هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۹:۲۰ دوشنبه ۱۹ تیر ۱۴۰۲

گریفیندور، مرگخواران

کوین کارتر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۳۴ چهارشنبه ۱۴ تیر ۱۴۰۲
آخرین ورود:
۱۷:۲۳:۳۹ سه شنبه ۲۸ فروردین ۱۴۰۳
از تو قلب کسایی که دوستم دارن!
گروه:
ایفای نقش
گریفیندور
کاربران عضو
مرگخوار
پیام: 155
آفلاین
مادام پامفری میره و میره و میره تا محکم برخورد می کنه به برج ستاره شناسی هاگوارتز.
نصف برج میریزه و یه چند تا دانش آموز بخت برگشته مجروح میشن. بخاطر ترکیدن چند تا دانش آموز هم به امتیاز مرگخواران اضافه میشه و اونا از شادی بالا و پایین می پرن.
بعد از اینکه تو بازی انگری سول ایترز موفق میشن میرن سراغ بازی بعدی یعنی دراگون کوئست. ماموریت بعدی یعنی تهیه دارو ها.

- حالا از کجا دارو پیدا کنیم؟
- از دارالمجانین.

و یک عده مرگخوار می ریزن دارالمجانین تا دنبال دارو بگردن.
- نابغه ها برگردین شوخی کردم باهاتون!

بلاتریکس اول محکم می کوبه پس کله ی تام جاگسن، که باعث میشه سرش کنده شده و قل بخوره و بره وسط خیابون; تا یاد بگیره از این به بعد موقعیت شناس باشه و الکی نمک نریزه و شوخی های بی مزه نکنه. بعد هم کروشیو سند تو آل می زنه که مرگخواران یاد بگیرن حرف هرکسی رو گوش نکنن و قبل از انجام عمل فکر کنن.
-
-
-
-
- ارباب بزنه نابودتون کنه! سه ساعته دارین چی کار می کنید.

مرگخواری که لباس تکنسین اتاق عمل رو پوشیده بود و بوی مواد ضدعفونی کننده بیمارستان رو میداد، به بلاتریکس نزدیک می شه
- بلا خودت به ما کروشیو زدی تا قبل انجام عمل فکر کنیم. ما هم خوب فکر کردیم. الان هم داریم میریم بیمارمون رو معالجه کنیم.

صبر بلاتریکس به پایان می رسه و با زدن آوادا زندگی مرگخوار نگون بخت را هم به پایان می رسونه.
- دارو رو از داروخونه می گیرن آی کیوها! حالا هم تا نزدم تک تکتونو مثل این کنم برین داروها رو بیارین!


ویرایش شده توسط کوین کارتر در تاریخ ۱۴۰۲/۴/۱۹ ۹:۴۸:۰۸

...I hold them tight, never letting go
...I stand here breathing, next to those who are precious to me





تصویر کوچک شدهتصویر کوچک شده



پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۲:۳۰ یکشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۲

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۲۲:۰۶:۱۳ سه شنبه ۴ اردیبهشت ۱۴۰۳
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 5466
آفلاین
مرگخوارا با تردید نگاهی به هم می‌ندازن. هیچ‌کدوم به راهکار پیشنهادی رامودا برای به مقصد رسیدن مادام پامفری اعتماد نداشتن، اما نکته‌ای که وجود داشت این بود که آیا مرگخوارا واقعا اهمیت می‌دادن که مادام پامفری به سلامت به مقصد برسه؟

به نظر میومد جواب این سوال خیر باشه، چون شونه‌ای بالا می‌ندازن و دوباره به سمت رامودا برمی‌گردن.
رامودا که این عکس‌العمل مرگخوارا رو به نشانه‌ی موافقتشون برای انجام کار می‌بینه، با جهشی پشت مادام پامفری خیز برمی‌داره و تا می‌تونه اونو به عقب می‌کشه.

اما قبل از رها کردنش مرگخواری که با هزاران امید و آرزو منتظر مخالفت دیگران بود، وقتی می‌بینه کسی قدم پیش نمی‌ذاره لب به اعتراض می‌گشایه.
- من می‌خوام قبل از انجام عملیات بهم اطمینان بدی که شلوارم صحیح و سالم به پاهام برمی‌گرده!

و با دیدن نگاه خیره‌ی مرگخوارا روی خودش که حاوی پیام "اون فقط یه شلواره، گذر کن!" ادامه می‌ده:
- چیه خب؟ اون یه شلوار عادی نبود، شلوار خاصی بود.
- ولی بیشتر به شلوار مامان‌دوز می‌مونه تا خاص‌ها!

رامودا از اون طرف جواب می‌ده:
- پس فکر کردی چرا از بین این همه شلوار مال تو رو انتخاب کردم؟ چون جنسش قابل اطمینان‌تر به نظر می‌رسید. حالا برو که رفتیم!

و قبل از این که اطمینانی جهت سالم موندن یا نموندن لباس به مرگخوار بی‌شلوار بده، مادام پامفری رو به سوی هاگوارتز رها می‌کنه...




پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۵:۴۳ جمعه ۲۴ تیر ۱۴۰۱

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۲۱:۱۳:۲۵ پنجشنبه ۳۰ فروردین ۱۴۰۳
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6961
آفلاین
خلاصه :

یه عنکبوت لرد رو نیش زده و لرد تبدیل به عنکبوت شده. مرگخوارا دنبال راهی می گردن که لرد رو به حالت انسانیش برگردونن. به هاگوارتز می رن و مادام پامفری رو می دزدن.
نجینی نگران لرده و می خواد اونو ببینه ولی مرگخوارا اجازه نمی دن.

..............................

- الان دو تا کار داریم. یکی این که مادام پامفری رو برگردونیم سر جاش و دوم این که بریم داروهای ارباب رو از داروخانه بگیریم.

-آماده اس!

صدای رامودا به گوش رسید و مرگخواران به طرف صدا برگشتند.
رامودا دو تیرک چوبی بزرگ را روی زمین نصب کرده بود و دو طرف یک تکه پارچه را به تیرک ها می بست.

یکی از مرگخواران با تردید پرسید:
- اون شلوار من نیست؟

"اون" دقیقا شلوار او بود.

رامودا توضیح داد:
- کشسانی مناسبی داشت. ازش برای ساخت این وسیله کاربردی بهره بردم. حالا مادام پامفری رو تحویلم بدین.

مرگخوار بی شلوار، مادام پامفری را برداشت و در مقابل رامودا روی زمین نصب کرد.

رامودا پامفری را جلوی شلوار کش آمده گذاشت و کشید و کشید و کشید.
- حالا ولش می کنیم و تا هاگوارتز می ره!




پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۲:۵۸ جمعه ۹ مهر ۱۴۰۰

اسلیترین، مرگخواران

هکتور دگورث گرنجر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۴۲ سه شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۱۸:۴۱:۴۰ چهارشنبه ۲ خرداد ۱۴۰۳
از روی شونه های آریانا!
گروه:
مرگخوار
اسلیترین
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 956
آفلاین
مرگخوار ها باید فکر میکردن. اگه نجینی، لرد رو تو این شرایط می دید پس میوفتاد و اون هم رو دستشون میموند. بنابراین بلا در رو وی صورت نجینی بست و جلسه ی اضطراری فورا تشکیل شد.

- الان باید چی کار کنیم؟
- دارو های لرد رو تهیه کنیم؟
- مادام پامفری رو بذاریم سر جاش؟
- غذا درست کنیم؟
- موسسه ی معجونی جدید تاسیسس کنیم؟
- بذارید من لیست کارایی که میتونیم انجام بدیم رو ببینم...
- چرا شماها نمیفهمید؟

با جیغ بنفشی که بلاتریکس کشید اتاق در سکوت سنگینی فرو رفت... و سکوت بود... و سکوت... و سکـ...

- یکی یه چیزی بگه!
- دارو های اربابو برم بخرم؟
- مادام پامفری رو بذارم سر جاش؟
- معجون درست کنم؟

از قرار معلوم تصمیم گرفتن با این جماعت خیلی سخت بود.


ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!




پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۳:۴۷ دوشنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۰

آلانیس شپلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۳۹ چهارشنبه ۱۲ خرداد ۱۴۰۰
آخرین ورود:
۱۹:۵۷ دوشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۲
گروه:
کاربران عضو
پیام: 128
آفلاین
- عنکبوت پاپا رو فس کرده؟ یا فیسش کرده؟

نجینی تند تند به سمت اتاق لرد خزید.

در اتاق لرد

- حالا این دارو های عجیب رو از کجا بیاریم؟ از داروخانه میشه خریدش؟

مادام پامفری به بلاتریکس نگاه کرد.
- بله میشه! مگه دارو رو از کجا می خرن به جز دارو خانه؟

تق تق تق

- پاپای من کجاست؟ من فیس شدم. نگرانشم. عنکبوت پاپا ی منو چی فس کرده؟

بلاتریکس سعی کاری کند که نجینی عنکبوت لرد رو نبیند.
- لرد هیچیش نشده نجینی. فقط ما داریم سعی می کنیم که اتاقشو تمیز کنیم و از شر تار عنکبوت ها تمیزش کنیم.

- همراه با مادام پامفری این کارو فس می کنید؟

- بله.

نجینی مشکوک به بلاتریکس نگاه کرد.
- مهم نیست من میخواهم پاپامو فس کنم. می خوام ببینمش.



پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۱:۵۴ دوشنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۰

رامودا سامرز


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۲۵ پنجشنبه ۴ شهریور ۱۴۰۰
آخرین ورود:
امروز ۱۰:۱۹:۴۷
از قلب شکننده تر توی دنیا نیس!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 56
آفلاین
خانه ریدل ها، اتاق لرد

-خب، گفتین مشکل بیمار چی بود؟
-اربابمون رو یه عنکبوت...
-ارباب؟! نکنه زبونم لال نوکرای اسمشو نبر هستین؟

بلاتریکس خواست حرف پامفریو تایید کنه و بگه به این موضوع افتخار می کنه، ولی اگه مادام پامفری می فهمید بیمار لرده، حتماً از درمانش کناره گیری می کرد!
-خیر خانم! ما برده های این عمارتیم که اینجا کار می کنیم و آخر ماه از اربابمون پول می گیریم!
-خیلیم عالی. مشکل بیمارتون چیه؟
-اربابمون رو یه عنکبوت نیش زده و ایشونم تبدیل کرده به یکی مثلِ خودش.

بلاتریکس که غرورش شکسته بود و حسرت می خورد که چرا به مرگخوار بودنش اعتراف نکرده بود، زیر لب غر می زد.
مادام پامفری نزدیک شد و با دقت به لرد نگاه کرد.
پس از معاینه لرد، مادام پامفری نسخه ای از داروهای عجیب و غریب نوشت و به بلاتریکس داد.

جلوی در خانه ی ریدل
-کجا پرنسس؟ بمونین مزاحمتون بشیم!
-فس! سو می دونی چه بلایی سر پاپا اومده فس؟
-نه پرنسس، بیاین بریم از پشت پنجره نگاه کنیم.

نجینی و سو رفتن پشت پنجره اتاق لرد و تلاش کردن که از قضیه سر در بیارن.
با دیدن تارهای ضخیم عنکبوت که روی پنجره نقش بسته بود، نجینی نگران شد و با سرعت به طرف درِ خانه ی ریدل رفت!


پسره ی خاله زنک!


پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۲:۵۴ یکشنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۰

هافلپاف

نیکلاس فلامل


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۴۳ دوشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۱۰:۵۲:۰۹
از تارتاروس
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
هافلپاف
ناظر انجمن
پیام: 240
آفلاین
تق تق تق

-فنریر برو درو باز کن.

این را بلاتریکس در حالی که دستش روی شانه ی مدام پامفری بود و اورا در طول راهرو راهنمایی می کرد گفت. فنریر دندان هایش را به هم فشرد و با بی حوصلگی دستگیره را چرخاند.

-چی میخوای؟

دخترک مو قرمزی پشت در ایستاده بود و قدش حتی تا دستگیره ی در هم نمیرسید. معلوم بود از شاگردان ترم اولی هاگوارتز بود چون نماد گریفیندور روی سنجاق سینه اش بود.

-پروفسور دامبلدور گفتن، میشه لطفا مادام پامفریمونو بدین؟! خودمون لازمش داریم.
-دختر جون میدونی اینجا خونه ی کیه؟
-نچ.
-پس شانس اوردی زود تر از اینجا برو و به دامبلدور هم بگو کارمون تموم شد خودمون میاریم میذاریم سر جاش.


دخترک کمی مکث کرد ولی انگار قانع شد، چون روپوشش را مرتب کرد و برگشت و از حیاط خانه با شتاب و هیجان بیرون رفت و راهی خیابان شد.
-پیش به سوی فمنیستی و شکست نر ها.

زارت

اتوبوس غول اسایی دخترک را گوجه تحویل گرفت و رب تحویل داد. در اتوبوس باز شد و نجینی دختر خوانده ی لرد ولدمورت، با ترس و دلهره ای که از هیس هیس کردن های پشت سر هم اش معلوم بود. از اتوبوس پیاده شد.

-چه بلایی سر پاپا اومده؟ داشتم میرفتم اردو که بهم خبر دادن حال پاپا خوب نیست. الان پاپا جان چطوره؟ من باید ببینمش.

و با عجله به سمت در ورودی رفت.


ویرایش شده توسط نیکلاس فلامل در تاریخ ۱۴۰۰/۶/۱۴ ۱۲:۵۸:۰۷
ویرایش شده توسط نیکلاس فلامل در تاریخ ۱۴۰۰/۶/۱۴ ۱۲:۵۹:۴۲

تصویر کوچک شدهتصویر کوچک شدهتصویر کوچک شده


پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۳:۰۵ شنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۰

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۲۱:۱۳:۲۵ پنجشنبه ۳۰ فروردین ۱۴۰۳
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6961
آفلاین
خلاصه :

یه عنکبوت لرد رو نیش زده و لرد تبدیل به عنکبوت شده. مرگخوارا دنبال راهی می گردن که لرد رو به حالت انسانیش برگردونن. برای دزدیدن مادام پامفری، تغییر شکل می دن و وارد هاگوارتز می شن.

.....................

مرگخواران تغییر شکل داده، با گام های آهنین در هاگوارتز قدم بر می داشتند.

- هی... شما...
-بدبخت شدیم. شک کردن. سه نفر به شک کننده حمله کنه. بی سرو صدا کارشو تموم کنین. دو نفر دیگه جلو می رن. منم نظارت می کنم که نقشه درست اجرا بشه.

دانش آموز ارشد به مرگخواران رسید.
-برای چی پاهاتونو اونجوری می کوبین زمین؟ بچه ها اون پایین کلاس دارن! مثل آدم راه برین. ده امتیاز از اسلیترین، گریفیندور، هافلپاف و ریونکلاو کم می کنم.

اسکورپیوس داشت با انگشتانش امتیازها را محاسبه می کرد که بلاتریکس رو به ارشد کرد.
-اولا که ارشدا نمی تونن امتیاز کم کنن. دوما اگه امتیاز رو از همشون کم کنی که چیزی عوض نمی شه.

ارشد دوباره گیج شد.
-ها؟ می تونستیم که...

ولی مرگخوارا با گام های آهنین به سمت درمانگاه حرکت کردند.

-پامفری؟
-مادام؟
-شما بازداشت هستید. باید همراه ما بیایین.

بلاتریکس داشت خشمگین ترین نگاهش را نثار پیتر می کرد که پامفری با پای خودش آمد.
-بریم.

-کجا؟

پامفری وسایلش را هم جمع کرده بود.
-مگه نگفتین باید همراهتون بیام؟ حتما مشکل پزشکی وجود داره دیگه. سریع تر بریم.

مرگخواران فهمیدند که بیخودی هی گام آهنین بر می داشتند و به همین سادگی مادام پامفری را از هاگوارتز خارج کردند و به خانه ریدل ها برگشتند.




پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۷:۵۵ جمعه ۱۲ دی ۱۳۹۹

مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲۰:۳۴:۱۸ چهارشنبه ۵ اردیبهشت ۱۴۰۳
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 827
آفلاین
مرگخواران چاره دیگری نداشتند. آنها برای بازگرداندن اربابشان از حالت عنکبوتی به حالت انسانی، به مادام پامفری نیاز داشتند و حالا مجبور بودند معجون مرکب پیچیده را حتی به قیمت شک اهالی هاگوارتز، امتحان کنند.

-با شماره سه، همه با هم می‌خوریم! حاضرید؟
-نه! دست نگه دارید!

فریاد گابریل برای بار ده هزارم بلند می‌شد.
با خشم دوباره لیوان هکتور را پر کرد و تار مویی درونش انداخت.
-نرو هک! دو دقیقه... فقط دو دقیقه ویبره نرو!

بلاتریکس نگاه از گابریل برداشت و شمرد!
-سه!

اعتقادی هم به فوت وقت نداشت و شمارش یک و دو را لازم نمی‌دید!
در کسری از ثانیه تغییرات شروع شد و دقیقه‌ای بعد خاتمه یافت.

-خب... می‌ریم سمت قلعه. کسی شک‌ کرد بهتون، بی سر و صدا بیهوشش کنین.

و ملت مرگخوار تغییر شکل یافته، راهی قلعه هاگوارتز شدند.


I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him


پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۶:۴۳ دوشنبه ۸ دی ۱۳۹۹

گریفیندور، مرگخواران

کتی بل


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۴۴ دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱۸:۴۹ سه شنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۲
از زیر زمین
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
گریفیندور
کاربران عضو
پیام: 454
آفلاین
بلاتریکس خودش را لعنت کرد که چرا این فکر به ذهن خودش نرسیده.
- بله، منم میخواستم همینو بگم. متنها چون پیتر دهن گشادی داره نگذاشت من حرفمو بزنم.

مرگخواران پوزخندی زدند.

-مرگخوارای عزیزم! دلم میخواست همین الان چند تایی رو شکنجه کنم. چیز خنده داری گفتم؟

بلاتریکس که از خشم قرمز شده بود، این را بر سر مرگخواران هوار زده بود.
مرگخواران بی چون و چرا ساکت شدند. و از ترس خودشان را جمع کردند.
روی لبان بلاتریکس لبخندی سبز شد و این لبخند آینده ی خوبی نداشت.

- حالا هر کی بره برای خودش یک مو از یک دانش آموز بکنه...
- ولی بلاتریکس چجوری باید از دروازه ها رد بشیم؟

اخمی بزرگ جای لبخند شوم بلاتریکس را گرفت.
پیتر که انگار کسی حرفش را قطع نکرده، به صحبتش ادامه داد. سرفه ای کرد و ادامه داد.
- طبق مجاسبات من هاگوارتزی ها امروز برای رفتن به هاگزمید از مدرسه خارج میشن. و ما میتونیم...
- خودم میدونستم و میخواستم همینو بگم. پیتر انگاری دلت شکنجه میخواد!

پیتر آب دهانش را قورت داد و ساکت شد.

- بلاتریکس ما باید به یکی تبدیل بشیم که بتونه بین دانش آموزای هاگوارتز قدم بزنه و مشکلی براش پیش نیاد...

و پلاکس متوجه نگاه شوم بلاتریکس شد.
دیزی در گوش پلاکس پچ پچ کرد.
- پلاکس... بد بخت شدیم. کتی به باد رفت!
- پلاکس؟
- بله بلاتریکس؟
- چرا نمیری از دوست کوچولومون چند تا تار مو قرض بگیری؟
- کی رو میگی؟

بلاتریکس که با لبخند و بزرگ و شومی داشت نظاره میکرد، گفت:
- بل!
- ما کسی با اسم بل...
- خودت رو به اون را نزن! وگرنه...

پلاکس که هوس شکنجه نکرده بود، به زور لبخندی زد و گفت:
- موی کتی رو میخواید؟

بلاتریکس شومانه سری تکان داد.

چند ثانیه بعد...

پلاکس و دیزی، کتی را همان نزدیکی ها پیدا کردند. طبق معمول دور و بر مرگخواران.
پلاکس که عذاب وجدان گرفته بود، با قیچی بزرگی در دست داشت به دیزی که پشت بوته ای آن طرف تر قایم شده بود نگاه میکرد.

-پلاکس! اینجایی؟ کاری از دستم بر میاد؟

پلاکس، به زور لبخندی زد و گفت:
- میخوام... میخوام...

موهای سیاه کتی، آنروز دور صورتش حلقه های بزرگی زده بود و زیبا شده بود. موهایش بلند یا پرپشت نبود. کوتاه و فر بود.
به ذهن پلاکس رسید که اگر بیهوشش کند این کار راحت تر خواهد بود. کتی دلی ساده داشت و به راحتی قبول میکرد. اما... اینها موهایش بودند... برای گله ی بزرگی از مرگخواران. که با یکی دوتا تار مو حل نمیشد.

- کتی، بیا این آبمیوه خوشمزرو بخور.

خیلی راحت بود. کتی معجون بیهوشی را از دست پلاکس بیرون کشید و با یک حرکت همه را خورد.

پس از چند دقیقه ...


- بیا دیزی. خوابش برد.
- هوم.
- تو یا من؟

دیزی پشت چشم نازک کرد.

- اوکی فهمیدم من.

و با قیچی فر بزرگی از موهای کتی را برید.

- عذاب وجدانش سال های سال باهام میمونه.

قطعا کتی بهترین گزینه بود. همیشه دور بر همه چیز چرخ میزد. شاد و خوشحال... بی هیچ غمی.
قطعا اگر کسی هزاران کتی در اطراف هاگزمید میدید سکته میزد. اما اگر مخفی میشدند، هیچ شکی نبود.
فقط باید مانند کتی رفتار میکردند... به همه سلام میکردند و بپر بپر کنان میخندیدند.

پس از چند ساعت...

هزاران کتی پشت بوته ی بسیار بزرگی چنبره زده بودند.

- با علامت من... 1...2 ...3 بریم!

پس از مدتی هر یک از کتی ها در گوشه از هاگزمید قایم شده بودند.
در راه یکی از کتی ها بچه ای ایستاده بود. کتی که معلوم بود دارد اشکش از کتی بودن در می آید، سر کودک فریادی کشید و کودک با وحشت پا به فرار گذاشت. خب، این قطعا بلاتریکس بود.
کتی در تابستان هم چکمه میپوشید، کتی که یک قلمو پشت گوشش داشت، داشت به خودش چیز میگفت که چرا تا به حال حتی یک بار هم به کتی نگفته چرا همش چکمه میپوشی. پلاکس تصمیم گرفت بعدا حتما به این موضوع رسیدگی کند.
کتی دیگر در آن طرف داشت دنبال دست کنده شده اش میگشت که در راه کندن مو، فدا شده بود. خب... تام بسیار در گم کردن اعضای بدنش پیشرفت کرده بود. دو بچه با دیدن کتی دست کنده، پا به فرار گذاشتند.
و کتی دیگری هم ملاقه و پاتیلی در دست داشت. که قطعا هکتور بود.
در هاگزمید، همه کتی را میشناختند و هر دقیقه کسی برایشان دست تکان میداد و میگفت:
- سلام خانم بل!

اما چیزی که مرگخواران نفهمیده بودند این بود... هر یک در حال کندن موی کسی بودند. یکی از هافل پاف، یکی از گریفیندور، یکی از اسلیترین و یکی از ریونکلاو. یکی دانش آموز سال اول بود، یکی دانش آموز سال دوم و انواع سنین. تازه بلاتریکس هم یکی از موهای پروفسور هارا کنده بود... قطعا اگر اینچنین در راهرو های هاگوارتز راه می افتادند، همه شک میکردند!


ارباب من Lord

گر کسی مرا ببیند نتواند که ببیند چون که او قارقارو نیست!

قاقاروی بدون مو!








شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۳-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.