همانا که قضای حاجت به اول وقت شیرین است...
خلاصه:
دامبلدور بچهای داره که مرگخوارا از یتیم خونه میدزدنش و به خونه ریدل میارن. لرد به بچه علاقمند می شه و اسمشو تام ماروولو جونیور می ذاره. ولی بچه گم می شه و مرگخوارا یه بچه جن رو به جاش جا می زنن. لرد که شک کرده، می خواد استعداد های بچه رو ببینه. بچه قراره رودولفی رو که قبلا از وسط نصف کرده، دوباره به هم بچسبونه. اما مشکل اینجاست که نصف رودولف گم شده. مرگخوار ها پس از جستوجو متوجه میشن که نصف رودولف رفته دستشویی خصوصی لرد. لرد هم داره به سمت دستشویی خصوصیش میره. حالا مرگخوار ها سعی دارن تا قبل از لرد به دستشویی برسن...
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از هری بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
پایگاه بسیج دانشآموزی هاگوارتز
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1399/05/04
تولد نقش: 1399/05/06
آخرین ورود: پنجشنبه 24 اردیبهشت 1405 17:01
از: کی دات کام
پستها:
202

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1400/03/20
تولد نقش: 1400/04/01
آخرین ورود: جمعه 21 فروردین 1405 23:08
از: پشت ویترین
پستها:
269

با اجازتون از عزاداری ارباب میام.
من برم ادامه عزاداریم.
خلاصه:
لرد ولدمورت در طی یک مسابقه از دامبلدور شکست خورده و طبق شرطی که قبل از مسابقه بسته بودن، لرد باید کشته بشه. مرگخوارا وانمود می کنن که لرد مرده و الان قراره زیرنظر مامورای وزارتخونه دفنش کنن.
مرگخوارا تصمیم می گیرن لرد رو طوری دفن کنن که زنده بمونه که بعدا بتونن برگردن و نجاتش بدن.
یه مراسم عزاداری دیگه هم کنار مراسم لرد در حال برگزاریه و بلا می خواد با ایجاد سر و صدا و پرت کردن حواس مامورا جای دو تا تابوت رو عوض کنه.
ولی همه مرگخواران بعد از اینکه خودشونو برای بلندتر شدن صداشون باد کردن مثل بادکنک میرن هوا.
من برم ادامه عزاداریم.
خلاصه:
لرد ولدمورت در طی یک مسابقه از دامبلدور شکست خورده و طبق شرطی که قبل از مسابقه بسته بودن، لرد باید کشته بشه. مرگخوارا وانمود می کنن که لرد مرده و الان قراره زیرنظر مامورای وزارتخونه دفنش کنن.
مرگخوارا تصمیم می گیرن لرد رو طوری دفن کنن که زنده بمونه که بعدا بتونن برگردن و نجاتش بدن.
یه مراسم عزاداری دیگه هم کنار مراسم لرد در حال برگزاریه و بلا می خواد با ایجاد سر و صدا و پرت کردن حواس مامورا جای دو تا تابوت رو عوض کنه.
ولی همه مرگخواران بعد از اینکه خودشونو برای بلندتر شدن صداشون باد کردن مثل بادکنک میرن هوا.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1388/03/30
تولد نقش: 1388/03/30
آخرین ورود: جمعه 25 خرداد 1403 19:05
از: رو شونههای ارباب!
پستها:
5457

من یه سر رفتم یه گلخونه که تاریکم بود. 
خلاصه:
یکی از گیاه های مورد علاقه لرد، عاشق گیاه دیگه ای می شه و در اثر پیوند این دو تا، درخت عجیبی وسط گلخانه بوجود میاد.
درخت میوه های رنگارنگی داره و ادعا می کنه هر کسی که از میوه هاش بخوره به مدت یک ساعت به یکی از آرزوهاش می رسه. ولی برای بدست آوردن میوه باید هر کاری درخت می خواد براش انجام بدن. درخت هم از فرصت استفاده می کنه و براشون هفت خوان طراحی می کنه!
در این مرحله، بعد از مقداری ضرب و جرح لرد سیاه، دستور می ده که برای لرد، زن بگیرن.
لرد بیخبر از این که زن گرفتن به چه معناست، به اجبار مرگخوارا به توصیف همسر مورد علاقهش میپردازه که از قضا بلاتریکس از آب در بیاد!

خلاصه:
یکی از گیاه های مورد علاقه لرد، عاشق گیاه دیگه ای می شه و در اثر پیوند این دو تا، درخت عجیبی وسط گلخانه بوجود میاد.
درخت میوه های رنگارنگی داره و ادعا می کنه هر کسی که از میوه هاش بخوره به مدت یک ساعت به یکی از آرزوهاش می رسه. ولی برای بدست آوردن میوه باید هر کاری درخت می خواد براش انجام بدن. درخت هم از فرصت استفاده می کنه و براشون هفت خوان طراحی می کنه!
در این مرحله، بعد از مقداری ضرب و جرح لرد سیاه، دستور می ده که برای لرد، زن بگیرن.
لرد بیخبر از این که زن گرفتن به چه معناست، به اجبار مرگخوارا به توصیف همسر مورد علاقهش میپردازه که از قضا بلاتریکس از آب در بیاد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

قدر دکتر، بیمار شناسد، قدر توالت طلا، دستشوییدار! 
خلاصهی سوژهی تاپیک بیمارستان سوانح جادویی سنتمانگو:
قانونی وضع شده که همه باید از سنت مانگو گواهی سلامت روحی و جسمی بگیرن. هر کسی که بیماری روحی یا جسمی داشته باشه، با توجه به شدت بیماریش باید هزینه پرداخت کنه. ولی واقعیت اینه که بودجه سنت مانگو تموم شده ومیخوان با نسبت دادن بیماری های روحی و جسمی مختلف به مردم، کسب درآمد کنن. سنت مانگو اگلانتاین رو فرستاده که به مردم گواهی سلامت بده. حالا لرد ولدمورت اومده بیمارستان و قصد داره تا با آگلانتاین درباره دخترش صحبت کنه.

خلاصهی سوژهی تاپیک بیمارستان سوانح جادویی سنتمانگو:
قانونی وضع شده که همه باید از سنت مانگو گواهی سلامت روحی و جسمی بگیرن. هر کسی که بیماری روحی یا جسمی داشته باشه، با توجه به شدت بیماریش باید هزینه پرداخت کنه. ولی واقعیت اینه که بودجه سنت مانگو تموم شده ومیخوان با نسبت دادن بیماری های روحی و جسمی مختلف به مردم، کسب درآمد کنن. سنت مانگو اگلانتاین رو فرستاده که به مردم گواهی سلامت بده. حالا لرد ولدمورت اومده بیمارستان و قصد داره تا با آگلانتاین درباره دخترش صحبت کنه.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جیمز در 1401/6/22 16:54:12
او نیست با خودش،
او رفته با صدایش اما،
خواندن نمی تواند.
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1399/07/28
تولد نقش: 1399/07/30
آخرین ورود: چهارشنبه 19 آذر 1404 18:49
از: زیر زمین
پستها:
453

با سلام و هزاران هزار هزار درود!
پست اردوی کتی و پچمالو!
خلاصه سوژه تا انتهای پست کتی:
یه گربه معجون خبیث کننده رو خورده و غول پیکر شده. پس از غول پیکر شدنش، دامبلدور رو قورت میده و دامبلدور هم نتیجه میگیره که میتونه گربه رو کنترل کنه. اما گربه، شروع به گریه کردن میکنه. پروفسور فکر میکنه که با برگشتن به محفل، میتونه اوضاعو درسته کنه.
در اون سمت، گابریل و پیکت، فکر میکنن دامبلدور شرور و خبیث شده و میخوان از خباثت رهاییش بدن. پسمیخوان با چاپ یه خبر جعلی، دامبلدور رو به محفل بکشن و با انجام راه حل، خباثت رو ازش برهانند. غافل از اینکه دامبلدور همون لحظه در حال حرکت به سمت محفله.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1399/05/22
تولد نقش: 1399/05/25
آخرین ورود: دوشنبه 22 دی 1404 12:07
از: من بپرس اصیلم اون لخت و پتی مشنگ پرسته نه عیب نداره چیه!
پستها:
132
شغل
مدیر فنی دیوان جادوگران

«دم همتون گرم! با این که تهش خیلی مسخره بود و حق [جام] به حقدار [نوادگان سالازار اسلیترین کبیر] نرسید، مسیر چسبید! مقصد مال مسافره ... اصل همین جادس اصلا! زمان سالازار یه نفرتو مسیر خوابید، سالازار از پنجره پرتش کرد پایین که به مقصد هم نرسه!
میرسیم به تقدیر و تشکر و جایزه و اینا که بعدا نگین مدیریت دنبال گالیون بود و کمک به مدرسه جمع کرد و معلوم نیست کجا خرجش کرد! همش خرج جوایز خودتون شد!
برای استاد نمونه دوشیزه وارنر، یک هدیهی کاربردی تدارک دیدم کهکنج انباری پیدا کردم و جزو وسایل شخصی سالازار کبیر بوده. خدمت شما!
برای استاد نمونهی دیگر یعنی آقای گرنجر هم سرکلیدی پاتیلی به جا مانده از سالازار کبیر رو تدارک دیدم که دست یکی از نوادگانشون بوده و خودم با کتک ازش گرفتم! دخترهی خیره سر!
خمت شما!
و اما دانش آموزان نمونه، حتما میدونید که کتابخانهی جناب سالازار گنجینهی عظیمی محسوب میشه و این گنجینه هم به ما ارث رسیده! هدیهی فرهنگی من به شاگرد اول این ترم یعنی زاخاریاس اسمیت، یکی از تالیفات خود سالازار هست. به امید این که به دردش بخوره. بیگیر!
برای شاگرد دوممون آقای اسنیپ هم ازتو گنجهی کنج انباری یک عدد روغن موی اعلا داریم که مورد استفادهی شخص سالازار بوده. بزن چربش کن!
و نفر سوم، دوشیزه براون. حیفم اومد از میراث سالازار چیزی بدم بهت چون بعید میدونم قدرشو بدونی. این دختره ... یعنی معاون مدرسه اگرچه غذاهاش ته میگیره اما تو درست کردن یک معجون ید طولایی داره ... که بخوره تو سرش!
همین یه توانایی رو هم در راستای بردن عزت و شرف خانوادگی ما خرج کرد!
عرض میکردم ... هیچی دیگه. همین. بیا بگیر معجونی که معاون برات پخته رو!
بریم سراغ کوییدیچ! مرسومه که به بهترین بازیکن لیگ یک عدد اسنیچ بلورین بدن ... ولی ما دیدیم اگه آقای مصطفاست که این اسنیچ یهو میره تو دهنی دماغی گوشی جاییش گیر میکنه و کریای خفگیای چیزی به بار میاره! در بهترین حالت تازه!
رو همین حساب دوباره این دخــ ... یعنی معاون مدرسه دست به کار شد و برای شما معجونی تهیه کرد بلکه از این حال دربیاین! بفرما!
MVP یا امتیازآورترین بازیکن لیگ رو هم داریم ... که دوشیزه وارنر هستن و مسلما جاروی طلایی به کارشون نمیاد. برای همین به جاش ما دوباره رفتیم سراغ گنجینهی کتاب سالازار کبیر و یک کتاب با موضوع ورزشی انتخاب کردیم. امیدوارم با خوندنش مسائل ذهنیتون حل شه!
و بهترین بازیکن جوان لیگ که به این عنوان معمولا بلاجر جواهرنشان اعطا میشه ... ولی به چه دردت میخوره دوشیزه ایوانوا؟ هیچی! گفتیم بلاجر کیکی بهت بدیم بخوری ... دیدیم اونم جاییتو نمیگیره که! خلاصه که معاون سرتق مدرسه باز ابراز وجود کرد و گفت من بلدم و قرار شد برات کیکی با ابعاد کل زمین کوییدیچ بپزه که سیر شی. بفرما! چیه؟ چرا اینجوری نگاه میکنی؟ لنگ اون یه تیکه که از گوشش کندم موندی؟! میخواستم بچشم ببینم باز چه گندی زده! چون قیافش که ... میگفت از روی دستور این پخته! مرلین میدونه ... گفتم مرلین! شما که مرلینو میکشی، سالازار رو هم میتونی بکشی؟
و در آخر نوبت میرسه به بچههای بسیجی! راستشو بگین ... مودی بهتون چی میداد؟
چقدر میگرفتین برای اردوی جهادی رفتن؟
اگرچه قطعا چپتون پره ... ما هم مجبوریم جایزه بدیم دیگه! بیا اسمیت. نوادهی سالازار که میشه همون معاون مدرسه برات خیار سالازارنشان درست کرده. بگیر بخورش!
و شما دوشیزه دلاکور، شما هم به عنوان دیگر بسیجی مخلص، یکی دیگر از وسایل شخصی سالازار کبیر رو در اختیار داشته باش. تو وسایل مورفی پیداش کردم. حتما خیلی براش ارزش داشته که قایمش کرده بود.
بیا بزن کف کنه!
علاوه بر جایزهها، ما خرج کاغذ پوستی و مرکب هم دادیم و کارنامهی 10 دانشآموز برتر رو هم چاپ کردیم. برای بقیه چاپ نکردیم چون وقتی جزو نفرات برتر نشدن لابد میخوان برن یه کارنامه جعل کنن و نشون ننه آقاشون بدن، ما الکی کاغذ پوستی حروم کارنامهای نکنیم که میخوان قایمش کنن! اسماتونو میخونم، بیاین تحویل بگیرین.
کارنامهی زاخاریاس اسمیت
کارنامهی سیوروس اسنیپ
کارنامهی لاوندر براون
کارنامهی فلور دلاکور
کارنامهی الکساندرا ایوانوا
کارنامهی گابریل تیت
کارنامهی هلنا ریونکلا
کارنامهی آیلین پرینس
کارنامهی پومانا اسپراوت
کارنامهی اما دابز»
ماروولو کارنامهها را که تحویل داد پیش از همه از دفتر بسیج خارج شد. مروپ نیز موس موس کنان پشت سرش رفت و بر صندلی عقب جارو نشست. جارو نونوارتر از همیشه به نظر میرسید. رینگ اسپورت براقی داشت و دندهاش بر خلاف همیشه در اولین اقدام جا رفت!
جارو راه افتاد و حسن مصطفا جلوی در دفتر تا لحظهی محو شدنش در افق، چشم از آن برنداشت.
- نه نمیخندوم! له له هستوم!
او به خوبی به خاطر میآورد که چند روز قبل درخواست ماروولو مبنی بر تهیهی اسنیچ بلورین، جاروی طلایی و بلاجر جواهرنشان از بودجهی زوپس را اجابت کرده و برایش فرستاده بود. همچنین 3000 گالیونی را که به حساب مدرسه جغد به جغد کرده بود برای هزینهی تهیهی جوایز و تزیینات تالار اصلی و ضیافت شام جشن اختتامیه.
- ووی ووی ووی فدای سر کچلش!
سرش را پایین آورد و نگاهی به بطری معجونی که در دست داشت انداخت. همان اول کار جرعهای از آن نوشیده بود بلکه زیر دست و پای جمعیت حاضر در مراسم له نشود.
- معجون عشق؟ ووی ووی ووی له له هستوم!
ظاهرا ماروولو سهوا در تحویل جایزه اشتباه کرده بود ... شاید هم عمدا!
میرسیم به تقدیر و تشکر و جایزه و اینا که بعدا نگین مدیریت دنبال گالیون بود و کمک به مدرسه جمع کرد و معلوم نیست کجا خرجش کرد! همش خرج جوایز خودتون شد!
برای استاد نمونه دوشیزه وارنر، یک هدیهی کاربردی تدارک دیدم که
برای استاد نمونهی دیگر یعنی آقای گرنجر هم سرکلیدی پاتیلی به جا مانده از سالازار کبیر رو تدارک دیدم که دست یکی از نوادگانشون بوده و خودم با کتک ازش گرفتم! دخترهی خیره سر!
خمت شما!و اما دانش آموزان نمونه، حتما میدونید که کتابخانهی جناب سالازار گنجینهی عظیمی محسوب میشه و این گنجینه هم به ما ارث رسیده! هدیهی فرهنگی من به شاگرد اول این ترم یعنی زاخاریاس اسمیت، یکی از تالیفات خود سالازار هست. به امید این که به دردش بخوره. بیگیر!
برای شاگرد دوممون آقای اسنیپ هم از
و نفر سوم، دوشیزه براون. حیفم اومد از میراث سالازار چیزی بدم بهت چون بعید میدونم قدرشو بدونی. این دختره ... یعنی معاون مدرسه اگرچه غذاهاش ته میگیره اما تو درست کردن یک معجون ید طولایی داره ... که بخوره تو سرش!
همین یه توانایی رو هم در راستای بردن عزت و شرف خانوادگی ما خرج کرد!
عرض میکردم ... هیچی دیگه. همین. بیا بگیر معجونی که معاون برات پخته رو!بریم سراغ کوییدیچ! مرسومه که به بهترین بازیکن لیگ یک عدد اسنیچ بلورین بدن ... ولی ما دیدیم اگه آقای مصطفاست که این اسنیچ یهو میره تو دهنی دماغی گوشی جاییش گیر میکنه و کریای خفگیای چیزی به بار میاره! در بهترین حالت تازه!
رو همین حساب دوباره این دخــ ... یعنی معاون مدرسه دست به کار شد و برای شما معجونی تهیه کرد بلکه از این حال دربیاین! بفرما!MVP یا امتیازآورترین بازیکن لیگ رو هم داریم ... که دوشیزه وارنر هستن و مسلما جاروی طلایی به کارشون نمیاد. برای همین به جاش ما دوباره رفتیم سراغ گنجینهی کتاب سالازار کبیر و یک کتاب با موضوع ورزشی انتخاب کردیم. امیدوارم با خوندنش مسائل ذهنیتون حل شه!
و بهترین بازیکن جوان لیگ که به این عنوان معمولا بلاجر جواهرنشان اعطا میشه ... ولی به چه دردت میخوره دوشیزه ایوانوا؟ هیچی! گفتیم بلاجر کیکی بهت بدیم بخوری ... دیدیم اونم جاییتو نمیگیره که! خلاصه که معاون سرتق مدرسه باز ابراز وجود کرد و گفت من بلدم و قرار شد برات کیکی با ابعاد کل زمین کوییدیچ بپزه که سیر شی. بفرما! چیه؟ چرا اینجوری نگاه میکنی؟ لنگ اون یه تیکه که از گوشش کندم موندی؟! میخواستم بچشم ببینم باز چه گندی زده! چون قیافش که ... میگفت از روی دستور این پخته! مرلین میدونه ... گفتم مرلین! شما که مرلینو میکشی، سالازار رو هم میتونی بکشی؟

و در آخر نوبت میرسه به بچههای بسیجی! راستشو بگین ... مودی بهتون چی میداد؟
چقدر میگرفتین برای اردوی جهادی رفتن؟
اگرچه قطعا چپتون پره ... ما هم مجبوریم جایزه بدیم دیگه! بیا اسمیت. نوادهی سالازار که میشه همون معاون مدرسه برات خیار سالازارنشان درست کرده. بگیر بخورش!و شما دوشیزه دلاکور، شما هم به عنوان دیگر بسیجی مخلص، یکی دیگر از وسایل شخصی سالازار کبیر رو در اختیار داشته باش. تو وسایل مورفی پیداش کردم. حتما خیلی براش ارزش داشته که قایمش کرده بود.
بیا بزن کف کنه!علاوه بر جایزهها، ما خرج کاغذ پوستی و مرکب هم دادیم و کارنامهی 10 دانشآموز برتر رو هم چاپ کردیم. برای بقیه چاپ نکردیم چون وقتی جزو نفرات برتر نشدن لابد میخوان برن یه کارنامه جعل کنن و نشون ننه آقاشون بدن، ما الکی کاغذ پوستی حروم کارنامهای نکنیم که میخوان قایمش کنن! اسماتونو میخونم، بیاین تحویل بگیرین.
کارنامهی زاخاریاس اسمیت
کارنامهی سیوروس اسنیپ
کارنامهی لاوندر براون
کارنامهی فلور دلاکور
کارنامهی الکساندرا ایوانوا
کارنامهی گابریل تیت
کارنامهی هلنا ریونکلا
کارنامهی آیلین پرینس
کارنامهی پومانا اسپراوت
کارنامهی اما دابز»
ماروولو کارنامهها را که تحویل داد پیش از همه از دفتر بسیج خارج شد. مروپ نیز موس موس کنان پشت سرش رفت و بر صندلی عقب جارو نشست. جارو نونوارتر از همیشه به نظر میرسید. رینگ اسپورت براقی داشت و دندهاش بر خلاف همیشه در اولین اقدام جا رفت!
جارو راه افتاد و حسن مصطفا جلوی در دفتر تا لحظهی محو شدنش در افق، چشم از آن برنداشت.
- نه نمیخندوم! له له هستوم!

او به خوبی به خاطر میآورد که چند روز قبل درخواست ماروولو مبنی بر تهیهی اسنیچ بلورین، جاروی طلایی و بلاجر جواهرنشان از بودجهی زوپس را اجابت کرده و برایش فرستاده بود. همچنین 3000 گالیونی را که به حساب مدرسه جغد به جغد کرده بود برای هزینهی تهیهی جوایز و تزیینات تالار اصلی و ضیافت شام جشن اختتامیه.
- ووی ووی ووی فدای سر کچلش!

سرش را پایین آورد و نگاهی به بطری معجونی که در دست داشت انداخت. همان اول کار جرعهای از آن نوشیده بود بلکه زیر دست و پای جمعیت حاضر در مراسم له نشود.
- معجون عشق؟ ووی ووی ووی له له هستوم!

ظاهرا ماروولو سهوا در تحویل جایزه اشتباه کرده بود ... شاید هم عمدا!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1391/02/27
تولد نقش: 1391/03/09
آخرین ورود: سهشنبه 2 تیر 1405 23:06
از: آغازی که پایانم بود...
پستها:
509

سلام.
من خواستم ترک کنم ولی مثل اینکه اعتیادم را پایانی نبود و درمانی نداشت.
تو هم که از قطار جا موندی دختر! بپر بالا برسونمت تا ننه آقات فکر و خیال ناجور نکردن ... فقط حواست باشه! روی این جارو فقط راننده حرف میزنه.
+4
من خواستم ترک کنم ولی مثل اینکه اعتیادم را پایانی نبود و درمانی نداشت.
تو هم که از قطار جا موندی دختر! بپر بالا برسونمت تا ننه آقات فکر و خیال ناجور نکردن ... فقط حواست باشه! روی این جارو فقط راننده حرف میزنه.

افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ماروولو گانت در 1399/7/5 3:34:33
قدم قدم تا روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!
برای عشق!!!!
برای گریفیندور.
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!
برای عشق!!!!
برای گریفیندور.
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1397/07/09
تولد نقش: 1397/07/14
آخرین ورود: شنبه 22 دی 1403 13:04
از: هاگوارتز-تالار اسلیترین
پستها:
217

سلام و درود، آنچه رخ داد در ماموریت اول.
دیر رسیدی اسنیپ! ترم تموم شده! قطار رفته! میتونی دربست حساب کنی ... یا بشین تامسافر بزنم بریم سمت کینگزکراس!
+3
دیر رسیدی اسنیپ! ترم تموم شده! قطار رفته! میتونی دربست حساب کنی ... یا بشین تامسافر بزنم بریم سمت کینگزکراس!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ماروولو گانت در 1399/7/5 3:32:23
نه چون مومم نه چون سنگم،نه از رومم نه از زنگم،همان بی رنگ بی رنگم.....
به طلا همچو سنگ بنگر...
se.sn_sli
به طلا همچو سنگ بنگر...
se.sn_sli
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1396/06/18
تولد نقش: 1396/08/13
آخرین ورود: چهارشنبه 3 تیر 1405 11:29
از: شبانگاه توی سایه ها.
پستها:
724

سلام. ماموریت منه• با هول قوه الهی بلاخره بعد چند ماه تونستم ترک کنم.
علیک سلام! نقاهتتو گذروندی برنامه کن یه بار بریم شیکارمشنگ. من با چوبدستی دولول میزنم تو بمکشون.
+4
علیک سلام! نقاهتتو گذروندی برنامه کن یه بار بریم شیکارمشنگ. من با چوبدستی دولول میزنم تو بمکشون.

+4
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ماروولو گانت در 1399/7/4 22:37:04
ویرایش شده توسط ماروولو گانت در 1399/7/5 4:37:56
ویرایش شده توسط ماروولو گانت در 1399/7/5 4:37:56
Life flows in the veins.
از جرقهای کوچک تا شعلهای فروزان؛ با شجاعت و اتحاد، برای گریفیندور!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1398/06/06
تولد نقش: 1398/06/21
آخرین ورود: چهارشنبه 21 خرداد 1404 15:28
از: خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه
پستها:
172

افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ماروولو گانت در 1399/7/5 4:36:15
مزه خونه به همینه... همیشه می دونی درش به روت بازه... می تونی سر تو بندازی پایین و بیای تو و لازم نباشه توضیح بدی به کسی که چیکاره ای اونجا... چون جوابش معلومه... خونت اونجاست... حتی اگه فقط گهگداری بهش سر بزنی!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج


