جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

15 کاربر(ها) آنلاین هستند (6 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
15 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] بند موجودات خطرناک

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: بند موجودات خطرناک
ارسال شده در: پنجشنبه 17 اسفند 1396 02:41
نمایش جزئیات
آفلاین
آرنولد گربه بود. پفك هم بود. برعكس هم حرف ميزد. لاكن خنگ...
نه... نبود!
پس با حفظ لبخندش، ابتدا دو پاي عقبش را قدمى عقب برد. سپس دو پاى جلويش را... و سپس...
-نه به فـــــــرار!

شترق!

آرنولد گربه بود. فرز هم بود. لاكن طلسم پرتاب شده از چوبدستى نارسيسا فرز تر بود و پنجره زودتر از اقدام به فرار آرنولد، بسته شده بود.
در نتيجه، آرنولد پس از چرخش و جهشش، با صورت به شيشه پنجره كوبيده شد، از روى طاقچه به زمين افتاد و در چنگال پر قدرت مرگخواران، اسير شد!
-نذاريد من برم... من رو بدين اون كرم فلوبر بخوره... آرررره!

جيغ و داد هاى آرنولد فايده اى نداشت. پس به آخرين حربه اش، يعنى چنگال هاى تيزش روى آورد. چرخيد و به دست رودولف چنگ زد.
رودولف گنده بو. زورش هم زياد بود. لاكن جان عزيز شيرين است و با چنگ آرنولد، گربه ى بينوا را ميان زمين و آسمان رها كرد.
-گربه تسترال! وحشى!

براى لحظه اى آرنولد خيال رها شدن را در سر داشت. اما لحظه اى بعد، در ميان مقاديرى خاك مدفون شده بود... خاك گلدان رز!
-گرفتمش!
-رز... قطعا ارباب بهت افتخار خواهند كرد! فقط يه سوراخ باز بذار كه خفه نشه و بميره!

رز سوراخ مذكور را باز كرد و ساير مرگخواران، به سرعت مشغول آماده كردن مواد منفجره ى لازم شدند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him
پاسخ به: بند موجودات خطرناک
ارسال شده در: چهارشنبه 16 اسفند 1396 23:50
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

کرم فلوبر خطرناکی از آزکابان فرار کرده. کرم متعلق به هکتوره و بعد از جستجوی زیاد موفق به پیدا کردن هکتور می شه.
کرم فقط از هکتور فرمان میبره و هر فردی رو که به هکتور توهین کنه درسته قورت میده!
مرگخواران از دست کرم فرار میکنن و به زیرزمین میرن تا تصمیم بگیرن خودشون رو از شر کرم راحت کنن. لینی پیشنهاد میده یک نفر داوطلبانه بصورت انتحاری با مواد منفجره توسط کرم خورده شه... این وسط آرنولد پفک پیگمی که معلوم نیست چجوری اونجاست پیشنهاد میده آرسینوس رو بفرستن داخل شکم کرم.

___________________________

آرسینوس با ناراحتی لب ورچید.
_هان؟ من؟ چرا من؟! حالا من گفتم با همه چی موافقم... ولی این نه دیگه... واستا ببینم... اصن تو چی میگی این وسط کپک؟

آرنولد حرف آرسینوس را اصلاح کرد.
_ پفک!

بلاتریکس با عصبانیت به سمت آرنولد که از پنجره آویزان بود، برگشت.
_ این گربه که باز اومد! یکی اینو پرت کنه بیرون!

نارسیسا برای آرام کردن بلاتریکس به سمت پنجره مذکور رفت، در حالیکه با خود فکر میکرد چرا زیرزمین باید پنجره داشته باشد!
_ پیش! پیش! چخه! چخ!

آرنولد از پنجره زیرزمین فاصله گرفت و از دید مرگخواران دور شد.

مرگخواران مجدداً به جلسه رسمی خود بازگشتند.
_ خب... کی داوطلب میشه؟

زیرزمین در سکوت عمیقی فرو رفته بود...

- من که نگفتم! آرسینوس رو نفرستین! خیلی انسان به درد بخوریه!

با شنیدن صدای آرنولد، چندین تار موی بلاتریکس در یک مکانیسم دفاعی به سمت آرنولد شلیک شدند!

_ این که باز اینجاس! سیـــســـــــی!!

نارسیسا بار دیگر به سمت آرنولد رفت تا او را بیرون کند، ولی ناگهان فکری به ذهنش خطور کرد و به سمت مرگخواران برگشت. سپس در حالیکه سعی میکرد با صدای آرامی صحبت کند، گفت:
_ من یه فکری دارم... چطوره همین کپک رو بفرستیم تو دلِ کرم؟
_ پفک!

با صدای آرنولد مرگخواران با لبخندهای شیطانی و مهربانی ِ تصنعی به سمت او برگشتند...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
?Why so serious
پاسخ به: بند موجودات خطرناک
ارسال شده در: پنجشنبه 14 دی 1396 21:27
نمایش جزئیات
آفلاین
- آرسینوس، من نظرم اینه که خودِ بی‌مصرفت رو به خوردِ اون کِرم ندیم و از شرّت خلاص نشیم! ینی هرچی نمی‌کشیم، از دست توئه که نمی‌کشیم!

مرگخوارا صبر کردن تا جمله‌ی گوینده تموم بشه. بعد، برگشتن سمت منشأ صدا.
- تو دیگه اینجا چیکار می‌کنی؟

آرنولد پفک پیگمی، در برابر نگاه‌های خطرناک و مخوف مرگخوارا، دستاش رو بُرد بالا.
- چیه خب؟ چرا اینجوری نگام نمی‌کنین؟ جیسونِ بچه‌محفلی هم دوتا پُست قبل‌تر، بین شماها نبود. چه عیبی داره که منم بین شماها نباشم؟ هـــوم؟

اسنیپ که از بقیه کلافه‌تر بود، آرنولد رو گرفت و از پنجره انداخت بیرون.
- خب، جلسه‌مون از همین الآن رسماً شروع میشه. هرکی هرچی نقشه برای نابودی اون کِرم سراغ داره، بساطشو پهن کنه روی میز.

مرگخوارا:

- شیطونه میگه همچین... تو چی لینی؟ چیزی به ذهنت نرسید؟

لینی خیلی به ذهنش فشار آورد. امّا چرخ‌دنده‌های ذهنش نیاز به روغن‌کاری داشتن. برای همین، دست کرد توی موهای اسنیپ و یه کیلو روغن استخراج کرد و به چرخ‌دنده‌های ذهنش مالید.
و موتور ذهن لینی، استارت خورد!
- یه فکر بکر به سرم زد که البته نسبتاً خشنه... نظرتون چیه که یکی‌مون داوطلب بشه و ما هم کلّی مواد منفجره بهش بچسبونیم تا اونم بره پیش کِرم و یه کاری بکنه که کِرمه بخورتش و توی شکم کِرم، هم خودشو و هم کِرمه رو منفجر کنه؟!
- حرکات انتحاری؟
- کی داوطلب بشه؟

آرنولد که زیر پنجره گیر کرده بود، خودش رو بالا کشید و دوباره توی کار مرگخوارا دخالت کرد:
- به نظرم همین آرسینوسِ تنه‌لش رو داوطلب نکنین!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Rock 'n' Roll 'n' Rule 'n' Role!
پاسخ به: بند موجودات خطرناک
ارسال شده در: پنجشنبه 30 شهریور 1396 19:06
نمایش جزئیات
آفلاین
سکوت بر خانه ریدل حکم فرما شده بود.
البته به جز صدای دوش حمام اختصاصی لرد سیاه و آوازی که به زبان مارها برای نجینی میخواند.
مرگخواران جرئت شکستن سکوت را نداشتند. تنها به این دلیل که نگاه کرم فلوبر رویشان سنگینی میکرد و البته پاهای هکتور بوی چندان دلنشینی نمیدادند.
هکتور مرگخواران را مجبور کرده بود که پاهایش را ماساژ دهند.

مرگخواران که نفس خود را نگه داشته بودند و میکوشیدند ناخن های چهل سانتی متری پاهای هکتور را بدون شکستن ماساژ دهند، به سختی تلاش میکردند نگاهشان به چشمان خونبار کرم فلوبر نیفتد.

پس از ساعت ها، بالاخره هکتور مرگخواران را مرخص کرد تا بروند برای خود اندکی استراحت کنند؛ و این درحالی بود که لرد همچنان در حمام بود. به نظر میرسید که آب دهان کرم فلوبر تا انتهای وجودش فرو رفته باشد!

مرگخواران که برای استراحت از اتاق-آزمایشگاه هکتور خارج شده بودند، فرصت را غنیمت شمرداند و به سرعت به سوی زیر زمین خانه ریدل حرکت کردند.
آنها مرگخوارانی بودند بسیار فرصت طلب. که شاید یکی از معدود قابلیت های خوبشان بود و ممکن بود حتی باعث نجاتشان شود.

مرگخواران، بالاخره در حالی که میکوشیدند از نگاه کرم فلوبری که دائما در تعقیبشان بود، فرار کنند، وارد زیر زمین شدند، درب را پشت سرشان با جادو بستند، و دور میز مخصوص جلسات جمع شدند.
آرسینوس در حالی که کراواتش را صاف میکرد، گفت:
- خب... جلسه رو شروع میکنیم. همه ایده هاشون رو بریزن روی میز. همه چیزم درست میشه. منم کاملا با همه چیز موافقم. راحت باشید در کل.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بند موجودات خطرناک
ارسال شده در: یکشنبه 5 شهریور 1396 18:09
نمایش جزئیات
آفلاین
نگاه کرم به همه مشکوک بود بجز یک نفر!
کسی که حالا فرصت را غنیمت شمرده بود و تمام کسانی که در تمام مدت به استادش توهین میکردند را ، به معده کرم راهنمایی میکرد!
او کسی نبود جز گویل!

کرم مشتاقانه به گویل که مجرم ها را معرفی میکرد نگاه کرد:
-همین عنکبوتو میبی....
عنکبوت وسط حرف گویل پرید و توده ای تار به هکتور داد:
-گفته بودی تار عنکبوتت که برای معجون جدیدت میخوای تموم شده!

انگار کرم از خوردن عنکبوت پشیمان شده بود!

گویل نگاه دیگری به سالن انداخت:
-همین جیسون...
جیسون چمدانی به هکتور داد:
-از آخرین سفرم برات سوغاتی گرفتم!

انگار کسی دوست نداشت در معده کرم باشد!

نگاه کرم روی آستوریا ایستاد.
کرم مشتاقانه درحال فکر به مزه آستوریا بود که تصویری بین او و آستوریا قرار گرفت:
-نه!کرم بد!استاد آستوریا با هکتور خوبه!مگه نه استاد؟
-نه!

نگاه کرم که داشت نرم میشد ، بار دیگر خشمگین شد و روی آستوریا فیکس شد.

آستورا فورا جبهه اش را عوض کرد:
-هکتور بهترین معجون ساز قرنه!مگه نه هکتور؟

انگار همه باید با هکتور خوب میشدند!
حداقل تا زمان از بین بردن کرم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گرگوری گویل در 1396/6/5 18:32:12
ویرایش شده توسط گرگوری گویل در 1396/6/5 18:58:43

"تنها ارباب است که میماند"
پاسخ به: بند موجودات خطرناک
ارسال شده در: یکشنبه 5 شهریور 1396 17:10
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

کرم فلوبر خطرناکی از آزکابان فرار کرده. کرم متعلق به هکتوره و بعد از جستجوی زیاد موفق با پیدا کردن هکتور می شه. اونم درست در لحظه ای که لرد سیاه تصمیم می گیره هکتور رو بکشه.
کرم لرد رو درسته قورت می ده...و به دستور هکتور دوباره تفش می کنه بیرون!

.....................

-یکی ما رو از روی زمین بلند کنه. در وضعیت خوبی به سر نمی بریم.

کسی جلو نرفت. لرد سیاه دوباره فریاد زد:
-فرمودیم یکی بیاد ما رو بلند کنه. در حالت عادی با شنیدن چنین دستوری باید سر و دست می شکستین. الان چرا نه سری شکسته شد و نه دستی؟

-امممم...ارباب...شما...تفی هستین!

لرد سیاه به سختی از جا بلند شد. بسیار خیس و لغزنده به نظر می رسید.
-ما لزج شدیم! می ریم دوش بگیریم. شما هم سریعا این جا رو تمیز می کنین! بعدا حساب هکتور و جونورش رو خواهیم رسید.

با خروج لرد، لیسا با عصبانیت رو به هکتور که سرگرم نوازش کرمش بود کرد.
-همش تقصیر توئه. ببین این جا چقدر کثیف شده. الان باید کلی وقت بذاریم و...

جمله لیسا ناتمام باقی ماند...
برای این که به نظر کرم، تن صدایش برای حرف زدن با هکتور، زیادی بلند بود!

لیسا در شکم کرم به اعتراض کردن ادامه می داد. مرگخواران به خوبی متوجه شده بودند که هر نوع اعتراض و توهین به هکتور، با بلعیده شدن همراه خواهد بود. فلوبر، لرد و غیر لرد، جاندار و بی جان سرش نمی شد. او فقط هکتور را می دید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بند موجودات خطرناک
ارسال شده در: چهارشنبه 7 تیر 1396 11:13
نمایش جزئیات
آفلاین
هکتور کرم عزیزش را روی زمین گذاشت و به سمت ارباب برگشت
-ارباب مطمئنین میخواید من رو به دیار باقی بشتابونین؟
-احمق! ما همیشه مطمئنیم
هکتور که قانع شده بود با ناراحتی جلوی ارباب زانو زد
-خب همه برین عقب ما بتونیم تمرکزکنیم
ولدمورت چوبدستی اش را بیرون آور گلویش را با سرفه ایی صاف کرد و:آووواداکدور...
در همان لحضه توسط کرم بلعیده شد.

مرگخواران:
کرم:
ارباب در شکم کرم:

صدایی ضعیف از شکم کرم در آمد :یکی مارو بیاره بیرون یکی بیارتمون بیرون تا هضم نشدیم نمیخوایم از اون طرف بیایم بیرون

لینی که دست و پایش را گم کرده بود به هکتور نگاه ملتمسانه ایی کردو گفت:ارباب رو درشون بیارررر!زود

هکتور هم با مهربانی به فلوبرش نگاه کرد و گفت:تفش کن بیرون اخه بده زود باش ارباب رو تف کن بیرون! همین الان عزیزم

لحظه ای بعد ولدمورت تفی همراه با تکه هایی از ساندویچ برگ روی زمین خانه ی ریدل ولو بودند...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بند موجودات خطرناک
ارسال شده در: سه‌شنبه 6 تیر 1396 19:53
نمایش جزئیات
آفلاین
-بروید ببینید کیست. بعد ما هکتور رو میکشیم!

آستوریا با عجله رفت و در را باز کرد.
-ارباب کرم فلوبره! روی شاخکش هم عکس هکتوره!

هکتور با شنیدن این جمله به سمت در دوید.
با دیدن کرم فلوبرش اشک شوق در چشمانش جمع شد.
دوید و کرم را در آغوش گرفت!

-فلوبر من!

فلوبر در پاسخ هکتور چیز هایی به زبان آورد که برای مرگخواران نا مفهوم بود.

-این چطور جرئت کرد وقتی ما خواستیم بکشیمش، بدون اجازه ما بره؟ برید صداش کنید بیاد میخوایم بکشیمش!

لیسا رفت تا هکتور را صدا کند.
-آقای دگورث گرنجر بیاید ارباب میخوان به دیار باقی بشتافوننتون.

هکتور فلوبر را ول کرد و به سمت لرد سیاه چرخید.
-ارباب. فلوبر من برگشته!
-میدونیم هکتور! ولی قرار بود خودت پیداش کنی ولی الان خودش پیدا شد. در نتیجه بیا اینجا میخوایم بکشیمت!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
قهر،قهر،قهر تا روز قیامت!
پاسخ به: بند موجودات خطرناک
ارسال شده در: دوشنبه 5 تیر 1396 16:56
نمایش جزئیات
آفلاین
آستوریا و لینی ازمرلین خواسته، به تاخت از اتاق خارج شدند و بعد از دو صدم ثانیه در حالیکه هر دو یقه هکتور را گرفته بودند به اتاق برگشتند.

-آوردیم ارباب! بفرمایین بکشینش.
-نجینی رو بدین من نوازش کنم که شما دستاتون برای کشتن آزاد باشه.
-ارباب ازش رضایتنامه بگیریم که با میل خودش اعدام شده؟ فردا خانواده اش ادعای خسارت معنوی نکنن؟
-ارباب من سر راه قبرشم کندم. آماده اس.

لرد سیاه این همه شور و شعف برای اعدام هکتور را درک نمی کرد.

چرا...وقتی خوب فکر می کرد متوجه می شد که درک می کند! هکتور شخصیتی بود بسیار منفور.


در فاصله ای نه چندان دور فلوبر سرگردان، می خزید و می خزید. آفتاب گرم بر شاخک هایش می تابید. کرم، نگاهی به خورشید که درست بالای سرش قرار گرفته بود انداخت. عکس هکتور را از روی شاخک هایش برداشت و پیشانی اش را پاک کرد.
گرسنه بود.
برگ لوله شده ای را از جیبش درآورد و گاز کوچکی به آن زد. باید انرژی می گرفت و به راهش ادامه می داد. هنوز سه متر دیگر تا خانه ریدل باقی مانده بود. و این مسافتی بسیار طولانی برای یک کرم بود.

ساندویچ برگش را تمام کرد. خواست انگشت هایش را هم بلیسد که متوجه شد انگشتی در کار نیست.

به خزشش ادامه داد.

یک ساعت تمام طول کشید که سه متر باقی مانده را هم طی کرد و به خانه ریدل رسید.

درست در لحظه ای که لرد سیاه، چوب دستی اش را به طرف هکتور گرفته بود، صدای در به گوش رسید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بند موجودات خطرناک
ارسال شده در: دوشنبه 5 تیر 1396 00:45
نمایش جزئیات
آفلاین
در سويي ديگر، قصر ريدل ها

ملت مرگخوار، با دهان هاي باز به اربابشان خيره شده بودند.
لرد سياه با قاطعيت، فرمان اعدام هكتور را صادر كرده بودند در حالي كه هكتور به دستور لرد سياه، به دنبال كرم فلوبر آدم خوارش ميگشت و كرم فلوبر هم به اميد پيدا كردن هكتور، در راه خانه ريدل بود.

-ارباب...من ميگم ميخواين تا فردا صبر كنيم؟ شايد هكتور موفق شد خب.

لرد سياه نگاه خشمگيني به مرگخوارش انداخت.
-خير نميخواهيم. فرصت هكتور تا فردا بود و الان هم فرداست.

رودولف كه به بررسي ساعت روي ديوار ميپرداخت، به سمت لرد سياه برگشت.
-ارباب من كه ميگم اين ساعت ايراد داره! آخه چطور...

-خودت ايراد داري و اون خالكوبي ققنوس روي بدنت! اصلا ما صلاح ميدونيم الان فردا باشه. كسي حرفي داره؟

قطعا كسي حرفي نداشت!

-خوبه...پس بريد و هكتور رو بياريد تا بكشيمش!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!