هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: یاران لرد سياه به او مي پيوندند(در خواست مرگخوار شدن).
پیام زده شده در: ۱۹:۴۲:۳۹ جمعه ۱۰ فروردین ۱۴۰۳

گریفیندور، مرگخواران

لیلی لونا پاتر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۰۸ سه شنبه ۳ خرداد ۱۴۰۱
آخرین ورود:
۲۲:۴۴:۳۴ دوشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۳
از ◝ 𖥻 In The Moon ぃ ˑ ִ
گروه:
جـادوگـر
گریفیندور
جادوآموخته هاگوارتز
مرگخوار
پیام: 66
آفلاین
سلام و عرض ادب!
من لیلی مذکور هستم که خیلی وقت بود در بین ماگل ها گم شده بودم. این دسترسی من رو میدید بساطم شروع کنممم ، لطفا؟

لیلی عزیز!

از برگشتتون خوشحالیم. معلومه که تایید میشه.


ویرایش شده توسط ایوان روزیه در تاریخ ۱۴۰۳/۱/۱۱ ۱۷:۳۱:۰۸

◟·˚ᨳ 𝗍𝗁𝖾 𝗆𝗈𝗈𝗇 𝗂𝗌 𝖻𝖾𝖺𝗎𝗍𝗂𝖿𝗎𝗅, 𝗂𝗌𝗇'𝗍 𝗂𝗍


پاسخ به: یاران لرد سياه به او مي پيوندند(در خواست مرگخوار شدن).
پیام زده شده در: ۱۵:۱۴:۱۴ چهارشنبه ۸ فروردین ۱۴۰۳

گریفیندور، مرگخواران

مرلین کبیر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۴۸ دوشنبه ۱۶ دی ۱۳۹۲
آخرین ورود:
امروز ۰:۴۲:۱۴
از دین و ایمون خبری نیست
گروه:
جادوآموخته هاگوارتز
مرگخوار
جـادوگـر
گریفیندور
شـاغـل
پیام: 748
آفلاین
دفتر استخدام و "یار"یابی خانه ریدل ها:

ایوان بر روی صندلی چرم مخصوصش نشسته و منتظر بود تا زمان اداری تمام شده و به تابوت مخصوص برگردد. روز ها برایش تکراری شده بودند و مدت ها بود که هیچ مراجعه کننده ای نداشت و فقط صرفا برای پر کردن ساعات کاری و کارت زدن، به دفتر می آمد. چندین بار سعی کرده بود تا دورکاری کند اما بدلیل اینکه صندلی چرم مخصوصش را نمی توانست از آنجا تکان داده و به محل اقامتش ببرد، مجبور شده بود تا حضوری کار کند.

ایوان نگاهی به بیرون انداخت، هوا مثل چند روز گذشته، آفتابی و با کمی باد بود. اما چیزی اینبار متفاوت می نمود و باعث میشد مور مور شود. صدای تلق تلق استخوان هایش بلند شد. برگشت به سمت صندلی اش و سعی کرد با چوبدستی اش کمی خودش را گرم کند. هنوز به صندلی اش نرسیده بود که صدای شترق ناشی از غیب و ظاهر شدن از جلوی درب ورودی دفتر عضویت ارتش تاریکی بلند شد. ایوان تا خواست به سمت در برود، صدای تق تق از آن بلند شد.

- منم منم مادرتو... نه چیزه... ما مرلین کبیر هستیم. الساعه در را باز کنید.

شاید برای خواننده نکته بین این سوال بوجود بیاید که چگونه می شود ما شخصیتی را که هنوز ندیده ایم برایش شکلک ترسیم کنیم و ایراد فنی به رول بگیرد، گرچه ایراد ایشان به جا هست، ولی این را در نظر نمیگیرند که فرد پشت در، مرلین کبیر می باشد و می تواند احساساتش را حتی از در بسته به نمایش برساند!

- در بازه. بفرمایید تو!
- اهم... اوهوم... یا خودمون... کسی روسری به سر نباشه که ما اومدیم. اهم... اوهوم...

مرلین در حالیکه با ولع به اینور و اونور نگاه می کرد تا شاید "روسری به سر نباش"ـی رو شکار کنه، وارد شد، اما با دیدن ایوان، یکه خورد.
- اهم... حالا گفتم روسری به سر نباشه، دیگه نگفتم کلا عکس پرتوایکس بذارین اینجا که!
- بفرمایید پدرجان. با کی کار دارین؟
- منو نشناختی؟
- گفتین مرلین، کدوم مرلین؟
- اولا که ما نمی گیم! می فرماییم! بعدشم کبیرشون هستم. مرلین کبیر.

مرلین لبخند ژکوندی تحویل ایوان داد. اما ایوان هنوز نمی داست که او کیست. گناهی هم نداشت. در زمانی که ایوان برای کشف رمز و رموز هستی و کهکشان و خلقت، خانه ریدل ها را ترک کرده بود، مرلین تازه ظهور کرده بود و همین دلیل اورا نمی شناخت.
- خب امرتون رو بگی... بفرمایین!
- اومدم برم زیر سایه ارباب!
- کدوم ارباب؟
- لرد سیاه دیگه! مگه چند تا ارباب هستن اینجا؟
- هیچی. می خواستیم مطمئن بشیم، یکمم معاشرت کرده باشیم که رول پر بشه!
- من که نمی فهمم چی میگی فرزندم. در رو باز کن ما بریم پیش ارباب.
- همینطوری که نمیشه. باید مصاحبه بشین!
- ینی چی مصاحبه بشین؟ بابا من چندمین بارمه که میام. دیگه منو معاف کنین این بار رو. پیرم، فرتوتم، آخرای عمرمه!
- نه بابا! هنوز مونده تا اسکلتت در بیاد. تازه اول چلچلیته! بعدشم، قانونه. بفرمایید بشینین تا سوالات رو بپرسم.

مرلین که دید راه فراری ندارد، تسلیم شد و روبروی ایوان بر روی صندلی چوبیِ زمختِ بد نشیمن، نشست. ایوان گلویی صاف کرد و گفت:
- خب پدر جان. بفرمایید ببینم، هرگونه سابقه عضویت قبلی در یکی از گروه های مرگخواران / محفل را با زبان خوش شرح دهید.
- چرا داد می زنی؟
- داد نزدم که!
- اوناهاش!
- ها! نه... چیزه... واسه اینکه معلوم بشه. آخه مکالمه شما ثبت و در آخر از شما نظر سنجی خواهد شد.

مرلین که هنوز متوجه نشده بود چی به چیه! گفت:
- خب جونم برات بگه که... میدونی که، من مرلینم، پیامبرم، باید همه جا باشم و همه بهم احتیاج دارن، از ریش و پشم گرفته تا تمبون و ... . واسه همین هم من کلا در رفت و آمد بودم، یه چند روزی اینجا. یه چند روزی اونجا. ولی خودم شاهدم که همیشه دلم پیش مرگخوارا بوده. اصلا حیف خانه ریدل ها نیست؟ ویو ابدی، پر ساحره، تاریک... .

- بله... بسیار عالی. حالا بفرمایید که مهمترین فرق دامبلدور و لرد در کتاب چیست؟
- ای بابا... چرا داد میزنی بازم؟ من سمعکم رو زدم. می شنوم. با یه پیرمرد اینطوری نکن!
- بله. حق با شماست. ولی دیگه ماموریم و معذور. حالا می فرمودین.
- خیلی خب. ببین... لرد سیاه خیلی خفن تر بود خب. الان چند وقته از این هری پاتر اینا داره میگذره؟ همه دارن میگن اون یارو زنه آب بست به آخرش. باید ارباب برنده میشد. راست هم میگه. چی بود اون پیزوری. همون بهتر که اسنیپ کشتش. وگرنه معلوم نبود می خواد چیکار کنه... میدونی که... اون پیریه با گلرت می...
- اوهوم. بله. بله. در جریانیم. ممنون. همینقدر کافیه. خب. سوال بعدی. مهمترین هدف جاه طلبانه تان برای عضویت در مرگخواران چیست؟
- بذار من اصلا سمعکم رو در بیارم... . خب... آخیش... . هدف که واللا ویوش خوبه، حامّامش خوب بود. صبح ها، صبحانه دن ذات دان می دادن. خوش می گذشت کلا.
- بله. بسیار عالی. به دلخواه خود یکی از محفلی ها(یا شخصیتی غیر از لرد سیاه و مرگخواران) را انتخاب کرده و لقبی مناسب برایش انتخاب کنید.
- چی میگی؟ نمیشنوم! به دلخواه خودم لرد سیاه رو انتخاب کنم؟ یعنی چی؟

ایوان اشاره ای به گوشش کرد و گفت:
- سمعکتو بزن! من صدام بیشتر از این بلند نمیشه. میگم که به دلخواه خود یکی از محفلی ها(یا شخصیتی غیر از لرد سیاه و مرگخواران) را انتخاب کرده و لقبی مناسب برایش انتخاب کنید.
- هاااا. فهمیدم. هری پاتر! کله زخمی!
- جواب از این کلیشه ای تر نبود؟
- جانم؟
- هیچی بابا جان. بریم بعدی. به نظر شما محفل ققنوس از چه راهی قادر به سیر کردن شکم ویزلی هاست؟
- واللا اینا دیگه خیلی وقته کفگیرشون خورده ته دیگ. کاری از دستشون بر نمیاد. رفتن تو اون میدون جلوی خونه گریمولد، سبزی اینا می کارن، با آب فاضلاب هم آبیاریش می کنن بعد به اسم سبزی باغ و آبیاری توسط چاه آب معدنی، به خورد این بدبختا می دن!دیگه مجبوریه دیگه... زیادن!
- خیلی هم عالی. خوب بود. بهترين راه نابود کردن يک محفلي چيست؟
- ببین... من چیزی نگم تو باید هنوز داد بزنی؟ خرج عمل گوشم رو از تو میگیرم... ببین کی گفتم! اینا دیگه نابودن عزیزم. من که اومدم سمت شما، هی فرت و فرت آیه و سوره و معجزه اینا از خودم ول می کنم، دیگه همه میان اینوری. نه که شخصیت محبوب و مردمی ای هم هستم. یه وقت اگه نیان هم، دیگه ریش و تمبون و پشم و پیلم رو در اختیارشون نمی ذارم، کاری از دستشون بر نمیاد!
- 7_ در صورت عضويت چه رفتاري با نجيني خواهيد داشت؟
- واقعا هفت رو هم گفتی؟
- اهم... چیزه... دستم خورد...
- واللا اون دفعه که بودم اینجا، تو یادت نمیاد پسرم، یکی دوباری نجینی کم مونده بود منو بخوره. دیگه سر همین کلا نزدیکش نمیشم. هنوز یه چند تایی آرزو اون پشت مشت ها مونده، باید بهشون برسیم!
- بله... بالاخره یه دلی دارین شما، اسکلت نشدین که هنوز. برسین بهش.
- بله بله! حق با شماست!
- به نظر شما چه اتفاقي براي موها و بيني لرد سياه افتاده است؟
- آفرین! آفرین! ببین بدون داد زدن هم می تونی بگی.
- آره، ولی باید داد بزنم! به نظر شما چه اتفاقي براي موها و بيني لرد سياه افتاده است؟
-
-
- اِی بابا... می دونی... راستشو بخوای فکر می کنم ارباب هم شاید یه زمانی یه پیامبری چیزی بوده. اونقد ملت بهشون توسل کردن و از ریش و دماغ و دهنشون آویزون شدن، ریخته. دیگه ملت دیدن خبری نیست، عوض کردن ساقی شونو... چیزه، پیامبرشونو.
- اینم حرفیه. خب پدر جان. این آخرین سواله. اینم جواب بدین دیگه تمومه و وصل میشین به نظرسنجی! يک يا چند مورد از موارد استفاده بهينه از ريش دامبلدور را نام برده، در صورت تمايل شرح دهيد.
- نظر سنجی چیه دیگه؟ ریش دامبلدور رو نظرشو می سنجن؟ مگه ریش اونم حرف میزنه؟ قبلا فقط ریش من از این کار ها می کرد. باید برم یه سر و گوشی آب بدم. احتمالا آپدیت جدید اومده واسه ریش. برم ببینم نسخه کرک شده ش رو می تونم پیدا کنم یا نه. چیز باحالی میشه.
- نه بابا... منظورم این بود که چند مورد... ولش کن. خوب بود.

مرلین لبخندی از سر رضایت میزنه و پا میشه بره پشت میز و از در ورودی خانه ریدل ها بره تو که ایوان جلوش رو میگیره.
- پدر جان، مکالمه شما ضبط شد. به زودی بعد از تماس با مسئولین مربوطه خدمتتون اطلاع رسانی میشه.
- ینی چی؟ نرم تو؟
- خیر پدر جان. منتظر تایید باشید.
- باشه...

مرلین با ناراحتی برمیگرده سمت در که صدای ایوان باز میاد:
- با تشکر از حضور شما. لطفا از یک تا پنج به ترتیب، یک کمترین و پنج بیشترین، امتیاز بدین!
-

-اممممممم...ببخشید...جناب مرلین.

مرلین گه دستش روی دستگیره اتاق خشک شده برمیگردد تا به ایوان نگاه کند. ایوان مشغول خواندن برگه ای کوچک بود و در همان حال خفاش سیاه رنگی که نامه را بدستش رسانده بود از استخوان شانه اش آویزان شده بود. ایوان لبخند رسمی ای زد و گفت:
- استعلام مصاحبه تون آماده شد. ازتون میخوام سمعکتون رو در بیارین چون باید جواب رو برای ثبت در پرونده بلند اعلام کنم!

و قبل از اینکه مرلین فرصت کند سمعکش را در بیاورد فریاد زد:
- تایید شد خوش برگشتین!



.....................................................



ارباب و درد و بلا! باز تو پیدات شد؟
بیا رنک مذکور رو توی سرت خرد کنیم!


ویرایش شده توسط ایوان روزیه در تاریخ ۱۴۰۳/۱/۸ ۱۷:۵۴:۳۲
ویرایش شده توسط ایوان روزیه در تاریخ ۱۴۰۳/۱/۸ ۱۷:۵۶:۴۶
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۴۰۳/۱/۸ ۱۹:۱۶:۳۱



پاسخ به: یاران لرد سياه به او مي پيوندند(در خواست مرگخوار شدن).
پیام زده شده در: ۱:۱۶:۱۳ سه شنبه ۱۵ اسفند ۱۴۰۲

گریفیندور، مرگخواران

اما ونیتی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۲ پنجشنبه ۱ آبان ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۱:۳۲:۴۷
از دست رفته و دردمند
گروه:
مرگخوار
جـادوگـر
گریفیندور
جادوآموخته هاگوارتز
مشاور مدیران
پیام: 159
آفلاین
اربابا! ذهن مالمال درد است ای دریغا مرهمی! (شعر اصلی را میدانیم ولی گفتیم شاید ذکر آن در عظمت وحشتتان درست نباشد.)
خواسته ایم متفاوت و اصیل درخواست بگوییم که در موج موج جان فدایان و مرگخوران به ساحل رضایتتان برسیم.

1- هرگونه سابقه عضویت قبلی در یکی از گروه های مرگخواران / محفل را با زبان خوش شرح دهید.


آیا عضویت جز به اعمال سیاه و کلاهبرداری ماست؟ تاریکیست است در خون که میجوشد و فرامیگیرد. پیش میرود و سوی هر نور را خاموش میکند. یکپارچه و زنده. بدون انکه چیزی تداومش را مختل کند. همیشه بوده و همیشه هست. این زنده تاریک که جوانه میزند در اعمال ما ، نشان عضویت ماست.


2- مهمترین فرق دامبلدور و لرد در کتاب چیست؟

ارباب وجودی بود که تغییر ایجاد کرد. وگرنه پنهان شدن در مدرسه و زیربالهای ققنوس کار کودکی خردسال بیش نیست.
عظمت میخواهد که میانه میدان باشی و از اصیل بودنت دفاع کنی. این دفاع از وطن است. حفظ چیزی است که سالیان دراز و نسل به نسل در روحها حفظ شده. ارباب بیشتر از همه دریافته بود انسان جز به وجود تاریکی و مرگ تشنه زندگی نیست. ارباب واقعا ارباب بود.

3- مهمترین هدف جاه طلبانه تان برای عضویت در مرگخواران چیست؟


هدف هر پیچک ظریفی است که بالا رود و به خورشید برسد. حتی به قیمت نفس گلی را گرفتن. ما هم میخواهیم به خورشید تاریک خود برسیم. جایی که هیچ نوری نباشد.
مردمی ساده هستند و نمیدانند نور ملون است. میشکند و هفت رنگ میشود، سایه درست میکند و توهم میافریند.
میخواهیم تاریکی ناب را به همه نشان دهیم.جاییکه هیچ رنگی نیست. تبعیضی نیست. توهمی نیست و همه چیز بر پایه وجودیت خود همان طوری است که باید باشد.

4- به دلخواه خود یکی از محفلی ها(یا شخصیتی غیر از لرد سیاه و مرگخواران) را انتخاب کرده و لقبی مناسب برایش انتخاب کنید.

سدریک دیگوری یک تزئینی است بی فایده. فقط امده بود که بمیرد و خاطره ایی بی معنا شود. برکتی در وجودش نبود و تنها عروسک چینی زیبایی بود پشت ویترین.


5- به نظر شما محفل ققنوس از چه راهی قادر به سیر کردن شکم ویزلی هاست؟

جسم گرسنه شاید سیر شود، با درون تهی چه میکنند؟
به ذهن های حصار کشیده آنها توهم توطئه و برتری میدهند و این بدترین غذا برای روحهای گرسنه است. خودشان رابه صلیب حق به جانبی میبنند و تو را میخوانند که برای این پیامبر دروغی خود را قربانی کنی.

6_ بهترين راه نابود کردن يک محفلي چيست؟

برای این جماعت هیچ چیز مخرب تر از گم شدن وشک کردن نیست.
میل به تاریکی همه جاهست. فقط باید در زمان درست ان را بیابی.
و وقتی ان اشتیاق تاریک را بیابی؛ هیچ روشنایی نمیتواند ان را خاموش کند. ما باید در وجودشان این اشتیاق ذاتی را بیدار کنیم.

7_ در صورت عضويت چه رفتاري با نجيني خواهيد داشت؟

حیوانات دریچه هایی مقدس هستند به عالم معنا. باید در کنارشان به دنبال جهانی دیگر باُشی و وچودشان را ارج نهی.چنین خواهم کرد.

8 _ به نظر شما چه اتفاقي براي موها و بيني لرد سياه افتاده است؟


جسم فانی است و روح تاریک ارباب بزرگ و سنگین.
عظمتش را تاب نیاورد و فرو ریخت.
اما مهم این است که برای چشمهای بینا؛ ظاهر بی اعتبار است.

9_ يک يا چند مورد از موارد استفاده بهينه از ريش دامبلدور را نام برده، در صورت تمايل شرح دهيد.


بستری خواهد برای اشکهای او در باب افسوس. افسوس اشتباهاتش. افسوس تصمیمهای نادرست. افسوس ندیدن حقیقت.

درودی دو صد چندان بر تو ای اِما عزیز!

پاسخ های هوشمندانه، حکیمانه و ادیبانه تو ای راهجوی تاریکی، چاره ای برای من نمیگذارد جز بر زبان آوردن این عبارت که:

تایید گشت ای همرزم!


ویرایش شده توسط ایوان روزیه در تاریخ ۱۴۰۲/۱۲/۱۹ ۱۷:۲۶:۳۹

تصویر کوچک شده

All great things begin with a vision ……....A DREAM


پاسخ به: یاران لرد سياه به او مي پيوندند(در خواست مرگخوار شدن).
پیام زده شده در: ۱۴:۱۴:۰۵ یکشنبه ۱۳ اسفند ۱۴۰۲

ریونکلاو، مرگخواران

لیسا تورپین


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۱۶ چهارشنبه ۱ دی ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۱۵:۰۲:۲۶ جمعه ۱۸ خرداد ۱۴۰۳
از من فاصله بگیر! نمیخوام ریختتو ببینم.
گروه:
ریونکلاو
جادوآموخته هاگوارتز
مرگخوار
جـادوگـر
پیام: 539
آفلاین
1- هرگونه سابقه عضویت قبلی در یکی از گروه های مرگخواران / محفل را با زبان خوش شرح دهید.

منم باید شرح بدم؟ من که همواره زیر سایه ارباب بودم. از وقتی مرگخوار نیستم دیگه دل و دماغ قهر کردن هم ندارم حتی.

2- مهمترین فرق دامبلدور و لرد در کتاب چیست؟
ابهت! ارباب ابهت بسیار والایی دارن که اون پیرمرد ریشو نداره. تازه ارباب بهم اجازه میدن هر کجا دلم خواست قهر کنم ولی قطعا اون نمی‌ذاره!

3- مهمترین هدف جاه طلبانه تان برای عضویت در مرگخواران چیست؟

صحبت نکردن و بی محلی به هر کسی که بر ضد اربابه.

4- به دلخواه خود یکی از محفلی ها(یا شخصیتی غیر از لرد سیاه و مرگخواران) را انتخاب کرده و لقبی مناسب برایش انتخاب کنید.

ویزلی: دمپختک گوجه

5- به نظر شما محفل ققنوس از چه راهی قادر به سیر کردن شکم ویزلی هاست؟

مگه سیر هم می‌شن؟

6_ بهترين راه نابود کردن يک محفلي چيست؟

قطعا قهر! محفلی ها به دنبال عشق و صفا و صمیمیت و هستن و قهر دقیقا نقطه تقابل این موضوعه. پس همین باعث نابودیشون می‌شه.

7_ در صورت عضويت چه رفتاري با نجيني خواهيد داشت؟

قهر میکنم باهاش.
رفتاری بسیار خوب و دوستانه.

8 _ به نظر شما چه اتفاقي براي موها و بيني لرد سياه افتاده است؟
من یه روز با دست چپم لج کردم میخواستم بندازمش دور. شاید ارباب هم با دماغشون و موهاشون به مشکل برخوردن.

9_ يک يا چند مورد از موارد استفاده بهينه از ريش دامبلدور را نام برده، در صورت تمايل شرح دهيد.

انقدر بی فایدس که چیزی به ذهنم نرسید. در بهترین حالت ازش طناب درست کنیم باهاش دشمنانمون رو خفه کنیم.

ارباب من یه روز با دیوارای خانه ریدل ها دعوام شد رفتم بیرون و وقتی برگشتم دیگه در از روم باز نشد.


لیسای عزیزمون!

تقصیر ما نیست. دسترسیا همه با هم گرفته شدن ظاهرا.
از دیدنت بسیار خوشحال شدیم. خوش اومدی. بیا تو با همه قهر کن. بجز ما البته! ما آشتی هستیم.

البته که تایید شد.


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۴۰۲/۱۲/۱۳ ۱۷:۵۵:۱۸

قهر،قهر،قهر تا روز قیامت!


پاسخ به: یاران لرد سياه به او مي پيوندند(در خواست مرگخوار شدن).
پیام زده شده در: ۲۲:۱۴:۱۷ یکشنبه ۲۲ بهمن ۱۴۰۲

اسلیترین

دراکو مالفوی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۰۸ سه شنبه ۱۱ مهر ۱۴۰۲
آخرین ورود:
۱۶:۰۴:۳۰ جمعه ۱۱ خرداد ۱۴۰۳
از عمارت مالفوی
گروه:
جادوآموز سال‌پایینی
جـادوگـر
اسلیترین
پیام: 10
آفلاین
درخواست عضویت میخوام مای لرد، پیمان ناگسستنی میبندم ک دامبی رو اینبار میکشم:)


1- هرگونه سابقه عضویت قبلی در یکی از گروه های مرگخواران / محفل را با زبان خوش شرح دهید.

نه والا

2- به نظر شما مهم ترین تفاوت میان دو شخصیت لرد ولدمورت و دامبلدور در کتاب ها چیست؟

دامبی یکمی زیادی با خودش حرف میزنه و راه میره کلا شیرین میزنه، این چه سوالیه؟!

3 _ مهم ترين هدف جاه طلبانه تان براي عضويت در گروه مرگخواران چیست؟

اینکه خانوادمون یکی از پرنفوذترین خانواده های دنیای جادوگری بشه، البته جاه طلبانه نیس ولی در اصل به خاطر اشتباه پدرم اومدم.

4- به دلخواه خود یکی از محفلی ها(یا شخصیتی غیر از لرد سیاه و مرگخواران) را انتخاب کرده و لقبی مناسب برایش انتخاب کنید.

هرماینی گرنجر: گند زاده:)
بهش میاد مگه ن؟

5- به نظر شما محفل ققنوس از چه راهی قادر به سیر کردن شکم ویزلی هاست؟

هر سری که گشنشون میشه به ازای هر کدومشون دوتا جوون رو میکشن و مغزشونو میپزن و میدن بهشون تا بخورن، مث داستان ضحاک ماردوش🌚

6_ بهترين راه نابود کردن يک محفلي چيست؟

ترجیحا کروشیو، چون آواداکداورا واسه مای لرده.

7_ در صورت عضويت چه رفتاري با نجيني خواهيد داشت؟

باهم میریم کافه:)

8 _ به نظر شما چه اتفاقي براي موها و بيني لرد سياه افتاده است؟

به دامبی قرضش داد.

9_ يک يا چند مورد از موارد استفاده بهينه از ريش دامبلدور را نام برده، در صورت تمايل شرح دهيد.

محل دفع فضولات ناجینی، چطوره؟



دراکوی عزیز خوش اومدین.
اول خیلی عذرمی خوام. پاسخگویی به شما نباید اینقدر طول می کشید.
متاسفانه اصلا پست ایفای نقش ندارین. ملاک ما برای تایید پست های ایفای نقشتون و کیفیتشون هستن. فعالیت ایفای نقشتونو شروع کنین.
تایید نشد.


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۴۰۲/۱۲/۵ ۱۶:۳۰:۲۲


پاسخ به: یاران لرد سياه به او مي پيوندند(در خواست مرگخوار شدن).
پیام زده شده در: ۱۴:۴۸:۳۹ یکشنبه ۸ بهمن ۱۴۰۲

ریونکلاو، محفل ققنوس

گادفری میدهرست


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۴۹ سه شنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۱۴:۴۵:۰۴
از خونت می خورم و سیراب میشم!
گروه:
جـادوگـر
جادوآموخته هاگوارتز
محفل ققنوس
ریونکلاو
پیام: 273
آفلاین
1- هرگونه سابقه عضویت قبلی در یکی از گروه های مرگخواران / محفل را با زبان خوش شرح دهید.

از بدو تولد سفید و درخشان بودم، یه جوری که نورم چشما رو کور می کرد.

2- به نظر شما مهم ترین تفاوت میان دو شخصیت لرد ولدمورت و دامبلدور در کتاب ها چیست؟


به نظر من مهم ترین تفاوتشون به گلی (گلرت گریندل والد) برمی گرده.

3 _ مهم ترين هدف جاه طلبانه تان براي عضويت در گروه مرگخواران چیست؟

جاه طلبی صفت ناپسندیده ایه، من به دلایل نیک می خوام عضو گروه مرگخوارا بشم. جهت کسب اطلاعات بیشتر به پاسخ سوال پنج مراجعه کنین.

4- به دلخواه خود یکی از محفلی ها(یا شخصیتی غیر از لرد سیاه و مرگخواران) را انتخاب کرده و لقبی مناسب برایش انتخاب کنید.


گادفری میدهرست: زیباترین، سفیدترین، براق ترین.

5- به نظر شما محفل ققنوس از چه راهی قادر به سیر کردن شکم ویزلی هاست؟


این جوری که من مرگخوارا رو شکار می کنم، خونشونو تا ته می مکم، بعد هر چی باقی موندو میدم به ویزلیا. شاید بگین چه خشونت بار! ولی اصلا این طور نیست. این فقط چرخه ی طبیعته و همون طور که تو دوران هاگوارتز استاد درس معارف مسیحی می گفت، غایت معنوی مرگخوارا همینه. (یعنی ته دلشون خوشحالن از این سرنوشتشون.)

6_ بهترين راه نابود کردن يک محفلي چيست؟


چه سوال ناپسندی!

7_ در صورت عضويت چه رفتاري با نجيني خواهيد داشت؟

تحویلش میدم به پارک حفاظت شده ی حیوانات.

8 _ به نظر شما چه اتفاقي براي موها و بيني لرد سياه افتاده است؟

فکر کنم متخصص زیبایی ای که لرد رفته پیشش، مدرکش قلابی بوده.

9_ يک يا چند مورد از موارد استفاده بهينه از ريش دامبلدور را نام برده، در صورت تمايل شرح دهيد.


پروفسور هر وقت گلی میاد دیدنش، ریششو از پنجره میندازه پایین و گلی می گیرتش میاد بالا. خیلی رمانتیکه، مگه نه؟








ویرایش شده توسط گادفری میدهرست در تاریخ ۱۴۰۲/۱۱/۸ ۱۴:۵۹:۵۷
ویرایش شده توسط گادفری میدهرست در تاریخ ۱۴۰۲/۱۱/۸ ۱۵:۰۱:۱۸
ویرایش شده توسط گادفری میدهرست در تاریخ ۱۴۰۲/۱۱/۸ ۱۵:۰۲:۴۸
ویرایش شده توسط گادفری میدهرست در تاریخ ۱۴۰۲/۱۱/۸ ۱۵:۱۲:۰۱



پاسخ به: یاران لرد سياه به او مي پيوندند(در خواست مرگخوار شدن).
پیام زده شده در: ۱۵:۱۲:۱۲ جمعه ۲۹ دی ۱۴۰۲

گریفیندور، مرگخواران

تلما هلمز


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۱۱ جمعه ۱۴ مهر ۱۴۰۲
آخرین ورود:
امروز ۱۲:۱۵:۱۱
از من دور شو! تو خیلی مشکوکی!
گروه:
جـادوگـر
جادوآموخته هاگوارتز
گریفیندور
مرگخوار
پیام: 171
آفلاین
درود بر لرد سیاه و سلام بر بلاتریکس عزیز. از درخواست اولم مدت زیادی هست که گذشته و نوشتم کمی بهتر شده. خواستم شانسم رو امتحان کنم.


1- هرگونه سابقه عضویت قبلی در یکی از گروه های مرگخواران / محفل را با زبان خوش شرح دهید.

یک بار درخواست به محفل داشتم. یک بار درخواست به ارتش تاریکی داشتم.

2- مهمترین فرق دامبلدور و لرد در کتاب چیست؟

مو، ریش، دماغ!

3- مهمترین هدف جاه طلبانه تان برای عضویت در مرگخواران چیست؟

انتقام خونوادم و زندگی کنار ارباب

4- به دلخواه خود یکی از محفلی ها(یا شخصیتی غیر از لرد سیاه و مرگخواران) را انتخاب کرده و لقبی مناسب برایش انتخاب کنید.

ارتور ویزلی: بی مزه ترین

5- به نظر شما محفل ققنوس از چه راهی قادر به سیر کردن شکم ویزلی هاست؟

خرج کردن تمام در آمد محفلی ها، البته باز هم نمیتونه سیرشون کنه

6_ بهترين راه نابود کردن يک محفلي چيست؟

استفاده از خنجر...

7_ در صورت عضويت چه رفتاري با نجيني خواهيد داشت؟

می شینیم با هم قهوه و پیتزا میخوریم.

8 _ به نظر شما چه اتفاقي براي موها و بيني لرد سياه افتاده است؟

به من چه؟ به تو چه؟ دوست داشتن دماغ و موهاشون رو حذف کنن به هیچکسی هیچ ربطی نداره!

9_ يک يا چند مورد از موارد استفاده بهينه از ريش دامبلدور را نام برده، در صورت تمايل شرح دهيد.

بالش مناسب برای گربه ها یا سگ ها


تلما!
استفاده از خنجر؟ انشاالسالازار از خنجر من که مایه نذاشتین؟

پست های اخیرتون رو خوندم. پیشرفت خوبی داشتین. من راضیم، به شرطی که تلاش کنین تا بیشتر پست های دنباله دار بزنید. کسب مهارت در اون بخش برای شرکت در ماموریت ها لازمه.
بفرمایید داخل خالکوبی مرگخواریتون رو میل بفرمایید.

تایید شد!


ویرایش شده توسط بلاتریکس لسترنج در تاریخ ۱۴۰۲/۱۱/۱ ۱:۰۶:۵۶

تصویر کوچک شده تصویر کوچک شده

از من و روباهم دور شو! من بهت شک دارم!


پاسخ به: یاران لرد سياه به او مي پيوندند(در خواست مرگخوار شدن).
پیام زده شده در: ۱۸:۰۸:۵۵ پنجشنبه ۲۸ دی ۱۴۰۲

ریونکلاو، مرگخواران

هیزل استیکنی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۹:۲۹ سه شنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۲
آخرین ورود:
امروز ۸:۳۶:۰۵
گروه:
ریونکلاو
جادوآموخته هاگوارتز
جـادوگـر
مرگخوار
پیام: 102
آفلاین
میخواستم بر لرد درود بفرستم اما متوجه شدم احتمالا بلاتریکس جوابمو میده پس...
سلام بر بلا!
1- هرگونه سابقه عضویت قبلی در یکی از گروه های مرگخواران / محفل را با زبان خوش شرح دهید.

نه! محفل؟؟ اصلا! مرگخواران رو یبار درخواست دادم اما...

2- مهمترین فرق دامبلدور و لرد در کتاب چیست؟

دامبلدور و ارباب رو مقایسه کنم؟ از من نخواید! کلا نقطه مخالفن! دامبلدور به نوک انگشتای پای ارباب قشنگمون هم نمیرسه!

3- مهمترین هدف جاه طلبانه تان برای عضویت در مرگخواران چیست؟

دیدن ارباب
گرفتن نشان شوم و پز دادن
انتقام گرفتن از محفلی ها برای کشتن خواهرم

4- به دلخواه خود یکی از محفلی ها(یا شخصیتی غیر از لرد سیاه و مرگخواران) را انتخاب کرده و لقبی مناسب برایش انتخاب کنید.

هری پاتر:محفلی لاتر(نمیدونم چرا به ذهنم رسید)
رون ویزلی: شکم ویزلی

5- به نظر شما محفل ققنوس از چه راهی قادر به سیر کردن شکم ویزلی هاست؟

ارباب! دامبلدور کل درامد خودش و اعضا محفل رو بده هم موفق به اینکار نمیشه!

6_ بهترين راه نابود کردن يک محفلي چيست؟

بلا! این دیگه سوال پرسیدن داره؟
اواداکداورا!
(راجع به فرم قبلی هم اون طلسم توسط یکی از بزرگترین اشتباهات تایپی به وجود اومد که همونجوریه که شما می فرمایید)

7_ در صورت عضويت چه رفتاري با نجيني خواهيد داشت؟

نجینی کاملا تلفظ اشتباهی است!دوشیزه پرنسس بزرگ نجینی والامرتبه فرزند لرد بزرگ تاریکی!ایشون لایق بهترین ها هستند!


8 _ به نظر شما چه اتفاقي براي موها و بيني لرد سياه افتاده است؟

ارباب ما صلاح دیدن موها و بینی اشون رو رها کنن و زندگی سالم تری داشته باشن! ما هم به تصمیمشون احترام می گذاریم

9_ يک يا چند مورد از موارد استفاده بهينه از ريش دامبلدور را نام برده، در صورت تمايل شرح دهيد.

استفاده بهینه؟ بلا جان میتونم ضرر هاشو بگم ولی فواید نه!
شاید بشه با تکون دادنشون و گره دادنشون و نمایش اجرا کردن باهاشون اربابو سرگرم کنیم!


هیزل!
سرگرم کردن ارباب با ریش دامبلدور؟ وا مصیبتا! نه! اصلا! اما یک سوالی ذهن من رو درگیر کرد... چطوری گره می دین؟ چون طبق آخرین اخباری که من داشتم، گره زدنی بود...
هیزل من پست های اخیرتون رو خوندم و چیزی که به نظرم اومد، جای خالی نقد بود.
ایراد غیر قابل اصلاحی ندارین اما پست هاتون هنوز خام هستن و اینجا جاییه که گرفتن نقد خیلی بتون کمک خواهد کرد.
من الان تاییدتون نمیکنم. برید و درخواست نقد بدید. با توجه به نکاتی که بهتون گفته خواهد شد، بیشتر بنویسید و سعی کنین ایراداتون رو رفع کنید و با سوژه ها و شخصیت ها بیشتر آشنا بشید و مطمئنم که به زودی پیشرفت خوبی خواهید کرد. دفعه دیگه اگر خواستین درخواست عضویت بدین، لازم نیست فرم رو پر کنین. صرفا یه پست اینجا بزنید که من مجددا بررسی کنم.
موفق باشید.


ویرایش شده توسط بلاتریکس لسترنج در تاریخ ۱۴۰۲/۱۱/۱ ۱:۳۳:۰۷

🎐 اجـازه نـده هيـچ كس پـاشو رو رويـاهات بـذاره..🌱حتی اگه تاریک ترین رویای جهان باشه... ️


پاسخ به: یاران لرد سياه به او مي پيوندند(در خواست مرگخوار شدن).
پیام زده شده در: ۲۰:۲۰ پنجشنبه ۲ آذر ۱۴۰۲

اسلیترین، مرگخواران

اسکارلت لیشام


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۰۳ شنبه ۲۷ آبان ۱۴۰۲
آخرین ورود:
امروز ۱۲:۵۴:۰۶
از میان ورق های کتاب
گروه:
اسلیترین
جادوآموخته هاگوارتز
جـادوگـر
مرگخوار
پیام: 54
آفلاین
1- هرگونه سابقه عضويت قبلي در هر يک از گروه هاي مرگخواران / محفل را با زبان خوش شرح دهيد!
والا هیچی تو تمام دوران ها یجا نشسته بودم پفیلا میخوردم تحقیقاتم در مورد جادوی سیاهو پیش میبردمو اینا

‎2- به نظر شما مهم ترين تفاوت ميان دو شخصيت لرد ولدمورت و دامبلدور در کتاب ها چيست؟
یکیشون پشم داره اون یکی نداره

‎3-مهم ترين هدف جاه طلبانه تان براي عضويت در گروه مرگخواران چيست؟
والا خیلی چیزا اول میخوام به موهای بلاتریکس دست بزنم روش کراشم خیلی جذابه لاناتی

4-به دلخواه خود يکي از محفلي ها را انتخاب کرده و لقبي مناسب برايش انتخاب کنيد.
ریموس لوپین:گرگ ناقلا(بره ناقلا بود این گرگشه البته قصد توهین ندارم )

‎5-به نظر شما محفل ققنوس از چه راهي قادر به سير کردن شکم ويزلي هاست؟
دستبرد زدن به سرمایه ی خاندان بلک
‎6-بهترين راه نابود کردن يک محفلي چيست؟
بهش بگیم از دست سر وصدای (بچه های ویزلی و خانم بلک و غول زیر شیروونی و ...)نجاتش‌میدیمخودش از ذوق میمیره

‎7-در صورت عضويت چه رفتاري با نجيني خواهيد داشت؟
گفته بودم عاشق حیوونای جادویی ام مارزبان هم هستم تازه نقشه های خوبی براش دارم مار عزیزمممم بمیرم براش آخه مار انقد کیوت و بامزه؟

‎8-به نظر شما چه اتفاقي براي موها و بيني لرد سياه افتاده است؟
همرو دامبلدور دزدیده گذاشته برا خودش کاملا مشهوده این چیز


‎9-يک يا چند مورد از موارد استفاده بهينه از ريش دامبلدور را نام برده، در صورت تمايل شرح دهيد.
میشه ازش کارخونه کاموا ساخت و پولدار شد

یه سوال هم من میپرسم نارنگی اونجا دارین یا نه!
اگه نارنگی ندارین که کنسله کلا


اسکارلت!
اول از همه خوش اومدید.
دست بزنین؟ به مو؟ موی من؟ شوخی داریم؟
نجینی؟ برنامه؟ شورش؟ تهدید؟ گروگانگیری؟
اما یه پاسخی یه جایی داده بودین در مورد مالی و قتل و این صحبت ها که بسیار پسندیده بود! یک تار مو براتون کنار می‌گذارم.
اسکارلت من برای بررسی درخواست شما احتیاج به خوندن پست های ایفای نقشتون دارم. چون برای عضویت در جبهه مرگ‌خواران لازمه به سطح متوسط اعضای گروه رسیده باشید، سوژه‌ها رو بشناسید، با شخصیت ها آشنا باشید و بتونین در مأموریت‌ها پا به پای بقیه پیش برید. این کار هم با یک یا دو پست انجام پذیر نیست. پس عجله نکنین. با حوصله فعالیت کنین، بنویسید و بخونین و نقد بگیرید.
وقتش که برسه درهای خانه ریدل به روتون باز خواهند بود.
موفق باشید.


ویرایش شده توسط بلاتریکس لسترنج در تاریخ ۱۴۰۲/۹/۱۰ ۲۰:۱۱:۱۰


پاسخ به: یاران لرد سياه به او مي پيوندند(در خواست مرگخوار شدن).
پیام زده شده در: ۱۷:۲۶ سه شنبه ۹ آبان ۱۴۰۲

گریفیندور

آلیشیا اسپینت old


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۰۷ دوشنبه ۲۷ شهریور ۱۴۰۲
آخرین ورود:
۱۴:۱۱:۵۲ پنجشنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۳
از جایی که هیچکس نمیتونه تصورش کنه:)
گروه:
شناسه‌های بسته شده
پیام: 91
آفلاین
با سلاام من حال ندارم سوالا رو بنویسم فقط جواب و میگم:]
1- سابقه ندارم:)))


2-هیچی این یکی میگفت من زورم بیشتره اون میگفت تو غلط کردی من زورم بیشتره


3-یکم بریم با سفیدا بجنگیم ببینیم چه حسی داره


4- سیریوس بلک - فداکار ترین


5- اه اه ولمون کن


6-سر به سرش گذاشتن و اذیتش کردن تو خواب و ...


7-کاری به کارش ندارم من کارم به کار خودمه فقط کسی از من کمک خواست دخالت میکنم


8-والا مو دردسر داره همون بهتر که ارباب کچله ( ریا نشه یوقت)


9-والا فقط دخترا موهاشون رو میبافن بعد دامبلدور خجالت میکشید موهاشو ببافه چون به بافت خیلی علاقه داشت پس ریش تا سر خیابون گذاشت تا اونارو ببافه به هیچ دردشم نمیخوره ایش ایش چندشم شد .


آلیشیا!
حال ندارید سوال ها رو بنویسید، من برم یکی یکی از پست پایینی صورت سوال رو بخونم، بیام بالا جواب رو بیابم؟ دشمنی دارید؟
و بله! سوال ها رو حفظم اما دلیل نمیشه دبل چک نکنم!
جواب سوال چهار رو هم ندادید... یا حداقل من نمی تونم ببینمش!
آلیشیا من برای تایید شما احتیاج دارم پست های بیشتری ازتون بخونم. اگر اشتباه نکنم فقط یک یا دو پست ایفای نقش دارید که کافی نیست. عجله نکنید... بیشتر بنویسید، نقد بگیرید و سعی کنید ایرادات پست هاتون رو اصلاح کنید و می بینید که خیلی زود پیشرفت می کنید.

موفق باشید.


ویرایش شده توسط آلیشیا اسپینت در تاریخ ۱۴۰۲/۸/۹ ۱۷:۳۰:۴۷
ویرایش شده توسط بلاتریکس لسترنج در تاریخ ۱۴۰۲/۸/۲۱ ۱۵:۵۸:۵۹

تصویر کوچک شده







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۳-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.