جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

57 کاربر(ها) آنلاین هستند (49 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
57 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

پیام امروز

بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو

نوع تاپیک: رول‌نویسی گروهی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
ارسال شده در: یکشنبه 15 مرداد 1385 15:23
نمایش جزئیات
آفلاین
ملت همه با هم از آشپزخونه میرن بیرون زاخار هنوز داره به غذا ها نگاه میکنه
آنی مونی هنوز پیشبند داره

ملت به سرعت دارن میرن دنبال دامبل همه جا رو سرک میکشن. توی هر سوراخی رو نگاه میکنن . حتی سوراخ های خیلی کوچیک
بلیز یه دونه پشم خاکستری روی زمین میبینه
آنی مونی از توی جیب پیشبندش یه ذره بین در میاره و مشغول وارسی پشم میه
آنی مونی: 27 دقیقه پیش اینجا بوده
بعد با دستش به طرف چپ اشاره میکنه که یعنی از اون طرف رفته
همهی مرگخوار ها میرن طرف چپ بلا که بخاطر شدت هیجان خشانتش زده بالا یه بنده خدای رو شکنجه میده اون وسط
رودولف که با سرعت داره پشت سر بلا وقت نمیکنه بگه الهی فقط یه قلب میزنه

ملت به سرعت دارن میرن
هر دری رو که میبینن باز میکنن شاید دامبل اونجا باشه
زاخی میخواد بره بازسی یه دستشویی مخصوص ساحره ها که بلا میزن تو سرش و خودش میره تو
باز کتاب های زاخی ولو میشه رو زمین ولی اینبا سریع جمعش میکنه

بعد از بازرسی دستشویی ملت به راهشون ادامه میدن سمت چپ باز هم سمت چپ حالا راست

نور ممد از جلوشون رد میشه

ملت بدون توجه به نور ممد به راهشون ادامه میدن
حالا همه توی یه راهروی بن بست هستن
فقط یه اتاق ته راهرو هستش همه با هم به اتاق نزدیک میشن
صدای جیغی شنیده میشه
همهی مرگخوار ها سر جاشون میخکوپ میشن
زاخی که صدای جیغ ساحره رو تشخیص داده میره به سمت در
آنی مونی پیشبندش رو مرتب میکنه

زاخی یواش یواش به سمت در نزدیک میشه و از بالای در به داخلش نگاه میکنه بعد انگار که نا امید شده باشه برمیگرده و میگه : هیچی نیست باب یه بچه دست پرستار رو گاز گرفت

بلا بدون توجه به حرف زاخی میره تو اتاق چند تا نور قرمز دیده میشه و صدای جیغ بچه ها گوش همه رو کر میکنه
بعد چند تا نور سبزو همه جا ساکت میشه

بلا که بلاخره این ماموریت شارژش کرده از اتاق میاد بیرون یه لبخن به همه میزنه

رودولف: الهی عزیزم

بر خلاف همیشه بلا به رودولف لبخند میزنه

زاخی که حالش بد شده بود یاد یه چیزی می افته و فورا میگه:
زود باشن پشت سر من بیاین فکر کنم بدونم کجا رفته تو را توضیح میدم

ملت مرگخوار بدو پشت سر زاخی میرن

ادامه دارد....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
ارسال شده در: یکشنبه 15 مرداد 1385 14:38
نمایش جزئیات
آفلاین
ملت مرگ خوار ، به سردستگی زاخار ، به سمت آشپزخونه ی سنت مانگو راه میفتن و بین راه هر جایی که اثری از پیرمرد و زن بوده رو می گردن !

به آشپزخونه میرسن و واعا مثل مرگ خوارا وارد میشن و از اون بدتر میریزن سر یک ساحره ای که داشته برای بیماران بیمارستان غدا درست می کرده ! همه به شکلی وحشیانه داشتن سر اون داد می زدن و غذا می خواستن که زاخی ، مثل یک فرشته ی نجات میاد و دست اون ساحره رو میگیره و با هم از دری که اون جا بود ، خارج میشن ! ( بماند )

آنی اسی پیشبند میبنده و واسه مرگ خوارا غذا میذاره ! در همون لحظه از اون طرف دری که زاخی با ساحره از اون خارج شده بودند ، صدای فریاد های بد شکلی به گوش می رسه ! آنی که متوجه میشه چی شده ، بدون جلب توجه دیگران به سمت در میره و از لای در به داخل نگاه میکنه

آنی : نامرد بی مرام ! چرا تنها تنها داری انجام میدی ؟

زاخی که هول کرده بود ، برمیگرده و به صورت آنی مونی نگاه می کنه : خجالت بکش ! چرا مردم رو بی هوا نگاه می کنین ؟

از پشت سر آنی اسی ، تمامی مرگ خوارایی که اون پشت بودن ، داشتن سرک می کشیدن تا ببینن زاخار اون پشت چی کار می کنه !

در بین مرگ خواران کوییرل از همه بیشتر نگاه می کرد . وقتی فهمید جریان چیه ، رو به مرگ خوارا کرد و گفت :
- هیچی نشده ! هیچ بی ناموسی شکل نگرفته ! با این تعریف کردنتون ! مردم چی فکر می کنن ؟ هر کس ندونه فکر می کنه زاخار داره بی ناموسی می کنه !

در باز شد و مرگ خوارا ساحره رو دیدن که دست و پا بسته ، داره زجه می زنه و زاخار هم داره اونو با کروشیو شکنجه میده !

زاخی در حالی که روی ساحره چمباتمه زده و داره به دقت اون رو نگاه می کنه ( ) یهویی چشمش به چیز عجیبی می فته !

فریاد زنان چیزیر و روی لباس سفید ساحره نشون میده . چند عدد تار ریش خاکستری !

آنی مونی تار مو رو تو دستش میگیرهو با دقت نگاه میکنه و میگه :
- هیوووم .... نیم ساعت پیش این جا بوده ! بریم دنبالش !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
ارسال شده در: یکشنبه 15 مرداد 1385 14:04
نمایش جزئیات
آفلاین
بلیز : دامبل کجاس؟
آنی مونی: دامبل کجاس؟
زاخار: دامبل کجاس؟
رودولف: دامبل کجاس؟
الکتو: دامبل کجاس؟
پیتر که همین الان به بقیه ملحق شد: دامبل کجاس؟
راهب چاق: دامبل کجاس؟
ادی: دامبل کجاس؟
بلاتریکس: کوفت خفه شین همتون

رودولف: الهی

ملت دور آنی مونی بلیز جمع شدن و دارن به اون ها نگاه میکنن مرگخوار ها هم بین ملت هستن
یهو یه صدای پاقی میاد و چند تا کتاب از زیر لباس زاخی می افته زمین
یه کتاب به اسم: همه چیز در مورد زن ها یه کتاب دیگه: با زن ها چطور رفتار کنیم و یه کتاب با یه اسم بیناموسی

ملت حالا توجهشون به کتاب های زاخی جلب شده
زاخی:
در همین لحظه چشم بلا به اسم کتاب ها می افته
بدون توجه به اینکه دور و برشون کلی پرستار زنه که همه دارن با زاخی نگاه میکنن و زاخی هم زل زده به اون ها و البته بلیز هم زیر چشمی دید میزنه چوب دستیش رو در میاره و یه طلسم قرمز خوشگل میفرسته وسط سینه ی زاخی

زاخی روی زمین ولو شده و داره جیغ میشکه
پرستار ها هم از اون طرف دارن جیغ میکشن
تمام مرگخوار ها فورا مشغول بیهشو کردن پرستار ها میشن
دامبلدور بدن ریش از جلوی دوربین رد میشه
ولی مرگخوار ها حواسشون نیست

بعداز دقایقی تمام ملت حاظر در صحنه بیهوش شدن و شکنجه ی زاخی هم متوقف شده
ولی اثری از دامبل نیست

آنی مونی: اینطوری نمیشه زود باشین راه بیافتین باید دنبال دامبلدور بگیردم

بلیز: ولی از کجا شروع کنیم

زاخی که گشنش بود گفت: از آشپزخونه شروع کنیم
و همهی مرگخوار ها رفتن طرف آشپزخونه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
ارسال شده در: یکشنبه 15 مرداد 1385 13:07
نمایش جزئیات
آفلاین
همون لحظه چند طبقه پایین تر

بلیز در حالی که داره همه رو کنار میزنه در خلاف جهت حرکت جمعیت حرکت میکنه .
- هوووووی جلوی پاتو نگاه کن !
- د..... چیکار میکنی !
- پسره بووووووووق
اما بلیز به این حرفا توجهی نداره . سرانجام با لگد یکی دیگه از بیماران رو که با سرم داشت عرض راهرو رو پیاده روی میکرد کنار میزنه و چشمش به تابلویی می افته که بالای اتاقی خودنمایی میکرد !

... دوربین روی تابلو زوم کرده .... محل نگه داری فسیل ها !
بلیز لبخندی میزنه و وارد میشه .
بلیز
در اونجا میانگین سنی افراد حداقل بالای دویست سال بود . همه صورت ها پر از چروک قد ها خمیده چشم ها نا بینا . بلیز در حالی که مطمئنه آلبوس صددرصد اینجاست به داخل قدم میزاره .
- هییییی جوون اینجا چی کار میکنی ؟
بلیز بر میگرده و چشش به پیرمردی می افته که بر روی یکی از تخت ها خوابیده و هر لحظه امکان داره جان به جان آفرین تسلیم کنه .
بلیز : اممممم من دونبال البوس میگردم . اینجاست ؟
پیرمرد در حالی که به تخت کناریش اشاره میکرد گفت :
- همین چند لحظه پیش اینجا بودا !ولی رفت مثل اینکه عمل داره .
بلیز به تخت کناریه پیرمرد نگاهی انداخت که خالی بود سپس اروم نزدیک شد و چشمش به چند عدد تار مو افتاد .
بلیز تار مو ها رو برداشت و با دقت بهش نگاه کرد .
بلیز : ریشای پشمک !!!
بلافاصله بلیز موبایلشو برداشت زنگ زد به آنی !
اونور خط
- آنی صحبت میکنه !
بلیز : الو آنی اسی ! من یه ردی از آلبوس پیدا کردم !
آنی اسی : ما هم همینطور !
بلیز : آووووو شما کجایین ؟
آنی : تو کجایی ؟
بلیز : اتاق نگه داری فسیل ها
آنی : دفتر شفا دهندگان !
آنی : اومدم
بلیز : اومدم !
بلافاصله بلیز گوشی رو قطع میکنه و از روی تخت پیرمرد که سد راه کرده بود میره بالا و از اون ور میاد پایین تا راه کمتری رو طی کنه و در این بین از روی شیکم پیر مرد رد میشه .
پیر مرد
بلیز با سرعت به سمت در خروجی میدوه و از اون ور آنی مونی و زاخی و بقیه با سرعت به سمت طبقه پایین میان .
بلیز میره بالا آنی و بقیه میان پایین بلیز میره بالا آنی و بقیه میان پایین و این روند ادامه داره تا اینکه :
- بووووووووووووم
بلیز و آنی مونی به هم بخورد میکنند و هر دوشون بیهوش می افتن روی زمین . بلافاصله ملت اعم از مرگخوار و غیر مرگخوار دور آنی اسی و بلیز حلقه میزنند و به جراحات وارده بر این دو جوان نا کام خیره میشن .
ملت

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1385/5/15 13:24:12
Re: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
ارسال شده در: یکشنبه 15 مرداد 1385 12:50
نمایش جزئیات
آفلاین
الکتو و آنی و زاخار ، به سمت طبقه ی بالا ، به سمت اتاق یکی از شفادهنده ها میرن . در راه شفادهنده های زیادی رو ملاقات می کنن که هر از چند گاهی مجبور میشن که زاخار رو از اونا جدا کنن ، که این خودش کاری بس سخت بود !

بالاخره به طبقه ی بالا میرسن و دنبال در شماره ی 13 می گردن . بدون این که در بزنن وارد میشن و نشون میدن که یک مشت مرگ خوار واقعی هستن !

وحشیانه به سمت قفسه ی کتاب ها میرن و هر کدوم به سراغ نشونه ای از یک بیماری می گردن که در اون موی طرف ریخته باشه !

مونی و الکتو به سرعت کتاب ها رو ورق می زنن ولی زاخار ، یک کتاب رو گرفته وبا دقت زیادی مشغول خوندن اونه ! در بعضی از جاها هم لبخند شیطانی روی لبهاش میشنه !

زاخی به طرف قفس هی کتاب ها میره و دور از چشم مونی اینا ، چند تاکتاب بر میداره و زیر رداش قایم می کنه . در آخرین لحظات آنی اسم کتاب رو می خونه : " همه چیز در مورد زنان "

الکتو با فریادی ، اعلام می کنه که بالاخره یه چیزی پیدا کرده و مونیو زاخار به سمتش میرن . توی کتاب چند تا عکس بود که عکس ها یک سری قبل از انجام یک کاری بدون ، یک سری بعد از انجام یک کاری !

روی کتاب نوشته بود ، " درمان های مشنگی " . توضیحاتی که زیر کتاب اومده بود نشون میداد که احتمالا دامبلدور ، از یک روش مشنگی به اسم شیمی درمانی ( ) برای درمان مریضیش استفاده کرده !

مونی مشخصا ترسیده بود ، الکتو حرفی نمیزد ولی زاخار ، هنوز به فکر کتاباش بود !
از داخل راهرو صدای پای دو نفر به گوش میرسید . انگار به اتاق شماره ی 13 نزدیک می شدند . هر سه مرگ خوار ف به سمت کمد لباس های شفادهنده رفتن و توی اون قایم شدند . در با صدای جیر جیری باز شد و یک شخص با لباسی سیفید ، به همراه یک شخص با یک لباس سیفید دیگر وارد شدند . اولین چیزی که توجه ان ها را به خودش جلب کرد ، به هم ریختگی کتاب خانه بود . بی توجه به شلوغی ، شفادهنده روی میزش نشست و اون شخص دیگر ، رو به رویش ، روی صندلی .
صدایشان به وضوح به گوش میرسید .
- ببین دوست عزیز ، شما واقعا می خوای که این کار رو انجام بدی ؟
دوست عزیز : - بله ! من آدم خیلی فداکاری هستم ! ولی دوست عزیز خواهش میک نم کسی چیزی از این موضوع ندونه . علی الخصوص مرگ خوارا و زن و بچه م ! حالا می تونیم به سمت اتاق عمل بریم ؟

مونی و الکتو و زاخار ، نگاهی به هم کردند و با چهره هایی گیج ، منتظر بودند تا دیگری مشخص کنه که اون شخص کی بود ؟

وقتی که شفادهنده و اون شخص مبهم بلند شدن که از اتاق برن بیرون ، آنی مونی ، از بین در کمد که نیمه باز بود ، لحظه ای صورت مرموز دامبلدور رو دید ! خودش بود ، ولی ریش نداشت ! مونی اینا این شکلی شدند

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
ارسال شده در: یکشنبه 15 مرداد 1385 11:28
نمایش جزئیات
آفلاین
ملت مرگخوار که حالا لباس پرستار پوشیده بودند(البته به غیر از رودلف ارزشی) به طرز خفنی،گوشه کنارهای بیمارستان را می گشتند.

در یکی از اتاق های بیمارستان
آنی اسی: اینجا چه قدر بیناموسی وجود داره حتما یه اتفاقی افتاده تصویر تغییر اندازه داده شده
در همین لحظه چشمان آنی اسی به بردار حمید میفته که روی یکی از تخت ها بستریه!!!!
آنی اسی:آهان علت پیدا شد!سلام بردار حمید
بردار حمید که به طرز غریبی داغون شده و دست و پا و سر و کلش شکسته با لبخند ملیح همیشگیش جواب سلام آنی اسی رو میده
آنی اسی:دومبل از این طرف ها رد شده تو ندیدیش تصویر تغییر اندازه داده شده
بردار حمید:چرا دیدمش منتها ریش نداشت جیگررر
آنی اسی که متوجه شده بود اوضاع رو به وخامت گذاشته ،کمی از تخت بردار حمید فاصله می گیره
آنی اسی:ندیدی کجا بردنش
بردار حمید:نهههههههه
و در این لحظه ی ارزشی آنی اسی با آخرین سرعت از اتاق خارج میشه

چند لحظه بعد
زاخار با عجله در حال دویدن و همزمان به اطراف هم نگاه میکنه
دنگگگگگگگگگگگگ
آنی اسی به شدت به زاخار برخورد می کنه و هر دو بیهوش میشن
و بالای سرشون پرندگان به صورت تام و جری وار میچرخن
از سمت دیگه ی راهرو الکتو در حالی که در لباس پرستاری به شدت زشت شده بود داره به سمت این دو مرگخوار بیهوش میاد
الکتو:اوا چی شده عزیزا... اه این لباس پرستاری هم تاثیرات منفی میذاره ...هی بوقی ها چتون شده
الکتو چوبدستیشو به سمت مرگخوارها میگیره و یه علامه آب سرد روشون خالی می کنه
آنی اسی:ها چی شده چرا من بیهوش شدم
زاخار:بوق بر تو باد چرا سر راهتو نگاه نمی کنی
آنی اسی :بردار حمید.... دومبل رو دیده
الکتو:چه اتفاق جالبی، بردار حمید همه روزه هزاران نفر رو می بینه تصویر تغییر اندازه داده شده
زاخار که تازه متوجه ماجرا شده بود، به سرعت عکس العمل نشون میده و میگه:ندیده بود کجا بردنش؟؟؟
آنی اسی که تا الان صدمین دیالوگش رو هم گفته بود میگه:نه، اما دیده که دومبل ریش نداره ، فکر کنم به مریضیش مربوط باشه،یه کتاب پزشکی لازم داریم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
ارسال شده در: یکشنبه 15 مرداد 1385 10:13
نمایش جزئیات
آفلاین
- هوووووی آنی بوقی تو اینجا چی کار میکنی ؟
آنی مونی در حالی که به شدت داره سعی میکنه نشانی از آلبوس پیدا کنه یه لحظه بر میگرده تا ببینه کی چنین جسارتی کرده و یه نظر پیرمردی پشمک مانند رو میبینه که در حالی که یه عصا دستشه داره با زور مشقت عرض راهرو رو میپمایه .
آنی با خودش : شیطونه میگه بر پشمکاشو بکشما !

چند لحظه گذشت

آنی با خودش : حاضرم قسم بخورم این یارو رو یه جا دیده بودم خیلی آشنا میزد ! هوووم ببینم ققی که نبود ، سارا خفنگزم که نبود ! دامبلم که ..... دامبل!!!!
بلافاصله آنی چندین متر شایدم چند صد متر میپره هوا که حیرت همگان رو بر می انگیزه .
آنی دوباره برمیگرده پشتشو نگاه میکنه ولی راهرو خالی بود !
آنی : از این ور !
همه ملت خفن مرگخوار دارن راه اومده رو بر میگردن و در بین راه از روی جسد های قربانی شده بلا میپرند مخصوصا همون ساحره که به وسیله آنی اسی بی جامه شده بود .

همون لحظه اونور راهرو .

- بجنبین از این ور بیارینش
- معلوم نیست زنده بمونه یا نه !
- باید اتاق عمل رو آماده کنیم !
چند پرستار با یک برانکارد دارن یک بیمار رو با عجله به سمت اتاق عمل میبرند .

حالا اینور راهرو

آنی اسی : خودم دیدمش ولی وقتی برگشتم با دقت بیشتری نگاش کنم ناپدید شده بود .
بلا ( خشانت ) : ای خاک بر سرت حقته که همینجا یه آواداکدورا حرومت کنم !
رودولف
بلا : ولی تا رودی هست بی خیل بقیه کروشیو
رودولف : آخیییش چه حالی میده . خیلی نازی
ملت : هووووووق !

دوربین از انتهای راهرو زوم کرده

ملت مرگخوار یه ور راهرو در حال دویدنن . پرستاران همراه با برانکارد از اون یکی راهرو میخوان وارد این راه رو بشن و لحظه به لحظه هم دارن نزدیک میشن .
- نه وایسین وایسین !
اما دیگه دیر شده بود و مرگخواران به پرستاران و برانکارد برخورد کرده و همگی روی زمین می افتند .
- اخخخخخ اوووخخخخ
- هووووم چه جای نرمیه !
- از روم بلند شو ! آواداکدورا !
بلا با خشم از جاش بلند میشه و به این صحنه بی ناموسی نگاه میکنه . آنی اسی بر روی بیمار روی برانکارد افتاده بود و اون بیمار بیچاره جان به جان آفرین تسلیم کرده بود . اما بلا حواسش به آنی اسی نبود بلکه :
بلا : رودولف ! از روی اون ساحره بلند شو ببینم چرا خودتو انداختی روش !
ساحره : خخخ خخخ خخخ
رودولف : عزیزم تصادفی بودش !
بلا : فکر کردی من نمیفهمم مخصوصا خودتو زدی بهش ! کروشیو !
رودولف در حال شکنجه شدن : آخیییییییییییییییی
یکی از پرستاران که خیلی خفن تشریف داشت جلو اومد و همه رو کنار زد !
پرستاره در حالی که به آنی اسی اشاره میکنه که روی بیمار افتاده و نمیتونه بلند شه :
پرستاره : شما بیمار ما رو کشتید باید دیه بدید !
بلیز میپیره وسط میگه :
- این یه اتفاق بود اینجا رو باید یه طرفش میکردیم تازه وقتی کهر اهنما نداره همینه دیگه .... مااااهااااا
پرستار خفنه با یک حرکت بلیز رو از جاش بلند میکنه و میچسبونه به دیوار !
- آواداکدورا پرستاره با صدای شترقی بر روی زمین میخوره و بخاطر اضافه وزنیش زمین از وسط ترک بر میداره و یه عده از پرستاران به همراهش در ترک به جا مانده سقوط میکنند .
بقیه پرستاران
بلا با خشانت تمام بقیه پرستارا رو هم نفله میکنه البته به روشهای گوناگون مثل آتیش زدن و تیک تیکه کردن این چیزا!
همه
همه مرگخواران لباس بقیه پرستاران رو هم میپوشند تا دیگه شناسایی نشند الی رودولف که لباس پرستاریش به وسیله بلا به هزار تکه مساوی تقسیم شد .
آنی اسی : اهههه حتما این پشمک تا به حال خیلی از ما دور شده دیگه امیدی نیست . باید تحقیقات رو از سر بگیریم !
بلا : خوبه تا اون موقع فکر کنم تمام پرستارای این خراب شده رو بکشیم
رودولف : الهی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1385/5/15 10:40:23
Re: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
ارسال شده در: یکشنبه 15 مرداد 1385 10:01
نمایش جزئیات
آفلاین
آناکین: نه اون بلا بود
ملت مرگخوار:
زاخار: دنبال کی میکرد؟
آناکین: یه پرستار مشکوک
الکتو: بریم دنبلشون:
ملت : بریم

در این لحظه یارزشی ملت همه با همدنبال اون پرستا رو بلا میرن دقایقی دنبالشون میگردن تا اینکه موفق میشن بلا رو ته یه راهروی بم بست پیدا کنن

بلا داشت پرستار رو شکنجه میداد
بلا: دیگه نبینم لباس ساحره بپوشی ها
کریشیو

پرستار بدبخت (معروف به رودولف) : چشم عزیزم چشم

بلا: خوبه
رودفل که لباس پرستار ها رو پوشیده: الهی

ملت: اوق
بلا(خشانت) : کریشیو
در این لحظه یه پرستار از یکی از اتاق ها میاد بیرون و شروع میکنه به اعتزاض به مرگخوار ها که چرا اینجا شلوغ کردن و مریض بد حال داریم و از این حرف ها
مرگخوار ها مشکوک میشن که ممکنه دامبل تو اتاقه باشه و متعصفانه بلا هم جز مشکوک شده هاست در نتیجه پرستار بدبخت به همراه یه طلسم سبز خشگل میره اون دنیا و مرگخوار ها وارد اتاق میشن
یه بیمار ارزشی روی تخت خوابده ولی دامبل نیست

بیمار با تعجب داره به مرگخوار ها نگاه میکنه مرگخوار ها هم به بیمار
ولی زاخار داره به لباس رودولف لباس اون پرستاره که رو زمینه نگاه میکنه
زاخار رو به آناکین

زاخارت : آوی مونی زود لباس این پرستاره رو بپوش

مونی یه نگاه به خانوم پرستار که مرده میندازه و با تجسم اینکه توی این لباس چطوری میشه به این حالت در میاد برای اینکه بپیچونه میگه: زاخار جان زشته من لباس این خانوم رو در بیارم بیناموسی میشه

ملت مرگخوار در حمایت از زاخار

خلاصه بعد از یه مدت کوتاه آناکین که الان به شکل یه پرستار زن در اومده و همراه با رودولف و پشت سر بقیه از اتاق خارج میشن
آناکین رو به پیتر میکنه و میگه: تو بمون این جا رو جمع کن

پیتر


درست بعد از اینکه به راهروی اصلی بیمارستان برمیگردن یه جادوگر معلوم الحالی به آناکین که آخر همه داره راه میره یه تیکه میندازه

طرف میگه:

ادامه دارد....(مرگخوار های ارزشی ادامه بدین)(

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آناکین استبنز در 1385/5/15 10:12:49
ویرایش شده توسط آناکین استبنز در 1385/5/15 10:17:04
Re: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
ارسال شده در: شنبه 14 مرداد 1385 22:41
نمایش جزئیات
آفلاین
-پاتو از توچشم من دربيار!!!
-ميگم چرااينجا اينقدر نرمه !!!
همه ازروي زمين بلندميشوند وخودشان رادراتاق رختكن پرستاران ميبينند...آنهم پرستاران زن:
-رودولف
-عزيزم بخدا من بي تقصيرم عزيزم اين بيناموسي نميدونم تقصيركيه !!!
-
- مامان!!!
بلاتريكس ميخواهد رودولف رابا وسايل مختلف توجيه كند كه آناكين آنهاراازهم جدا ميكند:
-بايد جدا بشويم وبه بخشهاي مختلف برويم ودنبال دامبلدور بگرديم وقت براي اينكارها نداريم!!!
- من قول ميدهم چندثانيه بيشتروقت نگيرد...
-بلا بيخيال!!!
- بعدا ميكشمت!!!
-
همه آپارات ميكنند وفقط رودولف باقي ميماند:
-خوب...بگذار ببينم...لردگفت كسي نبايد مارا بشناسد...
رودولف درحالت غورتفكر چشمش به لباسهاي پرستاران مي افتد:
-
بلاتريكس به آرامي وارد اتاقي ميشود...عده اي مريض درحال استراحت بسرميبرند وبلا خيلي آرام از يكي از آنها سئوال ميكند:
-آواداكداورا
مريض مورد نظرازبس بيجنبه بود ميميرد وبلا ميماند ويك عده وحشت زده ويك عدد جادوگر مرده:
-كلا آواداكوارا
دراين حالت بلاتريكس ميماند ويك عالمه وخرده اي مريض مرده...بلا اندكي به مريضها نگاه ميكند وبعد چون الهي من قربانش بروم خيلي باهوش است همه آنها رابه بادكنك تغييرشكل ميدهد!!!
دربخش ديگر آناكين بشدت مشغول پيداكردن دامبلدور است بطوري كه ملت خواهران حاضردرصحنه به گونه اي دارند آناكين را مينگرند:
ملت پرستار:
آناكين:
درباز ميشود ويك عدد خانم بسيارخوب وخوشگل وزيبا از در خارج ميشوند وباعث ميشود آناكين روي زمين ولوو شود...خانم زيبا به آرامي راه ميرود وبه همه اتاقها سرك ميكشد:
-ميتونم كمكتون كنم؟
-
-چقدر قيافه شما براي من آشناست...من شمارا قبلا جايي نديده ام؟
-مسلما ديده اي!!!
-چه باحال صداي شماهم خيلي براي من آشناست...بجان مادرم من قبلا شمارا ديده ام !!!
- جان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اناكين بحالت كپ كرده سرجاي خود باقي ميماند وخانم زيبا به راه خود ادامه ميدهد!!

----يك ساعت بعد:
آناكين همچنان مشغول پيداكردن دامبلدور است!!!
بلاتريكس دراتاقي رابازميكند ووارد ميشود...داخل اتاق پرازكاغذرنگي هاي گوگولي مگولي وتعداد زيادي بادكنك وقلبهاي عقشولانه است:
- عجب جاي مزخرفي!!!
-مامان!!!
-
يك عدد كودك از يك گوشه كناري بيرون ميايد ويقه بلاتريكس را ميگيرد:
-مامان!!!
-(فحش غيرقابل چاپ)
-
بلاتريكس از اتاق بيرون ميرود وبا يك پرستار مواجه ميشود:
-الهي عزيزم!!!
- خاك وچوك چه جسارتا!!!
- عزيزم...
-
بلاتريكس بطور خشانت باري دنبال پرستار مربوطه ميكند ودر راهرو ميدوند ودرراه از مقابل ديگر اعضاي مرگخوار رد ميشوند:
-اين چي بود؟
-فكركنم سوپرمن بود!!!
-آخه بوق سوپرمن اينجا چكارميكنه؟حكما جت بود!!!
- جت؟
همه درحال غور تفكرهستند كه سايه مشكوكي به آنها نزديك ميشود....



عجب پست پرارزشي نوشتم من...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بزودی در این مکان یک امضایی بگذاریم که ملت کف کنند!!!
Re: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
ارسال شده در: شنبه 14 مرداد 1385 15:28
نمایش جزئیات
آفلاین
ارباب لرد ولدمورت کبیر توی اتاق کارش نشسته و داره به کار ها میرسه
باید یه سری آدم جدید که مدارکشون رو برای عضویت در گروه مرگخواری دادن تایید کنه یه سری ماموریت جدید به این مرگخوار ها بده که زیادی تنبل شدن و صورت حساب های برق آب و گاز و تلفن و دی اس ال رو پرداخت کنه
در هین انجام این کار ها بود که یه تعدا از مرگخوار ها با هم وارد اتاق میشن
بدون اینکه در بزنن یا اجازه بگیرن عین اسب( بلانسبت مرگخوار ها) سرشون رو میندازن پایین و میان تو

لرد: چه خبرتونه؟

یکی از مرگخوار ها: ارباب ارباب یه خبر مهم
ولی که هیچ نشانه ای اتز علاقه مندی برای شنیدن این خبر تو صورت دیده نمیشه میگه: زود بگو کار دارم

مرگخوار: الان جادوگر تی وی یه خبر پخش کرد گفت دامبلدور ور به مرگه و توی سنت مانگو بستری شده

ولدی که دیگه کاملا علاقه مند شده میگه: زود همه رو خبر کنید باید یه جلسه بگذاریم

_________________________________________
دقایقی بعد اتاق جلسه

لرد در حال توضیح دادن برای مرگخوار هاست

لرد: من نمیتونم زیاد به حرف این جادوگر تی وی اعتماد کنم باید خودمون تحقیق کنیم

مرگخوار ها: درسته درسته

لرد: برای شروع باید یه گروه کوچیک بره تو سنت مانگو مستقر بشه و از اونجا اطلاعات جمع کنه

مرگخوار ها: درسته درسته

لرد:تاکید میکنم نباید به هیچ وجه هویت شما شناخته بشه سعی کنید مثل پرستار ها و شفادهنده ها لباس بپوشید . نباد برای ورود به جایی از زرو استفاده کنید . سعی کنید یواشکی برین و به همه جا سر بزنید .

مرگخوار ها: درسته درسته

لرد: برای این کار یه گروه کوچیک رو میفرستیم هر مرگخواری رو که اعلام میکنم فورا میره و برای حرکت به سمت سنت مانگو حاظر میشه

مرگخوار ها: درسته درسته

لرد : درسته و کوفت میگم پاشین برین خودتون رو حاظر کنید

یکی از مرگخوارها: کیا برن ارباب

لردکه عصبانی شده بود فریاد زد : آنی مونی و زاخار و پیتر و بلا و ردولف و بلیز و ادی مورگان و راهب چاق زود برین آماده یحرکت بشین

تا جمله ی لرد تموم بشه این 9 نفر از اتاق خارج شده بودن

دقایقی بعد جلوی قرارگاه

9 مرگخوار ارزشی آماده ی حرکت هستن
لرد از پنجره یاتاقش داره این ها رو نگاه میکنه و با خودش میگه این ها الان برسن اونجا چه دستگلی به آب میدن
ولی به یه حرکت دست اشاره میکنه که حرکت کنن

هر 9 نفر با هم آپارات میکنن

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.