[size=xx-large]پست اول[/size]
روز اول که قرار بود به سمت هاگوارتز برم بعد از اینکه با خانواده شلوغ و پر سر و صدام اومدم از خونه بیرون و با تحمل کردن غرغرهای البوس و حرف های لیلی(اصلا گوش نمیدم که بهتون بگم چی میگه) رسیدیم بلاخره به ایستگاه کینگز کراس.
اونجا دایی رون رو دیدم که اومده بود با زن دایی هرماینی. خیلی ها دور زن دایی جمع شده بودن، وزیر بودنم دردسر داره ها. اصلا دوست ندارم وزیر شم الان که فکر میکنم بهش.
لوسی هم باهاشون اومده بود، لوسی خیلی بانمک و باهوشه. بنظرم تنها کسیه تو خانواده که با نمکی دایی جرج رو داره.
بعد از اینکه از سکو رد شدیم و رسیدیم اونور سکو و من هیچ نگرانی ای درباره پیدا کردن دوست نداشتم چون من جیمز سیریوس بودم.
فرزند هری پاتر و همچینین فرزند موردعلاقه مرلین.
لوسی اومد جلو و با اون لبخند همیشگیش نگام کرد، سیمان تو دستم داشت وول میخورد و مثل همیشه اروم نمیگرفت. بعد از اینکه دستشو گذاشت رو سر سیمان و یکم نازش کرد اروم شد.
- میگم، میدونی میخوای با کیا دوست بشی؟
- از الان؟ خیلی زود نیست؟
- باور کن. شاید فکر کنی من که بچه ی هری پاترم و راحت دوست پیدا کنی ولی من بچه وزیر بودم و بازم راحت نبود برام.
- او، دقیقا همین فکر رو میکردم، فکر میکردم همه برای صمیمی بودن با پسر هری پاتر دست و پا میشکونن
نمیخواستم بحث رو به این بکشم که چرا فکر میکرد اینکه بچه وزیر باشی باید مهم تر از این باشه که بچه ی هری پاتر باشی،چون وزیر برای یک دوره انتخاب میشه و بعدش شاید دوباره بشه شاید نشه ولی هری پاتر همیشه هری پاتره.
- ممکنه بشکونن اما مطمئن باش اونا کسایین که فقط میخوان تا اگه یک وقتی کارشون گیر افتاد به تو مراجعه کنن. تو این فکرو نمی کنی چون تجربه کمتری
- درست میگی، خب چیکار کنم بنظرت؟
- اول باید صبر کنی گروهبندی بشی، از اونجایی که اصیل زاده ای ممکنه اسلیترین هم بیفتی.
- هه، من قطعا نمیفتم اسلیترین.
- اگه تو نیفتی ممکنه اونی که به عنوان دوست انتخابش میکنی بره تو گروه دیگه ای. باید همه جوانب رو در نظر بگیری.
- یعنی پس تا موقع گروهبندی کنار هم باشیم
صورتم با گفتن این سرخ شد در حالی که اصلا منظوری نداشتم، لوسی لبخندی زد به بزرگی قطر لیوان چایی بابابزرگ ارتور
- خوشحال میشم کنارت باشم
از خانواده خداحافظی کردیم و سوار قطار شدیم و لیلی دوباره شروع کرد به گریه کردن که چرا نمتونه بره مدرسه.
تو قطار پشت سر لوسی میرفتم و به همه سلام میکردم و به قدری راه رفتیم که رسیدیم به جایی که ذغال سنگ ها خودشون به طور جادویی تو هوا به طور معلق درمیومدن و میرفتن تو منبع و بخار میشدن.
برگشتیم عقب و دوباره به قدری رفتیم عقب که دیدیم دیگه ته قطار همونجاست و لوسی داشت بر میگشت
- اونور ته قطاره
- میدونم میخوام خودم تجربش کنم
تا ته قطار رفتم و برگشتم
- یک تجربه دیگه به تجربه هام اضافه شد
لوسی خندید ولی معلوم بود به این خاطر بود که شوخیم خیلی کرینج بود
- خب الان چیکار کنیم؟
- میریم تو اولین کوپه ای که دیدیم
وارد کوپه ای شدیم که انگار کسی توش نبود ولی همونجا ی وزغ پرید بالا و فهمیدم که از سیمان ترسیده
- نترس کوچولو سیمان باهات کاری نداره
همون موقع بود که سیمان شیرجه زد سمتش ولی جلوشو گرفتم و نذاشتم اون اتفاق بیفته.
همین مونده گربه ام وزغ رو به کارنامه خودش اضافه کنه، همین جوریش بخاطر کلاهش همه فکر میکن که عجیب غریبه ولی اگه کلاه نذارم سرش سرما میخوره.
شما که دوست ندارید سیمان سرما بخوره دوست دارید؟
از سر و صدای سیمان و وزغ عجیب غریب که در عین حال با داشتن لباس سوپرمن به تن خوب نمیپرید یک نفر که بالا خوابیده بود بیدار شد.
- شما کی این؟
- سلام من جیمز سیریوس پاترم بچه ی هری پاتر و فرزند موردعلاقه مرلین و اینم.. اخ لوسی چرا میزنی؟
- اره حتما تو جیمز سیریوس پاتری منم گلرت گریندلوالدم فرزندموردعلاقه امبریج
وقتی به لوسی نگاه کردم دیدم با چشمش اشاره میکنه که باید از کوپه بریم بیرون ولی من دوست داشتم بیشتر گریندلوالد رو بشناسم
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج




هرروز اونها رو جلا میدن و گردروبی میکنن! هرکدومشون چندین برابر...
متوجه فرهنگ لباس پوشیدن هستین؟ مطمئنا نیستین! حداقل فرهنگ پوشش، پوشیدن لباسها اتو شده و مرتبه که شما رعایتش نکردین! 
امکان نداره بذارم با کفشهاتون روی قدم بذارین! اگه مرلینی نکرده روش لکهای بیوفته... اصلا نمیخوام تصورش کنم!




بازم شروع کردین از ظاهر قضاوت کردنو؟
بذار الان حلش میکنم. 

