جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

170 کاربر(ها) آنلاین هستند (29 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
168 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

پیام امروز

کافه تفريحات سياه!

نوع تاپیک: رول‌نویسی گروهی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: دوشنبه 10 خرداد 1389 02:47
نمایش جزئیات
آفلاین
ارباب: بلاتريكس
در همين لحظه صداي تق تق در به گوش رسيد و بلاتريكس را لحظاتي نجات داد.
روفوس به سرعت از ميان مرگخوار ها پريد و رفت دم در. در را باز كرد و گفت: بله؟ امرتون؟ اين جا خانه ريد...
پيرمرد سالخورده ي قدبلندي با عينك نيم دايره اي شكل و ريش بلند نقره فام و لبخندي مليح جلوي در ايستاده بود.
دامبلدور چوبدستي به دست بدون اين كه لبخندش از صورتش محو شود گفت: من ميدونم اين جا كجاست، با تامي كار دارم. لطفا صداش كنيد بياد.
- جــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيـــــــــــــــــــــــــــــــــــغ!

روفوس جيغ كشان در را كوبيد و رفت و پشت لرد پنهان شد!
- خفه شو روفوس! مگه سالازار كبيرو ديدي كه اين جوري جيغ ميزني؟
- نه ارباب! دامبلدور پشت در وايستاده! كاملا هم مسلح!
- اون پير خرفت اين جا چي كار ميكنه؟
- با شما كار داره ارباب!
- با من؟ حتما اومده كه افتخار كشته شدن به دست ارباب رو كسب كنه! الان ميرم حسابش رو بزارم كف دستش.
لرد چوبدستي اش را برداشت و مصمم آن را به دست گرفت و پس از نفس عميقي و خنده ي كوتاه شريرانه اي به سمت در راه افتاد.

- اوه دامبلدور!! اين جا چي كار ميكني؟ اومدي به دست ارباب كشته بشي يا اين كه منو براي تدريس در هاگوارتز استخدام كني؟ البته بايد بدوني كه من ديگه مدت هاست كه علاقه اي به تدريس ندارم. پس يا همين جا بايست و بمير و يا گورتو گم كن.
- ببين تامي، من براي هيچ كدوم اين كارها اين جا نيومدم. اومدم باهات تصفيه حساب كنم. اولش كه نزاشتي ما جشن تولدمون رو راحت برگزار كنيم و دردسر درست كردي و خودتونو هم قالب كردي، گفتم گذشت كنم. اما اين دليل نشد كه چون از يه مرگخوار بدبخت عصباني هستي تو روز تولد ريموس عزيز اين بچه رو طلسم كني! اون هم طلسم شكنجه گر. من اومدم حق تو رو بزارم كف دستت!

- مشكلي نيست دامبلدور ولي از اين بچه منظورت كدوم بچه بود؟
- همين بچه ديگه! اه، جيمز كجا قيبش زد؟ جيمزي؟ كجايي عمو؟ بيا، عمو ولدي ترس نداره خيلي مهربونه! كجا قايم شدي بابا؟
لرد كه متوجه تكان خوردن ريش دامبلدور شده بود گفت: فكر كنم لاي ريش هات قايم شده دامبلدور
- اوه! الان خفه ميشه كه!
دامبلدور دستش را در ريش خود فرو كرد و به كنكاش پرداخت و پس از چندي كند و كاو گوش جيمز را كشيد تا از ريشش بيرون بيايد. جيمز با ديدن ارباب جيغ بنفشي كشيد و با يويو به صورت دامبلدور كوبيد و سپس پشت او پنهان شد.

- خوب دامبلدور، من هر وقت دلم بخواد هر كس رو كه عشقم بكشي هر طلسمي كه هوس كنم ميكنم. مشكلي داري بگو تا همين جا خونت رو بريزم.
لرد چوبدستي اش را به سوي دامبلدور گرفت و منتظر پاسخ او ماند
.
.
.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لودو بگمن  در 1389/3/10 3:09:44
هیچی به هیچی!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: شنبه 8 خرداد 1389 14:15
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه سریوس از شلوغی استفاده کرد و فرار کرد.

لرد که عصبی بود گفت:

- تا دو دقیقه ی دیگه یا همه ی مرگخوارا بر میگردن امارت یا دیگه بر

نمیگردن...

و خودش غیب شد.



در امارت:

همه ی مرگخوارا زانو زده بودن و لرد با عصبانیت راه میرفت...

یهو جیغ زد:

-کار کی بوده؟جواب بدین!

همه سرهاشونو پایین انداخته بودن و از ترس میلرزیدن.که

بلاتریکس دستشو برد بالا و گفت:

-سرورم...م...من!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آستوریا گرینگرس در 1389/3/8 14:47:17
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: شنبه 8 خرداد 1389 13:10
نمایش جزئیات
آفلاین
در آن طرف كافه اما بدون توجه به اتفاقات اين طرف جشن و سروري به پا بود.
ريموس با خوشحالي تمام شمع ها را فوت كرد و همه با هم كف زدند و دامبلدور هم چاقو به دست سراغ كيك رفت تا آن را ببرد اما جيمز به طور ناگهاني از زير كيك را مشت زد و آن را به صورت دامبلدور پرتاب كرد.
تمام خامه ي كيك از ريش دراز دامبلدور سرازير شد.
جيمز خنده ي شيطاني كرد و از لگد پدرش جاخالي داد اما دامبلدور لبخند مليحي زد و با يك حركت كيك ها را پاك كرد.
- هييييييييييع من كيك ميخوام
صداي جيغ و گريه ي آلبوس لحظه اي فضاي كافه را پر كرد اما با لگدي كه هري در حال دنبال جيمز دويدن به او زده بود خاموش شد.

در آن طرف كافه اما لرد سياه منفجر شد به ناگاه!
لرد كه خشمگين شده بود بهخ هر طرف كروشيو ميفرستاد و فرياد ميكشيد كه از قضا يكي از آن ها به جيمز خورد و او را نقش زمين كرد تا هري به او برسد
.
.
.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هیچی به هیچی!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: شنبه 8 خرداد 1389 00:43
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

جشن تولد آنتونین و تد ریموس لوپین بطور همزمان در کافه سیاه برگذار میشه.مهمونا از محفلیا و مرگخوارا(به اضافه لرد و دامبلدور) تشکیل شدن.لرد سیاه به عنوان هدیه تولد سیریوس رو به آنتونین میده که طلسمهای مختلفو روش تمرین کنه.محفلیا با دیدن این صحنه تصمیم میگردن سیریوس رو نجات بدن.دامبلدور جیمز رو میفرسته که طلسم انفجار رو تو کیک آنتونین کار بذاره که محفلیا از شلوغی استفاده کنن و به همراه سیریوس فرار کنن.ولی بلاتریکس تو آشپزخونه مچ جیمز رو میگیره و از زیر زبونش میکشه که دامبل چه نقشه ای داشته.بلا جیمزو به سالن اصلی میفرسته و تصمیم میگیره طلسم انفجارو تو کیک تدی کار بذاره.
__________________________

بلا نگاهی به دو کیکی که روبرویش قرار دارد میکند.
-خب...گرگ وحشی...کیک تدی مسلما همینه.

بلا طلسم انفجار را کار گذاشت و به سالن اصلی برگشت و کنار لرد سیاه نشست و سرگرم اصرار کردن به لرد برای خوردن تکه شکلات قلبی شکل شد.

-خب...کیکا رو آوردیم...

صدای ذوق زده نارسیسا از آشپزخانه به گوش رسید و طولی نکشید که همراه دو کیک پدیدار شد.یکی از دو کیک را با خشانت بسیار زیادی روی میز محفلی ها پرتاب کرد و در حالیکه محفلی ها در حال غر زدن بابت خامه های پاشیده شده به صورت و ردا و مخصوصا ریششان بودند، کیک دوم را با محبت فراوان بطرف آنتونین برد.
آنتونین چشم غره ای به نارسیسا رفت و به لرد سیاه اشاره کرد.نارسیسا لبخند شرمگینی زد.
-اوه...ببخشید ارباب...فراموش کرده بودم که شمع تولد همه ما رو شما فوت میکنین.

به محض قرار گرفتن کیک در مقابل لرد سیاه چشمان بلاتریکس از تعجب گرد شد...ولی به محض اینکه دهانش را برای دادن توضیحی باز کرد تکه ای از شکلات به گلویش پرید و شروع به سرفه کرد.
لرد نگاه مخوفی به بلا که ما بین سرفه ها با حرکت سرو دست سعی در توضیح دادن چیزی داشت انداخت.
-بلا دست از این حرکات سخیف برمیداری یا تبعیدت کنم به اون سر کافه؟

رودولف با نگرانی لیوان آبی به دست بلا داد.
-نه ارباب..شما ببخشیدش...امشب کمی هیجانزده شده.

لرد کیک تولد را که عکس گرگ وحشی روی آن خودنمایی میکرد کمی جلوتر کشید.
-خب...بشمرین...

-سه....دو....یک....

بلا:

-فووووووتتتتت...

.
.
.

با فوت ارباب ثابت شد که بلا مهارت زیادی در جاسازی طلسم انفجاری داخل کیک دارد!

بلا آخرین جرعه آب را قورت داد و با وحشت به لرد سیاه که خامه های کیک منفجر شده از سرو صورتش میچکید خیره شد.شکی نداشت که لرد هم تا دقایقی دیگر منفجر خواهد شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: یکشنبه 12 اردیبهشت 1389 14:24
نمایش جزئیات
آفلاین
جیمز بدو بدو و با شوق و ذوق به سوی آشپزخانه دوید .

در همان حال جمع مرگخواران

آنتونین گفت : واقعا از هدیه ی ارزنده تون ممنونم ارباب ! همینطور از همه تون ممنونم که امشب واسه ی من تولد گرفتین . . . وای ! خیلی احساساتی شدم ! فــــــین !

لرد : ارباب هم از خوشحالی مرگخوارش خوشحاله ! فقط برای این که ارباب به محیط های شاد عادت نداره و ممکنه خوشحالی رو دلش بزنه ، کروشیو بلاتریکس ! کروشیو ایوان ! آفرین ! من به همتون افتخار میکنم . مخصوصا خود تو آنتونین . کروشیو آنتونین !

در همین لحظه بلاتریکس گفت : آخ ! ارباب ممنون از کروشیو تون . به نظرم دیگه بریم کیک آنتونی جون رو بیاریم !

لرد : بلا ! تو خودت برو کیکو بیار !

بلاتریکس : به روی چشم ارباب !

در همین لحظه . . .

جیمز در آشپزخانه چوبدستیش را درآورد و میخواست کیک را جادو کند که بلاتریکس در حالی که تولدت مبارک میخواند وارد شد .

ناگهان چشم بلاتریکس به جیمز افتاد که چوبدستی را بالا برده و در حال طلسم کردن کیک آنتونین بود .

- تو وروجک فسقلی نیم وجبی محفلی اینجا چیکار میکنی ؟! به من میگن بلاتریکس چماق !

جیمز که ترسیده بود من و من کنان جواب داد :

- ببببخشید ، خاله بلا ! تتتقصیر من نبود ! عمو دامبل گفت که بیام افسون انفجاری روی کیک دایی آنتونی کار بذارم !

بلاتریکس با تعجب گفت : چی ؟! اون پشمک این دستور رو داده ؟! ولی . . . ولی مگه میخواد جنگ راه بندازیم ؟!

و با خودش گفت : حالا که میخواست کیک آنتونین رو منفجر کنه ، بهتره ببینه که من الآن با کیک تدی ریموس لوپین چیکار میکنم !

سپس برگشت و به جیمز گفت : خاله جون ، تو خودتو ناراحت نکن . آفرین بچه ی خوب ! حالا برو پیش عمو دامبل و بهش بگو کاری که میخواسته رو کردی ! منم اینجا یه کار خصوصی با کیک تدی جون دارم . . . !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دلورس آمبریج در 1389/2/12 14:27:15
زندگی از بودن آغاز میشود و تا شدن ادامه می یابد . . .[i][b][size=large][font=Arial]پ
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: شنبه 11 اردیبهشت 1389 22:10
نمایش جزئیات
آفلاین
بلاتریکس لبخند شرورانه ای زد و تابوت رودولف را جلوی آنتونین گذاشت.
-بیا...تولدت مبارک.

آنتونین متعجبانه به تابوت نگاه کرد.
-این که رودولفه!

بلا با خوشحالی تایید کرد.
-آره آره...از کجا فهمیدی؟از بسته بندیش؟کاغذ کادوش؟یا روبانش؟ورش دار.مال خود خودت باشه.

در آنسوی سالن محفلی ها سرگرم دادن هدایای خود به تدی بودند.مالی ملاقه طلایی رنگی را روی میز گذاشته بود و درباره محاسن استفاده از آن سخنرانی میکرد.
-خب...تدی جون این ملاقه هدیه من و آرتور و بچه ها و سیریوس(که البته الان بین مرگخوارا نشسته)و سوروس(که نمیدونم چرا خواهش کرد اسمشو با صدای بلند اعلام نکنیم) و هری و هرمیون و لونا و پدرش و کینگزلی و ماندانگاس و تانکس و لوپین و....

تدی آهی کشید و حرف مالی را قطع کرد.
-بسه مالی...فکر میکنم منظورتو فهمیدم...بطور خلاصه کل محفل!

مالی ذوق زده جواب داد:
-آره...عالیه که اینقدر با هم متحدیم ما...نه؟

لوپین نگاهی به سیریوس انداخت و کنار دامبلدور نشست.
-آلبوس....باید یه فکری برای نجات سیریوس بکنیم.این جانیا تا آخر جشن زندش نمیذارن.ببین چطوری گذاشتنش وسط و دورش حلقه زدن و زل زدن بهش!

آلبوس دستی به ریشش کشید.
-آره منم داشتم درباره همین موضوع فکر میکردم.اونا تعدادشون زیاده و همونطور که مالی گفت بهتره اینجا جنگ راه نندازیم.

ریموس لبخندی دوستانه به مرگخواری که از مقابلش میگذشت زد،ولی همانطور که حدس میزد جوابی در کار نبود.
-من فکر میکنم باید یه جوری اوضاع اینجا رو شلوغ پلوغ کنیم.از شلوغی استفاده کنیم و سیریوسو ورداریم و در بریم.

آلبوس کمی فکر کرد.
-خب...اعتراف میکنم که نقشه چندان شجاعانه ای نیست ولی منطقیه!ظاهرا بهترین کار همینه...جیمز...بیا اینجا!

جیمز سیریوس پاتر ماکت منظورمه شمسیش را روی زمین گذاشت و به دامبلدور نزدیک شد.دامبلدور لبخندی زد و به آرامی زمزمه کرد:
-ببین...اونجا رو میبینی؟اون آشپزخونه کافه اس.همین الان بدون اینکه کسی تو رو ببینه میری اونجا.دو تا کیک تولد هست.کیک آنتونینو پیدا کن و یه طلسم انفجار روش کار بذار.میتونی این کارو بکنی.نه؟

جیمز سری به نشانه تایید تکان داد و از لابلای صندلی های کافه بطرف آشپزخانه رفت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: سه‌شنبه 4 اسفند 1388 16:40
نمایش جزئیات
آفلاین
بسته آبی رنگ سرعت گرفت و محکم به وسط هیزم های داخل شومینه خورد.
-اون چی بود از دودکش افتاد پایین؟رودولف برو ببین اون چیه.
رودولف خاکسترهایی که به خاطر افتادن بسته در هوا پخش و پلا شده بود را کنار زد و بسته را برداشت.

-اینجا نوشته برای تد ریموس لوپین عزیزم.تقدیم با محبت فراوان.آلبوس دامبلدور!
دامبلدور با خوشحالی از روی صندلی بلند شد و بسته را از دستای رودولف قاپ زد و گفت:این بسته مال ماست خودم میبرمش!

جیمز که هنوز انگشتش را میمالید گفت:پس حمله چی میشه؟
لرد ولدمورت گفت:خیلی خب.هدیه مسخره و بیریخت اونا نباید جشن رو بهم بزنه.اول از همه من هدیه ام رو به آنتونین میدم.هرکی اعتراض داره میتونه با چوب جادوم صحبت کنه!

بعد سیریوس را به وسیله جادو روی هوا بلند کرد و جلوی انتونین انداخت.
-بیا انتونین این هدیه ات.لطف کردم و برات بهترین چیز برای ازمایش جادوهای جدید رو گرفتم.یه آدم زنده.میتونی هر ورد و جادویی که دلت میخواد روش امتحان کنی یا معجون و چیزای دیگه به خوردش بدی.تمام واکنش هاش صد در صد طبیعیه.ضمانت نامه هم داره.اگه مرد یا ترکید یا خراب شد بگو برات یکی دیگه میارن!

دامبلدور از آن طرف اعتراض کرد:شما نمیتونین همچین هدیه ای بدین.این بر خلاف تمام قوانین حقوق بشره!شما نمیتونین.

مالی زیر گوش دامبلدور زمزمه کرد:به یه چیزی دقت کردی؟ما صلح کردیم فعلا.تازه الان اینجا مال اوناست.تعدادشونم خیلی زیاده.فکر نمیکنم عاقلانه باشه دم لونه زنبور اتیش روشن کنیم.

دامبلدور با ناراحتی گفت:ولی نمیشه بذاریم سیریوس رو به همین راحتی به عنوان هدیه برای شکنجه بدن به اون!اون یکی از ماست!

انتونین بدون توجه به حرف های محفلیها کارت تبریک را از دهان سیریوس بیرون کشید و مشغول خواندنش شد.

سیریوس گفت:خواهش میکنم کمکم کنین،اینا میخوان منو...
انتونین دوباره کارت رو درون دهان سیریوس چپاند.
لرد ادامه داد:خیلی خب حالا بقیه میتونین کادو هاشون رو بدن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: پنجشنبه 10 دی 1388 23:47
نمایش جزئیات
آفلاین
چند دقیقه بعد ، سیریوس روبان زده شده ، روی صندلـی سبز رنگ بالای کافه جای گرفت. بلاتریکس ذوق زده به سیریوس که یک نگاهش به آنتونین و نگاه دیگرش به دامبلدور بود ، نگاهی کرد و با خوشحالی کروشیویی به طرف رودولف فرستاد. نارسیسا ، به محفلیون که در شک بودند ، نگاهـی کرد و با لحن تحقیر آمیـزی گفت:
- سیریوس ، ربان قرمـز خیلی بهت میاد. درست شبیه بچه گربه ی هرمیون شدی.

هرمیون بلافاصله براق شد:
- همه ی مرگخوارا همینطورن. شما موجودات سیاه ِ چرک و آلوده، هیچ چی درمورد فواید گربه ها نمی دونین. نمی دونین که گربه ها چه فایده هایی دارن. مثلا گربه ها...

مالی ویزلـی بلافاصله به هرمیون چشم غره ای رفت و دامبلدور در حالی که از شدت شوک ، رنگ از ریش هایش پریده بود، با صدای ضعیفی گفت:
- تامی...پسرم مجسمه ی خوبی درست کردی. خیلی شبیه به سیریوسه .

محفلیان با شنیدن صدای ضعیف دامبلدور ، در حالی که جرات پیدا کرده بودند ، مشغول پچ پچ شدند. جیمز ابراز وجود کرد:
- عمو تامی..میشه برای تولد منم یه مجسمه از خودت درست کنی ؟

بلاتریکس پوزخندی زد و رودولف گل سفید روی تابوتش را کنار زد و سرش را از تابوت بیرون آورد:
- بلا ! عزیزم مگه این سیریوسه واقعـی نبود ؟!

بلاتریکس مجددا" رودولف را به درون تابوتش فرستاد و با خونسردی چوب دستی اش را به طرف سیریوس گرفت:
- اینی که می بینین...!

- آخخخخخخخخ !!

جیمز جیغ کشان به طرف جینی دوید.
- مامان مجسمهه دستمو گاز گرفت . نهنگااا همه به جای خود !! حمله می کنیـم !

محفلیان وحشت زده به سیریوس ربان زده خیره شدند. لرد سیاه به سردی لبخندی زد.
- زمان اهدای هدایا فرا رسیده ... !


فاصله ای نه چندان دور ، همان موقع:


جغد شماره ی یک:
- صد بار بهت گفتم که همچین ماموریت هایی رو قبول نکنیم. الان میریم اونجا ، اون کچل عصبانی میشه پرای قشنگمون رو آتیش میزنه.

جغد شماره ی دو :
- خیلی بزدلی عزیزم ! مگه ما داریم چی کار میکنیم؟ برای یه توله گرگ کوچولو ، از طرف دامبلدور مهربون، هدیه می بریم !

- این قدر حرف نزن ! فکر میکنم رسیدیم. بالا رو باز کن..آهان..یک ..دو ...سه !!

بسته ی آبی رنگ از دودکش کافه ی سیاه، به داخل کافه پرتاب شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلاتريكس لسترنج در 1388/10/10 23:48:59
وقتی شب برمی خیزد
دنیا را در خود پنهان می کند
در تاریکی غیرقابل رُسوخ
سرما بر می خیزد
از خاک
و هوا را آلوده می کند
ناگهان...
زندگی معنایی جدید به خود می گیردl
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: پنجشنبه 10 دی 1388 21:44
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

محفلی ها کافه تفریحات سیاه رو برای جشن تولد تد ریموس لوپین رزرو میکنن.اتفاقا همون روز روز تولد آنتونین دالاهوف هم هست.دامبلدور از جریان مطلع میشه و تصمیم میگیره که با لرد سیاه حرف بزنه که همه با هم یه جشن دسته جمعی بگیرن.لرد در کافه سرگرم بررسی اوضاعه که دامبلدور و محفلی ها وارد میشن.
___________________________________

لرد سیاه بعد از دیدن دامبلدور که با آغوش باز به طرفش میرفت با یک پرش بلند خودش را به بلا رساند.

-ارباب؟ارباب!!!پشت من قایم شدین؟شما واقعا از این ریش دراز میترسین؟

لرد با چشمان مملو از اشک(که البته جاری نشدن):اوهوم...

دامبلدور با لبخند به بلا نزدیک شد.
-تامی...بیا بیرون.نترس کاریت ندارم.فقط میخوام باهات حرف بزنم.

لرد درحالیکه بیشتر به بلا میچسبید سرش را تکان داد.
-نچ...اون پونصد و پنجاه و شیش بارم همینو گفتی.دیگه گولتو نمیخورم.

دامبلدور کمی سرخ شد.
-تامی...من دیگه اصلاح شدم.بهت قول میدم.بیا بیرون.امروز قراره صلح کنیم.

لرد سیاه با دیدن چهره خجالت زده مرگخوارانش ردایش را صاف کرد.
-اهم...باشه.ولی گفته باشما.نجینی تو جیبمه.جرات داری بهم نزدیک شو.

دامبل جریان را بطور خلاصه برای لرد توضیح داد و لرد سیاه برخلاف میلش مجبور به قبول صلحنامه موقتی شد.با شروع جشن ملت مرگخوار در یک طرف و ملت محفلی در طرف دیگر سرگرم تفریح شدند.به درخواست ملت محفلی لرد در دورافتاده ترین گوشه کافه پشت ستون بزرگی نشست که چشمان وحشتزده محفلی ها به صورت جذاب و باابهت اسمشو نبر نیفتد.

لرد سیاه اشاره ای به ایوان کرد.
-ایوان...بپر از دفتر من کادوی آنتونینو بیار.

ایوان کمی من و من کرد.
-اممم....ارباب منظورتون....سیریوسه؟ولی اینا رو چیکار کنیم؟(اشاره به محفلی ها)

لرد اخمی کرد.
-به من ربطی نداره.من مدتها برای انتخاب هدیه فکر کردم.دیروز کلی وقت گذاشتم رفتم اینو براش گرفتم که تا دلش میخواد تمرین شکنجه کنه.برو بیارش.یادت نره روبان قرمز روی سرشو پاپیونی ببندی.کارت تولدت مبارکم بذار تو دهنش.

ایوان تعظیمی کرد و بطرف دفتر لرد رفت...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: پنجشنبه 3 دی 1388 18:40
نمایش جزئیات
آفلاین
نارسيسا به دنبال سارا ، سارا به دنبال جيمز و جيمز هم به دنبال بارتي در خيابان ، مشغول دويدن بودند ولي در همين لحظه كه آنها از خيابان عبور ميكردند ، محفلي ها روبه روي آنها سبز شدند ...
- وايسين ... با شماييم ، وايسين ...
هرچهار نفر از حركت ايستادند . بلا با خشم به آنها نگاه ميكرد .
- ما داريم ميريم كافه تفريحات ، شما پس كجا دارين ميرين ؟
جيمز به بارتي اشاره كرد و رو به دامبلدور گفت : دايي جون ، اين بارتي نامرد بوقي ، به من قول داده بود كه كافه رو برامون رزرو كنه ولي ...
- ولي چي ؟
- ولي حالا ميگه كه ما كافه رو براي يكي از مرگخوار ها ميخوايم !
دامبلدور با دستش ريشش را لمس كرد و پس از مدتي تفكر گفت : اِ... عيبي نداره ! من خودم با تام صحبت ميكنم .
بلا نعره زد : تام ؟

كافه تفريحات سياه
آني موني كه در آشپزخانه مشغول پختن غذا بود ، ناگهان متوجه صداي فريادي شد و در همان لحظه ميديد كه يكي از كارگر ها با صداي بلند درحال جيغ زدن است و قصد دارد از كافه فرار كند .
آني موني جلو رفت و از او پرسيد : كجا داري ميري ؟ من هنوز باهاتون كار دارم ...
- بروبينيم بابا ! اربابت زد رفيقم رو كشت .
و پس از گفتن اين جمله بلافاصله از كافه خارج شد .
مونتي تصميم گرفت كه به سالن اصلي كافه برود و وقتي به آنجا رفت متوجه يك جنازه شد .
- اِ... ارباب اين اينجا چي ميكنه ؟
- هيچي ، فقط داشت به اون همكارش ميگفت كه اين چرا دماغ نداره ! واقعا كه حقش بود بميره ! درسته ؟
- البته !
لرد ادامه داد : حالا هم برو ديگه جلوي چشام واينستا ... بدو برو بلا بگو بياد ... كارش دارم .
- چشم سرورم !
ولي آني موني كه از غيبت بلا و نارسيسا تعجب كرده بود ،‌ خواست به بيرون از كافه و به دنبال بلا برود ولي وقتي از در خارج شد با صحنه اي عجيب مواجه شد .
او دامبلدور و همه ي محفلي ها را در كنار بلا ميديد .
- شما اينجا چي كار داريد ؟ لرد اجازه نميده شما بريد داخل ... اگه بريد ميكشتون !
دامبلدور پاسخ داد : هيچي ، اومديم تا يه جشن دسته جمعي با شما بگيريم . در ضمن من خودم با تام صحبت ميكنم .
سپس همه ي محفلي ها ، به آني موني تنه زدند و وارد كافه تفريحات سياه شدند !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خدا ایشالا به ما خدمت بده به شما توفیق کنیم ...

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.