هیلی کوپتر های وزارت خانه به دنبال مرگخوارها بودند و مرگخوارها همگی جایی دور از دید هیلی کوپترها پیدا کرده بودنند و در حال نقشه کشی برای پیچاندن هیلی کوپتر ها بودند...
اما زن ماگل که از همه چیز بی خبر بود، فقط جیغ میکشید و سعی در فرار داشت
_اوضاع خیلی خرابه ها
_حالا چرا وزارت خونه با هیلی کوپتر اومده؟مگه هیلی کوپتر وسیلهای ماگلی نیست؟
_حتما نمیخواستن که این زن ماگل بفهمه اونا جادوگر هستن
زن ماگل که هنوز در حال جیغ کشیدن بود با شنیدن صحبت های مرگخواران با صدایی بلند تر از قبل گفت:
_جادووووووووگر؟
در درون معده ایوا:
بلاتریکس که با تمام سرعت و پشت بانو مروپ میدوید، در ذهن نقشه مرگ ایوا به شکل های گوناگون را کشیده بود و برای بیرون آمدن از معده ایوا و کشتنش لحظه شماری میکرد...اما فعلا این مهم نبود!! بنابراین بلا پرونده نقشه کشی برای ایوا را در ذهنش فقط تا مدتی بست و رو به بانو مروپ گفت:
_جا تو معده خیلی کمه... نمیتونیم بیشتر از این به دویدن ادامه بدیم الان چیکار کنیم؟ تازه باید سر ارباب رو هم پیدا کنیم
_نمیدونم باید یه راهی برای خلاص شدن از خورشت گلابی ها و سوپ پای سیب و کباب ها پیدا کنیم
بلا که دیگر صبرش به سر رسیده بود دست از دویدن برداشت و به سمت غذا ها حمله کرد
_بانو مروپ شما برید سراغ سر ارباب
_مطمئنی بلای مامان؟
_راستش نه
ولی تا ابد که نمیشه فرار کرد_آفرین بلای مامان
پس من برم دنبال سر اربابخورشت گلابی و سوپ پای سیب و بقیه غذا ها با دیدن قیافه بلا ترسی عجیب در دلشون افتاد و حس کردند که بهتره عقب نشینی کنند و با نقشهای بهتر به بلا و مروپ حمله کنند!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج









