هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: کلوپ ورزش های جادویی لندن
پیام زده شده در: ۲:۴۷ شنبه ۲۲ آبان ۱۴۰۰

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
دیروز ۱۶:۵۰:۴۹
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6693
آفلاین
(پست پایانی)


-خرد کرده.

مرگخواران به گابریل تیت نگاه کردند.
-کلم ها و کاهوها رو ارباب؟

- خیر... اعصاب ارزنده ما رو.

مرگخواران داشتند به گابریل چشم غره می رفتند که ناگهان متوجه مفهوم حرف لرد سیاه شدند.
اعصابش خرد شده بود!


ساعتی بعد!

- ما داریم خشمگین می شیم.
- خوبه ارباب... خوبه. بشین.
- خوبه و مرگ! مگه دکتر نگفت برای سلامتی ما مضره؟
- ارباب... الان دیگه تغییرنکردن برای حیثیت و شرافتتون مضره.

لرد سیاه از دست اسکورپیوس عصبانی شد.

اسکورپیوس بالا و پایین می پرید و سعی در عصبانی کردن لرد سیاه داشت.

که موفق هم شد.

- آروم بگیر! اعصابمان را خرد کردی. تکان نخور!

اسکورپیوس روی هوا ثابت ماند. تکان نخورد. لرد سیاه کمی تعجب کرد.
- الان چطوری روی هوا ثابت موندی؟

- از ترس شما ارباب!
- روی چیزی وایسادی؟
- نه ارباب. با امکانات خودم روی هوا معلق موندم. شما اراده کنین سقوط می کنم.

لرد سیاه متوجه نکته جدیدی شد.
- ما الان درگیر پرواز تو شدیم و عصبانیتمان را فراموش کردیم.

بلاتریکس دو دستی به سر خودش کوبید.
- ارباب... نمی شه. به جان خودم نمی شه. تغییر کنین تا دیر نشده.

لرد خونسرد به نظر می رسید.
مرگخواران دور اتاق جمع شده بودند و با آه و افسوس به خرگوش ملوسی که وسط اتاق نشسته بود نگاه می کردند.
خرگوش، بجز یک جفت چشم سرخ رنگ، شباهتی به اربابشان نداشت.

- اجازه می دین منم ببینم؟

صدای گابریل تیت بود که با دهان پر از پشت مرگخواران حرف می زد.
مرگخواران دیواری انسانی در مقابل او ساخته بودند که مانع دیدش شوند.

- ارباب عوض شین! به دامبلدور فکر کنین... به ریشش... به عشق! به عشق مادر به فرزند. که چقدر نفرت انگیزه. به میوه های آبدار و رنگارنگ.

لرد سیاه داشت عصبانی می شد.
جثه اش کم کم بزرگ تر شد.

نارلک یک نفس راحت کشید.
- خوبه... حداقل این دفعه یه چیز بزرگ می شه. شاید فیل... یا دایناسور. توی یکی از کوچ های قدیمیم دو سه تا دیده بودم.

ولی لرد اندازه فیل نشد. وقتی به اندازه یک انسان بالغ در آمد، متوقف شد. پوستی رنگ پریده... چشمانی قرمز و موهایی که هرگز رشد نکردند...

-ارباب... شما... خودتون شدین!

همین بود. خودش شده بود. مرگخواران خوب می دانستند که باید لرد را به همین حالت نگه دارند.

ایوان روزیه کمی جلو رفت.
- ارباب... راستش... من پیشنهادی دارم. برای حفظ آرامشتون. دیروز در طی گشت و گذار شبانه ام یه وسیله جالب دیدم. برای شما خیلی مناسبه.

لرد سیاه که از "خودش شدن" بسیار راضی بود، برای گابریل تیتی که از پست مرگخواران برای دیدنش سرک می کشید، دست تکان داد.
- چه وسیله ای؟ و کجا دیدیش؟

ایوان کمی من و من کرد.
- خب... راستش... تو مغازه اون دو قلوهای ویزلی... یه آینه اس. یه آینه نفاق انگیز خاص!


پایان


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۴۰۰/۸/۲۲ ۲:۵۱:۴۷



پاسخ به: کلوپ ورزش های جادویی لندن
پیام زده شده در: ۲۳:۱۵ جمعه ۲۱ آبان ۱۴۰۰

اسلیترین، ویزنگاموت، مرگخواران

هکتور دگورث گرنجر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۴۲ سه شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۰:۰۲:۴۴ چهارشنبه ۸ تیر ۱۴۰۱
از روی شونه های آریانا!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
ناظر انجمن
پیام: 924
آفلاین
اما لینی دست بردار نبود. البته اینکه بدون هیچ رقیبی وسط میدون بود هم بی تاثیر نبود.

- نه ارباب ببینید اگه آرزوم برآورده بشه میتونیم بال در بال هم به همه جا سفر کنیم. اینجوری حتی میتونم اون غاری که پر از سوسک بالدار و پیکسی های بنفش و سبزه هم نشونون بدم. کلی فامیل دارم که مشتاقن شما رو ببینن.
- ما مشتاق نیستیم فک و فامیلاتو ببینیم پیکس. حالا برو کنار ما مایلیم به وظیفه امون به عنوان غول- ارباب عمل کنیم.

لینی مایل نبود ول کن ماجرا باشه ولی لرد فوتی میکنه و لینی رو حداقل موقتا از میدون خارج میکنه.

- ما منتظریم یکی بیاد آرزو کنه پیشمون.

سکوتی نه چندان سنگین در فضا حکم فرما بود.

خرچ... خرچ... خرچ...

گابریل که هنوز داشت هویج گاز میزد، مانع سکوت اتاق شده بود.

- اینا نمیخوان آرزوهاشونو بهت بگن.


ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!




پاسخ به: کلوپ ورزش های جادویی لندن
پیام زده شده در: ۲۳:۰۲ جمعه ۲۱ آبان ۱۴۰۰

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
امروز ۱:۴۱:۴۲
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
گردانندگان سایت
ریونکلاو
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 5181
آفلاین
بلا!

حرفی که همچون پتک رو سر تک‌‌تک مرگخوارا فرو میاد.

- بَلا؟
- بِلا؟

بِلا یا بَلا فرق چندانی نداشت. هردویشان به یک اندازه خطرناک و ترسناک بودن. به نظر چشم و ابرو نشان دادن هکتور چندان کارساز نبوده و کسی متوجه ساختگی بودن حرفاش نشده بود. بنابراین مرگخوارا که تا چند دقیقه پیش برای گرفتن گوی سبقت در آرزو کردن تو سر و کله‌ی هم می‌زدن و حتی قاقارو و پشمالوها رو وسط جمعیت رها کرده بودن، ناگهان پشیمون می‌شن و پا پس می‌کشن.

نه این که خیلی به هکتور و حرف‌هاش اعتماد داشته باشن‌ها، نه، ولی خب به هر حال کار از محکم‌کاری عیب نمی‌کرد. این عمل چنان قاطعانه رخ می‌ده که حتی هکتور هم شک می‌کنه که نکنه حقیقت رو به زبون آورده!

نتیجه‌ی پا پس کشیدن مرگخوارا چه نظری و چه عملی اینه که همگی چند قدم به عقب می‌رن در حالی که لینی همچنان بال‌بال‌زنان سرجاش بود و جلوی جمعیت باقی می‌مونه. انگار اصلا تو باغ نبود، یا شاید هم تنها کسی بود که متوجه ایما و اشاره‌ی هکتور شده بود!

- آخ جون! من آرزو کنم؟ آرزو می‌کنم ارباب همچون من بال در بیـ...

ناگهان لرد شخصا جلو می‌ره و جلوی دهن لینی رو می‌گیره.
- آرزوی تو قبول نیست. برای خودت آرزو کن! چرا پای ما رو وسط می‌کشی؟ آرزویت سوخت. برو بذار بعدی بیاد.



🙋‍♀️ فقط اربـاااااااب! 🙋‍♀️

Only Raven

تصویر کوچک شدهتصویر کوچک شده
ماموریت او به پایان رسیده بود.
خودش را رها کرد.


پاسخ به: کلوپ ورزش های جادویی لندن
پیام زده شده در: ۱۹:۵۱ جمعه ۲۱ آبان ۱۴۰۰

اسلیترین، مرگخواران

ایوان روزیه


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۰۱ یکشنبه ۸ مرداد ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۱۷:۲۰:۳۴ دوشنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۱
از سر قبرم
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
اسلیترین
مرگخوار
پیام: 1411
آفلاین
لینی که همچون طرح کاغذ دیواری به دیوار چسبیده بود گفت:
- ارباب شما باید قدر این فرصت رو بدونین! اگه مرگخوارها آرزو کنن و آرزوشون توسط شما براورده بشه احتمالا خودتون هم میتونین آرزوی خودتون رو برآورده کنین!

نظر لرد سیاه به موضوع جلب شد. در حالی که با انگشتان آبی رنگش چانه سه گوش و نوک تیزش را میخاراند گفت:
- خب اگه اینطوریه چرا باید برای براورده کردن آرزو شما موجودات ناچیز وقت تلف کنم؟ مستقیما آرزوی خودم رو براورده میکنم!

هکتور که میدانست انجام این کار به معنی خداحافظی مرگخواران با آرزوهایشان است خودش را وسط بحث انداخت و گفت:
- نهههههه ارباب!

- هکتور؟یواش تر! نکنه خودت از اون معجون‌های مزخرفت خوردی که اینطوری عربده میزنی؟

هکتور به سمت مرگخواران برمیگردد و همان طور که سعی میکند با چشم و ابرو مرگخوران را از نقشه‌اش آگاه کند میگوید:
- متوجه نیستین دیگه! اگه ارباب خودش آرزو کنه و این غولی که بهش تبدیل شده مثل بقیه غول‌های چراغ جادو نباشه چی؟ اگه آرزو رو برعکس کنه چی؟ اگه حافظه فرد آرزو کننده رو پاک کنه چی؟ ماها مرگخوار نیستیم؟ ماها پیشمرگ ارباب نمیشیم؟ چطور اجازه میدین ارباب خودشون اولین آرزو رو بکنن؟!

لرد سری از روی رضایت تکان داد و گفت:
- آفرین هکتور...حق با اونه. اولین نفر برای آرزو کردن داوطلب بشه بیاد جلو تا ببینیم چه بلایی سرش میاد!


ویرایش شده توسط ایوان روزیه در تاریخ ۱۴۰۰/۸/۲۱ ۱۹:۵۹:۲۶

تصویر کوچک شده


پاسخ به: کلوپ ورزش های جادویی لندن
پیام زده شده در: ۱۸:۲۳ جمعه ۲۱ آبان ۱۴۰۰

اسلیترین، ویزنگاموت، مرگخواران

هکتور دگورث گرنجر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۴۲ سه شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۰:۰۲:۴۴ چهارشنبه ۸ تیر ۱۴۰۱
از روی شونه های آریانا!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
ناظر انجمن
پیام: 924
آفلاین
- ولی من هنوز جواب مثبت ندادم.
- دست به مهره حرکته. تو چشمات رضایت رو دیدیم.

بلا قصد داشت بگه که هیچ رضایتی تو چشم هاش وجود نداشت ولی دیر شده بود چون مرگخوار ها داشتن سر اینکه کی اول باشه و کی دوم تو سر و کله هم میزدن.

پاتیل هکتور وسط ملاج لینی فرود اومد و اون رو به یکی از نقش های روی دیوار تبدیل کرد. رودولف در حال معامله ی جای خودش با یکی از ساحر های مرگخوار بود که تازه وارد به نظر می رسید.
ایوان یکی از دست هاشو از شونه جدا کرده بود و این وسط سعی میکرد ازش به عنوان قلاب ماهیگیری استفاده کنه و چراغ جادو رو برداره.

گابریل هم سعی میکرد یک شیشه وایتکس رو از لوله ی چراغ داخلش بریزه تا محل زندگی لرد رو تمیز و ضد عفونی کنه.

- دست از سر کچل ر از قبل ما بردارید. ما نمیخوایم آرزوی کسی رو بر آورده کنیم. ما خودمونو میخوایم.


ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!




پاسخ به: کلوپ ورزش های جادویی لندن
پیام زده شده در: ۱۷:۴۹ جمعه ۲۱ آبان ۱۴۰۰

اسلیترین، مرگخواران

اسکورپیوس مالفوی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۱۱ پنجشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۰
آخرین ورود:
دیروز ۲۱:۲۰:۵۲
از دست حسودا و بدخواها!
گروه:
کاربران عضو
مرگخوار
اسلیترین
ایفای نقش
ناظر انجمن
پیام: 125
آفلاین
اما این احساس قدرت لحظه ای طول نکشید که کتی با نگاه های خیره مرگخواران روبه رو شد.

تو میخواستی چراغ جادو رو ور داری؟

کتی آب دهنش رو قورت داد و به بلاتریکس و مرگخواران و قاقارو های پخش پلا شده نگاه کرد.

- تقصیر من نیست!

بعد این حرف نگاه های خیره مرگخوارا شدت بیشتری هم گرفت و کتی آروم و آه‍سته از چراغ جادو فاصله گرفت و صحنه رو ترک کرد.

بلا چرا ارزو هامون رو به ارباب نگیم تا بر آورده شون کنه؟

بلاتریکس به حرف اسکورپیوس فکر کرد. بنظرش فکر بدی نمیومد و به همین خاطر به لرد سیاه نگاه کرد تا نظر اون اونو بپرسه و در عوض فقط یه نگاه خشک و خالی گیرش اومد...بهرحال هیچ غول چراغ جادویی نمیگه ارزو نکن.

مرگخواران به محض حس کردن جواب مثبت بلاتریکس صفی تشکیل میدن تا ارزو هاشون رو به غول چراغ جادو بگن.


همه چی جیبت مال منه.
تصویر کوچک شده


پاسخ به: کلوپ ورزش های جادویی لندن
پیام زده شده در: ۱۵:۵۱ جمعه ۲۱ آبان ۱۴۰۰

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
دیروز ۱۶:۵۰:۴۹
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6693
آفلاین
و پشمالو ها حمله کردند و بی وقفه داخل چشم و گوش و دماغ مرگخواران فرو رفته و آن ها را به سرفه و عطسه انداختند!

پشمالوهایی بی ادب بودند.

گابریل دلاکور دیوانه وار دور خودش می چرخید و سعی می کرد از هجوم عطسه ها و سرفه ها در امان بماند.

گابریل تیت از این وضعیت خوشش آمده بود و گاهی خیارشوری به سمت جمعیت پرتاب می کرد و بعد از چند ثانیه می رفت و آن را دوباره بر می داشت و به سالادش اضافه می کرد؛ چرا که خیارشور بسیار دوست داشت.

پشمالوها و مرگخواران دقایقی با هم درگیر بودند. سدریک با بالش هر کسی که به طرفش می آمد را مورد اصابت قرار می داد. فرقی نمی کرد که مرگخوار بود یا پشمالو.

در این میان مرگخواری حریص و فرصت طلب، خیلی آرام و بی سرو صدا به چراغ جادو نزدیک شد. آن را برداشت... و فریاد کشید!
- یوهووووو... مال خودمه! کسی از جاش تکون نخوره. وگرنه آرزو می کنم پودر بشه!


کتی، چراغ و لرد سیاه را در دست گرفته بود و بسیار احساس قدرت می کرد.





پاسخ به: کلوپ ورزش های جادویی لندن
پیام زده شده در: ۱۴:۵۷ جمعه ۲۱ آبان ۱۴۰۰

گریفیندور، مرگخواران

کتی بل


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۴۴ دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۹:۰۷:۳۶
از زیر زمین
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
گریفیندور
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 367
آفلاین
لرد سیاه، در حالی که بغض ارباب طوری کرده بود، به پایین نگاه کرد و با قوری قرمز کوچکی مواجه شد، که نصفش از آن بیرون زده بود. مرگخواران، مانند حیوانات گرسنه، به قوری خیره شده بودند و آب از دهانشان راه افتاده بود.
- آرزو...
- من پول میخوام...
- مقام...

و اینجا بود، که لرد قوری، سرش را بالا آورد و با جثه ی ریزی، در دور ها مواجه شد، که دستش را بالا گرفته بود و حرف میزد.
- پشمالو ها، با علامت قاقارو، میرین و مرگخوارارو له و لورده میکنین. اما، به قوری قرمز آسیب نزنین. بیارینش برای قاقارو، میخواد بهتون جایزه بده.

ظاهرا، اگر اسم قاقارو را می آورد، میتوانست به پشمالو ها، دستور بدهد.

- اونوقت میشه بدونم چرا؟

کتی، لبخندی به قاقارو زد.
- چون بعد از سه تا آرزوی من، توهم میتونی سه تا آرزوتو بکنی. حالا علامت بده.

قاقارو، با بی میلی، دهانش را باز کرد.
- پشمالو ها، حمله کنین!


ویرایش شده توسط کتی بل در تاریخ ۱۴۰۰/۸/۲۱ ۱۵:۳۲:۵۰

ارباب من Lord

گر کسی مرا ببیند نتواند که ببیند چون که او قارقارو نیست!

قاقاروی بدون مو!




پاسخ به: کلوپ ورزش های جادویی لندن
پیام زده شده در: ۱۴:۵۰ جمعه ۲۱ آبان ۱۴۰۰

اسلیترین، مرگخواران

اسکورپیوس مالفوی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۱۱ پنجشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۰
آخرین ورود:
دیروز ۲۱:۲۰:۵۲
از دست حسودا و بدخواها!
گروه:
کاربران عضو
مرگخوار
اسلیترین
ایفای نقش
ناظر انجمن
پیام: 125
آفلاین
- ما عصبانی می شویم ...لعنت بر شما که ما رو عصبانی میکنید!

بعد از این همه دردسر که بر سر لرد سیاه اومده بوده بود، عجیب بود که همون لحظه اتفاقی که باید می افتاد رخ نداده بود و لرد سیاه نجات پیدا کرده بود.

ما چه بدن عضلانی و قدرتمندی داریم...حتی مو و بینی هم داریم!

حالت فعلی لرد سیاه حالتی بود که خودش از اون حالت رضایت کافی داشت و اگه دست خودش بود این چهره رو برای چهره دائمی خودش انتخاب میکرد.

ارباب رو ببینید تبدیل به غول چراغ جادو شده! الان باید آرزو های ما رو بر آورده کنه!

در اون لحظه حالت چهره لرد سیاه از رضایت کافی به وحشتی باور ناپذیر تغییر حالت داده بود و برق شرارت خودشو تو چشم مرگخوارا نشون داده بود.

ما می خواهیم به شکل قبلی مان برگردیم.


ویرایش شده توسط اسکورپیوس مالفوی در تاریخ ۱۴۰۰/۸/۲۱ ۱۵:۵۴:۴۸
ویرایش شده توسط اسکورپیوس مالفوی در تاریخ ۱۴۰۰/۸/۲۱ ۱۵:۵۵:۲۰

همه چی جیبت مال منه.
تصویر کوچک شده


پاسخ به: کلوپ ورزش های جادویی لندن
پیام زده شده در: ۱۳:۲۷ جمعه ۲۱ آبان ۱۴۰۰

مرگخواران

آلانیس شپلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۳۹ چهارشنبه ۱۲ خرداد ۱۴۰۰
آخرین ورود:
۱۴:۱۱:۱۲ پنجشنبه ۹ تیر ۱۴۰۱
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 128
آفلاین
- من زمان میگیرم
گابریل در حین تمام کردن سالاد تن ماهی اش زمان سنجی کنار سالادش گذاشت.

- زمانتون شروع شد

- ما منظورمون از دو دقیقه کاملا دو دقیقه هم نبود.

لرد نفس کم عمقی کشید.
خب وقتی نفس عمیق برای ارام شدن است شاید نفس کم عمق هم برای عصبانی شدن جواب بده!

- جواب نداد مشکلی نیست راه دیگری را امتحان می کنیم.چی عصبانی مان می کرد؟


بلاتریکس یاداوری کرد.
- ارباب وقتی گابریل مخزن اب خانه ی ریدل رو رو با مخزن وایتکس جابه جا کرد.

- یادمان میاد ولی تاثیر نداره ما همچنان ارباب خونسردی هستیم. ولی دلمان هم نمی خواد در اثر معجون های هکتور تبدیل به قورباغه بشویم.

- معجون قورباغه شو ندارم ولی اگه بخواید می تونم معجون وزغ شو بدم .

- نه ما می خواهیم ارباب بمانیم.

-وقتتون تموم شده
گابریل تیت در حالی که سالاد تن ماهی رو هم تموم کرد تموم شدن وقت رو هم اعلام کرد.









شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.