هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۱۰:۴۲:۳۷ شنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۹

ریونکلاو

مارکوس فنویک


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۳۷:۵۰ سه شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱۰:۲۶ دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹
از صومعه ی سند رینگ رومانی
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
پیام: 59
آفلاین
دفتر خاطرات مارکوس فنویک سال 2021
---------------------------------------------------------------

وقتی تام برای لرد تسترال بیهوش را برد به مشکلات مرگخواران بدبخت چیز دیگری هم اضافه شده بود، لرد فکر میکرد 2 تسترال دارد و همین انتظار را هم داشت.

- تام ما حالا دو تا تسترال داریم.

-بله ارباب؟

-تام ما از تو بسیار راضی هستیم و به تو پاداش به خصوصی می دهم! حال تو این تسترال را ببر بیرون امارت بگردان تا نفسش تازه شود.

-چشم.

تسترال بدبخت بی خبر از همه جا تا چشماشو باز کرد خودش رو تو حیاط امارت ریدل ها دید.

-وای ای عزیزم !ای عزیز رفتی منو تنها گذاشتی!

-سلام!

-یا حضرت تسترال

-قش نکن تسترال عزیز

-خب چرا قش نکنم تو اومدی منو ببری اون دنیای تستراکو!

-نه من هنوز مجوز حمل روح ندارم! چرا میترسی نترس من با تو کاری ندارم من تازه از تسترال ها خوشم میاد.

-اگه راست میگی منو ببر پیش تستراکو م اگه زحمتی نیست!

-چشم الان میبرمت!

-بعدشم اگه میشه من رو ببر آزمایشگاه تستراکو! باشه؟

-راستی شنیدم تسترالا خون خوشمزه ای دارن. این درسته؟

-چی ؟ خب نه من خیلیم خونم بد مزه است.

-پس با من بیا من میبرمت آزمایشگاه

آزمایشگاه هکتور

-واو!

-خب پس من میرم بای.

-وای تسترال تو اینجایی(از طرف هکتور)

-وای تسترال تو اینجایی(از طرف تام)


Mr. Markooce Fnoeek
من خودم مرگم شما منو از مرگ میترسونید و به مرگ تحدید میکنید پس خودتون بدونید حتی اگه مرده باشین پیداتون میکنم و اونوقت خودتون میدونین چی میشه!
تصویر کوچک شده


پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۱۷:۲۹:۳۹ یکشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۹

گریفیندور

کتی بل


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۴۴:۴۶ دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۹:۱۸:۲۹
از سال 2021 کریسمس مبارک!
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 114
آفلاین
تام داشت سوت زنان به سمت تسترال می آمد. و همچنان تسترال حالت هندی به خود گرفته بود. هکتور هم داشت معجون متنفر شدن از آزمایشگاه میساخت تا حداقل پای تسترال از آزمایشگاه نازنینش دور باشد.

- هی، تو کی هستی؟ یا بهتره بگم چی هستی؟

تسترال که از اینکه به او چیز گفته بودند ناراحت شد اما با غرور بال هایش را باز کرد.
- من یک تسترال با شکوهم و بعدشم چیز نیستم من کی هستم!

تام هم که همان لحظه داشت فکر میکرد که من خیلی دلم یک تسترال میخواد که ببرم و بدم به ارباب تا اونم به من پاداش بده!
پس...

- هی داری چی کار میکنی؟
- هر کاری دلم بخواد!

و یکی با مشت به کله ی تسترال کوبید و تسترال بیهوش شد. و پس از آن تسترال را کشان کشان همراه خودش برد تا غنیمتش را بگیرد.

ساعتی دیگر...


هکتور وقتی معجون را درست کرد شاد و خوشحال لالای کنان به سمت جایی که قبلا تسترال بود رفت.
- بفرمایید تسترال خوشگلم اینم یک قاقا لی لی برای خوشگل بابا!

وقتی صدایی نشنید چشمانش را باز کرد، ولی تسترال را ندید.
وقتی تام برای لرد تسترال بیهوش را برد به مشکلات مرگخواران بدبخت چیز دیگری هم اضافه شده بود، لرد فکر میکرد 2 تسترال دارد و همین انتظار را هم داشت.


There are
My
Best
Friends

Only Griffindor


پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۸:۳۵:۲۲ یکشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۹

هافلپاف، محفل ققنوس

گابریل تیت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۳۵:۴۶ چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۸:۰۸:۵۰
از کتابخونه ی هافلپاف!):
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
هافلپاف
محفل ققنوس
پیام: 452
آفلاین
مرگخواران با خوشحالي سري تكان دادند اما هكتور اصلا با اينكار موافق نبود!

-نه!...خودم نشونش ميدم.

مرگخواران لحظه اي درنگ كردن، هيچ كدوم اينقدر هكتور رو نگران نديده بودن؛ اما از طرفي اگر هكتور تسترال رو به گردش ميبرد اونها وقت بيشتري براي خوردن صبحانه داشتند!

-خب...دِ بيا بگيرش ديگه!

هكتور با عجله به افسار تسترال چنگي زد و منتظر دور شدن مرگخواران شد.

-تستراكور؟ عزيزم چرا معطل ميكني؟ ميخوام همون آزمايشگاه رو ببينم.

اما هكتور جوابي نداد، راستش هكتور هم نبود كه جوابي بده!

-تستراكور؟عزيزم؟ كجايي؟

هيچ كس در اون اطراف نبود كه جواب تسترال رو بده.

-نههههه!...تستراكور منو تنها نذار!

تسترال بسيار فيلم هندي ميديد، اما الان شديدترين حالت هندي بازي رو درمياورد! بر روي دوپاي عقبش زانو زده بود و يال هاش با نسيم حركت ميكرد.

-آه!...تستراكور عزيزم؛ چرا رفتي؟چرا؟ من بي قرارم!

تسترال ساعتها در راهرو نشسته بود و نمايشنامه ي رومئو و ژوليت رو بازي ميكرد. اما بي خبر از اينكه تام داشت بي اختيار به سمت تسترال ميومد!


only Hufflepuff


پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۰:۰۹:۲۰ یکشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۵۶:۰۴
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6201
آفلاین
خلاصه:

تسترال‌های لردسیاه گذاشتن رفتن.
لرد هم از مرگخوارا می‌خواد که براش یه تسترال پیدا کنن، اونا هم میرن و توی بازار یه تسترال پیدا می‌کنن، اما تسترال خیلی پرحرف و پرروئه و عاشق هکتور هم شده! مرگخوارا تسترال رو به خانه ریدل ها می برن و لرد از تسترال خوشش میاد و دستور میده تمام اتاق های خانه ی ریدل‌ها برای راحتی اون خالی بشه و تسترال هر کاری دوست داره انجام بده.
تسترال تصمیم می گیره خانه ریدل ها رو بگرده.

...............................

مرگخواران یکی دو اتاق خالی را به تسترال نشان دادند، تا این که آثار حوصله سر رفتگی در تسترال پدیدار شد.
نگاهی عاشقانه به هکتور که او را تستراکور می نامید انداخت.
-عزیزم... می شه به اینا بگی اگه تا دو دقیقه دیگه یه جای جالب توجه به من نشون ندن، بهشون جفتک می زنم؟

هکتور به طرف مرگخواران برگشت.
-خودتون شنیده باشین!

مرگخواران شنید بودند.

-آزمایشگاه هکتور چطوره؟ اونجا رو بهش نشون بدیم.

هکتور از تصور آزمایشگاه عزیزش با ظروف و پاتیل های حساس و شکننده، که یک تسترال در آن در حال چهارنعل رفتن و جفتک پراکنی است، برخود لرزید. قصد مخالفت داشت ولی تسترال خوشحال شده بود.
-خوبه خوبه... مایلم اتاق تستراکتورم رو ببینم. اسمش آزمایشگاه بود. نه؟




پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۱۱:۱۰:۰۰ یکشنبه ۴ آبان ۱۳۹۹

هافلپاف، مرگخواران

ایزابلا تینتوئیستل


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۵۳:۴۶ شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
دیروز ۱۷:۴۲:۳۱
از ارباب دورم نکن
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 110
آفلاین
تسترال با لبخندی تسترال واره روبه مرگخوران کرد.

_مارا به تور خانه گردی ببرید . میخواهیم با اینجا آشنا شویم

زمزمه هایی حاکی از نارضایتی از سوی مرگخواران بلند شد و صدای بلاتریکس از همه بلندتر بود.

_هنوز هیچی نشده مثل ارباب حرف می زنه

ولی حرف، حرف تسترال بود . پس به سوی بهترین اتاق خانه ریدل بعد از اتاق ارباب رفت ، که اتاقی نبود جز اتاق اژی .
مروپ با بغض به ظرف های میلیک شیک پخش در اتاق نگاه کرد.
_اژی . اژیییییییی نوه ی گلم کجاییی . کجایی که ببینی شلیل مامان یه تسترال به جون ما انداخته

مرگخواران با به یاد آوردن دردسر هایی که اژی با خود اورده بود و اکنون قرار بود تسترال بیاورد به خود لرزیدند .




پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۱:۳۰:۳۷ یکشنبه ۴ آبان ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

پروفسور بینز


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۲۳ چهارشنبه ۶ تیر ۱۳۹۷
آخرین ورود:
دیروز ۱۰:۰۴:۵۵
از توی دیوار
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 57
آفلاین
لرد سیاه اما ول کن ماجرا نبود! اصولا وقتی ول کن ارباب به جایی اتصال می کرد، به این راحتی ها جدا نمی شد. از پله های سرسرای خانه ریدل ها پایین آمد و به سمت جماعت مرگخواری که هر کدام، بخشی از بدنشان گم شده بود، حرکت کرد.
- که می خواستین یکی رو ببینین؟ که داشتین عذاب می کشیدین؟
-
- و گفتین که ظلم و ستم قبول نمی کنین! یعنی ما ظلم و ستم می کنیم؟
- ار...ار... ارباب... ما منظورمون این نبود... .

لرد سیاه نگاه سرد و بی روحی به مرگخواران انداخت و گفت:
- منظورتون هر چی بود! این حرف ها رو نزدید؟
- پیتر زد!
- همش کار خودش بود.
- اصلا اون ما رو زور کرد بیاییم اینجا. وگرنه یه دست کمتر، زندگی بهتر!
- راست میگه، ما خیلی هم از این وضعیت راضی ایم.
- ساکت!

لرد سیاه مرگخواران را ساکت کرد.
- نگفتید! این حرف ها رو زدید یا نه؟
- ...
- ما منتظریم!
- بله ارباب... .

لرد سیاه کمی به فکر فرو رفت. نگاهی به تسترال انداخت و گفت:
- خوب کردیم! چشتونم درآد! همینه که هست! تسترال عزیزمان. هر موقع دلت خواست می تونی از روشون یورتمه بری!

این را گفت و لبخند زنان به سمت اتاق خودش رفت و مرگخواران را با تسترالی که چشمانش می درخشید و به آن ها نظر بد داشت، تنها گذاشت!




پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۱۲:۴۷:۳۸ شنبه ۱۱ مرداد ۱۳۹۹

ربکا لاک‌وود


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۲۷ چهارشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۱۴:۲۷:۱۱ چهارشنبه ۷ آبان ۱۳۹۹
از هرجایی که تاریکه!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 315
آفلاین
پیتر بین "چی بگم که بدبخت نشم" و "راست بگم که خودشیرین بدبختم" گیر کرده بود. مرگخواران که پیتر را ساکت دیدند، با سرعت او را هل می‌دادند تا زودتر حرف بزند.

-ممم... مممم... من... ما... یعنی مممم...
-

مرگخواران نتیجه هل دادنشان را فقط چند "مممم" دیده بودند، عصبی شدند.
-یه چیزی بگو دیگه!
-پــیــتــر!
-به نفعته بگی تا یه بَلایی مرلین نکرده نازل نشده!

اما مرلین شنوا و دانا بود! پیتر شروع کرد به حرف زدن و باعث شد بَلا نازل شود!
-ارباب ما می‌خواییم که شما کوتاه بیایین! همه‌ی اعضای بدنمون زیر دست و پای تسترالا له شده! داریم شبیه تام می‌شیم! اگه ما نخواییم دست و پامون کتلت بشه باید کیو ببینیم؟ واقعا واسه چی باید انقدر عذاب بکشیم و تهش...

پیتر همچنان حرف می‌زد. حتی چیزهایی می‌گفت که اصلا ربطی به سوژه نداشت! فقط می‌گفت و بلایی که مرلین شنیده بود نازل شد!

-خب... پس ما باید کوتاه بیاییم؟ آره؟

مرگخواران اوضاع را قمر در عقرب دیدند، لبخند زنان پیتری که همچنان حرف می‌زد را با لرد تنها گذاشتند.
-ما این قدر ظلم و ستم رو نمی‌پذیریم! دَر... دُر..درود به ارباب تاریکی‌ها.

و جیغ زنان به سمت تسترالِ رم کرده رفت تا همراه مرگخواران آرومش کند.


My Dark Great Lord
Fille française
♡Only Raven♡


پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۱۱:۴۰:۲۶ شنبه ۱۱ مرداد ۱۳۹۹

گریفیندور، مرگخواران

پیتر جونز


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۵۳:۳۴ دوشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۲۳:۰۳:۰۶ پنجشنبه ۶ آذر ۱۳۹۹
از محله ی جادوگران جوان تحت آموزش هاگوارتز
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 143
آفلاین
هرکسی تیکه ای از بدنش دستاش بود و کسی به تام بدبخت توجهی نداشت که با هر تنه ای که بهش زده می شد یکی از دست و پاش میریخت.
-آروم آقا! دست و پام ریخت!

ولی همینطور که انتظار میرفت کسی به تام محل نمیداشت و هرکس به فکر جمع کردن لوزوالمعده خودش بود، برای همین هر دیقه ای یه جایی از تام تلقی پرت می شد کف زمین و تام هم مثه این پیرزنا یه بقچه گرفته بود دستشو داشت اونارو جمع می کرد.
مرگخواران شجاع دوشادوش هم با شجاعت و مهارت و کمی بزدلی به سمت اتاق لرد به راه افتادن، بلاتریکس، جلوتر از همه حرکت میکرد و گوش رودولف رو هم میکشید تا انقد چش چرونی نکنه و به ساحره های با کمالات نگا نکنه. اون انقد سرگرم ارشاد رودولف بود که متوجه نشد سرعت مرگخوارا داره کمتر و کمتر میشه و بعد از چند دقیقه و فقط خودشو رودولف گوش رودولف توی راهرو وایساده بودن، بعله، درست شنیدین. گوش رودولف هم کنده شده بود و رودولف بدون گوش داشت به ساحره باکمالات اون عقب شماره جغد میداد.
-چه مرگتونه! بیاین دیگه!
_عه...چیز...بلا میشه تو بری در اتاق ارباب رو بزنی... خب ما... میترسیم
_نخیر! بیاین ببینم! فکر میکنین به همین سادگی هاس؟!

و با تهدید چوبدستی مرگخوارا رو آورد جلو و ایندفعه مرگخواران جوان،با انگیزه و شجاع که در تلاش بودند کروشیوی بلا بهشون نخوره به سمت اتاق لرد به راه افتادن و جلوی در اتاق وایسادن. اتاق بزرگی بود و در با ابهتی داشت. کسی جرئت نداشت در بزنه چون بالاخره در اتاق لرد بود، چیز کم ارزشی نبود! مرگخوارا به هم نگاه کردن تا این که صدایی آشنا و اعصاب خوردکن اومد.
-وایسین!وایسین! من باید این افتخار نصیبم بشه تا در بزنم، برین عقب!
صدای تام بود. تام که حالا یه پا داشت و اصن دست نداشت. دماغش هی می افتاد و سعی می کرد گوششو با تف نگه داره.
_
-
این حرف تام دو تا بازخورد داشت، گروه اول لابد داشتن فکر میکردن:«بدبخت خودشیرین » و گروه دوم حتما فکر میکردن:«خدافس تام، اون دنیا خوش بگذره » هرچی بود کسی اعتراض نداشت.

تام دستش رو بالا آورد تا در بزنه ولی دید دستش افتاده پس خواست با کله بزنه رو در تا لرد در باز کنه. ولی لرد درو زودتر باز کرد و تام با کله افتاد رو زمین. نگاه لرد روی تام رفت که داشت مثه لاک پشت دست و پا میزد و بعد به جماعت مرگخوار نگاه کرد.
_اینجا چه خبره؟!

و همون موقع بود که یه بدبخت خودشیرینی از او ته داد زد:
_ارباب! پیتر براتون توضیح میده!
و همون موقع یکی پیترو با لگد پرت کرد جلو.
لرد:
پیتر:
پیتر نمیدونست چی بگه!


Darkness can be found in the happiest moments, only if one remembers turning off the lights.

تاریکی رو میشه تو شاد ترین لحظات پیدا کرد، فقط اگه یه نفر یادش باشه که چراغو خاموش کنه.


پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۱۶:۲۷:۲۱ جمعه ۱۰ مرداد ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
امروز ۵:۳۴:۰۳
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 657
آفلاین
-بکشمش؟

لازم به معرفی گوینده دیالوگ نبود. کشتن همیشه راه چاره یک نفر بود.

-نه بی اعصاب مامان! کارامل نمکی مامان از این تسترال خوشش اومده. بکشیمش ناراحت میشه.
-یه ذره چی؟... یه ذره بکشمش؟

ملت درحالی که وسط سبزه‌های حیاط بغل به بغل دراز کشیده بودند، آه‌های عمیق خود را نثار ستارگان کردند.
-کسی یه ذره نمی‌میره بلا. تو یه ذره می‌کشی اما اون خیلی می‌میره. خیلی زیاد!

ملت مرگخوار نفهمیدند کی و کجای بارش افکارشان بیهوش شده و خوابشان برد. اما صبح روز بعد، به شیوه‌ای بیدار شدند که قطعا تا روز مرگ از یادشان نرود!

-تسترال جون آروم... آروم برو! الان میوفتم... جون تستراکتور یواش تر. وایسا... بچه‌ها اونجان. وایســـا!

این صدایی بود که باعث شد ملت مرگخوار چشم‌هایشان را باز کنند. اما سم‌های تسترالی که با سرعت یک تک‌شاخ بر ثانیه از رویشان یورتمه رفت، آن صبح را به یاد ماندنی کرد.

-آی دنده‌ام!
-آی دماغم!
-اون کبد منه رو دهلیز چپ تو؟

مرگخواران زیر سم تسترال له و لورده شده بودند.
-تمومه... دیگه تمومه! بدین اون چشم چپ من رو... بدین برم به ارباب نشون بدم چه بلایی سرمون آورده این تسترال بی خاصیت... قطعا ارباب وقتی مارو تو این وضع ببینن، کوتاه میان!

پس مرگخواران امحا و احشایشان را زیر بغل زده و راهی اتاق لردسیاه شدند.


I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him


پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۴:۴۸:۵۰ پنجشنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۹

ریونکلاو، مرگخواران

تام جاگسن


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۴۱ سه شنبه ۶ فروردین ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۱۰:۱۷:۴۵
از تسترال جماعت فقط تفش به ما رسید.
گروه:
ریونکلاو
کاربران عضو
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
گردانندگان سایت
مترجم
پیام: 520
آنلاین
خلاصه:

تسترال‌های لردسیاه گذاشتن رفتن.
لرد هم از مرگخوارا می‌خواد که براش یه تسترال پیدا کنن، اونا هم میرن و توی بازار یه تسترال پیدا می‌کنن، اما تسترال خیلی پرحرف و پرروئه و عاشق هکتور هم شده! مرگخوارا به هرطریقی تسترال رو قانع می کنن تا همراه مرگخوارا راهی خانه ریدل ها بشه.
بعد، لرد از تسترال خوشش میاد و دستور میده تمام اتاق های خانه ی ریدل‌ها برای راحتی اون خالی بشه. مرگخوار های ناراضی هم همه توی یه اتاق در حال خوابیدن بودن، که تسترال میاد و میگه اون اتاق رو می‌خواد.


***


مرگخواران در حالی که بالشت و تشک هایشان را در دست داشتند، با دشنام و غرولند زیر لب از کنار تسترال می‌گذشتند و بعضی از آنها هم، با پا انداختن پشت پای او و تنه زدن به او، سعی در خالی کردن حرصشان داشتند.

تسترال ناگهان به سمتشان برگشت.
- کجا می‌رین؟
- خود بوقی‌ت گفتی اتاق رو می‌خوای! داریم می‌ریم دنبال یه جا باشیم کپه مرگمونو بذاریم!

گابریل که اعصاب درست و حسابی‌ای نداشت، همزمان با پرت کردن جارو به طرف تسترال، این را گفت.

- شما که برین. مهم نیست. ولی تستراکتور من باید پیشم بمونه.

تستراکتور، لقبی بود که تسترال برای هکتور برگزیده بود و او را به این نام می‌شناخت.
هکتور که دیگر توان ویبره زدن هم نداشت، اول تصمیم گرفت تا به درخواست تسترال پاسخ منفی بدهد، اما بعد به عواقب آن و برخوردی که اربابش با او خواهد داشت فکر کرد و درنهایت، به پیش تسترال ماندن راضی شد.
- باشه. من می‌مونم.

مرگخواران نارضایتی و غم را در چهره ی هکتور به خوبی می‌دیدند، باید هرچه زودتر راهی یافته و زیرآب تسترال را پیش اربابشان می‌زدند.
پس همانطور که از اتاق خارج می‌شدند، به راه های احتمالی پیروزی در برابر او نیز فکر می‌کردند...


آروم آقا! دست و پام ریخت!









شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.