- فک کنم داره میاد.

این فریاد لینی بود که بعنوان نفر دوم به چادر چشم دوخته بود.
اما به جای این که یک عدد هری پاتر از چادر خارج باشه، یک عدد هری پاتر به همراه مقادیر زیادی ویزلی، هرمیون گرنجر و خلاصه هرچی محفلی هست و نیست، از چادر میان بیرون.
و همین باعث میشه لینی حرف قبلیشو تصحیح کنه.
- امممم... خب شایدم دارن میان.

مرگخوارا با تعجب به خیل عظیم محفلیا که به خاطر درد هری تا بیرون همراهیش کرده بودن خیره میشن.
- هری الان که باد به کلهت خورد بهتر شدی؟

- میخوای خودم برات فوتش کنم دردش بخوابه؟
- شاید اگه یکم پیاز روش بذاریم مثل مورفین عمل کنه.

در حالی که محفلیون مشغول پیدا کردن راهکاری برای کاهش درد پسر برگزیده بودن که مطمئنا دردش به اندازه سر سوزن بود و تا الانم هزار بار پایان یافته بود، مرگخوارا که گوشهای استتار کرده بودن خودشونو آماده میکنن.
- حواستونو جمع کنین. هر کدوم زودتر از جمع جدا شدو تعقیب میکنیم و میکنیمش تو گونی!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج













حالا من دارم له له گوشت میزنم و تو میدیش به این بچه ... 





تهش فیلتر میشیم دیگه.





