سلام لردا!
آره دوباره منم!
آمده ام که بدهی خویش را پرداخت کنم.
هر موقع خواستین ازش استفاده کنین یه فاتحه هم برای الیزا بخونین. یه چند تا هم اضافه درست کردم که به بقیه هم بدین استفاده کنن.
حالا که دارین به خودتون زحمت میدیدن اینو میخونین، اینم نقد کنین لطفا!
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از هری بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
17 کاربر(ها) آنلاین هستند (6 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
15
مهمانان
|
2
اعضا
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
[[educate]] بررسی پستهای انجمن مرگخواران
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1386/08/08
تولد نقش: 1387/08/11
آخرین ورود: چهارشنبه 30 اردیبهشت 1405 17:15
از: ما گفتن...
پستها:
6961

سلام اش
خوبیم.
خیلی خوبه که ذوق داشتی. همین ذوقه از همه چی مهم تره. پستا اگه ایرادی هم داشته باشن، خودشون کم کم بهتر می شن.
بررسی پست شماره 554 زندگی به سبک سیاه، اشلی ساندرز:
نقل قول:سوژه به قسمت واضحی رسیده. به جایی که نباید منحرف بشیم. باید مستقیم بریم سر اصل مطلب. شما هم دقیقا همین کارو کردی. اصل مطلب همین چیزی بود که نوشتی. که مرگخوارا برن سر میز و با غذاهایی روبرو بشن که دوست دارن بخورن، ولی اجازه شو ندارن.
قسمت بعدی که باید بنویسیم، مربوط به شخصیت هاست:
نقل قول:نوشتن این قسمت سخته! مهم ترین قسمت پسته و به همین دلیله که نباید ساده باشه. هر شخصیت شاید فقط یکی دو خط رو اشغال می کنه، ولی مجبوریم درباره هر شخصیت خوب فکر کنیم. سوژه شو بگیریم...به موقعیت ربط بدیم...و به ساده ترین شکل ممکن ننویسیمش. شما خیلی خوب از پس این کار بر اومدی. صحنه هایی که نوشتی به اندازه کافی خاص و جالب بودن. شخصیت ها خیلی خوب بودن. احساسات اغراق شده مرگخوارا عالی بود. مثلا چشمای پر از اشک کراب. قسمت شیر کم چرب و پر چرب دیانا عالی بود. این که کسی نمی دونست بانز چه حالی داره خیلی خوب بود. چون بانز دیده نمی شه. همشون خیلی خوب نوشته شدن. شخصیت ها رو شناختی و خیلی خوب و درست ازشون استفاده کردی. بلاتریکست علاوه بر حفظ شخصیت جدی و ریاستی که داره، بامزه و جالب شده:
نقل قول:این قسمت هم عالی بود.
نقل قول:اینم دقیقا نقطه ای بود که باید بهش می رسیدی!
این پست در بهترین حالت ممکن باید اینجوری ادامه داده می شد که مرگخوارا می رفتن سر میز...درباره غذاها توضیح می دادی...درباره چیزایی که مرگخوارا مجبور می شن بخورن و احساسشون...و لرد بدون فهمیدن اصل قضیه، متوجه می شد که یه مشکلی وجود داره!
شما چطوری نوشتی؟
دقیقا همینو!
راضی نبودی...ولی به نظر من این سوژه رو بهتر از این نمی شد ادامه داد.
سوژه رو عالی ادامه دادی. شخصیت ها خیلی خوب بودن. توضیحا کافی بودن. طنزش قشنگ بود.اندازه پست مناسب بود و آخرش خیلی خوب تموم شده.
راضی باش...پستت هیچی کم نداشت.
ظاهرا اون قضیه هیجان زده شدن درست بوده. هر سوژه ای که ما رو ذوق زده و هیجان زده کنه، سوژه مناسب برای نوشتنه. پستش خوب در میاد.
یه نکته جالب دیگه اینه که تقریبا کل پستت توضیح بود. شکلک هم نداشت. این عالیه. خیلی خوب نوشتی. حداقل الان می دونیم این یکی از نقاط قوتته. باید روی شخصیت ها تمرکز کنی. توضیحشون بدی. چون این کار رو خوب انجام می دی.
ما راضی بودیم اش!
خوبیم.
خیلی خوبه که ذوق داشتی. همین ذوقه از همه چی مهم تره. پستا اگه ایرادی هم داشته باشن، خودشون کم کم بهتر می شن.
بررسی پست شماره 554 زندگی به سبک سیاه، اشلی ساندرز:
نقل قول:
مرگخواران پشت میز غذا ی نهار که پر بود از انواع غذاهای خوشمزه، چرب و پر کالری که مرگخواران تا چند وقتی فقط می تونستن تو شیرین ترین رویاهاشون طعم هاشونو بچشن.
قسمت بعدی که باید بنویسیم، مربوط به شخصیت هاست:
نقل قول:
کراب با چشمان پر از اشک به مرغ بریون روی میز نگاه می کرد و با زور مقداری کلم بروکلی ابپز در دهانش می چپوند.
هوریس با لوبیا های پخته و گیاهای درون بشقابش بازی می کرد و جوری با عشق به کله پاچه ی روی میز نگاه می کرد که انگار همسر رویاهاش رو دیده.
دیانا به شکل گربه در اومده بود و با ناز شیر پرچربی رو می خورد اما وقتی بلاتریکس به او نگاه خشمگینی انداخت به جاش ظرف شیر کم چرب و برداشت و شروع به نوشیدنش کرد.
بانز غذای سبز رنگی رو که حتی مشخص نبود چیه می خورد و هیچکس نمی دونست چه حالی داره!
نقل قول:
بلاتریکس با دفترچه یاداشت و قلم پری نشسته بود و هرچی مرگخواران می خوردن یاداشت می کرد:
"کراب: چهار صد گرم کلم بروکلی ابپز، هر گرم دارای یک و نیم کیلوکالری معادل دو ساعت و نیم دویدن.
هوریس: هفت صد گرم لوبیا ی پخته، هر گرم دارای سه کیلوکالری معادل چهار ساعت دویدن.
دیانا: پنجاه گرم شیر پرچرب دارای سه و نیم کیلوکالری در هر گرم+ صد گرم شیر کم چرب دارای یک و نیم کیلوکالری انرژی در هر گرم برابر یک ساعت و نیم دویدن."
نقل قول:
لرد سیاه یه نگاه به بشقاب خودش که توش پر از کله پاچه بود انداخت و یه نگاه به بشقاب سبز مرگخوارانش. لرد سیاه که تغذیه ی مرگخوارانش براش بسیار مهم بود باید دلیل درست غذا نخوردن یارانش را می فهمید.
- یاران ما! غذا مشکلی دارد؟
این پست در بهترین حالت ممکن باید اینجوری ادامه داده می شد که مرگخوارا می رفتن سر میز...درباره غذاها توضیح می دادی...درباره چیزایی که مرگخوارا مجبور می شن بخورن و احساسشون...و لرد بدون فهمیدن اصل قضیه، متوجه می شد که یه مشکلی وجود داره!
شما چطوری نوشتی؟
دقیقا همینو!
راضی نبودی...ولی به نظر من این سوژه رو بهتر از این نمی شد ادامه داد.
سوژه رو عالی ادامه دادی. شخصیت ها خیلی خوب بودن. توضیحا کافی بودن. طنزش قشنگ بود.اندازه پست مناسب بود و آخرش خیلی خوب تموم شده.
راضی باش...پستت هیچی کم نداشت.
ظاهرا اون قضیه هیجان زده شدن درست بوده. هر سوژه ای که ما رو ذوق زده و هیجان زده کنه، سوژه مناسب برای نوشتنه. پستش خوب در میاد.
یه نکته جالب دیگه اینه که تقریبا کل پستت توضیح بود. شکلک هم نداشت. این عالیه. خیلی خوب نوشتی. حداقل الان می دونیم این یکی از نقاط قوتته. باید روی شخصیت ها تمرکز کنی. توضیحشون بدی. چون این کار رو خوب انجام می دی.
ما راضی بودیم اش!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1397/06/14
تولد نقش: 1397/06/18
آخرین ورود: شنبه 19 مرداد 1398 20:31
از: لندن گرينويچ
پستها:
205

افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
تا حالا کسی با گیتار زده تو سرت!؟
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1397/06/21
تولد نقش: 1397/06/22
آخرین ورود: امروز ساعت 21:15
از: میان ریگ ها و الماس ها
پستها:
559
شغل
ارشد گریفیندور، کدخدای هاگزمید، جادوکار ویزنگاموت

لرد سیاها، پست کوتاه و بی ایده ای شد؟
گفتید از سایت دور نمونم و دارم تلاش میکنم. لطف می کنید نقد کنید؟
مل...چه کار خوبی کردی نوشتی..
نقد شما ارسال شد.
گفتید از سایت دور نمونم و دارم تلاش میکنم. لطف می کنید نقد کنید؟
مل...چه کار خوبی کردی نوشتی..
نقد شما ارسال شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1397/11/15 17:00:12

⚠️خطر برخورد⚠️
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1396/07/18
تولد نقش: 1396/07/19
آخرین ورود: پنجشنبه 10 آبان 1403 15:26
از: زير سايه لرد سياه
پستها:
828

بررسی پست شماره 151 زمان برگردان مرگخواران، گادفری میدهرست:
سلام گادفری.
چرا اسمتون اینقدر سخته؟ سه بار اقدام به بررسی این پست کردم و هر سه بار برگشتم عقب تا از اینکه اسمتون رو درست نوشتم یا نه مطمئن شم... حتی حفظ کردن اسم کامل لادیسلاو هم اینقدر سختی نداشت!
پست تقریبا لاغری بود! یعنی دیالوگ نداشت (یکی داشت). پست هایی که دیالوگ ندارن، گاها حوصله سر بر میشن. اما در مورد پست شما، اینکه دیالوگ لازم بود اصلا یا نه... نه به نظر من دیالوگ بیشتری لازم نبود. چون قد و اندازه پست مناسب بود و همینطور صحنه های یکنواخت و کسل کننده هم نداشت.
نقل قول:
خب شروع کردن پست با دیالوگ گاها حرکت ریسکیه... یعنی ممکنه یهو درست از آب در نیاد. ولی خب با توجه به اینکه پست قبلی با یه دیالوگ نصفه تموم شده، کار شما دست بود. فقط شکلک ته دیالوگ جای حرف داره... اینکه گزینه مناسبیه یا نه... از نظر من نه. می شد از یه دیالوگ حق به جانب تر استفاده کرد. یه شکلک پررو تر.
نقل قول:
یه چیزی می خوام بگم که وحی منزل نیست، صرفا نظر منه. اینکه تو پست اسم لرد رو بعضا لرد نوشتین و بعضا ولدمورت، به چشم منِ خواننده قشنگ نمیاد. منظورم اشاره ای به اسم لرد ولدمورت نداره ها... هر اسمی که دو جور مختلف نوشته میشه، به نظر زیبا نمیاد. حالا اینکه اولین بار اسم رو کامل بنویسید و بعدا از همون لرد استفاده کنین، گزینه بهتریه.
نقل قول:
انتخاب فعال هاتون بسیار خوب بود. انداخت، حسی که لرد نسبت به نگه داشتن دامبلدور نوزاد داره رو واضح نشون می ده. و البته حسی که به پرستاری داره.
به همین راحتی و با کمی ظرافت میشه نگارش یه پست رو جذاب کرد. بدون هیچ اضافه کاری و زیاده نویسی، شخصیت لرد و کاری که در حال انجامشه رو جوری که خواننده هم متوجه منظورمون بشه، توصیف کرد.
من از جملاتتون خوشم اومد. کوتاه، جدی و مفید.
یه جاهایی تو طنزتون زیاده روی شده بود.
مثلا:
نقل قول:
مثلا اینجا... بد نبود.. اما طنز پاراگرافتون رو تحت الشعاع قرار داده بود.
به نظر من جملات کوتاهی که اصل مطلب رو بیان می کنن، طنز مفید تری دارن تا صحنه هایی که می خوایم مجبورشون کنیم تا طنز باشن. البته بازم تکرار می کنم... اینجا اینجوری نبود. اما لازم هم نبود. صرفا بادگلو زد و چشماش رو بست و خوابید کافی بود. چون خود قضیه به اندازه کافی خنده داره.
اجازه ندید طنزتون از دستتون خارج بشه.
کلا روند پستتون خوب بود. بدون اینکه پیشبرد خاصی داشته باشین، نوشتین و از ظرفیت سوژه استفاده کردین. در انتها هم موضوعی ایجاد کردین که به نویسنده بعدی کمک می کنه یه سوژه ای برای نوشتن داشته باشه. البته چون این خودش یه سوژه فرعی تر، تو یه سوژه فرعیه، اگه تصمیم اشتباهی برای ایجادش گرفته شه، تو بعضی سوژه ها می تونه به روندش آسیب برسونه. اما اینجا، نه... خوب و مناسب بود.
موفق باشید.
سلام گادفری.
چرا اسمتون اینقدر سخته؟ سه بار اقدام به بررسی این پست کردم و هر سه بار برگشتم عقب تا از اینکه اسمتون رو درست نوشتم یا نه مطمئن شم... حتی حفظ کردن اسم کامل لادیسلاو هم اینقدر سختی نداشت!
پست تقریبا لاغری بود! یعنی دیالوگ نداشت (یکی داشت). پست هایی که دیالوگ ندارن، گاها حوصله سر بر میشن. اما در مورد پست شما، اینکه دیالوگ لازم بود اصلا یا نه... نه به نظر من دیالوگ بیشتری لازم نبود. چون قد و اندازه پست مناسب بود و همینطور صحنه های یکنواخت و کسل کننده هم نداشت.
نقل قول:
- تصمیممو گرفتم ... خب، راستش مجبورم بچه ها رو بسپارم بهت. چون می خوام با همسایه مون باتیلدا برم خوش گذرونی. نه، منظورم اینه که می خوام برم به باتیلدا تو تحقیقات تاریخیش کمک کنم.
خب شروع کردن پست با دیالوگ گاها حرکت ریسکیه... یعنی ممکنه یهو درست از آب در نیاد. ولی خب با توجه به اینکه پست قبلی با یه دیالوگ نصفه تموم شده، کار شما دست بود. فقط شکلک ته دیالوگ جای حرف داره... اینکه گزینه مناسبیه یا نه... از نظر من نه. می شد از یه دیالوگ حق به جانب تر استفاده کرد. یه شکلک پررو تر.
نقل قول:
ولدمورت بچه را در هوا گرفت. نوزاد با چشمان آبی و معصومش به لرد خیره شد و لبخند نامحسوسی زد. اما بعد ناگهان چهره اش حالتی درنده به خود گرفت. دهانش را باز کرد و چند ردیف از دندان های تیز و سوزنی اش را به نمایش گذاشت. سپس، گاز محکمی از انگشت لرد گرفت و آن را از بیخ کند.
یه چیزی می خوام بگم که وحی منزل نیست، صرفا نظر منه. اینکه تو پست اسم لرد رو بعضا لرد نوشتین و بعضا ولدمورت، به چشم منِ خواننده قشنگ نمیاد. منظورم اشاره ای به اسم لرد ولدمورت نداره ها... هر اسمی که دو جور مختلف نوشته میشه، به نظر زیبا نمیاد. حالا اینکه اولین بار اسم رو کامل بنویسید و بعدا از همون لرد استفاده کنین، گزینه بهتریه.
نقل قول:
لرد آلبوس کوچولو را داخل گهواره اش انداخت. بعد انگشت خونی و ناقص شده اش را از روی زمین برداشت و با تف سر جایش چسباند. می خواست روی کاناپه دراز بکشد و کمی استراحت کند که ناگهان صدای عربده ای در فضا پیچید. آبرفورث کنار بقایای بزش نشسته بود و ضجه می زد. لرد حیوان را از روی زمین برداشت، پوزه ی او را روی دهان خودش قرار داد و مشغول باد کردن بز شد. در همین حین، آبرفورث دو تا از انگشتانش را داخل سوراخ های بینی ولدمورت فرو برد و راه تنفس او را بست.
انتخاب فعال هاتون بسیار خوب بود. انداخت، حسی که لرد نسبت به نگه داشتن دامبلدور نوزاد داره رو واضح نشون می ده. و البته حسی که به پرستاری داره.
به همین راحتی و با کمی ظرافت میشه نگارش یه پست رو جذاب کرد. بدون هیچ اضافه کاری و زیاده نویسی، شخصیت لرد و کاری که در حال انجامشه رو جوری که خواننده هم متوجه منظورمون بشه، توصیف کرد.
من از جملاتتون خوشم اومد. کوتاه، جدی و مفید.
یه جاهایی تو طنزتون زیاده روی شده بود.
مثلا:
نقل قول:
سپس، چند تا باد گلو زد و ردای سیاه ولدمورت را به لکه های سفید مزین نمود.
مثلا اینجا... بد نبود.. اما طنز پاراگرافتون رو تحت الشعاع قرار داده بود.
به نظر من جملات کوتاهی که اصل مطلب رو بیان می کنن، طنز مفید تری دارن تا صحنه هایی که می خوایم مجبورشون کنیم تا طنز باشن. البته بازم تکرار می کنم... اینجا اینجوری نبود. اما لازم هم نبود. صرفا بادگلو زد و چشماش رو بست و خوابید کافی بود. چون خود قضیه به اندازه کافی خنده داره.
اجازه ندید طنزتون از دستتون خارج بشه.
کلا روند پستتون خوب بود. بدون اینکه پیشبرد خاصی داشته باشین، نوشتین و از ظرفیت سوژه استفاده کردین. در انتها هم موضوعی ایجاد کردین که به نویسنده بعدی کمک می کنه یه سوژه ای برای نوشتن داشته باشه. البته چون این خودش یه سوژه فرعی تر، تو یه سوژه فرعیه، اگه تصمیم اشتباهی برای ایجادش گرفته شه، تو بعضی سوژه ها می تونه به روندش آسیب برسونه. اما اینجا، نه... خوب و مناسب بود.
موفق باشید.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1386/08/08
تولد نقش: 1387/08/11
آخرین ورود: چهارشنبه 30 اردیبهشت 1405 17:15
از: ما گفتن...
پستها:
6961

سلام اشلی و گادفری!
بررسی پست شماره 480 خاطرات مرگخواران، اشلی ساندرز:
نقل قول:اندازه پست مهم نیست...بلندی و کوتاهی با توجه به محتوای پست تعیین می شه. برای همین پست رو نه سعی کنین طولانی تر کنین و نه کوتاه تر. هر چیزی رو که لازمه بنویسین.
پست تکی معمولا طولانی تر از این می شه، چون به هر حال باید یه مقدمه و داستان و نتیجه گیری رو بنویسیم. باید سرو تهش رو خودمون هم بیاریم.
برای پست ادامه دار، بهتره کوتاه بنویسیم. دلیلش هم فقط خونده شدن و ادامه داده شدنشه. سوژه های خیلی از تاپیکا به خاطر پست های طولانی گیر می کنن. می رم می بینم تاپیک خلاصه داره. ولی بعدش یه پست خیلی طولانی زده شده و کسی حوصله نداشته اونو بخونه، در حالی که اگه دو یا سه تا پست کوتاه بود، احتمالا خونده می شد.
ایده داستانت خیلی خوب بود. ولی اینجور ایده ها احتیاج به مقدمه چینی زیادی دارن. باید دست خواننده رو بگیریم و با خودمون ببریمش بالا. بالا و بالاتر...و یهو از اون بالا ولش کنیم پرت بشه پایین!
پست شما کوتاهه. توضیحاتش کمه. در نتیجه اون قسمت "بالا بردن" کم انجام می گیره. انگار دستشو گرفتیم و فقط کمی از سطح زمین بالاتر بردیم و ول کردیم.
نمی تونه ضربه خیلی محکم و تاثیر گذاری باشه.
این یه خوابه...اینم یعنی یه امتیاز خیلی بزرگ. یعنی هر کار غیر منطقی و هر حرکت مسخره و دیوانه واری که در حالت عادی قابل قبول نیست رو می تونستی انجام بدی. اینجور فرصت ها رو از دست نده. می تونی بی منطق بنویسی. می تونی شخصیت ها رو کلا عوض کنی. می تونی قوانین جادویی و طبیعی رو زیر پا بذاری. البته این کار رو باید به شکلی انجام داد که داستان لو نره...فقط خواننده کمی گیج بشه که اینجا چه خبره؟
به شکل منطقی هم می شه نوشت. طوری که خواننده اصلا به داستان شک نکنه و ضربه آخر روش تاثیر بیشتری بذاره.
اگه سبک پست طنز باشه به نظر من حالت اول مناسب تره و اگه جدی باشه حالت دوم.
نقل قول:این جا جایی بود که توضیح می خواست. خیلی تیتروار نوشتی. اولا کمی باید از عقب تر شروع می شد. حداقل از جایی که به خانه ریدل ها می رسه و به در نزدیک می شه.
دوما احساساتش رو توضیح می دادی...در مورد فضا و مخصوصا در که این جا اهمیت داره می نوشتی. چه وقتی از روزه؟ دور و برش کسی هست یا نه...چه حسی داره؟
نقل قول:نصف علامتاشو خوردی!
این قسمت هم خیلی سریع پیش رفته. طوری که انگار لرد پشت در بوده.
کلمه "ارباب" مخصوص مرگخواراس. بهتره برای کسی که هنوز مرگخوار نشده استفاده نشه. حداقل می شه گفت ارباب آینده اش.
نقل قول:کلمه وحشی برای این جا مناسب نیست. مفهوم خاصی نداره...من الان نمی دونم حس اشلی نسبت به رویاش چی بوده. خارج از حد تصور؟ خارق العاده؟ ترسناک؟ بدون کنترل؟ خوب؟ بد؟
داستان خیلی خوب بود...ولی با توجه به محتواش، خیلی کوتاه بود. توضیحاتت کمه و سریع پیش رفتی. فضای داخل و خارج خونه رو باید توصیف می کردی. احساسات اشلی اصلا برای خواننده روشن نشده. چه وقتی خارج از خونه اس و چه وقتی که با لرد مواجه می شه.
اتفاق خوبی که افتاده اینه که توضیح دادی. این پست شبیه پست های پر دیالوگی که معمولا از شما می خوندم نیست. این خیلی خوبه که بتونیم سبکمونو عوض کنیم. بتونیم به هر شکلی بنویسیم. توضیح هات هم خوب بودن، فقط با توجه به خود داستان کم بودن.
پست رو تا آخرش جدی نوشتی...آخرش در قسمت بیدار کردن اشلی طنز شده.انتخاب درستی کردی. اینجوری یهو به خواننده شوک خفیفی وارد می شه.
این پست احتیاج به کمی اغراق داشت. با توجه به این که خواب بود. مثلا می شد اینجوری نوشت که لرد و مرگخوارا از اشلی مثل یه قهرمان استقبال می کنن. همشون خیلی خیلی و به شکل زیادی پررنگی خوشحالن که اشلی بهشون افتخار داده و عضو گروهشون شده. حتی لرد هم ابراز خوشحالی می کنه. با توجه به این که همش خواب بود، هر نوع اغراقی می شد کرد.
خوب بود...فقط کمی کوتاه بود.
بررسی پست شماره 480 خاطرات مرگخواران، اشلی ساندرز:
نقل قول:
چرا هرچی مینویسم اینقدر کوتاه میشه؟
پست تکی معمولا طولانی تر از این می شه، چون به هر حال باید یه مقدمه و داستان و نتیجه گیری رو بنویسیم. باید سرو تهش رو خودمون هم بیاریم.
برای پست ادامه دار، بهتره کوتاه بنویسیم. دلیلش هم فقط خونده شدن و ادامه داده شدنشه. سوژه های خیلی از تاپیکا به خاطر پست های طولانی گیر می کنن. می رم می بینم تاپیک خلاصه داره. ولی بعدش یه پست خیلی طولانی زده شده و کسی حوصله نداشته اونو بخونه، در حالی که اگه دو یا سه تا پست کوتاه بود، احتمالا خونده می شد.
ایده داستانت خیلی خوب بود. ولی اینجور ایده ها احتیاج به مقدمه چینی زیادی دارن. باید دست خواننده رو بگیریم و با خودمون ببریمش بالا. بالا و بالاتر...و یهو از اون بالا ولش کنیم پرت بشه پایین!
پست شما کوتاهه. توضیحاتش کمه. در نتیجه اون قسمت "بالا بردن" کم انجام می گیره. انگار دستشو گرفتیم و فقط کمی از سطح زمین بالاتر بردیم و ول کردیم.
نمی تونه ضربه خیلی محکم و تاثیر گذاری باشه.
این یه خوابه...اینم یعنی یه امتیاز خیلی بزرگ. یعنی هر کار غیر منطقی و هر حرکت مسخره و دیوانه واری که در حالت عادی قابل قبول نیست رو می تونستی انجام بدی. اینجور فرصت ها رو از دست نده. می تونی بی منطق بنویسی. می تونی شخصیت ها رو کلا عوض کنی. می تونی قوانین جادویی و طبیعی رو زیر پا بذاری. البته این کار رو باید به شکلی انجام داد که داستان لو نره...فقط خواننده کمی گیج بشه که اینجا چه خبره؟
به شکل منطقی هم می شه نوشت. طوری که خواننده اصلا به داستان شک نکنه و ضربه آخر روش تاثیر بیشتری بذاره.
اگه سبک پست طنز باشه به نظر من حالت اول مناسب تره و اگه جدی باشه حالت دوم.
نقل قول:
دستش را بر روی برجستگی های در کشید.
این در را بهتر از در خانه ی خود می شناخت.
در خانه ی ریدل.
دوما احساساتش رو توضیح می دادی...در مورد فضا و مخصوصا در که این جا اهمیت داره می نوشتی. چه وقتی از روزه؟ دور و برش کسی هست یا نه...چه حسی داره؟
نقل قول:
در خانه ی ریدل باز کرد اربابش انجا بود قدم هایی به سمت اربابش برداشت، با هر قدمی که بر می داشت تپش قلبش بیشتر می شد.
این قسمت هم خیلی سریع پیش رفته. طوری که انگار لرد پشت در بوده.
کلمه "ارباب" مخصوص مرگخواراس. بهتره برای کسی که هنوز مرگخوار نشده استفاده نشه. حداقل می شه گفت ارباب آینده اش.
نقل قول:
صدا صدای هرمیون بود و او نه در خانه ی ریدل بود نه اربابش انجا بود، و هرچه دیده بود به احتمال زیاد از وحشی ترین رویا هایش بود...
داستان خیلی خوب بود...ولی با توجه به محتواش، خیلی کوتاه بود. توضیحاتت کمه و سریع پیش رفتی. فضای داخل و خارج خونه رو باید توصیف می کردی. احساسات اشلی اصلا برای خواننده روشن نشده. چه وقتی خارج از خونه اس و چه وقتی که با لرد مواجه می شه.
اتفاق خوبی که افتاده اینه که توضیح دادی. این پست شبیه پست های پر دیالوگی که معمولا از شما می خوندم نیست. این خیلی خوبه که بتونیم سبکمونو عوض کنیم. بتونیم به هر شکلی بنویسیم. توضیح هات هم خوب بودن، فقط با توجه به خود داستان کم بودن.
پست رو تا آخرش جدی نوشتی...آخرش در قسمت بیدار کردن اشلی طنز شده.انتخاب درستی کردی. اینجوری یهو به خواننده شوک خفیفی وارد می شه.
این پست احتیاج به کمی اغراق داشت. با توجه به این که خواب بود. مثلا می شد اینجوری نوشت که لرد و مرگخوارا از اشلی مثل یه قهرمان استقبال می کنن. همشون خیلی خیلی و به شکل زیادی پررنگی خوشحالن که اشلی بهشون افتخار داده و عضو گروهشون شده. حتی لرد هم ابراز خوشحالی می کنه. با توجه به این که همش خواب بود، هر نوع اغراقی می شد کرد.
خوب بود...فقط کمی کوتاه بود.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1397/03/22
تولد نقش: 1397/03/26
آخرین ورود: امروز ساعت 20:31
از: خونت مینوشم و سیراب میشوم!
پستها:
589

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1397/06/14
تولد نقش: 1397/06/18
آخرین ورود: شنبه 19 مرداد 1398 20:31
از: لندن گرينويچ
پستها:
205

افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
تا حالا کسی با گیتار زده تو سرت!؟
جزئیات کاربر

سلامی دوباره لردا!
ول کردن یا نکردن، حشره این است!
ماییمو این
آقای محترم...بدهی هاتونو پرداخت کنین!
نقد پست شما ارسال شد.
ول کردن یا نکردن، حشره این است!
ماییمو این
آقای محترم...بدهی هاتونو پرداخت کنین!
نقد پست شما ارسال شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1397/11/5 0:03:53
Ravenclaw is my everything


جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1386/08/08
تولد نقش: 1387/08/11
آخرین ورود: چهارشنبه 30 اردیبهشت 1405 17:15
از: ما گفتن...
پستها:
6961

سلام تانکس
نوشتن اسم لینک رو که بلدین...نه؟
البته مهم نیست. اینجوری هم می شه لینک داد. ولی گاهی لازمه اسمشو بنویسیم. مثلا اگه وسط پست باشه، قشنگ نیست اینجوری آدرس بدیم. به هر حال برای احتیاط اینو می فرستم. این جا توضیح دادم. هر کی بلد نیست می تونه بخونه.
بررسی پست شماره 29 سالن دوئل انفرادی، نیمفادورا تانکس:
اسم سوژه انتخابیتونو که دیدم رفتم ببینم توضیحش چی بوده که دیدم توضیحی نداره. اینم یعنی کاملا در مورد سوژه آزادین. این یعنی اولین چیزی که باید کمی براش وقت بذارین و دربارش فکر کنین داستان پستتونه.
نقل قول:شروع قشنگی بود. توضیحاتتون کافی بودن. محل باید تعیین می شد...که به اندازه کافی تعیین شده. همین که خواننده بدونه داستان داخل قلعه داره اتفاق میفته برای شروع کافیه. لازم نیست دقیقا مشخص کنیم که کدوم قلعه.
تنها ایرادش جمله آخره که کمی گیج کننده اس. انتهای پله های بلند ترین قلعه؟
اگه منظور بلند ترین قلعه روی زمین باشه این جمله درست می شه...ولی بازم قشنگ نمی شه. در نتیجه بهتر بود ساده تر می نوشتین. مثلا به انتهای پله های قلعه بزرگ یا مرتفع رسید.
نقل قول:رغبت.
یه ریزه کاری هایی وجود دارن که روی لحن نوشته تاثیر می ذارن. مثلا اون " با اینکه" ناخواسته سرعت اون قسمت از پست رو بیشتر می کنه...در حالی که نباید بیشتر بشه. اون جا باید کند تر نوشته بشه. یعنی به این شکل:
جلوی در چوبی بزرگی ایستاد.
در تمام طول این مدت، قدم هایی بی وقفه و تردید بر می داشت؛ اما حالا رقبت چندانی به ادامه ی راه نداشت.
روند پیشروی قسمت اول پست(تا ورود دختر به اتاق) خوب بود. نه اونقدر سریع بود که خواننده فرصت درک جو رو پیدا نکنه و نه اونقدر کشش دادین که خسته بشه. خواننده به اندازه کافی کنجکاو می شه و داستان رو ادامه می ده.
نقل قول:سه نقطه برای این جا مناسب نبود. یه حالتی به جمله داده که انگار نویسنده حوصله نداره توضیح بده. همون توضیح کافی بود. یا اگه لازم بود روی این قسمت تاکید کنیم، می شد یکی دو تا رد دیگه هم بهش اضافه کرد...رد خون...پارگی کاغذ دیواری...یا لکه یا هر چی.
نقل قول:این قسمت رو خیلی قشنگ نوشتین. یه جمله اشتباه اون وسط هست:
نقل قول: به جای "آن"، بهتر بود دو جمله کلا از هم جدا می شدن:
قابی نقره فام و زیبا پدیدار شد.
قاب عکس دختری را به نمایش می گذاشت که شنلی سیاه پوشیده و مانند دختر رو به رویش کلاه آن صورتش را پوشانده بود.
یه ایراد کوچیک دیگه، تکرار بی دلیل کلماته. مثلا این جا:
نقل قول:کلمه "مو" لازم نبود اینقدر تکرار بشه. می شد اینجوری نوشت:
اما تفاوت آشکاری وجود داشت. موهایشان!
یکی بلوند و لخت و دیگری کوتاه و سیاه.
این جا چون روی "موهایشان" تاکید کردیم، دیگه مشخصه درباره چی حرف می زنیم و لازم نیست تکرار کنیم.
ولی با وجود این، بازم توصیف این صحنه قشنگ بود. درست نوشتینش.
بذارم درسته.
یه ناهماهنگی توی پست وجود داره. جو داستان جدیه. جمله ها تلخن...ولی شکلک ها کاملا طنزن. به نظر من این داستان باید کلا جدی نوشته می شد. نمی شه حالت طنز بهش داد. به جای شکلک ها بهتر بود حالت شخصیت ها توصیف می شد.
ایده داستان خیلی قشنگ بود. فرصت زیادی برای توصیف زندگی و رابطه دو خواهر نداشتین. ولی به هر حال داستان جالبی بود.
معمولا توصیه می کنم از شخصیت های ناشناس برای نوستن پست(مخصوصا پست های تکی و دوئل) استفاده نکنین. ولی این جا ناشناس بودن شخصیت ها، آسیبی به داستان نزده. همین حدی که برامون معرفی شدن کافی بود.
نقل قول:آخر پست قشنگ بود. ضربه غافلگیر کننده خوبی به خواننده می زد. اینم یکی از مهمترین نکته ها برای تاثیر گذاشتن پست های جدیه.
ایراد اصلی این پست سبکش بود. به نظر من باید جدی و بدون شکلک نوشته می شد. خود داستان خیلی قشنگ بود. خاص بود. چیزی که تو نقد قبلیم گفته بودم مهمه. باید متفاوت بنویسیم. شخصیت های داستان با وجود ناشناس بودن خیلی خوب بودن. داستان منطقی بود. آخرش هم خوب بود.
ما پدر و مادر مردمو کشته بودیم...می ریم دچار عذاب وجدان بشیم و برگردیم.
نوشتن اسم لینک رو که بلدین...نه؟
البته مهم نیست. اینجوری هم می شه لینک داد. ولی گاهی لازمه اسمشو بنویسیم. مثلا اگه وسط پست باشه، قشنگ نیست اینجوری آدرس بدیم. به هر حال برای احتیاط اینو می فرستم. این جا توضیح دادم. هر کی بلد نیست می تونه بخونه.
بررسی پست شماره 29 سالن دوئل انفرادی، نیمفادورا تانکس:
اسم سوژه انتخابیتونو که دیدم رفتم ببینم توضیحش چی بوده که دیدم توضیحی نداره. اینم یعنی کاملا در مورد سوژه آزادین. این یعنی اولین چیزی که باید کمی براش وقت بذارین و دربارش فکر کنین داستان پستتونه.
نقل قول:
صدای قدم های محکم و سریعش در راهرو پیچید و پشت سرش شنل بلند و سیاهش به دور مچ پاهای لاغرش رقصید.
از جلوی در اتاق ها به سرعت گذشت.
از پیچ راهروها عبور کرد، از پله های متعددی بالا رفت و در آخر به انتهای پله های بلندترین قلعه رسید.
تنها ایرادش جمله آخره که کمی گیج کننده اس. انتهای پله های بلند ترین قلعه؟
اگه منظور بلند ترین قلعه روی زمین باشه این جمله درست می شه...ولی بازم قشنگ نمی شه. در نتیجه بهتر بود ساده تر می نوشتین. مثلا به انتهای پله های قلعه بزرگ یا مرتفع رسید.
نقل قول:
جلوی در چوبی بزرگی ایستاد. با اینکه تمام مدت قدم هایی بی وقفه و تردید بر می داشت، اما گویی حالا رقبت چندانی به ادامه ی راه نداشت.
یه ریزه کاری هایی وجود دارن که روی لحن نوشته تاثیر می ذارن. مثلا اون " با اینکه" ناخواسته سرعت اون قسمت از پست رو بیشتر می کنه...در حالی که نباید بیشتر بشه. اون جا باید کند تر نوشته بشه. یعنی به این شکل:
جلوی در چوبی بزرگی ایستاد.
در تمام طول این مدت، قدم هایی بی وقفه و تردید بر می داشت؛ اما حالا رقبت چندانی به ادامه ی راه نداشت.
روند پیشروی قسمت اول پست(تا ورود دختر به اتاق) خوب بود. نه اونقدر سریع بود که خواننده فرصت درک جو رو پیدا نکنه و نه اونقدر کشش دادین که خسته بشه. خواننده به اندازه کافی کنجکاو می شه و داستان رو ادامه می ده.
نقل قول:
اتاق با کاغذ دیواری سفید نا مرتبی پوشیده شده بود که حالتی غمزده به اتاق می داد. روی آن رد ناخن، سوختگی و... دیده می شد.
نقل قول:
رو به روی دخترک پارچه ای سفید روی شیئی بزرگ کشیده شده بود.
او جلو رفت و پارچه را لمس کرد، سپس به آرامی آن را کشید و به زمین انداخت.
قابی نقره فام و زیبا پدیدار شد. آن عکس دختری را به نمایش می گذاشت که شنلی سیاه پوشیده و مانند دختر رو به رویش کلاه آن صورتش را پوشانده بود.
هر دو هم زمان کلاه هایشان را برداشتند.
دو جفت چشم آبی درخشان به هم نگاه می کرد.
صورتشان، بدنشان و رفتارشان کاملا یکسان بود.
اما تفاوت آشاکاری وجود داشت. موهایشان. موهای یکی بلوند و لخت و موهای دیگری کوتاه و سیاه.
نقل قول:
قابی نقره فام و زیبا پدیدار شد. آن عکس دختری را به نمایش می گذاشت که شنلی سیاه پوشیده و مانند دختر رو به رویش کلاه آن صورتش را پوشانده بود.
قابی نقره فام و زیبا پدیدار شد.
قاب عکس دختری را به نمایش می گذاشت که شنلی سیاه پوشیده و مانند دختر رو به رویش کلاه آن صورتش را پوشانده بود.
یه ایراد کوچیک دیگه، تکرار بی دلیل کلماته. مثلا این جا:
نقل قول:
اما تفاوت آشاکاری وجود داشت. موهایشان. موهای یکی بلوند و لخت و موهای دیگری کوتاه و سیاه.
اما تفاوت آشکاری وجود داشت. موهایشان!
یکی بلوند و لخت و دیگری کوتاه و سیاه.
این جا چون روی "موهایشان" تاکید کردیم، دیگه مشخصه درباره چی حرف می زنیم و لازم نیست تکرار کنیم.
ولی با وجود این، بازم توصیف این صحنه قشنگ بود. درست نوشتینش.
بذارم درسته.
یه ناهماهنگی توی پست وجود داره. جو داستان جدیه. جمله ها تلخن...ولی شکلک ها کاملا طنزن. به نظر من این داستان باید کلا جدی نوشته می شد. نمی شه حالت طنز بهش داد. به جای شکلک ها بهتر بود حالت شخصیت ها توصیف می شد.
ایده داستان خیلی قشنگ بود. فرصت زیادی برای توصیف زندگی و رابطه دو خواهر نداشتین. ولی به هر حال داستان جالبی بود.
معمولا توصیه می کنم از شخصیت های ناشناس برای نوستن پست(مخصوصا پست های تکی و دوئل) استفاده نکنین. ولی این جا ناشناس بودن شخصیت ها، آسیبی به داستان نزده. همین حدی که برامون معرفی شدن کافی بود.
نقل قول:
بعد ها این اتفاق خاطره ای شد و مردم شهر آن غار را به جای غار هاریس غار ایزی می خواندند چون بعد از هاریس، ایزی تنها دختری بود که دلش می خواست خانواده اش را برگرداند.
ایراد اصلی این پست سبکش بود. به نظر من باید جدی و بدون شکلک نوشته می شد. خود داستان خیلی قشنگ بود. خاص بود. چیزی که تو نقد قبلیم گفته بودم مهمه. باید متفاوت بنویسیم. شخصیت های داستان با وجود ناشناس بودن خیلی خوب بودن. داستان منطقی بود. آخرش هم خوب بود.
ما پدر و مادر مردمو کشته بودیم...می ریم دچار عذاب وجدان بشیم و برگردیم.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج
