هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   2 کاربر مهمان





پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
پیام زده شده در: ۹:۱۷ سه شنبه ۷ دی ۱۴۰۰

ریونکلاو، وزارت سحر و جادو، مرگخواران

لاديسلاو زاموژسلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۵ دوشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۳
آخرین ورود:
دیروز ۲۲:۳۳:۲۶
از یترومایسین
گروه:
کاربران عضو
ناظر انجمن
ریونکلاو
ایفای نقش
مترجم
مرگخوار
پیام: 532
آفلاین
درودان خویش بر شیخ‌التواریک عرضه داشته و علی رغم علم به آنکه منقّد نمودن اپسات ورای 26 در دوئلگاه از مناهی می باشند، طلب انعقاد این را ز جنابشان می داریم.

مدت زیادی بود که چیزی ننوشته بودم و نوشتن این یکی هم یک جورایی عجیب بود، با چیزهایی که به خاطر داشتم پیشرفتم ولی حتی بعد از گذشت چند روز و دوباره خوندنش راجع به اینکه چی رو درست انجام دادم و چی رو غلط مطمئن نیستم، بیشتر از همه تطابق شخصیت های داخل رول با ایفای نقش اصلیشون.

بدین روی ز جنابتان مسئلت مکشوف نمودن جمله لااداری را مسئلت نموده و سپاسات خویش را به سوی جنابتان و بانوی سه ایکس گسیل می داریم.

مجدودا و مرسولا،
لادیسلاو پاتریشوا خانزفا کاردلکپت جورامونت پتیران عاصدیغ زاموژسلی.


تصویر کوچک شده


پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
پیام زده شده در: ۱۶:۵۵ چهارشنبه ۲۴ آذر ۱۴۰۰

ریونکلاو، مرگخواران

تری بوت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۲۱ پنجشنبه ۲۰ خرداد ۱۴۰۰
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۱۱:۴۷
از پشت ویترین
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 267
آفلاین
سلام بر ارباب گرامی!
اگر ممکنه این پست بنده حقیر رو نقد بنمایید!

پ.ن: می خواستم خلاصه رو براتون بزارم ولی دیدم خودتون قبل من اونجا پست زدین برای همین نذاشتم.


نه دیگه خلاصه لازم نبود. خودم خونده بودم. ممنون بازم.

نقد شما رو به سمت پنجره اتاقتون پرتاب کردیم. بگیریدش!


ویرایش شده توسط تری بوت در تاریخ ۱۴۰۰/۹/۲۴ ۱۷:۰۴:۴۹
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۴۰۰/۹/۲۵ ۲۲:۲۲:۲۷



پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
پیام زده شده در: ۱۹:۳۸ دوشنبه ۸ آذر ۱۴۰۰

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۱۶:۲۶:۴۸ شنبه ۵ اسفند ۱۴۰۲
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6938
آفلاین
سلام بر تری!

خوب، خوش، و نیز سلامتیم!


بررسی پست شماره 438 مرگخواران دریایی، تری بوت:


نقل قول:
به نظر می رسید که سدریک راضی شده.
شروع خوبی داشتی. می تونستی طولانی ترش هم بکنی. اینو برای این پست نمی گم. چون اینجا خودت محتوای کافی برای ادامه پست رو داشتی. جایی که مواد لازم برای خلق موقعیت یا دادن توضیح نداری، اینجور صحنه ها برای طولانی شدن مساعد هستن. می شه درباره احساسات درونی و وضعیت ظاهری سدریک(منظورم حالتشه. که متفکره یا خوابش میاد یا چی) توضیح داد. کمی هم اغراق کرد.


شما به سوژه های شخصیت ها توجه، و ازشون استفاده می کنی. توی پست قبلیت توی همین سوژه، شما بودی که سدریک رو وارد داستان کردی. این خیلی خوبه. نکته خوب بعدی اینه که اصراری نداری که شخصیتت توی یه وضعیت و حالت ثابت بمونه. مثلا سدریک خواب آلوئه. اینو می دونیم. ولی دلیل نمی شه توی هر صحنه و هر حرف و حرکت به این موضوع اشاره کنیم. دیالوگی که شما برای سدریک نوشتی اینه:نقل قول:
- قول می دین که از همشون محافظت کنین؟
اینجا صحنه ایجاب می کنه سدریک غمگین باشه. شما هم غمگینش کردی. کار خوبی بود.


نقل قول:
- آره بابا من خودم عین تخم چشام ازشون محافظت می کنم، تو فقط بــــــــرو!
از شکلک ها خیلی خوب و به جا استفاده می کنی. صحنه و حالت رو درست انتقال می دن. نگران زیاد شدنشون نباش. چون حداقل توی این پست، شکلک اضافه و بی جا نزدی. مثلا این دیالوگ هم شکلک لازم داشت:
نقل قول:
سدریک لحظه ای این پا و اون پا کرد.
- خـــــب. من اینجوری راضی نمی شم. باید به شلوارک مرلین قسم بخوری.
حالت سدریک، هر چند تقریبا برای ما مشخصه، ولی اگه مستقیم نشونش بدی بهتر می شه.


نقل قول:
لینی چنان تعجب کرد که یادش رفت بال بزنه و با سر به زمین خورد.
این جاش خیلی خوب بود. ساده و خنده دار. همون موقعی که خوندمش برای لینی فرستادم. بفهمه همچین کاری کرده.


نقل قول:
تام جلو اومد و بعد از اینکه لینی رو با کاردک جمع کرد با تعجب به سدریک زل زد.
- حالت خوبه سدریک؟
- همینه که هست اگه می خواین برم باید قسم بخورین.
این قسمت اضافه بود. حذفش ضرری به داستان نمی زنه. طنز خاصی نداره. صحنه رو کمی بی دلیل کش داده. برای همین، بهتر بود حذف می شد.


نقل قول:
- خب هنوز نه الان باید به این کتابا قسم بخوری.
اینو که خوندم با خودم فکر کردم اینم اضافه اس. بیخودی داره کشش می ده. ولی چیزی که این دیالوگ رو نجات داد و باعث شد اضافه نباشه، توضیح بعدش بود:
نقل قول:
سدریک بعد از این حرف دستش رو پشت بوته ای برد و حدودا بیست تا از کتاب های مرلین رو بیرون آورد.
این صحنه اونقدر مسخره(از نوع خوبش) بود که طنزش رو قوی کرده و باعث شده کل این قسمت خوب بشه.
شما صحنه های ریز خنده داری خلق می کنی. مثل همون زمین خوردن لینی و این قسمت. هیچوقت درگیر سوژه و پیش بردنش نشو که به خاطرش اینا رو حذف کنی. اینا هم مهم تر هستن و هم جالب تر.


نقل قول:
سدریک بعد از این حرف دستش رو پشت بوته ای برد و حدودا بیست تا از کتاب های مرلین رو بیرون آورد.
همون لحظه کوسه دیگه صبرش تموم شد.
بین این دو توضیح، باید فاصله باشه. برای هضم صحنه قبل و آمادگی برای توضیح جدید. وقتی پشت سر هم باشن، خواننده هم سریع می خونه و باعث می شه به صحنه قبلش(که خوب هم هست) توجه کافی نشه. این قسمت کلا کمی از این نظر ایراد داره:
نقل قول:
سدریک بعد از این حرف دستش رو پشت بوته ای برد و حدودا بیست تا از کتاب های مرلین رو بیرون آورد.
همون لحظه کوسه دیگه صبرش تموم شد.
- آهای! ببینم تصمیمتون تموم نشد؟ اگه قرار نیست بیاین من اینو با خودم ببرم.

کوسه داشت به بلاتریکس اشاره می کرد.
تام سریع به سمت کوسه برگشت تا یک وقت نذاره بره.
- چرا داره تموم می شه. چند دقیقه دیگه میاد خدمتتون.

اینجوری بهتر می شه:

سدریک بعد از این حرف دستش رو پشت بوته ای برد و حدودا بیست تا از کتاب های مرلین رو بیرون آورد.

همون لحظه کوسه دیگه صبرش تموم شد.
- آهای! ببینم تصمیمتون تموم نشد؟ اگه قرار نیست بیاین من اینو با خودم ببرم.
کوسه داشت به بلاتریکس اشاره می کرد.

تام سریع به سمت کوسه برگشت تا یک وقت نذاره بره.
- چرا داره تموم می شه. چند دقیقه دیگه میاد خدمتتون.



نقل قول:
تام با قیافه ای ملتمسانه به سدریک زل زد.
- سدریک، جون هر کی دوست داری برو!
- اول قسم بخور!
آخر پست خوب بود. سوژه رو اصلا پیش نبردی و این خیلی خوبه. فرصت کردی درباره موقعیت و شخصیت ها بنویسی و ازشون استفاده کنی. همیشه همین کارو بکن. سوژه مهم نیست. سوژه فقط یه چارچوبه که بدونیم تو چه زمان و مکانی می نویسیم. مهم همین موقعیت ها و شخصیت های حاضر هستن.


شخصیت هات خوب بودن. چه سدریک و مرگخوارا و چه کوسه.


پست خوب، سرگرم کننده و متعادلی بود. طنزت خوبه. مشخصه که می تونی قوی ترش هم بکنی. صحنه های خوبی خلق می کنی.


پست تالار نقدتو ندیده بودم. البته الان خودم هم ترجیح می دم سر بلا کمی کمتر شلوغ باشه. برای همین اشکالی نداره و خودم نقد کردم. البته این که نظر و سلیقه من و بلاتریکس خیلی به هم نزدیکه هم بی تاثیر نبود. چون گیجت نمی کنیم.
نقدی که بلاتریکس برای شما انجام داده رو خوندم. گفته از روی موقعیت ها می پری و امیدوارم توی پست بعدی، این کارو نکنی. که نکردی و این خیلی عالیه. خیلی مهمه که از یه نقد تا نقد بعدی، تفاوتی ایجاد شده باشه.


همینجوری ادامه بده.




پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
پیام زده شده در: ۱۶:۳۵ دوشنبه ۸ آذر ۱۴۰۰

ریونکلاو، مرگخواران

تری بوت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۲۱ پنجشنبه ۲۰ خرداد ۱۴۰۰
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۱۱:۴۷
از پشت ویترین
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 267
آفلاین
سلام بر ارباب گرامی.
خوبین؟ خوشین؟ سلامتین؟
درخواست نقد اینو داشتم اگه ممکنه.


ویرایش شده توسط تری بوت در تاریخ ۱۴۰۰/۹/۸ ۱۶:۳۸:۲۱



پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
پیام زده شده در: ۰:۱۵ جمعه ۲۸ آبان ۱۴۰۰

مایکل رابینسون


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۵۲ دوشنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۰
آخرین ورود:
۱۲:۴۵ چهارشنبه ۱۵ دی ۱۴۰۰
گروه:
کاربران عضو
پیام: 66
آفلاین
سلام ارباب!

اربـــاب! بعد از مدت ها پستی زدم... نباید انقدر زود در خواست نقد بدم، اما سعی کردم نکاتی که گفتین رو رعایت کنم... موفق شدم؟

در ضمن خلاصه :

لرد ولدمورت در طی یک مسابقه از دامبلدور شکست خورده و طبق شرطی که قبل از مسابقه بسته بودن، لرد باید کشته بشه. ولی بعد از اعلام پشیمانی لرد از کارهای گذشته، حکم به حبس ابد تغییر پیدا می کنه. مرگخوارا نقشه کشیدن که لرد رو در بیارن از تو تابوت و جاش مجسمه بذارن... اما پیش از اون باید مامورای دولت رو متفرق کنن!


سلام مایکل

ممنون بابت خلاصه.

فقط اینجا یادآوری کنم که چون من ازتون خلاصه درست و دقیق نمی خوام، این خلاصه ها به درد من می خورن، ولی به درد سوژه ها نمی خورن. توی تاپیکا نذارینشون. مثلا اینجا این سوال پیش میاد که وقتی حکم لرد حبس ابده، لرد توی تابوت چیکار می کنه!(جواب اینه که خودشو به مردن زده).

پست شما رو نقد کرده و به پشت میله های زندان فرستادیم.


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۴۰۰/۸/۲۹ ۱:۱۸:۳۱


پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
پیام زده شده در: ۲۳:۱۳ پنجشنبه ۲۷ آبان ۱۴۰۰

رامودا سامرز


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۲۵ پنجشنبه ۴ شهریور ۱۴۰۰
آخرین ورود:
۲۳:۵۴ یکشنبه ۲۱ آبان ۱۴۰۲
از قلب شکننده تر توی دنیا نیس!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 56
آفلاین
سلام دوست داشتنی ترین ارباب جهان!
این رو نقد کنین لطفاً... مرسی.
***
خلاصه:
مرگخوارا و محفلیا احتیاج به زهر مار دارن. مرگخوارا برای معجونی که هکتور و اسنیپ قراره درست کنن و محفلیا برای سوپ زهر ماری که دامبلدور گفته برای رز زلر بپزن تا سرماخوردگیش خوب بشه.
الان هم محفلیا یه ماردار پیدا کردن و طبق نقشه دامبلدور می خوان بدزدنش! ()


سلام

ما اونیم! بسیار دوست داشتنی هستیم.

ما نقد کردیم. بیایید از خودمان بگیرید.


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۴۰۰/۸/۲۹ ۰:۴۴:۴۵

پسره ی خاله زنک!


پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
پیام زده شده در: ۱۵:۵۴ چهارشنبه ۲۶ آبان ۱۴۰۰

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۱۶:۲۶:۴۸ شنبه ۵ اسفند ۱۴۰۲
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6938
آفلاین
نقل قول:
سلام لرد سیاه!
سلام ویزلی قرمز!


نقل قول:
خوبین؟سلامتین؟ نجینی خوبن؟
خوبیم. سلامتیم. نجینی در خواب زمستانی به سر می بره. بهار که بیدار شد، می فهمیم خوبه یا نه.


ما الان نقد می کنیم!


بررسی پست شماره 433 مرگخواران دریایی، لوسی:

کوتاه نوشتی. به نظر من پست های کوتاه، برای تداوم فعالیت سوژه های ادامه دار خیلی مفیدن. البته جایی که لازمه و یا بهتره که پست، طولانی باشه، حتما همون کارو بکنین. ولی وقتی لازم نیست، کوتاه بهتره. یه دوره ای رولای خیلی طولانی توی سایت مد شده بود. همه همونجوری می نوشتن و سوژه ها متوقف می شد. خیلی وقتا مجبور می شدیم بعد از دو پست، سوژه رو دوباره خلاصه کنیم.


پست های قبلی شما رو هم خوندم. طنزت خیلی خوبه. صحنه های ساده، دوست داشتنی و خنده داری می نویسی.


نقل قول:
-جدا؟
-آره! وقتی یه کوسه کوچولو بودم یه ماهی مرکب بزرگ گازم گرفت! جاش هنوز رو دمم مونده!
شروعت خیلی خوب بود. پست قبلی جایی تموم شده که مرگخوارا قراره به اینا نزدیک بشن و اینا در حال بحثن. هر دو صحنه رو می شد برای شروع انتخاب کرد. اینی که شما انتخاب کردی، کمی سخت تر بود. صحنه مرگخوارا آسون تر بود. ولی این یکی جالب تر بود. شکل دیالوگ ها هم خیلی با مزه بود. آدم در حالت عادی انتظار داره یه کوسه و یه موج عصبانی، بشینن حرفای ترسناک تر و خشن تری بزنن... ولی اینجوری خیلی دوست داشتنی به نظر رسیدن.


نقل قول:
کوسه دمش را بالا آورد تا آن را به موج نشان دهد. اما بعد خودش کج شد و سرش زیر آب رفت و بلاتریکس از دستش رها شد و از آنجایی که بیهوش بود آرام آرام، در حالی که نفس هایش قل قل می کردند و حباب هایی به سطح آب می فرستادند، به زیر آب رفت.
این صحنه هم خیلی قشنگ بود. هم حرکت کوسه و هم غرق شدن بلاتریکس.
این که یه صحنه رو توی ذهنمون تصور کنیم یه چیزیه و این که بتونیم درست پیاده کنیمش یه چیز دیگه. وقتی هر دوی اینا رو درست انجام بدیم، نوشته هامون قوی می شن. شما پیچیده نمی نویسی. اصلا هم لازم نیست پیچید بنویسی. صحنه ها برای قوی شدن، احتیاج به توصیف های سخت و سنگین ندارن. کافیه توی یه موقعیت، بهترین و جالب ترین حرکت رو تصور کنیم و اونو روشن و واضح بنویسیم. کاری که شما خیلی خوب انجامش دادی.

این که می گم ساده می نویسی، منظورم همین روشن بودنشه. نه این که عادی و تکراری باشه. مثلا:
نقل قول:
- اره منم وقتی کوچولو بودم یه بار محکم به یه صخره برخورد کردم! خیلی دردم گرفت و یه هفته طول کشید تا دوباره موج بشم!
"دوباره موج بشم" اینجا یه عبارت ساده، ولی خیلی جالب و دلنشینه. همین باعث می شه بدون این که کار خیلی خاص و عجیبی کرده باشیم، خیلی راحت، کیفیت نوشته هامون بالا بره.


نقل قول:
در آنطرف مرگخواران که شاهد این صحنه بودند، در حال اندیشیدن چاره ای برای نجات بلاتریکس بودند.
-من میگم بلا رو ولش کنیم! ساحره های با کمالات اونطرف منتظرمونن ها!
همیشه توصیه می کنم که به سوژه های شخصیت ها، خیلی مستقیم اشاره نشه. مثلا هر جا رودولف اومد جلو، فورا از "ساحره های با کمالات" استفاده نکنیم. ولی این جا موقعیت کمی فرق می کرد. بلاتریکس داره غرق می شه و رودولف داره سعی می کنه اینا رو از نجاتش منصرف کنه. برای همین به نظرم از سوژه رودولف هم درست و به جا استفاده شده.


نقل قول:
در این بین کتی که دستش روی چانه اش بود، ناگهان از جا پرید!
- ما شنا بلد نیستیم! ولی زیر آب رفتن که بلدیم!
ایده خنده داری بود. سوژه کافی هم داشت. این که سعی کنن به یه روش منطقی با بدون منطق برن زیر آب و بلاتریکس رو نجات بدن. اینجور وقتا، روش بی منطق جالب تره. سوژه های بیشتری داره. توی سوژه های طنز هم خیلی نباید از بی منطق بودن بترسیم. می تونیم کمی آزادتر و راحت تر از حالت عادی بنویسیم. به نظر من این ایده بهتر بود ادامه داده می شد.


شخصیت ها خوبن. مخصوصا شخصیت های معرفی نشده ای مثل کوسه و موج. یکی دو دیالوگ کوتاه داشتن ولی همونا هم خوب و قوی نوشته شده بود.


طنزت خوبه. خیلی راحت می تونه خواننده رو بخندونه.


سوژه رو خوب پیش بردی و خوب تمومش کردی. با وجود این که پست، کوتاه بود، محتواش کاملا کافی بود.


خوب بودی لوسی. چیزی یادت نرفته ظاهرا!




پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
پیام زده شده در: ۹:۱۲ سه شنبه ۲۵ آبان ۱۴۰۰

لوسی ویزلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۹:۰۶ سه شنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۰
آخرین ورود:
۲۲:۱۶ دوشنبه ۱ خرداد ۱۴۰۲
گروه:
کاربران عضو
پیام: 252
آفلاین
سلام لرد سیاه!
خوبین؟سلامتین؟ نجینی خوبن؟
بی زحمت اینو نقدش میکنین ببینم بعد از دو ماه ننوشتن همه چیز یادم رفته یا نه؟


قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.


پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
پیام زده شده در: ۲۱:۵۸ سه شنبه ۱۸ آبان ۱۴۰۰

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۱۶:۲۶:۴۸ شنبه ۵ اسفند ۱۴۰۲
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6938
آفلاین
نقل قول:
میشه لطفا این پشمکو برام یه نقد کوچولو کنین؟
کتی، پشمک؟
پشمک آخه؟
پشمک؟
الان نصفه شبی ما رو یاد کی انداختی؟
الان حالات روحیمون نامساعد شد. کی پاسخگوئه؟


بررسی پست شماره 681 باشگاه دوئل، کتی بل:


نقل قول:
کتی، مانده بود که چرا موضوع دوئلش به جای بدشانسی، ماموریت خورده است. بدشانسی اگر بود، داور ها نمره ای اضافه نیز، به او میدادند.
- بدشانسی... خوبه. بنویس لینی!
- قبلا داده شده!
- حذفش کن لینی!


نقل قول:
کتی، مانده بود که چرا موضوع دوئلش به جای بدشانسی، ماموریت خورده است.
جمله "کتی مانده بود" برای شروع پست تکی مناسب نیست. انگار موقعیت رو از وسطش داری توضیح می دی. اینجور شروع ها رو می تونی با دیالوگ انجام بدی. مثلا:
- این دیگه چه شانسیه من دارم! ماموریت؟ چرا بدشانسی نه و ماموریت؟
کتی، مانده بود که چرا موضوع دوئلش به جای بدشانسی، ماموریت خورده است.



نقل قول:
کتی، مانده بود که چرا موضوع دوئلش به جای بدشانسی، ماموریت خورده است. بدشانسی اگر بود، داور ها نمره ای اضافه نیز، به او میدادند. اما کتی، کاجی نبود که با این باد ها بلرزد... یا بیدی نبود؟ مهم نیست. مهم این بود، که کتی، نا امید نشد و صبح روز بعد، با امید سرشار، از جا بلند شد.
بازی با کلمات کار سختیه. خیلی باید قوی باشه که تاثیر بذاره. یعنی حتی متوسطش هم جالب نمی شه. اینجا بازی با "بید" و " کاج" اینجوری بود. متوسط بود و تاثیر نمی ذاشت. اینجوری می شد کمی قوی ترش کرد که به جای کاج یه کلمه ای که شبیه بید باشه می نوشتی. هم اشتباه کتی رو توجیه می کرد و هم باعث می شد اشتباهش بامزه تر به نظر برسه. یا می شد به جای باد از یه چیز دیگه استفاده کرد.


نقل قول:
- صبح به خیر، قاقارو! امروز قراره ماموریت کوفیتیمو، به اتمام برسونم. برام آرزوی موفقیت کن. امیدوارم که سرم، در راه این ماموریت، قطع نشه.
اینجاش خوب بود. شکلک هم خوب بود.


نقل قول:
قاقارو، خواب و بیدار، چیزی زیر پوزه گفت و به زیر پتو ها خزید، و کتی، تنها کلمه ای که از حرف هایش فهمید، کلمه ی فامیل هایم بود. گرچه، کتی اهمیتی نداد و با کله به سمت یخچال رفت، تا صبحانه ای بیابد.
اینجا خواننده انتظار داره از همون یک کلمه ای که قاقارو گفت، متوجه حرفش بشه... ولی نمی شه! بعدا می شه. اینم باعث می شه ایرادش برطرف بشه.
"صبحانه بیابد" خوب بود.


نقل قول:
- ام... مثلی که قراره با شکم خالی، ماموریتمو انجام بدم.

و با حرص، در یخچال را برهم کوفت و پیغامی که درون یخچال یابیده بود را، جرواجر کرد و درون سطل زبانه انداخت. درون نامه نوشته بود:
- سلام. دیشب اومدم دزدی. وسط کار گشنم شد، گفتم یخچالتم بزنم. با عرض پوزش. بدرود!
این قسمت جابجا نوشته شده.
مثل این می مونه که کتی در یخچالو باز کرده. یهو یادش افتاده که نباید چیزی بخوره. بعد نامه رو پیدا کرده.
باید می نوشتی در یخچالو باز کرد ولی چیزی پیدا نکرد و نامه رو خوند و بعد عصبانی شد و جمله شو گفت.


اسم "کتی" رو خییلی زیاد تکرار کردی. اصلا لازم نبود. کل پست رو نمی تونم اصلاح کنم. ولی یه قسمتشو می ذارم:

گرچه، کتی اهمیتی نداد و با کله به سمت یخچال رفت، تا صبحانه ای بیابد.

- ام... مثلی که قراره با شکم خالی، ماموریتمو انجام بدم.

و با حرص، در یخچال را برهم کوفت و پیغامی که درون یخچال یابیده بود را، جرواجر کرد و درون سطل زبانه انداخت. درون نامه نوشته بود:
- سلام. دیشب اومدم دزدی. وسط کار گشنم شد، گفتم یخچالتم بزنم. با عرض پوزش. بدرود!

درون مبل فرو رفت و تلوزیون را، روشن کرد. آبنبات چوقی داخل دهانش گذاشت، و شروع کرد به جویدن.
- تلوزیون هیچی نداره. دزده هم سی دیامو دزدیده.

درون جعبه سی دی هایش، پیغام دیگری، با عنوان ببخشید، سی دیات جالب بود. گفتم بدزدمشون، اما تلوزیونت خیلی مدل پایین بود، مال خودت، نیز یافت.


اینجا و خیلی جاهای دیگه "کتی" ها رو می شد حذف کرد. همینجوری که من حذف کردم و اتفاقی نیفتاد. تکرارش خوب نیست.


نقل قول:
- سلام. دیشب اومدم دزدی. وسط کار گشنم شد، گفتم یخچالتم بزنم. با عرض پوزش. بدرود!
توی نامه می شه شکلک متحرک گذاشت؟ نمی شه!

- تلوزیون هیچی نداره. دزده هم سی دیامو دزدیده.

کتی، درون جعبه سی دی هایش، پیغام دیگری، با عنوان ببخشید، سی دیات جالب بود. گفتم بدزدمشون، اما تلوزیونت خیلی مدل پایین بود، مال خودت، نیز یافت.
اینجاش هم جابجا بود. اول باید صحنه گشتن جعبه سی دی ها و نامه نوشته می شد.


نقل قول:
- کتی! کودوم گوری هستی؟ ماموریتتو انجام دادی؟ دوماهه عقبش انداختی!

کتی، با سر از روی مبل، پایین افتاد و با تمام سرعت، پیغام گیر تلفنش را قطع کرد.
- چهل بار زنگ زده. جوری تنظیم کرده بودم که نره رو پیغام گیر. کاش برا دادن حقوقمم اینقدر کنه بود.
به جای این همه حرکت مشنگی چرا از جغد و نامه عربده کش استفاده نکردی؟ جادویی تر نمی شد؟


نقل قول:
به زور، از روی مبل بلند شد و به سمت کمدش رفت. بعد از پوشیدن لباس هایش، با تهدید و سرزنش، قاقارو را به عنوان کلاه روی سرش گذاشت و به سمت در رفت، و هنگامی که در راه باز کرد، با صد ها صد ها قاقارو رو به رو شد، که مانند کوه روی یکدیگر سوار شده بودند و داشتند میلرزیدند.
این جاش خیلی خنده دار بود. هم این که قاقارو رو به عنوان کلاه گذاشت رو سرش و هم صحنه بعدش.


نقل قول:
سرها، دندان های دو متریشان را مخفی کرده، و صندلی پادشاهی پشمالو طوری، برای قاقارو ساختند.
این صحنه هم خوب بود.


نقل قول:
- و شاید اونقدر خنگی که نمیدونی بلاتریکس، شبیه یه دیوار دفاعی عمل میکنه.
این جاش هم خوب بود. طنزت خوشگله!


نقل قول:
- بیا یه معامله. پشمالو ها، میرن اربابتو میدزدن و به وزارت میبرن. هیچ کسم، حریفشون نمیشه. اینو مطمئن باش. تازشم... اربابتم، نمیفمه تو اینکارو کردی.
تا این جای پست داشتم فکر می کردم فک و فامیلای قاقارو جالبن... ولی چرا کتی وارد سوژه دوئل نمی شه!
که این جا به درد خوردن.


نقل قول:
کتی، خنده ای ساختگی سر داد.
- تحویل بدم؟ من؟ چرا باید...
- فک کردی اونقدر خنگم این کاغذرو تو دستت نبینم؟

کتی، کاغذی که دستش بود را، داخل جیبش چپاند. عنوان کاغذ این بود:
- اگر حیوان جادویی مزاحمتان شد، تنها به ما مراجعه کنید.
این صحنه جالب، ولی کمی خام بود.
چطوری پخته می شد؟
اینجوری که کتی حین حرف زدن با قاقارو، نامه(درخواست کمک از همین سازمان یا گروه) می نوشت و به پای جغد می بست. لحظه آخر، قاقارو می گفت اون نامه رو باز کن.


نقل قول:
قاقارو، چراغ را خاموش کرد و هزاران چشم قرمز، شروع به درخشیدن کرد.
- میدونی اگه به عهدت عمل نکنی، سر نوشت بدی در انتظارته!

کتی، چراغ را روشن کرد، و با انبوه پشمالو هایی مواجه شد، که دو آلبالو روی چشمانشان، گرفته بودند.
- ام... پس برا همین بود که وقتی چراغارو خاموش کردی، چشاشون قرمز شد؟

قاقارو، پس کله ای، نثار کتی کرد.
صحنه خاموش کردن چراغ خیلی خوب بود. این که اینا سعی می کنن با ابهت به نظر برسن.
توضیح بعدش به نظر من لازم نبود. توی تاریکی، آلبالو قرمز به نظر نمی رسه. کلا دیده نمی شه. می ذاشتی چشماشون تو تاریکی می درخشید. چه اشکالی داشت!


به نظر من توی این سوژه نباید لرد کلا کنار گذاشته می شد. قسمت بزرگی از سوژه رو به انتخاب خودت پس زدی.
کتی می تونست تغییر قیافه بده و سعی کنه لرد اونو نشناسه.
می تونست به شکل خودش لرد رو ببره و سعی کنه لرد متوجه موضوع نشه.
اینا خیلی سوژه داشتن.
تمرکز پست روی قاقارو و فامیلاش بود و اصل سوژه سریع سر هم بندی شده بود.


نوشته ها و طنزت دارن بهتر و قوی تر می شن.




پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
پیام زده شده در: ۱۸:۳۲ یکشنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۰

گریفیندور، مرگخواران

کتی بل


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۴۴ دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱۸:۴۹ سه شنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۲
از زیر زمین
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
گریفیندور
کاربران عضو
پیام: 454
آفلاین
سلام اربابای گل منگلی!
خوبین؟ سیاهیتون سیاهه؟
میشه لطفا این پشمکو برام یه نقد کوچولو کنین؟


ارباب من Lord

گر کسی مرا ببیند نتواند که ببیند چون که او قارقارو نیست!

قاقاروی بدون مو!








شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.