هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۲:۴۵:۵۷ پنجشنبه ۷ شهریور ۱۳۹۸

هافلپاف، مرگخواران

رکسان ویزلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۱۳:۴۳ پنجشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۰:۵۸:۲۹
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
ناظر انجمن
مرگخوار
پیام: 119
آفلاین
سلام ارباب. خوبین ارباب؟
خیلی سعی کردم اینــو نیارم واسه نقد تا رول دوئلمو بیارم ولی نتونستم. آخرین رول جدی مو خیلی وقت پیش نوشتم. خواستم ببینم چطور شده.


رکسان خالی... خالی خالی! بدون ویزلی!

تصویر کوچک شده


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۴:۵۳:۰۱ دوشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۳۳:۲۵
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5565
آفلاین
سلام ئلا!

بررسی پست شماره 226 فرهنگستان ریدل، ئلا روزیه:


نقل قول:
دامبلدور با جیبای پر از مهر و عطوفت دم در وایساده بود
شما ایده های خیلی خوبی دارین. همین جیب های پر از مهر و عطوفت، خیلی خوب بود. رو اینا می شه بیشتر تاکید کرد. می شه بیشتر توضیح داد. که مثلا مهر و عطوفتش از جیباش می ریزه بیرون و جمعشون می کنه یا مجبور می شه دنبالشون کنه.
ولی این مال وقتیه که هدف دیگه ای نداشته باشیم. این جا داشتیم. این جا فقط می خواستیم دامبلدور رو وارد سالن کنیم.


نقل قول:
دامبلدور با جیبای پر از مهر و عطوفت دم در وایساده بود و منتظر بود کراب بره اونور، درو براش باز کنه و ردای بنفش ماه و ستاره ایشو ازش بگیره و به یه ماساژ مجانی دعوتش کنه. تو همین افکار با عشق و محبتش بود که با صدای به هم کوبیده شدن در، از جا پرید.
این توضیحا خوب بودن. انتظاری که دامبلدور داشت، توصیف رداش اون وسط...فقط کلمات "عشق و محبت" اضافه بود. به نظر من بهتر بود حذف می شد.


نقل قول:
- کی بود؟
- چی بود؟
- چی می خواست؟

اما کراب هنوز تو شُک بود و اهمیتی به سیل سوالای مرگخوارا نمی داد.
سالن مال کرابه. فقط خود کراب توشه. به نظر من مرگخوارا رو نباید توی سالن تصور کنیم. چون خودشون قراره مشتری باشن(دیدم که تو پست قبلی هم همینجوری نوشته شده). این مورد به نظر من باید در ادامه(پست های بعدی) اصلاح بشه.


نقل قول:
اما کراب هنوز تو شُک بود و اهمیتی به سیل سوالای مرگخوارا نمی داد. باید تصمیم درستی می گرفت. سالنش هیچ درآمدی نداشت و دامبلدور اولین مشتریش بود. از طرفیم اگه دامبلدور از اونجا خوشش میومد، بقیه ی محفلیام میرفتن اونجا. اما مشکلی وجود داشت. مهر و عطوفت!
نیمه اولش زیادی ساده بود...و نیمه دومش کمی مبهم. افکار کراب رو می شد کمی پیچیده تر کرد. در مورد نیمه دوم، من متوجه نشدم که مشکل چیه...کمی توضیح لازم داشت که مثلا کراب نمی خواست سالنش پر از مهر و عطوفت بشه.


نقل قول:
همونطور که به در تکیه داده بود، رژ بنفش تیره ش، که برای مواقع حساس بود رو، از جیبش در آورد.
خیلی خوب بود. این که کراب چپ و راست و با دلیل و بی دلیل رژ بزنه یا آرایش کنه خوب نیست. ولی این که از این سوژه برای بیان موقعیت استفاده بشه، خیلی خوبه. این که کراب برای هر احساس یا موقعیتی رژ مخصوصی داشته باشه خیلی خوبه.


نقل قول:
دامبلدور هم زمان که مهر و عطوفتای توی جیبش رو به اطراف پخش می کرد، رابستن رو کنار زد و وارد سالن مد و زیبایی کراب شد.
این دقیقا همون چیزی بود که اول پست گفتم. چقدر خوبه که مثل هم فکر می کنیم!
سوژه ها رو همینجوری باید گرفت و جایی که لازمه اغراق کرد، جایی که لازمه، شخصیت رو تا حدی که قابل قبول باشه تغییر داد، جایی که لازمه خلاقیت به خرج داد و حتی منطق و قوانین طبیعت و فیزیک رو هم کنار گذاشت. همین تفاوت ها باعث می شه کیفیت پستمون بالا بره.


سعی کردین ئلای خلاصه ای باشین...پست طولانی نبود. خسته کننده نبود. ولی با توجه به محتواش، بازم می تونست کوتاه تر باشه.

سوژه رو اصلا پیش نبردین. که این کار خیلی خوبیه. وقتی موقعیتش هست و می تونیم بدون پیش بردن سوژه بنویسیم، بهتره این کار رو انجام بدیم.

از سوژه های شخصیت ها می تونین خوب استفاده کنین. اینو تو شخصیت دامبلدور و کراب پستتون دیدیم. در مورد بقیه شخصیت ها هم همینجوری فکر کنین.


ما بریم این مرگخوارا رو از سالن کراب بندازیم بیرون!




در زندگی، همواره تلاش کنید که نمیرید!


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۰:۴۵:۳۱ یکشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۸

ریونکلاو، وزارت سحر و جادو، مرگخواران

دروئلا روزیه


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۴۵ چهارشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۳
آخرین ورود:
دیروز ۱۹:۱۴:۴۱
از کتابخونه‌ی زیر سایه‌ی ارباب!
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
ناظر انجمن
ریونکلاو
مرگخوار
پیام: 130
آفلاین
ارباب!
سلام ارباب!
ارباب سعی کردم ئلای خلاصه ای باشم. خوب شده؟


One must always be careful of the books and what's inside them, for the words have the power to change us

-Tessa Gray-

تصویر کوچک شده


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۲:۴۷:۱۱ شنبه ۲ شهریور ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
امروز ۱۳:۵۸:۲۰
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 502
آفلاین
بررسی پست شماره ۲۰۳ افسانه‌ ارباب جانم، جودی جک‌نایف:

جودی خیلی خوبه که داری سعی می‌کنی بهتر بنویسی. این تلاشت از پست‌هایی که می‌زنی معلومه. اما یه جای کار می‌لنگه... اگه گفتی کجا؟
خودم می‌گم... ببینین بین این نقد تا نقد بعدی، باید حداقل سه پست درست و حسابی باشه. یعنی این‌که الان این پست رو نقد می‌کنم. با توجه به توضیحاتی که بهتون می‌دم، شما باید سه پست دیگه بزنید. نه تو تالار خصوصی و نه فن فیکیشن. سه رول ایفای نقشی مثل همین.
چرا تالار خصوصی نه؟... چون من عضو تالار شمام. ولی مثلا اگه نقد کننده گریفیندوری باشه، نمی‌بینه پست شمارو که!
و دومین اشکالی هم وجود داره. اینکه شما از سه جا نقد می‌خواین. اول تالار، دوم اینجا، سوم تالار نقد.
من وقتی پست‌های شمارو نقد می‌کنم، یادم می‌مونه چی به چیه. اما نمی‌رم پست‌های تالار نقد رو هم بخونم که. در نتیجه نمی‌دونم اونجا بهتون چی گفتن.
در ضمن، من به سبک خودم، با علایق خودم و نظرات خودم نقد می‌کنم. یه نقدکننده دیگه، با معیارهای خودش. ممکنه چیزی که از نظر من اشکاله، از نظر یکی دیگه خیلی هم خوب باشه.
پس نکنین این‌کار رو. نقد گرفتن از سه نفر مختلف هیچ کمکی به شما نمی‌کنه. مخصوصا نقد گرفتن از دو نفری که نظراتشون خیلی با هم فرق می‌کنه.
مثلا هکتور پست‌ شمارو تو تالار خصوصی نقد کرد. خودم ازش خواستم. چرا؟ چون من و هکتور تقریبا هم نظریم. (گفتم تقریبا، چون هیچ دو آدمی وجود ندارن که دقیقا از هر لحاظ هم نظر باشن.) اکثر چیزایی که از نظر هکتور اشتباهه، از نظر منم اشتباهه. پس ازش کمک خواستم. اما عموما نقدکننده‌ها نظراتشون فرق می‌کنه و شما فقط گیج میشی... که بالاخره این کار خوبه یا بد!
به نظرم یه نقد کننده انتخاب کنین و با همون یک نفر پیش برین. حالا هرکی که باهاش راحت ترین و توضیحاتش براتون ملموس تره.

بریم سراغ پست.

نقل قول:
دود همه جای اتاق رو گرفته بود. بلاتریکس و مرگخواران و حتی غیر مرگخواران، به لرد خیره شده بودند که هذیون می گفت:

گفته بودم بهتون این «گفت»هارو بهتره حذف کنین. مثلا اینجا می‌تونستین اینجوری بنویسین:

دود همه جای اتاق رو گرفته بود. بلاتریکس و مرگخواران و حتی غیر مرگخواران، به لرد که هذیون می‌گفت، خیره شده بودند.

نقل قول:
-توت با خامه جنگلی... ما دستور میدهیم کمی توت جنگی برایمان بیاورید!

این دیالوگ خیلی خوب بود. ببینین دقیقا بحثی که قبلا با هم داشتیم رو اینجا به نحو احسن پیاده کردین. لردی که با ابهته ولی گیجه و هذیون میگه. آفرین. جمله ساده‌ای بود که طنزش خوب بود و خنده دار.

نقل قول:
تنها کسی که برای لرد همه چیز رو آماده میکرد، مروپ بود. میدویید و هرچه لرد می گفت رو انجام می داد.
-توت؟ بیا پسر تاریکم!
-توت جنگی مخلوط با خامه، کمی شکلات خورد شده روش؟ بیا پسر محو شده در دودم!

اینم همینطور. وقتی همه گیج شدن و با تعجب به لرد نگاه می‌کنن، مروپ داره چیزای عجیب غریبی که لرد می‌خواد رو براش آماده می‌کنه. واقعا خوب بود. شخصیت مروپ رو دقیقا شناختین و به خوبی از سوژه‌اش استفاده کردین.

نقل قول:
تو این مدت؛ -هیچ جوره- بلاتریکس نتونسته بود، زن در سنت مانگو را راضی به اومدن کند. تو آخرین تلاش های بی فایده‌اش گفت:
-میاین یا بیارمتون؟

اون نقطه ویرگول اشتباهه. کلا علامت کم کاربردیه. نرید سراغش.
این قسمت پستتون رو حیف کرد. چون مشکل داره. هم جمله بندیش و هم لحنش... یه جا محاوره و یه جا کتابی. «اومدن» محاوره‌است و «کند» کتابی! قرار گیری اینا کنار هم بی معنیه.
«راضی به آمدن کند»یا «راضی به اومدن کنه.»

تو این مدت بلاتریکس هیچ‌جوره نتونسته بود، ساحره سنت مانگو را راضی به اومدن کنه. تو آخرین تلاش های بی فایده‌اش گفت:
-میاین یا بیارمتون؟


تو بحث رودولف و بلا، دیالوگ آخر بلا زیادی بود. خود بحث خوب بود. اما بدانین و آگاه باشین که یه جمله بد وسط یه پاراگراف خوب، کیفیت اون پاراگراف رو تحت‌الشعاع قرار می‌ده.
چیزایی که نمی‌دونین خوبه یا نه رو حذف کنین.

پس چی شد؟

۱- نقطه ویرگول نزنین.
۲- «گفت»هارو حذف کنین. به جاش توصیف کنین. مثلا جای اینکه بنویسین بلاتریکس گوشی رو کوبید روی میز و داد زد، فقط بگین گوشی رو کوبید روی میز و بعد دیالوگ رو بنویسین. یعنی:
بلاتریکس که از عصبانیت سرخ شده بود، گوشی رو کوبید روی میز.
‏-گشت ارشاد چیه؟ مگه اینجا ایرانه؟

و در انتهاش می‌تونین یه شکلک داد زدن مثل هم اضافه کنین.
۳- جملات اضافه رو حذف کنین.
۴- بیشتر بخونین... خوندن خیلی بهتون کمک می‌کنه.
۵-موفق باشید.


I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۳:۵۷:۰۷ پنجشنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

دیانا کارتر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۰۰ پنجشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۷
آخرین ورود:
دیروز ۱۱:۰۰:۳۲
از معمولا هرجا که ارباب حضور داشته باشه🐱
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
اسلیترین
مرگخوار
پیام: 238
آفلاین
خب از وقتی رفتم و حتی بعد از اینکه اومدم نقد نخواستم ، الان میخوام!
راستی سلام ارباب!
با اینکه همیشه بهتون چسبیدم بازم سلام میکنم چه مرگخوار خوبیم من😸
خب اینو نقد کنید لطفا اشتباه تایپی هم داره😿




نقل قول:
با اینکه همیشه بهتون چسبیدم بازم سلام میکنم چه مرگخوار خوبیم من😸
از خودت تعریف کردی؟


نقل قول:
خب اینو نقد کنید لطفا اشتباه تایپی هم داره😿
از خودت ایراد گرفتی؟ اشتباه تایپی نمی گیرم من. مگه این که خیلی زیاد باشه یا روی مفهوم، تاثیر بذاره. که اونم فقط می گم در تایپش دقت کنین.


نقد شما هم ارسال شد.



ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۸/۶/۲ ۰:۴۷:۵۷

تصویر کوچک شده


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۶:۰۸:۵۱ پنجشنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

رابستن لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۰۹:۲۹ پنجشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۱۵:۴۳:۰۳
از سیرازو
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
پیام: 189
آفلاین
ارباب سلام کردن می‌شم ارباب!

ارباب از کی بود نقد نخواستن شده بودم ارباب!

ارباب الان خواستن می‌شم ارباب!
ارباب!

پ.ن:ارباب خودتون خلاصه کرده بودینش برای همین خلاصه ندادم.


ممنون که حواست بود. نه دیگه لازم نیست. اگه یکی دو پست قبل خلاصه داشته باشه همونو می خونم.

نقد پست شما ارسال شد.


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۸/۶/۲ ۰:۲۴:۰۱

تا همیشه، لرد ولدمورت، ارباب من هستن می شن!

تو قلب من جا داشتن میشه!


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۶:۰۴:۴۲ چهارشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۳۳:۲۵
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5565
آفلاین
اگلانتاین

سلام


نقل قول:
دیدم شما یادتون رفت نمره بدید، اومدم نقد کنید برام ارباب.
یادمون نرفته. در حین ماموریت های مرگخوارا، فعالیت های جانبی نمی کنیم. مگه این که مجبور باشیم یا لازم باشه.
هر نوع درخواستی که دارین، چه نقد و چه دوئل و چه هر چیز دیگه، حداقل یک هفته برای دریافت پاسخ صبر کنین. یک هفته زمان عادیشه.
حالا یه موقعی هم ممکنه واقعا نبینیم یا چیزی رو فراموش کنیم. اطلاع بدین. یادآوری کنین. حتما انجام می شه.

امتیاز های شما رو هکتور می فرسته.

......................

بررسی پست شماره 34 سالن دوئل انفرادی، اگلانتاین پافت:


ایراد اصلی پست، اینه که خامه...خالیه...پردازشش درست نیست.

پست تکی محدودیت داره. توضیح دادن بعضی از فضاها و صحنه ها می تونه سخت باشه. اینجور وقتا باید روی شخصیت هامون حساب کنیم. باید طوری محکم و قوی و مطمئن باشن، که خواننده هم قانع بشه که توی اون صحنه هستن.
شخصیت های شما اصلا به نظر نمی رسید که وسط یه جنگ باشن. بیشتر اینطور به نظر می رسید که دو تا خواهر کم سن و سال رو یهو از آشپزخونه خونشون برداشتن و گذاشتن وسط میدون جنگ.
اصلا با فضا سازگار نبودن.


نقل قول:
صدای قدم های پایش در سرتاسر چادر طنین می انداخت.
آن قدر با حرص پایش را می کوبید که گرد و خاک ها از روی زمین بلند و دوباره پایین می رفتند.
شروع بد نبود...ولی کافی هم نبود. یا کمی توضیح در مورد فضا لازم داشت و یا در مورد شخصیتی که داره راه می ره.


نقل قول:
سکوت...سکوت...سکوت.
تنها صدای ترق تروق آتش بود که به گوش می رسید.
_از دست من عصبانیی؟
فاصله ها مهمن. در پست جدی، مهم تر هم هستن:
سکوت...سکوت...سکوت...
تنها صدای ترق تروق آتش بود که به گوش می رسید.

_از دست من عصبانیی؟



نقل قول:
مسئولیت بر دوشش سنگینی می کرد.
مسئولیتی که از وقتی یادش می آمد به دوش داشت؛ از وقتی که به او فهمانده بودند بعد از مرگ پدر و مادرش او باید مادری برای اورسلا باشد.
او فقط نگران بود...

_این جنگ خطرناکه اورسلا...خطر مرگ. می دونی وقتی اون بیرونی...وقتی مشخص نیست دو ثانیه بعد زنده ای یا نه چه حسیه؟
این قسمت ایده خوبی داره...ولی توضیحش کافی نیست. هدف اصلی این قسمت اینه که خواننده اون احساس مسئولیت سنگین رو درک کنه. حس کنه. برای این کار مجبوریم وقت بذاریم. توضیح بدیم.
دیالوگش هم برای این موقعیت زیادی ساده بود. یه توضیح کامل و یه دیالوگ قوی می تونست این قسمتو خیلی بهتر کنه.


نقل قول:
........................................................................
این تکه تکه کردن پست، تاثیر بدی روی خواننده می ذاره. چون تغییر، استرس ایجاد می کنه. خواننده رو باید آروم نگه داشت. به جاش می شد مکان یا زمان رو تعیین کرد.


نقل قول:
زره هایشان مرتب و شمشیر هایشان را در یک راستا قرار می دادند.
سالی سرهنگ ارتش بود. او بود که اول و آخر جنگ گزارش کار و تعداد سربازان را کنترل می کرد. در جنگ بدون سالی بازنده بودند.
این یکی از قسمت هاییه که خواننده غافلگیر می شه. ولی این غافلگیری خوبی نیست. چون اصلا انتظار نداره سالی مقام و منصبی به این شکل داشته باشه.
شخصیت پردازی باید بهتر انجام می گرفت. بعدش حتی با یه دیالوگ هم می شد به مقام سالی اشاره کرد. مثلا یه سرباز میومد و می پرسید الان چیکار کنیم جناب سرهنگ!
این جا رو حالت وجود داشت. سالی می تونست کلا یه شخصیت سفت و سخت و مقاوم داشته باشه. چه تو میدون جنگ و چه در مقام خواهر.
و می تونست تو میدون جنگ، یه سرباز محکم و قوی باشه، و جلوی خواهرش یه دختر ملایم تر.
ولی هر دوی اینا به توضیح احتیاج داشتن. شخصیت باید خوب معرفی می شد.


نقل قول:
سپاهیان ارتش مقابل، تعدادشان دو برابر ارتش خواهر ها بود.
این "ارتش خواهر ها" یه حالت بدی ایجاد کرده. انگار بقیه اهمیتی توی جنگ ندارن...همون حالتی که بالا گفتم رو تقویت کرده. این که انگار دو تا خواهرو از خونشون آوردن و گذاشتن این وسط.


نقل قول:
سالی هم زمان با چهار نفر می جنگید و از اینکه می دید خواهرش همچنان در کنارش است خشنود بود.
در قهرمان نشون دادن شخصیت ها، زیاده روی نکنین. خیلی کم پیش میاد شخصی پیدا بشه که بتونه همزمان با چهار نفر بجنگه. زیاد قابل باور نیست. تو کتاب(هری پاتر) هم فکر می کنم یه جایی نوشته شده بود که یکی با چهار نفر می جنگید. ولی اون کمی فرق می کنه. اولا پای جادو وسطه. یه ذره سرعت عمل و مهارت و ضعیف بودن رقیبا برای این کار کافیه و دوما شخصیت ها رو می شناسیم.


نقل قول:
سرش را چرخاند تا اورسلا را ببیند و هم زمان با مرد کلاهخود دار می جنگید.
این جمله می تونست کمی قشنگ تر نوشته بشه:
در حالی که با مرد کلاه خود دار می جنگید، کمی سرش را چرخاند تا اورسلا را ببیند.

ولی بقیه اون صحنه قشنگ بود:
نقل قول:
عجیب بود...اورسلا در آن اطراف نبود. لحظه ی پیش پشت به پشت هم جنگیده اما حالا در کنارش نبود.
شمیرش را روی گلوی حریفش کشید. خون به اطراف پاشید و جسدی دیگر بر روی زمین افتاد.



نقل قول:
جیغی بلند فضارا پر کرد.
سالی خواهرش را در آغوش کشیده بود.
گویی دوباره آن دختر هشت ساله در جنگل شده بود. خون تمام پیکر اورسلا را در بر گرفته بود.
اولین بار بود که او نمی خندید...اولین بار بود که سایه ی لبخند روی لبش نبود.
این جا کمی سریع پیش رفته. اون قسمت اول باید یه مکث داشته باشه. اون یه لحظه شوک و غافلگیری سالی باید نشون داده می شد.
ولی آخر داستان قشنگ بود.


یه ایراد دیگه داستان، تماما غیر جادویی بودنشه. این جا ایفای نقشه. درباره دنیای جادویی می نویسیم. مگه این که مثلا شما یه شخصیت غیر جادویی داشته باشین و درباره خاطرات خودتون قبل از آشنا شدن با جادو بنویسین. وگرنه در حالت عادی این که یه نفر بخواد یه داستان معمولی درباره شخصیت های معمولی و ناشناس بنویسه، هم کمی سخته و هم با قوانین و فضای سایت هماهنگی نداره.


جدی نویسی کار سختیه. احتیاج به تیزبینی خاصی داره. احتیاج به درک و دیدن احساساتی داره که هر کسی در حالت عادی نمی بینه. احتیاج به جمله های متفاوت و توصیفات تاثیر گذار داره. احتیاج به منطق و کشش داستانی داره.
پست شما اصلا بد نبود...ولی برای خوب شدن، جای کار و اصلاح زیادی داشت.


.........................

بررسی پست شماره 259 خانه گانت ها، رکسان ویزلی:


نقل قول:
همه چیز درحال چرخیدن بود. جاهای مختلف دور سرش چرخیدن و در نهایت، تصویر روی خونه گانت ها متوقف شد.
توضیح خوبی برای شروع پست بود. ولی توش سوژه هم داشت. اینجور سوژه ها رو بگیرین. همین تصاویری که می چرخیدن رو می شد توضیح داد. نصف پست یا حتی کل پست می تونست به همین اختصاص پیدا کنه.
خیلی وقتا به من می گن برای نوشتن، ایده نداریم. گاهی می گم اگه برای سوژه ایده ندارین، در مورد موقعیت بنویسین. موقعیت یعنی همین. همین که اینا دارن می چرخن رو تبدیل به ایده کنیم. صحنه ها و مکان های مختلفی رو که سریع می بینن و رد می شن رو توضیح بدیم.


نقل قول:
تاتسویا، مرد مشنگ که حال خوبی نداشتو روی زمین گذاشت و سمتش رفت که یکی از روش های درمان نینجایی باستانی رو روش اجرا کنه که نجینی با دمش جلوشو گرفت.
از سوژه تاتسویا خیلی خوب و به موقع استفاده کردی. همینطور از طرز حرف زدن نجینی:
نقل قول:
- مارو فس بذار.
- چی بذارم پرنسس؟
- فس بذار.
خیلی خوب بود. ساده، ولی خوب و هوشمندانه.


نقل قول:
تاتسویا نمیفهمید فس چیه. ولی نجینی فهمید که تاتسویا نفهمیده فس چیه. سعی کرد جور دیگه ای حرفشو بزنه.
- برامون پیتزا فس کن.
- از اول بگو پرنسس.
این جا بهتر بود یه بهانه خیلی مسخره تر و غیر قابل باور تر برای دور کردن تاتسویا میاورد...ولی در صورتی که شخصیتمون، یه شخصیت عادی بود.
نجینی عادی نیست. باید روی شکل حرف زدن و حرکاتش هم تمرکز کنیم. برای همین، اشکالی نداشت که بهانه، کمی ساده تر باشه.


نقل قول:
با دیدن ماری که با فرمت رو در روش بود، دو متر به عقب پرید. با وحشت به اطرافش نگاهی انداخت، و سعی کرد به یاد بیاره چطور اومده اونجا، ولی موفق نشد...
این جا یکی از قسمت هاییه که استفاده از شکلک، وسط توضیحات، اشکالی نداره. این جا کلمات و جمله ها، برای توصیف این حالت، زیاد جالب نمی شدن. همین شکلک بهتر بود.


سوژه خوب پیش رفته. در مورد شخصیت ها خوب نوشتی. پست طولانی نیست. به اندازه کافی نوشته شده و به مقدار لازم هم طنز داخلش هست.


خوب بود ویزلی جدیده!


در زندگی، همواره تلاش کنید که نمیرید!


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۵:۴۲:۲۹ سه شنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۸

جودی جک نایفold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۴۰:۴۴ شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۲۱:۴۱:۰۰ چهارشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۸
از هـᓄـیــטּ ᓗـوالیـ جهنـᓄـ...
گروه:
کاربران عضو
پیام: 91
آفلاین
سلام!
من باز اومدم! اومدم که پست این جودی شیطان رو نقد کنین!
این دفعه تمام تلاشم رو کردم که خوب شه و جاهای ایرادای قبلی رو پر کنم!

افسانه لرد ولدمورت


...You must believe me to exist
...wait
God is busy
?Can i help you

***
آری، آن روز چو می رفت کسی
داشتم آمدنش را باور
من نمی دانستم
معنیِ «هرگز» را
تو چرا بازنگشتی دیگر؟


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۱:۱۳:۱۳ دوشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۸

هافلپاف، مرگخواران

رکسان ویزلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۱۳:۴۳ پنجشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۰:۵۸:۲۹
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
ناظر انجمن
مرگخوار
پیام: 119
آفلاین


رکسان خالی... خالی خالی! بدون ویزلی!

تصویر کوچک شده


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۷:۰۹:۴۰ یکشنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۸

هافلپاف

اگلانتاین پافت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۳۶:۲۸ پنجشنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۱۷:۰۳:۵۶
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
پیام: 31
آفلاین
سلام ارباب. خوبید ارباب؟
دیدم شما یادتون رفت نمره بدید، اومدم نقد کنید برام ارباب.
مرسی ارباب


شناسه ی قبلی نیمفادورا تانکس







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.