-هی،موری!اونو بده من!
این صدای آشا بود که با دهان پر و داد و فریاد سعی در گرفتن نمک از مورگانای آن سوی میز داشت.
-بده دیگه بوقی!
مرلین بار دیگر به میز نگاه کرد.بدون در نظر گرفتن تکه های گوشتی که از دهان آشا به بیرون پاشیده شده بود،میز به طرز شگفت انگیزی تمیز بود.
-بوبو ببه به!
این صدای سیوروس بود که سعی داشت با دهان پر،از ادای آشا را در بیاورد.
از همه بدتر وضع ولدمورت بود.او صاف پشت میز نشست،دستمالش را تا کرد و..ناگهان به جان غذا افتاد.
به طوری که با اندکی دقت متوجه می شدی او ولدمورت است نه یک خرس گرسنه!
لحظاتی به همین منوال گذشت.
-بســـــــــه!حالمو بهم زدید!
حالا فهمیدید اشکالتون کجاست؟
ملت مرگخور با یک اعتلاف خیلی ناناز فریاد زدند:
-نه خیــــــــر!
مرلین با افسوس به ملت مرگخور نگاه کرد.
-خب،آشا تو با گوشتایی که از دهنت پاشیدی یه رومیزی درست کردی!
سیوروس تو هم با دهن پر حرف نزن و ..خب..
ولدمورت با صلابت پرسید:
-چی مرلین؟
مرلین به خود لرزید:
-خب..خب..می..دونید..
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج


به جینی خیره شدند.مورگانا پرسید:
به مورگانا خیره شدند.
جامعه جادوگری الان به فرهنگ مذهبی نیاز دارد
. جامعهای که دین نداشته باشد، پدر ندارد! بی پدری موجب بی حجابی و بی هویتی جوانان است! ما در دهن جوانان میزنیم ! اگر میخواهید با فرهنگ شوید به حوزه مرلینیه مراجعه کرده تا اینجانب فرهنگ را بر شما قالب کنم
. البته قبلش به مرلین رای بدین... یادتون نره
!
... ثانیا تا حالا ستاد انتخاباتی ما اومدین؟ ما انواع و اقسام حوری مذکر و مونث داریم... خلاصه وقتی به آغوش مرلینی بیاین بعدش هر کاری میخواین بکنین مجازه شما فقط به پیامبر ایمان بیار ما جورش میکنیم
!


کروشیو بر همهتون! 


نه ببخشید درست حرف بزند.