
سیریوس تا بید کتک زن را دید، خاطراتش با گرگینهی بی ملاحظه زنده شد. کنترل خود را از دست داد و اسکین سگیاش را فعال کرد و به سمت آن دوید.
- حملـــــه!
خاطرات شیون، محاله یادم بره! اون همه آواره، محاله یادم ... عه! پروف؟ سوراختون کو؟ 
- هر گردی گرو نیست بابا جان ... شرمنده!

با ضربهی زیردمی دامبلدور، سیریوس ندای «آخ ننه جان!» سر داد و رفت تا سازوکاری تشکیل بدهد بلکه با برف سال آینده برگردد.
- آهای! کسانی که با کلاغ مخالفید! شما نمیخواین حیاط خونهِی خانوم شاکری رو ترک کنین؟

- چرا بابا جان ... اما پای رفتن نداریم!
- خوب یکی کلمهی ممنوعه رو بگه تا پروف قابل حمل بشن دیگه!

- یعنی بگم «من»؟ اگه بگم «من»، جریمم نمیکنین؟ نه اصلا نمیگم «من». میخواین «منو» گول بزنین. رودولف همیشه تو کولبه همین حوقه رو روی «من» پیاده میکنه تا ببازم. اما «من» دیگه اون هاگرید سابق نیستم که گولشو بخورم. اثلا اگه گفتن «من» انقدر موهمه چرا خودتون نمیگین؟ «من» این همه کارت دارم ... یکی بگه که کمتر ... شت! فکر کنم از دهنم پرید گفتم «من»! اثلا «من» دیگه حرف نمیزنم!

علی ده عدد کارت به هاگرید داد.
- لعنتی! همیشه گفتم هفت بازی «من» نیست! «من» باید پوکر بازی کنم.

- یره تو بری چی انقده خنگی؟ ما که داریم هفت بازی نمیکنِم! حالا فعلا بیا ای دو تا کارتم داشته باش تا دیگه نگی «من»!
عه! نیگا هم تا مسخرش کردوم خودمم گفتوم «من»!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج












