هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
پیام زده شده در: ۱۷:۲۱:۳۶ دوشنبه ۲ اسفند ۱۴۰۰

ریونکلاو، مرگخواران

سوزانا هسلدن


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۰۶:۲۲ دوشنبه ۲۵ بهمن ۱۴۰۰
آخرین ورود:
امروز ۲:۱۹:۰۸
از جایی که کوه بوسه می زند بر ماه
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 47
آفلاین
سلام ارباب تاریکی
تازه واردی هستم از تبار تازه واردان
این پست رو نقد می کنین ؟



سلام سوزانای تازه وارد!

وقتی درخواست نقدتون مال انجمنی بجز ارتش تاریکیه، لطفا یه خلاصه کوتاه از داستان رو هم بذارین. مثل همین کاری که تری توی پست قبل از شما انجام داده. چون اون انجمنا تحت نظارت من نیستن. همه سوژه ها و داستان ها رو دنبال نمی کنم. (سوژه های این انجمن رو می دونم . برای اینا لازم نیست.)

خلاصه خیلی دقیق و درستی لازم نیست. کافیه داستان رو بطور کلی بگین. مثلا برای این داستان در این حد کافیه:
لرد سیاه می‌خواد مثل دامبلدور مدیر مدرسه باشه. به دستور لرد، مرگخوارا تعداد زیادی جادوآموز جمع می‌کنن و براش میارن و همگی با هم به اردویی می رن که یه جای خطرناک نزدیک آزکابان برگزار می شه.

فراموش نکنین که این خلاصه، با خلاصه ای که توی خود تاپیک و اول پست گذاشته می شه فرق می کنه. اون باید درست و دقیق و طبق قواعد باشه.


نقد شما رو با گربه ای سفید با چشمانی هفت رنگ، که داشت از اینجا رد می شد فرستادیم. تحویل بگیرید.


ویرایش شده توسط سوزانا هسلدن در تاریخ ۱۴۰۰/۱۲/۳ ۰:۲۴:۵۶
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۴۰۰/۱۲/۳ ۰:۴۸:۵۷

˹.🦅💙˼
➺𝓰𝓸𝓭 𝓬𝓪𝓷 𝓶𝓪𝓴𝓮 𝓪 𝓯𝓵𝓸𝔀𝓮𝓻 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓶𝓲𝓭𝓭𝓵𝓮 𝓸𝓯 𝔂𝓸𝓾𝓻 𝓼𝓸𝓻𝓻𝓸𝔀, 𝓻𝓮𝓼𝓽 𝓪𝓼𝓼𝓾𝓻𝓮𝓭
تصویر کوچک شده


پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
پیام زده شده در: ۱۵:۴۷:۲۵ دوشنبه ۲ اسفند ۱۴۰۰

ریونکلاو، مرگخواران

تری بوت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۲۱ پنجشنبه ۲۰ خرداد ۱۴۰۰
آخرین ورود:
۱۶:۴۵:۵۳ چهارشنبه ۴ خرداد ۱۴۰۱
از ... اصن به تو چه
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 154
آفلاین
سلام به ارباب گرامی.
خوبین؟ خوشین؟ سلامتین؟
نجینی خوبه؟
هورکراکس هاتون جاشون امن و امانه؟
سیاهی خونتون همچنان بالاست؟
درخواست نقد اینو داشتم اگه ممکنه!

خلاصه:
ﻟﺮﺩ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻧﺠﯿﻨﯽ ﯾﻪ ﺣﯿﻮﻭﻥ ﺧﻮﻧﮕﯽ ﺟﺪﯾﺪ (خرگوش) ﻣﯽﺧﻮﺍﺩ و خودش رفته بخوابه.
لینی با چند تا گرگ مامانی آشنا میشه که گیاهخوارن و از لینی می خوان که وارد گروهشون بشه. لینی هم به شرطی قبول می کنه که شب رو هویج پلو درست کنن تا خرگوش ها بیان و لینی هم بگیرتشون.
ولی به جای خرگوش های معمولی یه شاه خرگوش میاد و گرگارو میخوره. همون موقع لرد هم از راه میرسه و خرگوش هم به جای لینی به سمت لرد حمله ور میشه.


سلام به تری ارباب کش!


خوب، خوش، و نیز سلامتیم.

از نجینی بی اطلاعیم. مستقل شده. رفته جنگل برای خودش تشکیل زندگی بده.


نقل قول:
هورکراکس هاتون جاشون امن و امانه؟
تا وقتی تری دور و برشون نباشه و به در و دیوار نکوبدشون، در امن و امانن.


نقل قول:
سیاهی خونتون همچنان بالاست؟
به تازگی آزمایش دادیم. بالاست! حتی زیادی بالاست. باید کمی اهدا کنیم.


نقل قول:
درخواست نقد اینو داشتم اگه ممکنه!
البته که ممکنه. بسیار هم ممنون که خلاصه کردی.


نقد شما رو با سپر دفاعی فرستادیم. بلایی سرش نیار. اون بی گناهه!


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۴۰۰/۱۲/۲ ۲۳:۵۲:۰۳



پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
پیام زده شده در: ۳:۰۴:۵۲ شنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۰

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۳۰:۱۰
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6683
آفلاین
سلام لک لک سلطنتی ما

هلو علیکم؟ شما از جوجگی همینجوری تهاجم فرهنگی بودی.


نقل قول:
حالتون چطوره ارباب؟ به اندازه زیادی شرور هستید؟
نه. ما همیشه بیش از اندازه شروریم. دکتر گفت کمش کنیم. دکتر رو هم کشتیم.


ممنون که توضیح دادی که چی می خواستی و چی شد! اینجوری نقدش راحت تر می شه.



بررسی پست شماره 217 گلخانه تاریک، لک لک:


نقل قول:
لینی به چهره کج و معوج ایوانوا نگاهی انداخت. کمی به نظر معصوم می آمد... اما تاج وزارتی را که بر روی سرش بود و در حال میک زدن آن بود، همان کمی معصومیت را هم از بین می برد.
خیلی خوب شروع کردی. با ایراد های ریز.
برای نشون دادن احساسات باید اونا رو درست نوشت و بعد، کمی به خواننده فرصت داد که هضمشون کنه. این هضم کردن یعنی فرصتی داشته باشه که صحنه رو تصور کنه. درک کنه:

لینی به چهره کج و معوج ایوانوا نگاهی انداخت.
کمی به نظر معصوم می آمد... اما تاج وزارتی را که بر روی سرش بود و در حال میک زدن آن بود، همان کمی معصومیت را هم از بین می برد و دلسوزی لینی را بر نمی انگیخت.
و نکته مهم‌تر!
مرگخواری که معصوم است، قائدتا جای کاریش می لنگد. این صد و پنجاه و شش بند اول کتاب"چگونه مرگخوار شویم و مرگخوار بمانیم؟" بود. کتابی که هر هفته بلاتریکس از آنها امتحانش را می گرفت.


مورد دوم صحنه ها هستن. مثلا صحنه تاج وزارت زیاد قابل تصور نیست. بهتر نبود همون شستش رو می مکید؟!

قاعدتا یک جای کارش می لنگد.
اینجوری بهتره و این یه جمله چطوری صد و پنجاه و شش بند اول بود؟ یعنی تکرار شده؟ اگه اینجوریه که منظور شما جالب بود. ولی اون تکرار رو باید می نوشتی.
این که بلاتریکس هر هفته امتحان می گرفت خیلی خوب بود.

نقل قول:
- حتی ا‌گه بهت غذا بدم... ببین این پوست موز، از خاطره دار ترین پوست موز هامه؛ چون تنها پوست موزیه که نخوردمش! ببـ... ببین... اگه یه بال به من بدی، منم کـ... کل اینو بهت میدم! [/i]
این جاش هم خیلی خوب بود.


نقل قول:
در حالی که بغض در چشمانش حلقه زده بود،
نمی دونم بغض رو چطوری در چشم حلقه زدوندی... ولی به هر حال به نظر من بامزه بود. نمی دونم عمدی بود یا اشتباه، ولی چون پای ایوا وسطه و ایوا زیاد نرمال نیست، این جمله هم جالب به نظر رسید.


نقل قول:
لینی با دیدن پوست موز چندشش شد. عوقی نمایشی درآورد و بر خود لرزید. برایش عجیب بود که چگونه کسی می تواند چندین سال پوست موز را نگه دارد؟ حتی برای تجزیه شدن در طبیعت هم انقدر طول نمی کشید.
برای چندش آور بودنش کمی توضیح بیشتر لازم بود. مثلا می شد از کرم هایی که توش لونه کرده بودن یا همچین چیزایی حرف زد. ولی توضیح و صحنه بعدش خیلی خوب بود:
نقل قول:
لینی، پس از افکار تجزیه موز و نگهداری موز و اینکه موز زودتر تجزیه می شود یا پوست موز، خرمگسی را دید که با ویزی طولانی به سمتش می آید.



نقل قول:
از سر و گوش خرمگس خون می آمد. آن هم از آن سبز رنگ هایش!
این یکی چندش آور بود.


نقل قول:
دوید و سعی کرد نبض خرمگس را بگیرد،
این جمله به تنهایی خیلی خنده دار بود.


نقل قول:
ایوانوا با چهره ای مات و مبهوت به لینی خیره ماند. او نه می دانست که کِی پرستار شده است و نه می دانست که لینی چه چیز را گفته است. البته به احتمال زیاد، لینی نیز نمی دانست چه می گوید و چه می کند.
آخرش هم خنده دار بود.


شما سوژه رو پیش بردی، ولی به نفر بعدی حق انتخاب دادی که اگه خواست در مورد خرمگس بدون نبض بنویسه... یا تصمیم بگیرن بال اونو جایگزین بال لینی کنن یا به دلیلی اونو نخوان و بازم اصرار کنن که لینی بالش رو بده.
یعنی شما چیزی از سوژه کم نکردی و یه حق انتخاب هم بهش اضافه کردی و این خیلی خوبه.

اگه قضیه خرمگس به سوژه ربطی نداشت، الان اصلا جای مناسبی برای وارد کردن سوژه فرعی نبود. ولی سوژه فرعی شما به سوژه ای که در جریانه کمک کرده و برای همین درسته.

طنزت مثل همیشه خوبه. شخصیت ها خوبن. توضیحا خوبن ولی خواننده گاهی شبیه علامت سوال می شه! می تونن واضح تر باشن.

سوژه هم که خوب پیش رفته.


نارلک لک لک خوب و سوژه خوشگل کن!


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۴۰۰/۱۱/۱۶ ۳:۰۸:۲۱



پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
پیام زده شده در: ۲:۵۸:۵۰ جمعه ۱۵ بهمن ۱۴۰۰

ریونکلاو، مرگخواران

نارلک


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۱۶ سه شنبه ۲۲ تیر ۱۴۰۰
آخرین ورود:
۲۳:۳۹:۳۵ پنجشنبه ۵ خرداد ۱۴۰۱
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 66
آفلاین
هِلو علیکم ارباب!
حالتون چطوره ارباب؟ به اندازه زیادی شرور هستید؟

ارباب مدتی نبودم، به همین خاطر یک نقد روی این پست می خوام. به نظرم سوژه رو پیش نبردم، اما نفرات بعد از من اگه بخوان می تونن، جوری ادامه بدن که ایوا از این فرصت استفاده کنه و بال لینی رو بکنه. البته چندان فکر نمی کنم موفق عمل کرده باشم.

ممنون ارباب!


لک لک ارباب!


پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
پیام زده شده در: ۰:۳۷:۰۴ پنجشنبه ۷ بهمن ۱۴۰۰

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۳۰:۱۰
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6683
آفلاین
کتی کوچولو سلام!

خوبیم.

امتحانات تموم شد پست هات رشد کردن؟!


بررسی پست شماره 259 افسانه لرد ولدمورت، کتی بل:


نقل قول:
- سلام؟ اینجا شارژر فروشیه؟
- بله! بفرمایید داخل!
پست قبلی با دیالوگ تموم شده. بعدش اینا باید به راهشون ادامه بدن. به جایی برسن و بفهمن که شارژر فروشی که دنبالش می گشتن. می شه توصیف کرد که اون جا چه جور جاییه. چطوری می رسن بهش.
این کار خیلی مهم و اجباری نیست. حداقل نه برای این سوژه و این صحنه. فقط گفتم که اونم راهیه و می شه انجامش داد. این جا پرش از روی صحنه داریم، ولی آزاردهنده یا گیج کننده نیست.


نقل قول:
مرگخواران پس از دو هفته گشتن، با کمر های قوز کرده و ریش های درآمده، اربابشان را روی پیشخوان شارژر فروشی انداختند.
این صحنه خوب بود. می تونستی بیشتر توضیحش بدی که طی این دو هفته چه تغییراتی کردن. دو سه تا مثال می شد زد. سوژه های خوبی داشت.


نقل قول:
مرگخواران پس از دو هفته گشتن، با کمر های قوز کرده و ریش های درآمده، اربابشان را روی پیشخوان شارژر فروشی انداختند.

- با احتیاط، ملعون ها!

بلاتریکس، در حالی که داشت بدترین چشم غره اش آماده میکرد، دستور داد.
- هر چی پول ته جیباتون مونده، روی پشخوان بریزین.
رفتار مرگخوارها، عکس العمل بلاتریکس و حرفاش خیلی خوب بودن. شخصیت هات قوی و واضح هستن. این خیلی خوبه.
با گوشی تایپ می کنی؟ گاهی بعضی از حروف جا میفتن. مثلا چشم غره اش را آماده می کرد.

استفاده از لقب و مقام، وقتی مجازه که اون لقب برگرده به شخصیت های توی رول، نه نویسنده. مثلا اینجا اربابشان، ارباب مرگخوارهاست و نویسنده توش دخالتی نداره. برای همین درسته.
قسمت مربوط به بلاتریکس از نظر ظاهری می تونست کمی مرتب تر باشه:

- با احتیاط، ملعون ها!
بلاتریکس، در حالی که داشت بدترین چشم غره اش آماده میکرد این را گفت و دستور داد:
- هر چی پول ته جیباتون مونده، روی پشخوان بریزین.



نقل قول:
اما پیدا کردن شارژر فروشی دیگری، آن هم بدون پرسیدن آدرس، ( بلاتریکس میگفت نباید غرورشان به عنوان مرگخوار زیر سوال برود. ) بسیار سخت بود.
این توضیح در مورد بلاتریکس خوب بود.
ولی بازم یه صحنه خوب نوشتی و از روش رد شدی. از اینا می تونی استفاده کنی. با همین یه صحنه می شد یه پست کامل زد. اینجوری نیست که سوژه ها رو هدر داده باشی. چون این سوژه ها رو خودت پیدا می کنی. ولی خیلی سوژه داری. لازم نیست جلو بری. از همینا استفاده کن. سوژه اصلی مهم نیست. این موقعیت هایی که ایجاد می کنی هم مهم تر هستن و هم جالب تر.
به هر حال آفرین بهت که توی موقعیت ها سوژه های خوب پیدا می کنی.


نقل قول:
پیر مرد شارژر فروش، لوازم ریخته شده روی میز را با دقت نگریست.
- حیوون قبول نمیکنیم!

بلاتریکس، با لبخند، پشمالو را از روی پیشخوان برداشت و درون حلق کتی، فرو کرد.
این جاش هم خیلی خوب بود. این که صحنه رو توضیح ندادی و اول، حرف فروشنده رو نوشتی هم جالب بود. روشی که از کتی و سوژه اش استفاده کردی عالی بود. کتی رو هل ندادی جلو. صبر کردی که موقعیت مناسب پیش بیاد و ازش استفاده کنی. همین باعث شده صحنه خیلی خوب باشه.


نقل قول:
مرگخوران خسته و گرسنه، اربابشان را روی کولشان گذاشتند و از مغازه بیرون رفتند. پس از پیدا کردن پریز برقی، شارژر جدید را درون پریز فرو کردند و سر شارژر را درون دماغ های لرد سیاه، فرو کردند. شکم لرد، درخشید و رنگ قرمز، پس از کمی سبز شدن، خاموش شد. شارژر، با زدن جرقه ای پکید و دود راه انداخت.
بامزه شارژ شدیم(نشدیم البته)!


نقل قول:
لرد، پس از اینکه کمی پلک هایش را باز کرد و به اولین مرگخوار بدبخت موجود کروشیو زد، باز شارژش تمام شد.

- ام، بلاتکریس... فکر کنم شارژره رو بهمون انداختن.
این جاش هم خوب بود. هم صحنه لرد و هم آخرش. موقعیت خوبی ایجاد کردی که نفر بعدی بتونه هر جوری دوست داره ادامه بده. دستش خیلی بازه. کل سوژه های قبلی رو داره به اضافه این که می تونه بره سراغ شارژر فروش کلاهبردار!


سوژه رو درست پیش بردی. لازم نبود اینقدر جلو بری. می تونستی همون اول کار درباره قضیه آدرس و پیدا کردن شارژر فروشی بنویسی. یا درباره همون مدتی که اینا شاخ و برگ خوردن. چون سوژه رو درست پیش بردی، الانم می شه درباره همه اینا نوشت.


شخصیت هات خیلی خوب بودن.


طنز پستت خوب بود.


توضیحا و دیالوگ هات خوب بودن. شکلک ها هم خوب بودن.


توجهت به نکته های ریز و سوژه های فرعی و موقعیت، خیلی خوب بود.


آفرین به کتی.





پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
پیام زده شده در: ۱۱:۱۵:۴۴ چهارشنبه ۶ بهمن ۱۴۰۰

گریفیندور، مرگخواران

کتی بل


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۴۴ دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۱۲:۴۱:۲۷
از زیر زمین
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
گریفیندور
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 352
آفلاین
سلام اربابا!
خوبین اربابا!
میشه به این بنده ی حقیرتون لطف کنید اینو نقد کنید؟


ارباب من Lord

گر کسی مرا ببیند نتواند که ببیند چون که او قارقارو نیست!

قاقاروی بدون مو!



تصویر کوچک شدهتصویر کوچک شدهتصویر کوچک شده


پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
پیام زده شده در: ۳:۰۲:۴۹ یکشنبه ۳ بهمن ۱۴۰۰

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۳۰:۱۰
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6683
آفلاین
نقل قول:
درود و شب بخیر ارباب.
اومدم مثل همیشه یه چیزایی بگم، بعد یه آقای بسیار متشخص و محترمی اون پایین بودن، احساس ناچیزی کردم ارباب نصف شبی، جمله بندی هام یادم رفت.
درود و شب بخیر بر خودت پلاکس.
مطمئنیم اون ما بودیم. اینجا فقط ماییم که متشخص و محترم می باشیم و همه با دیدن ما دست و پایشان را گم می کنند.


بررسی پست شماره 258 افسانه لرد ولدمورت، پلاکس سیاه:


نقل قول:
هیچکس دوست نداشت روی حرف بلاتریکس حرفی بزند. حتی چند نفر، دوست نداشتند دیگر لرد سیاه را، خاموش و ساکن ببینند.
هدفت خوبه ولی منظورتو کامل و درست نرسوندی. توی قسمت اول گفتی " دوست نداشت". دوست نداشتن، یه انتخابه. مثلا یکی رو دوست داریم و نمی خواییم ناراحتش کنیم و روی حرفش حرف نمی زنیم. رابطه بلاتریکس و مرگخوارا اینجوری نیست. مرگخوارا از خودش و عکس العملش می ترسن و معمولا " جرات" نمی کنن روی حرفش حرف بزنن. البته اینم نباید از حدش بگذره. گاهی زیاده روی می شه. طوری که اینجوری به نظر می رسه که از بلاتریکس بیشتر از لرد می ترسن.

توی قسمت دوم هم "حتی" مفهوم رو عوض می کنه. طوری نوشته شده که انگار این که مرگخوارا دوست نداشته باشن لرد رو خاموش ببینن، چیز بعید و عجیبیه. در صورتی که اصولا حالت عادی باید همین باشه.


نقل قول:
_ اگه بریم و باز پلیس‌ها اونجا باشن چی؟
من توی خلاصه ای که کردم کمی موضوع رو جمع و جور کردم. چون داشت به بیراهه می رفت. مشکلات هی داشتن بیشتر می شدن و نمی شد مرتبشون کرد. به مشکل اصلی(خرید شارژر) و مشکل فرعی( نداشتن پول برای این کار) اشاره کردم. شک داشتم که به قضیه پلیس هم اشاره کنم یا نه. چون بازم ممکن بود سوژه برگرده سر جای قبلی و پیش نره. ولی یه اشاره کوچیکی کردم که اگه کسی خواست بنویسه. اینجا کسی که ادامه می ده باید مواظب باشه، فعلا سوژه های فرعی تر رو وارد قضیه نکنه و کمی به اصل سوژه وفادار بمونه. شما هم همین کار رو انجام دادی.


نقل قول:
بلاتریکس چشم غره‌ای به لینی رفت:
_ جواب واضحه، قتل عام پلیس‌ها، خبر اول روزنامه مشنگی.
این جاش خوب بود. جواب غیر مستقیم و خشن بلا، کاملا با شخصیتش هماهنگ بود. پلاکس بعدش هم خوب بود.


نقل قول:
بلاتریکس که تحت تاثیر قرار نگرفته بود، نگاهی به لرد سیاه انداخت. باریکه هایی از اشک که را به دلیل وجود غبار در هوا، در چشمش دیده میشد با پشت دست پاک کرد و به سمت ارتش تاریکی برگشت.
اینجا صحنه خوبی نوشتی. وسطش برای اشک ریختن بلا، بهانه ای آوردی. به نظر من یا باید روی اون بیشتر تاکید می شد. چون حرف نویسنده بود. و یا از طرف بلا نوشته می شد. مثلا:

بلاتریکس که تحت تاثیر قرار نگرفته بود، نگاهی به لرد سیاه انداخت. باریکه هایی از اشک که را به در چشمش دیده میشد که حتما و بدون شک به دلیل وجود غبار در هوا بود.
اشک ها را با پشت دست پاک کرد و به سمت ارتش تاریکی برگشت.


یا:

بلاتریکس که تحت تاثیر قرار نگرفته بود، نگاهی به لرد سیاه انداخت. باریکه هایی از اشک را که در چشمش دیده میشد با پشت دست پاک کرد و به سمت ارتش تاریکی برگشت.
- چیه؟ تو هوا غبار هست خب! نمی بینین؟



نقل قول:
تام جاگسن ایده داشت، او سالهای طولانی مشغول مراقبت از تسترال ها بود و گاهی، ناچارا پایش به مغازه های مشنگی باز میشد.
مراقبت از تسترال ها رو چطوری به مغازه های مشنگی ربط دادی؟!


نقل قول:
_ عه اوناهاش!
_ بالا پایین نپر ایوا، چی پیدا کردی؟
_ روی تابلوش نوشته رستوران، عکس غذا داره.
_ فقط ساکت شو ایوا.

بلاتریکس در کمال آرامش با ایوا برخورد کرد و سپس اورا به آرامی به آنسوی مرز های خلقت پرتاب کرد.

_ ادامه میدیم.
این قسمت خیلی خوب بود. رفتار مضحک و بامزه ایوا و عکس العمل بلاتریکس و روش توضیح دادن شما. همشون خوب بودن.


سوژه رو خیلی خوب پیش بردی. به قسمت پلیس ها اشاره کوچیکی کردی و ولش کردی. خیلی آروم جلو رفتی و به موقعیت و شخصیت ها توجه کردی. این آرامش و عجله نداشتن، تاثیر خوبی روی نوشته گذاشته.

شخصیت هات خیلی خوب بودن. با توجه به موقعیت، از شخصیت های مختلفی استفاده می کنی. این خوبه.


ایرادای خیلی ریزت فقط مربوط به شکل توضیح دادنت بود. اینا هم خیلی کم و کوچیک بودن. طوری که ممکنه خواننده اصلا متوجهشون هم نشه.


طنزت توی این تیکه آخر خوب بود. صحنه های اینجوری بنویس!


پلاکس بسیار خوبی هستی. همیشه هم خوب می نویسی.




پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
پیام زده شده در: ۲:۰۹:۰۹ پنجشنبه ۳۰ دی ۱۴۰۰

اسلیترین، مرگخواران

پلاکس بلک


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۰۸ شنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
دیروز ۱۷:۲۲:۰۵
از ما هم شنیدن!
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 177
آفلاین
ارباب!
درود و شب بخیر ارباب.
اومدم مثل همیشه یه چیزایی بگم، بعد یه آقای بسیار متشخص و محترمی اون پایین بودن، احساس ناچیزی کردم ارباب نصف شبی، جمله بندی هام یادم رفت.
بی زحمت اگه لطف کنید این پست حقیری که بعد از پست شما زده شده نقد کنید خیلی ممنون میشم ارباب.
بعد مدتی تغییر سبک شدید رول نوشتم، نمیدونم همه چی از یادم رفته یا یه چیزایی در نقاط تحتانی مغزم باقی مونده.
خیلیم ممنون و تشکرات.


«عزیز دل ارباب با مخالفت گب »


پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
پیام زده شده در: ۰:۴۸:۳۴ پنجشنبه ۹ دی ۱۴۰۰

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۳۰:۱۰
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6683
آفلاین
درودان ما هم بر شما باد. دراز نام باشید.


نقل قول:
بدین روی ز جنابتان مسئلت مکشوف نمودن جمله لااداری را مسئلت نموده و سپاسات خویش را به سوی جنابتان و بانوی سه ایکس گسیل می داریم.

آخرش مغزمون دود می کنه از دست شما!


بررسی پست شماره 684، باشگاه دوئل، لادیسلاو زاموژسلی:


نقل قول:
شهر لندن غرق در حال و هوای کریسمس و سال نو بود؛ تزئینات سبز و سرخ از سر و روی ساختمان ها آویزان بود و ماشین های سواری با درخت کاجی که از صندوق عقبشان بیرون زده برای عبور از انبوه جمعیت دستشان را روی بوق چسبانده بودند و گاه گدار هم با شنیدن صدای دستی که به پیشانی خورده سرشان را می چرخاندند تا مردانی را ببینند که یادشان آمده بود که چیزی را فراموش کردند و در این بین به کلوچه‌هایی بابانوئل دست برد می زدند و با وجود بخاری های خراب، دلشان به امید بوقلمون شکم پری که انتظارشان را می‌کشید گرم بود.
یکی از داوران اسکلت مانند دوئل، از کیفیت همین پاراگراف اول شما تعجب کرده بود، و نظر منم همینه. البته من تعجب نکردم. چون نوشته ها و مخصوصا طنز شما همیشه سطحش بالا بوده.
جزئیات رو اونقدر دقیق و به اندازه توصیف می کنین که صحنه رو می شه خیلی راحت تصور کرد و این توضیح ها، صحنه ها و جمله های تکراری و خسته کننده و فقط برای پر کردن پاراگراف اول نیستن. خوانند دلش نمی خواد سریع بخونه و جلو بره. ترجیح می ده جمله ها رو درک و تصور کنه. همین باعث می شه کیفیت نوشته بالا بره.
معمولا موقع نوشتن جمله های زیاد و پشت سر همی که به هم مربوط هستن، اشتباه پیش میاد، ولی در مورد شما این اتفاق نیفتاده و همه چیز خوب پیش رفته.


نقل قول:
اما این تنها یک روی شب کریسمس است و برای دیدن روی دیگرش باید از یک کیوسک قرمز رنگ تلفن عمومی از رده خارج شده در همان حوالی پایین رفت، تا جایی که از یک سنگ توالت سیاه رنگ سردر آورید و پس از بیرون آمدن از آن خود را در عمارت بزرگی از سنگ های مرمرسیاه بیابید که پرنده های کاغذی به آرامی در آن پرواز می کنند.
خیلی خوب بود. خیلی قشنگ و ماهرانه، خواننده رو از دنیای معمولی به دنیای جادویی بردین.


نقل قول:
کاغذ پوستی را بالا آورد و مقابل خودش قرار داد هنوز یک گوشه زبانش همچنان به واسطه تمرکز بیرون زده و در مقابل، پایین کاغذ پوستی خط‌خطی شلوغی شبیه به شکلک خنده به چشم می خورد که جوهرش به آرامی پایین می آمد و از صفحه می چکید.
- خب! اینم امضاء کردم!
صحنه خیلی خوب بود. جدی... و بعدش طنز... و جزئیات جذابی مثل ریختن جوهر از روی امضای مضحک ایوا.


در مورد موضوع اصلی پست، خیلی ریسک کردین. خیلی شخصی نوشتین. شخصی نوشتن یه انتخابه. برای رول های عادی خوب هم هست، ولی برای مسابقات و دوئل( و البته ماموریت ها) کمی ریسک داره. چون داور باید متوجه نوشته های شما بشه.
مثلا ایوان روزیه شناخت خاصی از شخصیت و ایفای نقش رودولف یا این که اوون کالدرون کی بوده، نداره(البته براش توضیح دادیم و خیلی هم از پست شما خوشش اومد). یا یکی که جدید تر باشه ممکنه جیمز و تدی و ویولت رو خوب نشناسه. گاهی وقتا درمورد فیلم و سریال می نویسن. اونم همین ریسک رو داره که طرف اگه ندیده باشه، خوب نمی تونه منظور نویسنده رو درک کنه.
اینجور وقتا بهتره یا از شخصیت های به روز تر استفاده کنیم و یا طوری بنویسیم که اگه طرف متوجه منظورمون نشد هم فرق زیادی نکنه.
باز تکرار می کنم این توضیحا برای پست دوئل یا مسابقه اس. جایی که یه داور بهتره کاملا متوجه نوشته ها بشه. در حالت عادی، نوشتن درباره هر دوره و هر شخصیتی خوبه.


نقل قول:
تام جاگسن به سمت در هجوم برد و با لگدی محکم آن را گشود. سپس در طول راهروی باریک غلطی زده و خود را در موقعیت مقابل راه پله قرار داد.
حداقل کمی تا قسمتی از خودش را.
این صحنه رو می شد خیلی ساده نوشت. کاری که خیلیا می کنن و باعث می شه چیزی که نوشتیم "خاص" نباشه. به همین سادگی و با یه تاکید روی یه قسمت مهم، می شه صحنه رو جالب تر کرد.


نقل قول:
وزیر هم که بسیار دل رحم بود امحا و احشاء تام را برداشته و به دستش سپرد - به جز آن طحال که یواشکی در جیبش چپاند - و در کنارش در مقابل راه پله فرسوده موضع گرفت؛ موکت های ور آمده و فضای بید زده آن راه پله باریک مزین به تارهای عنکبوت و دری ساده و چوبی با اثری از چنگال هایی که در زمانی نه چندان دور به رویش کشیده شده بودند در انتهای آن بود و زوزه سوز زمستانی که از درزهای بیشمار ساختمان نفوذ کرده و به ناله می ماند.
جمله ها قوی و قشنگن... ولی یه کمی زیادی طولانی شدن. اشتباهی وجود نداره، ولی اینا رو اگه بشه کمی جدا کرد، درکشون راحت تر می شه.


نقل قول:
درون صندوقچه مردی دو زانویش را بغل کرده و چپانیده شده بود.

- تو چرا اون تویی؟
- زیرا که خود خویشتن خویشمان بسیار گران بهای می باشیم.
- یعنی خودت رفتی نشستی اون تو؟
- بلی. و دنگی که دینگ خطابش می نماییم را نیز راه مدادی دادیم، چرا که چونانمان گران بهای نمی باشد.
ورود لادیسلاو مثل همیشه عالی بود.
راه مدادی رو متوجه نشدم. شاید راه مدادیم بوده. ولی به هر حال این قسمت خیلی خوب بود.


نقل قول:
مرد این را گفته به قسمت درونی سوراخ قفل اشاره کرد و وزیر تازه متوجه حشره ای که نصفش از قفل بیرون زده و با خشم و عصبانیت دستانش را به سمت وی تکان می داد و ویز ویز می کرد شد.

- و کنون نیز بر جنابتان الفاظ رکیک روای می دارد، چرا که از تلمس ما تحتش توسط جنابتان ناخرسند است.
- واقعا؟

دنگ لبخندی عریض به وزیر زده و با حرکت سر تایید کرد.
اینجاش هم خیلی خوب بود. صحنه خوب. جمله ها، چه ساده و چه لادیسلاوی، همشون خوبن. دینگ هم عالیه.


قسمتی که مسئولیت رو به لادیسلاو دادن، می تونست کوتاه تر باشه.


قسمت برگشت به گذشته، همونطور که گفتم کمی شخصی و احساسیه. اینجور نوشته ها رو زیاد نمی شه نقد کرد. ولی مثلا این صحنه:
نقل قول:
تد ریموس لوپین به تعداد بسیار زیادی آقای زاموژسلی در سنین مختلف نگاه می کرد که تقریبا تمامی نیمکت های کلاس درس ریاضیات جادویی را اشغال نموده و بچه ها را مجبور کرده بودند روی زمین بنشینند.
عالی بود.

و شخصیت ها رو خیلی خوب نوشتین. خیلی قوی. خیلی درست.


روی هم رفته خیلی خوب بود. با این که وسطا به نظر من کمی غیر دوئلی شد، ولی بازم شخصیت ها اونقدر قوی و خوب بودن که این موضوع نتونست کیفیت پست رو کم کنه.


سبک نوشتنتون کمی عوض شده. یه چیزایی از شخصیت قبلی به لادیسلاو اضافه شده که خیلی هم خوبه. بهتر شده.
مدتیه ننوشتین ولی هیچی از کیفیتتون کم نشده.


نامتان را برداشته و بروید!




پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
پیام زده شده در: ۱۰:۱۷:۴۰ سه شنبه ۷ دی ۱۴۰۰

ریونکلاو

لاديسلاو زاموژسلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۵۵ دوشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۳
آخرین ورود:
دیروز ۲۰:۲۹:۴۲
از خانه
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
مترجم
پیام: 435
آفلاین
درودان خویش بر شیخ‌التواریک عرضه داشته و علی رغم علم به آنکه منقّد نمودن اپسات ورای 26 در دوئلگاه از مناهی می باشند، طلب انعقاد این را ز جنابشان می داریم.

مدت زیادی بود که چیزی ننوشته بودم و نوشتن این یکی هم یک جورایی عجیب بود، با چیزهایی که به خاطر داشتم پیشرفتم ولی حتی بعد از گذشت چند روز و دوباره خوندنش راجع به اینکه چی رو درست انجام دادم و چی رو غلط مطمئن نیستم، بیشتر از همه تطابق شخصیت های داخل رول با ایفای نقش اصلیشون.

بدین روی ز جنابتان مسئلت مکشوف نمودن جمله لااداری را مسئلت نموده و سپاسات خویش را به سوی جنابتان و بانوی سه ایکس گسیل می داریم.

مجدودا و مرسولا،
لادیسلاو پاتریشوا خانزفا کاردلکپت جورامونت پتیران عاصدیغ زاموژسلی.








شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.