جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
ماراتن هری پاتر
تولد 22 سالگی
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
شبکه پرواز
فن‌ فیکشن‌ها
×

آنلاین‌ها

28 کاربر(ها) آنلاین هستند (25 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
28
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

شبکه پرواز

×

فن‌ فیکشن‌ها

wand

روزنامه صدای جادوگر

wand
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
ارسال شده در: جمعه 21 اسفند 1394 20:15
نمایش جزئیات
آفلاین
رودولف و آرسینوس ترجیح می دادند با سرعت نور از سلستینا فاصله بگیرند. یا حتی شاید پرواز کنند. بلاخره ساحره های دیگری هم در دنیای جادویی یافت می شدند! نمی شدند؟
درست مثل همین ساحره جوانی که با ارتفاع کمی از سر آرسینوس در حال پرواز بود! و او را مجبور کرد سرش را خم کند.

- من بهت گفتم! باید به سمت چپ می رفتی!
- میشه ساکت شی؟

دختر جوان این را گفت و از جارو پایین پرید. پلک های آرسینوس به صورتی عصبی پرش داشتند.

- باید خدمت شما عرض کنم که من هیچی نگفتم! که الان قرار باشه ساکت باشم!
- اوهو! چه عصا قورت داده شدی آرسی. من که با تو نبودم. طبق معمول با اینم!

و بعد جارو را بالاتر گرفت تا در دیدرس دو جادوگر قرار گیرد.آرسینوس با حالتی حاکی از درک سری تکان داد. به خودش حق می داد که به ورودهای "لندینگ" گویندالین مورگن عادت نداشته باشد. ولی نمیشد منکر این شد که گویندالین، الین، الی یا هر اسم دیگری که دارد، یک ساحره است. بنابراین پیش از اینکه گویندالین بخواهد جست و خیز کنان دور شود رودولف و ارسینوس جلویش را گرفتند.

- ببخشید یه لحظه! ما یه سوالی داریم.

چشم های گویندالین برق زد.
- درباره کوییدیچ؟

به نظر می رسید آرسینوس کمی معذب باشد.
- خب نه لزوما! تو ساحره ای دیگه درسته؟

گویندالین دست به سینه ایستاد.
- جور دیگه ای به نظر می رسه؟
- نه نه! ببین سوال در واقع یه چیز دیگه اس. به نظر توی ساحره یه جادوگر جذاب باید چطوری باشه؟

ساحره جوان برای چند لحظه ای به فکر فرو رفت.
-هوم.... خب باید....
- باید مثل من باشه درسته؟

گویندالین بینی اش را چین داد.
- چرا فکر میکنی جذابی رودولف؟ خب راستشو بخوای آرسینوس جذاب بودن سخت نیست. ولی خب آسون هم نیست.
- دقیقا یعنی چی؟
- ببین مثلا به نظر من یه جادوگر جذاب باید مرگخوار باشه، باید عاشق پرواز کردن باشه، باید جارو دوست داشته باشه. باید سیاه باشه.

جاروی گویندالین ظاهرا به این بحث علاقه داشت چون حرف الین را قطع کرد و گفت:
- باید عاشق تماشای کوییدیچ باشه. باید با کوییدیچ بازی کردن زن ها مخالف نباشه. باید.... ام مرگخوار بودنو گفتم؟

آرسینوس با صدا نفسی از سینه بیرون داد. به نظر می رسید باید از ساحره دیگری می پرسیدند. ساحره ای که جارو نداشته باشد!
- ممنون الین.
- ولی من که هنوز حرفم تموم نشده؟ یه مرد جذاب وسط حرفای جاروی یه خانم محل رو ترک نمی کنه!

آرسینوس بلند تر تکرار کرد.
- ممــــــــــــــــــــــــــــــــــــــنون الیـــــــــــــــــــــن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گویندالین مورگن در 1394/12/21 20:21:05
تصویر تغییر اندازه داده شده


اینجا همه چی دراوجهـــ
جاییـــ که از همه بالاتره صاحب نداره
باید یاد بگیری فتحش کنی

*****

نزدیک غروب آفتاب است ...
و من...
صبح را دوست دارم


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
ارسال شده در: چهارشنبه 19 اسفند 1394 00:30
نمایش جزئیات
آفلاین
ـ اهم اهم...عذر میخوام خانوم!

ـ بله؟

ـ عه شمایین دوشیزه سلستینا؟

ـ بله کاری داشتید؟

از انجایی که سلستینا به شدت جذب تار های صوتی ارسینوس و رودولف شده بود.اندو ترجیح دادند سوال را رک و پوست کنده بپرسند.

ـ به نظر شما یه مرد خوب چه ویژگی هایی داره؟

سلسی کمی فکر کرد و چشمانش را به نشانه تفکر به طرفین چرخاند.دست راستش را زیر چانه گذاشت و متفکرانه گفت:
به عطرخریدن علاقه داشته باشه!

ـ اممممم...به غیر از اون؟

ـ تارصوتی مرغوبی داشته باشه!

صدای قورت دادن اب دهان ارسینوس و رودولف باعث شد پوزخندی شیطانی برلبان اوای مرگ بنشیند.

ـ ممکنه گلچین کنید لطفا؟

سلستینا نگاهش را از تار های صوتی انها برداشت و پس از اندکی تفکر گفت:
1.تار های صوتی مرغوبی داشته باشه.
2.اهل عطر خریدن باشه.
3.مرگخوار باشه
4.به صدای من علاقه داشته باشه و هرروز به اوازم گوش بده
5.در ازمایشاتم بهم کمک کنه و فداکار باشه
6.تار صوتی زیبایی داشته باشه
7.تار صوتی یدکی داشته باشه
8.عاشق عطر باشه
9. تار...

ـ خیلی ممنونیم از شما!...رودی؟

ارسینوس با ایمای چشمانش این مفهوم را به رودولف رساند که:(فقط-بریم!)
چرا که نگاه های سلستینا اندک اندک در حال مبدل شدن به واکنش های فیزیکی بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
eileen prince


آسایش دوگیتی،تفسیر این دو حرف است: بادوستان مروت،با دشمنان مدارا.


باسیلیسک سواران:باسیلیسک ها می ایند!


And if we should die tonight
Then we should all die together
Raise a glass of wine
... for the last time

Now I see fire
Inside the mountain
I see fire
Burning the trees
And I see fire
Hollowing souls
I see fire
Blood in the breeze
...And I hope that you remember me

پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
ارسال شده در: شنبه 19 دی 1394 12:48
نمایش جزئیات
آفلاین
نقل قول:
همه جا را مه فرا گرفته بود و نسیمی زیبا برگ های درختان را نوازش می کرد و آن ها را همچون مو های ساحره ی زیبا به اهتزاز در می آورد. انگار تمام دنیا دست به دست یکدیگر داده بودند تا فیلمی هندی در عالم واقعیت به تصویر کشیده شود.

موهای ساحره همون امواج درخشان دریا در نسیم زیبا، هر بیننده ای را از خود بی خود می کرد و دل انها را در کف دستان ظریف خود زندانی می کرد.

آرسینوس همچون مجنونی به چهره ی زیبای ساحره که همچون لیلی ای در مقابل راهش قرار گرفته بود، نگاه می کرد و هر لحظه نیش حجیمش حجیم تر میشد و این لحظه بود که ماجرا اغاز شد. ماجرا یی بس جالب که دل هر خواننده ای را در قفسه ی سینه اش می لرزاند.

ارسینوس درحالی که سعی می کرد حرکتی جنتلمنانه داشته باشد، دستی به موهایشان کشید و با قدم های شیک که تنها از یک نجیب زاده سر میزد، به سمت ساحره پیش رفت.

کرکس بیابان علی مشهدی در آنجا نیز حضور داشت و همچون تصاویر لحظه ای در هوا توقف کرده و آن صحنه زیبا را به تماشا در هوا بی حرکت مانده بود و منتظر بود تا ادامه ماجرا را با چشمان خود ببیند.

آن سوتر گلها ی بنفشه کمر خمیده ی خود را راست کرده بودند و از میان باغچه قد می کشیدند تا آن ها نییز از قافله عقب نمانند.

در این لحظات بود که اهنگی هندی فضا را پر کرد و لشکری دختر از گوشه و کنار خیابان پشت دخترک جمع شدند تا با هم آهنگ بخوانند و برقصند از آن طرف نیز تمام مرگخواران پشت سر آرسینوس قد علم کردند تا مبادا پشت دوستشان را در مقابل این دختر های زیبا خالی نگذارند و...


-هی آرسی زنده ای؟ چیه چه خبره؟ چرا رفتی یباره تو خواب و خیال؟

ارسینوس یکباره با ضربه ی محکمی که ردولف با ارنج همچون اهنش بر پهلویش زده بود، از جا پرید و تمام رویا ها و توهمات خود را از خاطر برد. با حالتی عصبی و ناراضی رو به ردولف گفت:
-یکبار دیگه به من گیر بدی ردولف همین منوی مدیریت رو تو حلقت فرو میکنم.
-مگر من چی گفتم که اینجوری می پری؟ نه مثل اینکه یه خبرایه. میگم میخوای لاکی رو کلا ول کنی بچسپی به این یکی؟ بهتره ها!
-ساکت میشی یا ساکتت کنم رودولف؟
-مثلا اگر ساکت نشم چه غلطی میکنی؟
-بلاکت میکنم. مشکلیه؟
-

ارسینوس در حالی که از کار خود بسیار راضی بود، از حالت ساکن بودن درآمد و به سمت ساحره رفت تا ببیند برای ازدواج چه خاکی باید بر سرش بریزد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رون ویزلی در 1394/10/19 13:51:08
ویرایش شده توسط رون ویزلی در 1394/10/19 13:52:38
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
ارسال شده در: جمعه 18 دی 1394 17:54
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:بنظر میرسه آرسینوس جیگر قراره به خواستگاری لاکریتا بلک بره..لرد ولدمورت هم به رودولف دستور میده آرسینوس رو آماده کنن تا بتونه دل لاکریتا رو بقاپه و جواب مثبت رو از لاکریتا بگیرن...رودولف و ارسینوس هم حالا به دنبال ساحره ای هستن تا ببینن که از نظر یک ساحره یه مرد باید چه مواصفاتی داشته باشد...

---------------


رودولف نگاهی به آرسینوس کرد و فکری به ذهنش رسید...
_هی آرسی...اصلا چرا باس بریم دنبال ساحره ها؟!من خودم بهت میگم از نظر یه ساحره یه مرد ایده آل چجوری باید باشه!
_منظورت این هست که تو هم یعنی...
_نه!نه!معلومه نه...ولی خب من لامصب خدای جذابیت و سرتاپا تجربه ام...میدونم!
_خب بگو...از نظر یه ساحره جادوگر ایده ال چجوری باید باشه؟!

رودولف پوزخندی به آرسینوس زد...سپس دستانش را باز کرد و گفت:
_اینجوری!
_منظورت خودت که نیستی رودولف؟!
_اتفاقا منظورم خودمم!من نهایت و غایت جذابیت،خفنیت و مردانگیم!من ایده آل ساحره هام!

آرسینوس با تاسف به حال رودولف،او را نگاه کرد و گفت:
_مطمئنم درست میگی...ولی خب نظرت چیه از خود ساحره ها هم نظرسنجی بکنیم؟!ضرر نداره که!رودولف...رودولف...با تو ام؟!میشنوی چی میگم؟!

رودولف که حواسش به آینه روبروی خودش بود و در حال فیگور آمدن و لذت بردن از چیزی که خودش جذابیت میخواند بود،با فریاد آرسینوس به خودش آمد و گفت:
_ها...چیه؟!اره...اره...باشه...نظر سنجی...ولی خدایی این ابهت ته چشم من رو دقت کرده بودی؟!همین جذب میکرد لامصب ساحره ها رو!

آرسینوس سری تکان داد و چشمامش را گرداند...که ناگهان چشمش به ساحره ای خورد که به نظرش گزینه ی مناسبی بود تا سوالش را از او بپرسد...
_رودولف...بیا بریم از این بپرسیم!سلیقه اش به لاکریتا هم نزدیکه!
_مرلین وکیلی حالا که دقت میکنم این سبیلای شاخم خدایی خیله گولاخ و جذابه...
_

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رودولف لسترنج در 1394/10/18 18:32:43
پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
ارسال شده در: یکشنبه 29 آذر 1394 09:10
نمایش جزئیات
آفلاین
- چیه؟ واسه چی همچین نگاه میکنی؟ مگه تسترال در حال حرف زدن دیدی؟
- همچین حالتی تقریبا!
- رودولف... من حال و حوصله و مهم تر از اون، صبر ندارم... یهو عصبی میشم، کلا بهم میخوره همه چیز، بعدا هم ارباب بگن چرا همچین شد میگم تقصیر تو بوده که همچین نگاهم میکردی ها.
- الان یعنی تو داری عصبی هم میشی؟
- آره خب... بار اولمه تو زندگی که دارم سر و سامون میگیرم... نباید عصبی بشم؟

رودولف سری تکان داد، رودولف نمیدانست چه باید بگوید، رودولف نمیتوانست آرسینوس را آرام کند، رودولف اصلا دلداری بلد نبود، مخصوصا برای آرسینوسی که یک ردای سرخ با حاشیه های دارای پر های سبز بر تن و کفش هایی نوک تیز به رنک زرد به پا کرده بود و همچنین نقابی شبیه جانوری خاص که البته در حال حاضر نویسنده نام خاصی برایش در ذهن ندارد، به صورت زده بود. رودولف پیش از آنکه آرسینوس کنترل خود را از دست بدهد و داد و بیداد راه بیندازد، حالت چهره خود را از به تغییر داد و گفت:
- تیپت همچین بد هم نشده. سلیقت اونقدرا هم که فکر میکردم افتضاح نشده... لااقل یکم خنده دار شدی!
- خنده دار؟!
- خب... واژه بهتری نداشتم؛ و چون اصولا رک گویی از خصوصیات بارز رودولف هست، بله... خنده دار!
- اون شکلک قیافت رو از این که هستی زشت تر نشون میده رودولف... من الان به اعتماد به نفس نیاز دارم.

رودولف به سرعت شکلک را از چهره زیبای خود پاک کرد.
- بریم سر ادامه کار، ببینیم خانم ها از چی خوششون میاد، هوم؟

آرسینوس فقط سری تکان داد و دو مرگخوار به راه افتادند.

چند دقیقه بعد، آن دو به سیبل تریلانی رسیدند که روی یک صندلی نشسته بود و البته در حال کف بینی برای کراب بود که ببیند وی چه زمانی یک شوهر درست و حسابی گیر میاورد و یا اصلا کسی شوهرش میشود؟

- سلام سیبل. سلام کراب. اومدیم یه چند تا سوال بپرسیم ازتون!

سیبل که به شدت سعی میکرد خودش را غرق در تمرکز نشان بدهد به کرابی که چشمانش را بسته بود و داخل گوش هایش هم پنبه گذاشته بود نگاهی کرد و سپس با صدایی که میکوشید هرچه بیشتر راز آلود باشد، گفت:
- برای چه میپرسی لسترنج؟ نکنه تو هم میخوای آینده شومت رو بدونی؟ اگر اینطوره که کاملا سیاهه... همین دیشب دیدمش... افتضاحِ افتضاح، ولی چون سیاهی اوج زیباییست میگم که بسیار عالی هست.
- نه... ببین... سوال دیگه داریم ازت! آرسی... بپرس!

آرسینوس در حالی که صدایش میلرزید و در زیر نقاب خنده دارش کبود شده بود و خیس عرق، گفت:
- سوالم اینه که... چطور بگم خب؟ آها... سیبل، تو از چه مردی خوشت میاد؟

- ناگهان تریلانی کبود شد، سر و صورتش خیس عرق شد و گفت:
- همانا که آینده در حال الهام شدن به من است... پس به گوش باشید...
- سیبل، ببینم، کف بینی من تموم نشد؟

رودولف و آرسینوسی که اصلا حوصله جیغ و داد کراب و البته پیشگویی تریلانی را نداشتند به سرعت از محل متواری شدند، هیچ چیز نباید آن دو را از کار اصلیشان منحرف میکرد!

تریلانی چشمانش را باز کرد و گفت:
- ای بابا... تازه میخواستم آیندشونو بگم... چرا در رفتن؟ عیب نداره... لیاقت ندارن دیگه!

آرسینوس و رودولف همچنان که در حال دویدن بودند و از اتاق بزرگ میگذشتند، که رودولف گفت:
- بعدا باید یه دستی به سر و رو و لباست بکشیم راستی!
- مگه نگفتی خوبه؟
- حالا بهترش هم میکنیم... این همچین زیادی سبکه... یه روز اگر خواستی بری تو سیرک کار کنی بیشتر به دردت میخوره!
- ممنون از این همه صداقتی که داری.
- خواهش میکنم... هن... هن... خسته شدم!
- رسیدیم دیگه. بسه... بریم سراغ کی حالا؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آرسینوس جیگر در 1394/9/29 10:01:39
پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
ارسال شده در: جمعه 27 آذر 1394 23:28
نمایش جزئیات
آفلاین
-به جان خودم خارجیه!

نخیر..لاکرتیا فازش را نمیگفت و منظورش لوازم آرایشی های جدیدش بودند که از ترکیه برای شخص متشخصی مثل او فرستاده بودند، به هرحال آریانا دامبلدور که دلش نمیخواست باور کند با یک دندگی گفت:
-نخیر...اصلا جنسشون خوب نیست...پوستو خراب میکنن!

لاکرتیا نیشخندی زد و با نگاهی که معنی "من که میدونم دردت یچیز دیگست "را میرساند، به آریانا خیره شد و پرسید:
-تو نظرت درباره آرسینوس چیه؟
-من نظر خاصی ندارم!
-حرف دلتو بگو...

آریانا انسان مهربانی بود، اما وقتی یک نفر از او میخواست که حرف دلش را بگوید نمی توانست دست رد به سینه شخص مقابل بزند، برای همین صادقانه جواب داد:
-اون مشکوکه و غیرقابل اعتماد...همینطور زشت و خیلی جدی...فکر میکنه خیلی آدم بزرگ و قابل احترامیه!
لاکرتیا::worry:

-سلام عمه..طبقه پایین کارت دارن.

ریگولوس بلک سرش را مثل تسترال پایین انداخت و وارد اتاق عمه اش شد و با دیدن آریانا در مجلس خاستگاری ای که نه به دار بود و نه بار، اولین چیزی که به ذهنش رسید این بود که او دراینجا چه غلطی میکند، اما قبل از این که کاملا بفهمد چه غلطی میکند صدای فریاد عمه جان گوشش را کر کرد.
-بی تربیت...تو خرس گنده نمیدونی وقتی میای تو اتاق کسی باید در بزنی؟تسترال!
-من نمیدونستم آریانا هم داخله...در ضمن حالا مگه چیشد؟

عمه جان انسان مهربانی بود. ریگولوس گناهی نداشت...آخر همیشه هروقت دراتاقش را میبست بی اجازه وارد اتاقش میشدند و بعدهم از او میپرسیدند که چرا در را بسته و دراتاق چه کار میکرده است.
لاکرتیا نگاه غضبناکی به ریگولوس با فرمت همیشگی اش"" انداخت و در را به بدترین طرز ممکن پشت سرش کوباند.

اونورتر

-الان خوب شدم؟
رودولف:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لاکرتیا بلک در 1394/9/27 23:36:07
ویرایش شده توسط لاکرتیا بلک در 1394/9/27 23:39:09
ویرایش شده توسط لاکرتیا بلک در 1394/9/27 23:42:24
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
ارسال شده در: پنجشنبه 26 آذر 1394 03:16
نمایش جزئیات
آفلاین
واقعا آن وقت ها خوشگل و زیبا بود. توپولو و اکول پکول با موهایی حنایی زیگولی و لپ های گلی و صورت سفید و پیشانی بلند. اصلا برای همین بود که سینوس لقب گرفته بود.وقتی که بچه بود به او سینوس طلا می گفتند، ولی وقتی به جمع مرگخواران آمد، نامش را تغییر داد. فقط سینوس ماند از نام قدیمی اش، یادگاری یادآور برای به یاد آوردنِ یادِ آن روزهای به یاد ماندنی. (اکوی صدای معلم ادبیات: این جا از واج آرایی برای نشان دادن شدت یاد آور بودن استفاده شده!)

- آرسین؟
رودولف دوباره تکرار کرد و سه باره. اما مثل این که آن ابری که بالای سر آرسینوس بود، محو نمی شد. رودولف با یک حرکت انتحاری و چرخش گارسونی- باله ای کروشیوی نثار آرسینوس کرد.

آرسینوس از درد فریادی بنفش (مایل به آبی) کشید وداد زد: مردیکه بی شعور. درگیری؟ مگه کرم داری؟

رودولف چشمانش را تنگ کرد و گفت: حالا نمی خوای ماسکتو دربیاری؟
- معلومه که نه. ابدا! لابد بعدش می خوای بگی لخت شو. دین من چنین اجازه ای به من نمی ده. ماسک من پوشش منه. من مثلِ مرواریدی ـم که صدفش -ماسکم- ازش محافظت می کنه. دیگه چنین درخواست بی شرمانه ای از من نکن ای سگ پلید ِ فاسد!

بعد از نطق خورد کننده آرسینوس رودولف گریه کنان (اکوی صدای همون معلم ادبیات: این جا اغراق داریم، خوبان!) گفت: بی ادب. کروشیو! کروشیو! کروشیو!

آرسینوس خنده ای وحشیانه کرد و گفت: این کروشیوات منو به درد نمی آرن.هه هه. باید واقعا بخوای. هه هه.
- حالا نمی خواد هی ادای خانوممو در بیاری. ماسکتو در بیار.
- بابا ول کن دیگه!
رودولف که در حین گفتن، به لینی نزدیک می شد گفت: باشه! شبیه جن زده ها بمون. اون زنیکه، چی بود اسمش؟ لارتیکا؟ لاکردار؟ عمرا بهت جواب مثبت نمیده.

آرسینوس هم یک گوش را در کرد و دیگری را دروازه و از لینی پرسید: لینی! چه مردی رو می پسندی؟

لینی گفت: از اونجایی که ارباب آن عِوِیلِبِله، به همین رودولف باید رضایت بدی فکر کنم. ولی خب، خودت بهتر می دونی. به دلت نگاه کن.

آرسینوس مات و مبهوت گفت: منظورم برای خودت بود، نه من.

لینی پاسخید: به قول نوجوونای ماگل امروزی: فازت چیه؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
ارسال شده در: جمعه 13 آذر 1394 00:18
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد به اریکه ی خود برگشت و روی آن نشست و به رودولف که با خوشحالی به آرسینوس زل زده بود گفت:
_نگفتیم که جلو ما بهش یاد بده. ببرش در زندانی ، مطبخی یا جایی دیگه بهش یاد بده.
_ببخشید ارباب.
_ما هیچوقت تو را نمی بخشیم رودولف.
_ارباب من که بدون راهنمایی شما نمی تونم آرسینوس رو برای خواستگاری آماده کنم.
لرد دستی به چانه اش کشید و حرف رودولف را باسر تایید کرد و گفت:
_ خودمان هم می خواستیم همین را بگوییم اصلا تو به چه حقی فکر ما را دزدیدی؟
رودولف قبل از اینکه کارش به کروشیو برسد تصمیم گرفت که به این نکته اشاره کند که ایده ی لرد را دزدیده است.
_ بله ارباب درست می فرمایید. من افکار شما را دزدیده ام.
آرسینوس که هر لحظه منتظر بود که به بحث اصلی یعنی مزدوج شدن او با لاکریتا برسد جدال بین لرد و رودولف را پایان داد.
_ ام ،ارباب میگم می خواید بریم سر موضوع اصلی؟
_ بله خودمان هم همین را می خواستیم بگوییم.
آرسینوس ادامه داد :
_به نظر من باید از تمام ساحره های خانه ریدل نطر سنجی کنیم که دوست دارند همسر آیندشون چه شکلی باشه.
لرد از اینکه نمی توانست مانند یک ارباب واقعی فکر کند عصبانی شده بود گفت:
_ بله خودمان می دانیم. شما دو نفر لازم نیست چیزی را به ما یاد آوری کنید. حالا هم تا کروشیویی نصیبتان نکردیم از جلوی چشمانمان محو و نابود گردید.
آرسینوس و رودولف با خوشحالی راهی قسمت زنانه خانه ریدل شدند.(پاورقی: آرسینوس برای اینکه آسلام در خانه ریدل رعایت بشه ان را دوقسمت ساحره ها و جادوگر ها تقسیم کرده.) رودولف در راه سر حرف را باز کرد و گفت:
_ آرسینوس اولین کاری که می کنی باید این نقابتو برداری.
با این حرف رودولف مغز آرسینوس برگشت به گذشته زمانی که هنوز به خدمت لرد در نیامده بود و معنی و مفهوم عشق را می دانست به آن روزی که صورتش تغییر شکل داده بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
زیادی خوب بودن خوب نیست،
زیادی که خوب باشی دیده نمی‌شوی،
می‌شوی مثل شیشه‌ای تمیز،
کسی شیشهٔ تمیز را نمی‌بیند،
منظرهٔ بیرون را می‌بیند.!





تصویر تغییر اندازه داده شده


پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
ارسال شده در: پنجشنبه 12 آذر 1394 21:45
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:بنظر میرسه آرسینوس جیگر قراره به خواستگاری لاکریتا بلک بره..لرد ولدمورت هم دستور میده آرسینوس رو بیارن تا ببینه موضوع چیه!

----------------------


_بفرمایین ارباب..این ارسینوس...بزنین...بکشینش...بخورینش!

آرسینوس با تعجب به رودولف نگاه کرد که او را به اتاق لرد آورده بود و حالا این جملات را به زبان اورده بود!سپس نگاهش را به سمت لرد چرخاند و گفت:
_آم...ارباب...این رودولف چی میگه؟!چیزی شده؟!

لرد که بر روی اریکه خود تکیه داده بود،سر تا پای آرسینوس را برنداز کرد...سپس به چشمان آرسینوس زل زد و گفت:
_خوشتیپ کردی سینوس!
_همیشه زیر سایه شما خوشتیپ بودم ارباب...من همیشه کروات زده و بهترین ماسک ها رو استفاده میکنم!
_یعنی میخوای بگی برای رفتن به خواستگاری اینقدر به خودت نرسیدی؟!
_ارباب...آم...شما از کجا فهمیدین؟!
_چیزی از ما مخفی نمیمونه سینوس!

لرد این جمله را گفت و از اریکه اش برخواست...رودولف که هیجان زده شده بود،ویبره زنان رو به لرد کرد و گفت:
_چیکارش میخوایین بکنید ارباب؟!شام نیجینی؟!نقابقش رو میکنید تو چشمش؟!میزندیش بره با برف سال دیگه بیاد؟!و یا نه...معجون هکتور به خوردش میدین؟!
_هیچکدوم رودولف...ما میخواییم به بهترین شکل برای خواستگاری آماده اش کنیم!

رودولف و آرسینوس هر دو با تعجب به لرد نگاه کردند و گفتند:
_چی؟!
_ما حرفامون رو دوبار تکرار نمیکنیم...رودولف تو وظیفه داری به آرسینوس یاد بدی که چطور...امممم...چطور...
_چطور چی ارباب؟!
_چطور لاکریتا رو مجذوب خودش کنه...چه حرفایی بزنه...از همون حرفایی که خودت بلدی بهش بگو یعنی!
_منظورتون اینه یادش بدم چطوری زبون بازی و مخ زنی کنه؟!
_بله رودولف...همون که گفتی!
_چشم ارباب...آرسی...بزن بریم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
وقتی رو سرت این همه منقار سیاهست...مشکلات تورو میبره کنار دیوار
گاردتتو باز کن تا قوی تر بشی...بدون همه تاریکی ها یه جور فریبندگی ست
پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
ارسال شده در: جمعه 1 آبان 1394 21:08
نمایش جزئیات
آفلاین
_رودولف
_ارباب
_ایا این در شکسته را می بینید؟
_البته ارباب
_بروید ارسینوس را بیاورید تا این در را درون حلقتان سر هم نکردیم
رودولف اینبار سریع از اتاق خارج شد و با خود فکر میکرد که چرا امروز ارباب این همه تهدیدات وحشتناک میکند
_خو تقصیر منه مگه..همشون یه شکله اسماشون...ریگلوس، ارسینوس، سیوروس ...من نمیدونم این همه خانواده علاقه مند به وس از کجا اومدن...
که ناگهان صدای ارامی او را از حرف زدن با خودش بازداشت:
_امشب شب مهتابه
حبیبم رو میخوام
حبیبم اگر خوابه
_ارسینوس؟
_...ها...ها ...چی شده
_ارسینوس خودتی؟
اره ...مگه شک داری
_نه ...خوب گوش کن، ببین دارم میگم ار سینوس ها
_مشکلت چیه رودولف؟دوباره از دست هکتور شربت خوردی یا سیوروس با منو مدیریتش زده تو سرت
_هیچی....ارباب گفتن ببرمت پیششون
_اها...اره، خودمم میخواستم برم پیششون دعوتشون کنم بیان خواستگاری
رودولف که بار دیگر به فکر فرو رفته بود میدانست اگر اینبار اشتباه کند عفی در کار نیست پس دوباره پرسید:
_ارررررسینوس صد در صد خودتی دیگه ؟یعنی ارررررسینوسی؟
_تا جاییی که یادم میاد تا دیروز همه منو ارسینوس صدا میزدن .البته نه با این همه مکث رو R اسمم. اما چرا اینقدر حساس شدی؟
_میدونی...اخه فکر نکنم هیچ ساحره ای به من با یه در تو حلقم توجه کنه...یا در حالی که ریگول بهم چسبیده
_
_خوب بهتره اربابو منتظر نزاریم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چه جالب