هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۰:۳۱ چهارشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۲۱:۱۳:۲۵ پنجشنبه ۳۰ فروردین ۱۴۰۳
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6961
آفلاین
سلام غریبه!

درخواست نقدشم غیرعادیه!

بررسی پست شماره 516 کافه تفریحات سیاه، رابستن فضایی:


پست کمی طولانیه...پست های تکی اشکالی نداره که طولانی باشن، ولی ادامه دارها رو تا جایی که دلیل خاصی نداره و مثلا قرار نیست سوژه رو به نقطه خاصی برسونیم، بهتره کوتاه تر بنویسیم. پست های کوتاه، خواننده های بیشتری دارن. راحت تر ادامه داده می شن.


نقل قول:
-این چیزای سفیدی که روش یکم لکه ی سیاه هست چقد خوشمزه میباشه.

همه ی مرگخواران به سمت کسی که این حرف رو زد،برگشتن. بلا که اون شخص رو شناخت گفت:
شروع پست ما، بستگی به پایان پست قبلی داره. هر جایی نمی شه وارد داستان شد، هر جایی نمی شه داستان رو ول کرد و درباره یه چیز دیگه نوشت.
این جا داستان به قسمتی رسیده که اصولا نباید ولش کنیم. چون توجه مرگخوارا به نقطه ای جلب شده.
شما رابستن رو وارد داستان کردین، ولی اصلا از خط اصلی داستان خارج نشدین. برای همین هم ورودتون خیلی خوب بود. شروع پستتون درست بود و سوژه رو درست ادامه دادین.


نقل قول:
-این چیزای سفیدی که روش یکم لکه ی سیاه هست چقد خوشمزه میباشه.

همه ی مرگخواران به سمت کسی که این حرف رو زد،برگشتن. بلا که اون شخص رو شناخت گفت:
-رابستن تو این کاغذ رو خوردی؟
-ینی چه که کاغذ؟اسم این چیز خوشمزه کاغذ میباشه؟اینم باید یادداشت بشه کنم!
این که بلا رابستن رو می شناسه، منطقیه. اصلا هم مهم نیست که رابستن فضاییه.
حرکات رابستن جالب و خنده دارن. این که یه چیزایی رو یادداشت می کنه هم خوبه.
شکل حرف زدنش کمی داره انرژی شما رو می گیره. مجبورین روش تمرکز کنین. اگه خسته تون نمی کنه ادامه بدین...ولی جایی که حس کردین بهتره انرژیتونو صرف حرف زدنش نکنین خیلی ساده می تونیم فرض کنیم که رابستن حرف زدن رو یاد گرفته. بعدش هم به اندازه کافی سوژه داره...چون هر چیزی براش عجیبه و می تونه رفتارهای غیر عادی داشته باشه. همین کاغذ خوردنش خیلی خوب بود.


نقل قول:
لرد نگاهی به رابستن کرد و بعد رو به بلا گفت:
-این کیست بلا؟ما او را تا حالا ندیده ایم!
لرد همراه مرگخوارا نبود. مرگخوارا رو فرستاده بود که یه جادوگر سفید براش بیارن.
ولی زیاد مهم نیست. اینجور اشکالا رو راحت می شه اصلاح کرد.
کلا بهتره تا جایی که لازم یا مفید نیست، لرد رو وارد ماجرا نکنیم که داستان روون تر پیش بره. مرگخوارا راحت تر حرکت کنن.


نقل قول:
رابستن نمیتونست جلوی خودشو بگیره تا با لرد حرف نزنه برای همین وسط حرف بلا پرید.
-من رابستن میباشم.من یکی از طرفدارای شما میشه هستم.من همیشه شما رو از سیاره ی سیرازو دیده میکنم.من انقد شما رو دوست میداشته ام که سعی کردم قیافه ی خودم رو شبیه شما کرده بشم.
این جاش خیلی خوب بود. جدیت رابستن و آواتار شما که واقعا هم شبیه لرده، قضیه رو خنده دار کرده.


نقل قول:
لرد از رابستن خوشش اومد و با اخمی این علاقه رو ابراز کرد.
این جاش هم خوب بود. رفتار مضحک و متناقض لرد به شخصیتش میومد.


نقل قول:
همه مرگخواران از اول تا الان داشتن سعی میکردن که گفته های رابستن رو رمزگشایی کنن.کراب که فکر میکرد موفق شده گفت:
-ما قصد داشتیم جایی داره بریم ولی تو آدرس اونجا رو خورده شدی.
-تو بلد نیستی فارسی حرف بزنه باشی؟این چه وضع حرف زدن میباشه؟
این جاش هم خیلی خوب بود. شخصیت جدی رابستن طنز خوبی رو وارد نوشته شما کرده. بدون این که تلاش زیادی بکنین این شخصیت خنده دار شده و موقعیت ها رو هم خنده دار کرده. دیالوگ کراب خوب بود. این کارتون شخصیت رابستن رو از تکراری شدن نجات داده. از سوژه اش استفاده متفاوتی کردین که خیلی به جا بود.


رابستن خوب وارد داستان شد. این که نقشه رو خورده باشه هم خیلی خوب بود.
یه راه بهتر برای همراهی با مرگخوارا داشت. این که بگه آدرس رو خورده...ولی مرحله به مرحله یادش میاد. اینجوری لازم نبود درخواست کنه. مرگخوارا مجبور می شدن همراه خودشون ببرنش. این که مجبور باشن تحملش کنن، بامزه تر می شد. ولی همینجوری هم منطقی بود. رابستن اونقدر عجیب و غریبه که زیاد به حضورش اهمیت نمی دن. ازش نمی ترسن.


شما تازه واردین...درباره چند پست دیگه تون هم نظرمو گفته بودم، ولی این یکی خیلی بهتراز قبلیا بود. نوشته هاتون داره از حالت خام خارج می شه. سوژه رو خوب پیش بردین. شخصیت هاتون خوب بودن. رابستنتون خوب بود. شخصیت خوبیه و می تونه سوژه های خوبی به داستان اضافه کنه. این خیلی خوبه که یه شخصیت جدید، قابل استفاده باشه. رابستن تو مسیر درستی قرار داره و به نظرم زود جا میفته و خودشو پیدا می کنه. همه جا لازم نیست وارد سوژه بشه. جایی که جا داره وارد بشه. ولی اگه نبود هم مهم نیست. سعی کنین یاد بگیرین بدون رابستن هم بنویسین. شخصیت های دیگه رو هم به اندازه کافی بشناسین که وقتی رابستنی در کار نباشه هم سوژه کافی برای نوشتن داشته باشین.


بازم بخونین و بنویسین. به سرعت دارین پیشرفت می کنین!




پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۶:۳۷ سه شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۷

رابستن لسترنج


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۰۹ پنجشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۳:۱۳ چهارشنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۰
از سیرازو
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 265
آفلاین
سلام لرد
پستیزده میباشم،میخوام که شما نقد کرده باشیدش


تا همیشه، لرد ولدمورت، ارباب من هستن می شن!

تو قلب من جا داشتن میشه!


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۰:۰۲ یکشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۲۱:۱۳:۲۵ پنجشنبه ۳۰ فروردین ۱۴۰۳
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6961
آفلاین
منم یه ساعته دارم فکر می کنم این کی چشم ما رو خواست و بهش ندادیم!

ما یه روزی میاییم ببینیم تو اون ریون چه خبره!

سلام!


بررسی پست شماره 808 دژ مرگ، گادفری میدهرست:


نقل قول:
دامبلدور فکر کرد و فکر کرد تا اینکه افکارش از مغزش سرریز شدند و از آن جایی که خیلی دامبلدور دموکراسی طوری بود، رو به محفلی ها کرد و پرسید:
صحنه اول، صحنه خوبی بود، ولی دو تا اشکال باعث شده که اونقدرا که لازمه، بهش بها داده نشه.
یکی این که خیلی سریع ازش رد شدین...این صحنه رو می شد کند تر و دقیق تر نوشت. می تونستیم صحنه عجیب و اغراق آمیز سرریز افکار دامبلدور رو بخونیم. افکار، هی بیشتر و بیشتر بشن و بریزن بیرون. جاری بشن روی زمین. اولش کسی متوجه نشه که اینا چی هستن...درباره افکار و محتواش بنویسیم...که چه شکلی هستن...و بعد دامبلدور بگه بهشون دست نزنین، اینا افکار منن. بیارین بریزین تو سرم!
دوم این که چون این جمله به جمله بعدی ربط داده شده، به خواننده فرصت توقف و فکر کردن دربارش رو نمی دیم.
این جا یه مکث لازمه که جمله تاثیرش رو بذاره.
همین دو مورد باعث می شن که خواننده بدون این که به اندازه کافی توقف و این صحنه رو تصور کنه، ازش رد بشه.


نقل قول:
گادفری همان طور که اره جَرقی اش را روشن و آماده در دستش نگه داشته بود، با شور و ذوق به مرگخوارها خیره شد.
شخصیتی در این حد شیطانی(که با اره منتظر باشه و بخواد مرگخوارا رو اره کنه) به نظر من برای محفل خیلی زیاده! دامبلدور اجازه حضور همچین شخصیتی رو تو محفل نمی ده. یا حداقل کنترلش می کنه. این شخصیت کمی خارج از کنترل به نظر می رسه. محفلیا لازم نیست همشون آدمای خوب و صد در صد درستکاری باشن(همونطور که مرگخوارا قرار نیست آدمای کلا بد و منفی ای باشن)...ولی این مقدارش حداقل به نظر من زیاده. چون این حس رو منتقل می کنه که گادفری شروره و از این شرارت لذت می بره.


نقل قول:
دامبلدور شکلک های شیطانی را در انتهای صحبت های محفلیون دید و با خودش فکر کرد احتمالا شیشه ی عینکش کثیف شده و شکلک قلب را مثل خنده ی شیطانی می بیند.
این جاش خیلی خوب بود. لب مرز بود...اگه کمی جلوتر می رفت حماقت خاصی به شخصیت دامبادور می داد که اصولا از طرف یه سفید نباید نوشته بشه. ولی خوشبختانه مرز رو رد نکرده و به جای حماقت، در حد یه ساده لوحی خوشبینانه باقی مونده. چیزی که از دامبلدور انتظار داریم. دامبلدور حالتی داره که ترجیح می ده خوشبینانه، بهترین برداشت ممکن رو از شخصیت و اتفاق داشته باشه، حتی اگه مغزش بهش بگه این درست نیست.


نقل قول:
یک آهنگ حماسی جومونگ طور در فضا پخش شد
اشاره به آهنگ و دوربین و کارگردان و اینجور چیزا، یه تاثیر مهم روی خواننده می ذاره. مقداری از توجهش رو جلب چیزایی می کنه که در واقع لازم نداریم. از جو و فضای جادویی و داستانی می بره بیرون. معمولا ارزشش رو نداره این کار رو بکنیم.
گذشته از این، اشاره به شخصیت ها و اسامی فیلم و سریال هم یه ریسکه. ریسکی که واقعا باید ارزشش رو داشته باشه که قبولش کنیم.
الان منی که جومونگ ندیدم، هیچ تصوری از این صحنه ندارم و احساس می کنم یه صحنه از داستان رو نفهمیدم. اینجور حس ها ممکنه کوتاه و گذرا باشن، ولی خواننده رو پس می زنن. باعث می شن شانس ادامه داده شدن پست کمتر بشه. مخصوصا اگه این اشاره ها تکرار بشن یا مربوط به قسمت مهمی از پست باشن. این جا خیلی مهم نبود، می شه حدس زد که به هر حال یه آهنگ حماسی پخش شده...ولی به نظر من ارزشش رو نداشته. بدون آهنگ و مثال هم می شد حمله کرد.


نقل قول:
بلاتریکس با یک دستش کروشیو می زد و با دست دیگرش شپش از داخل موهایش بر می داشت و داخل لباس های محفلی ها می ریخت. ماتیلدا کیسه ی فضولاتی را که به تازگی از داخل مرلین گاه جمع آوری کرده بود، روی سر و صورت مرگخوارها خالی می نمود. سو کلاهش را که لبه ی آن به تیغه هایی فلزی مجهز شده بود، مثل فریزبی به سمت محفلی ها پرتاب می کرد. گریک چوبدستی هایش را در چشم و دماغ ملت مرگخوار فرو می نمود ...
این قسمت شدیدا مضحک و غیر منطقیه.
و باید هم همینجوری نوشته می شد. درستش همینه که این جور برخوردها رو جدی نکنیم. تو سوژه ای که مرگخوارا رفتن دم در محفل و ازشون می خوان روح فراریشون رو پس بده، نباید انتظار منطق و برخورد جدی داشت. اگه جنگ یا برخوردی صورت بگیره هم اصلا جالب نیست که دو تا شخصیت چوب دستیاشونو بکشن و بطور جدی همدیگه رو طلسم کنن! جنگ این سوژه باید همینجوری باشه. سوژه ها هم بیشترشون خوب بودن. مربوط به شخصیت ها بودن. سرسری و برای رفع تکلیف نوشته نشده بودن. کلاه سو و چوب دستی های گریک خیلی خوب بودن. از سوژه های مختلف تو موقعیت های مختلف باید استفاده های مختلف کرد. این جا هم استفاده های خوبی شده.


نقل قول:
دقایقی بعد مرگخوارها یک گوشه از صحنه و محفلی ها نیز گوشه ای دیگر نشسته بودند. لرد با چهره ای خشمگین و در هم رفته به افرادش کروشیو تو آل می زد و دامبلدور هم با چهره ای که عشق و محبت از آن می بارید، ریش هایش را هم چون شلاقی بر فرزندان سفیدش فرود می آورد.
برخورد هر دوی اینا زیادی اغراق آمیز بود. برای قابل قبول شدن همچین برخوردی یا کل پست باید شدیدا اغراق شده و دیوانه وار نوشته بشه و یا برخورد این دو نفر هم کمی ملایم تر و قابل تصور تر باشه. ریتم پست شما به اندازه کافی تند هست...ظرفیت بیشترش رو نداره. برای همین به نظر من باید ملایم می شدن.


نقل قول:
بالاخره بعد از اینکه اعضای دو جبهه به اندازه ی کافی تربیت شدند، قرار شد که مرگخوارها به دنبال روح گم شده شان بگردند و محفلی ها هم مثل میزبان هایی آداب دان به آن ها کمک کنند. ولی همان قدر که جلوگیری از جذب دو قطعه ی نا هم نام آهن ربا سخت است، جلوگیری از جنگ و دعوا بین محفلی ها و مرگخوارها هم دشوار می باشد.
این توضیح خیلی خوب بود. کافی هم بود.
اگه جایی پست می زنیم که مایلیم سریع تر ادامه داده بشه، بهتره داستان رو کمی جلوتر ببریم و قدم بعدی رو کمی مشخص تر کنیم. مسیر رو برای نفر بعدی آماده کنیم. به جاش فکر کنیم!
ولی اگه برامون مهم نیست، همین پایان هم به اندازه کافی خوب و واضحه.(مورد قبلی رو برای پستی گفتم که مثلا به عنوان ناظر و برای زنده کردن تاپیک می زنیم).

شما خوب توضیح می دین...حتی توضیحاتتون از دیالوگ هاتون قوی تر هستن(حداقل در مورد این پست اینجوریه). این مزیت بزرگیه، چون خیلیا در مورد توضیح دادن مشکل دارن.


سوژه های شخصیت ها رو خوب و درست می گیرین ولی یه حالت تند روی خاصی دارین. این باید کنترل بشه. انگار تک تک شخصیت ها رو تا لب یه پرتگاه می برین و هر لحظه ممکنه هلشون بدین پایین که نابود بشن. این کار، یه استرس خاصی رو وارد نوشته می کنه که کمش خواننده رو جذب می کنه، ولی زیادش سنگین می شه. موقع نوشتن، بعضی شخصیت ها می تونن کمی کمرنگ تر باشن. یک قدم عقب تر باشن. شخصیت های به درد بخورتر بیان جلو و پررنگ بشن. همه شخصیت ها لازم نیست در اوج خودشون و به پررنگ ترین شکل ممکن ظاهر بشن.


پست شما سوژه های قابل نوشتن زیادی داشت. سوژه هایی که هر کدوم می تونن یه پست باشن. همون قسمت افکار دامبلدور می تونست یه پست کامل بشه. قسمت درگیری مرگخوارا و محفلی ها هم همینطور...قسمت دامبلدور و لرد هم همچنین. و قسمت افکار شیطانی محفلی ها و دامبلدوری که باورش نمی کرد.
شما هر کدوم از اینا رو کوتاه نوشتین و رد شدین...ولی این کارتون باعث نمی شه که پست ناقص باشه یا خواننده احساس کنه یه چیزی کمه. اینا قابلیت سوژه شدن داشتن و اگه می خواستین می تونستین یکی رو انتخاب کنین و فقط روی همون تمرکز کنین، ولی کوتاه نوشتنشون هم چیزی از پست کم نکرده.


شخصیت ها همگی خوبن...بجز گادفری! این یکی کمی مشکوکه. احساس می کنم خیلی راحت ممکنه از کنترل خارج بشه. شما نباید بهش اجازه بدین. شخصیت باید تو یه چارچوب خاص بمونه که بشه اسم "ایفای نقش" رو روش گذاشت. یادمه یه بار پست گریک رو نقد می کردم...بهش گفتم گریکِ پستتون چرا با بلاتریکس اینجوری حرف می زنه؟(حرف زدنش زیادی صمیمانه و شوخ بود)...گفت گریک یه شخصیت گیج و منگه که همه رو با زنش اشتباه می گیره. حواسش پرته. که بعد بهش گفتم اگه اینجوری باشه درسته. این شخصیت این حالت رو داره. دلیلش منطقیه.
در مورد گادفری هم این تمایل به شرارت و خشونتش باید کنترل بشه که بشه اسم جادوگر سفید رو روش گذاشت. مثلا همون اره شو می شه ملایم تر کرد. کارای عادی و روزمره رو با اره انجام بده. اره شو ببره سر میز صبحانه و باهاش میوه قاچ کنه. موهاشو کوتاه کنه...قلم پرشو تیز کنه. تاتسویا هم یه شمشیر داشت که به تنهایی و به شکل ساده سوژه خوبی نمی شد...برای همین به شمشیرش شخصیت داد. اسم گذاشت. شمشیرش حرف می زنه، غر می زنه. همین باعث شد ملایم تر و دوست داشتنی تر بشه. سوژه هاش هم بیشتر بشن.


پیازتو بردار و برو! بوی پیاز می گیریم.




پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۳:۴۶ جمعه ۲۴ اسفند ۱۳۹۷

ریونکلاو، محفل ققنوس

گادفری میدهرست


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۴۹ سه شنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۲:۴۰:۱۲
از خونت می خورم و سیراب میشم!
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
محفل ققنوس
ریونکلاو
پیام: 242
آفلاین
سلام بر لرد تاریکی ها

میشه لطفا این پست منو نقد کنین آیا؟ اگه نقد کنین، (کلاهش را برمی دارد و یک عدد پیاز از داخل آن درمی آورد.) بهتون پیاز میدم.

پ ن: لرد، چشم قشنگتونو بهم ندادین! غصه می خورم!




پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۰:۲۴ چهارشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۷

اشلی ساندرز old


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۲۴ چهارشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۹:۳۱ شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۸
از لندن گرينويچ
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 205
آفلاین
سلام لرد.
چطورید؟ روبه رشدید؟
چند وقتی بود حرکتی نزده بودیم گفتیم یه تکونی بخوریم یه پستم زدیم. که اگه نقدخونتون بازه بنقدید.

نقل قول:
سلام لرد.
سلام اشلی


نقل قول:
چطورید؟ روبه رشدید؟
ما همواره خوب و رو به راهیم! در اوقات فراغت، رشد هم می کنیم.


نقل قول:
چند وقتی بود حرکتی نزده بودیم گفتیم یه تکونی بخوریم یه پستم زدیم. که اگه نقدخونتون بازه بنقدید.
بازه که تونستی پست بزنی خب ساندرز!


نقد پست شما ارسال شد!



ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۷/۱۲/۲۳ ۲۱:۴۹:۳۰

تا حالا کسی با گیتار زده تو سرت!؟


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۷:۱۷ دوشنبه ۶ اسفند ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۲۱:۱۳:۲۵ پنجشنبه ۳۰ فروردین ۱۴۰۳
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6961
آفلاین
تاپیک نقد موقتا( هفت-هشت روزی) تعطیله.

....................

گریک


نقل قول:
ما دوباره با سری افتاده آمدیم!
ما باختیم!
افتاده چرا؟ کلی نویسنده خوب تو سایت داشتیم که باختن. دوئل اینجوریه. یه بار می بری یه بار می بازی. سوژه...شرایط خودت...رقیبت...مهارتت در مورد پست های تکی...همشون نقش دارن.


لینک تاپیک داده سر من! لینک پست بدین!


بررسی پست شماره 518 باشگاه دوئل، گریک الیواندر:


به نظر من اشتباه اصلی شما اینه که رو قسمت های کم اهمیت تر و کم ظرفیت تر داستان تمرکز کردین.

سوژه مون ارثیه اس.
اولین کاری که باید انجام بدیم اینه که فکر کنیم این ارثیه چی می تونه باشه. گریک رو در نظر می گیریم...شخصیتش رو...این که بزرگ فامیلشون چه جور آدمی می تونه باشه. چه نظری ممکنه درباره گریک داشته باشه.
بعد از این که بهترین گزینه رو پیدا کردیم، به این فکر می کنیم که گریک با شنیدن این خبر چه فکر و خیالایی ممکنه بکنه؟
اینم باز فرصت مهمیه که از شخصیت خودتون استفاده کنین.
بعد این دو مورد رو به هم وصل می کنیم و اون وسط از سوژه های فرعی غافل نمی شیم. مثلا گریک برای خوندن وصیتنامه برگرده به خونه اجدادیش...با خانواده و فامیل گریک آشنا بشیم. این خودش سوژه فوق العاده ایه.

اشتباه بعدی شما کاری بود که قبلا هم زیاد انجام می دادی.
تکیه بیش از حد روی دیالوگ ها.
قسمت اول پست(که گریک و دوستاش دور هم جمع شدن) به همین دلیل یه حالت شلوغی و گیج کنندگی داره.
روی هر شخصیت فکر کنین. حتی شخصیت های ناشناس. می گم دیالوگ ها رو زیاد پشت سر هم ننویسین...ولی این که صرفا برای توضیح دادن، یه خط بنویسین اصلا خوب نیست. شخصیت ها باید شخصیت داشته باشن. یک حرکت، یک رفتار، یک نگاه، می تونه شخصیتشونو به ما معرفی کنه.


نقل قول:
گریک تا اسم ارث رو شنید لبخندی به پهنای صورت زد!
- از همون اولم می دونستم اون کلا آدمِ سخاوتمند و بخشنده ایه!
این تغییر ناگهانی گریک خیلی خوب بود.


در مرود قسمت اول، اون ایرادی که قبلا گفتم وجود داره. البته این در حالت عادی یه ایراد نیست...ولی ممکنه شخصیت شما رو غیر از چیزی که مد نظرتونه معرفی کنه. قسمت بحث گریک با دوستانش رو بخونین... و بعد تغییر ناگهانیش رو.
اینجا هم گریک یه آدم کاملا تیز و باهوشه. اثری از اون گریکی که ملتو با همسرش اشتباه می گیره و دچار حواس پرتیه، نیست. به نظر من نمی شه گفت گاهی این جوری می شه و گاهی اونجوری...شخصیت، خودشو گم می کنه. باید یکیشو انتخاب کنین.
این جا مثلا اگه قرار بود گیج نشونش بدیم، وسطا می تونست یه حرف بی ربط بزنه...یا جوابای پرت و پلا بده. حرف اصلی رو هم لابلاشون بزنه.


نقل قول:
خانه ی الیواندر بزرگ

- یا مرلین، یامرلین... خانوما، یا مرلین!

والریا، صدای پسرشو شنید.
- بیا داخل گریک!

گریک وارد خانه شد. مامانشو پیدا کرد، رفت و کنارش نشست.
بعد از گذشت دقایقی، والریا نگاهی به گریک کرد.

- خاک تو سرت!... یکم گریه کن، مثلا پدر بزرگت مرده!
- خب مامان چیکار کنم گریه ام نمیاد... خودت که می دونی من چقد ازش بدم میومد!
- مرلینا، من چه گناهی کردم که همچین بچه ی خنگی رو به من دادی؟... پسرم، من می دونم، بقیه که نمی دونن... تو باید برای ظاهر سازی هم شده گریه کنی!... بحث، بحثه ارثیه ست!
این قسمت، جایی بود که باید دیالوگ رو کنار می ذاشتین و توضیح می دادین. در مورد خانواده گریک...خونه شون...جو حاکم بر اونجا...وسایل...همه چی! این جا فضاسازی لازم داشت.


یه ایراد دیگه پست اینه که شدیدا جو غیر جادویی داره. یکی دو تا توضیح لازم داشت که فضا رو جادویی تر کنه. همین خونه الیواندر ها محل مناسبی برای این توضیح بود. یه چیزی مثل ساعت دیواری خونه ویزلی ها. اینم یه جایی برای نشون دادن خلاقیت بود. قسمت مربوط به گریه کردن و شعر خوندن برای مادربزرگ هم همین حالت رو داشت. صحنه خوب بود...شعرا خیلی بد نبودن...ولی فضا زیادی غیر جادویی بود. یه اشاره کوچیک می تونست این اشکال رو بر طرف کنه. مثلا این که مادربزرگ به جای سیلی از چوب دستیش که حالا به دلیل کهولت سن، دیگه نمی تونه باهاش جادو کنه استفاده می کرد.


نقل قول:
وکیلِ الیواندر بزرگ وارد خونه شد. گریک تا اونو دید از جاش بلند شد.
- سلام آقای وکیل خیلی خوش اومدین!
- سلام گریک جان، خیلی ممنونم!

تو دستِ وکیل یه جعبه ی بزرگ بود.
وکیل رفت رو مبل نشست. در همین حین مادربزرگ دوباره به هوش اومد.

- سلام وکیل جان... خوش اومدی!
فرصت ها رو از دست ندین. این جا دنیای جادوییه. هیچ اشکالی نداره که وکیل الیواندر یه جونور باشه...یا یه گلدون سخنگو...
سوژه ها از همین فرصت ها در میان. باید ببینین و بگیرینشون.
الان چیزی در مورد ظاهر وکیل نمی دونیم...حتی اگه انسان معمولی بود هم بهتر بود یه توضیحی دربارش داده می شد.


نقل قول:
وکیل شروع به خوندن وصیت نامه ی الیواندر بزرگ کرد و تک تک اموالشو تقسیم کرد ولی چیزی به گریک نداد.

- ببخشید آقای وکیل چیزی به من نداده؟
اینم یه فرصت خوب بود. صحنه جالب بود. این که وکیل هی وصیتنامه رو بخونه و اموال رو تقسیم کنه. تا آخرین تکه وسایل بی ارزش و بی ربط پدربزرگ رو به افرادی که هیچ ارتباطی باهاش نداشتن بده...و گریک منتظر باشه ولی چیزی بهش نرسه.


نقل قول:
داخل جعبه یه کلاه سیاه بود.
مرحوم همیشه شخصیتا رو قاطی می کرد.

پست خیلی سریع تر از چیزی که باید، تموم شده.
این قسمت یا باید کمی بیشتر توضیح داده می شد و یا شیء انتخابی به وضوح و به شدت با شخصیت گریک در تضاد می بود. کلاه این تاثیر رو نمی ذاره. برای همین آخر پست هم تاثیر گذار نشده. پست کلا کمی عجله داشت که به نتیجه و پایان برسه.


سوژه کلی بد نبود...ولی اون ضربه ای رو که لازم بود نزده بود.

گریک، کمی بیشتر از حد لزوم پررنگ شده بود. مثل هنرپیشه ای که هی سعی می کنه خودشو بندازه جلو و جیغ و داد و شوخی کنه و مطرح بشه! کنترل شخصیت رو حفظ کنین. هم شخصیت خودتون و هم بقیه شخصیت های حاضر در پست رو.
شخصیت مادر گریک نسبت به بقیه بهتر بود.


دیالوگ ها بد نبودن...ولی توضیح لازم داشتن.


اگه سوژه های مخفی شده در لابلای موقعیت ها رو می گرفتین، پست می تونست خیلی بهتر بشه. اینم چیزیه که با کسب تجربه، می تونین یاد بگیرین.


یه اتفاق خوبی که توی پست افتاده اینه که زیاد و بی دلیل از شکلک استفاده نکردین. کسایی که به دیالوگ تکیه می کنن، معمولا به شکلک ها هم تکیه می کنن. ترجیح می دن به جای توصیف حالت ها و احساسات، یه شکلک بزنن و رد بشن...ولی شما این کار رو انجام ندادین.

روی هم رفته، بد نبود...اشتباه نبود. ولی کمی ناقص بود. کمی خام بود. نباید کلا عوضش کنیم. باید همین چیزی که هست رو کمی اصلاح و تقویت کنیم که همه چی بهتر بشه.


برو گریک!




پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۲:۳۵ شنبه ۴ اسفند ۱۳۹۷

گریک الیواندرold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۳۲ جمعه ۲۷ مهر ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۰:۱۸ پنجشنبه ۲۶ مرداد ۱۴۰۲
گروه:
کاربران عضو
پیام: 156
آفلاین
سلام لردا!
ما دوباره با سری افتاده آمدیم!
ما باختیم!
البته می دونین، من سر سفره ی مرحومِ مغفور شادروان ،بروس لی، نون و نمک خوردم زشت بود که سو رو ببرم!
و باختمم اصلا به این ربط نداشت که سو بهترین پستش تا الان رو توی دوئل زد!
این همه حرف زدم که بگم:
لطفا اینو نقد کنین!

پ.ن: خنده ی گشاد من از گریه غم انگیز تر است.


Ravenclaw is my everything



تصویر کوچک شده


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۰:۰۱ دوشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۷

لودو بگمن


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۳۹ یکشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۱:۴۲ یکشنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۱
از Wizardry pardic
گروه:
کاربران عضو
پیام: 158
آفلاین
مجددا سلام خبیث جان ،
اول یه سوال فنی داشتم ، شما مگه خبیث نیستی؟
لرد خبیثه دیگه فکنم !
پس بیتربیتیش کجاس ؟این اشلی باخته خودشیرینی میکنه
حالا هدف از مراحمت ،این پست یه رقابت دوستانس که بین محفلیونه و مرگخاریون درش نیستن

ورزشیه باید قالبش کوییدیچ باشه و موضوع هم داره که موضوعش "خیانت" و بازهم که آلبوس جانه جانان تعیین کرده !

میخواستم طی عرض خسته نباشید چون شما نقاد جدید بنده شدین زحمت بکشین نقد بفرمایید.

(چه سیاستی)



ما هر وقت مایل باشیم خبیث می شیم و هر وقت مایل باشیم پر از شفقت و مهر!

اولا که مرگخوار!
بعدش هم جان جانان. این "ه " های اضافه شما رو من حذف خواهم کرد.

پستی که امتیاز دهی می شه رو اصولا بعد از امتیاز دهیش نقد می کنیم. ولی این جا چون تو پیام شخصی ارسال می شه و تاثیری روی امتیاز دهنده نداره، نقد می کنم.
شما می دونین...خودتون هم گفته بودین که نقد ربطی به امتیاز و داور نداره. ولی باز اشاره می کنم که نقد من و امتیاز داور ممکنه با هم فرق داشته باشن. چون ملاک ها و سلیقه مون فرق می کنه. حتی ممکنه کاملا متضاد باشن. یکی از دلایلی که من اختصاصی نقد می کنم هم همینه. که طرف تکلیفش با خودش روشن باشه. گیج نشه.

نقد پست شما ارسال شد.



ویرایش شده توسط لودو بگمن در تاریخ ۱۳۹۷/۱۱/۲۹ ۰:۱۹:۴۵
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۷/۱۱/۲۹ ۲۲:۳۴:۳۴

تصویر کوچک شده


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۲:۰۹ شنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۲۱:۱۳:۲۵ پنجشنبه ۳۰ فروردین ۱۴۰۳
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6961
آفلاین
لودو

ما جواب سلام نمی دیم! چنین اربابی هستیم.


بررسی پست شماره 516 باشگاه دوئل، لودو بگمن:


قبل از هر چیزی در مورد چیزی بگم که فکر می کنم در نگاه اول توجه همه رو جلب کنه!
شکلک ها چرا جفتی گذاشته شدن؟
اونقدر این موضوع تکرار شد که فکر کردم یه اشتباه فنیه! مثلا شما یک بار می زنین و اونا دو بار میان.
اضافه کردن شکلک ها، اون احساس رو بیشتر نمی کنه. فقط پست رو شلوغ می کنه. مخصوصا اگه شکلک ها متحرک باشن(که بیشترشون هستن). علامت ها هم همینطور. تاکیدی رو که یک علامت یا شکلک داره، دو تاشون نداره...برای این که یه حالت ساختگی ای پیدا می کنه که تاثیرش کم می شه.
شکلک یکی...علامت یکی.


نقل قول:
_نه لودو کاملا جدی ام ، تو انتخاب شدی که به بانک گرینگاتز بری و به جن ها این دستور رو ابلاغ کنی که از این به بعد قراره هابیت ها اونجارو اداره کنن.
این مهم ترین قسمت دوئل شما بود. انتخاب تصمیم. البته یه راه جبران فرعی داشت. اونم نوع ابلاغ و عکس العمل بعدش بود. شما باید رو این دو مورد تمرکز می کردین. تصمیم باید به اندازه کافی قوی باشه...ولی اگه نبود یا نتونستیم تصمیم مناسبی پیدا کنیم، می تونیم روی بخش دوم تمرکز کنیم. اونو تقویت کنیم.

سوژه ای که انتخاب کردین به نظر من خوب بود. در قدم اول ضربه لازم رو به خواننده می زنه و در قدم دوم سوژه کافی برای نوشتن داره.


نقل قول:
_آهای لودو شنیدم امروز مهر رسمیه وزارت خونه رو گواهی نامت میخوره
مهر رسمی ورازتخونه.
غلط املایی همیشه ممکنه باشه. من و بقیه هم ممکنه داشته باشیم. ولی اشاره بهش حداقل باعث می شه به شکل غلط کلمات عادت نکنیم.
می ذاره درسته.
اصابت.


روی ظاهر پستتون باید کار کنین. مورد اول همون شکلک ها و علامت ها بودن که گفتم. مورد دوم هم زمان ها و مکان ها و تیتر ها هستن که باید از بقیه متن جدا بشن. اینا رو ضخیم(bold) کنین. قبل و بعدش هم فاصله بذارین که کاملا از متن جدا بشن.


نقل قول:
دفتر رئیس وزارت خونه
(هری پاتر)
این که هری رو وزیر سحرو جادو در نظر گرفتین، انتخاب خوبی بود. اینا موقعیت های فرعی خوبی هستن که سوژه هامون رو بیشتر کنیم. اینا جاهایی هستن که باید محدودیت های کتاب رو کنار بذاریم و انتخاب های خودمونو انجام بدیم. انتخاب هری خوب بود...ولی یه اشکال دیگه وجود داشت:
نقل قول:
_چطوری مرد ؟ این دو هفته چطور گذشت برات ، با دشواری؟؟

نقل قول:
_ اوه خدای من بوی کارمندای کسل کننده اینجارو میدی یاااارووو
شخصیت هری، با شخصیتی که ما از هری می شناسیم فرق می کنه. بیشتر شبیه لودوی دوم شده.
یا باید شخصیت رو شبیه هری می کردین و یا یه شخصیت دیگه رو انتخاب می کردین که این ویژگی ها بهش میومد.

قسمت قبل از اعلام ماموریت، کمی بی دلیل کش داده شده. بهتر بود یا حذف بشه، یا کوتاه تر نوشته بشه و یا کمی در مورد شخصیت ها و دیالوگ هاشون تجدید نظر بشه.
طرز حرف زدن لودو با هری هم کمی عجیب و غریبه. هر چی باشه هری وزیر سحرو جادوئه...لودو کارمند اونجاست.


این "ه" های اشتباه رو زیاد می ذارین:
نقل قول:
_طی سال های گذشته جن ها شاکیان خصوصی زیادی داشتن ، جدیدا دزدیای بانک زیاد شده و میانگین سنیه کارمندا رفته رویه صد و پنجاهو هشت سال !!!
میانگین سنی کارمندا... روی صد و پنجاه و هشت...


نقل قول:
_بیا با این موضوع که لودو میتونه جن هارو راضی کنه کنار بیایم ، آخه کودوم آدم عاقلی بانک رو به موجوداتی میسپره که به دزدی معروفن ؟؟
این جمله به نظر من جمله ای بود که تو بخش اول پست می شد بیشتر دربارش نوشت. این گفت و گو می تونست قبل از ورود لودو انجام بگیره...یا حتی وقتی لودو دستور رو می گیره.


نقل قول:
_بله آقای بگمن بنده شنیدم اون ابله چه تصمیم گستاخانه ای برای ما گرفته ، چی با خودش فکر کرده ؟ چون ولدمورتو شکست داده میتونه رئیس کل دنیا باشه؟؟
این دیالوگ خیلی خوب بود. خیلی واقعی به نظر می رسید. حرفی بود که به احتمال زیاد بعد از شکست ولدمورت پشت سر هری زده می شد.

آخر جمله ها علامت می ذاریم. هر جمله ای. خیلی از علامت هاتون نیستن.


درگیر شدن لودو با جن های گرینگوتز خیلی خوب بود.
یه کار خوب دیگه ای که انجام دادین این بود که برای یکی از جن ها شخصیت قائل شدین. دربارش توضیح دادین. این باعث شده صحنه ها تاثیر بهتری بذارن.


قسمت کشته شدن اشلی، کمی سریع پیش رفته. اگه کمی کند تر و با توضیح بیشتر نوشته می شد، غافلگیر کننده تر می شد. اومدن و کشته شدنش کمی خام مونده.
شکلک های این دیالوگ لودو هم با جو هماهنگ نیست:
نقل قول:
_لعنتی بهت که گفتم برو ، گفتم به هوش من اعتماد کن !! من که گفتم ماموریت منه و به تو احتیاج ندارم ....
یه حالت طنز بی دلیلی ایجاد کرده که برای این قسمت مناسب نیست.

سوژه خوبی انتخاب کردین...ولی شکل نوشته شدنش ایرادایی داشت. هم از نظر ظاهری و هم محتوا و هم شخصیتی.
پست قسمت های اضافه داشت که مربوط به بخش اولش بود.


اصل داستان قشنگه...ولی روی ظاهر و محتواش باید کار بشه.

................................

اش!


نقل قول:
سلام لرد
چطورید؟
سلام اش. ما خوبیم.


نقل قول:
این بی تربیت بهتون گفت خبیث جان!؟
گفت...ما هم جواب سلامشو ندادیم!


نقل قول:
مگه میشه پست دوئل اونو نقد کنید مال منو نقد نکنید؟
فکر می کنیم نشه!


نقل قول:
پس لطفا نقد کنید.

نقد می کنیم. پست های دوئل شما با پست های عادیت فرق می کنن. امیدوارم این جوری بتونی ایراداشونو بفهمی.


نقل قول:
هنوز زنده ام با لینی کنار اومدم، ساده نبود نمی دونین چندتا نیش خوردم...
می دونیم...ما سالهاست داریم با لینی زندگی می کنیم. همین هکتور می دونی چقدر نیش خورد تا هکتور شد؟


نقل قول:
کلاه اواتارتون کو؟ قشنگ بود.
کلاه پارتی داشتیم با مرگخوارا...تموم شد دیگه. گفتیم برش داریم.
ما اصلا نفهمیدیم چی شد.
اینا یه گفتگوی کلاهی انجام دادن...هی سر خودشون و همدیگه کلاه گذاشتن. یهو ما دیدیم اینم گذاشتن سر ما. همین هکتور گذاشته بود...سر فرصت نصفش می کنیم.


بررسی پست شماره 517 باشگاه دوئل، اشلی ساندرز:


نقل قول:
اش! چون پست های شما رو من نقد می کنم کاملا می دونم که از کجا شروع کردی و چطوری می نویسی و نقاط ضعف و قوتت کدوما هستن.
اول اینو بگم که پست های عادیت خیلی بهتر از پست های دوئلت هستن. این اتفاق بدی نیست. معمولا برعکسش اتفاق میفته. خیلیا پست تکی و سوژه دار رو می تونن بنویسن، ولی براشون سخته که وارد سوژه های ادامه دار بشن.
پست های ادامه دار شما هم کلی اشکال داشت. کم کم بر طرف شد. ایراد های پست های دوئلت هم بر طرف می شه.

مورد اول انتخاب سوژه برای داستانمونه.
این که هاگوارتز تبدیل به هتل بشه بد نیست...ولی خیلی تصمیمای مسخره تر و جالب تر و غافلگیرکننده تر می شه گرفت. گاهی باید یه کمی ساده تر فکر کنیم. یه موقعی بود که همه فکر می کردم سوژه هر چی بزرگتر باشه، بهتر می شه. مثلا تو ماموریت ها سوژه ای که داده می شد جنگ هاگوارتز بود.
یه مدت که گذشت کم کم فهمیدن که سوژه های کوچیک، موقعیت های جالب تری ایجاد می کنن. یه موردی که شما باید روش کار کنی همینه. هاگوارتز یه مدرسه بزرگه...لازم نیست تبدیل به جایی بزرگ مثل هتل بشه. جایی که شاید فرق خیلی زیادی با وضعیت فعلیش نداشته باشه...می تونه تبدیل به یه نونوایی بشه...یه دکه روزنامه فروشی...یه جغد دونی...یا هر چیزی که با وضع فعلیش خیلی در تضاد باشه. با تاریخچه اش. با ظاهرش.
این در مورد این سوژه اس.
در مورد سوژه های دیگه هم می شه فکر کرد. می تونی تمرین کنی. سوژه های دوئل های قبلی این جا هستن. لازم نیست یه پست کامل بنویسی. می تونی یه سوژه رو انتخاب کنی و تو دو سه خط بنویسی که برای این سوژه چه ایده ای داری. اگه خواستی می تونی برای من بفرستی که انتخاب هایی که شاید ندیدی رو بهت بگم(یا اگه خوب بود هم بگم این خوبه). کم کم یاد می گیری چطوری فکر کنی. تمرین خیلی مهمه. ما داورا وقتی سوژه می دیم، کلی ایده جالب تو ذهنمون شکل می گیره. چون زیاد با سوژه ها سرو کار داریم. ناخودآگاه تمرین می کنیم.

مورد بعدی شخصیت هات هستن. شخصیت هات شدیدا ایراد دارن. اینجا ایراد دارن. چون پست های عادیتو نقد کردم و می دونم در مورد شخصیت ها در حالت عادی مشکل خاصی نداری. تو پست دوئل چرا کنترل شخصیت ها از دستت خارج می شه؟
این دو مورد ایراد های اساسی پستت بودن. در مورد شخصیت ها وقتی بهشون برسم توضیح می دم.


نقل قول:
مرد گنده این یه هیپوگریف خوشحال به سمتم یورتمه می رفت
نوشتن عین رو بلدی...چون در ادامه پستت نوشتی. پس این فقط یه بی دقتیه. ولی وقتی این بی دقتی تو اولین جمله پستت اتفاق میفته، تاثیر بدی روی خواننده یا داور می ذاره. همین یه ایراد کوچیک باعث شده طنز این جمله بی تاثیر بشه...در حالی که جالب هم بود.


نقل قول:
صدامو بالابردمو سر هری پاتر وزیر سحر و جادو داد می زدم.

نقل قول:
کاملا زده بود به سرم، داشتم وزیر سحر و جادو رو تهدید می کردم؟
این دو تا توضیح، خوب بودن. نشون می داد که اگه اشلی داره داد می زنه یا رفتار غیر عادی ای داره خودشم می دونه که این رفتار با وزیر سحروجادومناسب نیست.


نقل قول:
سکوتی تو دفتر برقرار شد، وزیر خودش را روی صندلی چرخدار ول کرد; به نظر می اومد چیزی یادش اومده، لبخندی شیطانی روی لب هایش نشست و برگه ی استخدامو دستم داد.
هری یه شخصیت کاملا مثبت نیست. خیلی کارا ازش بر میاد...ولی این که بی دلیل اینجوری شیطانی بشه، منطقی نیست. یا شخصیت رو عوض کنین و یا رفتار رو متناسب با شخصیت کنین. مثلا می تونستی یه بهانه خوب دستش بدی...بهانه ای که اصرارش برای استخدام نکردن اشلی رو توجیه کنه. مثلا یه سابقه سیاه برای اشلی.


نقل قول:
این مدرسه هیچ سودی باسه وزارت نداره و دانش اموزا حتی یه گالیونم باسه حضور تو مدرسه نمی دن.
واسه...یا برای.
خیلی دیدم می نویسن باسه...ولی اشتباهه.


روند پست تا جایی که هری و اشلی دارن با هم حرف می زنن، باز تا حدودی قابل قبوله...ولی بعد از اون دیگه خیلی عجیب و غریب می شه. بیشتر شبیه یه خوابه. که اتفاقا هیچ اشکالی هم نداشت که خواب باشه. شخصیت ها می تونستن عجیب و غیر منطقی رفتار کنن. کاملا آزاد بودی...ولی آخرش مثلا اشلی از خواب می پرید! در مورد سوژه و دوئل هم مشکلی پیش نمیومد. چون سوژه رو نوشته بودی.


بعضی از قسمت ها توضیح لازم داشت. مثلا این که هری بگه "هاگوارتز دردسر بزرگ وزارتخونه اس" کافی نیست. حتی اگه واقعیت نداشت. یه توضیحی لازم داشت که چرا هاگوارتز به نظر هری ای که عاشق هاگوارتز بود، یه دردسره؟


نقل قول:
- سنتور چیه بی تربیت! از کی تا حالا به مدیر سابقت می گی سنتور؟ عوض سلام کردن شه.
این دیالوگ و مخصوصا شکلک اصلا با شخصیت دامبلدور متناسب نیستن. در ادامه دیالوگ و شکلکی داریم که از این یکی هم نامتناسب تره.
نقل قول:
- سلام اشلی. چیزی می خوای؟


چارچوب اصلی شخصیت ها رو حفظ کن. درباره دامبلدور می شه طنز نوشت...به شرطی که دامبلدور، دامبلدور باقی بمونه. در غیر این صورت این شخصیت دیگه دامبلدور نیست. چیزی که می نویسی جزو ایفای نقش نیست. یه داستان معمولی می شه با شخصیتی که ما نمی شناسیم. تو این سایت و این ایفای نقش، بی ارزش می شه.


اصطلاح های "عین تسترال" و "عین هیپوگریف" رو چند بار تکرار کردی. اینا خوبن...ولی تکرارشون نکن. بی مزه می شن.


نقل قول:
- جیغ!!! یه سنتور پشمالو تو دفتر دامبلدوره! کمک!

سنتور با پشماش جلوی دهنمو گرفت.
- سنتور چیه بی تربیت! از کی تا حالا به مدیر سابقت می گی سنتور؟ عوض سلام کردن شه
سانتور پشمش کجا بود. نصفش اسبه و نصفش آدمه! یه جونور دیگه برای این جا مناسب تر می شد. ولی این صحنه خوب بود:
نقل قول:
عین تسترال به دامبلدور خیره شده بودم از زمان تحصیلم خیلی عوض شده بود موهاش و ریشاش دوبرابر شده بود...
شاید حتی سه برابر...
اینو می شد خیلی اغراق آمیزتر توضیح داد. طوری که مثلا انگار دامبلدور بین ریشش گم شده. ریشش کل اتاق رو گرفته.
(ریش یک عضوه...ریش رو جمع نمی بندن...اونایی که زیادن تارها یا موهای ریش هستن.).


نقل قول:
دامبلدور سفید ترین ادمی بود که می شناختم قطعا خیلی حرصش داده بودم که باهام تند صحبت می کرد.
سفید، صفت درستی نیست. معنی خاصی نداره. سفید رو باید تعریف می کردی...که منظورت چیه.
یه برداشت اشتباهی بین اعضای جدید وجود داره. اونم اینه که محفلی بودن رو مساوی خوب بودن می دونن و مرگخوار بودن رو بد بودن.
همه چی اینقدرا هم مطلق نیست.
مرگخوارا طرفدارای لرد سیاه هستن و محفلیا مخالفای اونا. اگه این مورد رو کنار بذاریم، مرگخوارا می تونن هر کدومشون آدمای خوب، راستگو، مهربون، مودب یا هر چیز دیگه ای باشن. بد هم می تونن باشن. و محفلی ها هم همینطور. می تونن ویژگی های خوب یا بدی داشته باشن. برای عضویت این دو گروه، خوب و بد بودن ملاک نیست.
گذشته از این مورد، دامبلدور حتی با لرد ولدمورت هم با کینه حرف نمی زد. شخصیتش اینجوری نبود. چه برسه به یه دانش آموز قدیمیش که نمی تونه کارای خیلی بدی هم انجام داده باشه.


نقل قول:
دامبلدور سوتی زد اول اتفاقی نیفتاد اما ناگهان هاگرید در حال گریه و فین کردن وارد دفتر شد.
شکم بزرگش محکم بهم خورد و مثل موشک به سمت دیوار بتنی پرتاب شدم و با سر به دیوار برخورد کردم، زمین خوردم و چندتا از تابلوهای مدیران قبلی تو سرم خورد، دیگه چیزی نمی دیدم فقط صدای دامبلدورو میشنیدم:
- عالی بود هاگرید ایشونو ببر پیش مادام پامفری به هری یه جغد بفرستو بگو این خبرنگار مضاحمم سر به نیست شد.
مزاحم!
این قسمت کاملا مبهم بود. اصلا مشخص نیست آخرش چی شده. اشلی رو ببرن پیش پامفری؟ پامفری که خوبش می کنه...پس چطوری سر به نیست شد؟
این که هری و دامبلدور با هم همچین نقشه ای بکشن برای شخصیت هاشون زیادی شیطانیه! مخصوصا با توجه به این که گفتی "این خبرنگار مزاحمم"...یعنی این اتفاق دائما میفته.


اشکال اصلی این پست شما شخصیت ها بودن. چیزی که باعث می شه زیاد نتونیم روی داستان تمرکز کنیم. قبل از هر چیزی به این مورد دقت کن. رفتار...حرف ها و شکلک ها.


در مورد سوژه ها و پیدا کردن ایده، کم کم بهتر می شی. یه کمی فکر و تمرین لازم داره. وقتی سوژه ای داری، یه مدت دربارش فکر کن. موقع نوشتن نه...قبلش. به کارای مختلفی که می شه با اون سوژه انجام داد فکر کن. به شخصیت هایی که به دردش می خورن. به موقعیت هایی که شاید به ذهن هر کسی نرسه.
علامت ها رو درست و کامل بذار. موقع خوندن روی لحن جمله ها تاثیر می ذاره.


تمومم شد اش!





پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۸:۲۵ جمعه ۲۶ بهمن ۱۳۹۷

اشلی ساندرز old


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۲۴ چهارشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۹:۳۱ شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۸
از لندن گرينويچ
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 205
آفلاین
سلام لرد
چطورید؟
این بی تربیت بهتون گفت خبیث جان!؟
مگه میشه پست دوئل اونو نقد کنید مال منو نقد نکنید؟
پس لطفا نقد کنید.

هنوز زنده ام با لینی کنار اومدم، ساده نبود نمی دونین چندتا نیش خوردم...

کلاه اواتارتون کو؟ قشنگ بود.


تا حالا کسی با گیتار زده تو سرت!؟







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۳-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.