جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

218 کاربر(ها) آنلاین هستند (155 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
216 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

پیام امروز

باشگاه هم‌خوانی هری پاتر و سنگ جادو

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ: باشگاه هم‌خوانی هری پاتر و سنگ جادو
ارسال شده در: امروز ساعت 00:01
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
آغاز دو هفته‌ی دوم هم‌خوانی - فصل 4 تا 6
یک هفته بخون، یک هفته توش غرق شو!

18 تا 24 مهر: مطالعه این سه فصل
25 مهر تا 1 آبان: بحث و گفتگو + برنامه‌های ویژه این سه فصل


سلام به همگی!

از حالا می‌تونین مطالعه‌ی سه فصل دوم (4 تا 6) کتاب هری پاتر و سنگ جادو رو آغاز کنین. لطفا اگه تازه به ما ملحق شدین، حتما پست شروع تاپیک رو مطالعه کنین تا هم از راه‌های دسترسی به نسخه‌های متفاوت رایگان و پولی کتاب مطلع بشین و هم اگه سوالات رایج برای ملحق شدن به برنامه دارین رفع بشه.

شما هم‌چنان می‌تونین در طی هفته‌ی مطالعه یعنی تا پایان جمعه 24 مهر ماه، به بحث و گفتگو راجع به سه فصل قبلی بپردازین اما سه فصل جدید رو تنها از 25 مهر می‌تونین آغاز کنین. با این حال در طی هفته‌ی مطالعه یعنی تا پایان 24 مهر ماه، شما می‌تونین نقل قول از متن کتاب، جمله، دیالوگ یا صحنه‌ای که دوست داشتین رو در تاپیک بریده‌ای از کتاب قرار بدین. در پایان روز 24 مهر، پستی در این تاپیک ارسال می‌شه و علاوه بر اعلام آغاز هفته‌ی بحث و گفتگو، برنامه‌های ویژه‌ای که برای این سه فصل در ایفای نقش جادوگران یا توسط همکارانمون در نظر گرفته شده قرار می‌گیره.

نکته: برنامه‌های ایفای نقش سه فصل پیشین همگی پایان پیدا کردن به جز کارگاه سوژه‌پردازی. البته شما هم‌چنان قادر به شرکت در تمام سوژه‌های مشخص‌شده هستین، صرفا میزان گالیون دریافتی به حالت پایه‌ی سایت یعنی 3 گالیون برگشته.

هم‌چنین به شما پیشنهاد می‌کنیم تا در پایان مطالعه‌ی هر فصل، پادکست لوموس کاری از مرکز دنیای جادوگری رو هم گوش کنین:

* فصل 1 - قسمت 4: کلیددار
* فصل 1 - قسمت 5: کوچه‌ی دیاگون
* فصل 1 - قسمت 6: سکوی نه و سه چهارم
🦅 Only Raven 🦅
پاسخ: باشگاه هم‌خوانی هری پاتر و سنگ جادو
ارسال شده در: دیروز ساعت 11:09
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام.

اسپویلربرای آشکار شدن کلیک کنید
به نظر من رولینگ توی فصل های اول به خوبی به هری و دورسلی ها اشاره کرد اما همچنان ما نمیدونیم چرا دامبلدور یه ساعت عجیب داشت یا اصلا اینا کین؟
ولی در ادامه هم به دامبلدور رسید اما به مک گانگال خیلی اشاره نکرد.
دادلی و قلدری و عین حال لوس بودنش هم خوب در اورد.همچنین به نظرم اون قضیه پذیرش و نامه ها رو میتونست از زوایای مختلف نشون بده.

افرادی که لایک کردند

اگر تا آخر خوندی افرین
اگر نه از اول بخون.کاریت ندارم ،آفرین


پاسخ: باشگاه هم‌خوانی هری پاتر و سنگ جادو
ارسال شده در: پنجشنبه 16 مهر 1405 23:13
نمایش جزئیات
آفلاین
من از اول دو تا سوال داشتم
اسپویلربرای آشکار شدن کلیک کنید
چرا هری این قدر از اینکه جادو گره متعجب نشد و چرا اصلا در مورد خانواده اش از پتونیا و ورنون سوالی نپرسید

افرادی که لایک کردند

تا آخر خوندی دمت گرم اگه نخوندی برو دوباره بخون
پاسخ: باشگاه هم‌خوانی هری پاتر و سنگ جادو
ارسال شده در: پنجشنبه 16 مهر 1405 12:07
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
درود.
من هم درست مثل دنیلا فرصت نکردم توی بحث شرکت کنم و واقعا ازش جا موندم پس اول نظر خودم رو میگم. راستش رو بخواید اگه بعد از خوندن آخرین کتاب دوباره بیاین از کتاب اول شروع کنین، حس متفاوتی که داره رو خیلی خیلی واضح متوجه میشین.

من مدتی بود که کتاب هارو نخونده بودم اما خب اگه بخوایم درمورد سه فصل اول نظر بدیم میتونیم بگیم یه مقداری آروم روان و صد البته رنگارنگه! با اینکه هری از وقتی خیلی کوچولو بوده تا قبل اینکه وارد هاگوارتز بشه سختی های زیادی کشیده( و خواهد کشید) اما رنگو بوی اون زندگی کودکانه خیلی توش نشون داده میشه.
نقل قول:
و فصل سوم برام جالب بود که در فرستادن نامه ول کن هری نیستن. یعنی برای هر جادوگری وقتی بفهمن نامه به دست بچه نرسیده همین روند مشابه رو تکرار می‌کنن و اینقد می‌فرستن تا مطمئن شن نامه به دست اون بچه می‌رسه؟ البته که احتمالا اتفاقی نیست که بخواد رخ بده یا اگه بوده احتمالا در تاریخ انگشت‌شمار بوده، ولی کلا برام جالب بود که بدونم هری استثنا بوده یا یه روند همیشگیه؟


خب از نظر من در تمام مواردی که گفتی برای هری استثنا قائل شدن. من اینطور فکر میکنم که به احتمال زیاد خیلی کم پیش میاد نامه به دست بچه ای نرسه! اگه هم نرسه نهایتا با یکی دوتا نامه ی دیگه جمعش میکنن. اما حرکتی که برای هری زدن برای این نبود که نامه به دستش نرسیده، برای این بود که هری نامه رو نخونده.

خب اگه توجه کرده باشی از ابتدا خیلی هری رو زیر نظر میگرفتن برای همین هم روی نامه ادرس دقیقش رو هربار مینوشتن حتی وقتی وسط دریا بود. به نظر من از همون ابتدا میدونستن نامه ها به دستش رسیده اما چون جوابی فرستاده نشده، متوجه شدن که هری نامه هارو نخونده و مسبب نخوندن نامه ها دورسلی ها هستن. این حرصشون رو درآورده و تصمیم گرفتن رگباری نامه بدن!
𝐿𝒾𝓁𝓎 𝑜𝒻 𝓉𝒽𝑒 𝒱𝒶𝓁𝓁𝑒𝓎
پاسخ: باشگاه هم‌خوانی هری پاتر و سنگ جادو
ارسال شده در: چهارشنبه 15 مهر 1405 19:57
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
درود به همگی! این چندوقته فرصت نکردم که بخوام نظر خودم رو اعلام بکنم و از بحث کاملا عقب موندم. بنابراین اول از همه، نظر خودم رو میگم و بعد از اون به ادامه گفت‌وگو و نظر دادن به سخن‌های بقیه...

الان که دوباره شروع کردم به خوندن کتاب، متوجه شدم چقدر شروع دوست‌داشتنی‌ای داشت. برای یک نوجوونی که قراره وارد این دنیا بشه، خیلی مهمه که جذب ماجرا بشه.
داستان خیلی نرمال شروع شده بود، ولی رفته رفته به دنیای کاملا متفاوتی نسبت به چیزی که اولش نشون داده وارد شد. فصل اول به شخصه فوضولی خود من رو تحریک کرده بود که داستان رو ادامه بدم. بعدش هم که رسیدیم به فصل دوم که یهو داستان تغییر کرد و حتی همینم جالب بود.

جالب‌ترین بخش سه فصل اول که از نظر من، خیلی سوسکی نشون دادن تفاوت بین ماگل ها و جادوگرها بود. ما چیزی درموردشون نمی‌دونستیم ولی حتی از طریق دیدگاه ورنون می‌شد فهمید اونا خیلی علاقه‌ای به محافظه‌کاری ندارن و هرچی که بخوان انجام می‌دن. درست برخلاف ماگل‌ها یا حداقل دورسلی ها که زندگی یک‌نواختی داشتن.


هری در اصل از کاراکترهای موردعلاقه‌ی من نیست. حتی گاهی اوقات واقعا نسبت بهش گارد سنگینی می‌گیرم... اما در ابتدای داستان، حتی ساده‌ترین جمله هایی که درمورد اون و در توصیفش به کار رفته بود، نشون می‌داد که چه زندگی غم‌انگیزی داشته. اون چیزهایی رو تجربه کرده بود که نباید به عنوان یک بچه‌ی ۱۱ ساله تجربه می‌کرد و با خانواده‌ای زندگی می‌کرد که ازش متنفرن.

البته به این هم اشاره کنم که نمیشد از دورسلی‌ها انتظار رفتار عالی داشت. یارو تموم عمرش سعی داشت از چیزای غیر عادی و به خصوص پاترها دور بمونه؛ بعد یهو مجبور بود بچه‌شون رو بزرگ کنه!
که باز هم رفتارشون رو توجیه نمی‌کنه... ولی خب.
چرا پست پایینی بیشتر لایک گرفته؟ مگه مال من چی کم داره؟
پاسخ: باشگاه هم‌خوانی هری پاتر و سنگ جادو
ارسال شده در: سه‌شنبه 14 مهر 1405 16:25
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
از بین صحبت‌های دوستان عزیز به دو تا نکته‌ی دیگه توجه کردم.

اول
اسپویلربرای آشکار شدن کلیک کنید
نقل قول:
نکته بعدی که می‌خواستم بگم این بود که چرا جادوگرا تا وقتی بچه هستن قدرت‌های جادوییشون ناخودآگاه بروز می‌کنه تا خانواده بفهمن این جادوگره، ولی وقتی بزرگ می‌شن دیگه رخ نمی‌ده؟ که یهو یادم افتاد تو کتاب هری پاتر و زندانی آزکابان، هری ناخودآگاه عمه مارج رو باد می‌کنه! پس گویا متوقف نمی‌شه صرفا کم‌تر می‌شه یا حتی کنترل‌شده‌تر؟

در جواب باید بگم
اسپویلربرای آشکار شدن کلیک کنید
توجه شما رو به یکی از پدیده‌هایی که در فیلم‌های جانوران شگفت‌انگیز بهمون معرفی کردن جلب می‌کنم:
When a young witch or wizard suppressed their innate magic, either through will power or as a result of violence or abuse, a powerful parasite could form within that child - a dark energy called an Obscurus.
بچه‌ها جادوگری بلد نیستن ولی معنیش این نیست که این انرژی درونشون وجود نداره و راهی به بیرون پیدا نمی‌کنه. ظاهراً هر چی بیشتر ازش استفاده می‌کنن، به مرور دیگه نیازی نمی‌بینه برای خودش بروز پیدا بکنه. هر چند شاهد این هستیم که جادوگران قدرتمند موفق می‌شن خیلی از طلسم‌ها رو بدون نیاز به ادای کلمات یا چوبدستی اجرا کنن (احتمالاً راهی پیدا می‌کنن که مثل یک کودک به غرایز جادویی‌شون متصل بشن!). نکته‌ای که اینجا به ذهنم رسید اینه که هری پاتر شانس آورد توی چنین خونواده‌ای دچار اون انگل نشد! و دامبلدور با توجه به تجربه‌ی آریانا و کریدنس به نوبه‌ی خودش ریسک بزرگی کرده که هری رو مجبور کرده با چنین خونواده‌ای بزرگ بشه. هر چند، احتمالاً به همین دلیل هم بوده که به هر قیمتی باید نامه به دستش می‌رسیده و به مدرسه‌ی جادوگری می‌رفته تا چنین انرژی سرکوب‌شده‌ای باعث پدیده‌ی Obscurus نشه.


دوم
نقل قول:
چی شد یهو توجه مار بوآ به هری جلب شد؟ چون اولش نوشته شده به خواب عمیقی فرو رفته، اما یهو تا هری می‌ره جلوش وایمیسه، بعد از فکرایی که در مورد مار می‌کنه، ماره تصمیم به برقراری ارتباط باهاش می‌گیره، اونم با چشمک زدن!

اسپویلربرای آشکار شدن کلیک کنید
متأسفانه این قسمت رو هم باید با اسپویلر جواب بدم. همونطوری که یک مار با یک مار دیگه ارتباط می‌گیره. یکی از جذابیت‌های داستان رولینگ همینه که تو همون ابتدای راه، یه ویژگی توی هری به ما نشون می‌ده که حتی برای جادوگرها هم قفله: ارتباط با مارها. هر چند احتمال می‌دم برای نوشتن کتاب دوم رفته کتاب اول رو خونده و دیده عه چه جالب اونجا نوشتم هری با مارها حرف می‌زنه، پس بذار تبدیلش کنم به یه نکته‌ی مهم ولی اگر پلن اصلی کل هفت کتاب رو از اول تو سرش داشته، پس آفرین بهش. بهرحال تکه‌ای از روح لرد تاریکی در وجود هری هست که نواده‌ی سالازار اسلیترینه و بهش چنین قدرتی رو داده.
پاسخ: باشگاه هم‌خوانی هری پاتر و سنگ جادو
ارسال شده در: سه‌شنبه 14 مهر 1405 13:13
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
سلام.

خب من اومدم این‌بار در مورد نکاتی که تو فصل دوم و سوم به نظرم رسید بگم. اول این که چی شد یهو توجه مار بوآ به هری جلب شد؟ چون اولش نوشته شده به خواب عمیقی فرو رفته، اما یهو تا هری می‌ره جلوش وایمیسه، بعد از فکرایی که در مورد مار می‌کنه، ماره تصمیم به برقراری ارتباط باهاش می‌گیره، اونم با چشمک زدن! (من البته با تصورات خودم براش توجیه ساختم. )

این که اولش با ایما و اشاره جلو می‌ره و فقط تهش حرف می‌زنه برام خیلی نکته جالبی بود. چون با این که اینطور با حیوانات حرف زدن خودش به اندازه کافی عجیبه، ولی این که رسما دهن باز کنه و تو دقیقا بفهمی چی داره می‌گه، ازونم عجیب‌تره و به نظرم رولینگ می‌خواست عجیب‌ترین بخش رو بذاره تهش که فقط همون یک‌بار رخ بده تا خواننده به شک بیفته که شاید این فقط خیالات هری بوده.

اسپویلربرای آشکار شدن کلیک کنید
نکته بعدی که می‌خواستم بگم این بود که چرا جادوگرا تا وقتی بچه هستن قدرت‌های جادوییشون ناخودآگاه بروز می‌کنه تا خانواده بفهمن این جادوگره، ولی وقتی بزرگ می‌شن دیگه رخ نمی‌ده؟ که یهو یادم افتاد تو کتاب هری پاتر و زندانی آزکابان، هری ناخودآگاه عمه مارج رو باد می‌کنه! پس گویا متوقف نمی‌شه صرفا کم‌تر می‌شه یا حتی کنترل‌شده‌تر؟



تو فصل سوم برام جالب بود که در فرستادن نامه ول کن هری نیستن. یعنی برای هر جادوگری وقتی بفهمن نامه به دست بچه نرسیده همین روند مشابه رو تکرار می‌کنن و اینقد می‌فرستن تا مطمئن شن نامه به دست اون بچه می‌رسه؟ البته که احتمالا اتفاقی نیست که بخواد رخ بده یا اگه بوده احتمالا در تاریخ انگشت‌شمار بوده، ولی کلا برام جالب بود که بدونم هری استثنا بوده یا یه روند همیشگیه؟ بعد چطوری نامه‌ای که هری توصیف می‌کنه ضخیم و سنگین بود تو تخم مرغ جا شد؟ با جادو کوچیکش کردن یا تخم مرغای خارجیا سایز غول داره؟

در نهایت به نظرم شرایط برای دادلی تو فصل سوم خیلی سخت بود. دادلی همیشه با کوچک‌ترین نازی که برای خانواده‌ش می‌کرد، خواسته‌ش برآورده می‌شد. ولی حالا از آشپزخونه بیرونش می‌ندازن، به جای هری از اون می‌خوان نامه‌ها رو بیاره، ورنون باهاش درگیر می‌شه و حتی موقع رفتن از خونه سیلی می‌خوره. من تا حالا از نزدیک بچه‌ای که این‌چنین از طرف خانواده لوس بشه رو ندیدم، ولی برام سواله چقد اون لحظاتی که مورد بی‌توجهی قرار می‌گرفت براش سخت بوده؟ چطور واکنش افراطی خاصی نشون نداد و در کل باعث تغییری در شخصیتش نشد؟ چون اصلا و ابدا چیزی نیست که بهش عادت داشته باشه. ولی به نظر دادلی خیلی راحت کنار میاد. البته متوجهم چون ماجرا حول شخصیت دیگه‌ای می‌چرخه، دلیلی نداشته برای بیان احساسات دادلی وقت بیشتری گذاشته بشه.


ویرایش: عه الان دیدم با فاصله چند دقیقه قبل‌تر ملانی پاسخ یه سری از سوالات رو داده که مرسی و شخصا برام زمانبندی حل شد.
ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در 1405/7/14 13:17:20
ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در 1405/7/14 13:18:01
پاسخ: باشگاه هم‌خوانی هری پاتر و سنگ جادو
ارسال شده در: سه‌شنبه 14 مهر 1405 13:07
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
من همه نظرات رو از اول تا اخر خوندم و خیلی خوشحالم که انقدر به جزییات جالب داستان اشاره می‌کنید. از همینجا از مدیرا و کسایی که کمک کردن که این برنامه شکل بگیره و پیش بره، حسابی تشکر میکنم و باید بگم که دمتون گرم.
من متاسفانه از 10 سالگی که کتاب اول رو خوندم و کل شب بهش چسبیدم و درنهایت با خوندن کلمه
اسپویلربرای آشکار شدن کلیک کنید
جن خونگی
پنیک کردم و کتابو بستم، (چقد بچه بودم) تا الان، بارها کتابهارو خوندم. البته خوندن و توجه به جزییات با شما یه‌چیز دیگه‌ست اما غرض از اطاله کلام این بود که بگم چیزایی به ذهنم اومد و گفتم بیام چندتا سوال رو جواب بدم، شاید کمکی باشه.
نقل قول:
یه سوالی که برام پیش اومد که حس می‌کنم یا من دارم اشتباه می‌کنم یا زمان‌بندی رولینگ خیلی درست نیست!

تا اونجایی که ما می‌دونیم اگه اشتباه نکنم کشته شدن لیلی و جیمز، شب هالووین اتفاق افتاده. اما ورنون صبح که داره میره سر کار آدما رو می‌بینه که دارن خوشحالی می‌کنن. بعد فردا شبش هری رو میارن دم خونشون!

@لرد ولدمورت
به‌نظر من زمانبندی درسته، چرا؟
لیلی و جیمز پاتر شب هالوین کشته شدن، دامبلدور خبردار میشه، جادوگرا هم البته خبردار میشن اما اونا نگران جادوگرایی که احتمالا ترسیده بودن و جلو نیومدن نبودن، نگران فوضولی ماگلا بودن. برای همین هاگرید گفت قبل از اینکه ماگلا بریزن تو خونه، هری رو بیرون آوردم.
جادوگرا یکم طول میکشه بفهمن چی شده، اما صبح کل انگلستان با جغدها خبرو میشنون و شروع به خوشحالی میکنن. هری و هاگرید کجان؟ به‌نظر من توی راه!
ما نمیدونیم لوکیشن اصلی مکان های داستان کجاست اما میتونیم حدس بزنیم. هاگرید تو فصل اول گفت:
نقل قول:
“No problems, were there?”
“No, sir — house was almost destroyed, but I got him out all
right before the Muggles started swarmin’ around. He fell asleep as
we was flyin’ over Bristol.”

وقتی از بالای بریستول پرواز می کردیم، خوابش برد.
پس هری مدتی بیدار بوده، احتمالا مدت طولانی‌ای توی راه بودن. همینجا بگم که بنظرم یه دلیل اعتماد دامبلدور به هاگرید این بوده که کسی فکر نمی کرد جادوگر بزرگ و خفنی مثل دامبلدور چنین چیز مهمی رو به هگرید بسپره! و خب کسی هم دنبالش نمی کرد. امن تر از این بود که خود دامبلدور بره سراغش. خلاصه، ما از این پاراگراف می‌فهمیم که مسیر سفر هگرید و هری از شهر بریستول انگلستان می‌گذشته.
پریوت درایو کجاست؟ نمیدونیم.
اما با توجه به اینکه در ادامه داستان دورسلی ها و هری با ماشین و راحت به لندن میرن، میتونیم حدس بزنیم که نزدیک لندن بودن.
من نقشه انگلستان رو چک کردم و...
تصویر تغییر اندازه داده شده

به‌نظر طولانی میاد مگه نه؟
با فرض اینکه هگرید زده باشه بغل و چیزی هم خورده باشه ... به‌نظرم منطقیه که صبح تا شب طول بکشه.

در آخر، می‌خواستم از اسپویلر استفاده نکنم اما نمیشه.
نقل قول:
لی هنوز خیلی آدم سوال برانگیزیه. مثلا می‌گه حتی اگر می تونستم زخم هری رو خوب نمی کنم چون بعضی از زخما come in handy. یکی به من بگه دقیقا چه استفاده ای؟

@گیلدوری لاکهارت
اسپویلربرای آشکار شدن کلیک کنید
توی کتابای بعدی توضیح داده میشه... زخم هری ارتباط بین این دو روح بوده. وقتی نزدیک بوده درد می‌گرفته. وقتی لرد خیلی خوشحال یا عصبانی بوده، هری می‌فهمیده. احتمالا دامبلدور اینو حدس می‌زده.
همونطور که تقریبا انتهای داستان، رون از هری میپرسه بنظرت فهمیده ما نابودش کردیم؟ و هری گفت نه من هیچ خوشحالی یا خشمی حس نمیکنم. (زخمم درد نگرفته!) پس... درواقع It did come in handy!


علاوه بر این ها به‌نظر من زخم صاعقه روی پیشونی هری، هویت پسر برگزیده بودنش رو هم نشون می‌داد.
ویرایش شده توسط ملانی استانفورد در 1405/7/14 13:13:24
ویرایش شده توسط ملانی استانفورد در 1405/7/14 13:15:35
ویرایش شده توسط ملانی استانفورد در 1405/7/14 16:06:09
تصویر تغییر اندازه داده شده

⚠️خطر برخورد⚠️
پاسخ: باشگاه هم‌خوانی هری پاتر و سنگ جادو
ارسال شده در: دوشنبه 13 مهر 1405 21:07
نمایش جزئیات
آفلاین
درود و وقت به خیر.
شاید دورسلی‌ها به ظاهر چیز خاصی برای تحلیل نداشته باشن و فقط سه تا آدم بی‌درک و فهم، کوته‌فکر، متعصب و دچار وسواس نسبت به عادی بودن به نظر بیان؛ اما همین ویژگی‌ها، برای من جذاب بودن. نه این که ازشون خوشم بیاد؛ اما این که "چرا" این جوری شدن، برام جالبه.

درباره‌ی ورنون چیز زیادی نمیگم، چون چیز زیادی ازش گفته نشده و حتی تو مقاله‌ی دورسلی‌های پاترمور هم صرفا گفته شده حتی نسبت به کسایی که کفش قهوه‌ای می‌پوشیدن هم انزجار داشته، تنها چیزی که می‌تونم بگم، اینه که(هشدار افشا از کتاب سوم)
اسپویلربرای آشکار شدن کلیک کنید
به نظر میاد ورنون محصول فرهنگ خانوادگیه. اگه یادتون باشه، مارج هم تقریبا همین طور بود و حتی غلیظ‌تر.-البته این هم احتماله.-


درباره‌ی پتونیا، اوضاع پیچیده‌تره. اون یه خواهر جادوگر داشته و(هشدار افشا از کتاب آخر)
اسپویلربرای آشکار شدن کلیک کنید
از دنیای اون طرد شده. ما می‌بینیم که پتونیا برای دامبلدور نامه می‌فرسته تا قبولش کنه و وقتی رانده میشه، میگه از تمام به قول خودش "عجیب‌الخلقه"ها بدش میاد و بقیه‌ی عمرش رو به انکار جادو و لی لی می‌گذرونه؛ تا جایی که طبق گفته‌ی پاترمور، حاضر نمیشه لی‌لی تو عروسیش ساقدوش باشه.


دادلی هم آینه‌ی پدر و مادرشه. کسیه که استعدادهای درونی رشدیافته‌ای نداره و تا حدی به انتخاب خودش و تا حدی به خاطر نازپروده شدن توسط والدینش و تربیت اون‌ها، از هر نوع عمق و اصالت فراری شده. از بچگی تو گوشش خوندن هری فلانه و بهمانه، همین هم باعث شده از اون نفرت داشته باشه و براش قلدری کنه.

ویژگی مشترک هر سه‌، "فرار" هست. اون‌ها نمی‌تونن دنیای جادوگری رو درک کنن، برای همین ازش فرار می‌کنن. می‌ترسن؛ برای همین تحقیر می‌کنن.
اگر آدمی می‌توانست به کمال برسد، این زمانی بود که از برچسب زدن به دیگران دست بکشد.
پاسخ: باشگاه هم‌خوانی هری پاتر و سنگ جادو
ارسال شده در: یکشنبه 12 مهر 1405 21:07
نمایش جزئیات
آفلاین
دوستان خیلی برام باحال بود که برای همه مثل من شروع از دورسلی ها عجیب به نظر اومده. این نشون می‌ده که شروع رولینگ یکجورایی سنت شکنی محسوب می‌شه و بعدش هم می‌بینیم که چه انتخاب مناسبیه.

بخش دیگه ای که نظرم رو جلب کرد این بود که درباره ی احساس دورسلی ها نسبت به پاتر ها اولین کلمه، ترس رو دیدم. و اگر این حسی باشه که نسبت به هری و جامعه ی جادوگری دارن دیگه خیلی هم غیرقابل درک به نظر نمی‌رسن. منظورم اینه که ما معمولا نسبت به کسی که ازش می‌ترسیم رحم یا عطوفت نداریم.
می خوام ارجاع بدم به قبل از گوگولیزاسیون جادوگری از جانب رولینگ ببینیم دنیا چه دیدی نسبت به جادوگرا داشته. فکر می کنم افسانه های برادران گریم، سفید برفی یا زیبای خفته، هانسل و گرتل یا جادوگر شهر از (شرقی و غربی) مثالای خوبی باشن.

و اینکه توی توصیفات کتاب انگار قصد بر این بوده که اون پس زمینه حفظ بشه و ازونجا پلی به دنیایی که رولینگ در ذهنش ساخته و پرداخته زده بشه. من توضیحاتی مثل بینی دراز یا دندونای پوسیده رو زیاد به یاد می‌یارم. و اینکه محیط دنیای جادوگری اونقدری که امکانش بود لاکچری محسوب نمی‌شه.

من قبلترها مجموعه ی فیلم ها رو دیده بودم و چند تا تفاوت برام قابل توجه بود. دامبلدور توی فیلما یه وجهه خیلی رهبر و پیشوا داره. ولی تو اولین برخوردم باهاش تو کتاب، یه پیر فرزانه ندیدم. کسی که فقط تو صورتش چندتا جای شکستگی داره و می‌گه بدنش زخم داره و همچنان با دیدن یک دوست قدیمی در جسم یه گربه amused می‌شه و لباساش یه جورایی قرتی طوره بیشتر یه قهرمانه که صرفا از لحاظ جسمانی پیر شده.

ولی هنوز خیلی آدم سوال برانگیزیه. مثلا می‌گه حتی اگر می تونستم زخم هری رو خوب نمی کنم چون بعضی از زخما come in handy. یکی به من بگه دقیقا چه استفاده ای؟


کدوم بزرگسالی نسبت به یه کودک همچین رویکردی داره؟ آره من ممکنه بعد از کلی سختی یه زخمی رو از بدنم پاک نکنم چون بخوام یه نشونه ای ازون روزا داشته باشم که تاثیراتش روی روحم شبیه توهم به نظر نرسه ولی برای بچه ای که یکسالشه و هیچ خاطره ای نخواهد داشت همچین چیزی رو باقی نمی‌ذارم. یا می‌تونست هری رو بسپاره به مک گوناگل یا هاگرید بگه برید ده سال بین ماگل‌ها زندگی کنید. یه نفر به من توضیح بده وات د فاز؟

یه نفر مطرح کرده بود چرا مک گوناگل کل روز روی دیوار نشسته بوده. من با مک گوناگل اینجا حس همدلی داشتم. فکر کنید یه زوج جوون که دوست شما بودن می‌میرن و بچه‌شون ازشون باقی می‌مونه و شما می‌دونید اون بچه قراره کجا گذاشته بشه. حداقل کاری که از دستتون برمیاد اینه که برید و هم منتظر دامبلدوری بمونید که احتمالا تا به حال یادگرفتید هر قدر دلش بخواد بهتون اطلاعات می‌ده و هم اینکه از محل بزرگ شدن اون بچه مطمئن بشید. و حتی توی متن می‌گه از جاش تکون نخورده بود. من اینجا یه وجدان خیلی بیدار می‌بینم که با خودش می‌گه هر اطلاعاتی ممکنه مفید باشه.

و چرا هاگرید برای جا به جایی هری انتخاب شده؟ شاید چون وفاداریش صد درصدیه؟ شاید چون یه کم خنگه؟ میشه یه کم راجع به مهربونی هاگرید اکلیلی بشیم؟ اونجایی که موقع خداحافظی هری رو بوس کرد.

جهت‌گیری کتاب یه جایی جالب بود.Harry Potter rolled over inside his
blankets without waking up. One small hand closed on the letter
beside him and he slept on, not knowing he was special, not knowing he was famous, not knowing he would be woken in a few
hours’ time by Mrs. Dursley’s scream as she opened the front door
to put out the milk bottles, nor that he would spend the next few
weeks being prodded and pinched by his cousin Dudley.
توی این پاراگراف حس کردم یه بخش بزرگ not knowing his parents are dead جا افتاده. ولی خوب ما که قرار نیست بشینیم غصه ی این بچه رو بخوریم مگه نه؟ باید با خودمون بگیم اوه، هری خاصه، هری مشهوره ولی با همه ی اینا توی شرایط بدی گیر می‌کنه. :فحش های زشت:




درباره ی توصیف خود هری هم حرف بزنیم.
even smaller and skinnier than he really was because all he had to
wear were old clothes of Dudley’s, and Dudley was about four
times bigger than he was. Harry had a thin face, knobbly knees,
black hair, and bright green eyes.
این هنرپیشه جدیده ی هری بچه ی باهوشی به نظر میاد ولی از صد متری داد میزنه«من توی خانواده ای بزرگ شدم که خیلی بهم می رسیدن.» رسما یه کوچولو تپله. با اعتماد به نفسه. نمی‌دونم چطور می‌خوام جای هری تصورات من قرار بگیره.

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.