جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

32 کاربر(ها) آنلاین هستند (12 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
32 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] اسکله تفریحی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: اسکله تفریحی
ارسال شده در: پنجشنبه 8 اسفند 1398 11:47
نمایش جزئیات
آفلاین
- محبوب یعنی فس!
- فس چیه؟
- فس یعنی محبوب!

نجینی درحالی که روی شانه لرد سیاه نشسته بود، با قاطعیت به سوال های هاگرید جواب میداد و او را گیج تر از قبل می کرد.

- غول! می خوای بدونی محبوب یعنی چی؟ محبوب یعنی ما...محبوب یعنی لرد سیاه ...محبوب ترین محبوب ها...نه یعنی...
- امممم...شوما محبوبی؟ پس من چرا اینجام؟

لرد جوابی نداشت؛ نباید دیالوگ آخر را به زبان می آورد، اما دخترش بار دیگر به دادش رسید:
- محبوب یعنی فس!...پاپا فس نیستن...پاپا محبوب غیر فس هستن...پاپا راه حل "محبوب فس بودن" رو نیاز دارن.
- فس یعنی چی؟
- فس یعنی محبوب!
- محبوب یعنی چی؟
- محبوب یعنی فس!

و گفت و گو داشت دوباره تکرار می شد.

یک ساعت بعد:


- فس یعنی چی؟
- فس یعنی پیتزا!
- پیتزا یعنی چی؟
- پیتزا یعنی فس!
- گوفتی پیتزا؟...گوشنمه!

تحمل این گفت و گو، نه تنها برای لرد سیاه، بلکه برای مرگخواران هم سخت شده بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب...ناراحت شدید؟

پاسخ به: اسکله تفریحی
ارسال شده در: پنجشنبه 8 اسفند 1398 11:02
نمایش جزئیات
آفلاین
-خب... ما آماده شنیدن هستیم.
-خو ما هم آماده گوفتن هستیم.
-پس بگو!
-چیو؟

لردسیاه برای بازیایی اعصابشان نفس عمیقی کشیدند که در اثر آن یکی از موهای بلاتریکس جدا شد، از مروپ گذشت و مستقیما روی صورت رکسان افتاد.
-چی بود؟! چندش بود؟ چی بوووود؟!

در اثر جیغ و داد رکسان، لرزه‌ای بر هرم انسانی مرگخواران افتاد.

-اگر بیوفتیم، تک تکتان را از بالای برج به پایین می‌اندازیم و اطمینان حاصل می‌کنیم مستقیما روی بوته‌های خار بیوفتید!
-نلرزید نلرزید ما همه با هم هستیم.

پس ملت دیگر نلرزیدند و هرم ساکن شد.

-خب غول! داشتی می‌گفتی چرا دامبلدور محبوبه؟
-من گفتم دامبلدور محبوبه؟ کی گفته دامبلدور محبوبه؟ اصلا دامبلدور محبوبه؟... خودت محبوبی اصلا! حالا محبوب یعنی چی؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him
پاسخ به: اسکله تفریحی
ارسال شده در: پنجشنبه 8 اسفند 1398 02:11
نمایش جزئیات
آفلاین
- پس فس چی؟!

- ما داشتیم مقدمه می‌رفتیم دخترم تا تو آماده بشی و دُم بر کله‌ی ما بگذاری!

- لواشکِ مامان‌بزرگ! شنبلیله‌ی مامان درست می‌گه!

بلاتریکس که پای پر پشم لرد جلوی یکی از چشمان‎ش را گرفته بود نگاهی به نجینی انداخت و در تایید حرف ارباب‌ش گفت:

- بله ما همگی منتظر شما بودیم پرنسس. ببینید بقیه‌ مرگخوارها همگی تایید می‌کنن:

-

نجینی که تایید در چهره‌ی مرگخوارها نمی‌دید از جای‌ش نخزید.

- گفتم تایید کنید پرنسس ببینند!

و مرگخوارها در تایید حرف بلاتریکس اشک شوق ریختند:

- :

نجینی پس از این استقبالِ باشکوه به سمت هرم مرگخواران خزید و شروع به بالا رفتن از آن کرد:

- آخ چشمم!
- آخ قفسه سینه‌ام!
- آخ پاتیلم!
- آخ **ام!
- یاران ما...کولی بازی بسه!

و نجینی به لردسیاه رسید و شروع به خزیدن از مسیر همیشگی کرد تا به شانه‌های لرد رسید:

تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
"...And you, my friend, must stay close"


for you
"ما از رگِ دُم بهت نزديکتريم."
پاسخ به: اسکله تفریحی
ارسال شده در: پنجشنبه 8 اسفند 1398 00:46
نمایش جزئیات
آفلاین
حالا مرگخواران طبق نقشه هوشمندانه‌ی خود باید عمل میکردند...
_خب هوریس...آماده‌ای؟
_آره لینی...قلاب بگیر که اومدم!
_بیا!

تپ!

_چی شده؟
_فکر کنم لینی رو زیر پات له کردی هوریس!
_نه...این جزوی از همون نقشه اس..ادامه بدین بچه ها...ربکا، نوبت توئه!

چند دقیقه‌ی بعد!

ربیوس هاگرید، نیمه هوشیار روی یک صندلی که حالا شکسته بود نشسته، و روبروی او هرم بسیار ناقص و زشتی از مرگخواران تشکیل شده بود...در راس این هرم بلاتریکس که او نیز روی شانه‌ی مروپ نشسته بود، قرار داشت...بلاتریکس بعد از اینکه از امنیت و ثبات هرم مرگخواری ساخته شده اطمینان نسبی حاصل کرد، رو به اربابش کرد و گفت:
_ارباب...امنه...تشریق بیارید روی سر من!
_آمدیم!

لرد به سمت هرم رفت و شروع به بالا رفتن از آن کرد!
_آخ چشمم!
_آخ قفسه سینه‌ام!
_آخ پاتیلم!
_آخ **ام!
_یاران ما...کولی بازی بسه...ما حالا دیگر روی سر بلا و در مکانی که مناسب ماست قرار گرفتیم...یعنی راس مرگخوارها...حالا سکوت کنید، میخواهیم این نیمه غول رو هوشیار کرده و باهاش صحبت کنیم ببینیم که راه و روشی که دامبلدور محبوبیت کسب کرده، چیه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: اسکله تفریحی
ارسال شده در: چهارشنبه 7 اسفند 1398 23:41
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخواران مدت ها و مدت ها فکر کردند و برنامه ریزی کردند تا بهترین و امن ترین راه را برای صعود اربابشان به قله های "هیماگرید" پیدا کنند!

بلاخره تام تصمیم گرفت ایده خودش را مطرح کند.
-به نظرم می تونیم یه نردبون بیاریم و...
-چه ایده به درد نخوری.
-چقدر غیر ایمن.
-مثلا استعداد درخشانیمونه.
-مایه آبروریزی!
-تام مامان؟ من اینطوری بزرگت کردم؟ فلفل بریزم تو حلقت؟

تام ترور شخصیتی شد. تصمیم گرفت در اولین فرصت فرار مغز ها کند.

-خب ایده من اینه که: لینی قلاب بگیره تا هوریس ازش بره بالا! بعد چون هوریس توان تحمل وزن زیاد رو نداره ربکا که خفاشه بره بالا سرش و قلاب بگیره برا فنریر. بعد همونطور که بقیه مرگخوارا روی قرنیه چشم فنریر به طور همزمان ایستادن قلاب بگیرن تا ارباب بیان بالا و قله هاگرید رو فتح کنن!
-پناه بر مرلین...چه ایده عملی!
-فوق العادست.
-کاملا منطقیه!
-چقدر ایمن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: اسکله تفریحی
ارسال شده در: چهارشنبه 7 اسفند 1398 23:11
نمایش جزئیات
آفلاین
چیزی که لرد سیاه در مقابل خود می دید، یک جفت زانو بود.
-امممم...سلام زانوان!

و رو به مرگخواران کرد.
-این همه وقت تلف کردید...و چیزی که گرفتید این بوده؟ بخشی از یک محفلی؟

تام که عادت داشت همیشه و همه جا به دنبال لرد سیاه حرکت کند، به طرف بالا اشاره کرد.
-نه ارباب...بقیه هم داره. بقیه اش اون بالاس.

لرد سرش را بلند کرد و ادامه زندانی را دید.
-حرفمونو تصحیح می کنیم. این همه وقت تلف کردید...و چیزی که گرفتید این بوده؟

-تصحیح نشد که ارباب!

این بار لرد عصبانی شد!
-الان چند نفری این طناب رو کشیدین تا این نره غول اومد؟ چقدر هم طناب زشت و بی کیفیتیه. ما رو یاد هوریس می ندازه. اونم زشت و بی کیفیت بود. ما اینو چطوری ببریم خانه ریدل ها؟ چطوری کنترلش کنیم؟

تام، سر طناب را به دست گرفت و کشید.
-ارباب، راحته اتفاقا. این غوله. حتی نیمه غوله. نمی تونه مقاومت کنه. با جادو کنترلش می کنیم. الانم با طلسم، نیمه گیجش کردیم. ولی چون خودش از قبل نیمه گیج بود، کامل گیج شد. ببریمش تا کسی نیومده!

لرد سیاه وظیفه آپارات به همراه هاگرید را به عهده قوی هیکل ترین و درشت اندام ترین مرگخوارش گذاشت.
-لینی...بیارش! به خانه باز می گردیم!


چند ثانیه بعد همگی در خانه ریدل ها بودند.

لینی هم هن و هن کنان هاگرید را روی صندلی رها کرد.

لرد سیاه با نارضایتی به محصول ماموریت نگاه کرد.
-کمک کنین ازش بریم بالا که بتونیم سوالاتمونو مطرح کنیم! باید در چشمان قربانی خیره بشیم که ابهت و جدیت ما رو دست کم نگیره.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: اسکله تفریحی
ارسال شده در: چهارشنبه 7 اسفند 1398 22:54
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
- کدام بی مقداری بود؟

مرگخواران بحث را متوقف کردند و به سمت گوینده این جمله چرخیدند.

- هر کی هستی خیلی بی نمکی. حتا چندش آور هم نشدی ... چه برسه به ترسناک.

- ذغال اخته‌ی مامان چطور فکر کردی جلوی یک مادر می‌تونی ادای بچش رو دربیاری و لو نری؟

- حداقل قبل از درآوردن ادای ارباب کمالاتت رو قایم می‌کردی!

- ناراحت شدی کلکت نگرفت؟

گوینده‌ی جمله، مقداری از برگ‌هایی که به وسیله شان استتار کرده بود را کم کرد.

- بی مقدارها ما فقط کمی استتار کردیم ... حالا دیگر نمی‌شناسیدمان؟ گفتیم کدام بی‌مقداری ما را احضار کرد؟

دیدن یا شاید ندیدن دماغ لرد باعث شد مرگخوارها متوجه اشتباه خود بشوند.

- ارباب ... ما فقط ...

- چیز شدیم ... داشتیم چیز!

- تحت تاثیر استتار فوق العادتون قرار گرفته بودیم. فکر کردیم یک درخت داره ادای شما رو درمیاره.

- کافیست! جواب سوال ما را بدهید. ماموریت انجام شد؟

- بله ارباب.

مرگخوار مورد نظر هول شد و از پایان ماموریت خبر داد. باقی مرگخواران هول نشوند و ندهند.

- کو؟

هوریس که هول شده بود به طناب تبدیل شد و رودولف که هول شده بود او را برداشت و مانند تام و جری، چند دور در هوا انداخت و سپس به سمت چادر محفلی ها پرتاب کرد.

- ایناهاش! بسته بودیمش سر این طناب گم نشه.

- یکی بیاد کمک ... سنگینه!

مرگخواران همگی سر طناب را گرفتند و به کمک هم کشیدند ...

- سولام!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ز خاک من اگر گندم برآید،
از آن گر نان پزی مستی فزاید! تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: اسکله تفریحی
ارسال شده در: چهارشنبه 7 اسفند 1398 21:41
نمایش جزئیات
آفلاین
رکسان من من کنان به مرگخواران نگاه کرد. آنها پاهایشان را میکوبیدند و به او چپ چپ نگاه میکردند.
-من میتونم یکیو انتخاب کنم تا بره؟
-نه، پاشو برو.

بلاتریکس او را هل و در بوته ها انداخت. خس خس بوته ها نظر محفلی ها را جلب کرد. آنها فکر کردند خرگوشی است که برای غذا آمده است! مالی ذوق زده به آرتور و آرتور متعجب به بوته نگاه کرد.

-عه! ببین اگه خرگوشه بیارش بچه ها ببیننش. خوبه یه چیزی یاد بگیرن!
-حتما مالی!

آرتور جلو تر رفت و دستانش را در بوته فرو کرد. خارها در دستانش فرو رفتند و فریادش به آسمانر فت.
-آی! دستم!

همه محفلی ها آمدند و به دستان آرتور نگاه کردند. اما رکسان در گونی ای که در دستان بلاتریکس میلرزید قایم شده بود. بلاتریکس چشمانش را گرداند و کیسه را برگرداند. آنقدر تکان داد تا رکسان چنگ هایش را از گونی جدا کرد و بر زمین افتاد. از چهره اش معلوم بود نمیخواهد برود.

-باید بری. دیده هم نشو و یکیشونو بگیر.
-من ازشون... ازشون... چندشم میشه...

رکسان بعد از تلاشی نا موفق باز هم نشان داد نمیخواهد برود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Mon Grand Seigneur
fille française
♡ Only Raven ♡
پاسخ به: اسکله تفریحی
ارسال شده در: چهارشنبه 7 اسفند 1398 21:09
نمایش جزئیات
آفلاین
- حالا نمیشه نرم؟

بلاتریکس بدون هیچگونه حرفی، فقط با لبخند ترسناکش به رکسان خیره شد.

- خب چیه؟ چرا من باید برم؟ مثلا لیسا رو بفرستید.

لیسا با تعجب به رکسان نگاه کرد و سپس رویش را برگرداند تا به او نگاه نکند.

- من که باهاشون کاری ندارم. حتی تصمیم گرفتم نگاهشونم نکنم.

بلاتریکس هنوز هم داشت با لبخند به رکسان نگاه میکرد.
-و از همه مهمتر، اینا فک و فامیلای لیسا نیستن.
- فک و فامیلای منم نیستن!

بلاتریکس دیگر طاقتش تمام شده بود!
- یا همین الان میری یا من میدونم و تو!

رکسان میترسید.
-موشک کاغذی پرت نکنن سمتم؟
- نه.
- آواز نخونن؟
- نمیخونن.
- خب من ازشون فقط چندشم میشه!
- خالی برو!

رکسان هنوز هم دوست نداشت این کار را انجام دهد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لیسا تورپین در 1398/12/7 22:02:42
ویرایش شده توسط لیسا تورپین در 1398/12/7 22:04:12
قهر،قهر،قهر تا روز قیامت!
پاسخ به: اسکله تفریحی
ارسال شده در: چهارشنبه 7 اسفند 1398 16:37
نمایش جزئیات
آفلاین
-گونی؟! کدوم گونی؟
-من! من دارم!

لینی گونی را از جیبش بیرون کشید.

-لینی! تو گونی قراره یه محفلی کامل جا شه، نه انگشت کوچیک پای یه محفلی!

قلب لینی شکست. همیشه سرکوفت جثه ریزش را می‌خورد.
در همان لحظه، جماعت محفلی به سان جوجه‌هایی که دنبال مرغ می‌رود، دنبال هری پاتر به راه افتادند و زیر یک درخت نشستند.
-ورم کرده.
-بیا بوسش کنم خوب شه.
-پیاز بدم؟

آمپر طاقت بلاتریکس به حدود ترسناکی رسیده بود.
-اینا همش چسبیدن به هم، باید جداشون کنیم. رکسان! برو این‌هارو از هم جدا کن، یکیشون رو بدزد و بیار، ضمنا... دیده هم نشو!

رکسان به وضوح هیچ علاقه‌ای به این کار نداشت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him