هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: سالن تئاتر هاگزمید ویزادیشن
پیام زده شده در: دیروز ۲۳:۱۸:۱۰
#77

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۲۸:۵۳
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5768
آفلاین
"عزیز مامان" با این ایده کاملا و صد در صد مخالف بود.

ولی روش تربیتی مروپ بر پایه "به نظر بچه تون اهمیتی ندین" بنا شده بود. برای همین در حالی که برای لرد توضیح می داد که اجرای این مرحله چقدر مهم و ضروری است، او را به طرف صندلی ها برد.
هری پاتر باید شناسایی می شد.

-ما این همه سال جادو نیاموختیم که ازمون چنین بهره ای برده بشه.
-بیا عزیز دل مامان. اتفاقا این کار خیلی مهمی هم هست.
-اصلا هم نیست. داره از ما استفاده ابزاری می شه. مایلیم نشه.
-این وری بیا...فکر می کنم دیدمش که به طرف این صندلیا فرار می کرد.

لرد و مروپ جر و بحث کنان لابلای صندلی ها گردش می کردند.

-آخ!

صدای دامبلدور بود که فریاد زده بود و کلیه اعضای محفل با شنیدن صدای فریادش چوب دستی هایشان را بیرون کشیده بودند.

-تام تو از بچگی همینجوری بودی. تو مدرسه هم یا ردای منو لگد می کردی یا پامو. زیر پاتو نگاه کن خب باباجان!

لرد زیر پایش را نگاه کرد و به این نتیجه رسید که پایش را در نقطه درستی گذاشته.

مروپ دستش را کشید.
-بیا پسرم...باید کله زخمی پیدا کنیم! لازمش داریم. خوب به ردیف صندلیا نگاه کن که با دیدنت زخمش تا اعماق جمجمه تیر بکشه.



glsenaneesrioraebeckmintgidib


پاسخ به: سالن تئاتر هاگزمید ویزادیشن
پیام زده شده در: ۱۹:۴۷:۰۴ دوشنبه ۴ فروردین ۱۳۹۹
#76

اسلیترین، مرگخواران

مروپ گانت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۲۸ شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۱:۵۰:۵۰
از زیر سایه عزیز مامان
گروه:
کاربران عضو
مرگخوار
اسلیترین
ایفای نقش
پیام: 208
آفلاین
خلاصه:

مرگخوارا و محفلیا قصد دارند توی سالن تئاتر هاگزمید نمایش "هری پاتر و لرد ولدمورت" رو اجرا کنن. فعلا نوبت مرگخواراست و از اونجایی که رئیس تئاتر گفته: "هرکس باید نقش خودشو ایفا کنه"، اونا دنبال هری پاتر که فرار کرده و یه جای سالن قایم شده می گردن.

* * *


-خب؟ نمایشتون به کجا رسید؟

رئیس تئاتر با سبیل های کلفتش به همراه تخته سیاه و گچی، با عصبانیت وارد پشت صحنه شد.
-آقایی که دو متر ریش داری، اسمتونو توی بد ها می نویسم! مگه شما جزو گروه محفلی ها نبودید؟ پس توی پشت صحنه چیکار می کنید؟ برگردید به صندلی هاتون و نظم جلسه نمایش رو بهم نزنید آقا!

دامبلدور و سایر محفلی ها به صندلی هایشان بازگشتند و منتظر شروع نمایش ماندند.

-و مرگخوارا...اصلا ازتون انتظار نداشتم؛ می خواستم اسمتونو توی خوب ها بنویسم! مگه به صراحت نگفتم هرکس باید نقش خودشو ایفا کنه؟ پس چرا دوباره برا من هیئت داوران "مرگخواران گات تلنت" تشکیل میدین؟ بجا اینکارا برین بازیگرتونو پیدا کنید که معلوم نیست زیر پایه کدوم صندلی پنهان شده!
-مبصر مامان، اجازه؟ میشه اسم منو و فرزندان مامان رو به معلم مامان ندی؟ قول میدیم دست تو دماغمون نکنیم و جیگیلی در نیاریم شوت بکنیم!
-حالا تا ببینم!

و رئیس تئاتر که در دوره دبستان هم حتی مبصر با ابهت و خوبی برای نوگلان باغ دانش کلاس بود، در حالی که سبیل هایش را فر می داد از در خارج شد.

-عزیز مامان نظرت چیه اون راه حل رو اجرا کنیم که لای خرما بذاریمت و همراه گردو و خلال پرتقال توی سالن پخشت کنیم تا ببینیم کجا هری پاتر جیغ میزنه و میگه: "آی زخمم"؟


ویرایش شده توسط مروپ گانت در تاریخ ۱۳۹۹/۱/۴ ۱۹:۵۰:۱۴
ویرایش شده توسط مروپ گانت در تاریخ ۱۳۹۹/۱/۴ ۱۹:۵۲:۰۲



پاسخ به: سالن تئاتر هاگزمید ویزادیشن
پیام زده شده در: ۲۱:۱۴:۰۳ یکشنبه ۲۲ دی ۱۳۹۸
#75

گریفیندور، محفل ققنوس

اما دابز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۰۱ چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۱۱:۱۸:۳۱
از کتابخانه مرکزی
گروه:
کاربران عضو
محفل ققنوس
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 102
آفلاین
- اینطوری نمی شود؛ باید یه فکر اساسی بکنیم.
- مثلا چه فکری تام؟
- باز هم که ما را تام خطاب کردی! می گوییم ما لرد ولدمورت هستیم نه تام!
- ولی برای من همیشه همون تامی فرزندم!
- اتفاقی افتاده آقایون؟! می تونم کمکتون کنم؟

لردولدمورت و پرفسور دامبلدور سکوت کردند و نگاهی به مرد سبیل کلفت انداختند که مانند ناظر یک انجمن حواسش به کار های آنها بود.
- ما به کمک هیچ کس احتیاج نداریم! خودمان می توانیم فکر های اساسی بکنیم.
- باباجان منظور تام این بود که...
- چند بار بگویم که ما را تام صدا نکن؟!... در ضمن نیازی نیست که شما منظور ما را برسانی. ما خودمان رساننده منظور خودمانیم.
- حالا فکر اساسی تون چی هست؟

این بار نگاه های لرد به سمت مرگخواران چرخید که در حال حرف زدن با یکدیگر بودند بعد محفلی ها را نگریست که می خواستند نقش هری را بازی کنند.
- خب ما یک فکر اساسی کردیم!
- بابا فهمیدیم یه فکری کردی! خب بگو چه فکری کردی!

لرد اصلا از این نحوه برخورد خوشش نیامد ولی چیزی نگفت.
- ما به این نتیجه رسیدیم که داورانی انتخاب کنیم تا عادلانه تصمیم بگیرند.
- چی؟ داور؟ وای ارباب می خوان داور انتخاب کنن.

این دفعه، این مرگخواران بودند که جامه دریده و با شادی و سرور به سمت اربابشان هجوم آوردند.


من این رویا را خیلی دورتر از موعود تحمل می کنم! فرقی نمی کند. من آرزو دارم آزادانه پرواز کنم. از طرق آسمان آبی در قلبم . آسمان آبی دور از ذهن که در فردا ها جاری می شود.

Blue Sky in My heart

فقط در سکوت- کلمات
فقط در تاریکی - نور
فقط در مرگ- زندگی
به مبارزه شاهین ها نگاه کن؛ در آسمان خالی.

私の愛する親愛なる

مزاحم شدم؟ میشه سوال بپرسم؟
魔法の世界
レイモンド


پاسخ به: سالن تئاتر هاگزمید ویزادیشن
پیام زده شده در: ۱۲:۲۲:۳۳ یکشنبه ۲۲ دی ۱۳۹۸
#74

ریونکلاو، مرگخواران

ربکا لاک‌وود


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۲۷ چهارشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۱۱:۴۲:۳۱
از غار زیر سایه ارباب!
گروه:
ایفای نقش
ریونکلاو
مرگخوار
کاربران عضو
ناظر انجمن
پیام: 202
آفلاین
تمام محفلی ها از خوشحالی جامه دریده و با سرعت به سمت تست بازیگری هجوم آوردند.
مثل اینکه همه نقش هری پاتر را دوست داشتند!
-وایییی اگه منهری پاتر شم خیلی خوب میشه!
-آره من هری پاتر شم...
-اوه... چه عاشقانه میشه اگه من هری پاتر شم!

فکر همه محفلی ها همین بود، حتی خود دامبلدور هم میخواست هری پاتر شود! اما تا خواست وارد شود، به او اجازه نداند.
-نه آقا نمیشه. شما دامبلدوری، نمیشه هری پاترم باشی!
-نه...
-پروفسور!
-پروفمون!
-پروف!

لرد سر تاسف تکان داد به سوروس نگاه کرد.
حداقل سوروس نباید آن گونه پایش را روی زمین میکوباند!

-سوروس؟
-بله ارباب؟
-ناراحتی؟

سوروس که از سوال اربابش فهمید موضوع چیست، سعی کرد جلوی پایش را نگه دارد.
-نه ارباب، به اونا خیره شده بودم.
-خیره نباش.
-چشم!

و سرش را برگرداند و به دیوار خیره شد. محفلی های جامه دریده هم منتظر تست بازیگری بودند تا شروع شود.


فقط لرد سیاه
ارباب؟ میشه جیغ بزنم؟
♡Only Raven♡


پاسخ به: سالن تئاتر هاگزمید ویزادیشن
پیام زده شده در: ۱۴:۱۲:۳۲ یکشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۸
#73

كيگانوس بلک


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۴:۴۱ دوشنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۱۶:۲۷:۲۹ چهارشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۸
از به تو چه
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 85
آفلاین
کراب دست تام جگسن را گرفت و اورا به پشت صحنه ی پشت صحنه برد تا گریمش کند. هردو نفر نشستند و کراب لوازم گریمش را بیرون اورد و روی میز چید:"رژ لب_ ازین پودرا_از اون پودرا_ازینا که واسه مژه س_لنز_ازونا که مژه رو حالت میده و ...."
کراب کارش را با جدیت تمام شروع کرد. بوی پودر و رژ و ازین چیز میزا کل صحنه،پشت صحنه و پشت صحنه ی پشت صحنه را برداشته بود.
کراب با رضایت تمام به کارش نگاه میکرد او کارش را بی عیب و نقص انجام داده بود. فقط یک چیز....کراب تام جگسن را نه به شکل هری پاتر بلکه به شکل دختر خاله ی هری پاتر درآورده بود. جگسن نیم نگاهی به آینه انداخت و در کسری از ثانیه بیهوش شد. کراب نگاهی به جگسن انداخت و گفت:"ااا این چرا بیهوش شد؟ مگه سبیل کلفت نگفته بود شکل دختر خاله هری پاتر بکنم؟ خوب اینم که به رحمت الهی پیوست. بهتره تا گندش در نیومده بزنم بیرون."
و زد بیرون
کراب با انرژی وصف نا پذیری به پشت صحنه برگشت.
"سلااااااامممممم."
محفلی ها و مرگخواران به سمت کراب برگشتند.
"خوب پاتر خوشگلمون کجاست؟"
کراب انتظار نداشت کسی یادش باشد چون ناسلامتی دو دقیقه پیش بود.
"ام چیزه...کی؟ پاتر مگه فرار نکرد؟"
"داداش، شما قرار بود تام جگسن رو گریم کنیا. کو خوب؟"
"من همچین کسی نمیشناسم؟!"
بلاتریکس با لبخندی خبیثانه محکم در پشت سر کراب کوبید.
"اخخخخخخ!!!این چه کاریه اخه؟"
"شپلق" دومین ضربه هم خودش را به کراب وارد کرد.
"کوش؟"
"اشتباه کردم. نزن دیگه. باشه تو پشت صحنه ی پشت صحنه س. فقط یه نکته بیهوشه."
ریش سفید محل یعنی دامبلدور گفت:"خوب پسران و دخترانم حال چه کنیم؟"
سبیل کلفت دستی به سبیلش کشید.
"کس دیگه ای سراغ ندارید؟"
لرد سیاه گفت:
"ما اندیشه ای بس عمیق کردیم و به این نتیجه رسیدیم که باید تست بازیگری برگزار شود. هرکس که برنده شود او نقش هری پاتر را بازی مینماید."
مرد سبیل کلفت گفت:"عاقلانه است. باشه همین کار رو میکنیم."


اتش در پس شعله های سیاهی معنا پیدا میکند.


پاسخ به: سالن تئاتر هاگزمید ویزادیشن
پیام زده شده در: ۱۷:۳۴:۱۴ شنبه ۹ آذر ۱۳۹۸
#72

گریفیندور، محفل ققنوس

اما دابز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۰۱ چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۱۱:۱۸:۳۱
از کتابخانه مرکزی
گروه:
کاربران عضو
محفل ققنوس
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 102
آفلاین
- یاران ما پیشنهادهای بسیار خوبی دادید. حال ما باید شرورانه ترین آن را انتخاب کنیم!
- ارباب، مال من بهتر از همه ست. مال من رو انتخاب کنید.
- نه خیرم! مال من از مال تو قشنگ تر بود!
- کی گفته؟ ارباب خودشون می دونند که مال من بهتر بود! مگه نه ارباب؟
- الان ارباب واسه من رو انتخاب می کنند.
- نمی کنند!
- می کنند!
- نه! کسی اصلا از تو نظر نمی خواد!

مرگخواران به جان یک دیگر افتاده بودند و سر اینکه لرد چه پیشنهادی را انتخاب می کند، بحث می کردند.

- کافیست! می گوییم دیگر کافیست!

اما مرگخواران آنقدر سرگرم جر و بحث کردن، بودند که صدای لرد را نشنیدند.

- گفتم دیگر کافیست! تمامش کنید!

لرد چنان فریادی سر مرگخواران کشید که تمام مرگخواران فراموش کردند داشتند راجع چه حرف می زدند.

- وقتی می گوییم بس است، یعنی دیگر بس است! لازم نکرده شما به من بگویید چه چیزی را انتخاب کنم و چه چیزی را انتخاب نکنم!

مرگخواران همه سر هایشان را پایین انداختند و حرفی نزدند.

- تام، فرزندم! چه اتفاقی افتاده؟ چرا اینطور فریاد می کشی؟
- به تو مربوط نمی شود که ما چه می کنیم پیرمرد! اصلا تو اینجا، در پشت صحنه چه می کنی؟
- تام تو هنوز هم که هنوزه یاد نگرفتی به بزرگتر از خودت احترام بذاری!؟ من صدای داد و فریاد شنیدم اومدم تا مشکلی که برات پیش اومده رو حل کنم...
- ما خودمان می توانیم مشکل خودمان را حل کنیم; نیازی به کسی نداریم که در کارمان دخالت کند!
- تام به معلم سابقت احترام بذار و بگو چی شده.
- مقام من بیشتر از آن است که بخواهم به توی پیر احترام بگذارم.
- اشتباه نکن تام! تو هنوز به اندازه من، ریش سپید نکردی پس می توان نتیجه گرفت تو هنوز به مقامی که من در آنم دست نیافتی.
- من به فراتر از آن دست یافتم پیرمرد!

با این حرف ولدمورت، یک محفلی سریع پرسید:
- شما که به مقام پرفسور دست پیدا نکردید چه جوری به فرا تر از آن رسیدین؟

هنوز لرد چیزی نگفته بود که بلاتریکس کروشیویی نثار محفلی کرد و گفت: اینطوری!
- ممنونم بلاتریکس!
- خواهش می کنم سرورم! حقش بود که بهش آودا می زدم ولی دلم براش سوخت.
- لازم نیز دلت واسه ما بسوزه!

جمعی از محفلی ها چوبدستی به دست روبه روی مرگخواران ایستادند، البته مرگخواران نیز بیکار نماندند و آنها نیز چوبدستی
های خود را بیرون کشیدند. دوباره دعوا بین دو جبهه شروع شد.

- هرچه می کشیم از دست این محفلی ها می کشیم. اگر هری پاتر فرار نکرده بود تا به حال نمایشمان به اتمام می رسید.
- تام، هری فرار نکرده...
- چرا، کرده است! همیشه همین کار را می کند.
- باز هم که دروغ گفتی تام. مثل همون شبی که تو جسد هری رو بین مردم آوردی و گفتی داشته از هاگوارتز فرار می کرده.
- خب داشت فرار می کرد! اصلا بی خیال آن شب. اگر راست می گویی که فرار نکرده پس او اکنون کجاست؟
- اصلا تو به هری چی کار داری؟
- بر طبق نام نمایش برای اجرا نمایش، به یک هری پاتر نیاز داریم.
- مگه نشنیدی که مدیر چی گفت!؟ هر کسی باید نقش خودش رو بازی کنه و از گروه دیگه کمک نخواد.
- چه کسی گفت که ما از محفلی ها کمک خواستیم!؟
ما فقط گفتیم هری را به ما بدهید.
- تو حق نداری یکی از اعضا محفل رو ببری.
- من هر کار دلم بخواهد می کنم پیرمرد!
- تام مودب باش! درضمن من پیرمرد نیستم!
- هستی! تو یک پیرمرد فرتوت و ناتوانی!
- تام فرزندم.حرفت رو پس بگیر!
- نمی گیرم پیرمرد!
- تام...
- ساکت باشید!

با شنیدن این جمله تمام صدا ها خوابید. مرد سبیل کلفت که دوباره وارد سالن شده بود با عصبانیت به سمت ولدمورت و دامبلدور آمد.

- چرا شما نمی تونید آروم باشید؟ باید مثل سال اولی ها ارشد بالای سرتون باشه؟ بلد نیستین تئاتر بازی کنید؟

این حرف مرد، بد جور به ولدمورت و مرگ خواران برخورد. آنها خیلی خوب بلد بودند تئاتر بازی کنند.

- چه طور جرئت کردی به ما بگویی که نمی توانیم تئاتر بازی کنیم!؟ ما خیلی هم خوب بلدیم این کار را انجام دهیم ولی فقط مشکل کمبود هری پاتر داریم.

مرد سبیل کلفت با عصبانیت درحالی که زیر لب غر می زد به سمت جمعیت مرگ خواران رفت و دستش را داخل جمعیت فرو برد.

- الان مشکلتون رو حل می کنم!

مرد دستش را از لا به لای جمعیت بیرون آورد، دست فرد دیگری در دستش بود. مرد نگاهی به صاحب آن دست انداخت.

- آهان خودشه! همین خوبه!
- چی؟ من واسه چه کاری خوبم؟
- واسه ی ایفای نقش هری پاتر.
- چی؟ یعنی من... من... یعنی من تام جاگسن معروف، نقش اون پسره پاتر رو باید اجرا کنم؟
- بله! درکش خیلی سخته!؟
-آخه کجای من شبیه اونه؟ من از هری جذاب ترم! چرا من با این جذابیت، باید خودم رو شبیه هری، با اون زخمش بکنم؟
- واسه اینکه مجبوری!
- کی گفته مجبورم؟
- من می گم!

جینی از میان جمعیت برخاست و گفت:
- خیلی هم دلت بخواد! هری خیلی از تو خوشگل تر و شجاع تره!

تام بدون توجه به جینی آهی از ته دل کشید.

- آخه... آخه من چه گناهی کردم که باید به این بلا دچار بشم!؟
- ساکت! کسی بین شما گریم کردن بلده؟

کراب که با شنیدن این کلمه بسیار مسرور شده بود گفت:
- من! من! من بلدم!
- پس زود باش برو به کار گریم کردنت برس. این (درحالی که به تام جاگسن اشاره می کرد) رو هم ببر مثل هری پاتر کن. زودباش!

کراب فوری دست تام را گرفته و او را به پشت صحنه برد. مرد سبیل کلفت هم که مانند هرکول پوآرو گوشه سبیلش را می کشید لبخندی زد.

- به این می گن مدیریت بحران. یاد بگیرید!... دیگه منتظر چی هستید همگی بشینین سرجاهاتون! تا نمایش شروع بشه.

مرد این را گفت و از سالن خارج شد.




تا


من این رویا را خیلی دورتر از موعود تحمل می کنم! فرقی نمی کند. من آرزو دارم آزادانه پرواز کنم. از طرق آسمان آبی در قلبم . آسمان آبی دور از ذهن که در فردا ها جاری می شود.

Blue Sky in My heart

فقط در سکوت- کلمات
فقط در تاریکی - نور
فقط در مرگ- زندگی
به مبارزه شاهین ها نگاه کن؛ در آسمان خالی.

私の愛する親愛なる

مزاحم شدم؟ میشه سوال بپرسم؟
魔法の世界
レイモンド


پاسخ به: سالن تئاتر هاگزمید ویزادیشن
پیام زده شده در: ۲۳:۴۴ یکشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۸
#71

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۲۸:۵۳
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5768
آفلاین
-دست نگه دارید! درهای سالن را ببندید...او گریخت!


به دستور لرد سیاه، مرگخواران دست نگه داشتند و سالن داران در ها را بستند.
همگی به این صحنه عادت داشتند. هری پاتر همواره می گریخت.

ورژن سیاه نمایش برای لرد بسیار مهم بود. باید درست و صحیح اجرا می شد...و برای این کار احتیاج به هری پاتری خوب و باورپذیر همراه زخمی روی پیشانی داشتند.

لرد سیاه و مرگخواران نمی دانستند هری پاتر موفق به خروج از سالن تئاتر شده یا نه؛ برای همین، چاره ای جز تحقیق نبود.

-ارباب پیشنهادی دارم. نارسیسا رو مامور کنترل کنیم. خیلی خوب تشخیص می ده. بره ببینه هری پاتر بین جمعیته یا نه. دراکو رو هم می تونه با خودش ببره.
-ارباب من پیشنهاد دیگه ای دارم. شما رو بذاریم توی سینی و بین جمعیت بچرخونیم. هر جا یکی فریاد "آی زخمم" سر داد، می فهمیم که کله زخمی اونجاست.
-ارباب، برین تو ذهنش و بگین اگه نیاد جینی رو همین جا سر صحنه رنده می کنین. تا اون موقع من جینی رو گروگان می گیرم.
-آینه نفاق انگیز نشونش بدیم، خودش میاد می شینه جلوش.


پیشنهاد ها به نظر لرد سیاه، بسیار خوب و کارآمد بودند.




glsenaneesrioraebeckmintgidib


پاسخ به: سالن تئاتر هاگزمید ویزادیشن
پیام زده شده در: ۱۳:۵۸ سه شنبه ۹ مهر ۱۳۹۸
#70

اسلیترین، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
امروز ۱۲:۲۵:۵۰
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 560
آفلاین
مرگخواران هر کدام گوشه‌ای از صحنه تئاتر، با شور و شوق شکست دادن محفلی‌ها، منتظر اجرای نمایششان بودند و هر از گاهی برای محفلی‌ها نیز زبان درازی می‌کردند.

-خب یاران ما! شروع کنیم.
-شروع کنیم، شروع کنیم! من لرد می‌شم!

نگاه خشن، تند و تیز لرد سیاه، فرو رفت در چشم و چال یار مذکور. او آب شد و در صحنه نمایش فرو رفت.

-هرکس نقش خودش! شروع کنیم یاران وفادار ما!
-ببخشید! پس هری پاتر کی باشه؟ نمایش نمایش هری‌پاتر و لرد‌سیاهه دیگه!

نکته حائز اهمیتی بود که باعث شد نگاه مرگخواران و محفلیان به هری‌پاتر نشسته بر صندلی دوخته شود.
هری پاتر به محض اینکه دو ناتی‌اش افتاد که قضیه چیست، با ذکر «آی زخمم... وای خدا زخمم!» خود را گم و گور کرد.

شرط اجرای نمایش مشخص و واضح بود. هرکس باید نقش خودش را بازی می‌کرد. لاکن نیاز به هری‌پاتر داشتند.


I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him


پاسخ به: سالن تئاتر هاگزمید ویزادیشن
پیام زده شده در: ۱۶:۲۲ پنجشنبه ۴ مهر ۱۳۹۸
#69

هافلپاف، مرگخواران

آریانا دامبلدور


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۴۵ چهارشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۴
آخرین ورود:
۰:۲۱:۰۸ شنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۸
گروه:
هافلپاف
کاربران عضو
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 371
آفلاین
درحالی که همه داشتن با هم جر و بحث می کردن، رییس سالن وارد شد. با توجه به جمله آخر پست قبلی" فقط مرلین می تونه وساطت کنه" همه فکر کردن مرلین اومده.
- ساکت! این چه وضعشه؟
همه ساکت می شن. لرد هم اولش همین کار رو می کنه ولی بعد یادش می افته که اربابه.
_ ما هرگز سکوت نمی کنیم ای مرلین ملعون.

رییس سالن که اتفاقا خیلی سبیل کلفته نگاه چپی به لرد می کنه. ولدمورت نکه بترسه یا به حرف مرد گوش بده بلکه صلاح می دونه که سکوت کنه. پاهاش رو هم فقط برای اینکه حوصله ش سر نره تکون می داد و اصلا نمی لرزید.


- خب حالا یکی بگه چه خبره؟
- - فرزندم ما می خوایم نمایش رو سفید برگزار کنیم تام نمی ذاره.
دامبلدور یه طوری حرف می زد انگار داشت پیش باباش چغلی می کرد.

- تام کیه؟
- اهم... تا وقتی ما هستیم نمایش سیاه پیش میره.
- تام تو هم قلب مهربونی داری من می دونم.
- صد دفعه گفتیم به ما این جمله رو نگو. چیز دیگه ای بلد نیستی؟

سبیل کلف بشکنی تو هوا زد.
- فهمیدم. شما دوتا جبهه ی چپ و راست هستید.
- - چپ شما یا چپ ما؟
-

نیم ساعت بعد

سبیل کلفت برگه های سفید نمایشنامه را به دست رهبر دو گروه داد.
- هر گروه جدا نمایش اجرا می کنه. اول چپ...
و به مرگخواران اشاره کرد.
- یه هفته وقت دارید. هر کاری دلتون می خواد بکنید. بعدشم راست...
و به محفلی ها اشاره کرد.
- فقط اسم هاتون رو تو نمایش عوض نکنید. تام همون تام و مثلا شما اسمتون چیه؟
- من؟ خالی!
- خالی؟ خالی هم همون نقش خودش رو بازی می کنه.
و بعد سبیل کلفت رفت تا هفته بعد بیاد و محفلی ها بی سر و صدا نشستن تو جایگاه تماشا.


Do you hate people
I don't hate them...I just feel better when they're not around




پاسخ به: سالن تئاتر هاگزمید ویزادیشن
پیام زده شده در: ۱۸:۵۰ یکشنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۸
#68

نیمفادورا تانکس old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۰۶ شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۳:۵۲ جمعه ۱۷ آبان ۱۳۹۸
گروه:
کاربران عضو
پیام: 115
آفلاین
_پایان.

تلق...تلق...تلق.
صدای دکمه های دستگاه تایپ در سالن تئاتر طنین می انداخت. آریانا که مسئول تایپ نمایشنامه شده، پشت میزی نشسته بود.
_پایان؟ ولی داستان که اینجا نباید تموم شه. الان وقت زنده شدن پاتره.

مرگخواران شروع به خندیدن کردند؛ البته نه با صدایی دلنشین، بیشتر شرورانه بود.
_فیس هیسسسفیس....فیسفیس.
_ها؟
_منظورش اینه که...نه این دفعه پاپا برنده میشه و دنیا در تاریکی فرو میره.

آملیا که با عصبانیت تلسکوپش را تکان می داد گفت:
_داستان باید واقعی باشه. باید محفلی ها برنده بشن، نه مرگخوارهای...

فنریر که چنگال هایش نمایان شده بود وسط حرف آملیا پرید:
_چی؟ چی؟ توهین می کنی؟ ارباب ببینش.

در آن طرف سالن بلاتریکس داشت سعی می کرد موهای گادفری را بکشد و ریچارد هم سطل آبی روی کریس خالی می کرد.
_خب ببین...اگه دکه نگهبانی دوست نداری می تونیم به کافی شاپی، چیزی بریم.

ماتیلدا سعی می کرد به رودولف بفهماند که او در گروه مخالف اوست، اما این اصلا برای لسترنج مهم نبود.
_آهای فرزندان روشنایی! بهتر است...

دامبلدور هیچ وقت نتوانست حرفش را تمام کند؛ چون حالا دعوایی بین دو جناح ایجاد شده بود که فقط مرلین می توانست وساطت کند تا تمام شود.


تصویر کوچک شده







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.