هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: زندگی به سبک سیاه
پیام زده شده در: ۲۱:۰۵ یکشنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۷

ریونکلاو، وزارت سحر و جادو، مرگخواران

كريس چمبرز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۵۴ یکشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۲:۳۸:۱۶ یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۸
از زیر ضلع شمالی سایه ارباب!
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 459
آفلاین
-اوه بچه ها مگه من عضو افتخاری نیستم؟
کریس این را با لحن مظلومانه ای میگوید.
هکتور عصبانی شده است.
-معلومه که نیستی!اصلا نمیدونم برای چی اینجایی!بدو برو ببینم!
-ببین هکی...
قبل از اینکه جمله کریس تموم شه توسط سیلی از مرگخواران به بیرون پرتاب میشه.
-بدووو کریس.سریع باید پیدا کنی.
کریس ابتدا خواست لج کند و برود به محفلی ها بپیوندد.اما بعد دید خیلی ضایس تصمیم گرفت یه گروه درست کنه به اسم جبهه خاکستری که بین سیاه و سفید باشه!اما بعد فکر بهتری به ذهنش رسید...
همانطور که قدم میزد زیر لب میگفت:
-یه آپارات کوچیک تا ناکترن.بعدم از مغازه پلاک18گل های رز سمی!ای جان کل ناکترنو حفظما!
و در یک لحظه ناپدید شد.
...
در خانه ریدل ها هکتور خبر نداشت که قراره چه بلایی سرش بیاد.و فقط اون لحظه به فکر اجرای طلسم کروشیو روی دیانا بود که ایندفعه مزرعه دار به جای شیر بهش نوشابه لیمویی رو قالب کرده بود.(حالا اینکه چجوری فرقش رو متوجه نشده باید از خود دیانا پرسید)
اشلی که دیگه اعصابش خرد شده بود پاشد و برای اولین بار داوطلب شد
-من خودم میرم شر میارم!فقط دیگه کسی با من کاری نداشته باشه!
مرگخواران لبخند ملیحی میزنند.


Only Raven
گفتن نداره ولی اربابمون!




پاسخ به: زندگی به سبک سیاه
پیام زده شده در: ۷:۵۵ جمعه ۲۵ آبان ۱۳۹۷

اشلی ساندرز old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۲۴ چهارشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۹:۳۱:۲۹ شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۸
از لندن گرينويچ
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 208
آفلاین
-نخبه این شیر نه! اون شیری که از گاو می گیرن!از بقالی می تونی بخری!


دیانا که به نظر می اومد به کشف بزرگی رسیده; بدو از اتاق خارج شد.


-تا دیانا نیست شما ها رز بیارین! اونم تو دستوره. فکر کنم تو باغچه ی خونه ی گریمولد یه چندتایی دیدم.
- به نظرت یه مشت مرگخوار بریزن تو خونه ی گریمولد چه فکری می کنن؟ یکی رو پیدا کنید مرگخوار نباشه.
- تو خونه ی ریدل مگه غیر مرگخوار هم پیدا میشه؟ اون کله ی پوکتو یه مقدار استفاده کنی مشکلی پیش نمیاد.


صدای اشلی از اون سر دراومد و معلوم بود بهش برخورده.

-اوی! اوی! اوی! من اینجا کشکم؟
-خوبه دیگه، اشلیو می فرستیم بره گل بچینه.
-من همون کشک می مونم، خودتون برید.


اشلی که فهمیده بود چه گندی زده شروع به جمع کردن گندش کرد.
- می گم دیانا نیومد کجاست؟

همان موقع دیانا با یک گاو وارد شد.
- بقالی سر کوچه نداشت! تا مزرعه رفتم، مرده گفت بندازین تو دیگ شیرش در میاد.
-ماااا،ماااا
-احمق اصلا از گاو نر شیر درنمیاد، اشلی فکر نکن حواسم بهت نیست!
-اصلا چرا من برم؟ کریس چمبرز هم بی کاره.


تا حالا کسی با گیتار زده تو سرت!؟


پاسخ به: زندگی به سبک سیاه
پیام زده شده در: ۱۵:۰۴ چهارشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

دیانا کارتر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۰۰ پنجشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۷
آخرین ورود:
دیروز ۱۱:۰۰:۳۲
از معمولا هرجا که ارباب حضور داشته باشه🐱
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
اسلیترین
مرگخوار
پیام: 238
آفلاین
هکتور ازشدت عصبانيت سرخ شد
"اين بچه هم آدمه مثلا؟تمام نقشه هاى منو بهم ريخت،من ميخواستم حمام شيرو رز واسه خودم درست کنم اين رفته شير واقعى واسه من آورده!"
(پ.ن اون قسمت هايى که " داره تو فکر طرفه)
-دياناا گربه ى احمق!منظورم از شير اين شير نبود اون يکى شير بود

ديانا کمى باخودش فک ميکنه "با اون يکى شير که نميشه غذا درست کرد،ولى اگه هکتور ميگه حتماً ميشه "
-ميانه (متأسفم )هکتور، الان اون يکى شيرو ميارم!
و بدو بدو از اتاق بيرون رفت.

کراب که نفهميده بود ديانا چى گفت ،اخمى کرد.
-اين بچه هنوز فارسى(اينگليسى؟) صحبت کردنو خوب ياد نگرفته،اصلا خوشم نمياد از لهجش!

گويل احساس کرد،به مليتش توهين شده داد زد.
-مگه لهجش چشههههه؟؟خيلى هم قشنگه لطفا به مليت افراد توهين نکن کراب وگرنه تمام لوازم آرايشتو ميدزدم!
-باشه گويل آروم باش خط چشمت خراب نشه!

هکتور که از بحث غير مردانه ى گويل کراب خوشش نيومده بود،چش غره اى رفت.
-بسه ديگه پس اين ديانا کجاست؟

ديانا خيلى خانومانه درو بالگد باز کرد و بالبخند،شير آب دستشويى توى دستش تکون داد.
-بيا هکتوراينم شير ،سخت بود ولى بلاخره از جاش کندمش!😸


تصویر کوچک شده


پاسخ به: زندگی به سبک سیاه
پیام زده شده در: ۱۳:۴۶ چهارشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۷

بانز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۵۴ شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱۷:۳۸:۵۱ دوشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۸
از زیر سایه ارباب
گروه:
کاربران عضو
پیام: 539
آفلاین
-خب...اولیش اینه که شیر رو بریزیم تو پاتیل. این یکی که کاری نداره. من الان میارم.

دیانا بدوبدو از اتاق خارج میشه...
چند دقیقه بعد در حالی که قلاده ی شیر نر بزرگی رو تو دستش گرفته، اونو کشون کشون به طرف پاتیل میبره.
-ببین. به زبون خوش برو تو دیگ. وگرنه مجبور میشم اعمال زور کنم!

شیر که یه عمر سلطان جنگل بوده، زیر بار نمیره و سعی میکنه دیانا رو بخوره...ولی دیانا که هکتور نیست. از قبل به خودش فلفل مالیده و دهن شیر با اولین گاز میسوزه و دست نیمه بلعیده شده ی دیانا رو تف میکنه.

دیانا با دستش چند تا ضربه ی آروم به سر شیر میزنه.
-آفرین پسر خوب. حالا ریخته شو تو پاتیل.

شیر چاره ای نداره. به کمک دیانا از پاتیل بالا میره و مثل بچه های خوب توش میشینه.

دیانا آتیش زیر پاتیل رو روشن میکنه.

شیر آتیشه رو فوت میکنه.

دیانا روشن میکنه.
-بفرمایین. شیر تو پاتیل!


چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!


پاسخ به: زندگی به سبک سیاه
پیام زده شده در: ۲۳:۳۷ چهارشنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

دیانا کارتر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۰۰ پنجشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۷
آخرین ورود:
دیروز ۱۱:۰۰:۳۲
از معمولا هرجا که ارباب حضور داشته باشه🐱
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
اسلیترین
مرگخوار
پیام: 238
آفلاین
نا گهان صدايى از ميان جمعيت بلند شد.
-منننننن!!!!

مرگخواران نگاهى به هکتور که درون پاتيل نشسته و پاهاشو طورى از اون بيرون انداخته که انگار وانه کردن.
-چى؟
-توو!
-تو که هکتورى چطور دستور پخت هکتورو دارى؟؟
-اهه بچه ها به حرفاش توجه نکنين اون فقط ميخواد،کارى کنه تا ما اونو نپزيم!

هکتور بلا فاصله جواب داد.
-اولا اينکه ما هکتور ها از وقتى به دنيا ميايم دستور پخت خودمونو داريم ولى نبايد به کسى بديم ،چون ما رو مى خورن.....اما من حالا که ديدم شما به چه تلاشى دنبال خوردن من هستيد،و اينکه ميدونم در آخر هم قراره به دست بلاتريکس خورده بشم ،اين دستور پخت رو با شما به اشتراک ميزارم .

گويل که تا اون زمان توى دلش هکتور عزيزشو ستايش ميکرد،روبه جمعیت مرگخواران کرد .
-به افتخارش بزنين دست قشنگرو

تمامى مرگخوار ها از فداکارى بزرگ هکتور صحبت ميکردن.
-وااووو اون عاليه
-اگه من بودم اينکارو نمى کردم
-بلاخره به يه دردى خورد
-اون يه اسطورس

هکتور که خيلى خوش حال بود نقشه ى بى عيبو نقصش گرفته خودشو به ناراحتی زد.
-مرگخوارا معطل نکنين ،دستور پخت مرگ من رواجرا کنين،
خب در مرحله اول،بايد شيرو توى پاتيل بريزين بعدهم گل رز قرمز پيدا کنين و توى پاتيل بريزين،اول اينارو انجام بدين تا بقيشو بگم( ).


تصویر کوچک شده


پاسخ به: زندگی به سبک سیاه
پیام زده شده در: ۲۱:۲۱ چهارشنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۷

ریونکلاو، وزارت سحر و جادو، مرگخواران

كريس چمبرز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۵۴ یکشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۲:۳۸:۱۶ یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۸
از زیر ضلع شمالی سایه ارباب!
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 459
آفلاین
-مجبوریم!
اشلی گوشیش رو بغل میکنه.
-نوموخوام!
-میخوای بلا مارو بخوره؟بدو!
الکتو بزور گوشی را از چنگال اشلی بیرون میکشد.اشلی که محکم زمین خورده است جیغ میکشد
-اونو بدددددهههههههه!میکشمت!
اما قبل از اینکه بتواند کاری کند الکتو گوشی را درون دیگ پرت میکند.
اشلی با نگاهی سرشار از نفرت به الکتو خیره میشود.چند دقیقه میگذرد و همه بی حرکت میمانند.
-فیلیپندوووو!
ورد به الکتو برخورد میکند.الکتو به سمت دیوار پرت میشود.به قفسه ها و کابینت ها برخورد میکند،تقریبا همه آنها شکسته میشود و روی سرش میریزد.الکتو زیر خرواری از چوب و آهن دفن میشود.
...
...
...
-ای آدم...حالا بقیه دستور پختو از کی بگیریم؟


Only Raven
گفتن نداره ولی اربابمون!




پاسخ به: زندگی به سبک سیاه
پیام زده شده در: ۹:۲۳ شنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۷

اشلی ساندرز old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۲۴ چهارشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۹:۳۱:۲۹ شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۸
از لندن گرينويچ
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 208
آفلاین
الکتو که عجله ى زيادى براى پختن غذا داشت؛ چوب بيسبالش را در مى اورد و به صورت هکتور مى کوبد تا بهوش ايد؛ او نه تنها در بهوش اوردن هکتور موفق بود بلکه توانسته بود دندان هاى او را نابود کند.

- نزن، اى! پول ارتودنسيمو تو ميدى!؟
- وقتى مى خواى خورده شى ارتودنسي مى خواى چى کار؟

الکتو فرصتى به هکتور نداد و با غلتک مشغول ورز دادن هکتور شد.

- بنى بشر! کدوم باهوشى اين دستورو تهيه کرده!؟

الکتو که حس کرد به مادربزرگش بى احترامى شده؛ غلتک را کوبوند تو صورت هکتور.
- فک کنم ديگه خوبه.لينى عينکو بده.
- بگير بابا.

لينى عينک را به سمت المتو پرت کرد.

- خب مرحله سوم! هکتورو بندازيد تو ديگ روش هم اب بريزيد، براى طعم دهى هم اون ماسماسکى که دست اشليه به همراه گوجه بندازيد توش.

اشلى که تا به حال اهميت چندانى به ماجرا نمى داد و مشغول استفاده از موبايلش بود؛ حالا که فهميده بود موبايلش در خطر است سعى کرد فرار کند اما در قفل بود.


تا حالا کسی با گیتار زده تو سرت!؟


پاسخ به: زندگی به سبک سیاه
پیام زده شده در: ۲۳:۳۱ جمعه ۱۱ آبان ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

دیانا کارتر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۰۰ پنجشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۷
آخرین ورود:
دیروز ۱۱:۰۰:۳۲
از معمولا هرجا که ارباب حضور داشته باشه🐱
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
اسلیترین
مرگخوار
پیام: 238
آفلاین
مرگخوار ها به دورو بر خود نگاهى مي اندازند،تا جسم سنگين را پيدا کنن و بلاخره پس از کمى تأمل هرمگخوار چند ميزو صندلى برميدارد وبه سمت هکتور روانه ميشود.

هکتور که حدس زده بود چه چيزى در انتظارش است با چشمانى اشک آلود به جمعيتى از مرگخوار هاکه به سمتش مي آيند نگاهى همچون گربه شرکت مى اندازد،اما اين نگاه تاثیرى روى مرگخوار ها نمى گذارد،چون آن نگاه بيشتر از اينگه شبيه گربه شرک باشد شبيه خر شرک بود.
-هى بچه ها لطفا نه ..نياين... ..نه نهه....ولم کنين.... نهههه....آى.....آى نزننننن......وويى....اين درد داره... ...نه با پايش نهههه......لطفاً..... آخ......هق هق...ولم کنين....هق..ول..م..کن...نين..وهکتور بى هوش ميشود.

آلکتو نگاهى سوالى به مرگخوار ها مي اندازد .
-کاملا نرم شد؟؟

مرگخوار ها نگاهى به هکتور مي اندازند که بى هوش وسط سالن افتاده بود.
-آره نرم شده حسابى ورزش داديم!

آلکتو عينک ميکروسکوپي رادوباره برچشمانش ميزند.
-مرحله دوم پس از آن که هکتور را نرم کرديد بايد يک شئ سنگين و غلتان را روى بدن نرم شده او بگذاريد تا روى هک غلت بزند،اما براى اين کار بايد منتظر بمانيد که اول هکتور به هوش بيايد،صبور باشيد.


تصویر کوچک شده


پاسخ به: زندگی به سبک سیاه
پیام زده شده در: ۲۲:۱۴ جمعه ۱۱ آبان ۱۳۹۷

بانز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۵۴ شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱۷:۳۸:۵۱ دوشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۸
از زیر سایه ارباب
گروه:
کاربران عضو
پیام: 539
آفلاین
همه هیجانزده میشن.

آلکتو دستور پخت هکتور رو داره و از مادربزرگش به ارث برده. معنیش اینه که دستور پخت کاملا درسته و رد خور نداره. اونا حتما هک های زیادی رو پختن و خوردن.

-خب...بخون ببینیم! منتظر چی هستی؟

آلکتو سرشو به کاغذ نزدیک تر میکنه.
-خب...خطش خیلی بده. ریز هم نوشتن. نمیبینم که. عینک من کجاس؟

-تو که عینک نمیزدی! جوگیر!

لینی عینک ریزش رو از جیبش در میاره.
-خب حالا...بیا اینو بزن.


آلکتو عینک میکروسکوپی رو که مطمئنا اندازه ی صورتش نمیشد، بین چشمش و کاغذ میگیره و سعی میکنه بخونه.
-نوشته این دستور پخت جادویی مرحله به مرحله ظاهر میشه. پس صبور باشید و به درستی مراحل را اجرا کنید که هک خوش پختی نصیبتان شود.در مرحله ی اول باید گوشت هک را کاملا نرم کنید. برای انجام این کار جسم سنگینی برداشته و به قسمت های مختلف هکتور بکوبید تا خوب نرم شود. وقتی کارتان تمام شد اطلاع بدهید که مرحله ی بعدی را بگویم!



چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!


پاسخ به: زندگی به سبک سیاه
پیام زده شده در: ۲۲:۳۲ سه شنبه ۱ آبان ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۳۳:۲۵
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5565
آفلاین
خلاصه:

بلاتریکس اشتباهی توسط هکتور کشته شده. مرگخوارا زنده می کننش ولی بلا تغییر کرده و هر لحظه ادعا می کنه یه چیزیه. آب پرتقال...گلدون... در پایان هم اعلام می کنه که مرگخوار خوره و باید یکی از مرگخوارا رو بخوره. هکتور رو توی پاتیل می ندازه که آب پزش کنه و از مرگخوارا دستور پخت هکتور رو می خواد.

.......................

مرگخواران جیب هایشان را می گردند...ولی کسی دستور پخت هکتور را ندارد!

آمی با جدیت کتاب آشپزی پاره پاره شده اش را ورق زد.
-اینجا هم نیست...اینم که طرز تهیه پودینگ ملانیه...بذار عینک بزنم دوباره بگردم. شاید با عینک پیدا شد...

-هی...تو اونجا واقعا طرز تهیه پودینگ منو داری؟

سوال ملانی بی جواب ماند!

بعد از این که آمی مقداری شبیه کله زخمی شد، توجه بلاتریکس به کتاب آمی جلب شد.
-این چه وضعیه؟ فرهنگ کتاب خوندن نداری؟ تو رو هم بپزم؟

آمی با غرور سرش را بلند کرد و از پشت عینکی که روی دماغش زده بود به بلاتریکس نگاه کرد.
-غذاهایی که ارباب دوست ندارن رو از تو کتاب پاره کردم...اشتباه کردم به نظرت؟

مرگخواران حرص خوردند که چرا این ایده درخشان و ارباب پسندانه، قبلا به ذهن خودشان نرسیده...ولی به جستجو ادامه دادند.
تا این که صدای فریادی از میانشان بلند شد.
-هی...من یه دستور خانوادگی دارم که از مادربزرگ پدری ام به ارث رسیده.


در زندگی، همواره تلاش کنید که نمیرید!







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.