هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: غرفه بازی با مرگ
پیام زده شده در: ۲۲:۴۰ جمعه ۳ خرداد ۱۳۹۸
#95

گریفیندور، مرگخواران

فنریر گری‌بک


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۴۱ جمعه ۱ تیر ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۳:۴۳:۵۸
از زیر سایه ارباب
گروه:
ایفای نقش
گریفیندور
کاربران عضو
مرگخوار
ناظر انجمن
گردانندگان سایت
پیام: 430
آفلاین
هکتور چند ثانیه فکر کرد.
- ولی من اینارو برای شما درست کردم...

لحنش غمگین بود. به نظر میرسید بلاتریکس، محبت رو در قلب هکتور کشته باشه و احساساتش رو جریحه دار کرده باشه.
هکتور با همون لحن غمگین و مظلوم گفت:
- اصلا دیگه معجونای خوب خوب براتون درست نمیکنم... هععی... قدر نمیدونید که...
- آخییی... فرزند تاریکی... اصلا بیا بغل خودم که با نیرو عشق قلب شکسته ت رو دوباره پیوند بزنم.
- فرصت طلبو ببینا. هکتور، سریعا معجون رو میریزی توی حلقشون تا ما تاثیرات زیباش رو مشاهده کنیم.
- ارباب، راستشو بخواید... فقط یک شیشه معجون دارم!
- بقیه شونو چیکار کردی؟ همیشه توی کفش و جوراب و درزای ردات هم چندتا بطری داشتی که!

فنریر با اشاره بلاتریکس سریع رفت تا هکتور رو بازرسی بدنی بکنه.
بعد از چند دقیقه، فنریر تعداد زیادی پاتیل در سایزهای متفاوت، چندتا شیشه مواد اولیه، سه تا ملاقه، و یک بطری معجون "راه حل پیدا کن در شرایط خاص" رو پیدا کرد.

- نفری یک قاشق هم براشون کافیه ارباب.
- همین الان از خودت در آوردی؟
- نه ارباب، تضمینیه. همه شون بعد از خوردن یک قاشق از این معجون شروع میکنن در شرایط خاص راه حل پیدا میکنن.

و به این ترتیب، هکتور با نظارت بلاتریکس شروع کرد به پر کردن ملاقه هاش و فرو کردن اونا به حلق محفلیا...

- من که حس خاصی ندارم.

رون گفت. که البته با لبخند ملیح هکتور مواجه شد.

- حس میکنی... حس میکنی!

و رون کم کم حس کرد، همینطور بقیه محفلیا!



پاسخ به: غرفه بازی با مرگ
پیام زده شده در: ۲۲:۲۲ جمعه ۳ خرداد ۱۳۹۸
#94

اسلیترین، وزارت سحر و جادو، مرگخواران

رابستن لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۰۹ پنجشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۷
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۵۴:۳۸
از سیرازو
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
پیام: 218
آفلاین
از 2-4-4 ، 1-4-4 مونده بود.

مرگخوارا شده بودن یه تیمی که یکی از کلیدی ترین مهره هاشونو نداشتن. اونا از یه چیز هم محروم بودن...جادو!

فنریر در خط حمله تنها مونده بود

-دستپاچه نشو فنریر! ما می تونیم.
-چی نشم؟
-دستپاچه!

فنریر وقتی اسم حالتشو فهمید، یه نگاه به حالتش کرد و آب دهنش راه افتاد...خیلی هم راه افتاد!
وقتی فنریر با آب دهنش کف زمین رو مزین کرد، محفلیون یکی پس از دیگری سر خوردن و افتادن روی زمین!

-بالاخره به درد خوردی فنریر!

مرگخوارا باورشون نمی شد که به همین راحتی تونسته بودن جلوی محفلی ها رو بگیرن.
دور محفلی ها حلقه زدن ولی متوجه شدن که یه جایی از حلقه خالیه!

-نترسین من اینجام...بانز همیشه در حلقه!

بلاتریکس و مورچه ی ملکه ی نامیرا، از جاشون بلند شدن.

-رابستن برو چوب دستی هاشونو بگیر.

رابستن همیشه دوست داشت که مفید باشه، برای همین بدون اینکه چیزی بگه قبول کرد و همه ی چوب دستی هارو جمع کرد.

-یاران ما شکنجشان دهید، جگرمان کمی حال بیاید.

مرگخوارا حالا باید دنبال راهی غیر جادویی برای شکنجه پیدا می کردن...همه شروع کردن به فکر کردن!

-یاران ما، چرا فکر می کنید؟ اگر شکنجه نمی دهید خودمان دست به کار شویم و به همه آواداکداورا تقدیم کنیم!

مرگخوارا باید سریع راه حلی پیدا می کردن!

-معجون "راه حل پیدا کن در شرایط خاص" بدم؟

بلا فکری به ذهنش رسید.
-به ما نده...به اونا بده!


تا همیشه، لرد ولدمورت، ارباب من هستن می شن!

تو قلب من جا داشتن میشه!


پاسخ به: غرفه بازی با مرگ
پیام زده شده در: ۲۱:۴۹ جمعه ۳ خرداد ۱۳۹۸
#93

اسلیترین، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
امروز ۱۲:۲۵:۵۰
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 560
آفلاین
بلاتریکس قابلمه اش را سر جایش محکم و با طنابی دور سرش ثابتش کرد، چنگالش را برداشت و به سمت ملکه رفت.
-حواست باشه... با اقتدار صبحت می‌کنی... فهمیدی؟

به نظر فهمیده بود.
بلاتریکس او را برداشت، یقه فنریر را هم گرفت و به دنبال خود کشید.
-هی... می‌خوام در رو باز کنم. با فرهنگ باشین... مثل جنگ زده ها نپرید تو... وایسید تا دعوتتون کنیم تو. فهمیدید؟

جوابی نیامد. شاید بلاتریکس انتظار بی‌جایی داشت.
نگاهی به فنریر کرد و “یک، دو، سه” گویان، در را باز کرد.
محفلیان برای یک دقیقه... حتی شاید سی ثانیه فرهنگ خود را حفظ کردند.
درست زمانی که ملکه گلویش را صاف کرد تا جمله‌اش را ادا کند...

-حمله!

به همراه بلاتریکس زیر جمعیت محفلیونی که فرهنگشان ته کشیده بود له شد... البته متاسفانه نمرد!


I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him


پاسخ به: غرفه بازی با مرگ
پیام زده شده در: ۲۰:۵۰ جمعه ۳ خرداد ۱۳۹۸
#92

كريس چمبرز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۵۴ یکشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۳:۳۸ یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۸
از زیر ضلع شمالی سایه ارباب!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 459
آفلاین
-من میگم!من میگم!من میگم!من میگم!

کریس دستش را بلند کرد و این جمله را گفت و به شکل عجیبی صدایش خود به خود اکو گرفت.

-تو غلط میکنی!

اما بلاتریکس حتی با صدای اکودار کریس هم تحت تاثیر قرار نگرفت.
-هی هرچی میشه خودشو میندازه وسط،قرار شد وایسی پیش ارباب!

کریس که ضایع شده بود پیش بانز و ارباب برگشت.

-من میگم!

سو داوطلب شده بود،همه مرگخواران سرشان را به نشانه تایید تکان دادند،سو برای گفتن آن جمله هیچ مشکلی نداشت.

-چی میگی سول؟

سکوت در خانه ریدل برقرار شد،سو سرش را آرام آرام سمت لرد...

-تام در رو برای دشمنان با عشقت باز نمیک...
-اه!بذار دو دیقه سکوت غالب باشه صحنه دراماتیک شه ریشو!

بلی،سو سرش را آرام آرام به سمت لرد چرخاند.
-ارباب میخوایم بگیم که...بگیم که بدون چوبدستی بجنگیم،مثلا برای حمایت از ماگلا.

لرد چند دقیقه سکوت کرد،دامبلدور هم از بیرون سر و صدایی نکرد تا صحنه زیباتر شود.
-هرکس از یاران ما این جمله را به زبان آورد،حکم مرگ و سپس اخراج خودش را امضا کرده است!
-ارباب وقتی میمیریم چجوری بعدش اخراجمون میکنین؟

با ابرو انداختن بلاتریکس فنریر به سمت مرگخوار مذکور رفت و او را درون اتاقی برد،سپس تنها و بدون مرگخوار مذکور از اتاق بیرون آمد.مرگخواران شکست میخوردند،محفلی ها از جادو استفاده میکردند و لرد در خطر جانی قرار میگرفت،این پایان بازی بود.

-من میگم ای لشکریانم!

مورچه ی ملکه بالاخره داشت مفید واقع میشد.


Only Raven
گفتن نداره ولی اربابمون!




پاسخ به: غرفه بازی با مرگ
پیام زده شده در: ۲۰:۲۷ جمعه ۳ خرداد ۱۳۹۸
#91

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۲۳:۵۱:۲۴ پنجشنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۹
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
کاربران عضو
گردانندگان سایت
ریونکلاو
پیام: 4812
آفلاین
مرگخوارا نمی‌دونستن اشاره به گرسنگی محفلیا چه معنی‌ای می‌تونست داشته باشه. یعنی اونا واقعا انتظار داشتن امر حمله و شام رو با هم انجام بدن؟

هرچی که بود فعلا اهمیتی نداشت! چون یه عالمه محفلیِ چوبدستی به دست که هر لحظه ممکن بود جادویی کنن پشت در وایساده بودن و چیزی نمونده بود پاشنه درو از جا بکنن.

- زودباشین دیگه! نکنه انتظار دارین خودمون درو باز کنیم؟ رون فرزندم، یه آلوهومورا بزن این درو باز کن بریم تو.

با شنیدن این حرف نفس تمام مرگخوارا تو سینه حبس می‌شه. جادو؟ اونم پشت در خونه ریدل؟

لینی بعنوان یه ریونکلاوی باهوش و فرهیخته، رو به بلا که برای مذاکره همراه فنریر جلو قرار گرفته بود پیشنهاد می‌ده:
- بگو ما می‌خوایم برای اولین بار تو عمرمون با ماگلا هم‌دردی کنیم و مث اونا بجنگیم، چوبدستیاشونو بذارن کنار. محفلین هم‌دردی با ماگل بشنون ذوق نمی‌کنن؟

بلاتریکس با چهره‌ای خموده به لینی نگاه می‌کنه.
- من عمرا همچین حرفی بزنم!
- به خاطر ارباب بلا؟

دست رو نقطه ضعف بدی می‌ذارن! بلاتریکس یقه فنرو می‌گیره و به جلو پرتاب می‌کنه.
- تو بگو!
- این با این آبی که از دهنش جاریه که اگه چیزی بگه هرچی مذاکره هستو به فنا می‌ده!


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۸/۳/۳ ۲۰:۳۲:۳۹



پاسخ به: غرفه بازی با مرگ
پیام زده شده در: ۱۹:۴۶ جمعه ۳ خرداد ۱۳۹۸
#90

گریفیندور، مرگخواران

فنریر گری‌بک


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۴۱ جمعه ۱ تیر ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۳:۴۳:۵۸
از زیر سایه ارباب
گروه:
ایفای نقش
گریفیندور
کاربران عضو
مرگخوار
ناظر انجمن
گردانندگان سایت
پیام: 430
آفلاین
ملکه به سرهای مرگخوارا که به چپ و راست تکون میخورد نگاه ناجوری انداخت.
- برید آذوقه آماده کنید، باید سالها در محاصره دوام بیاریم.

مرگخوارا باز هم اهمیتی ندادن. در اون زمان، دستورات ملکه در مقایسه با محفل که قرار بود به خانه ریدل حمله کنه، هیچ بود.
بلاتریکس بعد از اینکه مطمئن شد بانز و کریس نقش خودشون رو به عنوان سنگر لرد سیاه به خوبی ایفا میکنن، به بقیه مرگخوارا نگاه کرد. سعی داشت براشون وظایف مناسبی پیدا کنه.
و البته مرگخوارا با دیدن نگاه بلاتریکس، خودشون سعی کردن برای خودشون وظیفه پیدا کنن. مثلا فحش دادن به ملکه زنبورا، یا عوض کردن جاشون با بانز و کریس، حتی برداشتن قاشق و چنگال و آماده شدن برای درگیری احتمالی...

- خب، یه برنامه پشتیبانی هم نیا...

تق تق تق!

- کیه کیه در میزنه؟
- درود بر فرزندان تاریکی، به نام قدرت عشق و ویزلی، به نام زخم هری اومدیم بهتون حمله کنیم.

مرگخوارا به نشانه تاسف، با دست محکم کوبیدن به پیشونیشون. لرد هم دستش رو برای کوبیدن به پیشونیش بالا آورد که البته هکتور مانعش شد.
- ارباب لطفا بکوبید توی پیشونی من. یه وقت خطری پیش نیاد براتون به خاطر ضربه به سرتون.

و البته لرد هم با آخرین توانش کوبید به پیشونی هکتور.
- دویست سال یه بار توی بدترین زمان ممکن جرئت حمله پیدا میکنن... اونم به این وضع، اندازه یک جو کاریزما و ابهت ندارن.
- تام؟ صدای غر غر کردنت رو میشنوم، زشته در رو روی کسایی که بهت حمله کردن و حسابی هم گرسنه شونه بسته نگه داری.



پاسخ به: غرفه بازی با مرگ
پیام زده شده در: ۱۸:۳۱ جمعه ۳ خرداد ۱۳۹۸
#89

ریونکلاو، مرگخواران

سو لى


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۳۲ دوشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۱۶:۰۷:۰۰
از این سو، به اون سو!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
ناظر انجمن
ریونکلاو
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 392
آفلاین
البته فقط یک دایره را پاک کرد.
-بانز و کریس، جلوی ارباب باشین تا اگر اتفاق پیش بینی نشده ای افتاد، ارباب آسیبی نبینن.

این تغییر فوق العاده و بی نظیر در نقشه، هوش از سر همه پراند!
همه لب به تحسین گشوده بودند و به به و چه چه می کردند. البته در این بین، بانز و کریسی هم بودند که غر می زدند؛ ولی اهمیتی نداشت. مهم حفاظت از لرد سیاه بود!

-بسیار خب... همه فهمیدن کجا باید وایسن؟ من و فنریز هم میریم برای مذاکره.

استخوان در دل فنریر آب شد. او بسیار مهم و تاثیرگذار محسوب میشد!

-نه فنر، من مذاکره می کنم. تو میای که اگر تیم مذاکره کننده‌شون حرف منو قبول نکردن، تیکه تیکه‌شون کنی. فقط یادت باشه در صورت بحرانی شدن شرایط!

ملکه مورچه ها که حوصله اش سر رفته بود، از روی شانه لرد بلند شد و خودش را وسط بحث مرگخواران انداخت.
-سربازان من، برای جنگ سختی که در پیش داریم، آذوقه آماده کردین؟

مرگخواران نگاه تو یه مشت گندم برای ده سالت کافیه ای به او انداختند و سرهایشان را به چپ و راست تکان دادند.
معلوم نبود در آن وضعیت، ملکه مورچه ها از جانشان چه می خواست!


بلای جان ارباب!

بهش دست نزنید! مال منه.

"ONLY RAVEN"

ارباب... میشه بیام تو؟


پاسخ به: غرفه بازی با مرگ
پیام زده شده در: ۱۴:۲۲ جمعه ۳ خرداد ۱۳۹۸
#88

كريس چمبرز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۵۴ یکشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۳:۳۸ یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۸
از زیر ضلع شمالی سایه ارباب!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 459
آفلاین
-معلومه که محافظت میکنیم ارباب!

کریس این را میگوید و اشک از چشمانش جاری میشود.

-این سوسول بازیا چیست؟مگر اینجا محفله؟الان باید بگید نابودشون میکنیم ارباب،تو قوطی به درگاهتون تحویلشون میدیم ارباب!

مرگخواران از اینکه لرد غیرمستقیم ازشان تعریف کرده بود خوشحال شدند و سریع جوگیر شدند و با شعار ((هر مرگخوار،ده جسد))،آماده شدند که نقشه بکشند.

بلاتریکس همه مرگخواران را روی صندلی ها نشاند و با ماژیک روی تخته وایت برد چندین دایره کشید.
-ما از ترکیب 4،4،2استفاده میکنیم،همونطور که همتون میدونید من باید در نوک حمله قرار بگیرم و در کنار من فنریر قرار میگیره تا باعث ایجاد رعب و وحشت بشه،بانز به عنوان ارباب بان یا همون ارباب کیپر جلوی ارباب وایمیسته و هروردی که احیانا به سمت ارباب بره رو کنترل...
-ورد؟

با این سخن از رابستن،همه چشم ها به او خیره شد.
-ینی چه که ورد؟
-راب وردم نمیدونی چیه؟مسخره بازی درمیاری؟تو تاحالا ورد اجرا نکردی؟

هیچکس نفهمید منظور رابستن از ورد،این نبود که معنی آن چیست،بلکه منظورش چیز دیگری بود.
-بابا گفتن میکنم که مگه اون فالگیره...
-راب بذار نقشه رو بکشیم،حوصله خنگ بازیاتو ندارم!
-ینی چه که خنگ بازی؟گفتن میکنم که...

بلاتریکس عصبانی شد و مانند معلمان ماژیک را به سمت رابستن پرتاب کرد.
-برو بیرون راب!

رنگ صورت رابستن قرمز شد.
-بابا گفتن میکنم که ما نباید از ورد و جادو استفاده کردن کنیم!همینطور محفلی ها!وگرنه ارباب مردن میشه!
-زبون کریس لال!

اما کسی به دیالوگی که سو در جواب رابستن گفته بود توجه نکرد،مرگخواران برای حفظ جان لرد نه خودشان میتوانستند از جادو استفاده کنند،نه باید میگذاشتند محفلی ها اینکار را بکنند.

-این نقشه نیاز به یه تغییر اساسی داره.

بلاتریکس این را گفت و تخته را پاک کرد.


Only Raven
گفتن نداره ولی اربابمون!




پاسخ به: غرفه بازی با مرگ
پیام زده شده در: ۱۳:۴۹ جمعه ۳ خرداد ۱۳۹۸
#87

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۲۳:۵۱:۲۴ پنجشنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۹
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
کاربران عضو
گردانندگان سایت
ریونکلاو
پیام: 4812
آفلاین
ملکه اما حسابی به تکاپو افتاده بود و چپ و راست دستور می‌داد.

- سنگر بسازین! مقری امن برای ما تهیه کنین! جلوی مقر ما لشگرکشی کنین و نذارین حتی بهمون نزدیک هم بشن!

اما مرگخوارا گوششون بدهکار نبود و فقط در حال فکر کردن به بخت بدشون بودن که چرا از بین این همه روز، باید این روزو محفلیا به صرف حمله و شام انتخاب می‌کردن.

ملکه که می‌بینه دستوراتش کاری از پیش نمی‌بره و هیچ‌کس بهش توجه نمی‌کنه، تصمیم می‌گیره جایی که می‌دونه مرکز توجهات مرگخوارا هستو برای اقامت انتخاب کنه.

برای همین بال‌بال می‌زنه و رو شونه‌های لرد فرود میاد.

- هی چی کار می‌کنی ملکه‌ی حسابی؟ اونجا جای منه!
- تو که دیگه مردی روح شدی، جایی برای نشستن نمی‌خوای. برو کنار بذار باد بیاد!

ملکه دستشو جلو میاره تا لینیو از خودش دور کنه، اما تنها اتفاقی که میفته اینه که دستش از تو بدن لینی رد می‌شه و لرزش خفیفی می‌کنه.

لرد بی‌توجه به بحث لینی و ملکه، با انگشتش ملکه رو به سمتی شوت می‌کنه و به سمت مرگخواراش برمی‌گرده.
- یاران ما، از ما محافظت کنین!




پاسخ به: غرفه بازی با مرگ
پیام زده شده در: ۱۳:۳۱ جمعه ۳ خرداد ۱۳۹۸
#86

گریفیندور، مرگخواران

فنریر گری‌بک


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۴۱ جمعه ۱ تیر ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۳:۴۳:۵۸
از زیر سایه ارباب
گروه:
ایفای نقش
گریفیندور
کاربران عضو
مرگخوار
ناظر انجمن
گردانندگان سایت
پیام: 430
آفلاین
مرگخوارا از ترس جون لرد سیاه، هرچی قاشق و چنگال و چاقو سر میز دیدن رو قاپیدن و به حالت آماده باش در اومدن. بعد هم همه شون لرد سیاه رو محاصره کردن تا ازش محافظت کن.
و زمانی که یه پاکت نامه از لای در وارد شد، همه شون به شدت از جاشون پریدن و خوردن به سقف و در و دیوار.

بلاتریکس که یه قابلمه گذاشته بود روی سر خودش و یه چنگال هم دستش گرفته بود، گفت:
- بانز، برو جلو ببین چیه.
- چرا همه ش من؟
- بانز!

و بانز با دیدن دودی که داره از سر و گوش بلاتریکس خارج میشه، نامرئی بودنش و تواناییش برای فرار از مهلکه رو فراموش کرد و به سمت پاکت نامه رفت...
خم شد، پاکت رو برداشت...
و بازش کرد!

اما بر خلاف انتظار مرگخوارا و لرد سیاه، هیچ انفجاری رخ نداد.
ملکه مورچه ها که تمام مدت پشت لرد سیاه خودشو قایم کرده بود، بال زد، اومد بیرون و گفت:
- به دستور ما و با نام ما بخونش.

لرد سیاه نگاه مرگباری به ملکه انداخت، اما چیزی نگفت. و بانز شروع به خوندن نامه کرد.
- به نام عش....
- اون کلمه رو کامل نگو بانز، میدونی که بهش آلرژی داریم!
- چشم ارباب. به نام ع*ش*ق، اینجانت آلبوس پرسی... ارباب سه خط اسم داره، میشه نخونم؟
- برو سر اصل مطلب بانز. حوصله مونو سر نبر، با دست خالی میکشیمت ها!
- دقیقا. سریع بگو. وقت سلطنتی و با ارزش ما رو تلف نکن.
- ارباب راستش نامه از محفله. گفتن به صرف حمله و شام میخوان تا یه ربع دیگه بیان اینجا.
- حمله؟ سربازان من، برای دفاع از ملکه تون خودتونو آماده کنید!

لرد و مرگخوارا پوکرفیس وارانه به هم دیگه نگاه کردن و چیزی نگفتن.


ویرایش شده توسط فنریر گری بک در تاریخ ۱۳۹۸/۳/۳ ۱۳:۵۳:۳۶
ویرایش شده توسط فنریر گری بک در تاریخ ۱۳۹۸/۳/۳ ۱۳:۵۸:۳۴
دلیل ویرایش: به جای مورچه نوشته بودم زنبور. :-"""







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.