هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
پیام زده شده در: ۰:۲۴:۳۹ جمعه ۲۳ خرداد ۱۳۹۹

ریونکلاو، مرگخواران

لیسا تورپین


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۱۶ چهارشنبه ۱ دی ۱۳۹۵
آخرین ورود:
امروز ۲۱:۰۱:۰۰
از جایی که مردمانش همیشه قهرند!
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
ریونکلاو
مرگخوار
پیام: 457
آفلاین
- دیدین من نبودم؟ دیدین به من تهمت ناروا زدین؟

غرغر های لیسا شروع شده بود و اگر کسی جلوی او را نمی‌گرفت، تا مدت ها می‌خواست آن را ادامه دهد.
- صبر کنید ببینم کدومتون اول به من دست زد؟

همه‌ی مرگخواران را با چشمان باریک از نظر گذراند.
ناگهان بر روی یک نفر متوقف شد.
- تو بودی تام! تو اولین نفر به من دست زدی. همه‌ی مشکلات از تو شروع شد. اگر تو این کارو نمی‌کردی بقیه هم اینطوری نمی‌کردن.

لیسا با جیغ این حرف ها را می‌زد و با هر کلمه، از عصبانیت صورتش سرخ تر می‌شد.

- من بخاطر اینکه... خب میدونی من دستم خودش اومد. کنده شد و پرت شد.
- لیسا حالا آروم باش الان میمیری.
-بعد هم پرنسس گفتن اینو. یعنی تو میگی پرنسس اشتباه کردن؟

لیسا گیر افتاده بود. پرنسس اشتباه نمیکرد، اما او هم عصبانی و قهر بود.
- نخیر. پرنسس اشتباه هیچوقت اشتباه نمیکنن. فقط ایشون اون‌ور رو اشاره کردن. شما درست ندیدید.

لیسا باید انتقام همه مشکلات اخیرش را الان می‌گرفت. هیچکس نمی‌توانست جلوی عصبانیت او را بگیرد.

- لیسا کافیه!
- چشم ارباب.

در واقع هیچکس جز لرد سیاه. او فقط به سمت دیوار برگشت.
- دیگه باهاتون حرف نمی‌زنم.

از مانع لیسا رد شده بودند. حالا وقتش بود گزینه های مناسب را به فنریر نشان دهند.


تصویر کوچک شده


پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
پیام زده شده در: ۶:۴۹:۲۸ پنجشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۹

ریونکلاو، مرگخواران

تام جاگسن


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۴۱ سه شنبه ۶ فروردین ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۲۲:۳۰:۱۱
از این ستون تا اون ستون 23 متر و 12 سانتی متره!
گروه:
ریونکلاو
کاربران عضو
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 375
آفلاین
نجینی بیشتر خزید. خزید و خزید تا -مثل آنکه- به مقصدش رسید و ایستاد. فی الواقع... نشست. بهتر بگوییم، از حرکت کردن و خزیدن دست کشید. خب... دست هم نداشت مثل اینکه، خلاصه بدانید دیگر حرکت نکرد. حالا مار ها هنگام "دیگر حرکت نکردن" چگونه می‌شوند را به خودتان می‌سپاریم.
بعد، دمش را خم کرد و به شخصی اشاره کرد. مرگخواران سویِ دم نجینی را دنبال کردند. به پای شخصی ختم میشد. سرشان را بالا آوردند و با لیسا روبرو شدند.

- چیه؟ چرا اینطوری نگاه می‌کنید؟ قهرم با همتون اصن.

در حالت عادی، مرگخواران "اوف... دوباره" ای سر می‌دادند و بعد نگاهشان را از لیسا می‌گرفتند. اما شرایط فرق می‌کرد. درصورت مخالفت با نظر پرنسس اربابشان عاقبت خوشی در انتظار نبود. نتیجتا تصمیم گرفتند تا غرهای لیسا را به جان بخرند.

- پرنسسمان می‌گوید تو فنریری لیسا. سریعا خودت رو تسلیم کن.
- اما ارباب... جسارتا... پرنسس اشتباه نکردند؟

چشمان سرخِ لرد، سرخ تر شدند و قرنیه هایش درشت تر.
- الان به پرنسس ما توهین کردی؟
- من... نه... فقط...
- مرگخوارانمان! این فنر لیسا نما را گرفته و پوستش را بکنید تا خودش را لو دهد.

چندنفر از مرگخوارانِ خودشیرین... که شامل تمامشان میشد، به سمت لیسا یورش بردند تا اولین نفری باشند که فنریر بودن او را لو می‌دهد.

- اگه دستتون بهم بخوره!

دست اولین نفر به لیسا خورد... اتفاقی نیفتاد. پس دیگران هم نزدیک تر شدند و دست و پای لیسا را گرفتند و آماده کندن پوستش شدند که صدای سقوط مهیبی از پشت سرشان آمد. همه ی مرگخواران برگشتند و به منظره مقابلشان خیره شدند. فنریر گری بک، که به سقف چسبیده بود و تصمیم داشت تا فراموش شدن خواستگاری اش همانجا بماند، دیگر نتوانسته بود فشار جاذبه را تحمل کند و با درودی به ساحت مقدس اسحاق نیوتن بر روی زمین پهن شده بود.
حالا نوبت آن بود که دفترچه رودولف را در آورده و گزینه ها را نشان فنریر دهند... البته بعد از مقادیر بسیاری قهر از طرف لیسا!


ویرایش شده توسط تام جاگسن در تاریخ ۱۳۹۹/۳/۲۲ ۶:۵۶:۲۰
ویرایش شده توسط تام جاگسن در تاریخ ۱۳۹۹/۳/۲۲ ۱۷:۴۲:۳۵

You can sound the alarm/You can call out your guards
You can fence in your yard/You can hold all the cards
...But I won't back down

P!nk -


پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
پیام زده شده در: ۳:۲۲:۳۸ پنجشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۹

هافلپاف، مرگخواران

سدریک دیگوری


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۳۳ دوشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۲۱:۵۲:۵۱
از خواب بیدارم نکن!
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 252
آفلاین
- پرنسس؟ چرا پس کاری نمی‌کنین؟

مدتی می‌شد که از قبول کردن معامله می‌گذشت، اما برخلاف انتظار همگان، نجینی بی هیچ حرکتی به روبه‌رویش خیره مانده بود و تلاشی برای یافتن فنریر نمی‌کرد.

- پرنسس؟
- تمرکز دخترمان را بهم نریزید! بگذارید حواسش را بر پیدا کردن فنریر متمرکز کند!

مرگخواران پس از این دستور صریح لرد، چند قدمی عقب‌ رفتند و بی هیچ حرفی، به نجینی زل زدند. دقایقی دیگر به کندی سپری شد.

کم‌کم حوصله‌ی مرگخواران سر رفت و خستگی بر آنان چیره شد. سدریک بی‌توجه به اتفاقات اطرافش، گوشه‌ای دراز کشید و با خیال راحت به خوابی عمیق فرو رفت.
مروپ که می‌دید احتمال دارد این اوضاع بسیار طول بکشد، بساط آشپزی‌اش را به راه انداخت و مشغول تفت دادن پیاز و آناناس در ماهیتابه شد.
اگلانتاین در گوشه‌ای خلوت درحال روشن کردن پیپش بود و تام نیز با کندن اعضای مختلف بدنش و مجددا چسباندن آنها سر جایشان، خود را سرگرم می‌کرد.

هر یک از مرگخواران مشغول انجام کاری بودند، که ناگهان حرکتی از سوی نجینی توجه همه را جلب کرد.
نوک دم نجینی رو به بالا سیخ شده و به آرامی به سمت راست در حال خزیدن بود.


فقط ارباب!
هستم...ولی خستم!

تصویر کوچک شده



پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
پیام زده شده در: ۲۰:۱۶:۵۲ پنجشنبه ۸ خرداد ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

مرلین


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۵۹ جمعه ۱۷ آبان ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۱۵:۳۶:۳۵
از بارگاه ملکوتی
گروه:
ناظر انجمن
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 49
آفلاین
- نجینی؟ الان وقتش نیست.
- فس!

نجینی همچنان با دم به جعبه خالی پیتزا اشاره می‌کرد. مرگخواران تصور کردند اگر پرنسس ابرویی داشت حتما اخم هم کرده بود. لرد نگاهی به مادر خویش کرد.

- مادر، چند وقتی است که فکر می‌کنیم تغذیه دخترمان ناسالم است. این حجم از پیتزا خوردن چقدر ضرر داره؟
- خیلی! من از اول هم به پرنسس می‌گفتم باید رژیم غذایی خودشون رو تغییر بدن. ولی همش مقاومت می‌کردند.
- شنیدی دخترمان؟ دیگر پیتزا بی پیتزا. هر چه مادرمان بگوید.

بانو مروپ باور نمی‌کرد که این جملات از دهان پسرش خارج شود. بالاخره سالها صبر و مجاهدت نتیجه داده بود. تمام میوه هایی که له شده بودند، توهین ها را تحمل کرده بودند، دور انداخته شده بودند و در یخچال پلاسیده بودند از بهشت میوه ها این صحنه را مشاهده می‌کردند.

مروپ از درون سبدی که همیشه همراه داشت تازه ترین گلابی را انتخاب کرد و بیرون آورد.

- پرنسس مامان. قطعاً مزه این گلابی تو رو مسحور می‌کنه.

لرد در حالی که زیر لب چیزهایی درباره میوه ها و مسحور کردن می‌گفتند گلابی را از دست مادرشان گرفتند تا شخصاً به دخترشان تعارف کنند.

- فس فوس فیــــــــــس!

نجینی با استایل نوموخـــــــوام خودش را عقب کشید. لرد سری تکان داد و گفت:

- از اول هم میدانستیم این میوه ها خاصیتی ندارند. همان بهتر که همشان را له کردیم، دور انداختیم و گذاشتیم توی یخچال بپلاسند. نجینی! فنریر رو پیدا کن و بعد بهت پیتزا میدهیم.
- فمس؟
- بله، مخصوص.
- فیسیس؟
- با سس تند، بله.

نجینی معامله را قبول کرده بود!


شروع و پایان با ماست!


پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
پیام زده شده در: ۲۳:۵۳:۴۷ جمعه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۹

گریفیندور، مرگخواران

پیتر جونز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۵۳:۳۴ دوشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۸
آخرین ورود:
دیروز ۱۵:۳۳:۳۳
از محله ی جادوگران جوان تحت آموزش هاگوارتز
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 143
آفلاین
خلاصه:
قراره فنر زن بگیره، یه دفترچه از همسر های مناسب هست که رودولف چشمش دنبال اونه. قرار بود برن پیش فنر تا بهش دفتر چه رو نشون بدن ولی فنر فرار کرده بود و مرگخوارا با لرد سیاه به دنبال فنر هستن. حالا بلا دنبال یه حیوونی هست که بتونه فنر رو ردیابی کنه و برای این دنبال یه جانورنما می گرده.

...................................................
_ ارباب! نجینی نمی تونه فنر رو ردیابی کنه؟

همه نگاه ها به پیتر برگشت که آخر مرگخوار ها ایستاده بود و داشت به لرد سیاه نگاه می کرد.
_پیتر! از کجا میدونی که حس بویایی مار زیاده؟
_ارباب من توی یه سایت ماگلی دربارش خونده بودم... بذارید پیداش کنم...عجب! میدونستید که مجری ویزارد تی وی جرونا رو گرفته؟! یا نه جرونا مجری رو گرفته! تازه وزیر سحر و جادو هم گفته که...

صحبت پیتر با چپونده شدن سیب درون دهنش توسط مروپ قطع شد.

_ممنون مادر! خب همون راه نجینی رو دنبال می کنیم، پرنسس؟ میشه رد گرگه رو پیدا کنی؟
همه نگاه به لرد چرخید که به نجینی نگاه می کرد. ولی نجینی اخم کرده بود و به ذخیره پیتزاش که تموم شده بود اشاره می کرد!(البته با دم!)


Darkness can be found in the happiest moments, only if one remembers turning off the lights.

تاریکی رو میشه تو شاد ترین لحظات پیدا کرد، فقط اگه یه نفر یادش باشه که چراغو خاموش کنه.


پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
پیام زده شده در: ۱۵:۱۶:۵۷ جمعه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۰:۵۴:۴۶
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5911
آفلاین
کمی از خانه ریدل ها دور شده بودند که بلاتریکس تصمیم گرفت فرماندهی گروه را برعهده بگیرد.
-صبر کنین ببینم...نمی شه همینجوری بی برنامه جلو بریم که. کدومتون حیوونین؟

مرگخواران در مقابل این سوال توهین آمیز بلاتریکس، بسیار برای او متاسف شدند.

-خجالت نمی کشی؟
-این چه سوال زشتی بود!
-حیوون همون فنریر بود که اونم در رفت.
-آهوی ماده...خرگوش ماده...گربه ماده...

با قورباغه لزجی که مشخص نبود بلاتریکس فورا از کجا پیدا کرد و به صورت رودولف کوبید، کل حیوانات ماده از ذهنش پاک شدند.
-منظورم جانورنماتونه...کدومتون جانورنمای به درد بخوری هستین؟

لینی به سر تا پای خودش نگاه کرد...که این نگاه خیلی هم طول نکشید.
-من حشره هستم... خوبه؟

خوب نبود.

ربکا که انگار کشف مهمی انجام داده بود فریاد کشید:
-من خفاشم...قابل قبوله؟

این از قبلی هم بدتر بود!

بلاتریکس توضیح داد:
-یه جانوری می خوام که حس بویاییش خوب کار کنه...رد فنرو بگیره که بریم دنبالش!


I was ripped from my body, I was less than spirit, less than the meanest ghost... But still, I was alive.

قوانین دوئل - قوانین نقد انجمن خانه ریدل ها


پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
پیام زده شده در: ۱:۳۹:۲۸ یکشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۹

گریفیندور، محفل ققنوس

فلور دلاکور


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۰۱:۱۰ یکشنبه ۲۴ فروردین ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۲۲:۱۲:۳۶
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
محفل ققنوس
پیام: 58
آفلاین
لرد با عصبانیت گفت

_ او چطور جرئت می کند از دست ما فرار کند . وقتی ما کاری خواستیم او باید انجام دهد.

رودولف که بسیار از این موقعیت راضی بود ، با خوشحالی گفت

_ ارباب مهم نیست. بهش توجه نکنین. حالا که دیگه فنر نیست اگه میشه اون دفترچه رو بدین به من

ناگهان لرد کروشیویی نژار رودولف کرد.

_ تو بسیار به این دفترچه چشم داشتی . چه به او گفتی که این گونه از اینجا فرار کرده؟ همین حالا بهتر است اعتراف کنی.

رودولف که بسیار ترسیده بود عقب عقب می رفت و مرگخواران به خصوص بلاتریکس به او چشم غره میرفتند.

بلاتریکس
_ راستشو بگو تو چیزی بهش گفتی ؟

_ باور کنین من هیچی نگفتم. من که از اول کنار شما بودم خودتون دیدید که بهش چیزی نگفتم.

_ سرورم هر چند خیلی مشکوک میزنه اما راست میگه از اول پیش ما بوده ، چیزی به فنر نگفته.

_ پس هر چه سریعتر بروید او را بیابید و اگرنه کروشیویی نژار همه تان می کنم.

مرگخواران به سرعت برای پیدا کردن فنر از خانه خارج شدند.


Happiness cannot be found But it can be made


پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
پیام زده شده در: ۱۷:۵۲:۴۱ شنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۹

گریفیندور، مرگخواران

پیتر جونز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۵۳:۳۴ دوشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۸
آخرین ورود:
دیروز ۱۵:۳۳:۳۳
از محله ی جادوگران جوان تحت آموزش هاگوارتز
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 143
آفلاین
همون لحظه بود که همه مرگخواران دوباره به رودولف زل زدند.

_بابا به خدا دست من نیست. من که کت بسته پیش شماها بودم.

مرگخواران به هم نگاه کردند.
منطقی بود.

لرد درحالی که آرامش خود را بازیافته بود به مرگخواران گفت:
_مرگخوارانمان! بروید دنبال دفترچه بگردید. ما نیز دنبالتان می آییم.

مرگخواران در حالی که مثل ارتش جومونگ به رهبری لرد با اسلوموشن حرکت می کردند. به هم نگاه می کردند. تام معلوم نبود که از کجا عینک آفتابی آورده بود و گابریل هم با تی روی شانه اش دوست داشت که بزنه کله یکیو قطع کنه.
لرد هم چوبدستشو برداشته بود و با حالت اسلوموشن به هوا نشونه میگرفت. ادوارد با قیچی هاش اسلوموشنی هواروتیکه تیکه می کرد.

_اوووممم... تا کی باید اینجوری راه بریم؟ مگه نباید سریع دفترچه رو پیدا کنیم؟ اسلو...
حرف پیتر با چپانده شدن سیب مروپ درون دهنش قطع شد. و پس از آن دیگه چیزی نگفت .

پس از 5 دقیقه...
_یارانمان! دیگر از این حالت جومونگی در آیید و دنبال دفترچه بگردید.
مرگخوار ها که حاضر بودند برای خلاص شدن از فنریر هر کاری بکنند برای لرد هرکاری بکنند سریع دست به کار شدند.

_پیداش کردم!

همه به اگلانتاین نگاه کردند که دفترچه دستش بود. دفترچه روی زمین افتاده بود و چون گبی برای این که تی خود را بیاورد از جیبش افتاده بود.

_اگلانتاین مامان. دفترچه رو بده به مامان. تا به فنر مامان نشون بدم تا گم نشده.
مروپ به اگلانتاین نگاه کرد و دفترچه رو ازش گرفت.
_فنر مامان! کجایی؟ بیا میخوایم برات آستین بالا بزنیم.

مرگخوارا به فضای خالی که فنر قرار بود باشه نگاه کردند.
فنر فرار کرده بود...


Darkness can be found in the happiest moments, only if one remembers turning off the lights.

تاریکی رو میشه تو شاد ترین لحظات پیدا کرد، فقط اگه یه نفر یادش باشه که چراغو خاموش کنه.


پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
پیام زده شده در: ۱۶:۴۹:۱۶ شنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۹

هافلپاف، محفل ققنوس

زاخاریاس اسمیت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۶:۱۴ دوشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۲۲:۵۲:۰۰
از بریتانیای کبیر
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
محفل ققنوس
پیام: 108
آنلاین
وقتی که وارد اتاق لرد سیاه شدند،فنریز گری بک و لرد ولدمورت را دیدند که هر دو با حالتی عصبانی به دیگر مرگخواران نگاه میکردند.ناگهان لرد سیاه بلند شد و با لحنی که تاکنون سابقه نداشت گفت:
-شما داشتید در آن اتاق چه غلطی میکردید؟ چرا موجبات عصبانی شدن من و فنریز را فراهم کردید؟ دلتان کروشیو میخواهد یا منتظری غذای نجینی شوید؟

بلاتریکس جلوی ارباب زانو زد و گفت:
-ارباب.لطفا مارو ببخشید خدمتگزار شما رودولف دفترچه کیس های مناسب را برداشته بود و آن را به ما نمیداد

لرد سیاه از جا برخاست و به رودولف گفت:
-بیا اینجا پسرم. می خواهم تو را نصیحتی کنم.

رودولف با آرامش به سمت اربابش رفت اما ناگهان چوبدستی لرد بالا رفت و کروشیو های فراوان نصیب رودولف کرد:
-ای فلان فلانِ فلان فلان شده، چطور جرئت کردی خاطر ما و خدمتگزارمان را مکدر سازی؟

بعد از کتک های بسیار سر انجام لرد از کروشیو های بسیار خسته شد و گفت:
-حالا آلبوم را بیاورید

سپس بلاتریکس رو به گابریل کرد و گفت:
-آلبوم رو تقدیم ارباب کن

گابریل دست در جیب ردای خود کرد.اما ناگهان صورتش سفید شد و گفت:
-ارباب.آلبوم گم شده



هرکسی از ظن خود شد یار من

از درون من نجست اسرار من
تصویر کوچک شده


پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
پیام زده شده در: ۱:۱۵:۵۳ شنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۹

گریفیندور، مرگخواران

ادوارد


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۰۳ شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۶
آخرین ورود:
امروز ۱۹:۳۷:۲۷
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
گریفیندور
مرگخوار
پیام: 154
آفلاین
وضعیت اصلا جالب نبود. ملت از طرفی می‌ترسیدند که مورد غضب لرد قرار بگیرن و از طرفی هم از رودولف عصبانی بودن که همه رو علاف خودش کرده.

- اینجوری که نمیشه. همه فکرهاتون رو بریزید وسط. باید یه راه حل برای پایین آوردن رودولف پیدا کنیم.

ولی مرگخوارها خیلیخوش خیال بودن که فکر می‌کردن وقت برای مشورت دارن.

- ببینم پس چی شد این دفترچه‌ی عکس؟ ارباب منتظره.
- کارمون دراومد... اممم یعنی چیزه... دفترچه همینجاس فقط مشکل اینه که دست رودولفه.
- شما بی عرضه‌ها نمی‌تونید یه دفترچه رو از اون بگیرین؟
- رفته بالای کمد. پایین نمیاد.
- رودولف؟ بیا پایین.

موقعیت سختی بود. بزرگترین تصمیمی که رودولف باید می‌گرفت. باید به حرف بلاتریکس گوش می‌کرد و پایین می‌رفت یا دفترچه رو گروگان می‌گرفت و به تصاویر همسران آینده ‌اش نگاه می‌کرد؟ هرچند گزینة دوم خیلی لذت بخش بود، ولی لبخند بلاتریکس و چوبدستی توی دستش نشون می‌داد که اگه رودولف مخالفت کنه انقد زنده نمی‌مونه که بخواد عکس‌های توی دفترچه رو ببینه. پس تصمیم گرفت دفترچه رو آزاد کنه تا بتونه زنده بمونه و در آینده با خیال راحت عکس‌ها رو ببینه.

- بیایین ظالما. این دفترچه مقدس رو از من مظلوم بگیرید.
- خودتم بیا پایین.
- نه. زودتر برین. ارباب منتظره.
- گفتم بیا پایین.

رودولف می‌ترسید. ولی رودولف می‌خواست زنده بمونه. در نتیجه از کمد پایین اومد و با ترس و رعایت فاصله از بلاتریکس، به مرگخوارها که در حال خروج از اتاق بودن پیوست.


تصویر کوچک شده
تصویر کوچک شده







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.