جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

29 کاربر(ها) آنلاین هستند (15 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
27
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
آلبوس دامبلدور تراپیست می‌شود!

آلبوس دامبلدور تراپیست می‌شود!

آکی سوگیاما 1405/04/05 20:10  37 خواندن  بدون نظر 
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  116 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  186 خواندن  1 نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  305 خواندن  2 نظر(ها) 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  290 خواندن  1 نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  368 خواندن  7 نظر(ها) 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: دوشنبه 23 اسفند 1389 09:13
نمایش جزئیات
آفلاین
_ هی بلیز مگه کوری ؟ پامو له کردی!

صدای بلیز از دور دست ها شنیده میشد.
_ چی میگی بلا! من که اینطرفم، کورم خودتی!

بلا با سردرگمی پایش را مالاند.
_ پس کدوم احمقی رفت روی پای من؟
_ من!

بلاتریکس با ترس آب دهانش را قورت داد.
_ اوه مای لرد! شما بودید. میگم این پا له شدنم بهم چسبید ها! نگو پای مبارکه شما بوده، پای ارباب بر فرق سر ما جا داره
_ اوهوم! خودم میدونم...

_ ای بمیری آنتونین! کورم کردی...
_ آخ! واخ! آی! آی! آی! سوروس!!
_ چی کسی بود صدا زد اسنیپ؟!
_ چرا لگد میزنی حیوون؟!
_ من لگد نزدم!
_ با تو نبودم که...
.
.
.

ولدمورت با عصبانیت به اتاق به ظاهر خالی روبه رویش که از گوشه و کنارش صدای داد و فریاد به گوش میرسید، نگاهی انداخت.
_ با زبون خوش خفه میشید یا خفتون کنم!؟

اما صدای لردولدمورت در میان آن شلوغی به گوش هیچ یک از مرگخواران نمیرسید.
_ بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــسه!!!

با شنیدن صدای ولدمورت ، مرگخواران در سر جای خود ثابت ماندند.
_ بت میگم پاتو از روی دست من بردار!

ولدمورت با خشم به جایی که از آن صدا برخاست،نگاه کرد.
_ مگه من با تو نیستم ایوان!؟

ایوان که سنگینی نگاه ولدمورت را بر روی خود احساس میکرد، خاموش شد.

ولدمورت سینه اش را صاف کرد.
_ خب همتون به این ترتیبی که من میگم می ایستید ببینم کسی به کسی دیگه ای خورده من میدونم و اون...
_ اما ارباب شما چجوری میبینید!؟
_ چشمان نافذ ارباب رو دست کم نگیر سوروس
_ خب اول بلا ، بعدش آنتونین ، بعد ایوان ، اسنیپ ،آنی مونی و...

چند دقیقه بعد...پس از اتمام چیدمان جنگی توسط ولدمورت!

_ خب ! همه با شماره سه! پیش به سوی میدان گریمولد! 1...2...3!

ترق!!(صدای غیب شدن)

میدان گریمولد

مرگخواران با تعجب به پارچه های سیاهی که در اطراف خانه شماره 12 نصب شده بود، خیره شده بودند.

ولدمورت : اینجا چه خبره؟!
مرگخواران :
ولدمورت : به من بگید! من طاقتشو دارم...
مرگخواران :

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نجینی در 1389/12/23 10:52:15
try not to become a man of success;but rather try to become a man of VALUE


SUCCESS IS A JOURNEY...NOT A DESTINATION!
Re: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: دوشنبه 2 اسفند 1389 21:41
نمایش جزئیات
آفلاین
- عفو بفرمایید ارباب!
- ارباب ببخشیدش..
- بله ارباب.. غلط کرد...
لرد سیاه چانه اش را خاراند و گفت:
- باشه. نظرم عوض شد. در هر دو مورد. همین امشب همگی نامرئی میشین. و در نتیجه دیگه شبی در پیش نیس که آنتونین پیش من بخوابه.زود با صف بیاین جلو.

مرگخواران این پا آن پا کردند و مردد سر جایشان ایستادند. اگر طلسم لرد سیاه آنقدر خراب از آب در می آمد که دامبلدور هم نمیتوانست آنرا درست کند؟
- بلیز! این چه فکریه؟ خجالت بکش!

بلیز به خودش آمد و دید که همه ی مرگخواران به او خیره شدند. با وجود نا مرئی بودن لرد سیاه نگاه سرزنش آمیز او را حس میکرد. برای جمع کردن خرابکاریش پیش از دیگران جلو رفت.

میدان گریمولد- محفل ققنوس
- خب فرزندانم! به یاری و کمک پروردگار متعال توانستیم این سال..

این صدای دامبلدور بود که بالای میز بلند بالای ایستاده بود و برای اعضای اندک محفل سخنرانی میکرد.
- ... این سال پربار را با خوبی و خوشی به پایان برسانیم و زندگی جدیدی....اآآآآآآ

ناگهان صدای دامبلدور قطع شد. خس خس کنان به سینه اش چنگ زد و از روی میز پایین افتاد و در عرض چند ثانیه جان به جان آفرین تسلیم کرد.

ومرگخواران در راه تصرف محفل بودند. به امید دامبلدوری که آنها را به حالت عادی برگرداند. دامبلدوری که دیگر وجود نداشت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!




Re: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: دوشنبه 2 اسفند 1389 18:11
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخواران:

ولدمورت نامرئی شده بود و دیگر نمی توانست به حالت اولیه برگردد.

سکوت حکمفرما بود.

ولدمورت در غصه بود و قیافه نچندان خوش تیپ را طلب می کرد اما زمانی که کمی فکرش کار کرد فهمید که او می تواند از این موقعیتش استفاده کند تا به اهدافش برسد...

-گوش کنید مرگخواران من ... این فرصت خوبیست من می توانم تمام شما را نیز مثل خودم نامرئی کنم و اینطوری می تونیم بدون دیده شدن هر کاری خواستیم بکنیم.

-من نمی خوام تا آخر عمر نامرئی بشم.

-کروشیو .. آنتونین ... کی بتو گفت صحبت کنی ... من ازتون نظر نخواستم، این یه دستوره.

تمام مرگخواران در دریای ترس خود شنا می کردند. اما مجبور بودند قبول کنند و تا آخر عمر نامرئی شوند.

ولدمورت بر سر میز نشست و شروع به خوردن شام کرد.

مرگخواران به قاشقی نگاه می کردند که بدون هیچ نیرویی بر می خواست و بعد پیمودن ارتفاعی معین خالی می شد و بار دیگر به راه می افتاد....

ولدمورت دهنش را پاک کرد (البته این را کسی ندید) و رو به مرگخواران کرد و گفت: فردا صبح کارمونو شروع می کنیم.

و به طرف تخت خوابش رفت. مروگخواران متوجه حرکت او نشدند و مطوئن نبودند که او رفته اما با بی اعطنایی شرو به حرف زدن کردند.

آنتونین به بالای صندلی رفت و گفت: ای دوستان آیا دوست دارید تا آخر عمر نامرئی شوید؟

مرگخواران با چهره ای که ترسان گفتند: نه....

-پس بیایید از این مهلکه خودمون رو نجات بدیم.

-چطوری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

-من می گم همین الان فرار کنیم و ولدمورت رو تنها بزاریم.....هان چطوره؟

ایوان جلوتر آمد و گفت: ولی من می گم هممون نامرئی بشیم و به محفل حمله کنیم و بعد دامبلدور رو مجبور کنیم تا ما رو به حالت اولیه برگردونه....

-آفرین.....

همه مرگخواران به طرف صندلی ولدمورت چرخیدند. این صدای ولدمورت بود. او هنوز نرفته بود و جلسه مرگخواران رو مشاهده می کرد.

-بله...همونطور که ایوان گفت عمل می کنیم... ایوان یاد بیانداز برات یه ساندویچ بخرم ... و تو آنتونین ... امشب پیش من می خوای

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گودریک گریفیندور در 1389/12/2 18:41:26
ویرایش شده توسط گودریک گریفیندور در 1389/12/2 18:42:56
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: دوشنبه 2 اسفند 1389 14:09
نمایش جزئیات
آفلاین
ساعتی بعد رختکن مرگخوارا:

لرد سیاه:سالازار گزارش بده...

سالازار:هوووم...خب...ما باختیم!
-یعنی چی باختیم؟
-بعد از ضربه وحشتناک آگوستوس به هرمیون، روفوس کنترل خودشو از دست داد و برای تشویق آگوستوس پرید وسط زمین!!...در نتیجه...ما باختیم!اونم در حالیکه وضعمون خیلی بهتر از اونا بود.

لرد پس از تخلیه خشم خود روی روفوس که اثرات جبران ناپذیری روی چشمها و بینی روفوس بجا گذاشت رو به آنتونین کرد:
-خب آنتونین...تو ادامه بده...

آنتونین با ترس و لرز جواب داد:
-خب...ارباب...با تو جه به اینکه شما تو اون مرحله شرکت کرده بودین و به نوعی سرگروه ما بودین از بلندگوها اعلام شد که لرد سیاه بازنده است!...خب...مرگخوارا رو که میشناسین... طاقت شنیدن چنین جملات سخیفی رو ندارن....غیرتی شدن و ریختن تو زمین.
-و نتیجه؟
-نتیجه رو هم که دیدین...همه داورا رو لت وپار کردن!آخرین داور درحالیکه داشت آخرین نفسهاشو میکشید اعلام کرد که گروه سیاه به دلیل تخلف از قوانین، بازنده مسابقه اعلام میشه...محفلیا هم جامو برداشتن و قبل از اینکه دستمون بهشون برسه خودشونو غیب کردن!

با دیدن چشمان سرخ رنگ و برق خشمی آشنا در چشمان لرد، مرگخواران خود را برای پیوستن به داوران مسابقه آماده کردند...


پایان سوژه

____________________________

سوژه جدید:


-بله یاران وفادار من...همونطور که میبینین...

-ارباب، نمیبینیم!

خب...مهم نیست.همونطور که نمیبینین، لرد ولدمورت، بزرگترین جادوگر تمام دورانها موفق شد راز دامبلدور ملعون رو کشف کنه...نامرئی شدن بدون شنل!ارباب بعد از آزمایشها و تحقیقات فراوان به این راز مهم پی برد و همونطور که میبینین... یا نمیبینین، ارباب موفق شد بدون شنل نامرئی بشه.

صدای تشویق و هیاهو از میان جمع مرگخواران بلند شد.آنتونین با احترام جلو رفت.
-سرورم،اجازه میخوام این موفقیت بزرگ رو به شما تبریک بگم.اجازه بدین دستتونو ببوسم.

صدای فریاد لرد –اگرچه بدون تصویر-به همان اندازه مخوف و هولناک بود.
-اون که دستم نیست بی کفایت!دم نجینیه...خب،البته این یکی جزو اشتباهات پروژه بزرگ ارباب بود که نجینی هم همراهش نامرئی شد.

آنتونین با احتیاط چند قدم عقب رفت.
-ارباب، شما حرف ندارین.شما نابغه این.ما بهتون افتخار میکنیم.ولی شامتون داره سرد میشه.اگه مایل باشین بریم سر میز. بعد از شام باز به تشویق و ستایش شما خواهیم پرداخت.

لرد سیاه با صدای بلند موافقتش را اعلام کرد.مرگخواران که به دلیل نامرئی بودن لرد دچار احساس ناامنی و وحشت عجیبی شده بودند به آرامی روی صندلیهای مخصوص خود نشستند.آنتونین با اعتماد به نفس کامل بطرف صندلی لرد سیاه رفت.

-تو داری چیکار میکنی مرگخوار نادان؟!
-ارباب، آخه شما دیده نمیشین.اینجوری ابهت میز کم میشه.لطفا یا اجازه بدین من بشینم اونجا یا دوباره به حالت عادی برگردین که ما بتونیم چهره نورانی شما رو مشاهده کنیم.

لرد سیاه کمی من و من کرد.
-خب...شماها چرا هیچی نمیفهمین؟مشکل همینجاس دیگه.فکر کردین من همتونو جمع کرده بودم اینجا که ثابت کنم بزرگترین و ماهرترین جادوگر تاریخم؟نخیر...این که یک موضوع بدیهیه و نیاز به اثبات نداره.مشکل اینجاست که طبق محاسباتم من باید سه ساعت پیش مرئی میشدم...ولی همونطور که میبینین،یا نمیبینین...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: پنجشنبه 18 آذر 1389 23:08
نمایش جزئیات
آفلاین
_ پسریَم، تام! تام، پسریَم!

لرد ولدمورت که در نقش مهره شاه سیاه بود به صحبت های سالازار توجه نمیکرد زیرا در چندین حرکت قبل قلعه کوچک رفته بود و خیالش از بابت حفظ جان خودش راحت بود.

رون در حالی که میخندید با صدای بلند به رخ سفید دستور داد که وزیر سیاه یعنی سالازار را بزند. رخ سفید آهسته از اینور زمین مسابقه به آن طرف رفت، روبروی سالازار ایستاد و با پتکی سنگی بر سرش کوبید.

سالازار در حالی که زیر لب زمزمه میکرد:"نوه بزرگ کردم که عصای دستم بشه، شد بلای جونم" و "مار تو آستین پروروندم" جا در جا روی زمین پخش شد.

رون که بالا و پایین میپرید و مسابقه را بنفع خودش تمام شده میدانست اصلا متوجه صحبت لرد نشد که به اسب سیاه یعنی آگوستوس دستور داده بود به او کیش بدهد.

رون متعجب از اینکه چرا هری و هرمیون مثل او به خوشحالی نمیپردازند، اینور و آنورش را نگاه کرد و تازه متوجه علت این امر شد و گفت:
_همین؟ فقط بخاطر همین ناراحتید؟ فقط بخاطر یه کیش ساده اسب؟ خب الان رفع کیش میکنم.

هری گفت: یه خرده با دقت تر نگاه کن!

رون: هوووم خب چون خودم یعنی مهره شاه سفید، حرکت میکنم دیگه نمیتونم قلعه برم، درسته! اما مهم نیست. وقتی یه وزیر درسته جلوییم قلعه کیلو چنده؟

هرمیون: با دقت بیشتر نگاه کن!

و تازه دو زاری رون افتاد! آگوستوس یعنی اسب سیاه، یک کیش دوگانه به او داده بود یعنی هم به وزیر سفید نشسته بود و آن را زیر ضرب قرار داده بود و هم به شاه سفید یعنی رون کیش داده بود و چون رفع کیش اجباری است، رون باید خودش را حرکت میداد و اجبارا هرمیون توسط آگوستوس زده میشد.

رون: مـــــــــــا! تازه فهمیدم!
هرمیون: من که گفتم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: پنجشنبه 18 آذر 1389 19:44
نمایش جزئیات
آفلاین
کیششششششششششش....

- یا مرلین کبیر!

آگوستوس و سالازار، رنگ پریده اول به ذرات خرد شده سرباز سیاه
و بعد به هم نگریستند!

از آن سو لرد سیاه، بی توجه به ترس و وحشت دو تای دیگر، خشمگین از اینکه چطور یک مو قرمز به خودش جرات داده که سرباز او را نابود کند، به سمت فیل سیاه چرخید و فرمان داد:

- فیل سیاه برو به خونه D8

فیل آهسته و سنگین به سمت مقصد به راه افتاد. سالن تماشا در سکوتی وحشت آور فرو رفته بود و تنها صدای خش خش حرکت مهره سیاه بود که سکوت را می خراشید.

بالاخره مهره به جایگاه خود رسید و به طرز ترسناکی به سمت هرمیون ( شاه سفید) چرخید.

لرد سیاه لبخندی بدذاتانه ای زد و گفت:

- کیش!

هری و هرمیون نگران به رون نگاه کردند. اما بنظر میرسید این حرکت برای رون دور از انتظار نبود چرا که خنده گشادی بر چهره ویزلی نقش بست.

- رخ سفید برو به خونه F5.... رفع کیش!

- رنگ از رخسار سالازار پرید به جلو و بالای سرش نگاه کرد. رخ سفید رو در روی او ایستاده بود و در وضعیتی کاملا تهدید کننده قرار داشت!

وضعیت برای گروه سیاه بهتر که نشده بود بدتر هم شد. رون با این حرکت در عمل هم جلوی کیش و احتمال مات شدن در حرکت بعد را گرفته بود و هم سالازار ( وزیر) سیاه را در خطر قرار داده بود تا با این حرکت لرد ولدمورت را مجبور به عقب نشینی و نجات (جان) سالازار بدون پشتوانه کند.

اما رون در اشتباه بود!

لرد سیاه تنها هدف را میدید و بس... نابودی رقبا... انهم به هر ترتیبی!

- آگوستوس برو به خونه C6!

- اما نوه ی من...!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آگوستوس پای در 1389/9/18 21:11:45
When the egg breaks by an external power, a life ends. When an egg breaks by an internal power, a life begins. Great changes always begin with that internal power
Re: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: پنجشنبه 18 آذر 1389 00:30
نمایش جزئیات
آفلاین
ناگهان ناظر بازی جلو آمد، چیزی در گوش داور گفت و به سرعت از زمین مسابقه شطرنج انفجاری بیرون رفت. داور در حالی که سبیل های پرپشتش را تاب میداد سوت زد و گفت:

_ اولا که نماینده گروه ها نباید تکراری باشند یعنی بارتی کراوچ و جیمز سیریوس نمیتوانند در این مرحله شرکت کنند چون در مرحله قبل بودند. ثانیا باید سه نماینده انتخاب کنید. مجددا پنج دقیقه وقت دارید که نماینده هایتان را معرفی کنید. یالا بینیم!

لرد ولدمورت از طرف مرگخواران: خودش، جد خودش (سالازار) و بدل خودش(آگوستوس-کسی که رداهای لرد را مخفیانه میپوشد) را معرفی کرد.

اما در بین محفلی ها جر و بحث شدیدی در گرفته بود. آلبوس دامبلدور اصرار داشت که خودش هم در مسابقه شر کت کند اما محفلی ها میترسیدند او بخاطر کهولت سن در حین مسابقه عزم دیار باقی کند ...

آلبوس: پیرم و پیرم میلرزم، به صد جوون میرزم!
مالی ویزلی: میدونم عزیزم ولی مرگخواران گناه دارند آخه اگه تو بری تو مسابقه از همون اول بازنده محسوب میشن!
آلبوس: واقعا؟
مالی: آره بابا!
آلبوس: بگو به جون من
مالی: به جان تو!
آلبوس: باشه پس نمیرم. هنوز آلبوس نمرده! هنوز جوانمردی نمرده!

و بدین ترتیب رون ویزلی که شطرنج باز بسیار ماهری بود بهمراه هری و هرمیون از طرف محفل برای شرکت در این مرحله مسابقه جادوگران آهنین انتخاب شدند.

نمایندگان مرگخواران و محفل وارد زمین بزرگ مسابقه شطرنج انفجاری شدند. در میان این زمین، یک صفحه شطرنج بسیار بزرگ بهمراه مهره هایی عظیم قرار داشت.

داور: از مرگخواران شروع میکنیم. هر کدام از شما باید جای یک مهره در زمین قرار بگیرید و در حین مسابقه به جای آن بازی کنید. شایان ذکر است در این نوع مسابقه شطرنج، هر مهره ای که توسط حریف حذف شود باید متلاشی شود و بهمین دلیل احتمال آسیب فیزیکی شما زیاد است پس دقت کنید. شیر فهم شد؟

لرد ولدمورت: خب من که مشخصه میرم به جای مهره شاه سیاه. سالازار هم به جای وزیر سیاه و آگوستوس به جای اسب سیاه!

آگوستوس:

داور: خب اعضای محفل، نوبت شماست. بجنبید اعصاب ندارم!

رون ویزلی: من به جای وزیر سفید بازی میکنم. هرمیون به جای شاه سفید بازی میکنه. و هری، شوهر خواهر عزیزم به جای ... اسب سفید!

داور: پس میتونیم مسابقه را شروع کنیم ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: چهارشنبه 17 آذر 1389 14:26
نمایش جزئیات
آفلاین
رختکن محفلی ها

آلبوس که داشت ریشش را لمس می کرد گفت:
_آخه چطوری ممکنه. جیمز نتونست حتی غولو یه سانت بالا کنه اونوقت این بارتی لاغر مرده تو یه چشم بهم زدن غول رو برمیداره.

جیمز گفت:آلبوس بوی توطئه می آد.

_چه توطئه ای؟

_قربان فکر می کنید چرا نگذاشتن آزمایش دوپینگ انجام بشه؟

_یعنی می گی ممکنه دوپینگ کرده باشن؟

_بله! البته آلبوس جان مرحلهی بعدی یه مرحله فکری هست. این فصرت خوبی هست که بتونیم جبران کنیم.

_آره فصرت خوبی هست. خب کی داوطلب می شه؟

بعد از سر و صدا زیاد سر شرکت کردن در مسابقه و بزن بزن بالاخره لوپین انتخاب شد.

میدان مسابقه
گزارشگر:
در این مرحله مسابقه شطرنج برگزار خواهد شد.


بارتی که باز هم به عنوان نماینده مرگخوار ها انتخاب شده بود، با غرور وارد شد و در صندلی جلوی جیمز نشست و یک به جیمز زد.

گزارشگز:
با شمارش من بازی شروع میشه.
3............2...............1......شروع.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هلگا
Re: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: سه‌شنبه 16 آذر 1389 23:01
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

قراره که مسابقه جادوگران آهنین برگزار بشه.محفلی ها و مرگخوارا برای رقابت با هم در مسابقه شرکت میکنن.هر دو گروه قول میدن که هیچ نوع دوپینگی نکنن.
محفلی ها بدون دوپینگ به محل مسابقه میان ولی مرگخوارها از میوه انرژی زایی که آگوستوس بهشون داده میخورن(هیچکدوم بجز آگوستوس نمیدونن که اون میوه انرژی زا بوده)...
مسابقه شروع میشه.مرحله اول حمل غولهای غارنشینه.قرار میشه از طرف محفل جیمز و از طرف مرگخواران بارتی این مرحله رو انجام بدن.ولی قبل از شروع مرحله اول، ماموران مبارز با دوپینگ سر میرسن و میخوان از شرکت کننده ها تست دوپینگ بگیرن!
آگوستوس اعتراض میکنه!
______________________

لرد با عصبانیت بطرف آگوستوس برگشت.
-ولی چی؟

آگوستوس وحشتزده نگاهش را به زمین دوخت.کمی فکر کرد...
-ارباب...این توهین به شما نیست؟وسط مسابقه اومدن میگن میخواییم تست بگیریم؟اینا الان دارن تمرکز بارتی رو به هم میزنن.

لرد سیاه به بارتی که با بی خیالی درحال کمربند مخصوص مرحله اول است نگاه میکند.
-راس میگی...بچه ترسیده.همین چند دقیقه پیش احساس کردم موقع حرف زدن لکنت زبان پیدا کرد...شماها خجالت نمیکشین تمرکز شرکت کننده ها رو به هم میزنین؟اگه قرار بود تستی گرفته بشه یا اول مسابقه باید انجام میشد یا آخرش...حالا از جلوی چشمام دوربشین!

ماموران مبارزه که به اندازه کافی از مصاحبت مستقیم با اسمشو نبر استفاده کرده بودند به سرعت محوطه را ترک کردند.طولی نکشید که از بلندگوی ورزشگاه اعلام شد که تست دوپینگ پس از پایان سه مرحله از هر دو گروه گرفته خواهد شد.

لرد سیاه با لبخندی پدرانه ضربه ملایمی به شانه بارتی زد و به قسمت مخصوص گروه خودش برگشت.

صدای گزارشگر در ورزشگاه پیچید:
شرکت کننده ها آماده اند؟دو غول غارنشین رو تا خط قرمز حمل میکنید.استراحت وسط راه مجازه.کشتن،تکه تکه کردن و استفاده از هر نوع وسیله ممنوعه.هیچ نوع آسیبی نباید به غولها برسه.آخر خط، غولها توسط ماموران کنترل غول(!)کنترل میشن...آماده؟سه...دو...یک!شروع!

بارتی با سرعتی باور نکردنی غول را بلند کرد و مانند پرکاه روی دوشش انداخت و دوان دوان بطرف خط قرمز حرکت کرد.

پنج ثانیه بعد درحالیکه جیمز نفس نفس زنان با انگشت شست دست چپ غول کلنجار میرفت، سوت داور به گوش رسید...
-تمام....برنده مرحله اول...بارتی کراوچ از گروه سیاهنین!

صدای تشویق طرفداران لرد و گروهش ورزشگاه را به لرزه درآورد.لرد سیاه لبخند خفیفی زد و دستی برای هوادارانش تکان داد.صدای فریاد تماشاگران بلندتر شد...


گزارشگر مسابقه:
مرحله دوم تا دقایقی دیگر آغاز خواهد شد.این مرحله ارتباطی به قدرت بدنی نخواهد داشت.هر گروه پنج دقیقه فرصت دارد که سه نفر را برای شرکت در این مرحله انتخاب کند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: پنجشنبه 6 آبان 1389 22:23
نمایش جزئیات
آفلاین
درییینگ ... درییینگ ...
با به گوش رسیدن صدای زنگ ، محفلی ها و مرگخوارها به وسط سالن آمدند ؛ سپس بر روی اسکوربورد سالن این عبارت نقش بست ...

مرحله ی اول ، حمل غول های غارنشین

تعجب ، حیرت و دلشوره ، در میان حضار و شرکت کنندگان موج میزد ولی تنها کسی که هیچ دلشوره ای به دل خود راه نداده بود آگوستوس بود !

سمت راست سالن

- ام ... چیزه ... ینی ما باید ... الان دقیقا باید چیکار کنیم ؟
این سوال احمقانه از سوی جیمز مطرح شده بود ...
- معلومه ! باید یکی از ما داوطلب بشه و یکی از غول های غارنشین رو واسه این مسابقه حمل کنه !

دامبلدور صحبت میان جیمز و ریموس را قطع کرد و گفت : خب بچه ها ، کی داوطلبه واس این کار ؟

محفلی ها :
دامبلدور :
محفلی ها :

- خب پس حالا که اینطوره من ، به روش ده بیس سی چل از بین شما یکی رو انتخاب میکنم ! قبوله ؟
محفلی ها :

لحظاتی بعد ...

- پنجاه ، شصت ، هفتاد ، هشتاد ، نود ، صد !

کسی که اکنون دامبلدور به انگشتش به آن اشاره میکرد ، کسی نبود جز جیمز سیریوس پاتر !

- جیییییییییییییغ !

سمت چپ سالن ...

- پسرم ، آماده ای ؟

لرد به بارتی خیره شده بود . گویا در مقابل خود شوالیه ای را میدید که قرار است به تنهایی به جنگ با دشمن برود . سرانجام لرد ولدمورت به پسر خود اذن ورود به میدان نبرد را داد . بارتی پس از تعظیم در مقابل پدر ، از میان جماعت مرگخوار رد شد و به وسط سالن رفت . در وسط سالن داوران و همچنین جیمز که به گریه کردن مشغول بود ، ایستاده بودند !

- خب ، شما دو نفر باید بدونید که این مسابقه قوانینی داره و اون قوانین ...

نیم ساعت بعد...

لرد با غرور تمام ، سر خود را بالا گرفته بود و از داشتن چنین مرگخوارانی به خود میبالید . از همه خوشحالتر آگوستوس بود . او به خوبی میدانست که مرگخواران این پیروزی را مدیون آن میوه های شگفت انگیز هستند . پس از اتمام مرحله ی اول ، مرگخواران ، پشت سر اربابشان به قصد ترک زمین به راه افتادند ولی ...

- صبر کنید لطفا ! ما ماموران مبارزه با تقلب و دوپینگ هستیم . باید از شرکت کننده ی شما تست بگیریم چون طبق توافق طرفین ، قرار براین بوده که با هرکسی که تقلب کنه ، به شدت برخورد کنیم !

لرد : هیچ اشکالی نداره ... شرکت کننده ی ما آمادگی کامل واسه دادن تست دوپینگ داره !

- و ... وولی ... ارباب ...
این صدا ، صدای آگوستوس بود !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط روفوس اسكريم جیور در 1389/8/6 22:24:57
ویرایش شده توسط روفوس اسكريم جیور در 1389/8/6 22:27:19
خدا ایشالا به ما خدمت بده به شما توفیق کنیم ...