- ولش کنین!
خودم بهتون یاد میدم. 
تمام نگاهها به سمت رودولف برگشت تا قوری بتواند آرام و بی سر و صدا از سوژه خداحافظی کند.
- تو کی شنا یاد گرفتی؟

- شنا؟ چقدر قانعید. میخواستم بهتون زیرآبی یاد بدم.

- بحثو عوض نکن رودولف.

- چیزه ... خوب من فکر کردم برای همیشه غرق شدم و دیگه به سطح آب بازنخواهم گشت. تو هم میخوای بری سراغ زندگیت و پاسوز من نشی. برات این حق رو قائل شدم.

- برای خودت چی؟

- نه من قصد ازدواج نداشتم. فقط خواستم یک آمار ریز از وضعیت تاهل یه پری دریایی بگیرم.
ولی با مردم زیر دریا اختلاف فرهنگی داشتیم. همونو خاستگاری تلقی کردن.
آروم باش بلا ... آروم باش! وجه مثبت قضیه رو ببین. اونا به عنوان یک الگو برای مردم زمینی، برای دوماد احترام زیادی قائلن. برای همین تمام دانششون رو به من انتقال دادن. من الان یه سفیر فرهنگیم. میدونی مردمان زیر دریا چه مردمان قدرتمندین؟ میدونی چه اسراری اون جا نهفتس؟ 
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج







