورد و گفت:
-آووووووددددددداااااااککککککدددددداااووووووااااااررررررااااا!
و بعد از آن دیگر هیچ کس آن مرگخوار فلک خورده و بخت برگشته را ندید!


بابا دامبلدور!

یه ریونی خفن...

Only Raven


پاسخ به: پارک جادوگران
پیام زده شده در: ۱۱:۰۸ سه شنبه ۲۹ تیر ۱۴۰۰

ریونکلاو، مرگخواران

تری بوت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۲۱ پنجشنبه ۲۰ خرداد ۱۴۰۰
آخرین ورود:
۲۲:۴۹:۰۵ شنبه ۱۵ مرداد ۱۴۰۱
از ... اصن به تو چه
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 167
آفلاین
خلاصه

لرد بعد از نجینی یک حیوون خونگی می خواد و مرگ خوار ها هم به ایوا میگن شبیه خروس بشه.
همه چی داشت خوب پیش میرفت که یهو خروس به لرد گره خورد.
بعدش مایکل رابینسون اومد و خروس [ایوا] و لرد رو از هم جدا کرد ولی بعد یهو راه افتاد دنبال ایوا که شکارش کنه.

•~•~•~•~•~•~•~•

مایکل داشت به سرعت به دنبال خروس می دوید تا شکارش کند و اوضاع عجیبی را به وجود آورد.
مایکل به دنبال خروس می دوید تا شکارش کند و بقیه مرگ خواران هم دنبال مایکل می دویدند تا جلوی مایکل را بگیرند و ایوا نجات پیدا کند.
ایوا هم در حالی که با صدایی که اصلا شبیه صدای خروس نبود جیغ میکشید و فرار می کرد.
لرد که تازه از شر خروس نجات پیدا کرده بود هم در گوشه‌ای ایستاده بود و با تعجب به آن وضعیت نگاه میکرد.

در یک لحظه حساس مایکل با یک پرش بلند به سمت خروس پرید.

ایوا برگشت تا به مایکل نگاه کند که همچون یوزپلنگ دنبالش بود.
ایوا هم از ترس راهش را کج کرد تا مایکل نتواند او را بگیرد و مستقیم به لرد برخورد کرد و هر دو با هم چپه شدند.
لرد که از این وضع خسته شده بود داد زد:
-این خروس است یا فیل چرا انقدر سنگین است؟مایکل به تو دستور می دهیم این خروس را بخوری تا از شرش خلاص شویم.
مایکل با خوشحالی رو خروس پرید و با یک حرکت آن را بلعید.
مرگخواران با چهره‌ای ترسیده به هم نگاه می‌کردند.
حالا مشکل دیگری به وجود آمده بود.
مایکل ایوا را خورده بود.




پاسخ به: پارک جادوگران
پیام زده شده در: ۱۹:۳۵ شنبه ۱۹ تیر ۱۴۰۰

مایکل رابینسون


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۵۲ دوشنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۰
آخرین ورود:
۱۳:۴۵:۴۱ چهارشنبه ۱۵ دی ۱۴۰۰
گروه:
کاربران عضو
پیام: 66
آفلاین
-به به، به به به!

مایکل رابینسون در این حین از راه می رسد و بوی غذا به مشامش می رسد!

-به به!

-قود قود قودا!

-غذا رو بده من! من گرسنمه!

لرد با نگاه خشن به او نگاه کرد اما مایکل غذا می خواست! (او همیشه غذا می خواست اما این بار بیشتر)

به غذا و خروس هجوم برد و خروس رو به در و دیوار زد و بدین ترتیب خروس ناک اوت شد!!!

و بعد غذا را در یک صدم ثانیه خورد و می خواست به سراغ خروس برود که بلا جلویش را گرفت و گفت:

-وایسا مایکل!

و مایکل این بار وایساد. لرد گفت:

-آفرین مایکل همه چیز خواری تو در اینجا هم به دردمان خورد!

-مخلصیم ارباب!

و بعد مایکل وقتی دید که خروس نیست رفت به دنبال شکار خروس برای خوردن...!



پاسخ به: پارک جادوگران
پیام زده شده در: ۱۹:۱۰ شنبه ۱۲ تیر ۱۴۰۰

مرگخواران

رودولف لسترنج


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۴۷ شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۱:۲۴ یکشنبه ۲۰ تیر ۱۴۰۰
از مودم مرگ من در زندگیست... چون رهم زین زندگی پایندگیست!
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
مرگخوار
پیام: 1272
آفلاین
_ده!
_ارباب!
_ همینه که هست...سریع صف شین، دو به دوتون رو به هم گره بزنم!
_ولی هنوز آزاد که نشدین ارباب...هنوز نوک خروس به ردای شما گره خورده!
_خب پس سریع آزادمون کنید!

مرگخواران هاج و واج به یکدیگر خیره شده بودند...آنها نمیدانستند که باید چه بکنند..از یک طرف لرد راضی نمیشد از خیر ردایش بگذرد، و از طرفی دیگر ایوانوای خروس شده راضی نمیشد بمیرد!

در همین حین بود که بلاتریکس در حالی که یک دسته موی کنده شده در دستانش بود، وارد اتاق شد!
_موی رودولف هست دیگه؟
_بله!
_سرش دیگه به امید مرلین؟
_

پس از سکته کردن گوینده از طرز نگاه بلاتریکس، بلاتریکس رو به لرد کرد و گفت:
_سروم...بهترین چاره این هست که همه برن بیرون غیر از من البته که من بتونم رداتون رو دربیارم!
_
_خب راه دیگه ای هم هست..اگه مرگخواراتون یادشون باشه، این یه خروس خاصی هست!
_ها؟
_میگم خروس خاصیه!
_خروسش مرغه؟
_نخیر....ما رو نگاه با کی شدیم ارتش...خروسش یه ویژگی داره و اون اینه که در مقابل غذا نمیتونه مقاومت کنه...باید یه بشقاب غذا بذاریم براش!
_ولی خب اگه میتونست دربیاد که درمیومد دیگه...نمیتونه...گیر کرده!
_شما نگران این مشکل نباش....اگه این خروس رفتار و سکناتش شبیه ایواس، دقت کنید... شبیه ایوا...ایوا...گرفتین؟ اگه شبیه ایواس صددرصد یه راهی برای کنده شدن جهت غذا خوردن پیدا میکنه!




پاسخ به: پارک جادوگران
پیام زده شده در: ۲۰:۴۳ دوشنبه ۷ تیر ۱۴۰۰

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
دیروز ۲۲:۱۰:۱۲
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
گردانندگان سایت
ناظر انجمن
مرگخوار
ریونکلاو
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 5203
آفلاین
یکی از مرگخوارا که از قضا تام نام داشت، سریع‌تر وارد عمل شده بود و سعی داشت با دهن ایوان، لردو از خروس جدا کنه که قبل از حتی اولین تلاش با نعره‌ی دهن ایوان که بیخ گوش لرد بود مواجه می‌شه.

- توی گوش ما داد می‌زنی ایوان؟ همین الان اخراجت کنیم درس عبرت شی برای بقیه؟

صدای ایوان این‌بار از روی زمین بلند می‌شه چرا که تام بر اثر فریاد ناگهانی دست و پاش ریخته بود و در نتیجه دهن ایوانم نقش زمین شده بود.
- ارباب به مرلین من خبر ندارم کجام. تیکه پاره‌م کردن چشمم تنها چیزی که می‌بینه پشت لیساس که با همه قهر کرده. گوشام حرفای رودولفو می‌شنوه که داره مخ یه ساحره‌رو می‌زنه، دهنمم نمی‌دونم کی برداشت گذاشت بیخ گوش شما. اونو باید اخراج کنین ارباب.

بلاتریکس با شنیدن اسم رودولف، دست از بررسی استخون ترقوه‌ی ایوان برمی‌داره و می‌ره که به حساب شوهرش برسه.
و در این طرف همچنان لرد در تلاش بود ببینه کی دهن ایوانو دم گوشش گرفته.
- خروس یکم با ما همکاری کن. بچرخ ببینیم کی قصد جان گوش ما رو کرده بود؟

خروس اطاعت می‌کنه و در حالی که به طرز غیر قابل تشخیصی به لرد گره خورده بود، سعی می‌کنه تکون بخوره بلکه تام تو محدوده دید چشم لرد قرار بگیره، ولی موفق نمی‌شه. دقایقی تلاش می‌کنن که موفقیتی حاصل نمی‌شه و به جاش لرد صبرش لبریز می‌شه.
- خیله خب این بارو گریختی، ولی بار دومی وجود نداره.

تام خوش‌حال از این که لرد دیگه دنبالش نمی‌گرده، دست و پاشو جمع می‌کنه و همون‌طور کف زمین می‌خزه می‌ره تا با تف دوباره خودشو جفت و جور کنه.

- ما تصمیم گرفتیم تا ده بشماریم. اگه تو این مدت برای نجات ما اقدامی نکنین دو به دوتون رو بعد از آزادی به هم گره می‌زنیم. یک...


🙋‍♀️ فقط اربـاااااااب! 🙋‍♀️

Only Raven

تصویر کوچک شده
ماموریت او به پایان رسیده بود.
خودش را رها کرد.







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.